سفارش تبلیغ
صبا
[ و فرمود : ] آنان را طاعت دارید که در ناشناختنشان عذرى ندارید . [نهج البلاغه]
 
دوشنبه 97 اردیبهشت 31 , ساعت 1:42 صبح

 بسم الله الرحمن الرحیم

751) سوره یس (36) آیه4 

عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ  

 4 رمضان 1439

ترجمه

بر صراطی مستقیم؛

اختلاف قرائات

قبلا بیان شد که حرف اول کلمه «صراط» در قرآن کریم، هم به صورت «س» و هم به صورت «ز» و هم به صورت اشمام «ص» به «ز» و هم به صورت اشمام به «س» قرائت شده است.

جلسه 108 http://yekaye.ir/fateha-alketab-1-6/

در قرائت ابن‌مسعود، ظاهرا این آیه سوره یس به صورت «عَلىٌّ‏ صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ» نیز قرائت شده است. (الفضائل (لابن شاذان القمی)، ص174؛ الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین، ص231)[1]

قبلاً درباره قرائت کلمه «عَلَیَّ» به صورت «عَلِی» (اسم حضرت علی ع) در آیه «قالَ هذا صِراط عَلیّ مُسْتَقیم» (حجر/41) و اینکه اختلاف قرائات اصلا به معنای تحریف نیست، توضیحاتی گذشت.

جلسه 280 http://yekaye.ir/al-hegr-15-41/

نکات ادبی

«الصِّراط»

قبلا بیان شد که اغلب اهل لغت بر این نظرند که اصل کلمه «صراط» ، «سراط»، و از ماده «سرط» بوده است که چون مخرج حرف «ص» به «ط» نزدیکتر است، به صورت «صراط» درآمده است؛ و ماده مستقلی به صورت «صرط» نداریم و هر چه هست به «سرط» ‌برمی‌گردد معنای رایج «سرط» «بلعیدن سریع» است و برخی توضیح داده‌اند که با توجه به کاربردهای مختلف آن، اصل ماده «سر‌ط» دلالت بر «غیب شدن ناشی از رفت و برگشت» می‌کند و بلعیدن را هم از همین جهت «سرط» گفته‌اند. درباره وجه تسمیه «صراط» هم گفته‌اند، صراط، راه مهیا و سهل‌شده‌ای است که گویی رهرو را در خود می‌بلعد، بدون اینکه بگذارد رهروش از آن بیرون بیفتد.

«الْمُسْتَقیم»

قبلا بیان شد که این کلمه اسم فاعل از فعل «استقام» است. ماده «قام» به معنای «انتصب» (صاف ایستادن) و نیز به معنای عزم بر انجام کاری است (قام بهذا الامر). و «استقامت» هم به راهی گفته می‌شود که در مسیر مستقیم (صاف و بی‌انحناء) باشد و از این جهت، راه حق، راه مستقیم گفته شده؛ و کاربرد تعبیر استقامت برای انسان هم از این باب است وی در راه مستقیم باقی بماند.

همچنین با توجه به نزدیکی دو معنای «مستقیم» و «مستوی»، در تفاوت این دو گفته‌اند که: مصدر «استواء» در جایی به کار می‌رود که مقایسه‌ای بین دو چیز شبیه هم در جریان باشد، ولی مصدر «استقامت» بر تداوم یک جریان واحد دلالت دارد؛ لذا نقطه مقابل «استواء»، «تفاوت» است؛ و نقطه مقابل «استقامت»، اعوجاج [= کجی].

جلسه 108 http://yekaye.ir/fateha-alketab-1-6/

«عَلى‏ صِراطٍ»

عبارت «علی صراط» می‌تواند متعلق به «مرسلین» باشد (یعنی: آنان فرستاده شدند بر صراطی مستقیم)؛ می‌تواند جار و مجرور در مقام خبر باشد؛ یعنی خبر بعد از خبر (یعنی: تو از فرستاده‌شدگانی، تو بر صراط مستقیمی) و می‌تواند حال باشد (یعنی آنان را فرستادند در حالی که راه و روششان مستقیم بود). (مجمع البیان، ج‏8، ص649)[2]

حدیث

1) از امام صادق ع روایتی در تفسیر آیات ابتدایی سوره یس آمده که قسمتی از آن در جلسه 748، حدیث1 گذشت. در ادامه می‌فرمایند:

«بر صراطی مستقیم» یعنی بر راهی واضح؛ «فروفرستاده [از جانب خداوند] شکست‌ناپذیر مهربان» یعنی قرآن.

تفسیر القمی، ج‏2، ص211

قَالَ الصَّادِقُ ع: ... «عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» قَالَ: عَلَى الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ «تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ» قَالَ: الْقُرْآن‏.

 

2) از امام باقر ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:

علی جان! هنگامی که روز قیامت شود من و تو جبرئیل بر صراط می نشینیم، پس احدی از آن عبور نمی‌کند مگر اینکه همراهش برائت‌نامه‌ای [از آتش] به خاطر ولایت تو باشد.

معانی الأخبار، ص36

حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى الْعَبْسِیِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ‏ اللَّهِ ص:

یَا عَلِیُّ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ أَقْعُدُ أَنَا وَ أَنْتَ وَ جَبْرَئِیلُ عَلَى الصِّرَاطِ فَلَمْ یَجُزْ أَحَدٌ إِلَّا مَنْ کَانَ مَعَهُ کِتَابٌ فِیهِ بَرَاءَةٌ بِوَلَایَتِکَ.[3]

 

3) از امام رضا ع روایت شده است:

هرکس متشابهات قرآن را به محکماتش برگرداند به صراط مستقیم هدایت شده است.

سپس فرمودند: همانا در احادیث ما نیز متشابهاتی هست همانند متشابهات قرآن؛ و محکماتی هست هماند محکمات قرآن؛ پس متشابهاتش را به محکماتش برگردانید و از متشابهاتش بدون محکماتش پیروی نکنید که گمراه خواهید شد.

عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏1، ص290

حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی حَیُّونٍ مَوْلَى الرِّضَا ع قَالَ:

مَنْ رَدَّ مُتَشَابِهَ الْقُرْآنِ إِلَى مُحْکَمِهِ «هُدِیَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏»

ثُمَّ قَالَ: إِنَّ فِی أَخْبَارِنَا مُتَشَابِهاً کَمُتَشَابِهِ الْقُرْآنِ وَ مُحْکَماً کَمُحْکَمِ الْقُرْآنِ فَرُدُّوا مُتَشَابِهَهَا إِلَى مُحْکَمِهَا وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهَا دُونَ مُحْکَمِهَا فَتَضِلُّوا.

توجه

احادیث [و بعضاً تدبرهای] جلسات زیر هم به بحث «صراط مستقیم» مربوط است که مجددا تکرار نمی‌شود:

جلسه 108 http://yekaye.ir/fateha-alketab-1-6/

جلسه 109 http://yekaye.ir/al-fatihah-001-7/

جلسه 211 http://yekaye.ir/al-muminoon-023-073/

جلسه 280 http://yekaye.ir/al-hegr-15-41/  [4]

تدبر

1) «الْمُرْسَلینَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»

خداوند هر پیامبری را که بفرستد، او را بر صراط مستقیمی قرار می‌دهد.

ثمره اخلاقی

چون هر پیامبری بر صراط مستقیم زندگی و عمل می‌کند، نه‌تنها سخنانی که از جانب خدا آورده‌اند، بلکه تمامی کارها و اعمالشان برای مردم اسوه و الگوست.

نکته تخصصی اعتقادی

با توجه به توضیح فوق، این آیه را می‌توان یکی از شواهد عصمت عمومی انبیاء دانست؛ که انبیاء فقط در نقل کلام خدا معصوم نیستند بلکه در تمامی اعمالشان مبرا از گناه‌اند زیرا تمام اعمال آنان اسوه پیروانشان قرار داده شده است.


2) «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ؛ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»

ای پیامبر! تو را به پیامبری فرستادیم؛ و تو بر صراطی مستقیم هستی.

اگر توجه کنیم که: صراط دو جلوه دارد و صراطی که در آخرت است، باطن صراطی است که خداوند در دنیا قرار داده (جلسه 108، حدیث2 و 3 http://yekaye.ir/fateha-alketab-1-6/)

آنگاه این «بر صراط بودن پیامبر ص»، یک جلوه دنیوی دارد که پیروی از او، انسانها را در مسیر خدا هدایت می‌کند؛ و یک جلوه اخروی دارد: یعنی پیامبر بر پل صراط نشسته و معلوم می‌کند که چه کسی باید از این صراط گذر کند و چه کسی در جهنم بیفتد. (حدیث2)


3) «عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»

راه قرآن، صراطی مستقیم است؛ راهی واضح و آشکار است (حدیث1) و اگر آیات به صورت محکم و متشابه عرضه شده است، کسی که متشابهات را به محکمات برگرداند، در صراط مستقیم قدم برمی‌دارد و کج‌راهه نخواهد رفت.

نکته انسان‌شناسی

درباره اینکه چرا اساساً خداوند آیات متشابهی قرار داد، علامه طباطبایی به تفصیل توضیح داده‌اند که چون مراتب درک و فهم انسانها متفاوت است، و هر حقیقتی را نمی‌توان به گونه‌ای گفت که همگان یکسان بفهمند؛ پس کلامی که بخواهد همه انسانها را مخاطب خود قرار دهد باید ظرفیتی داشته باشد که هرکس به فراخور خود از آن استفاده کند؛ و چاره‌ای نیست جز اینکه برخی از مطالب متشابه باشد، که متشابه بودن آیات، متناسب با ظرفیت‌های متنوع افراد، از این شخص تا شخص دیگر متفاوت خواهد بود. (المیزان، ج3، ص56-63) اما نکته مهم این است که این قرآن با همه آیات محکم و متشابه‌اش صراط مستقیم است؛ البته به شرطی که در فهم آن، محکمات را اصل قرار دهیم و متشابهات را به آن برگردانیم؛ نه اینکه محور را روی متشابهات قرار دهیم.

نکته تخصصی روش‌شناسی

در یک نگاه عمیق، هر وادی معرفتی‌ای وادی محکمات و متشابهات است؛ و در هر زمینه‌ای هرکس بخواهد تحقیقی داشته باشد که تحقیق خود را در صراط مستقیمی به نتیجه برساند، چاره‌ای ندارد جز اینکه اصل را بر محکمات و اموری که در آن عرصه معرفتی کاملا واضح و مورد قبول است، قرار دهد و آنگاه متشابهات و امور شبهه‌ناک و پیچیده را بر اساس آنها تفسیر کند. به تعبیر دیگر، برای موفق شدن در هر تحقیقی، ابتدا سزاوار است که محکمات بحث را جلوی خود ردیف کنیم و آنگاه با تکیه بر آنها به سراغ زوایای مخفی و مشتبه برویم و هیچگاه به خاطر مواجهه با یک امر مشتبه دست از محکمات خود برنداریم؛ بلکه دقت کنیم که امر مشتبه، بر چه امور محکمی سوار شده که ذهن ما را درگیر نموده است؛ و آنگاه ببینیم آیا واقعا از آن محکمات، این تلقی ما نتیجه می‌شود یا برای اینکه از آن محکمات به این تلقی شبهه‌ناک برسیم اموری مخفیانه وارد شده که آنهایند که قابل مناقشه‌اند.


4) «عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»

پیامبر بر صراط مستقیم است.

«صراط مستقیم» چیست؟

در قرآن کریم عبارت «صراط مستقیم» 5 مورد به صورت خبر آمده است که فلان چیز صراط مستقیم است.

1.    إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ (آل‌عمران/51)

2.    وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ (مریم/36)

3.    وَ أَنِ اعْبُدُونی‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ (یس/61)

4.    إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ (زخرف/64)

5.    وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ (زخرف/61)

6.    وَ أَنَّ هذا صِراطی‏ مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (انعام/153)

7.    فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ کَذلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذینَ لا یُؤْمِنُون‏؛ وَ هذا صِراطُ رَبِّکَ مُسْتَقیماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ (انعام/125-126)

اگر دقت کنیم 4 موردش خود پرستش خداست و مورد پنجم و ششم پیروی از خدا (در مورد پنجم دستور کلی به پیروی از خدا را «صراط مستقیم» معرفی کرده و در مورد ششم در آیات قبل دستورات متعددی را مطرح فرموده و سپس آنها را «صراط مستقیم» خوانده و به پیروی از آن دستور داده)؛ و مورد آخر این است که شخص شرح صدری نسبت به اسلام پیدا کند [تا بتواند بسادگی از آن پیروی کند].

اما چرا «صراط مستقیم» در عبودیت خدا خلاصه می‌شود؟

الف. خداوند غایت واقعی همه ماست، و همه راهها نهایتا به سوی او ختم می‌شود (إِلَیْهِ الْمَصیر، مائده/18 و غافر/3 و شوری/15 و تغابن/3؛ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏، بقره/156؛ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ راجِعُون‏، بقره/42؛ کُلٌّ إِلَیْنا راجِعُون‏، انبیاء/93؛ یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى‏ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیه‏، انشقاق/6؛ و ...)

 کسی که این را بداند که هرکس نهایتا کارش به خدا می‌افتد، مسیری را در پیش می‌گیرد که او را از راه نزدیک به خدا برساند؛ که همان راه عبودیت است، یعنی تسلیم دستورات خود خداوند شدن و راهی را که خود او معرفی می‌کند پیمودن.

کسی هم که مسیر کفر و ظلم و مناقشه در دستورات خدا را در پیش می‌گیرد، او نیز نهایتا به خدا برمی‌گردد، اما از راهی دور که از راه اصلی فاصله گرفته است؛ و از این رو، وقتی می‌رسد جز درد و عذاب بهره‌ای نمی‌برد، چرا که او خود را خدای خویش قرار داده بود (أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْم‏؛ جاثیه/23) و به خیال خود  نمی‌خواست راهی را بپیماید که به خدای واقعی ختم شود. (إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتابِ لَفی‏ شِقاقٍ بَعید، بقره/176؛ إِنَّ الظَّالِمینَ لَفی‏ شِقاقٍ بَعید، حج/53؛ َ قالُوا آمَنَّا بِهِ وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَکانٍ بَعید، سبأ/52؛ أُولئِکَ یُنادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعید، فصلت/44؛ ِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فی‏ شِقاقٍ بَعید، فصلت/52؛ و ...)

ب. ...

 

5) «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ؛ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»

در این آیه پیامبر - یا پیامبران - را «بر صراط مستقیم» معرفی کرده است.

جمعا در قرآن کریم در 5 مورد دیگر نیز تعبیر «عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» به کار رفته است.

1.    وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُماتِ مَنْ یَشَأِ اللَّهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (انعام/39)

2.    إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّ رَبِّی عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (هود/56)

3.    وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلى‏ مَوْلاهُ أَیْنَما یُوَجِّهْهُ لا یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (نحل/76)

4.    فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (زخرف/43)

5.    أَ فَمَنْ یَمْشی‏ مُکِبًّا عَلى‏ وَجْهِهِ أَهْدى‏ أَمَّنْ یَمْشی‏ سَوِیًّا عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (ملک/22)

یعنی:

خود خداوند بر صراط مستقیم است (هود/56)

کسی را که خدا بخواهد بر صراط مستقیم خواهد بود (انعام/39)

کسی که به عدل دستور می‌دهد و چنین نیست که گنگ و ناتوان باشد ویا کاری کند که ثمره خوب به بار نیاورد، (نحل/76) و به تعیر دیگر، کسی که درست راه می‌رود و به زمین نمی‌خورد (ملک/22) بر صراط مستقیم است

کسی که به وحی چنگ زند بر صراط مستقیم خواهد بود (زخرف/43)

پیامبر اسلام، و بلکه عموم پیامبران بر صراط مستقیم هستند. (یس/3-4؛ زخرف/43)

می‌توان نتیجه گرفت: صراط مستقیم و راه خدا، که همان راه پیامبران است، راهی است که مبتنی بر عدل است، کسی که در آن قدم برمی‌دارد بینا و تواناست و هر اقدامش ثمره خوب دارد، درست راه می‌رود و زمین نمی‌خورد و دائما به وحی الهی تمسک می‌جوید.

اگر زندگی ما چنین است «بر صراط مستقیم» هستیم؛ وگرنه در وضعیت خود تجدید نظر کنیم.

تکمله

جالب توجه این است که شیطان هم بر سر همین صراط مستقیم می‌نشنید تا انسان را گمراه کند (قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ؛ اعراف/16)؛ اما او بر خود صراط مستقیم تسلط و قدرت ندارد؛ بلکه در آنجا نشسته تا صرفا مانع عبور انسانها از آن شود؛ شاید به خاطر همین نکته (تفاوت موقعیت خدا و پیامبران و حق‌مداران بر صراط، و نشستن شیطان بر صراط)‌بوده که در موارد قبل همگی با تعبیر "«علی» صراط مستقیم" آمد ولی شیطان تعبیر «علی» را به کار نبرد؛ و حتی تصریح کرد که این صراط صراط تو است.


6) برای تامل بیشتر

در قرآن کریم جمعا 33 بار تعبیر «صراط مستقیم» آمده است که از تنوع تعابیر آن چه‌بسا بتوان نکاتی را استنباط کرد:

اطلاعات قرآنی درباره «صراط مستقیم»

الف. 6 مورد با تعبیر «علی صراط مستقیم»‌ (توضیح در تدبر5)

ب. 5 مورد با تعبیر «هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ» (5 مورد اول در تدبر4)

ج. 12 مورد «إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» است که یک مورد «دعوت پیامبر به صراط مستقیم» است:

1)      وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (مومنون/73)

و بقیه درباره «هدایت خداوند به صراط مستقیم» است: (البته یک موردش با فعل مجهول است؛ آل‌عمران/101)

2)      سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتی‏ کانُوا عَلَیْها قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (بقره/142)

3)      کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ إِلاَّ الَّذینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (بقره/213)

4)      وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى‏ عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَ فیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (آل‌عمران/101)

5)      یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (مائده/16)

6)      وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَیْناهُمْ وَ هَدَیْناهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (انعام/87)

7)      قُلْ إِنَّنی‏ هَدانی‏ رَبِّی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (انعام/161)

8)      وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (یونس/25)

9)      شاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (نحل/121)

10)   وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَیُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذینَ آمَنُوا إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (حج/54)

11)   لَقَدْ أَنْزَلْنا آیاتٍ مُبَیِّناتٍ وَ اللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (نور/46)

12)   وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّکَ لَتَهْدی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (شوری/52)

د. 6 مورد دیگر هم ناظر به «هدایت خدا به صراط مستقیم»‌ است که نه با تعبیر «الی» بلکه به صورت مفعول هدایت آمدهه است. (در واقع مضمون «هدایت خدا به صراط مستقیم» 17 مورد می‌شود.)

1)      اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ (حمد/6)

2)      وَ لَهَدَیْناهُمْ صِراطاً مُسْتَقیماً (نساء/68)

3)      فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فی‏ رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقیماً (نساء/175)

4)      وَ هَدَیْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ (صافات/118)

5)      لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقیماً (فتح/2)

6)      وَعَدَکُمُ اللَّهُ مَغانِمَ کَثیرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَکُمْ هذِهِ وَ کَفَّ أَیْدِیَ النَّاسِ عَنْکُمْ وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِراطاً مُسْتَقیماً (فتح/20)

ه. در 3 مورد، «صراط» به خداوند اضافه شده است (صراط پروردگارت، صراط من، صراط تو)[5] (توضیح دو مورد آن در تدبر 4، و مورد آخر در تدبر5 گذشت)

1)      وَ هذا صِراطُ رَبِّکَ مُسْتَقیماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ (انعام/126)

2)      وَ أَنَّ هذا صِراطی‏ مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (انعام/153)

3)      قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ (اعراف/16)

و. 1 مورد هم به صورت «قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقیمٌ؛ حجر/41) آمده که این مورد اخیر قرائتی که «علَی» به صورت «علِیّ» تلفظ شده باشد هم دارد (توضیح این مورد در جلسه 280 http://yekaye.ir/al-hegr-15-41/).

 

 


[1] . وَ بِالْإِسْنَادِ- یَرْفَعُهُ- إِلَى الثِّقَاتِ، الَّذِینَ کَتَبُوا الْأَخْبَارَ: أَنَّهُمْ أَوْضَحُوا بِأَنَّ لَهُمْ مِنْ أَسْمَاءِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَلَهُ ثَلَاثُمِائَةِ اسْمٍ فِی الْقُرْآنِ، مَا رَوَوْهُ بِالْإِسْنَادِ الصَّحِیحِ، عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ: قَوْلُهُ تَعَالَى: وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ؛ وَ قَوْلُهُ: «وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا»؛ وَ قَوْلُهُ: «وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»؛ ... وَ قَوْلُهُ: «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلىٌّ‏ صِراطٌ مُسْتَقِیم‏» ...

[2] . على فی قوله «عَلى‏ صِراطٍ» یتعلق بالمرسلین تقدیره أرسلوا على صراط و یجوز أن یکون الجار و المجرور فی موضع خبر إن فیکون خبرا بعد خبر و یجوز أن یکون فی موضع نصب على الحال فکأنه قال أرسلوا مستقیما طریقهم

[3] . این روایت در الکافی، ج‏1، ص417 هم این مضمون را به نحو قوی‌تری تایید می‌کند:

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ شُعَیْبٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ مَادٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَضْلِ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

أَوْحَى اللَّهُ إِلَى نَبِیِّهِ ص «فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏» قَالَ إِنَّکَ عَلَى وَلَایَةِ عَلِیٍّ وَ عَلِیٌّ هُوَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ.

[4] . این روایات هم درباره «صراط» قابل توجه است:

قَالَ حَدَّثَنِی عُبَیْدُ بْنُ کَثِیرٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: أَتَانِی جَبْرَئِیلُ ع فَقَالَ أُبَشِّرُکَ یَا مُحَمَّدُ بِمَا تَجُوزُ عَلَى الصِّرَاطِ قَالَ قُلْتُ بَلَى قَالَ تَجُوزُ بِنُورِ اللَّهِ وَ یَجُوزُ عَلِیٌّ بِنُورِکَ وَ نُورُکَ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ تَجُوزُ أُمَّتُکَ بِنُورِ عَلِیٍّ وَ نُورُ عَلِیٍّ مِنْ نُورِکَ وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ [مَعَ عَلِیٍ‏] نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ. (تفسیر فرات الکوفی، ص287)

حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٌّ ع. (معانی الأخبار، ص32)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی الزُّبَیْرِ الْمَکِّیِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ قَالَ النَّبِیُّ ص‏ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى اصْطَفَانِی وَ اخْتَارَنِی وَ جَعَلَنِی رَسُولًا وَ أَنْزَلَ عَلَیَّ سَیِّدَ الْکُتُبِ فَقُلْتُ إِلَهِی وَ سَیِّدِی إِنَّکَ أَرْسَلْتَ مُوسَى إِلَى فِرْعَوْنَ فَسَأَلَکَ أَنْ تَجْعَلَ مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزِیراً تَشُدُّ بِهِ عَضُدَهُ وَ تُصَدِّقُ بِهِ قَوْلَهُ وَ إِنِّی أَسْأَلُکَ یَا سَیِّدِی وَ إِلَهِی أَنْ تَجْعَلَ لِی مِنْ أَهْلِی وَزِیراً تَشُدُّ بِهِ عَضُدِی فَجَعَلَ اللَّهُ لِی عَلِیّاً وَزِیراً وَ أَخاً وَ جَعَلَ الشَّجَاعَةَ فِی قَلْبِهِ وَ أَلْبَسَهُ الْهَیْبَةَ عَلَى عَدُوِّهِ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِی وَ صَدَّقَنِی وَ أَوَّلُ مَنْ وَحَّدَ اللَّهَ مَعِی وَ إِنِّی سَأَلْتُ ذَلِکَ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ فَأَعْطَانِیهِ فَهُوَ سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ اللُّحُوقُ بِهِ سَعَادَةٌ وَ الْمَوْتُ فِی طَاعَتِهِ شَهَادَةٌ وَ اسْمُهُ فِی التَّوْرَاةِ مَقْرُونٌ إِلَى اسْمِی وَ زَوْجَتُهُ الصِّدِّیقَةُ الْکُبْرَى ابْنَتِی وَ ابْنَاهُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ابْنَایَ وَ هُوَ وَ هُمَا وَ الْأَئِمَّةُ بَعْدَهُمْ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ بَعْدَ النَّبِیِّینَ وَ هُمْ أَبْوَابُ الْعِلْمِ فِی أُمَّتِی مَنْ تَبِعَهُمْ نَجَا مِنَ النَّارِ وَ مَنِ اقْتَدَى بِهِمْ هُدِیَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏ لَمْ یَهَبِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَحَبَّتَهُمْ لِعَبْدٍ إِلَّا أَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ. (الأمالی( للصدوق)، ص22)

[5] . که عبارتند از:

1)      وَ هذا صِراطُ رَبِّکَ مُسْتَقیماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ (انعام/126)

2)      وَ أَنَّ هذا صِراطی‏ مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (انعام/153)

3)      قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ (اعراف/16)

 


شنبه 97 اردیبهشت 29 , ساعت 11:32 عصر

 بسم الله الرحمن الرحیم

750) سوره یس (36) آیه3 

إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ

3 رمضان 1439

ترجمه

[که] بی‌تردید تو از [جمله] فرستاده‌شدگان هستی.

نکات ادبی

الْمُرْسَلینَ

قبلا بیان شد که ماده «رسل» در اصل به معنای برانگیختن و امتداد یافتن است؛ و یا برانگیختی که با نرمی و مدارا همراه باشد، چنانکه برای شتری که رام است و براحتی می‌توان او را به حرکت واداشت تعبیر «ناقة رَسْلَةٌ» به کار می‌برند. برخی بر این باورند که اساساً این ماده در اصل به معنای نافذ دانستن (انفاذ) و برانگیختنی است که کار و ماموریتی را بر دوش آنکه برانگیخته می‌شود می‌گذارد، و لذا همراه با نوعی حرکت و سیر (ولو سیر معنوی) همراه است.

در فارسی ما تعبیر «فرستادن» را به کار می‌بریم اما ظاهرا تفاوت اندکی بین این دو هست؛ شبیه تفاوتی که اهل لغت بین «بعث» (برانگیختن) با «ارسال» مطرح کرده‌اند که: در ارسال، حتما شخص ارسال شده، کار و ماموریتی را برای ارسال کننده انجام می‌دهد در حالی که در بعث [و همین طور در «فرستادن» فارسی] لزوما چنین چیزی مد نظر نیست چنانکه مثلا برای فرستادن بچه به مدرسه تعبیر «بَعَثتُهُ»» به کار می‌رود، نه «أرسَلتُهُ».

پس، کلمه «رسول» به معنای کسی است که برای انجام کاری فرستاده می‌شود؛ و کلمه «ارسال: فرستادن» نقطه مقابل «امساک: نگهداشتن» است (ما یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِکَ لَها وَ ما یُمْسِکْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ‏؛ فاطر/2) و در قرآن کریم کلمه «رسول» را فقط در مورد پیامبران (انسانها) به کار نبرده است بلکه در مورد فرشتگان هم استفاده شده (إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ، تکویر/19؛ وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْرى‏، عنکبوت/31) و تعبیر ارسال (فرستادن) ‌را علاوه بر اینها، نه‌تنها در مورد باد و باران و ... (مثلا: و أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ؛ حجر/22)، بلکه حتی در مورد شیاطین هم به کار برده است (أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا؛ مریم/83)

جلسه 529 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-40/

«مُرسَل» اسم مفعول از «ارسال» است که در همان معنای «رسول» (کسی که به کاری فرستاده شده) به کار می‌رود (لسان العرب، ج‏11، ص284)؛ و شاید تفاوتش در این باشد که در این کلمه تاکید بر فرستنده بیشتر باشد؛ یعنی گویی در کلمه «رسول» تمرکز بر روی شخص حامل پیام است؛ اما در «مرسل» تاکید بر این است که شخص حامل پیام از طرف شخص خاصی (در اینجا: خداوند) برای انجام کاری ماموریت یافته است.

حدیث

1) روایت شده است که یکبار مجلس مامون در مرو، با حضور حضرت امام رضا ع و جماعتی از علمای عراق و خراسان تشکیل شده بود که فرازهایی از این روایت در جلسه 732 حدیث1، گذشت. http://yekaye.ir/al-fater-35-32/

در آن مجلس ابتدا آن علما بسیاری از آیات و احادیث در فضیلت اهل بیت را بر کل امت تطبیق می‌کردند و حضرت یکایک آنها را پاسخ داد. سپس مامون رو به امام کرد و گفت:

اکنون آیا مطلب واضحتری که در مورد «آل» در قرآن آمده باشد (که در قرآن بر جایگاه «آل محمد» تاکید کرده باشد) هست؟

امام رضا ع فرمود: بله. بگویید که سخن خداوند عز و جل که فرمود «یاسین، سوگند به قرآن حکیم، [که] بی‌تردید تو از [جمله] فرستاده‌شدگان هستی؛ بر صراطی مستقیم» (یس/1-4) منظورش از یاسین که بود؟

آن علما گفتند: یاسین حضرت محمد ص است و کسی در این شک ندارد.

فرمود: همانا خداوند به حضرت محمد و آل محمد فضیلتی عطا فرمود که هیچکس به کنه توصیفش نرسد مگر کسی که آن را تعقل کند؛ و آن این است که خداوند بر احدی جز پیامبران سلام نفرستاد؛ پس فرمود: «سلام بر نوح در میان عالمیان» (صافات/79) و سلام بر ابراهیم» (صافات/109) و «سلام بر موسی و هارون» (صافات/120) و نفرمود:‌سلام بر آل نوح ویا سلام بر آل موسی؛ و نه آل ابراهیم؛ ولی فرمود «سلام بر آل یاسین» (صافات/130)* یعنی آل محمد ص!

مامون گفت: دانستم که شرح این مطلب و بیانش در معدن نبوت است.

الأمالی( للصدوق)، ص530

حَدَّثَنَا الشَّیْخُ الْفَقِیهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَیْهِ الْقُمِّیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ شَاذَوَیْهِ الْمُؤَدِّبُ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: حَضَرَ الرِّضَا ع مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ بِمَرْوَ وَ قَدِ اجْتَمَعَ فِی مَجْلِسِهِ جَمَاعَةٌ مِنْ عُلَمَاءِ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ خُرَاسَانَ ...

قَالَ الْمَأْمُونُ: فَهَلْ عِنْدَکَ فِی الْآلِ شَیْ‏ءٌ أَوْضَحُ مِنْ هَذَا فِی الْقُرْآنِ؟

قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع نَعَمْ أَخْبِرُونِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ. عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» فَمَنْ عَنَى بِقَوْلِهِ یس قَالَتِ الْعُلَمَاءُ یس مُحَمَّدٌ ص لَمْ یَشُکَّ فِیهِ أَحَدٌ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع فَإِنَّ اللَّهَ أَعْطَى مُحَمَّداً ص وَ آلَ مُحَمَّدٍ مِنْ ذَلِکَ فَضْلًا لَا یَبْلُغُ أَحَدٌ کُنْهَ وَصْفِهِ إِلَّا مَنْ عَقَلَهُ وَ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یُسَلِّمْ عَلَى أَحَدٍ إِلَّا عَلَى الْأَنْبِیَاءِ فَقَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى «سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ» وَ قَالَ «سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهِیمَ» وَ قَالَ «سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ» وَ لَمْ یَقُلْ سَلَامٌ عَلَى آلِ نُوحٍ وَ لَمْ یَقُلْ سَلَامٌ عَلَى آلِ مُوسَى وَ لَا آلِ إِبْرَاهِیمَ وَ قَالَ «سَلَامٌ عَلَى آلِ یس» یَعْنِی آلَ مُحَمَّدٍ ص فَقَالَ الْمَأْمُونُ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ فِی مَعْدِنِ النُّبُوَّةِ شَرْحُ هَذَا وَ بَیَانُه‏.

*توجه:

توضیح این قرائت از آیه 130 سوره صافات در جلسه 748، حدیث3 گذشت. http://yekaye.ir/ya-seen-36-1/


2) از امام صادق ع از پدرانشان روایت شده است که از رسول الله ص پرسیدند: تو کجا بودی وقتی آدم در بهشت بود؟

فرمود: من در صُلب او بودم؛ و در حالی که در صلب او بودم با او به زمین هبوط کردم و در صلب نوح در کشتی سوار شدم؛ و مرا در صلب ابراهیم همراه او به درون آتش پرتاب کردند؛ در سلسله پدران و مادرانم هیچکس مرا به زنا منتقل نکرد؛ و همواره خداوند مرا در صُلب‌های پاک به رَحِم‌های پاک منتقل کرد، هدایت‌کننده و هدایت‌شده تا اینکه خداوند از من عهد بر نبوت و میثاق بر اسلام گرفت؛ و هر چه در توصیف [= معرفی] من بود بیان فرمود و در تورات و انجیل حکایت من و عروج من به آسمانش را ثابت فرمود و اسم مرا از اسمای نیکوی خود منشق کرد: امت من حمدگویان‌اند؛ [خداوند] صاحب عرض محمود است و من محمدم.

الأمالی( للصدوق)، ص624

حَدَّثَنَا الشَّیْخُ الْجَلِیلُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَیْهِ الْقُمِّیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى الدَّقَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِیُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ النَّوْفَلِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ یَحْیَى بْنِ أَبِی إِسْحَاقَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ:

سُئِلَ النَّبِیُّ ص أَیْنَ کُنْتَ وَ آدَمُ فِی الْجَنَّةِ؟

قَالَ کُنْتُ فِی صُلْبِهِ وَ هُبِطَ بِی إِلَى الْأَرْضِ فِی صُلْبِهِ وَ رَکِبْتُ السَّفِینَةَ فِی صُلْبِ نُوحٍ وَ قُذِفَ بِی فِی النَّارِ فِی صُلْبِ أَبِی إِبْرَاهِیمَ لَمْ یَلْتَقِ لِی أَبَوَانِ عَلَى سِفَاحٍ قَطُّ وَ لَمْ یَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَنْقُلُنِی فِی الْأَصْلَابِ الطَّیِّبَةِ إِلَى الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ هَادِیاً مَهْدِیّاً حَتَّى أَخَذَ اللَّهُ بِالنُّبُوَّةِ عَهْدِی وَ بِالْإِسْلَامِ مِیثَاقِی وَ بَیَّنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ مِنْ صِفَتِی وَ أَثْبَتَ فِی التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ ذِکْرِی وَ رَقَانِی إِلَى سَمَائِهِ وَ شَقَّ لِیَ اسْماً مِنْ أَسْمَائِهِ الْحُسْنَى أُمَّتِی الْحَمَّادُونَ فَذُو الْعَرْشِ مَحْمُودٌ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ.


3) با اسناد متعدد از امام رضا ع از پدرانشان روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:

همانا حضرت موسی ع درخواست کرد که پروردگارا ! مرا از امت حضرت محمد ص قرار بده!

اما خداوند عز و جل به او وحی کرد: ای موسی! تو بدان نمی‌رسی!

عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏2، ص: 32

حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الشَّاهِ الْفَقِیهُ الْمَرْوَزِیُ‏  بِمَرْوَرُودَ فِی‏ دَارِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّیْسَابُورِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَیْمَانَ الطَّائِیُ‏  بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی فِی سَنَةِ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِینَ وَ مِائَةٍ

وَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ بَکْرٍ الْخُورِیُّ بِنَیْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُورِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ الْفَقِیهُ الْخُورِیُّ بِنَیْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِیُّ الشَّیْبَانِیُّ عَنِ الرِّضَا عَلِیِّ بْنِ مُوسَى ع

وَ حَدَّثَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِیُّ الرَّازِیُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَیْهِ الْقَزْوِینِیُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَیْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ:

حَدَّثَنِی أَبِی مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ مُوسَى ع سَأَلَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ فَقَالَ یَا رَبِّ اجْعَلْنِی مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ یَا مُوسَى إِنَّکَ لَا تَصِلُ إِلَى ذَلِکَ.[1]

تدبر

1) «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ»

این جمله حاوی تاکیدات متعدد است، مانند جمله اسمیه، حرف «إنّ»، لام مزحلقه و... .

خداوند به قرآن سوگند می‌خورد و جمله‌ای با تاکیدات فراوان می‌آورد که به پیامبر ص بگوید که تو از جمله فرستاده‌شدگان هستی. چرا؟

الف. در برابر هجوم تهمت‏ها و تضعیف‏هاى ناروا، حمایت‏هاى صحیح و همه جانبه ضرورت دارد. (تفسیر نور، ج‏9، ص521)

ب. پیامبر ص واقعا فرستاده از جانب خداست و پیام خدا را آورده، نه اینکه صرفا شهودات شخصی خود را برای ما حکایت کرده باشد. (توضیح بیشتر در تدبر 2)

ج ...


2) «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ»

در نکات ادبی اشاره شد که در کلمه «مُرسَل» تاکیدی هست بر اینکه کسی او را فرستاده است؛

این آیه بعد از یک سوگند، با تاکیدات متعدد بیان می‌کند که حضرت محمد ص فرستاده‌ای از جانب خداست، نه اینکه صرفاً مکاشفاتی برایش رخ داده باشد و از طرف خود تصمیم گرفته باشد که آن مکاشفات را با مردم در میان بگذارد.

نکته تخصصی فلسفه دین

آنچه در تلقی جدید از «تجربه دینی» بیان می‌شود تفاوت جدی‌ای با «وحی» در ادبیات قرآنی دارد؛ و تطبیق این دو بر هم رهزن فهم صحیح مساله وحی است.

در تلقی مسیحیت تحریف‌شده، وقتی درباره حضرت عیسی ع سخن گفته می‌شود پیامبری‌ای در کار نیست؛ بلکه او تجسم خداست و بدین ترتیب، مفهوم «وحی» به تجربه دینی فروکاسته می‌شود؛ یعنی تجربه‌ای که افراد (بویژه حواریون) از مواجهه با خدا [= مسیح) دارند. از این رو، هرکس «عهد جدید» (= کتاب مقدس مسیحیان) را ببیند بوضوح درمی‌یابد که اناجیل آن، نه کلمات خداوند، بلکه گزارش‌های حواریون است از کارها و گفته‌های حضرت عیسی ع!

در این تلقی دیگر نه فرستاده‌ای در کار است و نه پیامی؛ - نعوذ بالله - خود خداست که مستقیم وارد زندگی اجتماعی مردم شده است.

در حالی که ما در اسلام - و بلکه در مسیحیت راستین و خود حضرت عیسی ع - با رسالت مواجهیم؛ یعنی یک انسان از جانب خداوند ماموریت یافته است که پیامی را از جانب خداوند برای انسانها بیاورد.

در تلقی «تجربه دینی» از وحی، ابتکار عمل با خود شخص است، قرار نیست خداوند مطلب خاصی بگوید؛ بلکه خود شخص است که تجربه‌ای از مواجهه با خدا دارد و این تجربه‌اش را به زبان خویش برای دیگران بازگو می‌کند؛

اما در تلقی «وحی» و «رسالت»، ابتکار عمل با خداست؛ خداوند است که تصمیم گرفته که پیام خاصی را از طریق برخی از انسانها به گوش همگان برساند؛ و اگرچه در اینجا نیز بین پیامبر ص و خداوند مواجهه‌ای - مستقیم یا غیرمستقیم و با واسطه فرشته وحی - رخ می‌دهد؛ اما عین الفاظ و عبارات تنظیم شده از جانب خداوند است که در اختیار او قرار می گیرد و او موظف است آنها را بی‌کم و کاست به مردم برساند.

تاکید بر «فرستاده شده بودن» پیامبر ص جلوی بسیاری از کج‌فهمی‌ها در خصوص نبوت؛ و ادعاهایی همانند «بسط تجربه نبوی» را می‌گیرد.


3) «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ»

مردان خدا در طول تاریخ تنها نیستند و در کنار سایر فرستادگان الهى هستند. (تفسیر نور، ج‏9، ص521)


4) «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ»

پیامبر ص با اینکه بر اساس بسیاری از روایات برترین انسان مخلوق است، اما از حیث «مُرسَل بودن» (= آوردن رسالت الهی» یکی از پیامبران است و از این جهت خاص، تفاوتی با دیگر پیامبران ندارد.


5) «وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ؛ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ»

سوال

کافران منکر رسالت پیامبر بودند؛ و برای قانع کردن آنان باید دلیل آورد؛ سوگند خوردن برای آنان چه فایده‌ای دارد؟

الف. سوگند خوردن صرفا در برابر کافران نیست؛ بلکه گاه برای تاکید بر مطلب است.

ب. این سوگند، سوگندی است که در عین حال دلیل هم هست: سوگند به قرآن خورده شده است، که چنین کالب حکیمانه ای، معجزه‌ و از این رو، برهان بر رسالت پیامبر اکرم ص است. (مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج‏26، ص252)

ج. ...[2]

 

 


[1] . احادیث ناظر به ویژگی خاص نبوت پیامبر ص فراوان است، برخی موارد دیگر آن تقدیم می‌شود:

أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ رِیَاحٍ الْقُرَشِیُّ إِجَازَةً، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِی، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیٍّ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: إِنَّ أَبَا ذَرٍّ وَ سَلْمَانَ خَرَجَا فِی طَلَبِ‏ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فَقِیلَ لَهُمَا: إِنَّهُ تَوَجَّهَ إِلَى نَاحِیَةِ قُبَا، فَاتَّبَعَاهُ فَوَجَدَاهُ سَاجِداً تَحْتَ شَجَرَةٍ، فَجَلَسَا یَنْتَظِرَانِهِ حَتَّى ظَنَّا أَنَّهُ نَائِمٌ، فَأَهْوَیَا لِیُوقِظَاهُ، فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَیْهِمَا، ثُمَّ قَالَ: قَدْ رَأَیْتُ مَکَانَکُمَا، وَ سَمِعْتُ مَقَالَکُمَا، وَ لَمْ أَکُنْ رَاقِداً، إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ کُلَّ نَبِیٍّ کَانَ قَبْلِی إِلَى أُمَّتِهِ بِلِسَانِ قَوْمِهِ، وَ بَعَثَنِی إِلَى کُلِّ أَسْوَدَ وَ أَحْمَرَ بِالْعَرَبِیَّةِ، وَ أَعْطَانِی فِی أُمَّتِی خَمْسَ خِصَالٍ، لَمْ یُعْطِهَا نَبِیّاً کَانَ قَبْلِی: نَصَرَنِی بِالرُّعْبِ، یَسْمَعُ بِی الْقَوْمُ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ مَسِیرَةُ شَهْرٍ، فَیُؤْمِنُونَ بِی، وَ أُحِلَّ لِیَ الْمَغْنَمُ، وَ جُعِلَ لِیَ الْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً، أَیْنَمَا کُنْتُ مِنْهَا أَتَیَمَّمُ مِنْ تُرْبَتِهَا وَ أُصَلِّی عَلَیْهَا، وَ جَعَلَ لِکُلِّ نَبِیٍّ مَسْأَلَةً فَسَأَلُوهُ إِیَّاهَا فَأَعْطَاهُمْ ذَلِکَ فِی الدُّنْیَا، وَ أَعْطَانِی مَسْأَلَةً، فَأَخَّرْتُ مَسْأَلَتِی لِشَفَاعَةِ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ أُمَّتِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَفَعَلَ ذَلِکَ، وَ أَعْطَانِی جَوَامِعَ الْعِلْمِ وَ مَفَاتِیحَ الْکَلَامِ وَ لَمْ یُعْطِ مَا أَعْطَانِی نَبِیّاً قَبْلِی، فَمَسْأَلَتِی بَالِغَةٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ لِمَنْ لَقِیَ اللَّهَ لَا یُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً، مُؤْمِناً بِی، مُوَالِیاً لِوَصِیِّی، مُحِبّاً لِأَهْلِ بَیْتِی. (الأمالی (للطوسی)، ص57)

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لِی یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یُعْطِ الْأَنْبِیَاءَ شَیْئاً إِلَّا وَ قَدْ أَعْطَاهُ مُحَمَّداً ص قَالَ وَ قَدْ أَعْطَى‏ مُحَمَّداً جَمِیعَ مَا أَعْطَى الْأَنْبِیَاءَ وَ عِنْدَنَا الصُّحُفُ الَّتِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسى‏  قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ هِیَ الْأَلْوَاحُ‏  قَالَ نَعَمْ. (الکافی، ج‏1، ص225)

حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْبُنْدَارُ الْفَقِیهُ بِأَخْسِیکِثَ‏  قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ جُمْهُورٍ  الْحَمَّادِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو عَلِیٍّ صَالِحُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَغْدَادِیُّ بِبُخَارَا قَالَ حَدَّثَنَا سَعِیدُ بْنُ سُلَیْمَانَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ بَکَّارٍ وَ إِسْمَاعِیلُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ قَالَ‏  حَدَّثَنَا الْفَرَجُ بْنُ فَضَالَةَ عَنْ لُقْمَانَ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَبِی أُمَامَةَ قَالَ: قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا کَانَ‏ بَدْءُ أَمْرِکَ‏ قَالَ دَعْوَةُ أَبِی إِبْرَاهِیمَ وَ بُشْرَى عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَ رَأَتْ أُمِّی أَنَّهُ خَرَجَ مِنْهَا شَیْ‏ءٌ أَضَاءَتْ مِنْهُ قُصُورُ الشَّامِ‏ .(الخصال، ج‏1، ص177)

مِنْهَا فِی ذِکْرِ النَّبِیِّ ص اخْتَارَهُ مِنْ شَجَرَةِ الْأَنْبِیَاءِ وَ مِشْکَاةِ الضِّیَاءِ وَ ذُؤَابَةِ الْعَلْیَاءِ وَ سُرَّةِ الْبَطْحَاءِ وَ مَصَابِیحِ الظُّلْمَةِ وَ یَنَابِیعِ الْحِکْمَةِ. (نهج البلاغة، خطبه108)

و من خطبة له ع علم فیها الناس الصلاة على النبی ص‏: اللَّهُمَّ دَاحِیَ الْمَدْحُوَّاتِ وَ دَاعِمَ الْمَسْمُوکَاتِ وَ جَابِلَ الْقُلُوبِ عَلَى فِطَرَاتِهَا «1» شَقِیِّهَا وَ سَعِیدِهَا اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِکَ وَ نَوَامِیَ بَرَکَاتِکَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ وَ الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ وَ الدَّافِعِ جَیْشَاتِ الْأَبَاطِیلِ وَ الدَّامِغِ صَوْلَاتِ الْأَضَالِیلِ کَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ قَائِماً بِأَمْرِکَ مُسْتَوْفِزاً فِی مَرْضَاتِکَ غَیْرَ نَاکِلٍ عَنْ قُدُمٍ وَ لَا وَاهٍ فِی عَزْمٍ وَاعِیاً لِوَحْیِکَ حَافِظاً لِعَهْدِکَ مَاضِیاً عَلَى نَفَاذِ أَمْرِکَ حَتَّى أَوْرَى قَبَسَ الْقَابِسِ وَ أَضَاءَ الطَّرِیقَ لِلْخَابِطِ وَ هُدِیَتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الْفِتَنِ وَ الآْثَامِ «2» وَ أَقَامَ بِمُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ وَ نَیِّرَاتِ الْأَحْکَامِ فَهُوَ أَمِینُکَ الْمَأْمُونُ وَ خَازِنُ عِلْمِکَ الْمَخْزُونِ وَ شَهِیدُکَ یَوْمَ الدِّینِ وَ بَعِیثُکَ بِالْحَقِّ وَ رَسُولُکَ إِلَى الْخَلْقِ اللَّهُمَّ افْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً فِی ظِلِّکَ وَ اجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ الْخَیْرِ مِنْ فَضْلِکَ اللَّهُمَّ وَ أَعْلِ عَلَى بِنَاءِ الْبَانِینَ بِنَاءَهُ وَ أَکْرِمْ لَدَیْکَ مَنْزِلَتَهُ وَ أَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ وَ اجْزِهِ مِنِ ابْتِعَاثِکَ لَهُ مَقْبُولَ الشَّهَادَةِ مَرْضِیَّ الْمَقَالَةِ ذَا مَنْطِقٍ عَدْلٍ وَ خُطْبَةٍ فَصْلٍ اللَّهُمَّ اجْمَعْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ فِی بَرْدِ الْعَیْشِ وَ قَرَارِ النِّعْمَةِ وَ مُنَى الشَّهَوَاتِ وَ أَهْوَاءِ اللَّذَّاتِ وَ رَخَاءِ الدَّعَةِ وَ مُنْتَهَى الطُّمَأْنِینَةِ وَ تُحَفِ الْکَرَامَةِ. (خطبه71)

جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْمُؤَدِّبِ قَالَ حَدَّثَنَا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ الْجَمَّالِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لِی یَا صَفْوَانُ هَلْ تَدْرِی کَمْ بَعَثَ اللَّهُ مِنْ نَبِیٍّ قَالَ قُلْتُ مَا أَدْرِی قَالَ بَعَثَ اللَّهُ مِائَةَ أَلْفِ نَبِیٍّ وَ أَرْبَعَةً وَ أَرْبَعِینَ أَلْفَ نَبِیٍّ وَ مِثْلَهُمْ أَوْصِیَاءَ بِصِدْقِ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ الزُّهْدِ فِی الدُّنْیَا وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً خَیْراً مِنْ مُحَمَّدٍ ص وَ لَا وَصِیّاً خَیْراً مِنْ وَصِیِّهِ (الإختصاص، ص263)

[فُرَاتٌ‏] قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ إِنَّ النَّبِیَّ ص أُوتِیَ عِلْمَ النَّبِیِّینَ وَ عِلْمَ الْوَصِیِّینَ وَ عِلْمَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ یَقُولُ اللَّهُ [تَعَالَى‏] لِنَبِیِّهِ [ص‏] هذا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی.( تفسیر فرات الکوفی، ص263)

[2] . فخر رازی احتمالات دیگری هم در پاسخ این اشکال مطرح کرده است (مانند اینکه عرب معتقد بودند که سوگند دروغ فاجعه به بار می‌آورد و وقتی پیامبر ص سوگند می خورد اگر دروغگو می‌بود باید هلاک می‌شد و همین هلاک نشدنش برای آنها دلیلی بود که او دروغگو نیست؛ و ...) که چون واقعا خیلی نامحتمل بود ذکر نشد. (مفاتیح الغیب، ج‏26، ص251-252)

 


جمعه 97 اردیبهشت 28 , ساعت 11:50 عصر

 بسم الله الرحمن الرحیم

749) سوره یس (36) آیه2 

وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ

 2 رمضان 1439

ترجمه

سوگند به قرآن حکیم؛

نکات ادبی

الْحَکیمِ

قبلا بیان شد  که ماده «حکم» در اصل دلالت دارد بر «منع» کردن؛ وبرخی توضیح داده‌اند که نه هر گونه منعی، بلکه ممانعتی که نوعی هدف اصلاح و کنترل را تعقیب می‌کند:

«حُکم» منع از ظلم است

«حکمت» منع از جهالت است؛

به «افسار چهارپایان» که برای کنترل آنان به کار می‌آید «حَکَمَة» می‌گویند؛

«حُکم» کردن هم آن است که معین شود که چیزی چنین است و چنان نیست؛

«حاکم» کسی است که بین مردم حکم می‌کند؛

«حَکَم» کسی است که در حکم کردن متخصص باشد؛

«حکمت» به معنای این است که بر اساس علم، حکم شود و وقتی در مورد خدا که به کار می‌رود به معنای علم خداوند به اشیاء و ایجاد آنها در کمال احکام است؛

«مُحکم» یعنی چیزی که شک و شبهه و خللی در آن راه نداشته باشد و در معنای «حکیم» همچنین گفته‌اند که به معنای کسی است که کار خود را محکم و بی‌خلل انجام می‌دهد.

جلسه 222  http://yekaye.ir/al-baqare-2-32/

حدیث

1)جابر بن عبدالله انصاری از امام سجاد ع دعا و زیارتی را در کنار مرقد مطهر پیامبر اکرم ص روایت کرده است. در فرازی از این دعا آمده است:

پس چون رحمت از جانب تو بر من به نهایت رسید بر من منت نهادی با کسی که به وسیله او مرا از گمراهی هدایت فرمودی؛ و به سبب او از هلاکت نجات دادی؛ و به واسطه او از تحیر رها ساختی؛ و با او بود که از یوغ جهالت رهایم فرمودی؛ و او حبیب و پیامبرت است، حضرت محمد صلی الله علیه و آله؛ که نزدیکترین خلایق به نزد توست و صاحب برترین جایگاه در نزد تو؛ پس همراه با او به وحدانیت شهادت دادم و به ربوبیت و رسالت اقرار کردم؛ و طاعت او را بر من واجب فرمودی، پس همان گونه که دستور دادی اطاعتش کردم؛ و در آنچه مقدر فرموده بودی او را تصدیق کردم؛

و تو او را اختصاص دادی به کتابی که بر او نازل کردی، و به «سبع مثانی» [هفتِ دو بار، ظاهرا اشاره به سوره حمد باشد] که به او وحی شد؛ و آن را قرآن نامیدی و به لقب فرقان عظیم ملقبش فرمودی؛ پس فرمودی «و به راستى، تو را سبع المثانى [سوره حمد‏] و قرآن عظیم عطا کردیم» (حجر/87)

و هنگام نامیدنش به آن اسمهایی که به وی اختصاص دادی، فرمودی «طاها؛ ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به مشقت بیفتی» (طه/1) و فرمودی «یاسین، سوگند به قرآن حکیم» (یس/1) و فرمودی «صاد، و سوگند به قرآنِ دارای تذکر» (ص/1) و فرمودی «قاف؛ سوگند به قرآن مجید» (ق/1) پس او را این ویژگی عطا فرمودی که هنگامی که از او نام بردی سوگند یاد کردی؛ و قرآن را همراه او قرار دادی؛ و در کتابت هیچ سوگندی وجود ندارد که قرآن در ردیف آن مطرح شده باشد مگر اینکه اسم او [پیامبر ص] است؛ و این شرفی است که تو او را بدان شرافت فرمودی؛ و برتری‌ای است که به سوی او گسیل داشتی؛ زبان‌ها و فهم‌ها از توصیف خواسته تو ناتوانند و از شناخت ثنای تو بر او قاصرند ...

إقبال الأعمال، ج‏1، ص489-492؛ المصباح للکفعمی، ص650-652

دعاء مروی عن مولانا زین العابدین صلوات الله علیه و سلامه قبل صلاة العید رَوَیْنَاهُ بِإِسْنَادِنَا إِلَى الشَّیْخِ أَبِی مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُکْبَرِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ:

کُنْتُ بِالْمَدِینَةِ وَ قَدْ وَلَّاهَا مَرْوَانُ بْنُ الْحَکَمِ مِنْ قِبَلِ یَزِیدَ بْنِ مُعَاوِیَةَ وَ کَانَ شَهْرُ رَمَضَانَ فَلَمَّا کَانَ فِی آخِرِ لَیْلَةٍ مِنْهُ أَمَرَ مُنَادِیَهُ أَنْ یُنَادِیَ بِالنَّاسِ فِی الْخُرُوجِ إِلَى الْبَقِیعِ لِصَلَاةِ الْعِیدِ فَغَدَوْتُ مِنْ مَنْزِلِی أُرِیدُ إِلَى سَیِّدِی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع غَلَساً فَمَا مَرَرْتُ بِسِکَّةٍ مِنْ سِکَکِ الْمَدِینَةِ إِلَّا لَقِیتُ [رَأَیْتُ‏] أَهْلَهَا خَارِجِینَ إِلَى الْبَقِیعِ فَیَقُولُونَ أَیْنَ تُرِیدُ یَا جَابِرُ فَأَقُولُ إِلَى مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص حَتَّى أَتَیْتُ الْمَسْجِدَ فَدَخَلْتُهُ فَمَا وَجَدْتُ فِیهِ إِلَّا سَیِّدِی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع قَائِمٌ یُصَلِّی صَلَاةَ الْفَجْرِ وَحْدَهُ فَوَقَفْتُ وَ صَلَّیْتُ بِصَلَاتِهِ فَلَمَّا أَنْ فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ سَجَدَ سَجْدَةَ الشُّکْرِ ثُمَّ إِنَّهُ جَلَسَ یَدْعُو وَ جَعَلْتُ أُؤَمِّنُ عَلَى دُعَائِهِ فَمَا أَتَى إِلَى‏ آخِرِ دُعَائِهِ حَتَّى بَزَغَتِ الشَّمْسُ فَوَثَبَ قَائِماً عَلَى قَدَمَیْهِ تُجَاهَ الْقِبْلَةِ وَ تُجَاهَ قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ إِنَّهُ رَفَعَ یَدَیْهِ حَتَّى صَارَتَا بِإِزَاءِ وَجْهِهِ وَ قَالَ ...[1]

فَلَمَّا بَلَغْتَ بِی تَنَاهِیَ الرَّحْمَةِ مِنْکَ عَلَیَّ مَنَنْتَ بِمَنْ هَدَیْتَنِی بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ اسْتَنْقَذْتَنِی بِهِ مِنَ الْهَلَکَةِ وَ اسْتَخْلَصْتَنِی بِهِ مِنَ الْحِیرَةِ وَ فَکَکْتَنِی بِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ هُوَ حَبِیبُکَ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَزْلَفُ خَلْقِکَ عِنْدَکَ وَ أَکْرَمُهُمْ مَنْزِلَةً لَدَیْکَ فَشَهِدْتُ مَعَهُ بِالْوَحْدَانِیَّةِ وَ أَقْرَرْتُ لَکَ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَوْجَبْتَ لَهُ عَلَیَّ الطَّاعَةَ فَأَطَعْتُهُ کَمَا أَمَرْتَ وَ صَدَّقْتُهُ فِیمَا حَتَمْتَ وَ خَصَصْتَهُ بِالْکِتَابِ الْمَنْزَلِ عَلَیْهِ وَ السَّبْعِ الْمَثَانِی الْمُوحَاةِ إِلَیْهِ وَ أَسْمَیْتَهُ الْقُرْآنَ وَ أَکْنَیْتَهُ الْفُرْقَانَ الْعَظِیمَ فَقُلْتَ جَلَّ اسْمُکَ «وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ» وَ قُلْتَ جَلَّ قَوْلُکَ لَهُ حِینَ اخْتَصَصْتَهُ بِمَا سَمَّیْتَهُ بِهِ مِنَ الْأَسْمَاءِ «طه ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى»‏ وَ قُلْتَ عَزَّ قَوْلُکَ «یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ» وَ قُلْتَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُکَ «ص وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ» وَ قُلْتَ عَظُمَتْ آلَاؤُکَ «ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ» فَخَصَصْتَهُ أَنْ جَعَلْتَهُ قَسَمَکَ حِینَ أَسْمَیْتَهُ وَ قَرَنْتَ الْقُرْآنَ مَعَهُ فَمَا فِی کِتَابِکَ مِنْ شَاهِدِ قَسَمٍ وَ الْقُرْآنُ مُرْدَفٌ بِهِ إِلَّا وَ هُوَ اسْمُهُ وَ ذَلِکَ شَرَفٌ شَرَّفْتَهُ بِهِ وَ فَضْلٌ بَعَثْتَهُ إِلَیْهِ تَعْجِزُ الْأَلْسُنُ وَ الْأَفْهَامُ عَنْ وَصْفِ مُرَادِکَ بِهِ وَ تَکِلُّ عَنْ عِلْمِ ثَنَائِکَ عَلَیْهِ ...[2]


2) از رسول الله ص روایت شده است:

هنگامی که فتنه‌ها همچون تکه‌های شب تار عرصه را بر شما پوشاند و مشتبه کرد پس بر شما باد به قرآن ... عجایبش به شمار ناید و غرایبش کهنه نشود؛ در آن چارغهای هدایت است و مناره‌های حکمت...

متن کاملتر این روایت در جلسه 582 حدیث 3 گذشت.  http://yekaye.ir/al-kahf-18-1/

الکافی، ج‏2، ص599

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّکُمْ فِی دَارِ هُدْنَةٍ ... َإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ ... لَا تُحْصَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تُبْلَى غَرَائِبُهُ فِیهِ مَصَابِیحُ الْهُدَى وَ مَنَارُ الْحِکْمَة...[3]


3) یعقوب بن سکیت می‌گوید: از امام رضا ع پرسیدم: قرآن چگونه است که بررسی و مطالعه و نشر مطالب آن، جز بر تازگی و طراوتش نمی‌افزاید؟

فرمودند: زیرا خداوند آن را نه برای زمان خاصی و نه برای مردم خاصی قرار نداده است؛ پس در هر زمان جدید و نزد هر مردمی تازه و باطراوات است تا روز قیامت.

الأمالی (للطوسی)، ص580

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَیْنِ رَجَاءُ بْنُ یَحْیَى الْعَبَرْتَائِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا یَعْقُوبُ بْنُ السِّکِّیتِ النَّحْوِیُّ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضَا (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ): مَا بَالَ الْقُرْآنِ لَا یَزْدَادُ عَلَى النَّشْرِ وَ الدَّرْسِ إِلَّا غَضَاضَةً؟

قَالَ: إِنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) لَمْ یَجْعَلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لَا لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ، فَهُوَ فِی کُلِ‏ زَمَانٍ جَدِیدٌ، وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ.


4) از امام باقر ع روایت شده است:

همانا خداوند متعال چیزی را که امت بدان نیاز دارد نگذاشت مگر اینکه آن را در کتابش نازل فرمود و برای پیامبرش تبیین کرد؛ و برای هر چیزی حدی گذاشت؛ و بر آن دلیلی قرار داد که بر آن دلالت کند؛ و برای هرکس که از آن حد تجاوز کند حدی [= مجازاتی] قرار داد.

الکافی، ج‏1، ص59[4]

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ حُسَیْنِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ عُمَرَ بْنِ قَیْسٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمْ یَدَعْ شَیْئاً یَحْتَاجُ إِلَیْهِ الْأُمَّةُ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِی کِتَابِهِ وَ بَیَّنَهُ لِرَسُولِهِ ص وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ حَدّاً وَ جَعَلَ عَلَیْهِ دَلِیلًا یَدُلُّ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ عَلَى مَنْ تَعَدَّى ذَلِکَ الْحَدَّ حَدّاً.[5]

تدبر 

1) «وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ»

در قرآن حکمت - یعنی حقایق معارف و آنچه از شریعت و عبرت‌ها و موعظه‌ها بر آن متفرع می‌شود - مستقر است (المیزان، ج17، ص62)[6] و همان گونه که حکیم با فعل خود آشکار کننده حکمت خویش است، این کتاب هم حکیم است، یعنی آشکارکننده حکمت و سخنگوی بدان است (مجمع البیان، ج‏8، ص650[7]؛ البحر المحیط، ج‏9، ص48[8])

و بقدری مطالب آن حکیمانه تنظیم شده، که گذر زمان بر آن غبار کهنگی ننشاند. (حدیث3)


2) «وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ»

در قرآن باطل راه ندارد و تمام آن محکم و استوار است. (تفسیر نور، ج‏9، ص521)

توضیح تخصصی تفسیری

 وزن فعیل گاه به معنای مَفعَل باشد؛ آنگاه حکیم، یعنی امر محکم‌کاری شده) (البحر المحیط، ج‏9، ص48 ) و منظور این است که قرآن از [ورود] هر گونه باطلی، محکم [و غیرقابل نفوذ] است (المحکم من الباطل؛ مجمع البیان، ج‏8، ص650)

این همان است که در آیه دیگر در وصف قرآن فرمود «لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه‏: باطلی نه از پیش رو و نه از پشت سر در آن راه نیابد» (فصلت/42)


3) «وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ»

حُکم قرآن فوق همه حُکم‌هاست و نظام تشریعی که در قرآن آمده است، بر همه عرصه‌ها حکومت دارد.

توضیح تخصصی تفسیری

وزن فعیل گاه صیغه مبالغه در معنای اسم فاعل است؛ یعنی مبالغه در حاکم بودن (البحر المحیط، ج‏9، ص48[9]). در این معنا «حکیم» یعنی این کتاب یا بر تمامی کتابهای قبلی حاکم و جاری است ویا احکامش در تمامی جوامع حاکم و ساری می‌باشد.


4) «وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ»

ما غالبا وصف «حکیم» را در مورد موجود زنده دارای درک و شعور به کار می‌بریم به معنای کسی که کارهایش را از روی حکمت انجام می‌دهد؛ کاربرد وصف «حکیم» در مورد قرآن کریم، چه‌بسا اشاره غیرمستقیمی داشته باشد به حقیقت باطنی قرآن کریم، که بر اساس روایات در روز قیامت همچون یک شخص در عرصه قیامت ظاهر می‌شود و از عده‌ای شفاعت و درباره عده ای سعایت و بدگویی می‌کند (نهج‌البلاغه، خطبه 176[10]؛ الکافی، ج‏2، ص599[11])؛ گویی حقیقت خود قرآن یک شخص حکیم است که امروزه ما آن را صرفا در قالب نوشته‌ای بر روی کاغذ می‌بینیم.


5) «وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ»

«و» در ابتدای آیه، واو قسم است؛ یعنی خداوند به قرآن سوگند یاد کرده است؛ و قبلا بارها تاکید شد که سوگند خوردن خداوند به چیزی نشان‌دهنده عظمت آن چیز در نظام عالم است.

اکنون، اگر به یاد داشته باشیم که: اولا قرآن «کتاب» الهی و سخن خداوند است که هم‌رتبه با نظام آفرینش می‌باشد که «فعل» الهی و کار خداوند است؛ و ثانیا در قرآن کریم هرجا به خود قرآن سوگند یاد شده، پیامبر را در ردیف کنار قرآن قرار داده (حدیث1)؛ آنگاه تا حدودی متوجه اهمیت شخص پیامبر و جایگاه او در نظام عالم خواهیم شد، و دیگر درباره معارفی که در رابطه با جایگاه و نقش عظیم و اساسی پیامبر ص - و به تبع ایشان اهل بیت علیهم‌اسلام - در نظام هستی آمده، دچار بهت و تردید نمی‌شویم.


6) «یس؛ وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ»

در آیه قبل دیدیم که بر اساس بسیاری از روایات شیعه و سنی، مقصود از «یس» پیامبر اکرم ص است؛

و از طرف دیگر،  خداوند در قرآن کریم هرجا به خود قرآن سوگند یاد شده، پیامبر را در ردیف قرآن قرار داده (حدیث1).

شاید خداوند با این کارش می‌خواهد به طور غیرمستقیم بر جدایی‌ناپذیری قرآن و معلم آن (پیامبر و اهل بیت ع) تاکید کند که در احادیث متعددی (مانند حدیث ثقلین) تصریح شده است.

