سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

969) سوره واقعه، آیه 2 لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

969) سوره واقعه، آیه2

لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ

 1-2 رجب 1441

ترجمه

در وقوعش دروغی [در کار] نیست.

نکات ادبی

لِوَقْعَتِها = لِـ + وَقْعَة + ها

حرف «لـ» در اینجا می‌تواند لام تعلیل (لأجل) یا لام تعدیه (علامت مفعول) و یا لام در معنای «فی» (شبیه: قَدَّمْتُ لِحَیاتِی؛ فجر/24) (مفاتیح الغیب، ج‏29، ص385-386؛ تفسیر کنز الدقائق، ج‏13، ص12-13) ویا «لام توقیت» (شبیه: أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ، إسراء/78؛ یا فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ، طلاق/1) که به معنای «عند» است) (التحریر و التنویر، ج‏27، ص261) باشد؛ که تفصیل این در قسمت تدبر خواهد آمد.

درباره «وقعة» و ماده «وقع» نیز در جلسه قبل توضیح داده شد.

ضمیر «ها» نیز به «الواقعة» برمی‌گردد.

کاذِبَةٌ

درباره ماده «کذب»[1] اغلب به همین بسنده کرده‌اند که اصل این ماده نقطه مقابل «صدق» است (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص167) و آن چیزی است که حقیقت و واقعیت نداشته باشد (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏10، ص34) و «کِذب:» به معنای خبر دادن از چیری برخلاف واقع است، اعم از اینکه عامدانه یا از روی اشتباه باشد (المصباح المنیر، ج‏2، ص529). اما برخی توضیح داده‌اند که اصل این ماده به معنای کم گذاشتن در کار است چنانکه به کسی که در جنگ موضعی را که داشته رها می‌کند می گویند «کذب عن قرنه» (الفروق فی اللغة، ص37[2]) و به تعبیر دیگر، اصل این ماده دلالت دارد بر نقص در حدت و شدتی که در چیزی جاری است و یا لااقل مورد انتظار است، و به این جهت به سخن دروغ کذب گویند چون آنچه از کلام انتظار می‌رود بیان حقیقتی است که شخص در دل دارد؛ و دروغ، نقص و بلکه فقدان در چیزی است که از کلام انتظار می‌رود. (المعجم الإشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص1879) و موید این معنا هم آن است که در خصوص «صدق» که نقطه مقابل آن است قبلا (در جلسه 929 http://yekaye.ir/an-nesa-4-4/) بیان شد که اصل ماده «صدق» دلالت دارد بر قوتی در چیزی از حیث سخن یا غیر آن؛ و «صِدق» در مقابل «کذب» را بدین جهت چنین نامیده‌اند که دارای قوتی فی نفسه است برخلاف کذب که هیچ قوتی ندارد و باطل محض است؛ و بر همین اساس است که برای شیء صُلب و محکم، تعبیر «شى‏ءٌ صَدْق» به کار می‌برند. (معجم المقاییس اللغة، ج‏3، ص339)

در هر صورت «کَذِب» (َ یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ؛ آل عمران/75) نیز همانند «کِذب» به معنای «دروغ» و امری است که برای ابراز خلاف واقع به کار گرفته شده و اعم از آن که:

- سخن باشد (کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلاَّ کَذِباً؛ کهف/5)

- یا یک عمل و شیء خارجی (وَ جاؤُوا عَلى‏ قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ‏؛ یوسف/18)؛

- و حتی در جایی که خود سخن صحیح است اما اعتقادات با این سخن همراه نیست باز تعبیر «کذب» به کار می‌رود: «إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ» (منافقون/1)

- و گاه «کذب» و «کاذب» بودن، به خود فعل (نه فاعل آن) نسبت داده می‌شود، چنانکه یکی از احتمالات معنای آیه «ناصِیَةٍ کاذِبَةٍ» (علق/16) این است که کاذبة را صفت خود ناصیه بدانیم، کنایه از اینکه دروغگویی در پیشانی‌اش نمایان است [حالت دیگر که بسیاری بدان سمت رفته‌اند این است که چیزی در تقدیر بوده است؛ مثلا: «ناصیةٌ صاحبها کاذبةٌ: پیشانی کسی که صاحب این پیشانی دروغگو است»؛ لسان العرب، ج‏1، ص706[3]] و یا معنای آیه «لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ» (واقعة/2) را این بدانیم که این واقعه، فعلة کاذبة نیست. (مفردات ألفاظ القرآن، ص704) و البته بسیاری از اهل لغت مانند زجاج و فراء ‌بر این باورند که «کاذبة» در این آیه، نه اسم فاعل، بلکه مصدر است، شبیه عافیت و عاقبت، و اینها اسمائی هستند که در جای مصدر می‌نشینند، چنانکه در مورد «باقیة» هم کاملا در معنای «بقاء»‌به کار رفته است: «فَهَلْ تَرى‏ لَهُمْ مِنْ باقِیَةٍ» (حاقه/8) و معنایش این است که برای وقوع قیامت هیچ دروغی در کار نیست و قابل تخطی نیست و به تعبیر دیگر قیامت امری است که هیچ چیزی نمی تواند آن را رد کند، چنانکه می‌گویند «حَمَلَ فما کَذَبَ» (یعنی آن را بر دوش کشید و تخطی نکرد) (به نقل از لسان العرب، ج‏1، ص706[4]؛ و نیز مجمع البحرین، ج‏2، ص157) (درباره «کاذبة» در این آیه در قسمت تدبر توضیحات بیشتری خواهد آمد.

همانند آنچه قبلا درباره فعل «صَدَقَ» گفته شد، فعل «کَذَبَ» نیز هم به صورت لازم، هم متعدی یک مفعولی، و هم متعدی دومفعولی به کار می‌رود:

وقتی فقط خود فعل دروغ گفتن مد نظر باشد به صورت لازم به کار می‌رود (وَ إِنْ کانَ قَمیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ، یوسف/27؛ وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَکْذِبُونَ؛ یس/15؛ َ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ، بقره/10) چنانکه می‌گویند فلانی کاذب است: «أُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُونَ» (نحل/105) «وَ إِنْ یَکُ کاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ» (غافر/28) [و ظاهرا وقتی با حرف «علی» می‌آید هم به همین حالت ملحق می‌شود: «انْظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ» (انعام/24)، «هؤُلاءِ الَّذینَ کَذَبُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ» (هود/18) ، «وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ تَرَى الَّذینَ کَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ» (زمر/60)]

اما وقتی به مقول قول (= سخنی که گفته شده) ویا مخاطب (کس ویا چیزی که کذب درباره اوست) توجه شود به صورت فعل متعدی یک مفعولی به کار می‌رود: «ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا» (یوسف/110) «ذلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ» (هود/65)

و وقتی که هم به مخاطب و هم بدانچه کذب ناظر به آن است توجه شود به صورت متعدی دومفعولی به کار می‌رود «ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى»‏ (نجم/11) که در اینجا کلمه «أحداً» یا «نفسَه» در تقدیر است [یعنی دل در خصوص آنچه دید به کسی یا به خودش دروغ نگفت] (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏10، ص35[5])

و البته در صورتی که به باب افعال یا تفعیل هم برود متعدی با یک مفعول خواهد شد، اما معنایش متفاوت است؛

وقتی به باب تفعیل می‌رود (کذّب، یُکَذّب، تکذیب) به معنای «نسبت دروغ دادن» به کسی یا به محتوایی به کار می‌رود، خواه آن شخص یا محتوا واقعا صادق باشد، یا کاذب (مفردات ألفاظ القرآن، ص704)؛ که در این صورت، ظاهرا اگر امر مورد تکذیب انسان باشد بدون حرف اضافه می‌آید (فَکَذَّبُوهُ، اعراف/64؛ فَکَذَّبُوهُما، مومنون/48 و یس/14؛ وَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلینَ، حجر/80) و اگر مطلب یا یک حقیقتی باشد نه شخص، با حرف اضافه «بـ» می‌آید (کَذَّبُوا بِآیاتِنا، بقره/39؛ کَلاَّ بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ، انفطار/9؛ ثُمَّ یُقالُ هذَا الَّذی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ، مطففین/17؛ أَعْتَدْنا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعیراً، فرقان/11؛ وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى، ‏لیل/9؛ کَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عادٌ بِالْقارِعَةِ، حاقه/4؛ قَدْ خَسِرَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّه، انعام/31 و یونس/45؛ بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ، یونس/39؛ بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ، ق/5) و البته گاه می‌شود که برای تکذیب شخص از حرف اضافه «بـ» استفاده شود: «کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ ... کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ» (قمر/23 و 33) و البته این باء همواره باء تعدیه نیست، بلکه گاه باء سببیت است، مثلا: «کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها» (شمس/11) «فَقَدْ کَذَّبُوکُمْ بِما تَقُولُونَ» (فرقان/19)؛ و بسیار می‌شود که مفعول آن حذف می‌شود (وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ، واقعه/82؛ وَ لَقَدْ أَرَیْناهُ آیاتِنا کُلَّها فَکَذَّبَ وَ أَبى، ‏طه/56) و اسم فاعل آن «مُکَذِّب» می‌شود (ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضَّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ، واقعه/51؛ ِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ، آل‌عمران/137؛ فَلا تُطِعِ الْمُکَذِّبینَ، قلم/8؛ فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ، طور/11). جالب توجه این است آنچه در قرآن از این باب آمده است همگی در مورد تکذیب کردنِ شخص یا محتوای صادق است: «کَذَّبُوا بِآیاتِنا» (آل عمران/11)، «رَبِّ انْصُرْنِی بِما کَذَّبُونِ» (المؤمنون/26)، «بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِ»‏ (ق/5)، «کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنا» (القمر/9)، «کَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عادٌ بِالْقارِعَةِ» (الحاقة/4)، «وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ»‏ (الحج/42)، «وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»‏ (فاطر/25) «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ» (الرحمن/13) ولذا لااقل در فضای قرآن، تکذیب همواره نوعی دلالت بر انکار حق و زیر بار حق نرفتن دارد؛ و آنجا هم که فرمود « فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ»‏ (أنعام/33) در واقع می‌خواهد بفرماید که آنان واقعا تو را دروغگو نیافتند و نمی‌توانند دروغگو بودن تو را اثبات کنند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص704) و البته برخی این کاربرد کلمه «مکذّب» در معنای منفی را اقتضای طبیعی این کلمه دانسته‌اند و گفته‌اند که اگر بخواهد در معنای تکذیب کردن سخن باطل باشد حتما باید بدان تصریح شود ویا قرینه واضحی بر آن بیاید؛ همان گونه که کلمه «کافر» هم به کار کثرت کاربردش در معنای مذموم بار منفی پیدا کرده ولو که کاربردش در معنایی مانند «کفر به طاغوت» در صورت تصریح یا وجود قرینه، رواست. (الفروق فی اللغة، ص36[6])

«کِذَّاب» هم به معنای «تّکذیب» به کار می‌رود: «وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا کِذَّاباً» (انبیاء/28) «لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا کِذَّاباً» (نبأ/35) یعنی در بهشت افراد همدیگر را تکذیب نمی‌کنند (زیرا نه کسی دروغ می‌گوید؛ و نه کسی در مقابل سخن حق عناد می‌ورزد) و این کلمه در این آیه اخیر به صورت غیرمشدد (کِذَاباً) هم قرائت شده، که در این صورت به معنای «مکاذبه» است، یعنی به همدیگر دروغ نمی‌گویند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص705[7])

و وقتی به باب افعال می‌رود به معنای «کسی را دروغگو یافتن» است؛ «أَکْذَبْتُهُ» یعنی «وجدته کاذبا» (مفردات ألفاظ القرآن، ص704)

اشاره شد که «کِذَّاب» به معنای «تّکذیب» است؛ اما باید توجه داشت که «کَذَّاب» (همانند کلمات کَذُوب و کُذُبْذُب و کَیْذُبَان) صیغه مبالغه است: «سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْکَذَّابُ الْأَشِرُ» (قمر/26) «قالَ الْکافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذَّابٌ» (ص/4) و البته به لباسی هم که رنگ‌آمیزی شده «کَذَّابَة» می گویند ظاهرا از این جهت که گویی حال واقعی خود را نشان نمی‌دهد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص704)

ماده «کذب» به برخی کلمات مانند «بهتان»، «زور»، «خرص»، «إفک» ، و «جحد» نزدیک است. در مورد دو کلمه نخست قبلا (در بحث از ماده «بهت» در جلسه 974 http://yekaye.ir/an-nesa-4-20/) بیان شد که «کذب» مطلق دروغ و سخن خلاف واقع است، «زور» دروغی است که تزیین داده شده و در ظاهری نیکو بیان شده چنانکه از عمر نقل شده که «زورت یوم السقیفة کلاما: در روز سقیفه کلامی را مزورانه گفتم» و ماده «بهت» در اصل به معنای گیج شدن و حیرت به کار می‌رود و «بهتان» آن دروغی است که مواجهه با آن انسان را مبهوت و شگفت‌زده می‌کند. (الفروق فی اللغة، ص38)

و اکنون می‌افزاییم تفاوتش با «إفک» هم در این است که «کذب» به هر گونه دروغی گفته می‌شود اما «إفک» فقط به دروغی که قبحش کاملا فاحش باشد (مانند دروغ بستن بر خدا و پیامبر ویا تهمت زنا زدن به شخص پاکدامن) گفته می‌شود و اصل «إفک» به معنای برگرداندن (صرف) کسی یا چیزی از مسیر اصلی‌اش است. (الفروق فی اللغة، ص37[8])

و تفاوتش با «جحد» این است که در «کذب» صرف اینکه خبر با واقعیت تطابق نداشته باشد مد نظر است، اما در «جحد» انکار امر آشکار و واقعی علیرغم علم به واقعی بودن آن؛ در حالی که کذب می‌تواند در مقام انکار باشد یا در غیر مقام انکار [مثلا مقام فریب یا حتی اشتباه] (الفروق فی اللغة، ص38[9])

و «خرص» هم این است که اصل ماده «خرص» برای تخمین زدن به کار می‌رود چنانکه وقتی می‌گویند «کم خرص نخلک» یعنی «درخت خرمایت چقدر ثمره خواهد داشت» و چون غالبا تخمین زدن بسیاری از اوقات بدون تحقیق و صرفا بر اساس گمانه‌زنی است، شبیه دروغ شده و کم‌کم در خصوص مواردی که دروغ است به کار رفته است. (الفروق فی اللغة، ص36[10]) بدین ترتیب می‌توان گفت معنای دقیق «خرص» سخن بی‌پایه و بی‌مبناست، تا دروغ.

ماده «کذب» و مشتقاتش 282 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

حدیث

1) از حضرت امیر ع خطبه‌ای طولانی روایت شده که در فرازی از آن فرمودند:

به ایمان بر اعمال شایسته استدلال مى‏شود، و به اعمال شایسته بر ایمان دلیل مى‏آورند. با ایمان [سرای] علم آباد مى‏گردد، و با علم از مرگ هراسان مى‏شود، و با مرگ دنیا پایان مى‏پذیرد، و با دنیا آخرت به دست مى‏آید [یا: از آخرت عبور می‌کند]، با قیامت بهشت نزدیک می‌شود، و دوزخ براى گمراهان آشکار مى‏گردد؛ و همانا مردمان را چاره‏اى از قیامت نیست، که در میدان مسابقه آن با سرعت به جانب آخرین جایگاه روان مى‏شوند. ... از قبرها بیرون آمده، و به آخرین منزل روان شدند. آنجا براى هر خانه اهلى است که آن را به خانه دیگرى تبدیل نکنند، و از آنجا نقل مکان نکنند.

نهج البلاغة، خطبه 156

بِالْإِیمَانِ یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحَاتِ وَ بِالصَّالِحَاتِ یُسْتَدَلُّ عَلَى الْإِیمَانِ وَ بِالْإِیمَانِ یُعْمَرُ الْعِلْمُ وَ بِالْعِلْمِ یُرْهَبُ الْمَوْتُ و  بِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْیَا وَ بِالدُّنْیَا تُحْرَزُ [تُجَوَّزُ] الْآخِرَةُ وَ بِالْقِیَامَةِ تُزْلَفُ الْجَنَّةُ وَ تُبَرَّزُ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ وَ إِنَّ الْخَلْقَ لَا مَقْصَرَ لَهُمْ عَنِ الْقِیَامَةِ مُرْقِلِینَ فِی مِضْمَارِهَا إِلَى الْغَایَةِ الْقُصْوَى‏ ... قَدْ شَخَصُوا مِنْ مُسْتَقَرِّ الْأَجْدَاثِ وَ صَارُوا إِلَى مَصَایِرِ الْغَایَاتِ لِکُلِّ دَارٍ أَهْلُهَا لَا یَسْتَبْدِلُونَ بِهَا وَ لَا یَنْقُلُونَ عَنْهَا.

توجه: از ابتدای این عبارات تا عبارت «بِالْقِیَامَةِ تُزْلَفُ الْجَنَّةُ» در منابع متعددی با سندهای مختلف روایت شده (از جمله در کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‏2، ص619[11]؛ الغارات، ج‏1، ص84[12]؛ الکافی، ج‏2، ص50[13]؛ تحف العقول، ص164)؛ البته در منابع مذکور، جمله بعدی این است «الْجَنَّةُ حَسْرَةُ أَهْلِ النَّار: و بهشت مایه حسرت جهنمیان است» و ادامه حدیث وارد بحث دیگری می‌شود.

 

2) روایت شده است که پیامبر اکرم ص در اوایل بعثت خویش خویشاوندان خود در میان بنی‌هاشم را جمع کرد، که ابولهب هم در میان آنها بود. وی فکر می‌کرد که ایشان آنها را جمع کرده تا اعلام کند که از دعوتش دست برداشته است؛ اما ایشان در آن مجلس فرمود:

پیک و فرستاده هیچگاه به نزدیکان خود دروغ نمی‌گوید. به خدایی که جز او خدایی نیست همانا من فرستاده و رسول خداوند به نزد شما و به سوی تمام مردمان هستم؛ و به خدا سوگند که همان گونه که می‌خوابید خواهید مرد؛ و همان گونه که بیدار می‌شوید مبعوث، و همان گونه که می‌دانید مورد حسابرسی واقع، و جزا داده خواهید شد و شما اولین کسانی هستید که من بدانها انذار و هشدار می‌دهم.

اثبات الوصیة، ص118

فی روایة اخرى: انّه صلّى اللّه علیه و آله جمع عشیرته من بنی هاشم و هم خمسة و أربعون رجلا فیهم عمّه أبو لهب فظنّوا انّه یرید أن ینزع عمّا دعا إلیه. فقال له من بینهم أبو لهب: یا محمّد هؤلاء عمومتک و بنو عمومتک قد اجتمعوا فتکلّم بما ترید و اعلم انّه لا طاقة لقومک بالعرب.

فقام صلّى اللّه علیه و آله فیهم خطیبا فحمد اللّه و أثنى علیه کثیرا و ذکّرهم بأیام اللّه جلّ ذکره و القرون الخالیة من الأنبیاء- صلّى اللّه علیهم- و الجبابرة و الفراعنة و وصف لهم الجنّة و النار ثم قال:

 «ان الراید لا یکذب أهله. و اللّه الذی لا إله إلّا هو، انی رسول اللّه إلیکم حقّا و إلى الناس کافة. و اللّه لتموتن کما تنامون و لتبعثن کما تستیقظون و لتحاسبن کما تعلمون و لتجزون سرمدا و انّکم أوّل من أنذره».

این واقعه با عبارات متفاوت در إعتقادات الإمامیة  شیخ صدوق (ص64)[14] و روضة الواعظین (ج‏1، ص53[15]) و نیز در بسیاری از منابع اهل سنت مانند السیرة الحلبیة (ج1، ص405[16]) و الکامل فی التاریخِ ابن اثیر (ج1، ص659[17]) روایت شده است.

 

3) از ابن عباس نقل شده که یکی از علمای بزرگ یهود به نام عبدالله بن سلام خدمت رسول اکرم ص می‌رسد و سوالاتی از ایشان می‌پرسدو نهایتا اسلام می‌آورد. از سوالاتی که وی پرسید این است:

به من درباره قیامت و اینکه چگونه برپا می‌شود خبر دهید.

پیامبر ص فرمودند:

ابن سلام! همانا چون قیامت شود خورشید تیره و تار گردد و ستارگان بی‌فروغ گردند و کوهها به راه افتد و شتران باردار به حال خود رها شوند و زمین غیر از این زمین شود.

گفت: محمد! درست گفتی!

پیامبر ص ادامه داد: و خلایق برای حسابرسی برپا خیزند و صراط کشیده شود و ترازوهای عدل مستقر گردد و دیوان‌های حساب و کتاب آشکار گردد و خداوند برای انجام حسابرسی اقدام نماید.

گفت: محمد! درست گفتی!

بحار الأنوار، ج‏57، ص241 و 258

أقول وجدت فی بعض الکتب القدیمة هذه الروایة فأوردتها بلفظها و وجدتها أیضا فی کتاب ذکر الأقالیم و البلدان و الجبال و الأنهار و الأشجار مع اختلاف یسیر فی المضمون و تباین کثیر فی الألفاظ أشرت إلى بعضها فی سیاق الروایة و هی هذه.

مَسَائِلُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلَامٍ وَ کَانَ اسْمُهُ إِسْمَاوِیلَ فَسَمَّاهُ النَّبِیُّ ص عَبْدَ اللَّهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: ...

فَقَالَ النَّبِیُّ ص: اجْلِسْ یَا ابْنَ سَلَامٍ وَ سَلْ عَمَّا شِئْتَ وَ إِنْ شِئْتَ أَخْبَرْتُکَ عَمَّا تَسْأَلُنِی عَنْهُ فَقَالَ أَخْبِرْنِی یَا مُحَمَّدُ فَإِنَّنِی أَزْدَادُ فِیکَ یَقِیناً فَقَال‏ ... قَالَ فَأَخْبِرْنِی عَنِ الْقِیَامَةِ وَ کَیْفَ تَقُومُ؟

قَالَ یَا ابْنَ سَلَامٍ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ کُوِّرَتِ الشَّمْسُ وَ اسْوَدَّتْ وَ طَمَسَتِ النُّجُومُ وَ سُیِّرَتِ الْجِبَالُ وَ عُطِّلَتِ الْعِشَارُ وَ بُدِّلَتِ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ.

قَالَ صَدَقْتَ یَا مُحَمَّدُ!

قَالَ النَّبِیُّ ص یُقَامُ الْخَلَائِقُ لِفَصْلِ الْقَضَاءِ وَ یُمَدُّ الصِّرَاطُ وَ یُنْصَبُ الْمِیزَانُ وَ تُنْشَرُ الدَّوَاوِینُ وَ یَبْرُزُ الرَّبُّ لِفَصْلِ الْقَضَاءِ.