 


[1] . إِلَهِی وَ سَیِّدِی أَنْتَ فَطَرْتَنِی وَ ابْتَدَأْتَ خَلْقِی لَا لِحَاجَةٍ مِنْکَ إِلَیَّ بَلْ تَفَضُّلًا مِنْکَ عَلَیَّ وَ قَدَّرْتَ لِی أَجَلًا وَ رِزْقاً لَا أَتَعَدَّاهُمَا وَ لَا یَنْقَضِی [لَا یَنْقُصُنِی‏] أَحَدٌ مِنْهُمَا شَیْئاً وَ کَنَفْتَنِی مِنْکَ بِأَنْوَاعِ النِّعَمِ وَ الْکِفَایَةِ طِفْلًا وَ نَاشِئاً مِنْ غَیْرِ عَمَلٍ عَمِلْتُهُ فَعَلِمْتَهُ مِنِّی فَجَازَیْتَنِی عَلَیْهِ بَلْ کَانَ ذَلِکَ مِنْکَ تَطَوُّلًا عَلَیَّ وَ امْتِنَاناً فَلَمَّا بَلَغْتَ بِی أَجَلَ الْکِتَابِ مِنْ عِلْمِکَ بِی وَ وَفَّقْتَنِی لِمَعْرِفَةِ وَحْدَانِیَّتِکَ وَ الْإِقْرَارِ بِرُبُوبِیَّتِکَ فَوَحَّدْتُکَ مُخْلِصاً لَمْ أَدَعْ لَکَ شَرِیکاً فِی مُلْکِکَ وَ لَا مُعِیناً عَلَى قُدْرَتِکَ وَ لَمْ أَنْسُبْ إِلَیْکَ صَاحِبَةً وَ لَا وَلَداً

[2] . فَقُلْتَ عَزَّ جَلَالُکَ فِی تَأْکِیدِ الْکِتَابِ وَ قَبُولِ مَا جَاءَ فِیهِ هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ وَ قُلْتَ عَزَیْتَ [عَزَزْتَ‏] وَ جَلَّیْتَ [وَ أَجْلَلْتَ‏] ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ قُلْتَ تَبَارَکْتَ وَ تَعَالَیْتَ فِی عَامَّةِ ابْتِدَائِهِ الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْحَکِیمِ الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ الر کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبِینِ وَ الم ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ وَ فِی أَمْثَالِهَا مِنَ السُّوَرِ وَ الطَّوَاسِینِ [سُوَرِ الطَّوَاسِینِ‏] وَ الْحَوَامِیمِ فِی کُلِّ ذَلِکَ ثَنَّیْتَ بِالْکِتَابِ مَعَ الْقَسَمِ الَّذِی هُوَ اسْمُ مَنِ اخْتَصَصْتَهُ لِوَحْیِکَ‏ وَ اسْتَوْدَعْتَهُ سِرَّ غَیْبِکَ فَأَوْضَحَ لَنَا مِنْهُ شُرُوطَ فَرَائِضِکَ وَ أَبَانَ لَنَا عَنْ وَاضِحِ سُنَّتِکَ وَ أَفْصَحَ لَنَا عَنِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ أَنَارَ لَنَا مُدْلَهِمَّاتِ الظَّلَامِ وَ جَنَّبَنَا رُکُوبَ الْآثَامِ وَ أَلْزَمَنَا الطَّاعَةَ وَ وَعَدَنَا مِنْ بَعْدِهَا الشَّفَاعَةَ فَکُنْتُ [فکشف‏] مِمَّنْ أَطَاعَ أَمْرَهُ وَ أَجَابَ دَعْوَتَهُ وَ اسْتَمْسَکَ بِحَبْلِهِ فَأَقَمْتُ الصَّلَاةَ وَ آتَیْتُ الزَّکَاةَ وَ الْتَزَمْتُ الصِّیَامَ الَّذِی جَعَلْتَهُ حَقّاً فَقُلْتَ جَلَّ اسْمُکَ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ إِنَّکَ أَبَنْتَهُ فَقُلْتَ عَزَیْتَ [عَزَزْتَ‏] وَ جَلَیْتَ [وَ جَلَّلْتَ‏] مِنْ قَائِلٍ شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ وَ قُلْتَ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ رَغَّبْتَ فِی الْحَجِّ بَعْدَ إِذْ فَرَضْتَهُ إِلَى بَیْتِکَ الَّذِی حَرَّمْتَهُ فَقُلْتَ جَلَّ اسْمُکَ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَ قُلْتَ عَزَیْتَ [عَزَزْتَ‏] وَ جَلَیْتَ [وَ جَلَّلْتَ‏] وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالًا وَ عَلى‏ کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْعَلَنِی مِنَ الَّذِینَ یَسْتَطِیعُونَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَ مِنَ الرِّجَالِ الَّذِینَ یَأْتُونَهُ لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَ لِیُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاهُمْ وَ أَعِنِّی اللَّهُمَّ عَلَى جِهَادِ عَدُوِّکَ فِی سَبِیلِکَ مَعَ وَلِیِّکَ کَمَا قُلْتَ جَلَّ قَوْلُکَ إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَدْ قُلْتَ جَلَّتْ أَسْمَاؤُکَ وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرِینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ اللَّهُمَّ فَأَرِدْنِی ذَلِکَ السَّبِیلَ حَتَّى أُقَاتِلَ فِیهِ بِنَفْسِی وَ مَالِی طَلَبَ رِضَاکَ فَأَکُونَ مِنَ الْفَائِزِینَ اللَّهُمَّ [إِلَهِی‏] أَیْنَ [أَنَّى‏] الْمَفَرُّ عَنْکَ فَلَا یَسَعُنِی بَعْدَ ذَلِکَ إِلَّا حِلْمُکَ فَکُنْ بِی رَءُوفاً رَحِیماً وَ اقْبَلْنِی وَ تَقَبَّلْ مِنِّی وَ أَعْظِمْ لِی فِیهِ بَرَکَةَ الْمَغْفِرَةِ وَ مَثُوبَةَ الْآخِرَةِ [الْأَجْرِ] وَ ارْزُقْنِی [وَ أَرِنِی‏] صِحَّةَ التَّصْدِیقِ بِمَا سَأَلْتُ وَ إِنْ أَنْتَ عَمَّرْتَنِی إِلَى عَامٍ مِثْلِهِ وَ یَوْمٍ مِثْلِهِ وَ لَمْ تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی فَأَعِنِّی بِالتَّوْفِیقِ عَلَى بُلُوغِ رِضَاکَ وَ أَشْرِکْنِی یَا إِلَهِی فِی هَذَا الْیَوْمِ فِی جَمِیعِ دُعَاءِ مَنْ أَجَبْتَهُ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ أَشْرِکْهُمْ فِی دُعَائِی إِذَا أَجَبْتَنِی فِی مَقَامِی هَذَا بَیْنَ یَدَیْکَ فَإِنِّی رَاغِبٌ إِلَیْکَ لِی وَ لَهُمْ وَ عَائِذٌ بِکَ لِی وَ لَهُمْ فَاسْتَجِبْ لِی یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

[3] . این روایت در الکافی، ج‏2، ص630 هم درباره حکیم و محکم بودن قرآن قابل توجه است:

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ أَوْ عَنْ غَیْرِهِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- عَنِ الْقُرْآنِ وَ الْفُرْقَانِ أَ هُمَا شَیْئَانِ أَوْ شَیْ‏ءٌ وَاحِدٌ فَقَالَ ع الْقُرْآنُ جُمْلَةُ الْکِتَابِ وَ الْفُرْقَانُ الْمُحْکَمُ الْوَاجِبُ الْعَمَلِ بِهِ.

[4] . در همانجا این حدیث هم روایت شده است که به همین مضمون نزدیک است:

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَدِیدٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِی الْقُرْآنِ تِبْیَانَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَتَّى وَ اللَّهِ مَا تَرَکَ اللَّهُ شَیْئاً یَحْتَاجُ إِلَیْهِ الْعِبَادُ حَتَّى لَا یَسْتَطِیعَ عَبْدٌ یَقُولُ لَوْ کَانَ هَذَا أُنْزِلَ فِی الْقُرْآنِ- إِلَّا وَ قَدْ أَنْزَلَهُ اللَّهُ فِیهِ.

[5] . روایتی در کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص332 آمده که به آن صورتی که در کمال الدین است ربطی به این آیه ندارد: حَدَّثَنَا الْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ الْعَلَوِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ قَالَ کَتَبْتُ مِنْ کِتَابِ أَحْمَدَ الدَّهَّانِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ حَمْزَةَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو إِسْمَاعِیلَ السَّرَّاجُ عَنْ خَیْثَمَةَ الْجُعْفِیِّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو أَیُّوبَ الْمَخْزُومِیُّ قَالَ: ذَکَرَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَاقِرُ ع سَیْرَ الْخُلَفَاءِ الِاثْنَیْ عَشَرَ الرَّاشِدِینَ ص فَلَمَّا بَلَغَ آخِرَهُمْ قَالَ الثَّانِی عَشَرَ الَّذِی یُصَلِّی عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ ع خَلْفَهُ عَلَیْکَ بِسُنَّتِهِ وَ الْقُرْآنِ الْکَرِیمِ

اما در سه کتاب متاخر که این حدیث را از کمال الدین نقل کرده‌اند (یعنی: الإنصاف فی النص على الأئمة الإثنی عشرعلیهم السلام / ترجمه رسولى محلاتى، عربی، ص47؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص374؛ تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج11، ص53) عبارت اخیر بدین صورت آمده است: «الثانی عشر الذی یصلى عیسى بن مریم علیه السلام خلفه عند سنة یس و القرآن الحکیم.» اگر چنین باشد، آنگاه این حدیث به آیه مربوط می‌شود.

اما واقعا کدام متن صحیح است؟ شاهد «علیک بسنته» میتواند عبارت معروف «علیکم بسنتی و سنة الخلفاء الراشدین من بعدی» باشد، اما شاید شاهد اقوی برای «عند سنة یس» بعض روایات دیگر باشد مانند:

1) و یقوم قائمنا عند انقضائها ب الر فافهم ذلک و عه و اکتمه (تفسیر العیاشی، ج‏2، ص3).

2) و سینفجر لهم ینابیع الحیوان بعد لظى النیران لتمام آل حم و طه و الطواسین من السنین و هذا الکتاب درة من درر الرحمة و قطرة من بحر الحکمة و کتب الحسن بن علی العسکری فی سنة أربع و خمسین و مائتین. (بحار الأنوار، ج‏26 ص265)

3) کتاب المحتضر، للحسن بن سلیمان تلمیذ الشهید رحمة الله علیهما قال روی أنه وجد بخط مولانا أبی محمد العسکری ع ما صورته قد صعدنا ذرى الحقائق بأقدام النبوة و الولایة و ساقه إلى أن قال و سیسفر لهم ینابیع الحیوان بعد لظى النیران لتمام الم و طه و الطواسین من السنین. (بحار الأنوار ج‏52 ص121)

4) و سینفجر لهم ینابیع الحیوان بعد لظى النیران لتمام الطواویة و الطواسین من السنین. (بحار الأنوار ج‏75 ص378)

5) «قد صعدنا ذرى الحقائق بأقدام النبوة و الولایة- و ساقه إلى أن قال-: و سیسفر لهم ینابیع الحیوان بعد لظى النیران لتمام (ألم) و (طه) و الطواسین من السنین». (ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار ج‏3 ص127 الفصل الخامس)

و در این صورت، عبارت (عند سنة یس) ظاهرا سنة است بدون تشدید، و به معنای سال است، یعنی میخواهد با حروف مقطعه، تعیین فرماید آنچه را که نظیرش در روایت تفسیر عیاشی در ابتدای سوره مبارکه اعراف حدیث دوم آمده است.

[6] . لکونه مستقرا فیه الحکمة و هی حقائق المعارف و ما یتفرع علیها من الشرائع و العبر و المواعظ.

[7] . قیل سماه حکیما لما فیه من الحکمة فکأنه المظهر للحکمة الناطق بها.

[8] . و الحکیم: إما فعیل بمعنى مفعل، کما تقول: عقدت العسل فهو عقید: أی معقد، و إما للمبالغة من حاکم، و إما على معنى السبب، أی ذی حکمة.

[9] . و الحکیم: إما فعیل بمعنى مفعل، کما تقول: عقدت العسل فهو عقید: أی معقد، و إما للمبالغة من حاکم، و إما على معنى السبب، أی ذی حکمة.

[10] . این روایت در جلسه 731، حدیث4 گذشت. http://yekaye.ir/al-fater-35-31/

[11] . این روایت در جلسه 582، حدیث3 گذشت. http://yekaye.ir/al-kahf-18-1/

 

 

 


پنج شنبه 97 اردیبهشت 27 , ساعت 10:47 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

748) سوره یس (36) آیه1

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏؛ یس.   

  1 رمضان 1439

ترجمه

به نام خداوند رحمت‌گستر و همواره رحیم؛ یاسین.

اختلاف قرائت

در تلفظ «یاسین» عبارت «یا» هم به اماله قرائت شده است و هم به تفخیم؛

همچنین در مورد «نون» در قرائات مشهور همگی آن را به سکون ختم کرده‌اند؛ البته در همان قرائات مشهور، برخی آن را در «و» آیه بعد ادغام کرده‌اند؛ برخی آن را به صورت اخفاء و برخی به صورت اظهار ادا کرده‌اند.

اما در قرائات غیرمشهور، حرف نون به صورت مفتوح (یاسینَ) و مکسور (یاسینِ) و مرفوع (یاسینُ) نیز قرائت شده است.

مجمع البیان، ج‏8، ص648[1]؛ البحر المحیط، ج‏9، ص48[2]

حدیث

1) از امام صادق ع روایت شده است:

«یس» اسم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است؛ و دلیل بر این مطلب این است که در ادامه‌اش می‌فرماید «همانا تو قطعا از پیامبران هستی»

تفسیر القمی، ج‏2، ص211

قَالَ الصَّادِقُ ع یس اسْمُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ الدَّلِیلُ عَلَیْهِ قَوْلُهُ: إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ.


2) سفیان ثوری درباره معنای تک‌تک حروف مقطعه که در قرآن آمده است از امام صادق ع  سوال می کند. حضرت یکی یکی آنها را توضیح می‌دهند تا بدینجا می‌رسند که:

و اما «یس» اسمی از اسامی پیامبر ص است و معنایش این است که «یا سامعِ وحی» (ای شنونده وحی) «سوگند به قرآن حکیم؛ که همانا تو از پیامبرانی، بر صراطی مستقیم.» (یس/1-4)

معانی الأخبار، ص22

أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الزَّنْجَانِیُّ فِیمَا کَتَبَ إِلَیَّ عَلَى یَدَیْ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ الْبَغْدَادِیِّ الْوَرَّاقِ قَالَ حَدَّثَنَا مُعَاذُ بْنُ الْمُثَنَّى الْعَنْبَرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَسْمَاءَ قَالَ حَدَّثَنَا جُوَیْرِیَةُ عَنْ سُفْیَانَ بْنِ السَّعِیدِ الثَّوْرِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَعْنَى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الم وَ المص وَ الر وَ المر وَ کهیعص وَ طه وَ طس وَ طسم وَ یس وَ ص وَ حم وَ حم عسق وَ ق وَ ن قَالَ ع

...[3] وَ أَمَّا «یس» فَاسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ النَّبِیِّ ص وَ مَعْنَاهُ یَا أَیُّهَا السَّامِعُ لِلْوَحْیِ «وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ. عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ».


3) از امیرالمومنین ع روایت شده است که:

همانا رسول الله ص اسمش «یاسین» است؛ و ما همان کسانی هستیم که خداوند فرمود «سلام بر آلِ یاسین» (صافات/130)

کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‏2، ص946

مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ حُسَیْنِ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ حُسَیْنِ بْنِ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِی عَیَّاشٍ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ عَنْ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلَامُ، قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اسْمُهُ «یَاسِینُ»، وَ نَحْنُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ: «سَلَامٌ عَلَى آلِ یَاسِین‏»

توجه:

1. قرائت آیه 130 سوره صافات به صورتِ «سَلامٌ عَلى‏ إِلْ‏یاسین‏» بر اساس روایت حفص از عاصم است؛ که امروزه در کشورهای ما رایج شده است؛ وگرنه بر اساس قرائت ورش از نافع (قرائت اهل مدینه) که هم‌اکنون در بلاد غرب آفریقا رایج است (و نیز قرائت ابن‌عامر (اهل شام) و قرائت رویس از یعقوب (از قراء عشره) و قرائت زید بن علی (از قرائات غیرمشهور) مجمع البیان، ج‏8، ص712؛ البحر المحیط، ج‏9، ص122) به همین صورت «سَلَامٌ عَلَى آلِ یَاسِین‏» قرائت شده است؛ و در زیارت آل یاسین هم که از ناحیه امام زمان ع وارد شده شروعش این است که: بگویید همان گونه که خداوند فرمود «سَلَامٌ عَلَى آلِ یَاسِین‏» (الإحتجاج (للطبرسی)، ج‏2، ص493)[4] قبلا به تفصیل بیان شد که تمامی این قرائتهای متواتر، از شخص پیامبر اکرم ص روایت شده است و همگی از جانب خداوند است. (جلسه 685 http://yekaye.ir/al-kahf-18-102/ و برخی جلسات دیگر)

2. این مطلب که «یس» اسم پیامبر اکرم ص است؛ و به تبع آن، مراد از «آل یاسین»، آل محمد است، نه‌تنها در کثیری از روایات شیعه و توسط اهل بیت ع بیان شده است (مثلا: تفسیر فرات الکوفی، ص356[5]؛ الأمالی( للصدوق)، ص472[6] و 530[7]؛ مجمع البیان، ج‏8، ص646[8]؛ الخصال، ج‏2، ص426[9]؛ بصائر الدرجات، ج‏1، ص512[10]؛ روضة الواعظین، ج‏2، ص268[11]؛ الکافی، ج‏6، ص20[12]؛ الإحتجاج (للطبرسی)، ج‏1، ص253[13]) و در بسیاری از ادعیه نیز مستقیما پیامبر ص و اهل بیت ایشان را با همین تعبیر «یس» و «آل یاسین» مورد خطاب قرار می‌دهیم (مثلا: الدعوات (للراوندی)، ص54[14]؛ المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص209 و المزار (للشهید الاول)، ص94[15]) که معروفترینشان عبارت «یَا ابْنَ یس وَ الذَّارِیات‏» دعای ندبه است (إقبال الأعمال، ج‏1، ص298)، بلکه توسط بسیاری از صحابه دیگر هماند ابن‌عباس، ابن‌جبیر و ابومالک غفاری و ... نیز روایت شده است (الأمالی (للصدوق)، ص472[16]؛ شواهد التنزیل، ج‏2، ص164-169[17]؛ البحر المحیط، ج‏9، ص48[18])

تدبر

1) «یس»

در ابتدای سوره قلم، درباره اینکه مراد از حروف مقطعه به طور کلی چیست، 16 دیدگاه مطرح شد:

جلسه 467 http://yekaye.ir/al-qalam-68-1/

درباره «یس» این دیدگاه‌ها نیز مطرح شده است:

الف. اسمی از اسامی پیامبر اکرم ص است؛ بویژه که در ادامه تعبیر «همانا تو از پیامبرانی» آمده است (حدیث1)

آنگاه درباره اینکه دقیقا چگونه این تعبیر بر پیامبر دلالت دارد،

  • ظاهر برخی از احادیث این است که کل عبارت «یاسین» اسم پیامبر ص است (بویژه روایاتی که آل محمد ص را همان آل یاسین معرفی می‌کنند (مثلا حدیث3)؛
  • و ظاهر برخی از احادیث این است که «ی» در ابتدای آن «یا»ی خطاب است (در فارسی: ای فلانی)؛ و «سین» نام پیامبر ص باشد؛
    • آنگاه محتمل است که خود «سین» نامی از نامهای پیامبر باشد؛ و «یا سین» یعنی یا محمد (سعید بن جبیر و محمد بن حنفیه، به نقل مجمع‌البیان، ج8، ص650)،
    • و برخی از احادیث هم ظهور در این دارند که این «سین» ابتدای کلمه‌ای است که آن کلمه اسم یا وصفی از اوصاف پیامبر است، مثلا: «سامع وحی» (حدیث2) ویا «سید الاولین و الآخرین» (مجمع‌البیان، ج8، ص650)، که از این جهت شبیه بسیاری از حروف مقطعه دیگر می‌شوند که این حروف را ابتدای کلماتی خاص قلمداد کرده‌اند. (دیدگاه سوم از 16 دیدگاه مذکور)

ب. معنایش «یا انسان» است که به لهجه قبیله طِیّ ویا به زبان حبشی بیان شده است (ابن‌عباس، به نقل مجمع‌البیان، ج8، ص650؛ البحر المحیط، ج‏9، ص4[19]) و از ابن‌عباس همچنین نقل شده است که این عبارت به زبان سریانی است یعنی: یا انسان یا محمد (شواهد التنزیل، ج‏2، ص9)

ج. معنایش «یا رجل» (ای مرد) است (حسن بصری و ابوالعالیه، به نقل مجمع‌البیان، ج8، ص650).

د. ...

 


[1] . قرأ أهل الکوفة غیر عاصم إلا حمادا و یحیى عن أبی بکر یس بالإمالة و الباقون بالتفخیم؛

و قرأ أبو جعفر و أبو عمرو و حمزة و ابن کثیر بروایة القواس و البزی و نافع بروایة إسماعیل و ورش بخلاف بإظهار النون من «یس» عند الواو و کذلک ن وَ الْقَلَمِ و قرأ ابن عامر و الکسائی و خلف بإخفاء النون فیهما و قرأ قالون عن نافع بإظهار النون من ن و إخفائها من «یس» و أما عاصم فإنه یظهر النون منهما فی روایة حفص و روایة البرجمی عن أبی بکر و محمد ابن غالب عن الأعمش عن أبی بکر و یظهر النون من «یس» و یخفیها من نون فی روایة العلیمی عن حماد و أما یعقوب فإنه یظهر النونین فی روایة روح و زید و یخفیها فی روایة رویس؛

و فی الشواذ قراءة الثقفی یس بفتح النون و قراءة أبی السماک یس بکسر النون و قراءة الکلبی یس بالرفع.

قال أبو علی مما یحسن إمالة الفتح من «یس» نحو الکسرة أنهم قالوا یا زید فی النداء فأمالوا الفتحة نحو الکسرة و الألف نحو الیاء و إن کان قولهم یا حرفا على حرفین و الحروف التی على حرفین لا یمال منها شی‏ء نحو لا و ما فإذا کانوا قد أمالوا ما لا یمال من الحروف من أجل الیاء فإن یمیلوا الاسم الذی هو یا من یاسین أجدر أ لا ترى أن هذه الحروف أسماء لما یلفظ بها و أما من بین النون من «یس» فإنما جاز ذلک و إن کانت النون الساکنة تخفى مع حروف الفم و لا تبین لأن هذه الحروف مبنیة على الوقف و مما یدل على ذلک استجازتهم فیها الجمع بین ساکنین کما یجتمعان فی الکلم التی یوقف علیها و لو لا ذلک لم یجز الجمع بینهما و أما من لم یبین فلأنه و إن کان فی تقدیر الوقف لم یقطع فیه همزة الوصل و ذلک قوله الم اللَّهُ أ لا ترى أنه حذف همزة الوصل و لم یثبت کما لم یثبت مع غیرها من الکلام الذی یوصل

و أما من قال یس بالنصب أو الجر فکلاهما لالتقاء الساکنین و من رفع فعلى ما روی عن الکلبی أنه قال هی بلغة طی یا إنسان قال ابن جنی و یحتمل عندی أن یکون اکتفی من جمیع الاسم بالسین فیما فیه حرف نداء کقولک یا رجل و نظیر حذف بعض الاسم، قول النبی ص «کفى بالسیف شا» أی شاهدا فحذف العین و اللام فکذلک حذف من إنسان الفاء و العین و جعل ما بقی منه اسما قائما برأسه و هو السین فقیل یا سین و هو شبیه بقول الشاعر: " قلنا لها قفی لنا قالت قاف" أی وقفت

[2] . و قرى‏ء: بفتح الیاء و إمالتها محضا، و بین اللفظین.

و قرأ الجمهور: بسکون النون مدغمة فی الواو؛ و من السبعة: الکسائی، و أبو بکر، و ورش، و ابن عامر: مظهرة عند باقی السبعة.

و قرأ ابن أبی إسحاق، و عیسى: بفتح النون. و قال قتادة: یس قسم. قال أبو حاتم: فقیاس هذا القول فتح النون، کما تقول: اللّه لأفعلن کذا. و قال الزجاج: النصب، کأنه قال: اتل یس، و هذا على مذهب سیبویه أنه اسم للسورة.

و قرأ الکلبی: بضم النون، و قال هی بلغة طی‏ء: یا إنسان.

و قرأ السماک، و ابن أبی إسحاق أیضا: بکسرها؛ قیل: و الحرکة لالتقاء الساکنین، فالفتح کائن طلبا للتخفیف و الضم کحیث، و الکسر على أصل التقائهما.

و إذا قیل أنه قسم، فیجوز أن یکون معربا بالنصب على ما قال أبو حاتم، و الرفع على الابتداء نحو: أمانة اللّه لأقومن، و الجر على إضمار حرف الجر، و هو جائز عند الکوفیین.

[3] . أَمَّا الم فِی أَوَّلِ الْبَقَرَةِ فَمَعْنَاهُ أَنَا اللَّهُ الْمَلِکُ وَ أَمَّا الم فِی أَوَّلِ آلِ عِمْرَانَ فَمَعْنَاهُ أَنَا اللَّهُ الْمَجِیدُ وَ المص فَمَعْنَاهُ أَنَا اللَّهُ الْمُقْتَدِرُ الصَّادِقُ وَ الر فَمَعْنَاهُ أَنَا اللَّهُ الرَّءُوفُ وَ المر فَمَعْنَاهُ أَنَا اللَّهُ الْمُحْیِی الْمُمِیتُ الرَّازِقُ وَ کهیعص فَمَعْنَاهُ أَنَا الْکَافِی الْهَادِی الْوَلِیُّ الْعَالِمُ الصَّادِقُ الْوَعْدِ وَ أَمَّا طه فَاسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ النَّبِیِّ ص وَ مَعْنَاهُ یَا طَالِبَ الْحَقِّ الْهَادِی إِلَیْهِ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏ بَلْ لِتَسْعَدَ بِهِ وَ أَمَّا طس فَمَعْنَاهُ أَنَا الطَّالِبُ السَّمِیعُ وَ أَمَّا طسم فَمَعْنَاهُ أَنَا الطَّالِبُ السَّمِیعُ الْمُبْدِئُ الْمُعِیدُ.

[4] . وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ أَنَّهُ قَالَ: خَرَجَ التَّوْقِیعُ مِنَ النَّاحِیَةِ الْمُقَدَّسَةِ حَرَسَهَا اللَّهُ بَعْدَ الْمَسَائِلِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* لَا لِأَمْرِهِ تَعْقِلُونَ حِکْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ ... عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ السَّلَامُ عَلَیْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ إِذَا أَرَدْتُمُ التَّوَجُّهَ بِنَا إِلَى اللَّهِ وَ إِلَیْنَا فَقُولُوا کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى سَلَامٌ عَلَى آلِ یس السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا دَاعِیَ اللَّهِ وَ رَبَّانِیَّ آیَاتِه‏

[5] . فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِی [ثنا] أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ [قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ نَصْرِ بْنِ الرَّبِیعِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِی عَیَّاشٍ‏] عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْعَامِرِیِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیّاً یَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ [ص‏] یَاسِینُ وَ نَحْنُ آلُهُ.

[6] . حَدَّثَنَا الشَّیْخُ الْفَقِیهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَیْهِ الْقُمِّیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ یَحْیَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عِیسَى الْجَلُودِیُّ الْبَصْرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَهْلٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْخَضِرُ بْنُ أَبِی فَاطِمَةَ الْبَلْخِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا وُهَیْبُ بْنُ نَافِعٍ قَالَ حَدَّثَنِی کَادِحٌ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ع فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَلَامٌ عَلَى آلِ یَاسِینَ قَالَ یَاسِینُ مُحَمَّدٌ ص وَ نَحْنُ آلُ یَاسِینَ.

[7] . فرازهایی از این روایت امام رضا ع در مجلس مامون در مرو در جلسه 732 حدیث1، مطرح شد. http://yekaye.ir/al-fater-35-32/ . در فراز دیگری از آن روایت آمده است:

قَالَ الْمَأْمُونُ هَذَا مِمَّا لَا خِلَافَ فِیهِ أَصْلًا وَ عَلَیْهِ الْإِجْمَاعُ فَهَلْ عِنْدَکَ فِی الْآلِ شَیْ‏ءٌ أَوْضَحُ مِنْ هَذَا فِی الْقُرْآنِ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع نَعَمْ أَخْبِرُونِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ. عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ فَمَنْ عَنَى بِقَوْلِهِ یس قَالَتِ الْعُلَمَاءُ یس مُحَمَّدٌ ص لَمْ یَشُکَّ فِیهِ أَحَدٌ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع فَإِنَّ اللَّهَ أَعْطَى مُحَمَّداً ص وَ آلَ مُحَمَّدٍ مِنْ ذَلِکَ فَضْلًا لَا یَبْلُغُ أَحَدٌ کُنْهَ وَصْفِهِ إِلَّا مَنْ عَقَلَهُ وَ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یُسَلِّمْ عَلَى أَحَدٍ إِلَّا عَلَى الْأَنْبِیَاءِ فَقَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ وَ قَالَ سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهِیمَ وَ قَالَ سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ لَمْ یَقُلْ سَلَامٌ عَلَى آلِ نُوحٍ وَ لَمْ یَقُلْ سَلَامٌ عَلَى آلِ مُوسَى وَ لَا آلِ إِبْرَاهِیمَ وَ قَالَ سَلَامٌ عَلَى آلِ یس یَعْنِی آلَ مُحَمَّدٍ ص فَقَالَ الْمَأْمُونُ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ فِی مَعْدِنِ النُّبُوَّةِ شَرْحُ هَذَا وَ بَیَانُه‏

[8] . روى محمد بن مسلم عن أبی جعفر (ع) قال إن لرسول الله ص اثنی عشر اسما خمسة منها فی القرآن محمد و أحمد و عبد الله و یس و نون‏

[9] . حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ ع عَشَرَةَ أَسْمَاءٍ خَمْسَةٌ مِنْهَا فِی الْقُرْآنِ وَ خَمْسَةٌ لَیْسَتْ فِی الْقُرْآنِ فَأَمَّا الَّتِی فِی الْقُرْآنِ فَ مُحَمَّدٌ ع وَ أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللَّهِ وَ یس وَ ن وَ أَمَّا الَّتِی لَیْسَتْ فِی الْقُرْآنَ فَالْفَاتِحُ وَ الْخَاتِمُ وَ الْکَافِی وَ الْمُقْفِّى وَ الْحَاشِرُ.

[10] . حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ أَعْمَشَ بْنِ عِیسَى عَنْ حَمَّادٍ الطیافی [الطَّنَافِسِیِ‏] عَنِ الْکَلْبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لِی کَمْ لِمُحَمَّدٍ اسْمٌ فِی الْقُرْآنِ قَالَ قُلْتُ اسْمَانِ أَوْ ثَلَاثٌ فَقَالَ یَا کَلْبِیُّ لَهُ عَشَرَةُ أَسْمَاءَ وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ وَ لَمَّا قامَ عَبْدُ اللَّهِ یَدْعُوهُ کادُوا یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَداً وَ طه ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏ وَ «یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» وَ ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ وَ ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ وَ یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ وَ یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ وَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً رَسُولًا فَالذِّکْرُ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ مُحَمَّدٍ ص وَ نَحْنُ أَهْلُ الذِّکْرِ فَاسْأَلْ یَا کَلْبِیُّ عَمَّا بَدَا لَکَ قَالَ فَأُنْسِیتُ وَ اللَّهِ الْقُرْآنَ کُلَّهُ فَمَا حَفِظْتُ مِنْهُ حَرْفاً أَسْأَلُهُ عَنْهُ.

[11] . قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَى سَلَامٌ عَلَى آلِ یس قَالَ یس مُحَمَّدٌ وَ نَحْنُ آلُ یس.

[12] . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ رَفَعَهُ إِلَى أَبِی جَعْفَرٍ أَوْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: هَذَا مُحَمَّدٌ أُذِنَ لَهُمْ فِی التَّسْمِیَةِ بِهِ فَمَنْ أَذِنَ لَهُمْ فِی یس یَعْنِی التَّسْمِیَةَ وَ هُوَ اسْمُ النَّبِیِّ ص

[13] . جَاءَ بَعْضُ الزَّنَادِقَةِ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٍّ ع‏ ...فقال ع ...

وَ کَذَلِکَ قَوْلُهُ سَلامٌ عَلى‏ آلِ یاسِینَ لِأَنَّ اللَّهَ سَمَّى بِهِ النَّبِیَّ ص حَیْثُ قَالَ «یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ. إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» لِعِلْمِهِ بِأَنَّهُمْ یُسْقِطُونَ قَوْلَ اللَّهِ سَلَامٌ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا أَسْقَطُوا غَیْرَه‏

[14] . عَنْ زَیْنِ الْعَابِدِینَ ع قَالَ ضَمَّنِی وَالِدِی ع إِلَى صَدْرِهِ یَوْمَ قُتِلَ وَ الدِّمَاءُ تَغْلِی وَ هُوَ یَقُولُ یَا بُنَیَّ احْفَظْ عَنِّی دُعَاءً عَلَّمَتْنِیهِ فَاطِمَةُ ع وَ عَلَّمَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلَّمَهُ جَبْرَئِیلُ ع فِی الْحَاجَةِ وَ الْهَمِّ وَ الْغَمِّ وَ النَّازِلَةِ إِذَا نَزَلَتْ وَ الْأَمْرِ الْعَظِیمِ الْفَادِحِ قَالَ ادْعُ بِحَقِّ یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ وَ بِحَقِّ طه وَ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ یَا مَنْ یَقْدِرُ عَلَى حَوَائِجِ السَّائِلِینَ یَا مَنْ یَعْلَمُ مَا فِی الضَّمِیرِ یَا مُنَفِّسُ عَنِ الْمَکْرُوبِینَ یَا مُفَرِّجُ عَنِ الْمَغْمُومِینَ یَا رَاحِمَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ یَا رَازِقَ‏ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ یَا مَنْ لَا یَحْتَاجُ إِلَى التَّفْسِیرِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی کَذَا وَ کَذَا.

[15] . زیارة اخرى لأمیر المؤمنین صلوات الله علیه‏ زَارَ بِهَا الصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلَامُ فِی سَابِعَ عَشَرَ رَبِیعٍ الْأَوَّلِ عِنْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ- وَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وُلِدَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ- وَ عَلَّمَهَا لِمُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ، قَالَ: إِذَا أَتَیْتَ مَشْهَدَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَاغْتَسِلْ غُسْلَ الزِّیَارَةِ، وَ الْبَسْ أَنْظَفَ ثِیَابِکَ، وَ شَمَّ شَیْئاً مِنَ الطِّیبِ، وَ امْشِ وَ عَلَیْکَ السَّکِینَةَ وَ الْوَقَارَ، فَإِذَا وَصَلْتَ إِلَى بَابِ السَّلَامِ فَاسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ وَ کَبِّرِ اللَّهَ تَعَالَى ثَلَاثِینَ مَرَّةً وَ قُلِ:

السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَى خِیَرَةِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَى الْبَشِیر ...

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا سَیِّدَ الْوَصِیِّینَ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا إِمَامَ الْمُتَّقِینَ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا غِیَاثَ الْمَکْرُوبِینَ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا عِصْمَةَ الْمُؤْمِنِینَ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مُظْهِرَ الْبَرَاهِینِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا طه وَ یس، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حَبْلَ اللَّهِ الْمَتِینَ.

[16] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ یَحْیَى قَالَ حَدَّثَنِی الْحُسَیْنُ بْنُ مُعَاذٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ دَاوُدَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَکَمُ بْنُ ظُهَیْرٍ عَنِ السِّنْدِیِّ عَنْ أَبِی مَالِکٍ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَلَامٌ عَلَى آلِ یَاسِینَ قَالَ یَاسِینُ مُحَمَّدٌ ص.

حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ الْمُؤَدِّبُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ الْأَصْبَهَانِیِّ قَالَ أَخْبَرَنِی مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عُمَرَ النَّهْدِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِی صَالِحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَلَامٌ عَلَى آلِ یَاسِینَ قَالَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ ص.

[17] . این احادیث در این کتاب آمده است:

791- أَخْبَرَنِی أَبُو بَکْرٍ الْمَعْمَرِیُّ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ الْقُمِّیُ‏  حَدَّثَنَا أَبِی حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ الْمُؤَدِّبُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ الْأَصْبَهَانِیُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عُمَرَ النَّهْدِیُّ قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِی صَالِحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‏ فِی قَوْلِهِ: سَلَامٌ عَلَى آلِ یَاسِینَ‏ قَالَ: عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ.

792- حَدَّثَنِی أَبُو حَازِمٍ الْحَافِظُ أَخْبَرَنَا بِشْرُ بْنُ أَحْمَدَ أَخْبَرَنَا الْهَیْثَمُ بْنُ خَلَفٍ الدُّورِیُّ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ یَعْقُوبَ.

وَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْقَاسِمِ الْفَارِسِیُّ أَخْبَرَنَا أَبِی قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ زَکَرِیَّا الْمُحَارِبِیُّ بِالْکُوفَةِ حَدَّثَنَا عَبَّادٌ.

وَ أَخْبَرَنَا أَبُو بَکْرٍ الْحَارِثِیُّ أَخْبَرَنَا أَبُو الشَّیْخِ، حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ هَارُونَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ یَعْقُوبَ.

وَ حَدَّثَنَا الْحَاکِمُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ، حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرِ بْنُ أَبِی دَارِمٍ، حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ الْخَثْعَمِیُّ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ یَعْقُوبَ، حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عُثْمَانَ الْحَضْرَمِیُّ عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‏ فِی قَوْلِهِ تَعَالَى: سَلَامٌ عَلَى آلِ یَاسِینَ قَالَ: هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ وَ قَالَ: [أَبُو الْقَاسِمِ‏] الْفَارِسِیُّ نَحْنُ هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ وَ قَالَ: الْحَارِثِیُّ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ ص.

- و رواه جماعة سواهم عن عباد- و [رواه‏] داود بن غلیة  عن الکلبی عن أبی صالح عن ابن عباس‏ مثله‏ .