قَالَ صَدَقْتَ یَا مُحَمَّد!

تدبر

1) «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ؛ لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ»

شاید امروز کسانی باشند که در وقوع قیامت تردید می‌کنند؛ اما این چنان واقعیتی است که چون واقع گردد، دیگر هیچکس را یارای تردید و تکذیب در آن نخواهد بود.

نکته جهان‌شناسی

اگر از خدا صرف نظر کنیم، قیامت واقعی‌ترین واقعیات است؛ و وقوعش چنان است که جای هیچ تردید و تکذیبی نمی‌گذارد. اگر توجه کنیم که قیامت یک حادثه زمانی‌ای نیست که قرار باشد در آینده رخ دهد، بلکه واقعه‌ای فرازمانی است که اصلا بساط زمین و زمان درهم‌پیچیده می‌شود (وَ الْأَرْضُ جَمیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمینِهِ، احقاف/4؛ یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ، ابراهیم/48) می‌توان دریافت که قیامت همین الان هم وقوع دارد و حتی بهشت و جهنم آن همین الان مومنان و کافران را در بر گرفته است؛ چنانکه خداوند فرمود: نیکان در بهشت هستند (نه اینکه وارد خواهند شد) «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفی‏ نَعیمٍ» (انفطار/13؛ مطففین/22) و بدان هم در جهنم‌اند «وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفی‏ جَحیمٍ» (انفطار/14) و جهنم [هم‌اکنون هم] بر کافران احاطه دارد: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ» (توبه/49 و عنکبوت/54)

پس اگر الان وقوع دارد، و آیه می‌فرماید که در وقوعش کذبی نیست؛ شاید بتوان نتیجه گرفت که انسان باید به افق معرفت قیامت وارد شود؛ که اگر کسی وارد آن افق معرفتی شود، واضح و غیرقابل انکار بودن قیامت را بالعیان درمی‌یابد.

در واقع، اگر واقعیت قیامت فراتر از زمان و مکان است و تمام زمانها و مکانها در قیامت حاضر است؛ پس با مرگ و مواقف پس از مرگ همه را به زور به آن افق معرفتی وارد می‌کنند؛ و اگر کسی در همین دنیا توانست وارد آن افق معرفتی شود، این واقعی‌ترین واقعیت را بوضوح می‌یابد.

 

2) «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ؛ لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ»

انکار قیامت، فقط در دنیا و در شرایط رفاه و غفلت است، همین که نشانه‏هاى قیامت آشکار شود، دیگر کسى آن را انکار نمى‏کند. (تفسیر نور، ج‏9، ص418)

 

3) «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ؛ لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ»

تا فرصت هست، قیامت را باور کنیم که پس از وقوع، نتیجه‏اى جز شرمسارى ندارد. (تفسیر نور، ج‏9، ص418)

 

4) «لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ»

«کاذبة» در این آیه می‌تواند در معانی مختلفی به کار رفته باشد، که متناسب با هریک، معنای جدیدی از آیه برداشت می‌شود:

الف. صرفاً اسم فاعل از «کذب» باشد و «ة» در پایان آن، تاء تأنیث باشد که دلالت دارد بر موصوف محذوف، آنگاه با توجه به اینکه این وصف دروغگویی، وصف فاعل باشد یا وصف فعل، می‌توان گفت که:

الف.1. آن محذوف، کلمه «نفس» است، و تقدیر کلام این است که: «لیس لها نفسٌ کاذبةٌ»؛ که در این صورت، می‌تواند:

الف.1.1. برگرفته از «کذب» لازم باشد؛ آنگاه مراد آیه این است که وقتی قیامت واقع شود، همه به آن اذعان خواهند کرد و دیگر هیچ نفس دروغگویی که بخواهد در مورد آن دروغ بگوید و آن را تکذیب کند، در کار نخواهد بود. (التحریر و التنویر، ج‏27، ص260-261[18])

الف.1.2. برگرفته از «کذب» متعدی باشد؛ آنگاه در مورد آن هیچکسی که به خودش دروغ بگوید در کار نخواهد بود؛ یعنی الان بسیاری از افراد هستند که در مورد قیامت به خود دروغ می‌گویند تا راه را برای هر کاری برای نفس خود باز کنند؛ اما وقتی قیامت واقع شود، وقوعش چنان است که دیگر هیچکس در مورد آن به خودش دروغ نمی تواند بگوید. (التحریر و التنویر، ج‏27، ص260-261[19]؛ تفسیر کنز الدقائق، ج‏13، ص12)

الف.1.3. یا برگرفته از ترکیب «کذب علی» باشد، یعنی دیگر در آن موقعیت هیچکسی نمی‌تواند بر خدا دروغ ببیند و معادی را که خداوند وعده داده بود دروغین بشمارد. (تفسیر کنز الدقائق، ج‏13، ص12[20])

الف.1.4. ...

الف.2. آن محذوف، کلمه «فعلة» است (مفردات ألفاظ القرآن، ص704)؛ (در نکات ادبی توضیح این حالت گذشت) یعنی وقتی قیامت واقع شد معلوم می‌شود که وقوع این واقعه یک امر دروغین نبوده است.

ب. «ة» در «کاذبة» برای مبالغه باشد؛ که در این صورت در این آیه دست کم دو وجه می‌تواند داشته باشد:

ب.1. اگر کسی دروغگوی بزرگی هم باشد باز از شدت هول و هراس این روز، نمی‌تواند این واقعه را انکار کند.

ب.2. اگر کسی این روز را تکذیب کند، چنان دروغ بزرگی گفته است، که دروغگویی که دروغ به این بزرگی بگوید، وجود ندارد. (مفاتیح الغیب (فحر رازی)، ج‏29، ص385-386[21]؛ الکشاف، ج‏4، ص455[22])

ج. «کاذبة» نه اسم فاعل (دروغگو)، بلکه مصدر است به معنای «دروغ» و «تکذیب»، (توضیح این حالت هم در نکات ادبی گذشت) آنگاه معنایش این است که:

ج.1. در مورد قیامت و وقوعش هیچ دروغی در کار نبوده است. (تفسیر کنز الدقائق، ج‏13، ص13)

ج.2. قیامت امری است که هیچ چیزی نمی‌تواند وقوع آن را رد کند (توضیح این حالت هم در نکات ادبی گذشت[23])

 

5) «لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ»

در نکات ادبی اشاره شد که حرف «لـ» در اینجا می‌تواند لام تعلیل (لأجل) یا لام تعدیه (علامت مفعول) و یا لام در معنای «فی» (شبیه: قَدَّمْتُ لِحَیاتِی؛ فجر/24) ویا «لام توقیت» (به معنای «عند») باشد؛ و این متناسب است با اینکه ما «کاذبة» را چگونه تحلیل کنیم. با توجه به توضیحاتی که در تدبر قبل درباره «کاذبة» بیان شد، تحلیل‌های مختلف از «لـ» و معانی‌ای که بر اساس هر تحلیل از آیه قابل استنباط است بیان می‌شود:

الف. اگر «کاذبة» را صفت برای یک محذوف (اعم از اینکه آن محذوف شخص باشد یا فعل) بگیریم و یا آن را صیغه مبالغه قلمداد کنیم، آنگاه حرف لام در هر چهار معنای فوق قابل به کار بستن خواهد بود، که چون معانی در این سه حالت به هم نزدیک است، فقط از باب نمونه، حالتی را که «کاذبة» صفت برای فاعل محذوف باشد (نفسٌ کاذبة) توضیح می‌دهیم:

الف.1. می‌تواند لام تعلیل باشد؛ که این حالت دست کم دو معنا می‌تواند داشته باشد:

الف.1.1. برای وقوع آن دروغگویی در کار نیست؛ زیرا کسی که از آن خبر داده، راستگوست (تفسیر کنز الدقائق، ج‏13، ص13[24])

الف.1.2. به خاطر شدت وقوع و ظهورش کسی نیست که آن را تکذیب کند و حتی افرادی هم که هر چیزی را تکذیب می‌کنند آن را تکذیب نمی‌توانند بکنند. (تفسیر کنز الدقائق، ج‏13، ص13[25]؛ مفاتیح الغیب، ج‏29، ص385[26])

الف.2.  لام تعدیه باشد شبیه «لیس لزید ضارب»؛ یعنی با وقوع واقعه قیامت، دیگر کسی نیست که این وقوع را تکذیب کند. (مفاتیح الغیب، ج‏29، ص385[27])

الف.3. لام در معنای «فی» باشد؛ یعنی هنگامی که واقعه قیامت واقع شود در مورد وقوعش دروغگویی در کار نخواهد بود که آن را تکذیب کند. (اعراب القرآن و بیانه، ج‏9، ص425[28])

الف.4. لام توقیت باشد (که در این حالت، به لام اختصاص برگردد)؛ یعنی وقتی قیامت واقع شود، در هنگام وقوعش، دیگر شخص دروغگویی در کار نخواهد بود که بخواهد این واقعه را انکار کند. (التحریر و التنویر، ج‏27، ص261[29])

ب. اگر «کاذبة» در معنای مصدری باشد، نیز به نظر می‌رسد حرف لام دست کم در سه معنای معنای فوق قابل به کار بستن باشد:

ب.1. به معنای «فی» باشد، یعنی درباره وقوع این واقعه، دروغی در کار نیست؛ و حتما این واقعه واقع می‌شود. (تفسیر کنز الدقائق، ج‏13، ص13)

ب.2. می‌تواند لام تعلیل باشد؛ یعنی به خاطر شدت وقوع و ظهورش، معلوم می‌شود که هیچ دروغی در کار نبوده است.

ب.3. لام توقیت و به معنای «عند» باشد؛ یعنی در هنگام وقوع قیامت، دیگر دروغی در کار نخواهد بود (یعنی در این صورت، مطلق دروغ و دروغگویی می‌تواند مد نظر باشد، نه صرفا تکذیب آخرت)

 

 


[1] . این ماده قبلا در جلسه229 http://yekaye.ir/al-baqarah-002-039/ بحث شد که اکنون آن بحث نکمیل می‌شود.

[2] . أن الکذب اسم موضوع للخبرالذی‏ لامخبر له على ما هو به،و أصله فی العربیة التقصیر ومنه قولهم کذب عن قرنه فی الحرب اذا ترک الحملة علیه.

[3] . و قوله: ناصِیَةٍ کاذِبَةٍ أَی صاحِبُها کاذِبٌ، فأَوْقَعَ الجُزْءَ موقع الجُملة.

[4] . و قوله تعالى: لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ؛ قال الزجاج: أَی لیس یَرُدُّها شی‏ءٌ، کما تقول حَمْلَةُ فلان لا تَکْذِبُ أَی لا یَرُدُّ حَمْلَتُه شی‏ء. قال: و کاذِبَةٌ مصدر، کقولک: عافاه اللّهُ عافِیةً، و عاقَبَه عاقِبةً، و کذلک کَذَبَ کاذبةً؛ و هذه أَسماء وضعت مواضع المصادر، کالعاقبة و العافیة و الباقیة. و فی التنزیل العزیز: فَهَلْ تَرى‏ لَهُمْ مِنْ باقِیَةٍ؟ أَی بقاءٍ. و قال الفراءُ: لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ أَی لیس لها مَرْدُودٌ و لا رَدٌّ، فالکاذبة، هاهنا، مصدر. یقال: حَمَلَ فما کَذَبَ.