793- قَالَ [أَبُو بَکْرٍ الْمَعْمَرِیُ‏]: وَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ إِمْلَاءً فِی الْمَجْلِسِ [الثَّانِی وَ] السَّبْعِینَ‏  قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ یَحْیَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عِیسَى أَبُو أَحْمَدَ الْجَلُودِیُّ الْبَصْرِیُّ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَهْلٍ حَدَّثَنَا الْخَضِرُ بْنُ [أَبِی‏] فَاطِمَةَ الْبَلْخِیُّ حَدَّثَنَا وُهَیْبُ بْنُ نَافِعٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی کَادِحٌ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ [بْنِ مُحَمَّدٍ] عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ‏ عَنْ عَلِیٍّ ع‏ فِی قَوْلِهِ: سَلَامٌ عَلَى آلِ یَاسِینَ قَالَ: یَاسِینُ مُحَمَّدٌ وَ نَحْنُ آلُ یَاسِینَ.

794- فُرَاتٌ قَالَ: حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ نَضْرِ بْنِ الرَّبِیعِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنْ أَبَانٍ: عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْعَامِرِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِیّاً یَقُولُ‏ رَسُولُ اللَّهِ یَاسِینَ وَ نَحْنُ آلُهُ‏ .

795- أَخْبَرُونَا عَنْ أَبِی بَکْرٍ الْخُزَاعِیِّ [قَالَ‏] أَخْبَرَنَا أَبُو رَجَاءٍ مُحَمَّدُ بْنُ حَمْدَوَیْهِ السِّنْجِیُ‏  فِی التَّفْسِیرِ، عَنْ بَالَوَیْهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَخْلَدٍ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَیْهَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ الْجَزَرِیِّ، عَنْ مَیْمُونِ بْنِ مِهْرَانَ‏ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‏ فِی قَوْلِهِ: وَ إِنَّ إِلْیاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ‏ إِلَى قَوْلِهِ: سَلَامٌ عَلَى آلِ یَاسِینَ یَقُولُ: سَلَامٌ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ.

796- أَخْبَرَنَا عَقِیلُ بْنُ الْحُسَیْنِ، أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَیْدِ اللَّهِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَحْمُودٍ الْعَسْکَرِیُّ حَدَّثَنَا بِشْرُ بْنُ مُوسَى حَدَّثَنَا أَبُو نُعَیْمٍ، حَدَّثَنَا سُفْیَانُ الثَّوْرِیُّ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ‏ فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: سَلَامٌ عَلَى آلِ یَاسِینَ یَعْنِی عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ یَاسِینَ بِالسُّرْیَانِیَّةِ: یَا إِنْسَانُ یَا مُحَمَّدُ .

797- أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الشِّیرَازِیُّ أَخْبَرَنَا أَبُو بَکْرٍ الْجَرْجَرَائِیُّ، حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ الْبَصْرِیُ‏  قَالَ: حَدَّثَنِی الْحُسَیْنُ بْنُ مُعَاذٍ  حَدَّثَنِی سُلَیْمَانُ بْنُ دَاوُدَ حَدَّثَنَا الْحَکَمُ بْنُ ظُهَیْرٍ، عَنِ السُّدِّیِّ عَنْ أَبِی مَالِکٍ [الْغِفَارِیِّ غَزْوَانَ الْکُوفِیِ‏ ] فِی قَوْلِهِ: سَلَامٌ عَلَى آلِ یَاسِینَ [قَالَ:] هُوَ مُحَمَّدٌ، وَ آلُهُ أَهْلُ بَیْتِهِ.

[18] . قال ابن جبیر هنا: إنه اسم من أسماء محمد صلى اللّه علیه و [آله و] سلم، و دلیله إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ. قال السید الحموی: یا نفس لا تمحضی بالود جاهدة / على المودة إلا آل یاسینا.

[19] . قال ابن عباس: معناه یا إنسان بالحبشیة، و عنه هو فی لغة طی‏ء، و ذلک أنهم یقولون إیسان بمعنى إنسان، و یجمعونه على أیاسین، فهذا منه. و قالت فرقة: یا حرف نداء، و السین مقامة مقام إنسان انتزع منه حرف فأقیم مقامه. و قال الزمخشری: إن صح أن معناه یا إنسان فی لغة طی‏ء، فوجهه أن یکون أصله یا أنیسین، فکثر النداء على ألسنتهم حتى اقتصروا على شطره، کما قالوا فی القسم: م اللّه فی أیمن اللّه. انتهى.

و الذی نقل عن العرب فی تصغیرهم إنسان أنیسیان بیاء بعدها ألف، فدل على أن أصله أنیسان، لأن التصغیر یرد الأشیاء إلى أصولها، و لا نعلمهم قالوا فی تصغیره أنیسین، و على تقدیر أنه بقیة أنیسین، فلا یجوز ذلک، لا أن یبنى على الضم، و لا یبقى موقوفا، لأنه منادى مقبل علیه، مع ذلک فلا یجوز لأنه تحقیر، و یمتنع ذلک فی حق النبوة. و قوله: کما قالوا فی القسم م اللّه فی أیمن اللّه، هذا قول. و من النحویین من یقول: إن م حرف قسم و لیس مبقى من أیمن.

 


چهارشنبه 97 اردیبهشت 26 , ساعت 10:48 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

747) مقدمه سوره یس

29 شعبان 1439

سوره یس از سوره‌هایی است که در مکه نازل شده است[1]، و فقط از ابن‌عباس نقل شده که آیه 47 (وَ إِذا قیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ ...) در مدینه نازل شده است.

تعداد آیاتش بر اساس روایت کوفی 83 آیه است؛ اما بر اساس سایر روایت‌ها (روایات بصری و مدنی و شامی) 82 آیه است[2]؛ و اختلاف در این است که در روایت کوفی «یس» یک آیه مستقل است، اما در بقیه خیر. (مجمع البیان، ج‏8، ص647)[3] و اغلب تفاسیر شیعه و سنی، همین روایت کوفی را معیار قرار داده‌اند.[4]

از مجاهد و قتاده و حسن بصری نقل شده است که این سوره‌ای است که در آن هیچ ناسخ و منسوخی وجود ندارد. (التبیان فى تفسیر القرآن، ج‏8، ص440)[5]

حدیث

1) از امام صادق ع روایت شده است:

هر چیزی قلبی دارد؛ و قلب قرآن «یس» است؛ پس هرکه «یس» را در روز بخواند پیش از آنکه راه بیفتد، در آن روزش تا شب در زمره کسانی که حفظ می‌شوند و روزی داده می‌شوند، خواهد بود؛ و کسی که آن را پیش از آنکه بخوابد بخواند، خداوند هزار فرشته را مامور می‌کند که او را از شر هر شیطان رانده‌شده‌ای و از هر آسیبی حفظ کنند...

جامع الأخبار(للشعیری)، ص47؛ مجمع البیان، ج‏8، ص646-647؛ ثواب الأعمال، ص111[6]

حَدَّثَنَا شَیْخُنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ الْقَاضِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ‏ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْعَلَاءِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنَّ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَلْباً وَ قَلْبُ الْقُرْآنِ یس فَمَنْ قَرَأَ یس فِی نَهَارِهِ قَبْلَ أَنْ یُمْسِیَ کَانَ فِی نَهَارِهِ فِی الْمَحْفُوظِینَ وَ الْمَرْزُوقِینَ حَتَّى یُمْسِیَ وَ مَنْ قَرَأَهَا فِی لَیْلَتِهِ قَبْلَ أَنْ یَنَامَ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ أَلْفَ مَلَکٍ یَحْفَظُونَهُ مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ وَ مِنْ کُلِّ آفَةٍ ...[7]

این مطلب که سوره یس قلب قرآن است، در روایات متعدد شیعه و سنی از خود پیامبر اکرم ص هم روایت شده است (مثلا مجمع البیان، ج‏8، ص646[8]؛ و الدر المنثور، ج‏5، ص256[9])


2) از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:

به فرزندانتان سوره یس بیاموزید که آن ریحانه [= گل خوشبوی] قرآن است.

الأمالی (للطوسی)، ص677

أخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ عُبْدُونٍ، عَنِ ابْنِ الزُّبَیْرِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ‏ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ، عَنِ الْعَبَّاسِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْخَثْعَمِیِّ، قَرِیبِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَابِرٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ):

عَلِّمُوا أَوْلَادَکُمْ (یَس) فَإِنَّهَا رَیْحَانَةُ الْقُرْآنِ.


3) از رسول الله ص روایت شده است:

سوره یس در تورات به عنوان «معمّه» [= چیزی که عام و شامل و دربرگیرنده باشد] خوانده می‌شود.

گفته شد: «معمه» چیست؟

فرمودند: با خیر دنیا و آخرت صاحب خود را دربرمی‌گیرد و او را از بلایای دنیا و آخرت حفظ می‌کند؛ و هراس‌های دنیا و آخرت را از او دفع می‌کند؛ و دفاعی همچون دفاع جنگاوران از او انجام می‌دهد از صاحب خود هر بدی را دفع می‌کند و هر حاجتی را برای او برآورده می‌سازد و کسی که آن را «بخواند» معادل بیست حج  است؛ و کسی که بدان گوش دهد معادل آن است که هزار دینار در راه خدا داده باشد؛ و کسی که آن را بنویسد و سپس بنوشد در دل خود هزار دوا و هزار نور و هزار یقین و هزار برکت و هزار رحمت وارد کرده و هر درد و مرضی از او برکنده می‌شود.

تذکر: درباره معنای «بخواند» در این گونه روایات، که از طرق شیعه و سنی نقل شده، نکته‌ای هست که توضیحش در پایان حدیث 4 خواهد آمد.

مجمع البیان، ج‏8، ص646؛ الدر المنثور، ج‏5، ص256[10]

أبو بکر عن النبی ص أنه قال

سورة یس تدعى فی التوراة المعمة قیل و ما المعمة قال تعم صاحبها خیر الدنیا و الآخرة و تکابد عنه بلوى الدنیا و تدفع عنه أهاویل الآخرة و تدعى المدافعة القاضیة تدفع عن صاحبها کل شر و تقضی له کل حاجة و من قرأها عدلت له عشرین حجة و من سمعها عدلت له ألف دینار فی سبیل الله و من کتبها ثم شربها أدخلت جوفه ألف دواء و ألف نور و ألف یقین و ألف برکة و ألف رحمة و نزعت عنه کل داء و علة.


4) از امام باقر ع روایت شده است:

کسی که سوره یس را یک بار در عمر خود «بخواند» خداوند برای او به ازای هر آفرینشی [یا: آفریده‌ای] در دنیا و هر آفرینشی در آخرت، دوهزار هزار حسنه بنویسد و مانند آن را از او [سیئه] محو کند و به او فقر و بدهکاری و ویرانی و رنج و دیوانگی و پیسی و وسواس و مرضی که به او ضرر رساند نرسد و خداوند دشوارهای‌های مرگ و هول و هراس آن را بر او تخفیف دهد؛ و قبض روح او را عهده‌دار شود و از کسانی باشد که خداوند برایشان گشایش در زندگ و فرج هنگام لقای او و رضایت به پاداش اخرویش را ضمانت فرموده است؛ و خداوند متعال به تمامی فرشتگانش، آنان که در آسمانهایند و آنان که در زمین‌اند، بفرماید که من از فلانی راضی شدم پی برایش اسغفار کنید.

ثواب الأعمال، ص111-112

حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْعَبْدِیِّ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

مَنْ قَرَأَ یس فِی عُمُرِهِ مَرَّةً وَاحِدَةً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خَلْقٍ فِی الدُّنْیَا وَ بِکُلِّ خَلْقٍ فِی الْآخِرَةِ وَ فِی السَّمَاءِ وَ بِکُلِّ وَاحِدٍ أَلْفَیْ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ مِثْلَ ذَلِکَ وَ لَمْ یُصِبْهُ فَقْرٌ وَ لَا غُرْمٌ وَ لَا هَدْمٌ وَ لَا نَصَبٌ وَ لَا جُنُونٌ وَ لَا جُذَامٌ وَ لَا وَسْوَاسٌ وَ لَا دَاءٌ یَضُرُّهُ وَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْهُ سَکَرَاتِ الْمَوْتِ وَ أَهْوَالَهُ وَ وَلِیَ قَبْضَ رُوحِهِ وَ کَانَ مِمَّنْ یَضْمَنُ اللَّهُ لَهُ السَّعَةَ فِی مَعِیشَتِهِ وَ الْفَرَجَ عِنْدَ لِقَائِهِ وَ الرِّضَا بِالثَّوَابِ فِی آخِرَتِهِ وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لِمَلَائِکَتِهِ أَجْمَعِینَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ قَدْ رَضِیتُ عَنْ فُلَانٍ فَاسْتَغْفِرُوا لَهُ.

تذکر: ظاهرا در تعبیر «قرأ: بخواند» در این روایات، معنایی بسیار عمیق‌تر از خواندن سطحی مد نظر است؛ بلکه چه‌بسا خواندنی است که کاملا با فهم حقیقت آن و ارتباط روحی با آن مد نظر باشد؛ چنانکه وقتی در روایتی می‌خواهند به مقام جابر اشاره کنند، می‌گویند او در ایمانش به مقامی رسید که فلان آیه را می‌خواند (بَلَغَ مِنْ إِیمَانِ جَابِرٍ أَنَّهُ کَانَ یَقْرَءُ هَذِهِ الْآیَةَ ... [11]؛ رجال الکشی، ص43) [12]

غرض سوره

علامه طباطبایی بر این باور است که:

غرض این سوره بیان اصول سه‏گانه دین است، از مساله نبوت شروع کرده و حال مردم را در قبول و رد دعوت انبیا بیان مى‏کند، و اینکه غایت دعوت برحق انبیاء، احیاى مردم است به اینکه در راه سعادت واقع شوند و حجت بر مخالفین تمام شود، و به عبارت دیگر تکمیل هر دو دسته مردم است، در دو راه سعادت و شقاوت.

سپس به سراغ مساله توحید می‌رود، و برخی از نشانه‏هاى وحدانیت خدا را برمى‏شمارد،

سپس به مساله معاد منتقل شده، زنده شدن مردم را در قیامت براى گرفتن جزا، و جداسازى مجرمین از متقین را بیان نموده سپس سرانجام حال هر یک از این دو طایفه را توصیف مى‏کند.و در آخر دوباره به همان مطلبى که آغاز کرده بود برگشته، خلاصه‏اى از اصول سه‏گانه را بیان، و بر آنها استدلال مى‏کند و سوره را ختم مى‏نماید.

و از آیات برجسته و بسیار علمى این سوره آیه" إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ" است، پس این سوره شانى عظیم دارد، چون هم متعرض اصول سه‏گانه است و هم شاخه‏هایى که از آن اصول منشعب مى‏شود

سپس به تذکر معاد می‌پردازد و برانگیخته شدن مردم برای جزا و جداسازى مجرمان از متقیان در آن روز را یادآوری می‌کند را و این را که حال هر یک از این دو گروه به کجا منتهی می گردد توصیف مى‏کند.و در آخر دوباره به همان مطلبى که آغاز کرده بود برگشته، خلاصه‏اى از اصول سه‏گانه را بیان، و بر آنها استدلال مى‏کند و سوره را ختم مى‏نماید.

این سوره شانى عظیم دارد، چون هم متعرض اصول سه‏گانه است و هم شاخه‏هایى که از آن اصول منشعب مى‏شود. (المیزان، ج‏17، ص62)[13]

 


[1] . البته ادعایی هم مطرح شده که آیه12 آن در مدینه و درباره بنی‌سلمه نازل شده است؛ اما غالبا بدان اعتنا نکرده‌اند (البحر المحیط، ج‏9، ص47: هذه السورة مکیة، إلا أن فرقة زعمت أن قوله: وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا و آثارَهُمْ، نزلت فی بنی سلمة من الأنصار حین أرادوا أن یترکوا دیارهم و ینتقلوا إلى جوار مسجد الرسول، و لیس زعما صحیحا. و قیل: إلا قوله: وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ الآیة.)

[2] . توضیح این اصطلاحات و اختلاف نظر درباره تعداد آیات در جلسه 446: http://yekaye.ir/al-muzzammil-73-1-2/

[3] . سورة یس مکیة و آیاتها ثلاث و ثمانون؛ مکیة عند الجمیع قال ابن عباس إلا آیة منها و هی قوله «وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ» الآیة نزلت بالمدینة. عدد آیها: ثلاث و ثمانون آیة کوفی اثنتان فی الباقین‏؛ اختلافها: آیة واحدة «یس» کوفی‏.

[4] . یعنی در آغاز این سوره تعبیر (آیاتها ثلاث و ثمانون‏) را آورده‌اند، هر چند که در ادامه به دو قول اشاره کرده‌ باشند (مثلا: مجمع البیان، ج‏8، ص647؛ مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج‏26، ص250؛

[5] . سورة یس‏، فی قول مجاهد و قتادة و الحسن: لیس فیها ناسخ و لا منسوخ. و قال ابن عباس: آیة منها مدنیة و هی قوله (وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ) و هی ثلاث و ثمانون آیة کوفی. و اثنان و ثمانون آیة فی ما عداه. عشر آیات کوفی و تسع فی ما عداه عدّ الکوفی (یس) و لم یعده الباقون.

[6] . عبارات اولیه در روایت شیخ صدوق اندکی تفاوت دارد و به جای ابوبصیر، ابونصر نوشته است؛ که این ظاهرا اشکال در نسخه است چرا که در روایت البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص562 و نیز در روایت وسائل الشیعة، ج‏6، ص247 از ثواب الاعمال، همان ابوبصیر ثبت شده است. سند و عبارات اولیه شیخ صدوق چنین است: أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَان‏ عَنِ ِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ عَنْ أَبِی نَصْرٍ [ابی‌بصیر] عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَلْباً وَ إِنَّ قَلْبَ الْقُرْآنِ یس وَ مَنْ قَرَأَهَا قَبْلَ أَنْ یَنَامَ أَوْ فِی نَهَارِهِ قَبْلَ أَنْ یَمْشِیَ کَانَ فِی نَهَارِهِ مِنَ الْمَحْفُوظِینَ وَ الْمَرْزُوقِینَ حَتَّى یُمْسِیَ ...

[7] . وَ إِنْ مَاتَ فِی یَوْمِهِ [نومه] أَدْخَلَهُ اللَّهُ تَعَالَى الْجَنَّةَ وَ حَضَرَ غُسْلَهُ ثَلَاثُونَ أَلْفَ مَلَکٍ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ وَ یُشَیِّعُونَهُ إِلَى قَبْرِهِ بِالاسْتِغْفَارِ لَهُ فَإِذَا أُدْخِلَ فِی لَحْدِهِ کَانُوا فِی جَوْفِ قَبْرِهِ یَعْبُدُونَ اللَّهَ وَ ثَوَابُ عِبَادَتِهِمْ لَهُ وَ یُفْسَحُ [فسح] لَهُ فِی قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ وَ أُومِنَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ وَ لَمْ یَزَلْ لَهُ فِی قَبْرِهِ نُورٌ سَاطِعٌ إِلَى عَنَانِ السَّمَاءِ إِلَى أَنْ یُخْرِجَهُ مِنْ قَبْرِهِ فَإِذَا أَخْرَجَهُ لَمْ تَزَلْ مَلَائِکَةُ اللَّهِ مَعَهُ یُشَیِّعُونَهُ وَ یُحَدِّثُونَهُ وَ یَضْحَکُونَ فِی وَجْهِهِ وَ یُبَشِّرُونَهُ بِکُلِّ خَیْرٍ حَتَّى یَجُوزُونَ بِهِ الصِّرَاطَ وَ الْمِیزَانَ وَ یُوقِفُونَهُ مِنَ اللَّهِ مَوْقِفاً لَا یَکُونُ عِنْدَ اللَّهِ خَلْقٌ أَقْرَبَ مِنْهُ إِلَّا مَلَائِکَةُ اللَّهِ الْمُقَرَّبُونَ وَ الْمُرْسَلُونَ وَ هُوَ مَعَ النَّبِیِّینَ وَاقِفٌ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَحْزَنُ مَعَ مَنْ یَحْزَنُ وَ لَا یَهْتَمُّ مَعَ مَنْ یَهْتَمُّ وَ لَا یَجْزَعُ مَعَ مَنْ یَجْزَعُ ثُمَّ یَقُولُ لَهُ الرَّبُّ تَعَالَى اشْفَعْ عَبْدِی أُشَفِّعْکَ فِی جَمِیعِ مَنْ تَشْفَعُ وَ اسْأَلْنِی عَبْدِی أُعْطِکَ جَمِیعَ مَا تَسْأَلُ فَیَسْأَلُ فَیُعْطَى وَ یَشْفَعُ فَیُشَفَّعُ وَ لَا یُحَاسَبُ فِیمَنْ یُحَاسَبُ وَ لَا یُوقَفُ مَعَ مَنْ یُوقَفُ  وَ لَا یَذِلُّ مَعَ مَنْ یَذِلُّ وَ لَا یُنْکَثُ لِخَطِیئَتِهِ وَ لَا شَیْ‏ءٍ [لا یبکت بخطیئة و لا بشی‏ء] مِنْ سُوءِ عَمَلِهِ وَ یُعْطَى کِتَاباً مَنْشُوراً حَتَّى تهبط [یَهْبِطَ] مِنْ عِنْدِ اللَّهِ  فَیَقُولُ النَّاسُ بِأَجْمَعِهِمْ سُبْحَانَ اللَّهِ مَا کَانَ لِهَذَا الْعَبْدِ مِنْ خَطِیئَةٍ واحد وَاحِدَةٍ وَ یَکُونُ مِنْ رُفَقَاءِ مُحَمَّدٍ ص.

[8] . عن أنس بن مالک عن النبی ص قال إن لکل شی‏ء قلبا و قلب القرآن یس‏

[9] . أخرج الدارمی و الترمذی و البیهقی فی شعب الایمان عن أنس قال قال رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم ان لکل شی قلبا و قلب القرآن یس و من قرأ یس کتب الله له بقراءتها قراءة القرآن عشر مرات‏؛

و أخرج البزار عن أبى هریرة قال قال رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم ان لکل شی قلبا و قلب القرآن یس‏.

أخرج أحمد و أبو داود و النسائی و ابن ماجة و محمد بن نصر و ابن حبان و الطبرانی و الحاکم و البیهقی فی شعب الایمان عن معقل بن یسار أن رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم قال یس قلب القرآن لا یقرؤها عبد یرید الله و الدار الآخرة الا غفر له ما تقدم من ذنبه فاقرءوها على موتاکم‏.

و أخرج ابن مردویه عن ابن عباس ان رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم قال لکل شی قلب و قلب القرآن یس و من قرأ یس فکأنما قرأ القرآن عشر مرات و أخرج ابن مردویه من حدیث أبى هریرة و أنس مثله‏.

[10] . در الدر المنثور روایت با سندی متفاوت است:

و أخرج سعید بن منصور و البیهقی عن حسان بن عطیة أن رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم قال

سورة یس تدعى فی التوراة المعمة تعم صاحبها بخیر الدنیا و الاخرة و تکابد عنه بلوى الدنیا و الاخرة و تدفع عنه أهاویل الدنیا و الاخرة و تدعى المدافعة القاضیة تدفع عن صاحبها کل سوء و تقضى له کل حاجة من قرأها عدلت له عشرین حجة و من سمعها عدلت له ألف دینار فی سبیل الله و من کتبها ثم شربها أدخلت جوفه ألف دواء و ألف نور و ألف یقین و ألف برکة و ألف رحمة و نزعت عنه کل غل و داء؛

... و أخرج الخطیب من حدیث أنس مثله‏

[11] . أَحْمَدُ بْنُ عَلِیٍّ، قَالَ حَدَّثَنِی إِدْرِیسُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ بِشْرٍ، قَالَ حَدَّثَنِی هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ زُرَارَةَ، قَالا سَأَلْنَا أَبَا جَعْفَرٍ (ع) عَنْ أَحَادِیثَ فَرَوَاهَا عَنْ جَابِرٍ، فَقُلْنَا مَا لَنَا وَ لِجَابِرٍ! فَقَالَ: بَلَغَ مِنْ إِیمَانِ جَابِرٍ أَنَّهُ کَانَ یَقْرَءُ هَذِهِ الْآیَةَ- إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلى‏ مَعادٍ.

[12] . درباره فضیلت این سوره و خواص آن روایات فراوانی وارد شده است؛ مثلا:

1) روی عن النبی (صلى الله علیه و آله) أنه قال: «من قرأ هذه السورة یرید بها الله عز و جل غفر الله له، و اعطی من الأجر کأنما قرأ القرآن اثنتی عشرة مرة، و أیما مریض قرئت علیه عند موته نزل علیه بعدد کل آیة عشرة أملاک، یقومون بین یدیه صفوفا، و یستغفرون له، و یشهدون موته، و یتبعون جنازته، و یصلون علیه، و یشهدون دفنه. و إن قرأها المریض عند موته لم یقبض ملک الموت روحه حتى یؤتى بشراب من الجنة و یشربه، و هو على فراشه، فیقبض ملک الموت روحه و هو ریان، فیدخل قبره و هو ریان، و یبعث و هو ریان، و یدخل الجنة و هو ریان، و من کتبها و علقها علیه کانت حرزه من کل آفة و مرض». (خواص القرآن؛ به نقل از البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص562)

البته در مجمع البیان، ج‏8، ص646، این روایت بدین صورت و از زبان ابی بن کعب آمده است: أبی بن کعب قال من قرأ سورة یس یرید بها وجه الله عز و جل غفر الله له و أعطی من الأجر کأنما قرأ القرآن اثنتی عشرة مرة و أیما مریض قرئت عنده سورة یس نزل علیه بعدد کل حرف منها عشرة أملاک یقومون بین یدیه صفوفا و یستغفرون له و یشهدون قبضه و یتبعون جنازته و یصلون علیه و یشهدون دفنه و أیما مریض قرأها و هو فی سکرات الموت أو قرئت عنده جاءه رضوان خازن الجنة بشربة من شراب الجنة فسقاه إیاها و هو على فراشه فیشرب فیموت ریان و یبعث ریان و لا یحتاج إلى حوض من حیاض الأنبیاء حتى یدخل الجنة و هو ریان.

2) عن أنس بن مالک‏ عن النبی ص قال من دخل المقابر فقرأ سورة یس خفف عنهم یومئذ و کان له بعدد من فیها حسنات‏. (مجمع البیان، ج‏8، ص646)

3) قال رسول الله (صلى الله علیه و آله): «من قرأها عند کل مریض عند موته نزل علیه بعدد کل آیة ملک- و قیل عشرة أملاک- یقومون بین یدیه صفوفا، یستغفرون له، و یشیعون جنازته، و یقبلون علیه، و یشاهدون غسله، و دفنه. و إن قرئت على مریض عند موته لم یقبض ملک الموت روحه حتى یأتیه بشربة من الجنة یشربها و هو على فراشه، و یقبض روحه و هو ریان، و یدخل قبره و هو ریان، و من کتبها بماء ورد، و علقها علیه کانت له حرزا من کل آفة و سوء». (خواص القرآن؛ به نقل از البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص562)

3) قال الصادق (علیه السلام): «من کتبها بماء ورد و زعفران سبع مرات، و شربها سبع مرات متوالیات، کل یوم مرة، حفظ کل ما سمعه، و غلب على من یناظره، و عظم فی أعین الناس. و من کتبها و علقها على جسده أمن على جسده من الحسد و العین، و من الجن و الإنس، و الجنون و الهوام، و الأعراض، و الأوجاع، بإذن الله تعالى، و إذا شربت ماءها امرأة در لبنها، و کان فیه للمرضع غذاء جیدا بإذن الله تعالى». (خواص القرآن؛ به نقل از البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص562)

4) قریب به این مضمون، اما برای رفع قساوت قلب در کتب اهل سنت از امام باقر ع روایت شده است: أخرج الحاکم و البیهقی عن أبى جعفر محمد بن على قال من وجد فی قلبه قسوة فلیکتب یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ فی جام من زعفران ثم یشربه‏. (الدر المنثور، ج‏5، ص257) (و حدیث18 هم که در ادامه می‌آید ناظر است به اثر این سروه در باقی ماندن قرآن در سینه)

5) أخرج الدارمی و أبو یعلى و الطبرانی فی الأوسط و ابن مردویه و البیهقی فی شعب الایمان عن أبى هریرة عن النبی صلى الله علیه و [آله و] سلم من قرأ یس فی لیلة ابتغاء وجه الله غفر الله له تلک اللیلة (الدر المنثور، ج‏5، ص256)

و این روایت بدون عبارت «تلک اللیله» هم روایت شده: أخرج ابن حبان عن جندب بن عبد الله قال قال رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم من قرأ یس فی لیلة ابتغاء وجه الله غفر له‏. (الدر المنثور، ج‏5، ص256)

6) أخرج الدارمی عن الحسن قال من قرأ یس فی لیلة ابتغاء وجه الله غفر له و قال بلغنی انها تعدل القرآن کله‏. (الدر المنثور، ج‏5، ص256)

7) أخرج الخطیب عن على قال قال رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم من سمع سورة یس عدلت له عشرین دینارا فی سبیل الله و من قرأها عدلت له عشرین حجة و من کتبها و شربها أدخلت جوفه ألف یقین و ألف نور و ألف برکة و ألف رحمة و ألف رزق و نزعت منه کل غل و داء. (الدر المنثور، ج‏5، ص256)

8) أخرج ابن مردویه و البیهقی عن أبى عثمان النهدی قال أبو برزة من قرأ یس مرة فکأنما قرأ القرآن عشر مرات و قال أبو سعید من قرأ یس مرة فکأنما قرأ القرآن مرتین قال أبو برزة تحدث أنت بما سمعت و أحدث أنا بما سمعت‏. (الدر المنثور، ج‏5، ص256) و أخرج ابن مردویه عن عقبة بن عامر قال قال رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم من قرأ یس فکأنما قرأ القرآن عشر مرات‏. (الدر المنثور، ج‏5، ص257)

9) أخرج البزار عن ابن عباس قال قال النبی صلى الله علیه و [آله و] سلم لوددت انها فی قلب کل انسان من أمتی یعنى یس‏. (الدر المنثور، ج‏5، ص256)

10) أخرج الطبرانی و ابن مردویه بسند ضعیف عن أنس قال قال رسول الله صلى الله‏ علیه و [آله و] سلم من داوم على قراءة یس کل لیلة ثم مات مات شهیدا. (الدر المنثور، ج‏5، ص257)

11) أخرج الدارمی عن عطاء بن أبى رباح قال بلغنی ان رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم قال من قرأ یس فی صدر النهار قضیت حوائجه‏. (الدر المنثور، ج‏5، ص257)

12) أخرج الدارمی عن ابن عباس قال من قرأ یس حین یصبح أعطى یسر یومه حتى یمسی و من قرأها فی صدر لیله أعطى یسر لیله حتى یصبح‏. (الدر المنثور، ج‏5، ص257)

13) أخرج ابن مردویه و الدیلمی عن أبى الدرداء عن النبی صلى الله علیه و [آله و] سلم قال ما من میت یقرأ عنده یس الا هون الله علیه و أخرج أبو الشیخ فی فضائل القرآن و الدیلمی من حدیث أبى ذر مثله‏. (الدر المنثور، ج‏5، ص257)

14) أخرج سعید بن منصور من طریق سماک بن حرب عن رجل من أهل المدینة عمن صلى خلف رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم الغداة فقرأ ب ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ و یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ‏. (الدر المنثور، ج‏5، ص257)

15) أخرج الطبرانی فی الأوسط عن جابر بن سمرة قال کان رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم یقرأ فی الصبح بیس‏. (الدر المنثور، ج‏5، ص257)

16) أخرج ابن النجار فی تاریخه عن أبى بکر الصدیق قال قال رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم من زار قبر والدیه أو أحدهما فی کل جمعة فقرأ عندهما یس غفر الله له بعدد کل حرف منها. (الدر المنثور، ج‏5، ص257)

17) أخرج أبو نصر السجزی فی الإبانة و حسنه عن عائشة قالت قال رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم ان فی القرآن لسورة تدعى العظیمة عند الله یدعى صاحبها الشریف عند الله یشفع صاحبها یوم القیامة فی أکثر من ربیعة و مضر و هی سورة یس‏. (الدر المنثور، ج‏5، ص257)

18) أخرج الترمذی و الطبرانی و الحاکم و صححه عن ابن عباس قال قال على بن أبى طالب یا رسول الله ان القرآن ینفلت من صدری فقال رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم ألا أعلمک کلمات ینفعک الله بهن و ینفع من علمته قال نعم بابى أنت و أمی قال صل لیلة الجمعة أربع رکعات تقرأ فی الرکعة الاولى بفاتحة الکتاب و یس و فی الثانیة بفاتحة الکتاب و حم الدخان و فی الثالثة بفاتحة الکتاب و الم تنزیل‏ السجدة و فی الرابعة بفاتحة الکتاب و تبارک المفصل فإذا فرغت من التشهد فاحمد الله و اثن علیه و صل على النبیین و استغفر للمؤمنین ثم قل اللهم ارحمنی بترک المعاصی أبدا ما أبقیتنی و ارحمنی ما لا أتکلف ما لا یعنینی و ارزقنی حسن النظر فیما یرضیک عنى و أسألک أن تنور بالکتاب بصرى و تطلق به لسانی و تفرج به عن قلبی و تشرح به صدری و تستعمل به بدنی و تقوینی على ذلک و تعیننی علیه فانه لا یعیننی على الخیر غیرک و لا یوفق له الا أنت فافعل ذلک ثلاث جمع أو خمسا أو سبعا تحفظه بإذن الله و ما أخطأ مؤمنا قط فاتى النبی صلى الله علیه و [آله و] سلم بعد سبع جمع فأخبره بحفظه القرآن و الحدیث فقال النبی صلى الله علیه و [آله و] سلم مؤمن و رب الکعبة علم أبا حسن علم أبا حسن‏. (الدر المنثور، ج‏5، ص257)

[13] . غرض السورة بیان الأصول الثلاثة للدین فهی تبتدئ بالنبوة و تصف حال الناس فی قبول الدعوة و ردها و أن غایة الدعوة الحقة إحیاء قوم برکوبهم صراط السعادة و تحقیق القول على آخرین و بعبارة أخرى تکمیل الناس فی طریقی السعادة و الشقاء.

ثم تنتقل السورة إلى التوحید فتعد جملة من آیات الوحدانیة ثم تنتقل إلى ذکر المعاد فتذکر بعث الناس للجزاء و امتیاز المجرمین یومئذ من المتقین و تصف ما تئول إلیه حال کل من الفریقین.

ثم ترجع إلى ما بدأت فتلخص القول فی الأصول الثلاثة و تستدل علیها و عند ذلک تختتم السورة.