[5] . و الکذب کما فی الصدق یستعمل لازما إذا کان النظر الى نفس صفة الکِذْبِ من حیث هو، فیقال: هو کاذب. و متعدّیا الى مفعول واحد إذا کان النظر الى من یخاطب أو من یتعلّق الفعل الیه، فیقال: کذبه، و کذبتک،. وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏ (9/91) و متعدّیا الى مفعولین: إذا کان النظر الى من یتعلّق الفعل الیه و یتعلّق به، فیقال: کذبته الحدیث،. ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‏ (53/11) و المفعول الأوّل محذوف لعدم الحاجة الیه، أى أحدا أو نفسه.

[6] . لا تطلق صفة المکذب الا لمن کذب بالحق لانها صفة ذم ولکن اذا قیدت فقیل مکذب بالباطل کان ذلک مستقیما و انما صار المکذب صفة ذم و ان قیل کذب بالباطل لانه من أصل فاسد و هو الکذب فصار الذم أغلب علیه کما أن الکافر صفة ذم و ان قیل کفر بالطاغوت لانه من أصل فاسد و هو الکفر.

[7] . و قوله: لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا کِذَّاباً؛ الْکِذَّابُ:التّکذیب. و المعنى: لا یُکَذِّبُونَ فَیُکَذِّبُ بعضهم بعضا، و نفی التّکذیب عن الجنة یقتضی نفی الکذب عنها، و قرئ: کِذَاباً من الْمُکَاذَبَةِ.أی: لا یَتَکَاذَبُونَ تَکَاذُبَ الناس فی الدنیا.

 


968) سوره واقعه، آیه 1 إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَة

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

968) سوره واقعه، آیه 1 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏؛ إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَة

  29 جمادی الثانی 1441

ترجمه

به نام خداوند پررحمِ رحیم؛ آن واقعه چون واقع شد؛

نکات ادبی

وَقَعَتِ / الْواقِعَة

قبلا بیان شد که ماده «وقع» را در اصل، برخی به معنای افتادن (سقوط و نزول) دانسته‌اند، ولی دیگران تاکید کرده‌اند که یک نحوه سقوط و نازل شدنی است که همراه با ثابت و مستقر شدن باشد»، ویا افتادن و سقوطی است که همراه با صدمه و غلظت و شدت باشد در جایی که در آن قرار می گیرد. در کاربرد آن در قرآن کریم اگرچه در برخی کاربردهای این ماده ظاهرا فقط معنای «افتادن» غلبه دارد (وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ، اعراف/197؛ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْض‏، حج/65؛ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ، حجر/29 ، ص/72؛ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، معارج/1) اما در اغلب کاربردهایش، افتادنی است که همراه بودنش با استقرار پررنگ است (مثلا: فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ، اعراف/118؛ تَرَى الظَّالِمینَ مُشْفِقینَ مِمَّا کَسَبُوا وَ هُوَ واقِعٌ بِهِمْ، شوری/22؛ وَ إِنَّ الدِّینَ لَواقِعٌ، الذاریات/6؛ إِنَّ عَذابَ رَبِّکَ لَواقِعٌ، طور/7؛ إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِعٌ، مرسلات/7؛ إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ؛ واقعه/1؛ و ...)

وزن این ماده در حالت ثلاثی مجرد «وَقَعَ یَقَع» و‏ مصدر ثلاثی مجرد آن، هم به صورت «وقوع» و هم به صورت «وَقْع» [لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ؛ واقعه/2] می‌باشد.

این ماده وقتی به باب افعال می‌رود متعدی می‌شود و دلالت دارد بر انداختن و مستقر کردن کسی در جایی: «إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاء» (مائده/91) و غالبا برای در سختی و زحمت انداختن به کار می‌رود.

وقتی این ماده به صورت «وقع القول» به کار رود به معنای حصول و محقق شدن محتوای آن سخن است: «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ، نمل/82؛ وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِما ظَلَمُوا فَهُمْ لا یَنْطِقُونَ، نمل/85) که در این گونه موارد به معنای واجب و ضروری شدن امری بر کسی یا چیزی هم می‌باشد، چنانکه در آیاتی نظیر : «قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ‏» (أعراف/71) ، «أَ ثُمَّ إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ‏» (یونس/51) ویا «فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ‏» (نساء/100) نیز به همین معنا، و شبیه کاربرد کلمه «حق» در آیاتِ «وَ کانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ» (روم/47) و «کَذلِکَ حَقًّا عَلَیْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ» (یونس/103) است.

برخی بر این باورند که اکثر کاربردهای قرآنی این واژه ناظر به شدائد و عذاب می‌باشد؛ چنانکه «قیامت» را هم از این جهت «واقعه» گفته‌اند (إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ، واقعه/1؛ فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْواقِعَةُ، حاقه/15) که گویی بر سر خلائق فرود می‌آید و همه را زیر پوشش خود می‌گیرد. و اساساً به سختی‌های شدید روزگار «واقعة» گفته می‌شود چنانکه در مورد جنگ و حمله‌ای که از جانب دشمن رخ دهد تعبیر «وَاقَعْنا العَدُوّ» را به کار می‌برند و واقع شدن در جنگ را «وِقَاع» و «مُوَاقَعَة» گویند و «وقائع العرب» هم ایام جنگهای آنان بوده است. بدین ترتیب، «مواقعه» به معنای در سختی شدید قرار گرفتن می‌باشد[1]، که مراد از آن در آیه «وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها وَ لَمْ یَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً» (کهف/53) «واقع شدن در عذاب» است.

البته در مورد تعبیر «واقعه» برخی معتقدند که «واقعه» از آن جهت نامیده شده که شامل است بر مطلق آنچه در خارج ظاهر و مستقر می‌گردد؛ و از کلمات شایع از این ماده - که در زبان فارسی هم رایج شده - «توقع» است به معنای منتظر وقوع چیزی بودن، و از ابواسحاق نقل شده که کلمه «واقعه» بر چیزی اطلاق می‌شود که در آینده قرار است واقع شود و [فرود] آمدنش مورد توقع و انتظار باشد. و برخی هم بر این باورند که اساساً «ة» در «الواقعة» تای مبالغه است که دلالت بر عظمت و اهمیت آن امری که قرار است واقع شود دارد. (در قسمت تدبر3 در این باره توضیحات بیشتر خواهد آمد)

جلسه 634 http://yekaye.ir/al-kahf-18-53/

إِذا وَقَعَتِ

درباره اعراب «إذا» و وضعیت نحوی کل جمله، در تدبر 3 نکاتی بیان خواهد شد.

حدیث

1) از امام صادق ع سفارش‌هایی خطاب به یکی از اصحابشان به نام عبدالله بن جندب روایت شده است.[2] در فرازی از این روایت آمده است:

ای ابن جندب! خوبی تماما در پیش روی توست؛ و بدی هم تماماً در پیش روی توست؛ و تو خوبی و بدی را هرگز نخواهی دید مگر بعد از [ورود در عالم] آخرت؛ زیرا خداوند عز و جل خوبی را بتمامه در بهشت؛ و بدی را بتمامه در جهنم قرار داده است؛ زیرا که آن دو هستند که باقی‌اند؛

و واجب است بر کسی که خداوند هدایت را به وی ارزانی داشته و با ایمان وی را کرامت بخشیده و رشدش را به وی الهام فرموده و عقلی در او نهاده که با آن نعمتهایش را می‌شناسد و علم و حکمتی به وی داده که با آن امر دین و دنیایش را تدبیر می‌کند، که بر خودش واجب کند که خدا را شکر کند و به او کفران نورزد؛ و خدا را به یاد داشته باشد و فراموشش نکند؛ و خداوند را اطاعت کند و به وی معصیت نورزد؛

هم به خاطر اموری که قبلا با حسن نظر خویش به وی اختصاص داد، و هم به خاطر اموری که بعدا هنگامی که وی را به عنوان یک مخلوق ایجاد کرد به وی به عنوان نعمت بخشید، و هم برای پاداشی که به وی وعده داده، و هم اینکه مازاد بر توانش و فوق طاقتش و در آنچه نسبت به انجامش ناتوان است، طاعتی را بر وی تکلیف نفرموده، و یاری وی را در راستای آسان شدن آنچه بر وی بار کرده ضمانت فرموده، و از او خواسته که بر همان مقدار اندکی هم که خداوند بر او تکلیف فرموده از او یاری بجوید؛

با این حال این انسان از آنچه به وی امر شده رویگردان است و از آن ناتوان، لباس سست‌انگاری در خصوص آنچه بین خودش و پروردگارش است بر تن کرده، و سر در تبعیت هوای نفس خویش گذاشته، و در شهواتش فرو رفته و دنیایش را بر آخرتش ترجیح داده و با این حال و روز، تمنای بهشت فردوس را دارد؛ در حالی که سزاوار هیچکس نیست که با عمل بدکاران، انتظار فرود آمدن در جایگاه خوبان را داشته باشد؛

اما مطلب این گونه است که اگر «آن واقعه واقع شود» (واقعه/1) و قیامت برپا گردد و آن درهم‌کوبنده سر رسد و ترازوهای خداوند جبار برای انجام قضاوت مستقر گردد و خلایق در محضر روز حساب آماده شوند، آن موقع است که به یقین خواهی دانست که رفعت و کرامت از آن چه کسی است و حسرت و ندامت دامنگیر چه کسی خواهد شد؛ پس امروزت در دنیا چنان عمل کند که امید داری با آن در آخرت به رستگاری برسی؛ ...

تحف العقول، ص306

و روی عن الإمام الصادق أبی عبد الله جعفر بن محمد ص فی وصیته ع لعبد الله بن جندب‏

... یَا ابْنَ جُنْدَبٍ الْخَیْرُ کُلُّهُ أَمَامَکَ وَ إِنَّ الشَّرَّ کُلَّهُ أَمَامَکَ وَ لَنْ تَرَى الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ إِلَّا بَعْدَ الْآخِرَةِ لِأَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ جَعَلَ الْخَیْرَ کُلَّهُ فِی الْجَنَّةِ وَ الشَّرَّ کُلَّهُ فِی النَّارِ لِأَنَّهُمَا الْبَاقِیَانِ وَ الْوَاجِبُ عَلَى مَنْ وَهَبَ اللَّهُ لَهُ الْهُدَى وَ أَکْرَمَهُ بِالْإِیمَانِ وَ أَلْهَمَهُ رُشْدَهُ وَ رَکَّبَ فِیهِ عَقْلًا یَتَعَرَّفُ بِهِ نِعَمَهُ وَ آتَاهُ عِلْماً وَ حُکْماً یُدَبِّرُ بِهِ أَمْرَ دِینِهِ وَ دُنْیَاهُ أَنْ یُوجِبَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ یَشْکُرَ اللَّهَ وَ لَا یَکْفُرَهُ وَ أَنْ یَذْکُرَ اللَّهَ وَ لَا یَنْسَاهُ وَ أَنْ یُطِیعَ اللَّهَ وَ لَا یَعْصِیَهُ، لِلْقَدِیمِ الَّذِی تَفَرَّدَ لَهُ بِحُسْنِ النَّظَرِ وَ لِلْحَدِیثِ الَّذِی أَنْعَمَ عَلَیْهِ بَعْدَ إِذْ أَنْشَأَهُ مَخْلُوقاً وَ لِلْجَزِیلِ الَّذِی وَعَدَهُ وَ الْفَضْلِ الَّذِی لَمْ یُکَلِّفْهُ مِنْ طَاعَتِهِ فَوْقَ طَاقَتِهِ وَ مَا یَعْجِزُ عَنِ الْقِیَامِ بِهِ وَ ضَمِنَ لَهُ الْعَوْنَ عَلَى تَیْسِیرِ مَا حَمَلَهُ مِنْ ذَلِکَ وَ نَدَبَهُ إِلَى الِاسْتِعَانَةِ عَلَى قَلِیلِ مَا کَلَّفَهُ وَ هُوَ مُعْرِضٌ عَمَّا أَمَرَهُ وَ عَاجِزٌ عَنْهُ قَدْ لَبِسَ ثَوْبَ الِاسْتِهَانَةِ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ رَبِّهِ مُتَقَلِّداً لِهَوَاهُ مَاضِیاً فِی شَهَوَاتِهِ مُؤْثِراً لِدُنْیَاهُ عَلَى آخِرَتِهِ وَ هُوَ فِی ذَلِکَ یَتَمَنَّى جِنَانَ الْفِرْدَوْسِ وَ مَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ أَنْ یَطْمَعَ أَنْ یَنْزِلَ بِعَمَلِ الْفُجَّارِ مَنَازِلَ الْأَبْرَارِ أَمَا إِنَّهُ لَوْ «وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» وَ قَامَتِ الْقِیَامَةُ وَ جاءَتِ الطَّامَّةُ وَ نَصَبَ الْجَبَّارُ الْمَوَازِینَ لِفَصْلِ الْقَضَاءِ وَ بَرَزَ الْخَلَائِقُ لِیَوْمِ الْحِسَابِ أَیْقَنْتَ عِنْدَ ذَلِکَ لِمَنْ تَکُونُ الرِّفْعَةُ وَ الْکَرَامَةُ وَ بِمَنْ تَحِلُّ الْحَسْرَةُ وَ النَّدَامَةُ فَاعْمَلِ الْیَوْمَ فِی الدُّنْیَا بِمَا تَرْجُو بِهِ الْفَوْزَ فِی الْآخِرَة. ...

تدبر

1) «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏؛ إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَة»

بعد از ابتدا کردن با نام رحمان و رحیم خداوند اشاره می‌کند به آن موقعی که قیامت واقع می‌شود؛

پس وقوع این واقعه یکی از تجلیات رحمت عام و همیشگی خداوند است.

 

2) «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَة»

به هر حادثه‌ای که رخ دهد و هر امری که واقع شود، «واقعه» گویند. در اینجا خداوند قیامت را «الواقعه» خواند بدون اینکه به موصوف آن اشاره کند [یعنی به جای اینکه بگوید «هنگامی که قیامتی که واقعه [واقع‌شدنی] است واقع شود؛ فرمود هنگامی که واقعه واقع شود] به همین جهت گفته‌اند که «واقعه» یکی از اسماء قیامت است. (المیزان، ج‏19، ص115[3])

با اینکه «واقعه‌»های فراوانی را ما هر روز در زندگی خود شاهدیم، اینکه «قیامت» را به طور مطلق «واقعه» نامید چه‌بسا می‌خواهد اشاره کند که تنها واقعیتی که حقیقتا واقعی است و واقع می‌شود [در نکات ادبی بیان شد که وقوع در اصل به معنای نازل شدنی است که با استقرار امر نازل شده همراه باشد]، قیامت است؛ و این بدان جهت است که:

الف. در قیامت پرده‌ها کنار می‌رود و جای هیچ توهم و اشتباهی در واقعی نخواهد بود.

ب. قیامت ضروری‌ترین واقعیت در جهان است که مطلقا تخلف‌بردار نیست؛ یعنی هر واقعه دیگری ممکن است که واقع نشود، اما قیامت به گونه ای است که واقع نشدنش محال است.

ج. همه مخلوقات ماسوی الله فناپذیرند؛ تنها واقعیتی که وقتی واقع و حادث می‌شود استقرار تام و تمام پیدا می‌کند و دیگر زوال‌پذیر نیست، قیامت است.

د. چه‌بسا «الـ» در «الواقعه»، «الـ» جنس باشد؛ یعنی قیامت واقعیتی است که همه واقعیتهای دیگر عالم ماسوی الله را در خود دارد؛ و از این جهت است که واقعی‌ترین واقعیات است.

ه. به خاطر شدتی که در قیامت، ویا در وقوع حادثه قیامت در کار است، چنین نامیده شده است. (مجمع البیان، ج‏9، ص324؛ مفاتیح الغیب، ج‏29، ص385[4])

و. چون قیامت تنها واقعه‌ای است که نظیر و مانند ندارد. (تفسیر نور، ج9، ص418)

ز. ...

 

3) «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَة»

به نظر می‌رسد که جمله «هنگامی که آن واقعه واقع شد» جمله ناقص است؛ و مطلبی را در تقدیر دارد؛ اما آن چیست؟

الف. این عبارت «ظرف» است؛ آنگاه متعلق است به:

الف.1. آیه بعد (لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ)، یعنی این واقعه قابل تکذیب نیست در آن هنگامی که واقع می‌شود. (مجمع البیان، ج‏9، ص323[5])

الف.2. ...

ب. این یک جمله شرطیه‌ است که مقدم آمده اما جزای شرط محذوف است. درباره اینکه آن جزای شرط چه بوده و چرا محذوف است، احتمالات متعددی می‌توان مطرح کرد:

ب.1. همان احوالاتی است که در این سوره بدان پرداخته، که خلاصه‌اش رستگاری مومنان و خسران کافران است؛ و حذف آن، از باب اعظام و تفخیم و بزرگداشت است. (المیزان، ج‏19، ص115[6]؛ مجمع البیان، ج‏9، ص323[7])

ب.2. دو کلمه «خافضة رافعة» که در ادامه می‌آید دلالت بر آن محذوف دارد؛ یعنی تقدیر کلام این بوده: آن هنگامی که آن واقعه واقع شود اموری را بالا برد و اموری را پایین آورد. (ابوعلی، به نقل از مجمع البیان، ج‏9، ص323[8]؛ مفاتیح الغیب، ج‏29، ص384[9])

ب.3. به قرینه آیه بعد (که می‌فرماید وقوعش قابل تکذیب نیست) جمله محذوف چیزی شبیه این است که «هرکس بدان اعتراف خواهد کرد و دیگر هیچکس نمی‌تواند انکارش کند.» (مفاتیح الغیب، ج‏29، ص384[10])

ب.4. جزای شرط آیه 8 (فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ) است؛ یعنی هنگامی که آن واقعه واقع شود آنگاه است که اصحاب میمنه چنین می‌باشند و اصحاب مشئمه چنان و ... . (مفاتیح الغیب، ج‏29، ص385[11])

ب.5. ...

ج. این جمله مفعول است برای فعل محذوف؛ در واقع تقدیر کلام چنین بوده است: «اذکروا اذا وقعت الواقعه: ‌به یاد داشته باشید آن هنگامی را که آن واقعه واقع می‌شود.» و این تشویق است برای آماده شدن برای آن واقعه. (مجمع البیان، ج‏9، ص324[12]؛ مفاتیح الغیب، ج‏29، ص385[13])

د. می‌تواند کل این جمله در مقام مبتدا باشد، و جمله «إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا» خبر آن باشد؛ یعنی وقتی که آن واقعه رخ می‌دهد همان وقتی است که زمین بشدت می‌لرزد و ...» (مجمع البیان، ج‏9، ص323[14])

د. ...

 


[1] . البته از ابن‌سیده نقل شده که وقتی این ماده در باب مفاعله می‌رود (واقَعَ یُواقِعُ مُوَاقَعَةً و وِقاعا) به معنای «نزدیک شدن» می‌باشد، چنانکه به عملِ نزدیکی بین زن و مرد هم مَجازاً «مواقعه» گفته می‌شود؛ اما به نظر میرسد همان معنای افتادن و مستقر شدن در جایی در اینجا نیز در کار باشد، و از این روست که دیگران این را یک کاربرد مجازی از همان اصل معنا دانسته‌اند.

[2] . فراز دیگری از این روایت قبلا در جلسه 767 حدیث3 گذشت:‌ http://yekaye.ir/ya-seen-36-20/

[3] . قوله تعالى: «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» وقوع الحادثة هو حدوثها، و الواقعة صفة توصف بها کل حادثة، و المراد بها هاهنا واقعة القیامة و قد أطلقت إطلاق الأعلام کأنها لا تحتاج إلى موصوف مقدر و لذا قیل: إنها من أسماء القیامة فی القرآن کالحاقة و القارعة و الغاشیة.

[4] . المسألة الثانیة: إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ یحتمل أن تکون الواقعة صفة لمحذوف و هی القیامة أو الزلزلة على ما بینا، و یحتمل أن یکون المحذوف شیئا غیر معین، و تکون تاء التأنیث مشیرة إلى شدة الأمر الواقع و هوله، کما یقال: کانت الکائنة و المراد کان الأمر کائنا ما کان، و قولنا: الأمر کائن لا یفید إلا حدوث أمر و لو کان یسیرا بالنسبة إلى قوله: کانت الکائنة، إذ فی الکائنة وصف زائد على نفس کونه شیئا، و لنبین هذا ببیان کون الهاء للمبالغة فی قولهم: فلان راویة و نسابة، و هو أنهم إذا أرادوا أن یأتوا بالمبالغة فی کونه راویا کان لهم أن یأتوا بوصف بعد الخبر و یقولون: فلان راو جید أو حسن أو فاضل، فعدلوا عن التطویل إلى الإیجاز مع زیادة فائدة، فقالوا: نأتی بحرف نیابة عن کلمة کما أتینا بهاء التأنیث حیث قلنا: ظالمة بدل قول القائل: ظالم أنثى، و لهذا لزمهم بیان الأنثى عند ما لا یمکن بیانها بالهاء فی قولهم شاة أنثى و کالکتابة فی الجمع حیث قلنا: قالوا بدلا عن قول القائل: قال و قال و قال، و قالا بدلا عن قوله: قال و قال فکذلک فی المبالغة أرادوا أن یأتوا بحرف یغنی عن کلمة و الحرف الدال على الزیادة ینبغی أن یکون فی الآخر، لأن الزیادة بعد أصل الشی‏ء، فوضعوا الهاء عند عدم کونها للتأنیث و التوحید فی اللفظ المفرد لا فی الجمع للمبالغة إذا ثبت هذا فنقول: فی کانت الکائنة و وقعت الواقعة حصل هذا معنى لا لفظا، أما معنى فلأنهم قصدوا بقولهم: کانت الکائنة أن الکائن زائد على أصل ما یکون، و أما لفظا فلأن الهاء لو کانت للمبالغة لما جاز إثبات ضمیر المؤنث فی الفعل، بل کان ینبغی أن یقولوا: کان الکائنة و وقع الواقعة، و لا یمکن ذلک لأنا نقول: المراد به المبالغة.

[5] . «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» ظرف من معنى لیس لأن التقدیر لا یکون لوقعتها کاذبة و لیس نفی الحال فلا یکون إذا ظرفا منه.

[6] . و الجملة «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» مضمنة معنى الشرط و لم یذکر جزاء الشرط إعظاما له و تفخیما لأمره و هو على أی حال أمر مفهوم مما ستصفه السورة من حال الناس یوم القیامة، و التقدیر نحو من قولنا: فاز المؤمنون و خسر الکافرون.