و من غرر الآیات فیها قوله تعالى: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» فالسورة عظیمة الشأن تجمع أصول الحقائق و أعراقه

 


سه شنبه 97 اردیبهشت 25 , ساعت 10:55 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

746) جمع‌بندی سوره فاطر   

28 شعبان 1439

ابتدا مروری بر آیات و ترجمه داشته باشیم:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏

الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِکَةِ رُسُلاً أُولی‏ أَجْنِحَةٍ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ یَزیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ؛

ما یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِکَ لَها وَ ما یُمْسِکْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ؛

یا أَیُّهَا النَّاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ هَلْ مِنْ خالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ؛

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ؛

یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ لا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ؛

إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعیرِ؛

الَّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبیرٌ؛

أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ بِما یَصْنَعُونَ؛

وَ اللَّهُ الَّذی أَرْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثیرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى‏ بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها کَذلِکَ النُّشُورُ؛

مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَکْرُ أُولئِکَ هُوَ یَبُورُ؛

وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْواجاً وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى‏ وَ لا تَضَعُ إِلاَّ بِعِلْمِهِ وَ ما یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسیرٌ؛

وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْکَ فیهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛

یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ یُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْری لِأَجَلٍ مُسَمًّى ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ وَ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمیرٍ؛

إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَ لا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبیرٍ؛

یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ؛

إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدیدٍ؛

وَ ما ذلِکَ عَلَى اللَّهِ بِعَزیزٍ؛

وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلى‏ حِمْلِها لا یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْ‏ءٌ وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبى‏ إِنَّما تُنْذِرُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ مَنْ تَزَکَّى فَإِنَّما یَتَزَکَّى لِنَفْسِهِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصیرُ؛

وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ؛

وَ لاَ الظُّلُماتُ وَ لاَ النُّورُ؛

وَ لاَ الظِّلُّ وَ لاَ الْحَرُورُ؛

وَ ما یَسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ؛

إِنْ أَنْتَ إِلاَّ نَذیرٌ؛

إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ؛

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْکِتابِ الْمُنیرِ؛

ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کانَ نَکیرِ؛

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابیبُ سُودٌ؛

وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ کَذلِکَ إِنَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ غَفُورٌ؛

إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ؛

لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ؛

وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبادِهِ لَخَبیرٌ بَصیرٌ؛

ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیرُ؛

جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها یُحَلَّوْنَ فیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فیها حَریرٌ؛

وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورٌ؛

الَّذی أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا یَمَسُّنا فیها نَصَبٌ وَ لا یَمَسُّنا فیها لُغُوبٌ؛

وَ الَّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا یُقْضى‏ عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَ لا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها کَذلِکَ نَجْزی کُلَّ کَفُورٍ؛

وَ هُمْ یَصْطَرِخُونَ فیها رَبَّنا أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَیْرَ الَّذی کُنَّا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جاءَکُمُ النَّذیرُ فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمینَ مِنْ نَصیرٍ؛

إِنَّ اللَّهَ عالِمُ غَیْبِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ؛

هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَ لا یَزیدُ الْکافِرینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاَّ مَقْتاً وَ لا یَزیدُ الْکافِرینَ کُفْرُهُمْ إِلاَّ خَساراً؛

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ شُرَکاءَکُمُ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونی‏ ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّماواتِ أَمْ آتَیْناهُمْ کِتاباً فَهُمْ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْهُ بَلْ إِنْ یَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلاَّ غُرُوراً؛

إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَکَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً؛

وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدى‏ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذیرٌ ما زادَهُمْ إِلاَّ نُفُوراً؛

اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ وَ مَکْرَ السَّیِّئِ وَ لا یَحیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ سُنَّتَ الْأَوَّلینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْویلاً؛

أَ وَ لَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کانَ عَلیماً قَدیراً؛

وَ لَوْ یُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما کَسَبُوا ما تَرَکَ عَلى‏ ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ وَ لکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِعِبادِهِ بَصیراً.

ترجمه

به نام خداوند رحمت‌گستر همواره مهربان؛

هرگونه سپاس و ستایش از آنِ خداوندی است که پدیدآرنده آسمان‌ها و زمین است، فرشتگان را رسولانی قرار داده دارای بال‌هایی دو به دو و سه به سه و چهار به چهار، در خلقت هر چه بخواهد می‌افزاید؛ همانا خداوند بر هر کاری تواناست.

آن چه از رحمت را که خداوند بر مردم گشاید، بازدارنده‌ای برایش نیست؛ و آنچه بازدارد، آن را در پی‌اش فرستنده‌ای نیست؛ و اوست که شکست‌ناپذیر و حکیم است.

ای مردم! به یاد آرید نعمت خدا را بر خویش؛ آیا آفریدگاری غیر از خداوند، از آسمان و زمین شما را روزی دهد؟! هیچ خدایی جز او نیست، پس چگونه [به کجا] رویگردان می‌شوید؟!

و اگر تو را تکذیب می‌کنند قطعاً پیش از تو [هم] پیامبرانی تکذیب شدند؛ و همه امور تنها به خداوند بازگردانیده می‌شود.

ای مردم! به یقین وعده خداوند حق است؛ پس زنهار که زندگانی دنیا شما را مغرور نسازد، و زنهار که [نسبت] به خدا مغرورتان نکند آن بسیار فریبکار.

حقّاً که شیطان دشمن شما است؛ پس او را دشمن دارید؛ جز این نیست که او حزبش را صرفاً فرامی‌خواند که از اصحاب آتش فروزان باشند.

آنان که کفر ورزیدند، برایشان عذابی شدید است؛ و آنان که ایمان آوردند و شایسته‌ها انجام دادند، برایشان مغفرت و پاداشی بزرگ است.

آیا پس آن کس که بدیِ کردارش برایش آراسته شد و آن را نیکو می‌بیند، ...؟! پس قطعاً خداوند هر که را بخواهد در گمراهی وامی‌نهد و هر که را بخواهد هدایت می‌کند؛ پس جانت به حسرت‌ها بر آنان [از کف] نرود، بی‌تردید خداوند بدانچه می‌کنند داناست.

و خداست که بادها را فرستاد تا ابری را بر‌انگیزند، پس آن را به جانب سرزمینی مرده راندیم تا با آن زمین را پس از مرگش زندگی بخشیدیم؛ این گونه است رستاخیز.

هر کس که عزت خواهد، پس عزت یکسره از آنِ خداست؛ به سوی او بالا می‌رود سخنان طیّب و عمل صالح آن را رفعت می‌بخشد؛ و کسانی که نیرنگ‌های بد می‌بازند برایشان عذابی شدید است، و نیرنگ آنان است که نابود می‌شود.

و خداوند شما را آفرید از خاکی، سپس از نطفه‌ای، سپس زوج‌هایی قرارتان داد، و هیچ مادینه‌ای نه باردار شود و نه وضع حمل کند مگر به علم او؛ و به هیچ سالخورده‌ای عمر دراز داده نشود و از عمرش کاسته نگردد مگر در کتابی [ثبت شده]؛ بدرستی که آن بر خداوند آسان است.

و این دو دریا یکسان نیستند؛ این، شیرین و خوشگوار، [که] گواراست آشامیدنش؛ و آن، شور و تلخ؛ و از هر یک گوشتی تازه می‌خورید و زیورآلاتی بیرون می‌آورید که می‌پوشیدشان؛ و کشتی‌ها را در آن شکافنده می‌بینی؛ تا از فضل او بجویید و شاید شکرگزار باشید.

شب را در دل روز درمی‌آوَرَد و روز را در دل شب؛ و خورشید و ماه را مسخر فرمود، هریک تا مدت معینی در جریان است؛ آن است خداوند، پروردگار شما، سلطنت از آنِ اوست؛ و کسانی که غیر از او می‌خوانید «قطمیری» [= پوست هسته خرمایی] را هم مالک نیستند.

اگر آنان را بخوانید خواندنِ شما را نمی‌شنوند، و  اگر هم [فرضاً] می‌شنیدند پاسخی به شما نمی‌دادند، و روز قیامت به شرک‌ورزیِ شما کافر [و ناسپاس] شوند، و [هیچکس] همچون آگاهیْ همه‌چیزدان، تو را باخبر نکند.

ای مردم! شمایید فقیران [= نیازمندان] به خدا؛ و آن خداوند است که بی‌نیاز و ستوده است.

اگر بخواهد شما را می‌بَرَد و خَلقِ جدیدی می‌آوَرَد؛

و آن بر خداوند دشوار نیست.

و هیچ باربَری بار دیگری را بر دوش نکشد؛ و اگر گرانباری به برداشتن آن دعوت کند چیزی از او آن برداشته نشود ولو خویشاوند باشد؛ تنها تو کسانی را هشدار می‌دهی که از پروردگارشان در نهان خشیت دارند و نماز برپاداشتند؛ و کسی که تزکیه کند تنها برای خودش تزکیه می‌کند؛ و بازگشت به سوی خداست.

و نه یکسانند کور و بینا؛

و نه ظلمت‌ها و نه نور؛

و نه سایه [سایبان] ، و نه داغی آفتاب [باد سوزان]؛

و نه یکسانند زندگان و نه مردگان؛ البته خداوند کسی را که بخواهد می‌شنواند، و[لی] تو شنواننده کسانی که در قبرهایند، نیستی!

تو جز انذاردهنده‌ای نیستی؛

همانا ما تو را به‌حق بشارت‌دهنده و انذاردهنده فرستادیم؛ و هیچ امتی نیست جز اینکه در آن انذاردهنده‌ای گذشت.

و اگر تو را تکذیب کنند، قطعا کسانی که پیش از آنان بودند [نیز] تکذیب کرده‌اند؛ [در حالی که] پیامبرانشان برای آنها دلایل آشکار و کتابها و نوشته‌ی روشنگر آوردند.

سپس کسانی را که کفر ورزیده بودند [به قهر] گرفتم، پس سخت‌گیریِ من چگونه بود؟!

آیا ندیده‌ای که خداوند از آسمان، آبی فرو فرستاد پس با آن ثمراتی به رنگهای مختلف بیرون آوردیم؛ و از کوهها، راه‌هایی سفید و سرخ به رنگهای مختلف، و [راههای] سیاهی به نهایت سیاه.

و از مردمان و جنبندگان و چارپایان به رنگهای مختلف، همچنین، جز این نیست که از بندگانش تنها عالمان از خداوند خشیت دارند؛ همانا خداوند شکست‌ناپذیری خطاپوش است.

در حقیقت، کسانی که کتاب خدا را تلاوت می‌کنند و نماز بپا داشتند و از آنچه روزی‌شان دادیم نهان و آشکارا انفاق کردند، به تجارتی امید دارند که هرگز تباه نمی‌گردد.

تا پاداش‌هایشان را تماماً به ایشان بدهد و از فضل خود، ایشان را بیفزاید؛ که همانا او بس خطاپوش و بسیار قدرشناس است.

و به خداوند سوگند خوردند، سخت‏ترین سوگندها، که مسلّماً اگر انذاردهنده‌ای نزدشان آید بی‌شک هدایت‌یافته‌تر از هر یک از امّت‏ها باشند؛ اما چون انذاردهنده‌ای نزدشان آمد، آنان را نیفزود جز نفرتی؛

استکبارورزیدنی در زمین و نیرنگی بد؛ و نیرنگ بد جز بر اهلش وارد نشود؛ پس آیا جز سنت پیشینیان را انتظار دارند؟ پس هرگز برای سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت و هرگز برای سنت خدا دگرگونی‌ای نخواهی یافت.

مگر در زمین سیر [و سفر] نکردند تا ببینند چگونه بود عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند، و از آنان نیرومندتر بودند؛ و هرگز خداوند چنین نبوده که چیزی، نه در آسمانها و نه در زمین، او را به عجز آوَرَد؛ همانا او همواره دانا و توانا بوده است.

و به فرض خداوند مردم را بدانچه کسب کرده‌اند مواخذه می‌کرد، بر روی آن هیچ جنبنده‌ای باقی نمی‌گذاشت؛ و لیکن تا مدت معینی مهلتشان می‌دهد؛ پس چون اجلشان فرا رسید البته خداوند به [اوضاع و احوال] بندگانش بینا بوده است.

حدیث

دو حدیث در ابتدای این سوره گذشت که ابتدا یکبار دیگر آنها را مرور می‌کنیم و سپس حدیثی دیگر خواهیم آورد که چه‌بسا در فهم کلیت سوره مفید باشد:

1) از پیامبر اکرم ص روایت شده است:

کسی که سوره ملائکه [= سوره فاطر] را بخواند روز قیامت سه در از درهای بهشت او را به سوی خود می‌خواند که از هر دری که می خواهی وارد شو!

مجمع‌البیان، ج8، ص624؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص533

أبی بن کعب عن النبی ص قال من قرأ سورة الملائکة دعته یوم القیامة ثلاثة أبواب من الجنة أن أدخل من أی الأبواب شئت.


2) از امام صادق ع روایت شده است:

دو حمد با همدیگر، یعنی حمدِ سبأ و حمد فاطر [کنایه از دو سوره سبأ و فاطر، از این جهت که هر دو با تعبیر الحمدلله شروع شده‌اند] را اگر کسی در شبی بخواند مادام که در آن شب بسر می‌برد در حفظ و امان خداوند است؛ و کسی که آن دو را در روزش بخواند در آن روز امر ناخوشایندی به او نرسد، و از خیر دنیا و خیر آخرت چیزی به او داده می‌شود که بر دلش خطور نکرده و افق آرزوهایش بدان نرسیده باشد.

ثواب الأعمال، ص110؛ أعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص373

حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنِی الْحَسَنُ [ابْنِ الْبَطَائِنِیِّ] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ ابْنِ أَبِی أُذَیْنَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

الحمدین [لِلْحَمْدَیْنِ‏] جَمِیعاً حَمْدِ سَبَإٍ وَ حَمْدِ فَاطِرٍ مَنْ قَرَأَهُمَا فِی لَیْلَةٍ لَمْ یَزَلْ فِی لَیْلَتِهِ فِی حِفْظِ اللَّهِ وَ کِلَاءَتِهِ فَمَنْ قَرَأَهُمَا فِی نَهَارِهِ لَمْ یُصِبْهُ فِی نَهَارِهِ مَکْرُوهٌ وَ أُعْطِیَ مِنْ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ خَیْرِ الْآخِرَةِ مَا لَمْ یَخْطُرْ عَلَى قَلْبِهِ وَ لَمْ یَبْلُغْ مُنَاهُ.


3) ضریس می‌گوید: خدمت امام باقر ع بود در حالی که جماعتی از اصحابش هم نزد او بودند. ایشان فرمود:

در شگفتم از کسانی که ولایت ما را پذیرفته‌اند و ما را امام خود می‌دانند و بیان می‌کنند که اطاعت از ما همانند اطاعت از رسول الله ص واجب است، سپس حجت خود را درهم می‌شکنند و به خاطر ضعف دلهایشان علیه خود مخاصمه می‌کنند، از حق ما می‌کاهند و بر کسی خرده می‌گیرند که خداوند برهانی بر حق معرفت ما و تسلیم نسبت به امر ما به وی داده است! آیا به نظرتان چنین می‌رسد که خداوند تبارک و تعالی طاعت اولیای خود را بر بندگانش واجب گرداند آنگاه اخبار آسمانها و زمین را از آنها مخفی کند و بنیانهای علم را در مورد آنچه بر آنها وارد می‌شود که قوام دینشان بدان است از آنان دریغ ورزد؟!

الکافی، ج‏1، ص261؛ بصائر الدرجات، ج‏1، ص124

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ [وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ] عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ ضُرَیْسٍ الْکُنَاسِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ وَ عِنْدَهُ أُنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ یَتَوَلَّوْنَا وَ یَجْعَلُونَا أَئِمَّةً وَ یَصِفُونَ أَنَّ طَاعَتَنَا مُفْتَرَضَةٌ عَلَیْهِمْ کَطَاعَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ یَکْسِرُونَ حُجَّتَهُمْ وَ یَخْصِمُونَ أَنْفُسَهُمْ بِضَعْفِ قُلُوبِهِمْ فَیَنْقُصُونَا حَقَّنَا وَ یَعِیبُونَ ذَلِکَ عَلَى مَنْ أَعْطَاهُ اللَّهُ بُرْهَانَ حَقِّ مَعْرِفَتِنَا وَ التَّسْلِیمَ لِأَمْرِنَا أَ تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى افْتَرَضَ طَاعَةَ أَوْلِیَائِهِ عَلَى عِبَادِهِ ثُمَّ یُخْفِی عَنْهُمْ أَخْبَارَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ یَقْطَعُ عَنْهُمْ مَوَادَّ الْعِلْمِ فِیمَا یَرِدُ عَلَیْهِمْ مِمَّا فِیهِ قِوَامُ دِینِهِم‏؟!

تدبر

1) این سوره با سپاس خداوند برای آفرینش آسمانها و زمین و فرستادن فرشتگان و روزی‌ای که خداوند از ابتدای آفرینش در اختیار انسان قرار می‌دهد، شروع می‌شود؛ و با یادآوریِ اینکه اگر خدا آسمانها و زمین را نگه ندارد کسی نیست که آنها را نگه دارد تذکری می‌دهد که ببینید عاقبت کسانی که در برابر خداوند و نعمتهایش کفر پیشه کردند چه شد و هشدار می‌دهد که همگان اجل و مهلت معینی دارند و مهلت دادن به مجرمان بدین معنا نیست که نظام عالم از دست خدا خارج شده است.

در واقع، در این سوره، از آغاز آفرینش و ارسال فرشتگان و پیامبران برای هدایت انسانها شروع کرد و از کفرورزی‌ها سخن گفت و به پایان مهلت انسانها در این دنیا رسید؛ و وضعیت انسانها را در این آغاز و پایان و نسبت آنها با زمین و آسمان را مورد توجه قرار داد؛ و ختم کلام را این قرار داد که خداوند به بندگانش بصیر است.


2) در این سوره گویی مرتب تناظری بین آدم و عالَم برقرار می‌شود تا نشان داده شود که چگونه انسان‌ها به معنای عام خلیفه در زمین شدند و دو گانه خوب و بد چگونه رقم خورد.

بدین ترتیب مرتب شاهدیم که خداوند:

از طرفی از آفرینش نظام آسمانها و زمین و نزول باران و زنده کردن آنها و تنوع موجود در عالَم و اینکه علی‌رغم این تنوع، ثمرات واحدی هم در کار است سخن می‌گوید؛

و از طرف دیگر درباره خلقت انسان و نزول وحی به او و زنده کردن او و تنوع انسانهای خوب و بد، و موضعگیریهای آنان در برابر وحی و مهلتی که به آنها داده شده داد سخن می‌دهد.

یکبار این فرازها را دقت کنیم که می‌توان در هر فراز این نکته را مشاهده کرد:

آیات 1-8: از آفرینش آسمانها و زمین و ارسال فرشتگان شروع می‌کند بلافاصله سراغ نعمت خدا بر انسان و وحی و تکذیب پیامبران می‌رود و با هشداری به حقانیت وعده خدا و خطر شیطان، مردم را به دو گروه مومن و کافر تقسیم می‌کند که کافر عمل زشتش را زیبا می‌بیند.

آیات 9-11: از فرستادن باد و ابر و زنده شدن زمین که آیتی بر معاد است شذوع می‌کند و باز با تاکیدی بر اینکه عزت یکسره از آن خداست به بالا رفتن کلمه طیب و عمل صالح و هلاک بودن نیرنگ نیرنگ‌بازان اشاره می‌کند و به اینکه آفرینش شما از ابتدا تا انتها به دست خدایی است که از ابتدا تا انتهای  زندگی شما علم دارد ختم می‌کند.

در آیات12-18 باز از دو دریای شیرین و شور که هر دو کارکردهای مشابهی هم دارند شروع می‌کند و به تدبیر روز و شب و خورشید و ماه اشاره می‌کند و تذکر می‌دهد که همه عالم به دست خداست و شریکانی که مشرکان برای خدا قرار می‌دهند هیچ‌کاره‌اند؛ و شما نیز سراسر محتاج خدا هستید که اگر نازی کند در هم فرو ریزند قالبها؛ و هیچکس هم بار دیگری را نمی‌تواند بردارد؛ و در پایان می‌فرماید فقط آنان که اهل خشیت و نمازند از این سخنان پند می‌گیرند.

آیات 19-26: ابتدا به برخی از تقابلها درون عالم آدمها (کور و بینا - زنده و مرده) و درون عالم طبیعت (نور و ظلمت، سایه و حرارت) اشاره می‌کند و دوباره هشدار می‌دهد که تو تنها انذاردهنده‌ای و انتظار نداشته باش که بتوانی همه را شنوا سازی؛ و تکذیب وحی هم امری پرسابقه بوده و خداوند کافران را با شدت می‌گیرد.

در آیات 27-37 این بار پس از اشاره به اینکه در طبیعت خداوند یک آب فرستاد و یک منشا قرار داد اما مخلوقات متنوعی پدید آورد، سراغ انسانها می‌رود و اینکه ما وحی واحدی فروفرستادیم اما انسانها متنوع برخورد کردند سخن می‌گوید: ابتدا از کسانی یاد می‌کند که اهل تلاوت قرآن و نماز و انفاق‌اند و امید آخرت دارند که به فضل خدا خواهند رسید؛ و پس از تذکری به حقانیت وحی، اشاره می‌کند که وارثان این کتاب چند دسته خواهند بود؛ و نهایتا از بهشتی که برای خوبان ذخیره شده و حال و روز خوبان در آنجا؛ و آتشی که برای کافران مهیا شده و وضعیت دشوار آنان که آرزوی برگشت به دنیا دارند، سخن می‌گوید.

در آیه 38 این تناظر عالَم و آدم با تاکیدات بیشتری مورد توجه قرار می‌گیرد: خدا هم عالم غیب آسمانها و زمین است و هم عالم به نهایت دل انسانها؛

و نهایتا در آیات 39-44 ابتدا نسبت انسان و این دنیا (خلیفه شدن در زمین) اشاره می‌شود بلافاصله هشدار می‌دهد که این موقعیت می‌تواند با شرک و کفرورزی همراه شود، یعنی با باوری پوچ به معبودهایی که هیچ نقشی در عالم ندارند، نه در ایجادش و نه در بقایش؛ و همینان کسانی‌اند که تا وقتی انذاردهنده الهی نزدشان نیامده داد این سر می‌دهند که اگر نوبت به ما برسد ما از همه بهتر خواهیم بود، اما همین که نوبت بدانها رسید خوی استکباری و نیرنگ‌بازی‌شان بروز می‌کند و به همان عاقبت سوء گذشتگانشان مبتلا می‌شوند.

 و در پایان تذکر می‌دهد که اگر اینان بدان عاقبت گرفتار شدند با حلیم و غفور بودن خداوند - که در آیات قبل مکرر مورد تاکید قرار گرفت - منافاتی ندارد؛ زیرا اینان کسانی‌اند که به نهیات بدی رسیده بودند وگرنه اگر در حد بدی‌های متداول در مردم بخواهند مواخذه کنند؛ باید که هر آنکه هست گیرند! ولی بنای خدا در این دنیا بر مهلت دادن است.


3) شاید از نتایج مهمی که از این تناظری که در این سوره بین عالم و آدم برقرار شده، می‌توان گرفت این باشد که ما انسانهایی به خود وانهاده نیستیم؛ در نتیجه:

الف. خداوند ما را در این زمین خلیفه خود قرار داد؛ اما این خلافت یک ظرفیت بود، نه یک وضعیت نهایی؛ ظرفیتی که عده‌ای از آن سوء استفاده کردند و از هر موجودی پست‌تر شدند و بدترین جای عالم، یعنی جهنم را برای خود رقم زدند.

ب. همان طور که خداوند آگاهی خود از غیب آسمانها را در کنار آگاهی خود از درون دل انسانها قرار داد (آیه38)؛ کسی هم که قرار است هدایت انسانها را عهده‌دار شود باید از این دو وادی در عرض هم آگاه باشد تا بتواند انسان را در این عالم به جایگاه درست رهنمون شود. (حدیث3)

ج. ...


4) اینکه خدا عالم را از وحدتی شروع کند معنایش این نیست که از دل همان وحدت کثراتی در عرض هم و حتی مقابل هم پدید نیاورد! وقتی آب واحدی می‌فرستد و گیاهان رنگارنگ می‌روید و عرصه زمین عرصه تنوع‌ها می‌گردد؛ وحی واحدی هم می‌فرستد؛ اما از دل آن تنوعی از موضعگیری‌ها پدید می‌آید که برخی را به اوج بهشت و برخی را به حضیض جهنم می‌کشاند.


5) در این سوره، مکرر در میان سه مساله اصلی اصول دین (یگانگی خداوند، رسالت پیامبران؛ و آخرت و عرصه نهایی سرنوشت انسانها) رفت و برگشت می‌شود تا حدی که برخی از بزرگان غرض اصلی این سوره را بیان اصول سه‌گانه دین، و استدلال بر آنها قلمداد کرده‌اند (المیزان، ج‏17، ص5)

در عین اینکه رفت و برگشت مکرر بین این سه بوضوح مشاهده می‌شود اما شاید بتوان در اینکه هدف استدلال بر این سه بوده، تردید کرد! به نظر می‌رسد بیش از اینکه این آیات در مقام استدلال مستقیم بر این سه باشند، در مقام این‌اند که جایگاه انسان در عالم و نسبت او را با جهانی که در آن زندگی می‌کند نشان دهند؛ که البته اگر آن نسبت درست درک شود، در دل شخص باور به توحید و نبوت و معاد تقویت می‌شود: اگر انسان در عالم پیرامون خود؛ و بلکه در خود نیک بیندیشد بوضوح می یابد که وجود شریکانی که برای خدا ادعا می‌شوند توهمی بیش نیست؛ می‌فهمد که انسان موجود به خود وانهاده نیست؛ و همان خدایی که با نزول آب از آسمان زمین را زنده می‌کند با نزول وحی از آسمان دلها را زنده می‌کند؛ و می‌فهمد که اگرچه قرار بوده با نزول وحی، دلها زنده شود؛ اما اختیار انسان از او سلب نشده، و عده‌ای چه‌بسا از همین باران برای گل‌آلود کردن و پژمردن استفاده می‌کنند و هلاکت ابدی را برای خویش می‌خرند.


 


دوشنبه 97 اردیبهشت 24 , ساعت 9:28 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

745) سوره فاطر (35) آیه 45

وَ لَوْ یؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما کَسَبُوا ما تَرَکَ عَلی‏ ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ وَ لکِنْ یؤَخِّرُهُمْ إِلی‏ أَجَلٍ مُسَمًّی فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِعِبادِهِ بَصیراً

ترجمه

و به فرض خداوند مردم را بدانچه کسب کرده‌اند مواخذه می‌کرد، بر روی آن هیچ جنبنده‌ای باقی نمی‌گذاشت؛ و لیکن تا مدت معینی مهلتشان می‌دهد؛ پس چون اجلشان فرا رسید البته خداوند به [اوضاع و احوال] بندگانش بینا بوده است.

نکات ادبی

ظَهْرِها

قبلا بیان شد که درباره ماده «ظهر» برخی گفته‌اند در اصل بر «آشکار شدن» در مقابل «در باطن قرار داشتن» [ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ؛ أنعام/151] دلالت می‌کند؛ اما به نظر می‌رسد حق با کسانی باشد که بر این باورند که در این ماده دو معنای «قوت» و «بروز» (= ظهور و آشکار شدن)‌ لحاظ شده است، بویژه که ظاهرا اصل این ماده از کلمه «ظَهر» به معنای قسمت پشت انسان و حیوان (در مقابل «بطن»: شکم) گرفته شده که دو معنای قوت و آشکار بودن را در خود جمع کرده است [الَّذی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ، انشراح/3؛ و جمع آن: ‌ظهور، مثلا: ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما، انعام/146] و این دو نکته در مورد «ظَهر: پشتِ» حیوان واضح‌تر است که هم تحمل بار سنگین دارد و هم آَشکار است، در مقابل «بطن: شکم»شان که غالبا در زیر قرار می‌گیرد و مخفی است.

در هر صورت در استعمالات مختلف این واژه، گاه معنای آشکار شدن بیشتر غلبه دارد، مثل «ظُهر» که از این جهت ظهر نامیده می‌شود که آَشکارترین و روشن‌ترین وقت روز است (حینَ تُظْهِرُونَ: هنگامی که به وقت ظهر می‌رسید، روم/18)؛ و گاه معنای «قوت» غلبه دارد، مانند «ظهیر» به معنای پشتیبان (سبأ/22، تحریم/4)؛ و گاه یک کلمه مستقلا در هر یک از این دو معنا، به کار رفته: مثلا کلمه «ظاهر» هم در معنای «آشکار» (وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ‏؛ أنعام/120) استفاده شده، و هم به معنای کسی که با قوت «غلبه کرده» و پیروز شده است. (فَأَصْبَحُوا ظاهِرِینَ‏: پیروز شدند؛ صف/14).

جلسه 444 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-26/

دَابَّةٍ

در مورد کلمه «دابّة» در آیه 28 همین سوره توضیح داده شد که گاه به معنای مطلق جنبدگان و جانوران می‌آید؛ گاهی حیوانات؛ و گاهی در مقابل انسان؛ و یا در مقابل انسان و چارپایان.

جلسه 728 http://yekaye.ir/al-fater-35-28/

أَجَلٍ مُسَمًّی

توضیح دو کلمه «أجل» و «مسمی» در آیه 12 همین سوره گذشت و نهایتا بیان شد که ترکیب «أجل مسمی» به معنای زمانی است که دقیقا وقت آن معلوم است؛ گویی آن زمان مشخصا نام برده شده است.

(جلسه 712 http://yekaye.ir/al-fater-35-13/ )

حدیث

1) از امام صادق ع از پدرانشان روایت کرده‌اند که رسول خدا ص فرمودند:

با حقیقت بیان شده در کتاب که مورد تصدیق پیامبران قرار گرفته است، علم پیشی گرفت و قلم نگاشت و در قضا گذشت و قَدَر تمام شد در تضمین سعادت نسبت به کسی که ایمان آورد و تقواپیشه کند، و شقاوت برای کسی که تکذیب کند و به ولایت از جانب خداوند بر مومنان و برائتی از جانب او نسبت به مشرکان، کفر ورزد.

سپس رسول الله فرمودند: خداوند می فرماید: ای فرزند آدم! به مشیت من است که تو می‌خواهی آنچه را که برای خویشتن می‌خواهی؛ و به اراده من است که تو اراده می‌کنی آنچه را که برای خودت اراده می کنی؛ و به فزونی نعمت من بر توست که بر معصیت من توانا گشته‌ای؛ و به قوت و حفظ و عافیتی از جانب من است که واجباتم را ادا می‌کنی؛ و من نسبت به نیکی‌هایت از تو سزاوارترم تا تو نسبت بدانها؛ و تو به گناهت سزاوارتری از من نسبت بدانها؛ خوبی از جانب من به سوی تو روان است به سبب آنچه در اختیارت قرار دادم؛ و بدی از جانب تو به سوی من روان است به خاطر جرمهایی که در عوض [آن نیکی‌ها]  انجام دادی؛ به خاطر فراوانی اختیارات و تسلطی که به تو دادم از اطاعتم سرپیچیدی؛ و به خاطر بدگمانی‌ات به من از رحمتم مایوس شدی! پس من به سبب اینکه بیان کردم سزاوار حمد و ستایش هستم و بر تو حجت دارم؛ مرا بر تو راهی است به خاطر عصیان؛ و تو را بر عهده من پاداش نیکویی است به خاطر احسان؛ سپس تو را بدون هشدار دادن به حال خودت رها نکردم و هنگامی که به خود مغرور شدی هم بلافاصله تو را نگرفتم  - و این همان سخن خداوند است که «و به فرض خداوند مردم را بدانچه کسب کرده‌اند مواخذه می‌کرد، بر روی آن هیچ جنبنده‌ای باقی نمی‌گذاشت» (فاطر/45) - نه چیزی فوق طاقتت بر تو تحمیل کردم و نه امانتی بر دوشت گذاشتم غیر از آنچه خودت بدان بر خویش اقرار کردی؛ و از خودم نسبت به تو آن چیزی را پسندیدم که تو نسبت به من آن را می‌پسندی؛ سپس خداوند عز و جل فرمود «و لیکن تا مدت معینی مهلتشان می‌دهد؛ پس چون اجلشان فرا رسید البته خداوند به [اوضاع و احوال] بندگانش بینا بوده است.» (فاطر/45)

تفسیر القمی، ج‏2، ص210-211

حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ سَبَقَ الْعِلْمُ وَ جَفَّ الْقَلَمُ وَ مَضَى الْقَضَاءُ وَ تَمَّ الْقَدَرُ بِتَحْقِیقِ الْکِتَابِ وَ تَصْدِیقِ الرُّسُلِ بِالسَّعَادَةِ مِنَ اللَّهِ لِمَنْ آمَنَ وَ اتَّقَى وَ بِالشَّقَاءِ لِمَنْ کَذَّبَ وَ کَفَرَ بِالْوَلَایَةِ مِنَ اللَّهِ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُ لِلْمُشْرِکِینَ، ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اللَّهُ یَقُولُ: یَا ابْنَ آدَمَ بِمَشِیَّتِی کُنْتَ أَنْتَ الَّذِی تَشَاءُ لِنَفْسِکَ مَا تَشَاءُ وَ بِإِرَادَتِی کُنْتَ أَنْتَ الَّذِی تُرِیدُ لِنَفْسِکَ‏ مَا تُرِیدُ  وَ بِفَضْلِ نِعْمَتِی عَلَیْکَ قَوِیتَ عَلَى مَعْصِیَتِی وَ بِقُوَّتِی وَ عِصْمَتِی وَ عَافِیَتِی أَدَّیْتَ إِلَیَّ فَرَائِضِی وَ أَنَا أَوْلَى بِحَسَنَاتِکَ مِنْکَ وَ أَنْتَ أَوْلَى بِذَنْبِکَ مِنِّی، الْخَیْرُ مِنِّی إِلَیْکَ وَاصِلٌ بِمَا أَوْلَیْتُکَ وَ الشَّرُّ مِنِّی إِلَیْکَ بِمَا جَنَیْتَ جَزَاءٌ وَ بِکَثِیرٍ مِنْ تَسْلِیطِی [تَسَلُّطِی‏] لَکَ انْطَوَیْتَ عَنْ طَاعَتِی وَ بِسُوءِ ظَنِّکَ بِی قَنَطْتَ مِنْ رَحْمَتِی فَلِیَ الْحَمْدُ وَ الْحُجَّةُ عَلَیْکَ بِالْبَیَانِ، وَ لِیَ السَّبِیلُ عَلَیْکَ بِالْعِصْیَانِ وَ لَکَ الْجَزَاءُ الْحَسَنُ عِنْدِی بِالْإِحْسَانِ ثُمَّ لَمْ أَدَعْ تَحْذِیرَکَ بِی ثُمَّ لَمْ آخُذْکَ عِنْدَ غِرَّتِکَ وَ هُوَ قَوْلُهُ: «وَ لَوْ یُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما کَسَبُوا ما تَرَکَ عَلى‏ ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ» لَمْ أُکَلِّفْکَ فَوْقَ طَاقَتِکَ وَ لَمْ أَحْمِلْکَ مِنَ الْأَمَانَةِ إِلَّا مَا قَرَرْتَ بِهَا عَلَى نَفْسِکَ وَ رَضِیتُ لِنَفْسِی مِنْکَ مَا رَضِیتَ بِهِ لِنَفْسِکَ مِنِّی ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ لکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِعِبادِهِ بَصِیرا».


2) در فرازی از یکی از دعاهای نقل شده از امیرالمومنین ع آمده است:

حمد و ستایش خدایی راست که ... و او عادلی است که ستم نکند و به فضل خویش از گناهان بزرگ درگذرد و کسی را هم که عذاب کند به عدلش عذاب کرده؛ بیم از دست رفتن فرصت را ندارد پس بردباری پیشه می‌کند؛ و فقر و نیاز به خود را می‌داند، پس ترحم می‌ورزد؛ و خودش در آیه محکمی از آیات کتابش فرمود «و به فرض خداوند مردم را بدانچه کسب کرده‌اند مواخذه می‌کرد، بر روی آن هیچ جنبنده‌ای باقی نمی‌گذاشت».