[7] . و یجوز أن یکون العامل فی إذا محذوفا لدلالة الموضع علیه کأنه قال إذا وقعت الواقعة کذلک فاز المؤمنون و خسر الکافرون.

[8] . و قال أبو علی تقدیره فهی خافضة رافعة فأضمر المبتدأ مع الفاء و جعلها جواب إذا أی خفضت قوما و رفعت قوما إذ ذاک ف «خافِضَةٌ رافِعَةٌ» خبر المبتدأ المحذوف.

[9] . المسألة الأولى: ففی تفسیرها جملة وجوه أحدها: ... الثانی: إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ تزلزل الناس، فتخفض المرتفع، و ترفع المنخفض، و على هذا فهی کقوله تعالى: فَجَعَلْنا عالِیَها سافِلَها [الحجر/74] فی الإشارة إلى شدة الواقعة، لأن العذاب الذی جعل العالی سافلا بالهدم، و السافل عالیا حتى صارت الأرض المنخفضة کالجبال الراسیة، و الجبال الراسیة کالأرض المنخفضة أشد و أبلغ، فصارت البروج العالیة مع الأرض متساویة، و الواقعة التی تقع ترفع المنخفضة فتجعل من الأرض أجزاء عالیة و من السماء أجزاء سافلة، و یدل علیه قوله تعالى: إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا [الواقعة/4، 5] فإنه إشارة إلى أن الأرض تتحرک بحرکة مزعجة، و الجبال تتفتت، فتصیر الأرض المنخفضة کالجبال الراسیة، و الجبال الشامخة کالأرض السافلة، کما یفعل هبوب الریح فی الأرض المرملة الثالث: إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ یظهر وقوعها لکل أحد، و کیفیة وقوعها، فلا یوجد لها کاذبة و لا متأول یظهر فقوله: خافِضَةٌ رافِعَةٌ معطوف على کاذِبَةٌ نسقا، فیکون کما یقول القائل: لیس لی فی الأمر شک و لا خطأ، أی لا قدرة لأحد على رفع المنخفض و لا خفض المرتفع. ... المسألة الثالثة: العامل فی إِذا ما ذا؟ نقول: فیه ثلاث أوجه ... ثالثها: یخفض قوم و یرفع قوم، و قد دل علیه خافِضَةٌ رافِعَةٌ،  ثانیها: العامل فیها لیس لوقعتها کاذبة کما تقول: یوم الجمعة لیس لی شغل.

[10] . المسألة الأولى: ففی تفسیرها جملة وجوه أحدها: المراد إذا وقعت القیامة الواقعة أو الزلزلة الواقعة یعترف بها کل أحد، و لا یتمکن أحد من إنکارها، و یبطل عناد المعاندین فتخفض الکافرین فی درکات النار، و ترفع المؤمنین فی درجات الجنة، هؤلاء فی الجحیم و هؤلاء فی النعیم. ... المسألة الثالثة: العامل فی إِذا ما ذا؟ نقول: فیه ثلاث أوجه ... ثانیها: العامل فیها لیس لوقعتها کاذبة کما تقول: یوم الجمعة لیس لی شغل.

[11] . و قیل: العامل فیها قوله: فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ [الواقعة: 8] أی فی یوم وقوع الواقعة.

[12] . تقدیره اذکروا إذا وقعت الواقعة و هذا حث على الاستعداد لها.

[13] . المسألة الثالثة: العامل فی إِذا ما ذا؟ نقول: فیه ثلاث أوجه أحدها: فعل متقدم یجعل إذا مفعولا به لا ظرفا و هو اذکر، کأنه قال: اذکر القیامة

[14] . و قوله «إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا» بدل من قوله «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» و یجوز أن یکون ظرفا من یقع أی یقع فی ذلک الوقت و یجوز أن یکون خبرا عن إذا الأولى و نظیره إذا تزورنی إذا أزور زیدا أی وقت زیارتک إیای وقت زیارتی زیدا قال ابن جنی و یجوز أن یفارق إذا الظرفیة کقول لبید: «حتى إذا ألقت یدا فی کافر / و أجن عورات الثغور ظلامها» و قوله سبحانه «حَتَّى إِذا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ» فإذا مجرورة عند أبی الحسن بحتى و ذلک یخرجها من الظرفیة و أقول فعلى هذا لا یکون قوله «إِذا» ظرفا فی الموضعین بل کل واحد منهما فی موضع الرفع لکونهما مبتدأ و خبرا بخلاف ما ظنه بعض المجودین من محققی زماننا فی النحو فإنه قال قال عثمان یعنی ابن جنی العامل فی «إِذا وَقَعَتِ» قوله «إِذا رُجَّتِ» و هذا خطأ فاحش.

 


سوره واقعه 967) معرفی سوره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏؛

 27-28 جمادی الثانی 1441

مقدمه

معرفی سوره واقعه

سوره واقعه به اتفاق اغلب مفسران از سوره‌های مکی می‌باشد (سعد السعود، ص291[1]؛‏ ابن عطیه، به نقل از التحریر و التنویر، ج‏27، ص258) و این نکته را از روایات معصومین هم می توان دریافت[2]؛ البته در خصوص برخی از آیات آن اختلاف است؛ مثلا از ابن عباس و قتاده نقل شده که آیه «وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ» (آیه 82) مدنی است؛ و برخی گفته‌اند آیه «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ» (آیه 39) مدنی است؛ ویا آیه «أَ فَبِهذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ» (آیه 81) را  نازل شده در مسیر مدینه دانسته‌اند. (مجمع البیان، ج‏9، ص321[3]) و از نظر کلبی، جمعا 4 آیه غیرمکی است: دو آیه «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ؛ وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِینَ» در مسیر مدینه نازل شده، و دو آیه «أَ فَبِهذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ؛ وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ» در مسیر مکه نازل شده است؛ و لازم به ذکر است که در روایتی به ابن مسعود نسبت داده شده که این سوره در غزوه تبوک نازل شده است. (التحریر و التنویر، ج‏27، ص258[4]).

این سوره در دسته‌بندی‌ای که از پیامبر اکرم ص روایت شده جزء «مفصلات» (جدا شده‌ها) است[5] (که در وجه تسمیه آنها گفته‌اند به خاطر کثرت «فصل» [= جدایی] بین سوره‌ها با «بسم الله الرحمن الرحیم» چنین نامیده شده‌اند [که ناشی از کوتاه بودن متن این سوره‌هاست، برخلاف سوره‌های ابتدایی قرآن]؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج‏1، ص20[6]) و در حدیث نبوی، برخی سوره‌های قرآن به ازای تورات موسی ع و انجیل عیسی ع و زبور داود ع است؛ اما سوره‌های «مفصل»، اختصاصی پیامبر خاتم ص است. (الکافی، ج‏2، ص601[7]؛ الدر المنثور، ج‏2، ص116)

این سوره را ظاهرا به خاطر کلمه «الواقعه» در آیه اولش، سوره واقعه نامیده‌اند؛ و این اسم در روایات نبوی هم آمده (یعنی ظاهرا توسط خود رسول الله ص بدین اسم نامیده شده است) و در اسناد تاریخی هیچ اسم دیگری برای این سوره مطرح نشده است. (التحریر و التنویر، ج‏27، ص258)

این سوره در ترتیب مصحف 56مین سوره و بنا بر روایت جابر بن یزید در ترتیب نزول 46مین سوره قرآن کریم است و بعد از سوره طه و پیش از سوره شعرا نازل شده است. (التحریر و التنویر، ج‏27، ص258)[8]

تعداد آیات

تعداد آیات آن، بر اساس نسخه کوفی (که امروزه به خط عثمان طه در بلاد مشرق اسلامی رایج است) 96 آیه و بر اساس نسخه بصری 97 آیه و بر اساس سایر نسخه‌ها (مکی و مدنی و شامی) 99 آیه می‌باشد. (در جلسه446 درباره چرایی اختلاف در تعداد آیات سوره‌ها توضیح داده شد: http://yekaye.ir/al-muzzammil-73-1-2/)

تفاوت در موارد زیر است:

1 و2 و3) سه فراز «فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ، ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ» (8) و «وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ، ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ» (9) و «وَ أَصْحابُ الشِّمالِ، ما أَصْحابُ الشِّمالِ» (41) در نسخه‌های کوفی و مدنی اخیر هریک به صورت یک آیه آمده، اما در نسخه‌های دیگر، هریک به صورت دو آیه آمده است.

4) فراز «عَلى‏ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ؛ مُتَّکِئینَ عَلَیْها مُتَقابِلینَ» (15-16) در همه نسخه‌ها به صورت دو آیه، و در نسخه‌های شامی و بصری به صورت یک آیه آمده است.

5) فراز «بِأَکْوابٍ وَ أَباریقَ؛ وَ کَأْسٍ مِنْ مَعینٍ» (18) در همه نسخه‌ها به صورت یک آیه، ولی در نسخه مکی و مدنی اخیر به صورت دو آیه آمده است.

6) فراز «وَ حُورٌ عینٌ؛ کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ» (22-23) در همه نسخه‌ها به صورت دو آیه، و در نسخه‌های شامی و بصری به صورت یک آیه آمده است.

7) فراز «لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْواً وَ لا تَأْثیماً؛ إِلاَّ قیلاً سَلاماً سَلاماً» (25-26) در همه نسخه‌ها به صورت دو آیه، و در نسخه مکی و مدنی اول به صورت یک آیه آمده است.

8) فراز «إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً؛ فَجَعَلْناهُنَّ أَبْکاراً» (35-36) در همه نسخه‌ها به صورت دو آیه، و در نسخه بصری به صورت یک آیه آمده است.

9) فراز «فی‏ سَمُومٍ وَ حَمیمٍ؛ وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ» (42-43) در همه نسخه‌ها به صورت دو آیه، و در نسخه مکی به صورت یک آیه آمده است. (هرچند که نقلی هست که در نسخه مکی هم همانند بقیه بوده است).

10) فراز «قُلْ إِنَّ الْأَوَّلینَ وَ الْآخِرینَ؛ لَمَجْمُوعُونَ إِلى‏ میقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ» (49-50) در همه نسخه‌ها به صورت دو آیه، و در نسخه‌های شامی و مدنی اخیر تا « ... لَمَجْمُوعُونَ» به صورت یک آیه آمده است؛ و

11) فراز «لَمَجْمُوعُونَ؛ إِلى‏ میقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ« (50) در همه نسخه‌ها به صورت یک آیه، ولی در نسخه‌های شامی و مدنی اخیر به صورت دو آیه آمده است.

12) فراز «فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ؛ وَ جَنَّةُ نَعیمٍ» (89) در همه نسخه‌ها به صورت یک آیه، ولی در نسخه شامی به صورت دو آیه آمده است. (مجمع البیان، ج‏9، ص321[9])

تعداد کلمات و حروف

تعداد کلمات و حروف این سوره را 378 کلمه و1703 حرف معرفی کرده‌اند. (روض الجنان (تفسیر ابوالفتوح رازی)، ج‏18، ص288)

فضیلت و اهمیت سوره

1) ابن عباس می‌گوید: یکبار ابوبکر به رسول الله ص عرض کرد: چقدر سریع پیر شدید؟

فرمودند: سوره‌های هود و واقعه و مرسلات و عَمَّ یَتَساءَلُونَ [= سوره نبأ] مرا پیر کرد.