مهج الدعوات و منهج العبادات، ص112

و من ذلک دعاء لمولانا أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب ص‏

الْحَمْدُ لِلَّه‏ ... الْعَدْلُ الَّذِی لَا یَجُورُ وَ الصَّافِحُ عَنِ الْکَبَائِرِ بِفَضْلِهِ وَ الْمُعَذِّبُ مَنْ عَذَّبَ بِعَدْلِهِ لَمْ یَخَفِ الْفَوْتَ فَحَلُمَ وَ عَلِمَ الْفَقْرَ إِلَیْهِ فَرَحِمَ وَ قَالَ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ «وَ لَوْ یُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما کَسَبُوا ما تَرَکَ عَلى‏ ظَهْرِها مِنْ دَابَّة»


3) از امیرالمومنین ع روایت شده است:

هشدار! هشدار! به خدا سوگند چنان پوشاند که گویی آمرزیده است!

نهج البلاغه، حکمت30

وَ قَالَ ع الْحَذَرَ الْحَذَرَ فَوَاللَّهِ لَقَدْ سَتَرَ حَتَّى کَأَنَّهُ قَدْ غَفَر.[1]


در جلسه 510 در بحث از آیه وَ أُمْلی‏ لَهُمْ إِنَّ کَیْدی مَتینٌ (قلم/45) احادیث متعددی درباره مهلت دادن خداوند گذشت که همگی می‌تواند به اینجا نیز مرتبط دانسته شود. http://yekaye.ir/al-qalam-68-45/

تدبر

1) «فَینْظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... وَ لَوْ یؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما کَسَبُوا ما تَرَکَ عَلی‏ ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ وَ لکِنْ یؤَخِّرُهُمْ إِلی‏ أَجَلٍ مُسَمًّی»

گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آن که هست گیرند. (تفسیر نور، ج‏9، ص515)

در واقع،

اینکه خداوند بسیاری از گذشتگان را عذاب کرده بدین معنا نیست که تا کسی مرتکب گناه و خلافی شود خدا عذابش می‌کند؛ چرا که اگر قرار بود چنین شود اصلا جنبنده‌ای در زمین نمی‌ماند! بلکه خدا به همگان مهلت می‌دهد و اینها هم که عذاب شدند بعد از مهلت‌های طولانی‌ای بود که به آنها داده شد.


2) «وَ لَوْ یؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما کَسَبُوا ما تَرَکَ عَلی‏ ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ وَ لکِنْ یؤَخِّرُهُمْ إِلی‏ أَجَلٍ مُسَمًّی»

با اینکه خداوند عادل است و حق هرکسی را به او می‌دهد؛ اما بنای خدا در دنیا به این است که به انسانها تا مدتی معلوم مهلت دهد.

ثمره اخلاقی-اعتقادی

یکی از شبهاتی که گاه در میان برخی از افراد پیش می‌آید این است که اگر خدا عادل است چرا این همه ظلم و ستم در دنیا هست و چرا خداوند ظالمان را نابود نمی‌کند و ... .

این آیه پاسخ به همه این اشکالات است: خداوند روالش این است که به بدکاران مهلت بدهد.

در واقع، بنای نظام دنیا بر امتحان و ابتلا و فتنه است؛ آن آخرت است که حق هرکس بتمامه به او داده می‌شود، نه دنیا؛ و اشتباه بزرگی است که از دنیا، انتظار آخرت را داشته باشیم.


3) «لکِنْ یؤَخِّرُهُمْ إِلی‏ أَجَلٍ مُسَمًّی»

«أجل مسمی» یعنی مهلتی که کاملا معین است و گویی اسمی هم بر آن گذاشته شده؛

اینکه نفرمود الی اجلٍ: تا یک مدتی» بلکه فرمود «الی اجلٍ مسمی» نشان می‌دهد که:

الف. مهلتی خداوند به بدکاران می‌دهد، محدود است، نه نامحدود است و زمانش هم نزد خداوند معین است، نه نامعین؛ یعنی ممکن است این مهلت بقدری طولانی شود که بدکاران دیگر خود را ایمن قلمداد کنند؛ اما این مهلت در نظام الهی کاملا معلوم و معین است و وقتی که سر آید هیچ چیزی آنان را نجات نخواهد داد.

ب. ...


4) «وَ لَوْ یؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما کَسَبُوا ما تَرَکَ عَلی‏ ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ وَ لکِنْ یؤَخِّرُهُمْ إِلی‏ أَجَلٍ مُسَمًّی فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِعِبادِهِ بَصیراً»

چرا این آیه را به عبارت «البته خداوند به [اوضاع و احوال] بندگانش بینا بوده است» ختم کرد؟ این عبارت چه ارتباطی با مفاد پیش از خود دارد؟

الف. ناظر به جمله پیش از خود (فاذا جاء اجلهم) است؛ یعنی در پایان این آیه اقتضای کلام این بود که بفرماید وقتی مهلت سرآمد آنان را به جزای عملشان می‌رساند؛ اما این تعبیر که آورد، از باب گذاشتن سبب (علت) به جای مسبب (معلول) است (المیزان، ج17، ص59) یعنی می‌خواهد بفرماید وقتی مهلتشان سررسید او به وضع آنان کاملا آگاه است و می‌داند چگونه باید آنان را جزا دهد.

ب. ناظر به فراز اول آیه است و بیان می‌کند که علت اینکه خداوند بلافاصله مردم را مواخذه نمی‌کند و به آنان مهلتی می‌دهد این است که به احوال بندگانش کاملا بیناست؛ و مثلا می‌داند که در اثر این مهلت عده‌ای توبه خواهند کرد و یا ... .

ج. ناظر به مطلبی است که از آیه قبل شروع شده؛ یعنی اینکه خداوند عده‌ای را هلاک کرده و به عده‌ای مهلت داده، ناشی ز این است که خداوند به احوال همه بندگانش آگاه است و می‌داند با هرکسی چگونه باید رفتار کند.

د. ...


5) «وَ لَوْ یؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما کَسَبُوا ما تَرَکَ عَلی‏ ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ»

چرا تعبیر «دابّة» ‌به کار برد و نه تعبیری مانند انسان و بشر؟ (یعنی با توجه به اینکه بحث درباره اعمال بد انسانها (ناس) است چرا تنها از هلاکت  ناس سخن نگفت؟)

الف. دابه می‌تواند در اینجا اشاره به انواع انسانها باشد از مرد و زن و بزرگ و کوجک و ... (المیزان، ج17، ص59).

ب. دابه می‌تواند به معنای عموم حیوانات هم باشد از این جهت که خداوند همه این موجودات روی زمین را برای انسان آفرید (خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً؛ بقره/29) (المیزان، ج17، ص59) و وقتی انسانها همگی هلاک شوند ماندن آنها روی زمین دیگر ضرورتی ندارد. (المیزان، ج12، ص280)

ج. به معنای عموم حیوانات است از این جهت که شومی گناه به نحوی است که وقتی عذاب بیاید تر و خشک را با هم می‌سوزاند همانند مضمون آیه «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً: و بپرهیزید از فتنه‌ای که صرفا به کسانی که ظلم پیشه کردند اصابت نمی‌کند» (انفال/25)؛

و اگر اشکال شود که «آنها که مقصر نیستند، چرا؟» می‌توان پاسخ داد که برای کسانی که معصیت‌کار نبوده‌اند همانند بلایا و سختی‌هایی می‌باشد که بر اولیای خدا وارد می‌شود که خداوند برای آنان جبران می‌کند (مجمع‌البیان، ج6، ص569)[2]

د. ...

 

 


[1]  شاید بتوان این دو روایت - که نظایر فراوانی دارند - را نیر به نحوی به مضمون این آیه متربط دانست:

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَا مِنْ نَکْبَةٍ تُصِیبُ الْعَبْدَ إِلَّا بِذَنْبٍ وَ مَا یَعْفُو اللَّهُ عَنْهُ أَکْثَرُ. (الکافی، ج‏2، ص269)

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ حَمْزَةَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: حَدَّثَنَا عَمِّی عَلِیُّ بْنُ حَمْزَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَخِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ عَلِیٍّ (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ): مَا اخْتَلَجَ عِرْقٌ وَ لَا عَثَرَتْ قَدَمٌ إِلَّا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ، وَ مَا یَعْفُو اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) عَنْهُ أَکْثَرُ. (الأمالی (للطوسی)، ص570)

[2] . مرحوم علامه طباطبایی این معنا را درست نمی‌داند چون اصرار دارد که کسی به خاطر عمل دیگری عذاب نمی‌شود و می فرماید:

و قول بعضهم: ذلک لشؤم المعاصی و قد قال تعالى: «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً» مدفوع بأن شؤم المعصیة لا یتعدى العاصی إلى غیره و قد قال تعالى: «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏» (فاطر/18)، و أما الآیة أعنی قوله: «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً» (أنفال/25) فمدلولها على ما تقدم من تفسیرها اختصاص الفتنة بالذین ظلموا منهم خاصة لا عمومها لهم و لغیرهم فراجع.

در حالی که مثالی که مرحوم طبرسی زده بخوبی می‌تواند پاسخ این اشکال را بدهد؛ و ذیل آیه 25 سوره انفال هم مطلب چندان قانع‌کننده‌ای که این معنا را انکار کند یافت نشد؛ بویژه اگر امکان استعمال یک لفظ در چند معنا را قبول کنیم؛ که بر اساس این مبنا، اثبات صحت یک معنا برای یک آیه منطقا نمی‌تواند دلیل بر رد معانی دیگر شود.

 


یکشنبه 97 اردیبهشت 23 , ساعت 10:34 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

744) سوره فاطر (35) آیه 44

أَ وَ لَمْ یسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَینْظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَی‏ءٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کانَ عَلیماً قَدیراً

ترجمه

مگر در زمین سیر [و سفر] نکردند تا ببینند چگونه بود عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند، و از آنان نیرومندتر بودند؛ و هرگز خداوند چنین نبوده که چیزی، نه در آسمانها و نه در زمین، او را به عجز آوَرَد؛ همانا او همواره دانا و توانا بوده است.

حدیث

1) ابوهاشم جعفری می‌گوید: خدمت امام جواد ع بودم که شخصی از ایشان سوالاتی درباره خداوند پرسید و حضرت توضیحاتی دادند تا رسیدند به اینکه:

و اینکه گفتی خداوند تواناست، خبر دادی که هیچ چیزی او را به عجز درنمی‌آوَرَد، پس با این سخن عجز را از او نفی کردی و عجز را غیر او قرار دادی؛ و همچنین اینکه گفتی عالِم است، پس با این سخن جهل را از او نفی کردی و جهل را غیر از او قرار دادی؛ پس چون خداوند همه اشیاء را فانی سازد، همین شکل‌ها و تلفظ‌ها را هم نابود سازد و او کسی است که همواره و پیوسته عالم بوده است...

التوحید (للصدوق)، ص193؛ الکافی، ج‏1، ص117

حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرٍ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی ع فَسَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ أَخْبِرْنِی عَنِ الرَّبِّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَهُ أَسْمَاءٌ وَ صِفَاتٌ فِی کِتَابِهِ فَأَسْمَاؤُهُ وَ صِفَاتُهُ هِیَ هُوَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع‏ ..

فَقَوْلُکَ إِنَّ اللَّهَ قَدِیرٌ خَبَّرْتَ أَنَّهُ لَا یُعْجِزُهُ شَیْ‏ءٌ فَنَفَیْتَ بِالْکَلِمَةِ الْعَجْزَ وَ جَعَلْتَ الْعَجْزَ سِوَاهُ وَ کَذَلِکَ قَوْلُکَ عَالِمٌ إِنَّمَا نَفَیْتَ بِالْکَلِمَةِ الْجَهْلَ وَ جَعَلْتَ الْجَهْلَ سِوَاهُ فَإِذَا أَفْنَى اللَّهُ الْأَشْیَاءَ أَفْنَى الصُّوَرَ وَ الْهِجَاءَ وَ لَا یَنْقَطِعُ وَ لَا یَزَالُ مَنْ لَمْ یَزَلْ عَالِما.


2) از امام حسن مجتبی ع روایت شده است که همراه با پدرم نزد عمر بن خطاب بودیم و کعب الاحبار هم آنجا بود و او مردی بود که بر تورات و کتب انبیا مسلط بود. عمر به او گفت: کعب! بعد از موسی بن عمران، داناترین فرد بنی اسرائیل که بود؟

گفت: داناترین فرد بنی‌اسرائیل بعد از موسی ع، یوشع بن نون بود، که وصی موسی پس از او بود؛ و همین طور قبل و بعد از حضرت موسی ع هر پیامبری که آمد بعد از خود وصی‌ای داشت که کار امت را برپا می‌داشت.

عمر گفت: پس وصی پیامبر ما چه کسی بود در حالی که عالم ما ابوبکر بود؟

امام حسن ع فرمود: حضرت علی ع آنجا ساکت بود و چیزی نمی‌گفت، کعب گفت: صبر کن عمر! در این زمینه سکوت کنی بهتر است! ابوبکر شخی بود که صلاحیتی داشت و مسلمانان به خاطر صلاحیتش او را مقدم داشتند؛ ولی وصی نبود؛ وقتی که حضرت موسی ع هم از دنیا رفت، یوشع بن نون را وصی خود قرار داد؛ طائفه‌ای از بنی اسرائیل قبول کردند و طائفه‌ای هم فضل و برتری وی را انکار نمودند؛ و این همان است که خداوند در قرآن فرمود «پس طائفه‌ای از بنی‌اسرائیل ایمان آوردند و طائفه‌ای کفر ورزیدند، پس ما کسانى را که ایمان آورده بودند بر دشمنانشان یارى بخشیدیم تا پیروز گشتند» (صف/14) و همین طور پیامبران گذشته و امتهای پیشین؛ هیچ پیامبری نبود مگر اینکه وصی‌ای داشت که قومش به وی حسادت ورزیدند و برتری او را انکار کردند.

عمر گفت: وای بر تو ای کعب! درباره وصی پیامبر چه می‌دانی؟

کعب گفت: این مطلب معروفی است در جمیع کتابهای پیامبران و کتابهای نازل شده از آسمان، که علی ع برادر پیامبر عربی است و او را در کارش یاری می‌کند و در برابر کسانی که با او مقابله می‌کنند مبارزه می‌کند و او همسری مبارک دارد و از او دو پسر خواهد داشت که آن دو را امت وی پس از او به قتل می‌رسانند؛ و وصی این پیامبر هم مورد حسادت قرار می‌گیرد همان گونه که امتهای قبلی نسبت به اوصیای پیامبرانشان حسادت ورزیدند و او را از حقش بازمی دارند و فرزندانش را بعد از او به قتل می‌رسانند؛ دقیقا همان طور که امتهای پیشین چنین کردند ...

تفسیر فرات الکوفی، ص183-184

فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِی عُبَیْدُ بْنُ کَثِیرٍ مُعَنْعَناً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ:

شَهِدْتُ [مَعَ‏] أَبِی عِنْدَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ وَ عِنْدَهُ کَعْبُ الْأَحْبَارِ [رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ‏] وَ کَانَ رَجُلًا قَدْ قَرَأَ التَّوْرَاةَ وَ کُتُبَ الْأَنْبِیَاءِ ع فَقَالَ لَهُ عُمَرُ یَا کَعْبُ مَنْ کَانَ أَعْلَمَ بَنِی إِسْرَائِیلَ بَعْدَ مُوسَى [بْنِ عِمْرَانَ ع‏] ؟

قَالَ [کَانَ أَعْلَمُ بَنِی إِسْرَائِیلَ بَعْدَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ‏] یُوشَعَ بْنَ نُونٍ وَ کَانَ وَصِیَّ مُوسَى [بْنِ عِمْرَانَ مِنْ‏] بَعْدِهِ وَ کَذَلِکَ کُلُّ نَبِیٍّ خَلَا مِنْ قَبْلِ مُوسَى [بْنِ عِمْرَانَ‏] وَ مِنْ بَعْدِهِ کَانَ لَهُ وَصِیٌّ یَقُومُ فِی أُمَّتِهِ مِنْ بَعْدِهِ.

فَقَالَ لَهُ عُمَرُ فَمَنْ وَصِیُّ نَبِیِّنَا وَ عَالِمُنَا أَبُو بَکْرٍ.

قَالَ وَ عَلِیٌّ سَاکِتٌ لَا یَتَکَلَّمُ، فَقَالَ کَعْبٌ مَهْلًا [یَا عُمَرُ] فَإِنَّ السُّکُوتَ عَنْ هَذَا أَفْضَلُ کَانَ أَبُو بَکْرٍ رَجُلًا حَظِیَ [حَظِیًّا] بِالصَّلَاحِ فَقَدَّمَهُ الْمُسْلِمُونَ لِصَلَاحِهِ وَ لَمْ یَکُنْ بِوَصِیٍّ فَإِنَّ مُوسَى [بْنَ عِمْرَانَ ص‏] لَمَّا تُوُفِّیَ أَوْصَى إِلَى یُوشَعَ بْنِ نُونٍ فَقَبِلَهُ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ أَنْکَرَتْ فَضْلَهُ طَائِفَةٌ فَهِیَ الَّتِی ذَکَرَ اللَّهُ [ذُکِرَتْ‏] فِی الْقُرْآنِ «فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ کَفَرَتْ‏ طائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلى‏ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِینَ» وَ کَذَلِکَ الْأَنْبِیَاءُ [السَّالِفَةُ] وَ الْأُمَمُ الْخَالِیَةُ لَمْ یَکُنْ نَبِیٌّ إِلَّا وَ قَدْ کَانَ لَهُ وَصِیٌّ یَحْسُدُهُ قَوْمُهُ وَ یَدْفَعُونَ فَضْلَهُ فَقَالَ وَیْحَکَ یَا کَعْبُ فَمَنْ تَرَى وَصِیَّ نَبِیِّنَا قَالَ کَعْبٌ مَعْرُوفٌ فِی جَمِیعِ کُتُبِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْکُتُبِ الْمُنَزَّلَةِ مِنَ السَّمَاءِ عَلِیٌّ أَخُو النَّبِیِّ الْعَرَبِیِّ [ص‏] یُعِینُهُ عَلَى أَمْرِهِ [یُؤَازِرُهُ‏] وَ یُبَارِزُ [ه‏] عَلَى مَا نَاوَأَهُ لَهُ زَوْجَةٌ مُبَارَکَةٌ وَ لَهُ مِنْهَا ابْنَانِ یَقْتُلُهُمَا أُمَّتُهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ یُحْسَدُ وَصِیُّهُ کَمَا حَسَدَتِ الْأُمَمُ أَوْصِیَاءَ أَنْبِیَائِهَا فَیَدْفَعُونَهُ عَنْ حَقِّهِ وَ یَقْتُلُونَ وُلْدَهُ مِنْ بَعْدِهِ کَحَذْوِ الْأُمَمِ الْمَاضِیَةِ...


3) از امام صادق ع درباره این سخن خداوند عز وجل سوال شد که می‌فرماید «مگر در زمین سیر [و سفر] نکردند». فرمودند: معنایش این است که آیا در قرآن ننگریستند؟

الخصال، ج‏2، ص396

سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ» قَالَ مَعْنَاهُ أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی الْقُرْآنِ.

تدبر

1) «أَ وَ لَمْ یسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَینْظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ ما کانَ اللَّهُ لِیعْجِزَهُ مِنْ شَی‏ءٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کانَ عَلیماً قَدیراً»

در آیه قبل اشاره‌ای کرد به سنتی که در پیشینان رایج بود؛ و اینک این سنت را بسط می‌دهد؛ و می‌خواهد که انسانها در زمین سیر و سفر کنند و ببینند عاقبت گذشتگانی که استکبار می‌ورزیدند و نیرنگ می‌زدند - با اینکه گاه بسیار قدرتمندتر از مستکبران و نیرنگ‌بازان کنونی بوده‌اند - چه شد؛ و بدانند که هرکس هرقدر هم قدرتمند باشد نمی‌تواند خدا را به عجر درآورد.


2) «أَ وَ لَمْ یسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَینْظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَةُ ...»

سیر و سفر باید جهت دار باشد. (تفسیر نور، ج‏9، ص513)

به تعبیر دیگر، سیر و سیاحت در زمین، اگر همراه با عبرت‌گیری از گذشتگان باشد، یک اقدام مورد تایید قرآن است.

تذکری در خصوص مساله سفر از منظر قرآن کریم

در قرآن کریم 14 بار انسانها به طور مستقیم ویا غیر مستقیم (مثلا با صورت استفهام انکاری) به سیر و سفر توصیه شده‌اند:

یک مورد، اشاره به منت خداست به قوم سبأ است که می‌توانستند در امنیت سفر کنید (سبأ/18)[1]؛

یک مورد، برای دیدن این است که خداوند چگونه آفرینش را شروع کرده و سپس آخرت را ایجاد می‌کند (عنکبوت/20)[2]؛

یک مورد، ناظر به این است که گوش‌تان و دلتان برای درک حقایق باز شود (حج/46)[3].

و 11 مورد دیگر، هدف این سیر و سفر، عبرت‌گیری از عاقبت سوء افراد (مجرمان، تکذیب‌کنندگان، مشرکان و گذشتگانی که قویتر بودند ولی نابود شدند) معرفی شده است (آل‌عمران/137؛ انعام/11؛ یوسف/109؛ نحل/36؛ نمل/39؛ روم/9 و 42؛ فاطر/44؛ غافر/21 و 82؛ محمد/10)؛

اگر اندکی در این موارد تامل کنیم به وضوح درمی‌یابیم که هیچ نسبتی بین این سفرهای مورد توصیه قرآن، با آنچه امروزه به نام صنعت توریسم رایج است وجود ندارد. صنعت توریسم هدف اصلی‌اش تفریح و خوشگذرانی و حداکثر اشباع غریزه کنجکاوی ویا ماجراجویی است، و حتی اگر به مناطق تاریخی هم می‌روند، هدف عبرت گرفتن و باز شدن گوش و دل برای درک حقیقت و پی بردن به آفرینش، به نحوی که انسان را متذکر ضرورت آخرت کند، نیست.

این تذکر از این روست که متاسفانه بسیار مشاهده می‌شود که افرادی برای ترویج صنعت توریسم به توصیه قرآن کریم به سیر و سفر، استناد می‌کنند.

اینکه آیا ما حق داریم صرفا و صرفا به بهانه بالا بردن درآمد جامعه، نوعی از سیر و سفر را ترویج کنیم که جز بر غفلت انسانها نمی‌افزاید، شاید محل بحث باشد؛ اما اینکه این کار را به نام دین انجام دهیم قطعا دروغی است که کسی که اندک مطالعه‌ای در آیات قرآن داشته باشد در دروغ بودنش تردید نمی‌کند!


3) «الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ ما کانَ اللَّهُ لِیعْجِزَهُ مِنْ شَی‏ءٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ»

در طول تاریخ، مستکبران و نیرنگ‌بازانی بوده‌اند که از امروزی‌ها قوی‌تر بوده‌اند و نتوانسته‌اند خدا را به عجز درآورند؛ امروز‌ها هم نخواهند توانست. کسی که این را فهمید به خود جرات داد که براحتی به مستکبرترین نظام عالَم بگوید:

به آمریکا بگویید از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر!

تاملی درباره دنیای مدرن

پیشرفت تکنولوژی در یکی دو قرن اخیر به انضمام روحیه خودبزرگ‌بینیِ انسان مدرن و تلاش پروپاگاندامآبانه‌ی این انسان برای تحقیر همه انسان‌های دیگر، موجب شده است که در ذهن بسیاری از انسانها این باور شکل بگیرد که انسان مدرن قوی‌ترین انسانی است که تاریخ بشر به خود دیده است؛ در حالی که:

هم مطالعه بسیاری از امپراطوری‌های عظیم گذشته (که قرآن کریم درباره برخی از آنها تعبیر «مانند آن در سرزمین‌ها آفریده نشده است» را به کار می‌برد؛ فجر/18)[4]؛

و هم برخی از آثار باقیمانده از تمدنهای قبل (مانند عجایب هفتگانه جهان، که هنوز یا تکنولوژی ساخت آنها کاملا کشف نشده و یا بر اساس تکنولوژی‌های امروزی چنان هزینه‌بر است که عملا هیچیک از قدرت‌های امروزی توان ساخت آنها را ندارند)

نشان می‌دهد که این ادعا توهمی بیش نیست.

تاملی درباره برخی از مدعیان مسلمانی

آنچه جای تاسف دارد این است که بسیاری از سران کشورهای اسلامی، و حتی در کشور خودمان، چنان این توهم را باور کرده‌اند که می‌پندارند بدون تکیه به این مستکبران عالم هیچ کاری پیش نخواهد رفت!

خداوند این توهم را با یک جمله پاسخ می‌دهد: آیا اینان هر قدر توانمند باشند می‌توانند خدا را به عجز درآورند؟

پس چرا به جای توکل بر خدا، تمام هم و غم اینان اعتماد و تکیه کردن به این مستکبران است؟ آیا خدا را واقعا باور ندارند؟!


4) «فَینْظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً»

به قدرت‌نمایی‌ها و جلوه‏هاى کاذب مستکبران توجّه نکنید، عاقبت آنان را ببینید. (تفسیر نور، ج‏9، ص513)


5) «فَینْظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً»

به قدرت خود مغرور نشوید که افراد قوى‏تر از شما قلع و قمع شده‏اند. (تفسیر نور، ج‏9، ص514)


6) «أَ وَ لَمْ یسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَینْظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ ما کانَ اللَّهُ لِیعْجِزَهُ مِنْ شَی‏ءٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کانَ عَلیماً قَدیراً»

اوصاف خداوند در پایان هر فراز ویا آیه‌ای را می‌توان برهانی بر مفاد آن فراز و آن آیه دانست.

در این آیه، قرآن کریم با تاکید بر علیم و قدیر بودن خداوند چه نکته‌ای را می‌خواهد مورد تاکید قرار دهد؟

الف. خداوند هم مستکبران را مى‏شناسد و هم توان برخورد با آنان را دارد. (تفسیر نور، ج‏9، ص514)

ب. خداوند چون علم مطلق و قدرت مطلق دارد، هیچکس نمی‌تواند او را به عجز درآورد (چون برای به عجز درآوردن کسی یا باید چیزی بدانیم که او نمی‌داند؛ و یا باید قدرتی داشته باشیم که او ندارد)

ج. اگر خداوند مهلتی به افراد می‌دهند تا استکبار بورزند و نیرنگ‌بازی کنند، نه از دایره علم او خارج شده‌اند که خداوند از این کار آنان بی خبر باشد؛ و نه از دایره قدرت او خارج شده‌اند که خداوند نتواند جلوی آنان را بگیرد؛ او در حالی که علیم و قدیر است چنین امکانی به آنها داده، و شاهدش هم این است که ببینید نهایتا چگونه آنها را درهم‌می‌کوبد!

د. ...

 

 


[1] . وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتی‏ بارَکْنا فیها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فیهَا السَّیْرَ سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنینَ.

[2] . قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ.

[3] . أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتی‏ فِی الصُّدُورِ.

[4] . الَّتی‏ لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلاد.

 


شنبه 97 اردیبهشت 22 , ساعت 8:0 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه جلسه 743 (سوره فاطر، آیه43)

نکات ادبی

ینْظُرُونَ

قبلا بیان شد که ماده «نظر» در اصل دلالت دارد بر تأمل کردن و نگریستن در چیزی و سپس به نحو استعاری در معانی دیگر نیز توسعه داده شده است، از جمله در معنای مهلت دادن (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص444).

برخی توضیح داده‌اند که «نظر» به معنای برگرداندن (تقلیب) بصر (= چشم) ویا بصیرت به منظور ادراک و دیدن چیزی است و لذا گاه به معنای تامل کردن به کار می‌رود؛ و این کلمه در نزد عامه عموما در مورد بصر (دیدن با چشم)، و در نزد خواص غالبا در مورد «بصیرت» به کار می‌رود (مفردات ألفاظ القرآن، ص812)

در واقع، نظر ادراکی است که با اقبالی از جانب دیده ویا با فکر حاصل می‌شود: نظر با چشم، اقبال با دیدگان و گرداندن حدقه چشم به سوی شیء مورد نظر است؛ و نظر با فکر، اقبال ذهن به جانب امری است که مورد تامل قرار گرفته و نظر کردن سلطان در کار رعیت، اقبال به جانب ایشان با حُسن سیاست است و «نظیر» هم ‌به معنای «مثل و مانند» است گویی دو چیز که نظیر همدیگرند در کار هم نظر می‌کنند ویا در کارشان یکسان نظر شده است؛ و تفاوت «نظر» با تأمل در این است که تأمل، نظری است که امید می‌رود به معرفت آن چیزی که در آن نظر شده، برسد و غالبا نیازمند زمان است (الفروق فی اللغة، ص65-66)

با این اوصاف معنای مهلت دادن در کلمه «انظار» ناشی از این است که گویی می‌خواهند در کار شخصی که به او مهلت می‌دهند تاملی ‌کنند و «أَنْظِرْنی‏» یعنی در وضعیت من تاملی فرما.[1]

از نظر علامه طباطبایی، «نظر» وقتی بدون حرف اضافه متعدی شود، معنای «انتظار» و «مهلت دادن» را می‌رساند؛ وقتی با حرف اضافه «الی» بیاید به معنای «نگاه انداختن به جانب چیزی» است، و وقتی با حرف اضافه «فی» بیاید به معنای «تامل کردن» است. (المیزان، ج‏19، ص156) البته ظاهرا این سخن به معنای اغلب موارد است نه صددرصد؛ و مواردی هست که «نظر» بدون حرف اضافه، به معنای «نگاه کردن» یا «تامل کردن» باشد (انْظُرُوا ماذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏‏؛ یونس/101)[2]

همچنین کاربرد کلمه «ناظر» در معنای «منتظر» کاربرد بسیار رایجی است و در زبان فارسی نیز گاهی کلمه «ببینم» را به معنای «چشم به راه هستم» و «منتظر می‌مانم» به کار می‌رود؛ چنانکه در قرآن کریم همین تعبیر «ناظرة» مشخصا در معنای «منتظر بودن» به کار رفته است و می‌توان آن را به «ببینم» (به همین معنای منتظر می‌مانم) ترجمه کرد: «وَ إِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیهِمْ بِهَدِیةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ یرْجِعُ الْمُرْسَلُون‏؛ [ملکه سبأ گفت: ] و من هدیه‌ای برای آنها می فرستم تا ببینم [منتظر بمانم] که فرستادگان را با چه چیزی برمی‌گرداند.» (نمل/35)[3] و در آیه حاضر عموم مفسران و مترجمان همین معنا را برداشت کرده‌اند، هرچند نجم‌الدین نسفی (قرن6) تعبیر «پاییدن» (نمى‏پایند مگر نهاد پیشینیان را، تفسیر نسفی، ج2، ص825)، و برخی معاصرین (گرمارودی و مجتبوی) به تَبَعِ رشیدالدین میبدی (قرن6) تعبیر «چشم داشتن» (چشم نمی‌دارند مگر در خور آنچه پیشینان دیدند از سرانجام؛ تفسیر کشف‌الاسرار، ج8، ص184)، و مرحوم مصطفوی تعبیر «توجه کردن» (پس آیا متوجّه می‌شوند به روشى که در گذشتگان بوده است؛ تفسیر روشن، ج15، ص93) را برگزیده‌اند.

ماده «نظر» و مشتقات آن 129 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

سُنَّت

قبلا بیان شد که ماده «سنن» در اصل به معنای روان شدن و جریان یافتن یک امر منضبط است و یک سیره معین را هم به همین جهت جریان یافتنش در جامعه «سنت» می‌گویند.

در تفاوت «سنت» با «عادت» گفته‌اند عادت آن جایی است که فعل خود انسان برای خودش به صورت یک روال درمی‌آید؛ اما سنت در جایی است که بر مثالِ سابقی عمل شود. شاید بهتر باشد بگوییم «عادت» جنبه شخصی دارد، اما سنت یک روال عمومی است.

جلسه 636 http://yekaye.ir/al-kahf-18-55/

 

حدیث

5) امام حسن عسگری فرمودند: شبیه حکایتی که در حدیث قبل برای پیامبر ص رخ داد، برای حضرت علی ع با جدّ بن قیس رخ داد، که در نفاق، تالی تلو عبدالله بن اُبَیّ بود؛ همان گونه که حضرت علی ع تالی نلو رسول الله ص بود در کمال و جمال و جلال. و حکایت چنین است که:

بعد از این واقعه‌ای که حضرت محمد ص و همراهانش جان سالم به در بردند و به ضرر عبدالله بن ابی تمام شد، جدّ بن قیس با عبدالله بن ابی خلوت کرد و [عبدالله بن ابی] به او گفت: محمد ص در سحر و جادوگری تبحر دارد، ولی علی ع چنین نیست؛ پس تو هم در باغی که داری برو و پای دیوار باغ را سست کن و علی ع را دعوت کن و عده‌ای را پشت دیوار بگمار که آن را بر علی ع و همراهانش فرود آرند تا زیر دیوار بمیرند.

پس علی ع آمد و زیر دیوار نشست و با دست چپش آن دیوار بزرگ را نگه داشت و غذا در پیش روی آنان گذاشتند و حضرت علی ع فرمود: به نام خدا بخورید! و همراه با آنان شروع به خوردن کرد تا از غذا فارغ شدند و در این مدت با دست چپش دیوار را نگه داشته بود و با دست راست مشغول خوردن بود و همراهانش از کار او در تعجب بودند!

در این میان جد بن قیس فرار کرد و می‌ترسید که علی ع و همراهانش به قتل رسیده باشند و حضرت محمد ص به خونخواهی او بیاید و نزد عبدالله بن ابی مخفی شد تا اینکه بدانان خبر رسید که علی ع دیوار را به دست چپش نگه داشته و با دست راست می‌خورده و یارانش هم زیر همان دیوار نشسته بودند و به کسی آسیبی نرسید.

پس پدر بدی‌ها و پدر حیله گری‌ها که این نیرنگ از جانب او بود گفت: علی ع هم در محدوده سحر محمد ص است و برای غلبه بر او هم راهی نداریم.

پس چون آن جماعت از خوردن فارغ شدند حضرت علی ع به تعمیر دیوار پرداخت و آن را محکم و استوار کرد و همراه با آن جماعت بیرون آمدند و چون رسول الله ص او را دید فرمود: ای اباالحسن! امروز شبیه برادرم خضر شدی آن هنگام که آن دیوار را محکم و استوار کرد؛ و آن کار برایش میسر نشد مگر به دعای ما اهل بیت ع در حق او.

التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص193-194

قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع‏ وَ کَانَ نَظِیرُهَا لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع مَعَ جَدِّ بْنِ قَیْسٍ‏  وَ کَانَ تَالِیَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أُبَیٍّ فِی النِّفَاقِ، کَمَا أَنَ‏  عَلِیّاً تَالِی رَسُولِ اللَّهِ ص فِی الْکَمَالِ وَ الْجَمَالِ وَ الْجَلَالِ.