الخصال، ج‏1، ص199؛ الأمالی( للصدوق)، ص233 الدر المنثور، ج‏6، ص153

حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَسَدٍ الْأَسَدِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ زَیْدَانَ وَ عَلِیُّ بْنُ الْعَبَّاسِ الْبَجَلِیَّانِ قَالا حَدَّثَنَا أَبُو کُرَیْبٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُعَاوِیَةُ بْنُ هِشَامٍ قَالَ حَدَّثَنَا شَیْبَانُ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ عَنْ عِکْرِمَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ:

قَالَ أَبُو بَکْرٍ: یَا رَسُولَ اللَّهِ أَسْرَعَ إِلَیْکَ الشَّیْبُ؟!

قَالَ ص: شَیَّبَتْنِی هُودُ وَ الْوَاقِعَةُ وَ الْمُرْسَلَاتُ وَ عَمَّ یَتَساءَلُونَ.

 

2) از امام صادق ع روایت شده است:

هرکس در هر شب جمعه سوره واقعه را بخواند خداوند او را دوست خواهد داشت و او را محبوب همه مردم قرار خواهد داد و در دنیا هرگز رنگ تنگدستی و فقر و نیازمندی، و هیچ آفتی از آفات دنیا را نخواهد دید؛ و از رفقای امیرالمومنین ع خواهد بود؛ و این سوره، خاصِ امیرالمومنین ع است و هیچکس با وی در آن مشارکت ندارد.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص117؛ مجمع البیان، ج‏9، ص322

أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَنْ قَرَأَ فِی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ الْوَاقِعَةَ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ [حَبَّبَهُ] إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِینَ وَ لَمْ یَرَ فِی الدُّنْیَا بُؤْساً أَبَداً وَ لَا فَقْراً وَ لَا فَاقَةً وَ لَا آفَةً مِنْ آفَاتِ الدُّنْیَا وَ کَانَ مِنْ رُفَقَاءِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هَذِهِ السُّورَةُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع خَاصَّةً لَا یَشْرَکُهُ فِیهَا أَحَدٌ.[10]

 

3) از امام صادق ع روایت شده است:

کسی که مشتاق بهشت و [دانستن] اوصاف آن است پس سوره واقعه را بخواند و کسی که دوست دارد به اوصاف جهنم بنگرد پس سوره سجده‌ی لقمان* را بخواند.

* با توجه به اینکه سجده واجب در چهار سوره از سوره‌های قرآن آمده، ظاهرا مقصود سوره دارای سجده واجبی است که بعد از سوره لقمان آمده و امروزه نیز همین سوره به سوره «سجده» معروف است.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص117

حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ مَعْرُوفٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمْزَةَ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ ع:

مَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِلَى صِفَتِهَا فَلْیَقْرَأِ الْوَاقِعَةَ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَنْظُرَ إِلَى صِفَةِ النَّارِ فَلْیَقْرَأْ سَجْدَةَ لُقْمَانَ.

 

4) از امام باقر ع روایت شده است:

کسی که هرشب قبل از اینکه بخوابد سوره واقعه را بخواند خداوند عز و جل را در حالی ملاقات کند که چهره‌اش همچون ماه شب چهارده باشد.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص117؛ مجمع البیان، ج‏9، ص321[11]

حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَمْرٍو عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

مَنْ قَرَأَ الْوَاقِعَةَ کُلَّ لَیْلَةٍ قَبْلَ أَنْ یَنَامَ لَقِیَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَجْهُهُ کَالْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ.

 

5) الف. از رسول الله ص روایت شده است: کسی که سوره واقعه را بخواند در موردش ثبت شود: «او از غافلان نیست».

مجمع البیان، ج‏9، ص321

أبی بن کعب قال قال رسول الله ص:

من قرأ سورة الواقعة، کتب «لیس من الغافلین»

ب. از رسول الله روایت شده است:

کسی که این سوره را بخواند در زمره غافلان ثبت نشود؛ و اگر آن را بنویسد و در منزلش قرار دهد، خیر و برکت در آن خانه فزونی یابد؛ و کسی که بر خواندن آن مداومت ورزد فقر از او زایل گردد؛ و در آن، قبولی و افزایش حافظه و توفیق و گسترش در مال و ثروت است.

البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص249 (به نقل از خواص القرآن)

روی عن النبی (صلى الله علیه و آله) أنه قال:

من قرأ هذه السورة لم یکتب من الغافلین، و إن کتبت و جعلت فی المنزل نما من الخیر فیه، و من أدمن على قراءتها زال عنه الفقر، و فیها قبول و زیادة حفظ و توفیق و سعة فی المال.

ج. از رسول الله روایت شده است:

اگر آن را بنویسد و در منزلش بیاویزد، خیر و برکت بر او فزونی یابد؛ و کسی که بر خواندن آن مداومت ورزد فقر از او زایل گردد؛ و در آن، قبولی و افزایش حافظه و توفیق و گسترش در مال و ثروت است.

البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص250 (به نقل از خواص القرآن)

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله):

من کتبها و علقها فی منزله کثر الخیر علیه، و من أدمن قراءتها زال عنه الفقر، و فیها قبول و زیادة و حفظ و توفیق و سعة فی المال.

 

6) از امام صادق ع روایت شده است:

همانا در این سوره منافع فراوانی است که به شمار نیاید؛ و از آن جمله است اینکه اگر بر مرده خوانده شود خداوند یو را بیامرزد؛ و اگر بر کسی که در آُتانه مرگ قرار گرفته خوانده شود، خداوند خروج روح وی را آسان گرداند به اذن الله تعالی.

البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص250 (به نقل از خواص القرآن)

قال الصادق (علیه السلام):

إن فیها من المنافع ما لا یحصى، فمن ذلک إذا قرئت على المیت غفر الله له، و إذا قرئت على من قرب أجله عند موته سهل الله علیه خروج روحه بإذن الله تعالى.

 

7) الف. روایت است از ابو طیبه که عثمان عفّان در پرسیدن [= به احوالپرسی] عبد اللّه مسعود رفت، و او بیمار بود، بیماریى که از آن با پیش خداى رفت. گفت: از چه مى‏نالى؟

گفت: از گناهم.

گفت: چه آرزو کنى؟

گفت: رحمت خدایم.

گفت: طبیبى بیارم؟

گفت: الطبیب امرضنی. گفت: طبیب مرا بیمار کرد.

گفت: عطایت فرمایم؟

گفت: حاجت نیست مرا به آن، و من بر مثل این حال؟ [وقتی بدان محتاج بودم از من دریغ کردی، اکنون که مرا سودی ندهد، می‌دهی؟]

گفت: بفرمایم تا به دخترکانت دهند؟

گفت: ایشان را حاجت نیست با آن که من ایشان را سورة الواقعه بیاموخته‏ام و فرموده‏ام تا مى‏خوانند؛ و من از رسول علیه السلام شنیدم که:

هر که او سورة الواقعه بسیار خواند هرگز درویش نشود.

مجمع البیان، ج‏9، ص321؛ ترجمه بر اساس متن روض الجنان (تفسیر ابوالفتوح رازی)، ج‏18، ص288

روی أَنَّ عُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ دَخَلَ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ یَعُودُهُ فِی مَرَضِهِ الَّذِی مَاتَ فِیهِ. فَقَالَ لَهُ مَا تَشْتَکِی؟

قَالَ ذُنُوبِی.

قَالَ مَا تَشْتَهِی؟

قَالَ رَحْمَةَ رَبِّی.

قَالَ أَ فَلَا نَدْعُو الطَّبِیبَ؟

قَالَ الطَّبِیبُ أَمْرَضَنِی.

قَالَ أَ فَلَا نَأْمُرُ بِعَطَائِکَ؟

قَالَ مَنَعْتَنِیهِ وَ أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَیْهِ وَ تُعْطِینِیهِ وَ أَنَا مُسْتَغْنٍ عَنْهُ؟!

قَالَ یَکُونُ لِبَنَاتِکَ؟

قَالَ لَا حَاجَةَ لَهُنَّ فِیهِ فَقَدْ أَمَرْتُهُنَّ أَنْ یَقْرَأْنَ سُورَةَ الْوَاقِعَةِ؛ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ:

مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْوَاقِعَةِ کُلَّ لَیْلَةٍ لَمْ تُصِبْهُ فَاقَةٌ أَبَداً.

این واقعه در بسیاری از منابع اهل سنت روایت شده است؛ مثلا بیهقی در شعب الإیمان، ج4، ص118-120 این را با چند سند مستقل روایت کرده است.[12]

این مضمون که اگر کسی هرشب این سوره را بخواند مبتلا به فقر و تنگدستی نخواهد شد، در روایات اهل سنت به نقل از ابن عباس و ابن مسعود روایت شده است (الدر المنثور، ج‏6، ص153[13])[14] و نیز:

ب. در منابع اهل سنت از انس بن مالک روایت شده است که پیامبر ص فرمودند:

سوره واقعه سوره بی‌نیازی و ثروت است؛ آن را بخوانید و به فرزندانتان بیاموزید.

ج. و باز از انس بن مالک روایت شده است که پیامبر ص فرمودند:

به همسرانتان سوره واقعه را بیاموزید؛ زیرا که آن سوره بی‌نیازی و ثروت است.

الدر المنثور، ج‏6، ص153

ب. أخرج ابن مردویه عن أنس عن رسول الله صلى الله عَلَیْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ قال:

سورة الواقعة سورة الغنى فأقرؤها و علموها أولادکم.

ج. أخرج الدیلمی عن أنس قال قال رسول الله صلى الله عَلَیْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ:

علموا نساءکم سورة الواقعة فإنها سورة الغنى.

 

8) اهتمام اهل بیت ع بدین سوره:

الف. از امام کاظم ع روایت شده است:

هنگامی که مرگ بر امام سجاد ع حاضر شده بود ایشان از هوش رفتند و دوباره چشمهایشان را باز کردند و «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» [سوره واقعه] وَ «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ» [سوره فتح] را خواندن و گفتند: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ: سپاس خدایى را که وعده‏اش را بر ما راست گردانید و سرزمین [بهشت‏] را به ما میراث داد، از هر جاى آن که بخواهیم جاى مى‏گزینیم. چه نیک است پاداش عمل‏کنندگان.» (زمر/74) سپس لحظه‌ای بعد جان دادند و دیگر چیزی نگفتند.

الکافی، ج‏1، ص468

مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بِنْتِ إِلْیَاسَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ:

إِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع لَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ أُغْمِیَ عَلَیْهِ ثُمَّ فَتَحَ عَیْنَیْهِ وَ قَرَأَ «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» وَ «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ» وَ قَالَ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ».

ثُمَّ قُبِضَ مِنْ سَاعَتِهِ وَ لَمْ یَقُلْ شَیْئاً.

ب. اسماعیل بن عبدالخالق از امام صادق ع روایت کرده است:

روال پدرم این بود که بعد از نماز عشاء دو رکعت نشسته نماز می‌خواند و در آن دو رکعت صد آیه را می خواند و می‌فرمود: هرکس این دو رکعت را بخواند و صد آیه در آن بخواند در زمره غافلان تثبت نگردد.

و اسماعیل اضافه کرد: همانا امام باقر ع در این دو رکعت سوره‌های واقعه و اخلاص را می‌خواندند.

فلاح السائل، ص259

رَوَى أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الزُّبَیْرِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّیَالِسِیُّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

کَانَ أَبِی یُصَلِّی بَعْدَ عِشَاءِ الْآخِرَةِ رَکْعَتَیْنِ وَ هُوَ جَالِسٌ یَقْرَأُ فِیهِمَا مِائَةَ آیَةٍ وَ کَانَ یَقُولُ مَنْ صَلَّاهُمَا وَ قَرَأَ بِمِائَةِ آیَةٍ لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغَافِلِینَ.