وَ تَفَرَّدَ جَدٌّ مَعَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أُبَیٍّ بَعْدَ هَذِهِ الْقِصَّةِ  الَّتِی سَلَّمَ اللَّهُ مِنْهَا مُحَمَّداً وَ صَحْبَهُ وَ قَلَبَهَا عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أُبَیٍّ فَقَالَ لَهُ: إِنَّ مُحَمَّداً ص مَاهِرٌ بِالسِّحْرِ، وَ لَیْسَ عَلِیٌّ ع کَمِثْلِهِ، فَاتَّخِذْ أَنْتَ یَا جَدُّ لِعَلِیٍّ دَعْوَةً بَعْدَ أَنْ تَتَقَدَّمَ فِی تَنْبِیشِ‏  أَصْلِ حَائِطِ بُسْتَانِکَ، ثُمَّ یَقِفُ رِجَالٌ خَلْفَ الْحَائِطِ بِخَشَبٍ یَعْتَمِدُونَ بِهَا عَلَى الْحَائِطِ، وَ یَدْفَعُونَهُ عَلَى عَلِیٍّ ع [وَ مَنْ مَعَهُ‏] لِیَمُوتُوا تَحْتَهُ.

فَجَلَسَ عَلِیٌّ ع تَحْتَ الْحَائِطِ  فَتَلَقَّاهُ بِیُسْرَاهُ وَ دَفَعَهُ‏  وَ کَانَ الطَّعَامُ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ فَقَالَ عَلِیٌّ ع: کُلُوا بِسْمِ اللَّهِ. وَ جَعَلَ یَأْکُلُ مَعَهُمْ حَتَّى أَکَلُوا وَ فَرَغُوا، وَ هُوَ یُمْسِکُ الْحَائِطَ بِشِمَالِهِ وَ الْحَائِطُ ثَلَاثُونَ ذِرَاعاً طُولُهُ فِی خَمْسَةَ [عَشَرَ] ذِرَاعاً سَمْکَةً، فِی ذِرَاعَیْنِ غِلْظَةً فَجَعَلَ أَصْحَابُ عَلِیٍّ ع وَ هُمْ یَأْکُلُونَ یَقُولُونَ: یَا أَخَا رَسُولِ اللَّهِ أَ فَتُحَامِی هَذَا وَ [أَنْتَ‏]  تَأْکُلُ فَإِنَّکَ تَتْعَبُ فِی حَبْسِکَ هَذَا الْحَائِطَ عَنَّا.

فَقَالَ عَلِیٌّ ع: إِنِّی لَسْتُ أَجِدُ لَهُ مِنَ الْمَسِّ بِیَسَارِی إِلَّا أَقَلَّ مِمَّا أَجِدُهُ مِنْ ثِقْلِ هَذِهِ اللُّقْمَةِ بِیَمِینِی.

وَ هَرَبَ جَدُّ بْنُ قَیْسٍ، وَ خَشِیَ أَنْ یَکُونَ عَلِیٌّ قَدْ مَاتَ وَ صَحْبُهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً یَطْلُبُهُ لِیَنْتَقِمَ مِنْهُ، وَ اخْتَبَأَ عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أُبَیٍّ، فَبَلَغَهُمْ أَنَّ عَلِیّاً قَدْ أَمْسَکَ الْحَائِطَ بِیَسَارِهِ وَ هُوَ یَأْکُلُ بِیَمِینِهِ، وَ أَصْحَابُهُ تَحْتَ الْحَائِطِ لَمْ یَمُوتُوا.

فَقَالَ أَبُو الشُّرُورِ وَ أَبُو الدَّوَاهِی اللَّذَانِ کَانَا أَصْلَ التَّدْبِیرِ فِی ذَلِکَ: إِنَّ عَلِیّاً قَدْ مَهَرَ بِسِحْرِ مُحَمَّدٍ فَلَا سَبِیلَ لَنَا عَلَیْهِ.

فَلَمَّا فَرَغَ الْقَوْمُ مَالَ عَلِیٌّ ع عَلَى الْحَائِطِ بِیَسَارِهِ‏  فَأَقَامَهُ وَ سَوَّاهُ، وَ رَأَبَ‏ صَدْعَهُ، وَ لَأَمَ‏  شَعْبَهُ، وَ خَرَجَ هُوَ وَ الْقَوْمُ‏  فَلَمَّا رَآهُ رَسُولُ اللَّهِ ص. قَالَ [لَهُ‏]: یَا أَبَا الْحَسَنِ ضَاهَیْتَ الْیَوْمَ أَخِیَ الْخَضِرَ لَمَّا أَقَامَ الْجِدَارَ، وَ مَا سَهَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ لَهُ إِلَّا بِدُعَائِهِ بِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ‏.


6) امام رضا ع از پدرانشان روایت کرده‌اند که رسول اکرم ص حضرت علی ع را به یمن فرستاد و به او سفارش کرد:

علی جان! تو را به دعا کردن سفارش می‌کنم که همراهش اجابت است؛

و به شکر کردن سفارش می‌کنم که همراهش زیادت است؛

و برحذرت می‌دارم از اینکه عهدی را بشکنی یا بر آن برآشوبی؛

و تو را از مکر و نیرنگ برحذر می دارم چرا که «نیرنگ بد جز بر اهلش وارد نشود» (فاطر/43)؛

و تو را از تجاوزگری برحذر می‌دارم، چرا که هرکس «مورد تجاوز قرار گیرد خداوند حتما او را یاری کند» (حج/60)

الأمالی (للطوسی)، ص597

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ بْنُ سُلَیمَانَ بْنِ غَالِبٍ الْأَزْدِی بِأَرْتَاحَ، قَالَ: حَدَّثَنِی الْفَضْلُ بْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ قَیسِ بْنِ رُمَّانَةَ الْأَشْعَرِی سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ خَمْسِینَ وَ مِائَتَینِ وَ فِیهَا مَاتَ، قَالَ: حَدَّثَنَا الرِّضَا عَلِی بْنُ مُوسَی، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ آبَائِهِ (عَلَیهِمُ السَّلَامُ): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) بَعَثَ عَلِیاً (عَلَیهِ السَّلَامُ) إِلَی الْیمَنِ فَقَالَ لَهُ وَ هُوَ یوصِیهِ:

یا عَلِی، أُوصِیکَ بِالدُّعَاءِ فَإِنَّ مَعَهُ الْإِجَابَةَ، وَ بِالشُّکْرِ فَإِنَّ مَعَهُ الْمَزِیدَ، وَ أَنْهَاکَ مِنْ أَنْ تَخْفِرَ عَهْداً، أَوْ تَغَیرَ عَلَیهِ، وَ أَنْهَاکَ عَنِ الْمَکْرِ فَإِنَّهُ لا یحِیقُ الْمَکْرُ السَّیئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ، وَ أَنْهَاکَ عَنِ الْبَغْی فَإِنَّهُ مَنْ بُغِی عَلَیهِ لَینْصُرَنَّهُ اللَّهُ.


7) از یکی از دو امام (باقر ع و صادق ع) روایت شده است:

همانا خداوند اختلاف را بر مخلوقاتش مقدر کرد و این امری بود که در علم خداوند گذشته بود همان گونه که بر امتهای پیشین گذشته بود؛ و این سنتهایی است که حکایتهای آن بر مردم جریان می‌یابد، پس بر ما هم جریان یافت همان گونه که بر کسانی که پیش از ما بودند جریان داشت و سخن خداوند حق است که خداوند تبارک و تعالی به حضرت محمد ص فرمود: «[این] سنت کسانی [است] از پیامبران ما که پیش از تو فرستادیم، و هرگز برای سنت خداوند دگرگونی‌ای نخواهی یافت» (اسراء/77) و فرمود «پس آیا جز سنت پیشینیان را انتظار دارند؟ پس هرگز برای سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت و هرگز برای سنت خدا دگرگونی‌ای نخواهی یافت» (فاطر/43) و فرمود «پس آیا انتظار دارند جز شبیه روزگاران کسانی را که پیش از آنها بودند؛ بگو منتظر باشید که من هم همراه با شما در انتظارم» (یونس/102) و فرمود «تبدیلی در آفرینش خداوند نیست» (روم/30)‏ و خداوند بر حضرت موسی ع [امری را] مقدر فرموده بود در حالی که او همراه قومش بود و به آنان آیات و انذارها را نشان داده بود، سپس بر قومی که بت می‌پرستیدند عبور کردند، «گفتند: اى موسى، همان گونه که آنها آلهه‌ای دارند تو نیز براى ما الهی قرار ده! گفت: حقّا که شما گروهى هستید که نادانى مى‏کنید» (اعراف/138) پس موسی ع هارون را به جانشینی خود منصوب کرد، اما آنان برافراشتند «گوساله‌ای را، پیکری که صدای گوساله داشت، و گفتند این اله شما و اله موسی است» (طه/88) و هارون را رها کردند و [هارون] گفت « : اى قوم من، جز این نیست که شما به وسیله این به فتنه افتادید [آزمایش شدید]، و همانا پروردگار شما [خداوند] رحمان است، پس از من پیروى کنید و فرمان مرا اطاعت نمایید، گفتند: ما همواره ملازم این [گوساله] خواهیم بود تا آنکه موسى به سوى ما بازگردد. » (طه/90) پس برای شما مَثَل‌ها زد و بیاریتان بیان فرمود که با آنان چه کرد.

امام ع در ادامه فرمود: همانا پیامبر خدا ص هم از دنیا نرفت مگر اینکه مردم را از امر علی ع آگاه گرداند و فرمود «هرکس من مولای او هستم، علی ع مولای اوست» و فرمود «همانا او نسبت به من همانند هارون است نسبت به موسی ع، جز اینکه پیامبری بعد از من نیست» و او در تمام عرصه‌های دشوار عَلَمدار رسول الله بود؛ و همراه او در مسجدش بود و در هر حالی بر او وارد می‌شد و اولین کسی بود که به او ایمان آورد؛ پس هنگامی که رسول الله ص از دنیا رفت، آن اختلافی که مقدر شده بود واقع شد و عمر وارد صحنه شد و با ابوبکر بیعت کرد در حالی که هنوز رسول الله ص دفن نشده بود. پس چون حضرت علی ع این را دید و دید که مردم با ابوبکر بیعت کردند، ترسید که مردم به فتنه بیفتند پس خود را برای کتاب خدا فارغ‌البال نمود و شروع کرد که آن را در مصحفی گرد آورد؛ پس ابوبکر به او پیغام داد که نزد ما بیا و بیعت کن! اما حضرت علی ع فرمود: از خانه خارج نشوم تا قرآن را جمع کنم؛ پس بار دیگر به سراغش فرستاد، و باز او فرمود خارج نمی‌شوم تا اینکه از جمع‌آوری قرآن فارغ شوم؛ پس بار سوم، عمر پسرعمویش را [در برخی نسخه‌ها: مردی را] که قنفذ نام داشت فرستاد؛ پس حضرت فاطمه دختر رسول الله که صلوات خدا بر ایشان باد بلند شد و بین او و علی ع قرار گرفت و قنفذ او را زد و برگشت در حالی که علی ع همراه او نبود؛ پس [عمر] ترسید که علی ع مردم را [علیه حکومت ابوبکر] گرد آورد پس دستور داد هیزم آوردند و دور خانه‌اش قرار دادند، سپس عمر آتش آورد و خواست خانه علی ع را بر روی او و بر فاطمه س و حسن ع و حسین ع آتش زند و چون حضرت علی ع این را دید بیرون آمد و در کمال ناخرسندی و بالاجبار بیعت کرد.

تفسیر العیاشی، ج‏2، ص307-308

عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا قَالَ: إِنَ‏ اللَّهَ‏ قَضَى‏ الِاخْتِلَافَ‏ عَلَى خَلْقِهِ وَ کَانَ أَمْراً قَدْ قَضَاهُ فِی عِلْمِهِ کَمَا قَضَى عَلَى الْأُمَمِ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ هِی السُّنَنُ وَ الْأَمْثَالُ یجْرِی عَلَى النَّاسِ فَجَرَتْ عَلَینَا کَمَا جَرَتْ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنَا وَ قَوْلُ اللَّهِ حَقٌّ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لِمُحَمَّدٍ ص‏ «سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِیلًا» و قال: «فَهَلْ ینْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا» و قال «فَهَلْ ینْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَیامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ» و قال: «لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» وَ قَدْ قَضَى اللَّهُ عَلَى مُوسَى ع وَ هُوَ مَعَ قَوْمِهِ یرِیهِمُ الْآیاتِ وَ النُّذُرَ ثُمَّ مَرُّوا عَلَى قَوْمٍ یعْبُدُونَ أَصْنَاماً «قالُوا یا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ‏»  فَاسْتَخْلَفَ مُوسَى هَارُونَ فَنَصَبُوا «عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا إِلهُکُمْ وَ إِلهُ مُوسى‏» وَ تَرَکُوا هَارُونَ فَقَالَ‏ «یا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیهِ عاکِفِینَ حَتَّى یرْجِعَ إِلَینا مُوسى»‏  فَضَرَبَ لَکُمْ أَمْثَالَهُمْ وَ بَینَ لَکُمْ کَیفَ صَنَعَ بِهِمْ.

وَ قَالَ إِنَّ نَبِی اللَّهِ ص لَمْ یقْبَضْ حَتَّى أَعْلَمَ النَّاسَ أَمْرَ عَلِی ع فَقَالَ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاهُ وَ قَالَ إِنَّهُ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى غَیرَ أَنَّهُ لَا نَبِی بَعْدِی وَ کَانَ صَاحِبَ رَایةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی الْمَوَاطِنِ کُلِّهَا وَ کَانَ مَعَهُ فِی الْمَسْجِدِ یدْخُلُهُ عَلَى کُلِّ حَالٍ وَ کَانَ أَوَّلَ النَّاسِ إِیمَاناً بِهِ فَلَمَّا قُبِضَ نَبِی اللَّهِ ص کَانَ الَّذِی کَانَ لِمَا قَدْ قُضِی مِنَ الِاخْتِلَافِ وَ عَمَدَ عُمَرُ فَبَایعَ أَبَا بَکْرٍ وَ لَمْ یدْفَنْ رَسُولُ اللَّهِ ص بَعْدُ فَلَمَّا رَأَى ذَلِکَ عَلِی ع وَ رَأَى النَّاسَ قَدْ بَایعُوا أَبَا بَکْرٍ خَشِی أَنْ یفْتَتِنَ النَّاسُ فَفَرَغَ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ وَ أَخَذَ یجْمَعُهُ فِی مُصْحَفٍ فَأَرْسَلَ أَبُو بَکْرٍ إِلَیهِ أَنْ تَعَالَ فَبَایعْ فَقَالَ عَلِی ع لَا أَخْرُجُ حَتَّى أَجْمَعَ الْقُرْآنَ فَأَرْسَلَ إِلَیهِ مَرَّةً أُخْرَى فَقَالَ لَا أَخْرُجُ حَتَّى أَفْرُغَ فَأَرْسَلَ إِلَیهِ الثَّالِثَةَ عُمَرُ ابن عم له [رَجُلًا] یقَالُ لَهُ قُنْفُذٌ فَقَامَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهَا تَحُولُ بَینَهُ وَ بَینَ عَلِی ع فَضَرَبَهَا فَانْطَلَقَ قُنْفُذٌ وَ لَیسَ مَعَهُ عَلِی فَخَشِی أَنْ یجْمَعَ عَلِی النَّاسَ فَأَمَرَ بِحَطَبٍ فَجَعَلَ حَوَالَی بَیتِهِ ثُمَّ انْطَلَقَ عُمَرُ بِنَارٍ فَأَرَادَ أَنْ یحْرِقَ عَلَى عَلِی بَیتَهُ وَ عَلَى فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمْ فَلَمَّا رَأَى علیٌّ ذَلِکَ خَرَجَ فَبَایعَ کَارِهاً غَیرَ طَائِع‏.

تدبر

7) «اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ وَ مَکْرَ السَّیئِ وَ لا یحیقُ الْمَکْرُ السَّیئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ»

در تاریخ اسلام، یکی از وقایعی که رخ داد و امیرالمومنین ع آن را مصداق این آیه شمرد، واقعه جنگ جمل است.

حکایت

امیرالمومنین ع نامه‌ای به اهل مصر نوشتند و مطالب مختلفی را برایشان توضیح دادند و در فرازی راجع به خروج طلحه و زبیر و عایشه از مکه برای جنگ جمل نوشتند:

و آن دو [= طلحه و زبیر] را عبدالله بن عامر به سوی بصره هدایت کرد و به آنها وعده داد که در آنجا اموال و مردان فراوانی برای کمک به آنها آماده است؛ در این حال بودند که آن دو، آن زن [= عایشه] را به پیش می‌راندند در حالی که آن زن آن دو را به پیش می‌راند؛ پس آن دو وی ر سپری برای خود قرار دادند که با او به جنگ رفتند و به گناه عظیمتری نیز اقدام کردند: مادرشان، یعنی همسر رسول الله ص [اشاره به آیه قرآن که زنان پیامبر ص را مادران مومنان می‌خواند، احزاب/6] را بیرون آوردند و پرده‌ای که خداوند بر او پوشانده بود [اشاره به آیه‌ای که می‌فرماید که زنان پیامبر از پشت پرده با مردان سخن بگویند] از او کنار زدند، در حالی که همسران خود را در امان نگهداشته بودند؛ در حق خدا و رسولش انصاف را رعایت نکردند [= اینکه زنان خود را در خانه نگه داشتند و زن پیامبر ص را که خدا دستور در خانه ماندنش را داده بود بیرون آوردند]؛ و مرتکب سه خصلتی شدند که بازگشتش در کتاب خدا به سه امر است: تجاوزگری و پیمان‌شکنی و نیرنگ‌بازی؛ که خداوند متعال فرمود: «ای مردم! همانا تجاوزگری شما علیه خودتان تمام می‌شود» (یونس/23) و فرمود «پس هر کس پیمان شکنی کند علیه خودش پیمان‌شکنی کرده است» (فتح/10) و فرمود: «و نیرنگ بد جز بر اهلش وارد نشود» (فاطر/43)

پس به خدا سوگند در حق من تجاوزگری نمودند و در بیعت با من پیمان‌شکنی کردند و به من نیرنگ زدند؛ من به چهار نفر مبتلا شدم که هیچکس به کسانی مثل آنها مبتلا نشده است: به فرمانبردارترین مردم در میان مردم [کسی که بیش از دیگران مردم دستورش را با رغبت گوش می‌دادند] عایشه دختر ابوبکر؛ و به شجاع‌ترین مردم، زبیر بن عوام؛ و به جدال‌پیشه‌ترین مردم، طلحه بن عبیدالله، و به پولدارترین مردم، یعلی بن مُنیة تمیمی، که علیه من با پیمانه‌هایی از طلا به یاری آنان شتافت؛ و به خدا سوگند که اگر این کار سامان یابد مال خودش و فرزندانش را جزء فیءِ [اموال عمومیِ] مسلمانان قرار خواهم داد؛ پس به جانب بصره روان شدند در حالی که مردم آنجا بر اطاعت و بیعت من اتفاق نظر داشتند و شیعیانم و خزانه‌داران بیت‌المال مسلمانان در آنجا بودند؛ پس مردم را به عصیان در برابرم و به شکستن بیعتم فراخواندند؛ کسی که اطاعتشان کرد را کافر نمودند و کسی که با آنان مخالفت کرد کُشتند ... .

المسترشد فی إمامة علی بن أبی طالب علیه السلام، ص419[4]؛ تفسیر القمی، ج‏2، ص210[5]؛

کشف المحجة لثمرة المهجة، ص253-254[6]؛ نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین (للفیض)، ص200[7]

 

8) «لا یحیقُ الْمَکْرُ السَّیئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ فَهَلْ ینْظُرُونَ إِلاَّ سُنَّتَ الْأَوَّلینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْویلاً»

اگر کسی مسیر نیرنگ‌بازی را در پیش گرفت، بداند که هرآنچه خداوند بر سر نیرنگ‌بازان قبلی آورد بر سر او نیز خواهد آورد؛ چرا که این گونه جزا دادن‌ها در دنیا از آن دسته سنت‌های خداوند است که هیچ تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد.

 

9)  «هَلْ ینْظُرُونَ إِلاَّ سُنَّتَ الْأَوَّلینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْویلاً»

خداوند در جامعه قانون‏ها و سنّت‏هاى ثابتى را مقرّر کرده است که در تمام اقوام و ملّت‏ها جریان دارد.

به بیان دیگر، تاریخ داراى نظام و قانون ثابت است و با نگاه به گوشه‏اى از تاریخ مى‏توان قانونِ گوشه‏ى دیگر تاریخ را به دست آورد.

(تفسیر نور، ج‏9، ص513)

نکته تخصصی جامعه‌شناسی

امروزه وبویژه با گسترش مکتب مطالعات فرهنگی، برخی از «مرگ جامعه‌شناسی» سخن می‌گویند و مرادشان این است که دوره جامعه‌شناسی پوزیتیویستی که درصدد ارائه تبیین‌های جهان‌شمول بود، بسر آمده است.

در اینکه جامعه‌شناسی پوزیتیویستی، از این جهت که تنها راه شناسایی را مطالعه حسی و تجربی می‌دانست عملا با مشکلات متعددی مواجه شده، و بویژه از جانب مکاتب تفسیری (هرمنوتیکی) و انتقادی زیر سوال رفته، بحثی نیست؛ اما زیر سوال رفتن آن بدان معنا نیست که لزوما همه مدعیات آنان هم نادرست بوده است.

از منظر قرآنی تردیدی نیست که یک سنت‌های جهان‌شمول الهی بر تمامی جوامع حاکم‌اند که مقدمات آن در هر جامعه‌ای حاصل شود، حتما نتیجه آن نیز رخ خواهد داد. با توجه به اینکه قرآن بحث عبرت‌گیری از وقوع این سنت‌ها در جوامع پیشین را مطرح کرده، نتیجه می‌شود که بررسی تجربی و میدانی نیز در تشخیص این سنت‌ها نقش دارد؛ و این گونه نیست که این سنت‌ها تنها و تنها باید در متون دینی بیان شود تا قابل استناد باشد.

 

10) «لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْویلاً»

مقصود از «تبدیل» و «تحویل» سنتهای الهی - که امری ناممکن شکرده شده است- چیست؟

الف. تبدیل سنت آن است که به جای عذاب، عافیت و نعمت بیاید؛ و «تحویل» آن به آن است که عذاب از قومی که مستحق آن عذاب شده‌اند، به جانب غیر آنان برگردد. (المیزان، ج17، ص58)

ب. تبدیل آن است که سنتی بتمامه عوض شود و چیز دیگری جای آن را بگیرد؛ اما تحویل به معنای آن است که سنتی از برخی ابعاد تغییر کند و دگرگون شود

ج. ...

 

11) «لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْویلاً»

اینکه هرگز نمی‌شود که سنت‌های خداوند تبدیل و دگرگون شوند، چگونه با مساله «نسخ» که در خود آیات قرآن هم مورد تاکید قرار گرفته جمع می‌شود؟

الف. نسخ به معنای آن است که حکمی که مدتش محدود بوده، برداشته شود؛ اما چون به محدود بودن آن اشاره‌ای نشده بسیاری گمان می‌کنند که این حکم عوض شده است؛ در حالی که در نگاه دقیق، نسخ، عوض شدن مصداق یک واقعه است، یعنی واقعه‌ای قبلا مصداق سنت الف بود، با تغییر زمان، مصداق سنت ب شده است؛ نه اینکه خود سنت عوض شده باشد؛ و بدین بیان، خود نسخ هم یکی از سنت‌های الهی است.

ب. ...

 

 

 


[1] . تا اینجا قبلا در جلسه 234 گذشت. http://yekaye.ir/al-aaraf-7-14/

[2] . این فراز در جلسه 76 گذشت: http://yekaye.ir/al-hadeed-057-13/

[3] . این فراز در جلسه 381 گذشت: http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-23/

[4] . وَ رَوَی الشَّعْبِیُّ عَنْ شُرَیْحِ بْنِ هَانِی قَالَ: خَطَبَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع بَعْدَ مَا افْتُتِحَتْ مِصْرُ، ثُمَّ قَالَ: وَ إِنِّی مُخْرِجٌ إِلَیْکُمْ کِتَاباً، وَ کَتَبَ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی مَنْ قَرَأَ کِتَابِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُسْلِمِینَ ...

وَ قَادَهُمَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرٍ إِلَی الْبَصْرَةِ، وَ ضَمِنَ لَهُمَا الْأَمْوَالَ وَ الرِّجَالَ، فَبَیْنَا هُمَا یَقُودَانِهَا إِذَا هِیَ تَقُودُهُمَا، فَاتَّخَذَاهَا دَرِیئَةً یُقَاتِلَانِ بِهَا وَ إِلَی خَطِیئَةٍ أَعْظَمَ مِمَّا أَتَیَا أَخْرَجَا أُمَّهُمَا زَوْجَةَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ کَشَفَا عَنْهَا حِجَاباً سَتَرَهُ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ عَلَیْهَا، وَ صَانَا حَلَائِلَهُمَا مَا أَنْصَفَا اللَّهَ وَ لَا رَسُولَهُ فَأَصَابُوا ثَلَاثَ خِصَالٍ مِنْ حَقِّهَا عَلَی مَنْ فَعَلَهَا مِنَ النَّاسِ [مَرْجَعُهَا عَلَی النَّاسِ] فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، الْبَغْیَ وَ النَّکْثَ وَ الْمَکْرَ، قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلی‏ أَنْفُسِکُمْ»‏ وَ قَالَ تَعَالَی: «فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی‏ نَفْسِهِ»‏ وَ قَالَ تَعَالَی: «وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ»‏ .

فَقَدْ وَ اللَّهِ بَغَیَا عَلَیَّ وَ نَکَثَا بَیْعَتِی، وَ غَدَرَا بِی، إِنِّی مُنِیتُ بِأَرْبَعَةٍ مَا مُنِیَ أَحَدٌ بِمِثْلِهِنَّ، مُنِیتُ بِأَطْوَعِ النَّاسِ فِی النَّاسِ، عَائِشَةَ بِنْتِ أَبِی بَکْرٍ وَ بِأَشْجَعِ النَّاسِ الزُّبَیْرِ بْنِ الْعَوَّامِ، وَ بِأَخْصَمِ النَّاسِ طَلْحَةَ بْنِ‏ عُبَیْدِ اللَّهِ، وَ بِأَکْثَرِ النَّاسِ مَالًا یَعْلَی بْنِ مُنْیَةَ التَّمِیمِیِ‏ ، أَعَانَ عَلَیَّ بِأَصْوَاعِ الدَّنَانِیرِ، وَ اللَّهِ لَئِنِ اسْتَقَامَ هَذَا الْأَمْرُ لَأَجْعَلَنَّ مَالَهُ وَ وُلْده فَیْئاً لِلْمُسْلِمِینَ، فَأَتَیَا الْبَصْرَةَ وَ أَهْلُهَا مُجْتَمِعُونَ عَلَی طَاعَتِی وَ بَیْعَتِی، وَ بِهَا شِیعَتِی وَ خُزَّانُ بَیْتِ مَالِ الْمُسْلِمِینَ، فَدَعَوُا النَّاسَ إِلَی مَعْصِیَتِی، وَ إِلَی نَقْضِ بَیْعَتِی فَمَنْ أَطَاعَهُمْ أَکْفَرُوهُ وَ مَنْ عَصَاهُمْ قَتَلُوهُ، ...

[5] . قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی کِتَابِهِ الَّذِی کَتَبَهُ إِلَی شِیعَتِهِ یَذْکُرُ فِیهِ خُرُوجَ عَائِشَةَ إِلَی الْبَصْرَةِ وَ عِظَمَ خَطَإِ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیْرِ فَقَالَ:

 «وَ أَیُّ خَطِیئَةٍ أَعْظَمُ مِمَّا أَتَیَا أَخْرَجَا زَوْجَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص مِنْ بَیْتِهَا وَ کَشَفَا عَنْهَا حِجَاباً سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهَا وَ صَانَا حَلَائِلَهُمَا فِی بُیُوتِهِمَا، مَا أَنْصَفَا لَا لِلَّهِ وَ لَا لِرَسُولِهِ مِنْ أَنْفُسِهِمَا، ثَلَاثُ خِصَالٍ مَرْجَعُهَا عَلَی النَّاسِ فِی کِتَابِ اللَّهِ الْبَغْیُ وَ الْمَکْرُ وَ النَّکْثُ، قَالَ اللَّهُ: یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلی‏ أَنْفُسِکُمْ وَ قَالَ: فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی‏ نَفْسِهِ وَ قَالَ: وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ وَ قَدْ بَغَیَا عَلَیْنَا وَ نَکَثَا بَیْعَتِی وَ مَکَرَا بِی.

[6] . قَادَهُمَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرٍ إِلَی الْبَصْرَةِ، وَ ضَمِنَ لَهُمَا الْأَمْوَالَ وَ الرِّجَالَ، فَبَیْنَا هُمَا یَقُودَانِهَا إِذْ هِیَ تَقُودُهُمَا (کَذَا) فَاتَّخَذَاهَا فِئَةً یُقَاتِلَانِ دُونَهَا فَأَیُّ خَطِیئَةٍ أَعْظَمُ مِمَّا أَتَیَا، أَخْرَجَا زَوْجَةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنْ بَیْتِهَا فَکَشَفَا عَنْهَا حِجَاباً سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهَا وَ صَانَا حَلَائِلَهُمَا فِی بُیُوتِهِمَا، وَ لَا أَنْصَفَا اللَّهَ وَ لَا رَسُولَهُ مِنْ أَنْفُسِهِمَا ثَلَاثُ [بِثَلَاثِ «مَ»] خِصَالٍ مَرْجِعُهَا عَلَی النَّاسِ- [فِی کِتَابِ اللَّهِ-: الْبَغْیُ وَ الْمَکْرُ وَ النَّکْثُ‏] .

قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلی‏ أَنْفُسِکُمْ‏ وَ قَالَ: فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی‏ نَفْسِهِ‏ وَ قَالَ: وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ‏ فَقَدْ بَغَیَا عَلَیَّ وَ نَکَثَا بَیْعَتِی وَ مَکَرَانِی [وَ مَکَرَا بِی «خ»] فَمُنِیتُ بِأَطْوَعِ النَّاسِ فِی النَّاسِ عَایِشَةَ بِنْتِ أَبِی بَکْرٍ وَ بِأَشْجَعِ [وَ بِأَنْجَعِ «خ ل»] النَّاسِ الزُّبَیْرِ، وَ بِأَخْصَمِ النَّاسِ طَلْحَةَ بْنِ‏ عُبَیْدِ اللَّهِ، وَ أَعَانَهُمْ عَلَیَّ یَعْلَی بْنُ مُنْیَةَ بِأَصْوُعِ الدَّنَانِیرِ، وَ اللَّهِ لَئِنِ اسْتَقَامَ أَمْرِی لَأَجْعَلَنَّ مَالَهُ فَیْئاً لِلْمُسْلِمِین‏

[7] . و قادها  عبید اللّه بن عامر إلى البصرة، و ضمّن لها الأموال و الرّجال فبینما هم‏  یقودانها (إذ هی تقودهما)  فاتخذاها فئة یقاتلان دونها، فأیّ خطیئة أعظم‏ ممّا أتیا؟ إخراجهما زوجة رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله من بیتها، و کشفا عنها حجابا ستره اللّه علیها، وصانا حلائلهما فى بیوتهما، و لا أنصفا اللّه و رسوله من أنفسهما ثلاث خصال مرجعها على النّاس. قال اللّه تعالى: «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ»  و قال: «فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ»  و قال: «لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ»  فقد بغیا علیّ، و نکثا بیعتی، و مکرا بی فمننت‏  بأطوع النّاس فی النّاس عائشة بنت أبی بکر، و بأشجع النّاس الزّبیر، و بأخصم النّاس طلحة. و أعانهم علیّ یعلى بن منیّة بأصوع الدّنانیر، و اللّه لئن استقام أمری لأجعلنّ ماله فیئا للمسلمین. ثمّ أتوا البصرة و أهلها مجتمعون على بیعتی و طاعتی. و بها شیعتی خزائن‏  بیت مال اللّه و مال المسلمین، فدعوا النّاس إلى معصیتى و إلى نقض بیعتی‏ ، فمن أطاعهم أکفروه، و من عصاهم قتلوه،

 


جمعه 97 اردیبهشت 21 , ساعت 8:56 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

743) سوره فاطر (35) آیه 43

اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ وَ مَکْرَ السَّیئِ وَ لا یحیقُ الْمَکْرُ السَّیئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ فَهَلْ ینْظُرُونَ إِلاَّ سُنَّتَ الْأَوَّلینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْویلاً

ترجمه

استکبارورزیدنی در زمین و نیرنگی بد؛ و نیرنگ بد جز بر اهلش وارد نشود؛ پس آیا جز سنت پیشینیان را انتظار دارند؟ پس هرگز برای سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت و هرگز برای سنت خدا دگرگونی‌ای نخواهی یافت.

نکات ادبی

اسْتِکْباراً

قبلا بیان شد که ماده «کبر» در اصل به معنای «بزرگی» و نقطه مقابل «صغر» (کوچکی) می‌باشد؛ و این دو کلمه متضایف هستند، یعنی همواره در نسبت با همدیگر سنجیده می‌شوند، و دو مفهومی هستند که همواره در نسبت با امور دیگر مطرح می‌گردند، برخلاف «عظمت» و «حقارت» که درباره خود شیء به خودی خود و صرف نظر از مقایسه آن با چیزی دیگر به کار می‌روند هرچند در زبان فارسی برای هر دو از کلمه «بزرگ» استفاده می‌کنیم.

جلسه 223 http://yekaye.ir/al-aaraf-7-13/

اکنون می افزاییم که سه کلمه «کبر» و «تکبر» و «استکبار» به لحاظ معنایی بسیار به هم نزدیک‌اند؛ و استکبار به معنای «بزرگی طلبیدن» و «بزرگی را به خود بستن» است که می‌تواند در معنای ممدوح (اینکه انسان در طلب بزرگی برآید) و مذموم (اینکه انسان بدون اینکه بزرگ باشد، خود را بزرگ بنمایاند) به کار رود و در قرآن همواره در این معنای دوم به کار رفته است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص697)

درباره جایگاه نحوی این کلمه چند دیدگاه مطرح شده، که با توجه به قاعده امکان استعمال یک لفظ در چند معنا همگی می‌تواند درست باشد:

مفعول له: یعنی آمدن انذاردهنده بر آنان نیفزود جز نفرت، برای اینکه (بدین سبب که] آنان در زمین استکبار می‌ورزیدند.

مصدر و مفعول مطلق برای فعل محذوف: یعنی چنین بوده است: استکبروا استکبارا فی الأرض؛ یعنی آمدن انذاردهنده بر آنان نیفزود جز نفرت، و آنان استکبار ورزیدند در زمین چه استکبارورزیدنی.

حال، یعنی مراد «مستکبرین فی الأرض» بوده است. آمدن انذاردهنده بر آنان نیفزود جز نفرت، در حالی که مستکبر در زمین بودند.

بدل[1] برای «نفور»؛ یعنی آمدن انذاردهنده بر آنان نیفزود جز نفرت، جز استکبارورزیدن در زمین.

(مجمع البیان، ج‏8، ص644)[2]

یحیقُ[3]

ماده «حیق» در اصل به معنای «نازل شدن چیزی بر چیزی» می‌باشد (معجم المقاییس اللغة، ج‏2، ص125) و تفاوتش با ماده «نزل» را در این دانسته‌اند که اخص از آن است و صرفا در خصوص نزول یک امر ناخوشایند به کار می‌رود. (الفروق فی اللغة، ص301)

برخی بر این باورند که اصل این ماده همان ماده «حقق» است که قلب در آن رخ داده (مفردات ألفاظ القرآن، ص266) و درباره «حق» قبلا اشاره شد که نقطه مقابل «باطل» است. اصل این کلمه را محکم کردن شیء، ثبات و استقرار داشتن، و مطابقت و موافقت داشتن با یک امر ثابت و مستقر دانسته‌اند. (جلسه 311 http://yekaye.ir/al-hajj-22-6/)

همچنین ماده دیگری که به لحاظ معنایی به این خیلی نزدیک است ماده «حوق» است که فعل ماضی آن نیز به صورت «حاق» می‌باشد و آن را به معنای «احاطه کردن» نزدیک دانسته‌اند (معجم المقاییس اللغة، ج‏2، ص121)

برخی به اشتقاق اکبر بین این دو ماده قائل شده‌اند و گفته‌اند در این ماده (و استعمالات قرآنی آن) معنای «نزول» به همراه معنای «احاطه» لحاظ شده است چنانکه در آیات مختلف که در مورد عذاب به کار رفته، عذاب هم بر آن افراد نازل می‌شود و هم آنها را احاطه می‌کند (حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یسْتَهْزِؤُنَ؛ هود//8 و زمر/48 و نحل/34 و غافر/83 و جاثیه/33 و احقاف/26؛ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ؛ غافر/45) (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏2، ص332)

اگر تمایز دو ماده «حیق» و «حقق» را بپذیریم باید گفت که ماده «حیق» و مشتقات آن 10 بار؛ و ماده «حقق» و مشتقاتش 287 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

مَکْرَ ؛ الْمَکْرُ

قبلا بیان شد که ماده «مکر» در اصل به معنای «حیله» و «خدعه» است؛ یعنی با هر ترفندی شخص را از آنچه می‌خواهد منصرف کردن؛ و به تعبیر دیگر، تدبیر و برنامه‌ریزی‌ای برای ضرررساندن به دیگری بدون اینکه او متوجه شود.

در زبان عربی چند کلمه «مکر» و «کید» و «حیله» بسیار به هم نزدیکند؛ و در تفاوت آنها گفته‌اند:

«مکر» و «کید» تقریبا مانند همدیگرند با این تفاوت که غالبا «کید» قویتر از «مکر» است (شاهد لغوی‌اش هم این است که بدون حرف اضافه متعدی می‌شود در حالی که مکر نیازمند حرف اضافه است) و دیگر اینکه «مکر» حتما در جایی است که خود کسی که مورد مکر قرار گرفته متوجه نباشد، اما در «کید» ممکن است خود او متوجه باشد.

تفاوت «مکر» با «حیله» در این است که مکر فقط در مورد ضرر زدن به کار می‌رود اما حیله در زبان عربی اعم از آن است که برای ضرر زدن باشد یا نفع‌رسانی.

جلسه 710 http://yekaye.ir/al-fater-35-10/

السَّیئ

قبلا توضیح داده شد که ماده «سوء» معادل کلمه فارسی «بد» و مترادف با قبیح و زشت می‌باشد و گفته‌اند تعبیر «سوء» بر هر چیزی که مایه ناراحتی انسان شود اطلاق می‌شود و از هر امر زشت و قبیحی با تعبیر «سُّوأی» یاد می‌شود که نقطه مقابلش «حُسنی» است و هر کار زشت و ناپسندی را «سیّئه» و در مقابل، هر کار خوب و پسندیده‌ای را «حسنه» می‌گویند.

جلسه240 http://yekaye.ir/al-aaraf-7-20/)

و درباره تفاوت آن با «ضرر» هم گفته شد که تعبیر «سوء» را غالبا در مورد بدی‌هایی که ریشه و منشأش را می‌شناسیم به کار می‌برند؛ اما «ضرر» را در مورد هر بدی‌ای که به انسان برسد، ولو ریشه‌اش را نداند.

جلسه 213 http://yekaye.ir/al-muminoon-023-075/

اختلاف قرائت

کلمه «السَّیئِ» در عموم قرائتها به صورت مجرور قرائت شده است؛ فقط در قرائت حمزه (از قراء سبعه کوفه) و اعمش (از قراء اربعه عشر کوفی) به صورت مجزوم (السَّیئْ) قرائت شده است. (مجمع‌البیان، ج8، ص643[4]؛ البحر المحیط، ج‏9، ص41-42[5])

حدیث

1) شخصی خدمت رسول الله ص رفت و عرض کرد: مرا به چیزی سفارش بفرمایید که خداوند در آن فایده‌ای برای من قرار دهد. حضرت فرمودند:

زیاد مرگ را یاد کن تا از دنیا[دوستی] برکنده شوی؛ و بر تو باد به شکر کردن که همانا نعمت را می‌افزاید؛ و زیاد دعا کن چرا که نمی‌دانی چه موقعی دعایت مستجاب می‌شود؛ و بپرهیز از تجاوز که همانا خداوند مقرر فرموده است که هرکس «مورد تجاوز قرار گیرد خداوند حتما او را یاری کند» (حج/60) و فرمود «ای مردم! همانا تجاوزگری شما علیه خودتان تمام می‌شود» (یونس/23) و بپرهیز از مکر و نیرنگ، که همانا خداوند مقرر فرموده است که «و نیرنگ بد جز بر اهلش وارد نشود» (فاطر/43)

تحف العقول، ص35

وَ قَالَ لَهُ رَجُلٌ أَوْصِنِی بِشَی‏ءٍ ینْفَعُنِی اللَّهُ بِهِ

فَقَالَ ص: أَکْثِرْ ذِکْرَ الْمَوْتِ یسَلِّکَ عَنِ الدُّنْیا وَ عَلَیکَ بِالشُّکْرِ فَإِنَّهُ یزِیدُ فِی النِّعْمَةِ وَ أَکْثِرْ مِنَ الدُّعَاءِ فَإِنَّکَ لَا تَدْرِی مَتَی یسْتَجَابُ لَکَ وَ إِیاکَ وَ الْبَغْی فَإِنَّ اللَّهَ قَضَی أَنَّهُ مَنْ‏ «بُغِی عَلَیهِ لَینْصُرَنَّهُ اللَّهُ‏» وَ قَالَ‏ «أَیهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیکُمْ عَلی‏ أَنْفُسِکُمْ‏» وَ إِیاکَ وَ الْمَکْرَ فَإِنَّ اللَّهَ قَضَی أَنْ‏ «لا یحِیقُ الْمَکْرُ السَّیئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ‏».

 

2) از رسول اکرم ص روایت شده است:

پنج چیز در کتاب خدا آمده است که در هر کسی باشد علیه خودش خواهد بود!

گفتند: آنها چیست؟

فرمودند: پیمان‌شکنی و نیرنگ [= مکر] و تجاوز [= بغی] و فریبکاری [= خدعه] و ستم کردن [= ظلم]؛

اما در مورد پیمان‌شکنی، خداوند عز و جل فرمود «پس هر کس پیمان شکنی کند علیه خودش پیمان‌شکنی کرده است» (فتح/10)

و اما در مورد نیرنگ، خداوند متعال فرمود: «و نیرنگ بد جز بر اهلش وارد نشود» (فاطر/43)

و اما در مورد تجاوز، خداوند متعال فرمود: «ای مردم! همانا تجاوزگری شما علیه خودتان تمام می‌شود» (یونس/23)

و اما در مورد فریبکاری، خداوند متعال فرمود: «خدا و کسانی را که ایمان آوردند فریب می دهند و [در حقیقت] جز خودشان را فریب نمی‌دهند در حالی که احساس نمی‌کنند. (بقره/9)

و اما در مورد ستم کردن، خداوند متعال فرمود: «و به ما ظلم نکردند ولکن به خودشان بود که دائما ظلم می‌کردند» (بقره/57 و اعراف/160)

معدن الجواهر و ریاضة الخواطر، ص48

قَالَ ص‏: خَمْسَةٌ فِی کِتَابِ اللَّهِ تَعَالَی مَنْ کُنَّ فِیهِ کُنَّ عَلَیهِ قِیلَ وَ مَا هِی؟ یا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ النَّکْثُ وَ الْمَکْرُ وَ الْبَغْی وَ الْخِدَاعُ وَ الظُّلْمُ؛

فَأَمَّا النَّکْثُ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ «فَمَنْ نَکَثَ‏ فَإِنَّما ینْکُثُ عَلی‏ نَفْسِهِ‏»

وَ أَمَّا الْمَکْرُ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَی‏ «وَ لا یحِیقُ الْمَکْرُ السَّیئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ‏»

وَ أَمَّا الْبَغْی فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَی‏ «یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیکُمْ عَلی‏ أَنْفُسِکُمْ‏»

وَ أَمَّا الْخِدَاعُ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَی‏ «یخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ ما یخْدَعُونَ‏ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یشْعُرُونَ»‏

وَ أَمَّا الظُّلْمُ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَی‏ «وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یظْلِمُونَ‏».[6]

 

3) از پیامبر اکرم ص روایت شده است:

شما را هشدار می‌دهم درباره «نیرنگ بد زدن» که «نیرنگ بد جز به اهل خویش برنمی گردد» و برای آنان از جانب خداوند مطالبه‌ای در کار خواهد بود. [یعنی خداوند پیگیر کار آنان خواهد بود تا کاملا ضررش به خودشان برسد]

الدر المنثور، ج‏5، ص256؛ المیزان، ج17، ص58

و أخرج ابن أبى حاتم من طریق سفیان عن أبى زکریا الکوفی عن رجل حدثه أن النبی صلى الله علیه و آله و سلم قال إیاکم و المکر السیئ فانه لا یحِیقُ الْمَکْرُ السَّیئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ و لهم من الله طالب.

4) از امام حسن عسگری در ضمن حدیثی طولانی آمده است:

هنگامی که مدینه تحت امر رسول الله ص قرار گرفت، حسد «[عبدالله] ابن اُبَیّ» [معروف به رئیس منافقان] شدت گرفت، پس اندیشید که گودالی در یکی از محل‌های نشستن در منزلش حفر کند و روی آن فرشی پهن کند و در ته آن پیکان‌های تیزه و تیرهای مسموم قرار دهد و اطراف فرش را به دیوار محکم کند تا وقتی رسول الله ص و برخی از نزدیکانش مانند حضرت علی ع بر او وارد شوند و رسول الله پایش را روی آن فرش بگذارد درون آن گودال بیفتد و در خانه‌اش موضعی قرار داد و مردانی شمشیر به دست را در آنجا پنهان کرد تا وقتی حضرت محمد ص در آن گودال افتاد آنان بیرون آیند و بر حضرت علی ع و بقیه همراهان پیامبر ص حمله کنند و آنان را به قتل رسانند؛ و همچنین اندیشید که اگر موفق به نشاندن ایشان بر آن فرش نشد، با غذایی مسموم از ایشان پذیرایی کند تا او و اصحابش همگی بمیرند.

پس جبرئیل نزد حضرت آمد و به ایشان خبر داد و به او گفت: خداوند به تو دستور می‌دهد که که هرجا تو را نشاند همانجا بنشینی و از آن غذایی که نزد تو آورد بخوری که خداوند تو را با آیات و معجزات خود بر او غالب گرداند و اکثر کسانی که در این زمینه علیه تو توطئه نمودند به هلاکت رساند.

پس رسول الله وارد شد و بر آن فرش نشست و در چپ و راست و پیرامونش نشستند و در گوال نیفتادند؛ ابن اُبَیّ تعجب کرد و نگاه کرد و دید که گویی زیر آن فرش زمین محکمی شده است.

سپس برای رسول الله ص و علی ع و همراهانشان غذای مسموم آورد و هنگامی که رسول الله ص خواست شروع به غذا خوردن کند دستش را روی غذا گذاشت و فرمود: این غذا را با یک حِرزِ سودمندی مصون گردان [رقعه یا حرز، دعایی است که برای مصون ماندن از بلایا نوشته می‌شود]

پس حضرت علی ع فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ الشَّافِی، بِسْمِ اللَّهِ الْکَافِی، بِسْمِ اللَّهِ الْمُعَافِی، بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَیْ‏ءٌ [وَ لَا دَاءٌ] فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ، وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏: به نام خداوند شفابخش، به نام خداوند کفایت‌کننده، به نام خداوند عافیت‌بخش، به نام خدایی که با نام او هیچ چیزی در زمین و در آسمان نمی‌تواند ضرر برساند، و او شنوای داناست».

و رسول الله ص و حضرت علی ع و کسانی که همراهشان بودند از آن خوردند تا سیر شدند.

بعداً یاران و نزدیکان عبدالله بن اُبَیّ آمدند و باقیمانده غذای پیامبر و یارانش را خوردند به خیال اینکه اشتباه شده بود و سم در آن ریخته نشده بود، چرا که دیدند به پیامبر ص  و یارانش هیچ امر ناخوشایندی نرسید. و دختر عبدالله بن ابی  به آن محلی که زیرش را گودال درست کرده بودند و درون آن گودال آن پیکانها و تیرها را گذاشته بودند آمد، و او خودش اینها را طراحی کرده بود، نگاه کرد و دید زیر فرش زمین محکمی است، پس با اطمینان روی آن فرش نشست و خداوند آن گودال را به همان صورتی که حفر شده بود درآورد و او در آن افتاد و هلاک شد و فریاد شیون برخاست.

عبدالله بن ابی رسید و گفت: مبادا بگویید که او در این گودال افتاده که محمد ص خبردار خواهد شد که ما چه ترفندی اندیشیده بودیم. پس می‌گریستند که عروس از دنیا رفت؛ و به خاطر عروسی این دخترش بود که رسول الله ص را دعوت کرده بودند، و نیز مردند کسانی از مازاد غذای رسول الله ص خورده بودند.

و بعدا رسول الله ص از علت مرگ دختر و نزدیکان وی سوال کرد. گفت: دخترم از بلندی افتاد و آنان بر اثر پرخوری دل‌درد مُردند!

رسول الله ص فرمود: خداوند داناتر است که چرا مردند؛ و تغافل کرد [به روی خودش نیاورد که خبر دارد].

التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص190-192

إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَمَّا ظَهَرَ بِالْمَدِینَةِ اشْتَدَّ حَسَدُ «ابْنِ أُبَیٍّ»  لَهُ، فَدَبَّرَ عَلَیْهِ أَنْ یَحْفِرَ لَهُ‏ حَفِیرَةً فِی مَجْلِسٍ مِنْ مَجَالِسِ دَارِهِ، وَ یَبْسُطَ فَوْقَهَا بِسَاطاً، وَ یَنْصِبَ فِی أَسْفَلِ الْحَفِیرَةِ أَسِنَّةَ رِمَاحٍ وَ نَصَبَ‏  سَکَاکِینَ مَسْمُومَةً، وَ شَدَّ أَحَدَ  جَوَانِبِ الْبِسَاطِ وَ الْفِرَاشِ إِلَى الْحَائِطِ لِیَدْخُلَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ خَوَاصُّهُ مَعَ عَلِیٍّ ع، فَإِذَا وَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص رِجْلَهُ عَلَى الْبِسَاطِ وَقَعَ فِی الْحَفِیرَةِ، وَ کَانَ قَدْ نَصَبَ فِی دَارِهِ، وَ خَبَأَ رِجَالًا بِسُیُوفٍ مَشْهُورَةٍ یَخْرُجُونَ عَلَى عَلِیٍّ ع وَ مَنْ مَعَهُ عِنْدَ وُقُوعِ مُحَمَّدٍ ص فِی الْحَفِیرَةِ فَیَقْتُلُونَهُمْ بِهَا وَ دَبَّرَ أَنَّهُ إِنْ‏  لَمْ یَنْشَطْ لِلْقُعُودِ عَلَى ذَلِکَ الْبِسَاطِ أَنْ یُطْعِمُوهُ مِنْ طَعَامِهِمُ‏  الْمَسْمُومِ لِیَمُوتَ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ مَعَهُ جَمِیعاً.

فَجَاءَهُ جَبْرَئِیلُ ع وَ أَخْبَرَهُ بِذَلِکَ، وَ قَالَ لَهُ: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکَ أَنْ تَقْعُدَ حَیْثُ یُقْعِدُکَ وَ تَأْکُلَ مِمَّا یُطْعِمُکَ، فَإِنَّهُ مُظْهِرٌ عَلَیْکَ آیَاتِهِ، وَ مُهْلِکٌ أَکْثَرَ مَنْ تَوَاطَأَ عَلَى ذَلِکَ فِیکَ.

فَدَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَعَدَ  عَلَى الْبِسَاطِ، وَ قَعَدُوا عَنْ یَمِینِهِ وَ شِمَالِهِ وَ حَوَالَیْهِ، وَ لَمْ یَقَعْ فِی الْحَفِیرَةِ، فَتَعَجَّبَ ابْنُ أُبَیٍّ وَ نَظَرَ، فَإِذَا قَدْ صَارَ مَا تَحْتَ الْبِسَاطِ أَرْضاً مُلْتَئِمَةً.

وَ أَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص وَ عَلِیّاً ع وَ صَحْبَهُمَا بِالطَّعَامِ الْمَسْمُومِ، فَلَمَّا أَرَادَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَضْعَ یَدِهِ فِی الطَّعَامِ قَالَ: یَا عَلِیُّ ارْقِ‏  هَذَا الطَّعَامَ بِالرُّقْیَةِ النَّافِعَةِ.

فَقَالَ عَلِیٌّ ع: «بِسْمِ اللَّهِ الشَّافِی، بِسْمِ اللَّهِ الْکَافِی، بِسْمِ اللَّهِ الْمُعَافِی، بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَیْ‏ءٌ [وَ لَا دَاءٌ] فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ، وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏».

ثُمَّ أَکَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلِیٌّ ع وَ مَنْ مَعَهُمَا حَتَّى شَبِعُوا.

ثُمَّ جَاءَ أَصْحَابُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أُبَیٍّ وَ خَوَاصُّهُ، فَأَکَلُوا فَضَلَاتِ رَسُولِ اللَّهِ ص‏ وَ صَحْبِهِ، ظَنّاً مِنْهُمْ‏  أَنَّهُ قَدْ غَلِطَ وَ لَمْ یَجْعَلْ فِیهِ سَمّاً  لَمَّا رَأَوْا مُحَمَّداً وَ صَحْبَهُ لَمْ یُصِبْهُمْ مَکْرُوهٌ.

وَ جَاءَتْ بِنْتُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أُبَیٍّ إِلَى ذَلِکَ الْمَجْلِسِ الْمَحْفُورِ تَحْتَهُ، الْمَنْصُوبِ فِیهِ مَا نُصِبَ، وَ هِیَ کَانَتْ دَبَّرَتْ ذَلِکَ، وَ نَظَرَتْ فَإِذَا مَا تَحْتَ الْبِسَاطِ أَرْضٌ مُلْتَئِمَةٌ، فَجَلَسَتْ عَلَى الْبِسَاطِ وَاثِقَةً، فَأَعَادَ اللَّهُ الْحَفِیرَةَ بِمَا فِیهَا فَسَقَطَتْ فِیهَا وَ هَلَکَتْ فَوَقَعَتِ الصَّیْحَةُ.

فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أُبَیٍّ: إِیَّاکُمْ [وَ] أَنْ تَقُولُوا إِنَّهَا سَقَطَتْ فِی الْحَفِیرَةِ، فَیَعْلَمَ مُحَمَّدٌ مَا کُنَّا دَبَّرْنَاهُ عَلَیْهِ. فَبَکَوْا [وَ قَالُوا:] مَاتَتِ الْعَرُوسُ وَ بِعِلَّةِ عُرْسِهَا کَانُوا دَعَوْا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَاتَ الْقَوْمُ الَّذِینَ أَکَلُوا فَضْلَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص.

فَسَأَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ عَنْ سَبَبِ مَوْتِ الِابْنَةِ وَ الْقَوْمِ فَقَالَ ابْنُ أُبَیٍّ: سَقَطَتْ مِنَ السَّطْحِ، وَ لَحِقَ الْقَوْمُ تُخَمَةً.

فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: [اللَّهُ‏]  أَعْلَمُ بِمَا ذَا مَاتُوا. وَ تَغَافَلَ عَنْهُمْ‏.

تدبر

1) «ما زادَهُمْ إِلاَّ نُفُوراً؛ اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ»

عبارت «استکباراً ...» می‌تواند مفعول له عبارت قبل باشد (مجمع البیان، ج‏8، ص644؛ المیزان، ج17، ص57)؛ یعنی:

کسانی که مدعی بودند اگر از جانب خداوند کسی بیاید حتما اینها از دیگران بهتر می‌شوند، اما بالعکس شد، یک دلیل مهمش این است که اهل سرکشی و خودبزرگ‌بینی بودند. در واقع کسی که روحیه استکباری داشته باشد، هرچقدر هم مدعی پیروی حقیقت باشد همین که حقیقت بر او عرضه شود نه‌تنها پیروی نخواهد کرد بلکه در راس مخالفان قرار می‌گیرد.

شاید بدین جهت است که خداوند در جای دیگر فرمود که اساسا کسی که روحیه برتری‌طلبی در زمین داشته باشد، بهره‌ای در آخرت نخواهد داشت: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقین‏» (قصص/83)

 

2) «ما زادَهُمْ إِلاَّ نُفُوراً؛ اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ وَ مَکْرَ السَّیئِ»

عبارت «مَکْرَ السَّیئِ» عطف به «استکباراً ...» است، و از این جهت می‌تواند مفعول له عبارت قبل باشد (مجمع البیان، ج‏8، ص644؛ المیزان، ج17، ص57)؛ یعنی:

کسانی که مدعی بودند اگر از جانب خداوند کسی بیاید حتما اینها از دیگران بهتر می‌شوند، اما بالعکس شد، یک دلیل مهمش این است که اهل نیرنگ زدن بودند. در واقع کسی که روحیه نیرنگ‌بازی و فریبکاری داشته باشد، هرچقدر هم مدعی پیروی حقیقت باشد همین که حقیقت بر او عرضه شود نه‌تنها پیروی نخواهد کرد بلکه در راس مخالفان قرار می‌گیرد.

 

3) «ما زادَهُمْ إِلاَّ نُفُوراً؛ اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ وَ مَکْرَ السَّیئِ»

عبارت «استکباراً ...» می‌تواند بدل از [یا عطف به] «نفوراً» باشد (مجمع البیان، ج‏8، ص644؛ المیزان، ج17، ص57)؛ یعنی:

افراد پرمدعا وقتی با حقیقت روبرو می‌شوند، نه‌تنها نفرت‌شان از حقیقت فزونی می‌گیرد، بلکه سرکشی‌شان در زمین نیز بیشتر می‌شود و نیرنگ‌بازی بیشتری در پیش می‌گیرند.

نکته تخصصی اجتماعی

بنی‌امیه تا پیش از ظهور اسلام، تنها در محدوده مکه نفوذ داشتند؛ اما با آمدن اسلام و ورود منافقانه در آن، حکومت آنان محدوده عظیمی (از حوالی اسپانیای کنونی تا آن سوی ایران) را شامل می‌شد؛ یعنی هم استکبار بیشتری در زمین پیدا کردند و هم نیرنگ‌بازی‌شان شدت بسیار بیشتری گرفت.

اینکه با آمدن دعوت اصیل دینی، منافقانی پیدا می‌شوند که چنین بر استکبار و نیرنگ‌شان افزوده می‌شود، حقیقتی است که خود قرآن کریم بدان توجه داده است؛ و این گونه نیست که برخی جاهلان گمان کنند که با حکومت بنی‌امیه نعوذبالله کار از دست خدا خارج شد!

تاملی درباره پیچیدگی‌های جامعه دینی

مقدمه1. منافق در جامعه دینی پیدا می‌شود، نه در جامعه کفر.

مقدمه2. منافقان از کفار بدترند (إِنَّ الْمُنافِقینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ؛ نساء/145)

نتیجه: دین وقتی در جامعه‌ای مستقر شود، کسانی پیدا می‌شوند که از کافران [جامعه قبل از آمدن دین) ‌بدترند.

اما واضح است که این دلیل نمی‌شود که خداوند پیامبران را نفرستد و جامعه دینی تشکیل ندهند. بلکه این هشداری است که خود خداوند تذکر داده که با آمدن انذاردهندگان الهی، عده‌ای استکبار و مکرشان فزونی می‌گیرد؛ و شما مومنان حواستان به این مطلب باشد و برای آن در جامعه‌تان چاره‌ای بیندیشید؛

این چاره، هر چه باشد، این نیست که دین در جامعه مستقر نشود!

 

4) «ما زادَهُمْ إِلاَّ نُفُوراً؛ اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ وَ مَکْرَ السَّیئِ»

سرچشمه‏ى فرار و نفرت از راه انبیا، یا استکبار است یا حیله.

شاید استکبار از سوى کفّار و حیله از سوى منافقان باشد؛ و

شاید استکبار بستر حیله‏گرى خود مستکبر باشد.

(تفسیر نور، ج‏9، ص513)

 

5) «اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ وَ مَکْرَ السَّیئِ»

کسی که بخواهد به هدف استکباری و خودبزرگ‌بینی خود نایل آید به نیرنگ زدن و حیله‌های زشت در پیش گرفتن رو می‌آورد.

ثمره سیاسی

اگر این نکته قرآنی را - که «استکبار» را در کنار «نیرنگبازی» می نشاند - جدی بگیریم، در معاهدات با مستکبران عالم بیشتر دقت خواهیم کرد.

 

6) «لا یحیقُ الْمَکْرُ السَّیئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ»

کسی که نیرنگ می‌زند در حقیقت به خودش نیرنگ می‌زند.

شبهه

بسیار می‌شود که می‌بینیم که شخصی به کس دیگری نیرنگ می‌زند و آن شخص نیرنگ‌خورده است که متضرر می‌شود، نه نیرنگ‌زننده؛ پس چگونه فرموده است که نیرنگش فقط به خود نیرنگ‌زننده برمی‌گردد؟!

پاسخ

چون حقیقت اصیل انسان، آن چیزی است که در آخرت نمایان می‌شود، نه آنچه فعلا در دنیاست؛ و اثر این نیرنگ، در درجه اول در وجود خود نیرنگ‌زننده تثبیت می‌شود، و اثر دنیوی‌اش بر روی مخاطب اثری محدود و زودگذر است. (المیزان، ج17، ص58) در واقع، معیار وقوع یک چیز این است که نهایتا چگونه خواهد شد؛ و موید این برداشت ادامه آیه است که به عبرت گرفتن از گذشتگان دعوت می‌کند؛ یعنی ببینید که عاقبت آنان که نیرنگ بد زدند هلاکت بود. (مفاتیح الغیب، ج‏26، ص247)[7]

نکته تخصصی انسان‌شناسی

مقدمه1. انسان هم بُعد دنیوی دارد و هم بُعد اخروی و ملکوتی.

مقدمه2. فریب دادن همواره برای منافع دنیوی است؛ کسی برای رسیدن به ثواب آخرت، به کسی نیرنگ نمی زند.

نتیجه: کسی که دیگری را فریب می‌دهد، در واقع منافع دنیوی خود را ترجیح داده است، یعنی خود را در افق دنیا محدود دیده و اصطلاحاً خود مادی خویش را بر خود حقیقیِ‌اش ترجیح داده، و حقیقت ابدی خود را فدای منافع زودگذر دنیا کرده است؛ لذا وقتی پرده‌ها کنار می‌رود و می‌بیند که حقیقتش که بسیار ملکوتی‌تر و فراتر از افق دنیا بوده، را به دست خود به هدر داده و می‌یابد که تنها و تنها به خودش ضرر زده است؛ و چون مظلومی که در دنیا ضرر دیده، در آخرت از او طلبکار می‌شود و تمام ضررش در آنجا جبران می‌شود، آن مظلوم حقیقتا ضرری نکرده است.

 

7) «لا یحیقُ الْمَکْرُ السَّیئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ»

چاه مکن بهر کسی؛ اول خودت دوم کسی.

بسیاری بر این باورند که این ضرب‌المثل در زبان فارسی برگرفته از همین عبارت است و ناظر به حکایتی است که در حدیث 4 گذشت. البته ظاهرا شبیه این مضمون در تورات هم آمده باشد:

حکایت

گویند کعب الاحبار (عالم یهودی‌ای که ظاهرا مسلمان شد) به ابن‌عباس کفت: در تورات آمده است «کسی که برای برادرش چاهی بکند خودش در آن می افتد».

ابن‌عباس گفت: ما این را در کتاب خدا یافته بودیم آنجا که فرمود «و نیرنگ بد جز بر اهلش وارد نشود» (فاطر/43)

(البحر المحیط، ج9، ص42)

 

بقیه احادیث و نکات این آیه را فردا خواهم گذاشت

 

 


[1] . علامه طباطبایی در اینجا تعبیر «عطف» را آورده که ظاهرا همان بدل منظور باشد: و قوله: «اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ» مفعول لأجله لقوله: «نُفُوراً» أی نفروا عنه و تباعدوا للاستکبار فی الأرض و قوله: «وَ مَکْرَ السَّیِّئِ» معطوف على «اسْتِکْباراً» و مفعول لأجله مثله، و قیل: معطوف على «نُفُوراً» و الإضافة فیه من إضافة الموصوف إلى الصفة بدلیل قوله ثانیا: «وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ» إلخ (المیزان، ج17، ص57-58)

[2] . استکبارا مفعول له أیضا و «مَکْرَ السَّیِّئِ» معطوف علیه و یجوز أن یکون مصدرا على تقدیر استکبروا استکبارا فی الأرض و أن یکون حالا أیضا أی مستکبرین فی الأرض و أن یکون بدلا من نفورا أی ما زادهم مجی‏ء النذیر إلا استکبارا فی الأرض

[3] . اختلاف قرائت

و قرى‏ء: یُحیق بالضم، أی بضم الیاء المکرَ السی‏ءَ: بالنصب (البحر المحیط، ج‏9، ص42)

[4] . قرأ حمزة وحده «و مکر السیئ» بسکون الهمزة و الباقون بالجر

[5] و البته در قرائت ابن‌مسعود به صورت «مکراً سَیِّئاً» قرائت شده است:

و قرأ الجمهور: «و مکر السی‏ء» بکسر الهمزة؛

و الأعمش و حمزة: بإسکانها، فإما إجراء للوصل مجرى الوقف، و إما إسکانا لتوالی الحرکات و إجراء للمنفصل مجرى المتصل، کقوله: لنا إبلان. و زعم الزجاج أن هذه القراءة لحن. قال أبو جعفر: و إنما صار لحنا لأنه حذف الإعراب منه. و زعم محمد بن یزید أن هذا لا یجوز فی کلام و لا شعر، لأن حرکات الإعراب دخلت للفرق بین المعانی، و قد أعظم بعض النحویین أن یکون الأعمش یقرأ بهذا، و قال: إنما کان یقف على من أدّى عنه، و الدلیل على هذا أنه تمام الکلام، و أن الثانی لما لم یکن تمام الکلام أعربه، و الحرکة فی الثانی أثقل منها فی الأوّل لأنها ضمة بین کسرتین. و قال الزجاج أیضا: قراءة حمزة و مکر السی‏ء موقوفا عند الحذاق بیاءین لحن لا یجوز، و إنما یجوز فی الشعر للاضطرار. و أکثر أبو علی فی الحجة من الاستشهاد، و الاحتجاج للإسکان من أجل توالی الحرکات و الاضطرار، و الوصل بنیة الوقف، قال: فإذا ساغ ما ذکرناه فی هذه القراءة من التأویل، لم یسغ أن یقال لحن. و قال ابن القشیری: ما ثبت بالاستفاضة أو التواتر أنه قرى‏ء به فلا بد من جوازه، و لا یجوز أن یقال لحن. و قال الزمخشری: لعله اختلس فظن سکونا، أو وقف وقفة خفیفة، ثم ابتدأ وَ لا یَحِیقُ. و روی عن ابن کثیر: و مکر السی‏ء، بهمزة ساکنة بعد السین و یاء بعدها مکسورة، و هو مقلوب السی‏ء المخفف من السی، کما قال الشاعر: (و لا یجزون من حسن بسیّ / و لا یجزون من غلظ بلین‏)

 و قرأ ابن مسعود: و مکرا سیئا، عطف نکرة على نکرة

[6] . شبیه این روایت در سه موردش از از امیرالمومنین ع  و نیز از امام صادق ع و روایت شده است:

وَ قَالَ أمیر المؤمنین ع ثَلَاثُ خِصَالٍ مَرْجِعُهَا عَلَی النَّاسِ فِی کِتَابِ اللَّهِ الْبَغْیُ وَ النَّکْثُ وَ الْمَکْرُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلی‏ أَنْفُسِکُمْ» وَ قَالَ تَعَالَی فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی‏ نَفْسِهِ» وَ قَالَ تَعَالَی وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِه‏ (خصائص الأئمة علیهم السلام، ص101)

و روی عن الإمام الصادق أبی عبد الله: ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کُنَّ عَلَیْهِ الْمَکْرُ وَ النَّکْثُ وَ الْبَغْیُ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ‏ وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ‏ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ‏ أَجْمَعِینَ‏ وَ قَالَ جَلَّ وَ عَزَّ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی‏ نَفْسِهِ‏ وَ قَالَ‏ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلی‏ أَنْفُسِکُمْ مَتاعَ الْحَیاةِ الدُّنْیا (تحف العقول، ص318)

[7] . فخر رازی دو وجه دیگر نیز در پاسخ این اشکال مطرح کرده که واقعا بسیار نامحتمل است. کل عبارات وی بدین قرار است:

فإن قال قائل: کثیرا ما نرى أن الماکر یمکر و یفیده المکر و یغلب الخصم بالمکر و الآیة تدل على عدم ذلک، فنقول الجواب عنه من وجوه أحدها:

أن المکر المذکور فی الآیة هو المکر الذی مکروه مع النبی صلى اللّه علیه و آله و سلم من العزم على القتل و الإخراج و لم یحق إلا بهم، حیث قتلوا یوم بدر و غیره

و ثانیها: هو أن نقول المکر السی‏ء عام و هو الأصح فإن النبی علیه السلام نهى عن المکر و أخبر عن النبی صلى اللّه علیه و آله و سلم أنه قال: «لا تمکروا و لا تعینوا ماکرا فإن اللّه یقول و لا یحیق المکر السی‏ء إلا بأهله» و على هذا فذلک الرجل الممکور به [لا] یکون أهلا فلا یرد نقضا

و ثالثها: أن الأمور بعواقبها، و من مکر به غیره و نفذ فیه المکر عاجلا فی الظاهر ففی الحقیقة هو الفائز و الماکر هو الهالک و ذلک مثل راحة الکافر و مشقة المسلم فی الدنیا، و یبین هذا المعنى قوله تعالى: فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ یعنی إذا کان لمکرهم فی الحال رواج فالعاقبة للتقوى و الأمور بخواتیمها، فیهلکون کما هلک الأولون.

 


   1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