قَالَ إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَبْدِ الْخَالِقِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ: إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ ع کَانَ یَقْرَأُ فِیهِمَا بِالْوَاقِعَةِ وَ الْإِخْلَاصِ.

ج. با دو سند متفاوت روایت شده است که امام صادق ع در دو رکعت بعد از نماز عشاء، سوره واقعه و «قل هو الله احد» را می‌خواندند.

تهذیب الأحکام، ج‏2، ص116 و 295

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِی طَالِبٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ قَالَ: کَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَقْرَأُ فِی الرَّکْعَتَیْنِ بَعْدَ الْعَتَمَةِ الْوَاقِعَةَ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ.

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی طَلْحَةَ عَنْ عَبْدِ الْخَالِقِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ کَانَ یَقْرَأُ فِی الرَّکْعَتَیْنِ بَعْدَ الْعَتَمَةِ بِالْوَاقِعَةِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ.

د. در مورد رسول الله ص هم در منابع اهل سنت روایت شده است که ایشان در نماز صبح سوره واقعه و سوره‌های مانند آن را می خواندند.

الدر المنثور، ج‏6، ص153

أخرج عبد الرزاق و أحمد و ابن خزیمة و ابن حبان و الحاکم و الطبرانی فی الأوسط عن جابر بن سمرة قال:

کان رسول الله صلى الله عَلَیْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ یقرأ فی الفجر الواقعة و نحوها من السور.

 

9) الف. علی بن نعمان می گوید: به امام رضا ع عرض کردم که فدایت شوم! به زگیل‌های متعددی مبتلا شده‌ام که خیلی ناراحتم می‌کند؛ از شما می‌خواهم چیزی به من بیاموزید که از آن سودی ببرم.

فرمودند: برای هر زگیلی هفت دانه جو بردار؛ و بر هر جویی هفت بار «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» را تا آیه «فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا» (واقعه/1-6) و نیز این آیه را «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى‏ فِیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً: و از تو درباره کوه‏ها مى‏پرسند بگو: پروردگارم آنها را [همانند گرد و غبار] به باد مى‏دهد. پس این [زمین] را هموار و صاف و خالى از همه چیز وامى‏نهد. به طورى که در آن هیچ پستى و بلندى نبینى» (طه/105-107) سپس جوها را دانه دانه برگیر و هر یک را بر زگیلى بساى، سپس همه را در پارچه نویى بریز و آن را با سنگى ببند و در چاله‌ای بینداز.

على بن نعمان گفت: من این دستور را عمل کردم و روز هفتم نگریستم و مثل کف دستم صاف شده بود.

و سزاوار است این کار را در آخر ماه که محاقّ است [یعنى ماه در هیچ جاى زمین پیدا نیست] انجام شود.

عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏2، ص50؛ الدعوات (للراوندی)، ص200

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ السَّیَّارِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ نُعْمَانَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ:

قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ! إِنَّ بِی ثَآلِیلَ کَثِیرَةً قَدِ اغْتَمَمْتُ بِأَمْرِهَا فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُعَلِّمَنِی شَیْئاً أَنْتَفِعُ بِهِ.

فَقَالَ ع خُذْ لِکُلِّ ثُؤْلُولٍ سَبْعَ شَعِیرَاتٍ وَ اقْرَأْ عَلَى کُلِّ شَعِیرَةٍ سَبْعَ مَرَّاتٍ «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» إِلَى قَوْلِهِ «فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا» وَ قَوْلَهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى‏ فِیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً» تَأْخُذُ الشَّعِیرَ شَعِیرَةً شَعِیرَةً فَامْسَحْ بِهَا عَلَى کُلِّ ثُؤْلُولٍ ثُمَّ صَیِّرْهَا فِی خِرْقَةٍ جَدِیدَةٍ فَارْبِطْ عَلَى الْخِرْقَةٍ حَجَراً وَ أَلْقِهَا فِی کَنِیفٍ.

قَالَ فَفَعَلْتُ فَنَظَرْتُ إِلَیْهَا یَوْمَ السَّابِعِ فَإِذَا هِیَ مِثْلُ رَاحَتِی.

وَ یَنْبَغِی أَنْ یُفْعَلَ ذَلِکَ فِی مُحَاقِ الشَّهْرِ.

ب. کفعمی بعد از نقل روایت فوق، این مطلب را هم از حضرت امیر ع روایت کرده است که فرمودند:

بر هر زگیلی، وقتی ماه رو به تمام شدن است، هفت روز پیاپی بخوانند: «وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ: و مَثَل کلمه پلید مانند درخت پلیدى است که از روى زمین برکنده شده، هیچ ثبات و قرارى ندارد.» (ابراهیم/26) سپس بخوانند: «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا؛ فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا: و کوه‏ها [جمله‏] ریزه ریزه شوند، و غبارى پراکنده گردند» (واقعه/5-6)

المصباح للکفعمی، ص158

أَیْضاً عَنْ عَلِیٍّ ع: یَقْرَأُ عَلَى الثُّؤْلُولِ فِی نُقْصَانٍ الشَّهْرِ سَبْعَةَ أَیَّامٍ مُتَوَالِیَةٍ «وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ» ثُمَّ «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا؛ فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا»

 

10) از امام باقر ع روایت شده است:

وقتی قصد سفر کردی وضو بگیر و دو رکعت نماز بگزار، رکعت اول با حمد و الرحمن؛ و رکعت دوم با حمد و واقعه یا تبارک؛ و اگر این برایت میسر نشد متناسب با عجله‌ای که داری، هر سوره دیگری را که خواستی انتخاب کن؛ و سپس این دعا را بخوان:

اللَّهُمَّ إِنِّی خَرَجْتُ فِی سَفَرِی هَذَا بِلَا ثِقَةٍ مِنِّی بِغَیْرِکَ، وَ لَا رَجَاءٍ یَأْوِی إِلَّا إِلَیْکَ، وَ لَا قُوَّةٍ أَتَّکِلُ عَلَیْهَا، وَ لَا حِیلَةٍ أَلْجَأُ إِلَیْهَا، إِلَّا طَلَبَ فَضْلِکَ وَ ابْتِغَاءَ رِزْقِکَ، وَ تَعَرُّضاً لِرَحْمَتِکَ، وَ سُکُوناً إِلَى حُسْنِ عِبَادَتِکَ. وَ أَنْتَ یَا إِلَهِی أَعْلَمُ بِمَا سَبَقَ لِی فِی سَفَرِی هَذَا مِمَّا أُحِبُّ وَ أَکْرَهُ، وَ لِمَا أَوْقَعْتَ عَلَیَّ فِیهِ قَدَرَکَ وَ مَحْمُودَ بَلَائِکَ، فَأَنْتَ یَا إِلَهِی «تَمْحُو مَا تَشَاءُ وَ تُثْبِتُ وَ عِنْدَکَ أُمُّ الْکِتَاب»ِ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اصْرِفْ عَنِّی فِی سَفَرِی هَذَا کُلَّ مَقْدُورٍ مِنَ الْبَلَاءِ، وَ ادْفَعْ عَنِّی کُلَّ مَحْذُورٍ، وَ أَسْبِلْ عَلَیَّ فِیهِ کَنَفَ عِزِّکَ وَ لُطْفَ عَفْوِکَ وَ رَحْمَتِکَ، وَ حَقِیقَةَ حِفْظِکَ وَ سَعَةَ رِزْقِکَ وَ تَمَامَ نِعْمَتِکَ، وَ افْتَحْ لِی فِیهِ أَبْوَابَ جَمِیعِ فَضْلِکَ وَ عَطَائِکَ وَ إِحْسَانِکَ، وَ أَغْلِقْ عَنِّی أَبْوَابَ الْمَخَاوِفِ کُلَّهَا، وَ جَمِیعَ مَا أَکْرَهُ وَ أَحْذَرُ وَ أَخَافُ عَلَى نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ ذُرِّیَّتِی، وَ افْتَحْ لِی أَبْوَابَ الْأَمْنِ کُلَّهَا، وَ اصْرِفْ عَنِّی الْهَلَعَ وَ الْجَزَعَ. وَ ارْزُقْنِی الصَّبْرَ وَ الْقُوَّةَ وَ الْمَحْمَدَةَ لَکَ، وَ النَّجَاةَ مِنْ کُلِّ مَحْذُورٍ وَ مَقْدُورٍ بِمَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی، وَ اجْعَلْ ذَلِکَ خِیَرَةً لِی فِی آخِرَتِی وَ دُنْیَایَ، وَ أَسْأَلُکَ یَا رَبِّ أَنْ تَحْفَظَنِی فِیمَا خَلَّفْتُ وَرَائِی مِنْ أَهْلِی وَ مَالِی وَ مَعِیشَتِی وَ صُنُوفِ حَوَائِجِی. یَا مَنْ لَیْسَ فَوْقَهُ خَالِقٌ یُرْجَى، یَا مَنْ لَیْسَ دُونَهُ رَبٌّ یُتَّقَى، یَا مَنْ لَیْسَ غَیْرَهُ إِلَهٌ یُدْعَى، یَا مَنْ لَیْسَ لَهُ وَزِیرٌ یُؤْتَى، یَا مَنْ لَیْسَ لَهُ حَاجِبٌ‏ یَغْشَى، یَا مَنْ لَیْسَ لَهُ بَوَّابٌ یُرْشَى، یَا مَنْ لَیْسَ لَهُ کَاتِبٌ یُدَارَى، یَا مَنْ لَیْسَ لَهُ تَرْجُمَانٌ یُنَادَى. یَا مَنْ لَا یَزْدَادُ عَلَى کَثْرَةِ السُّؤَالِ إِلَّا کَرَماً وَ جُوداً، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ امْرِی فَرَجاً، وَ ارْزُقْنِی فِی سَفَرِی هَذَا الْأَمْنَ مِنَ الْمَخَاوِفِ کُلِّهَا، وَ الْغَنِیمَةَ وَ الظَّفَرَ بِکُلِّ غَرَضٍ، وَ بَلِّغْنِی جَمِیعَ أَمَلِی وَ مَقْصُودِی. اللَّهُمَّ وَ کُلَّ مَنْ قَضَیْتَ عَلَیَّ بِلِقَائِهِ مِنْ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ، الَّذِینَ جَعَلْتَ لِی إِلَیْهِمْ حَاجَةً وَ شُغُلًا، فَسَخِّرْهُ لِی وَ اعْطِفْ بِقَلْبِهِ عَلَیَّ، وَ وَفِّقْهُ لِمَا أُرِیدُهُ وَ أَبْتَغِیهِ وَ آمُلُهُ، وَ احْرُسْهُ عَنْ قَصْدِی وَ الْوُقُوفِ فِی حَاجَتِی، وَ امْنَعْهُ عَنْ ظُلْمِی وَ أَذَایَ، بِرَحْمَتِکَ یَا ارْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

سپس به سجده برو و هر دعایی که دوست داری بگو و سپس  سر از سجده بردار و بگو:

أَشْهَدْ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ. اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ، وَ أَدْخِلْنِی فِی کُلِّ خَیْرٍ أَدْخَلْتَ فِیهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ، وَ أَخْرِجْنِی مِنْ کُلِّ سُوءٍ أَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ، وَ امْنَعْنِی مِنْ أَنْ یُوصَلَ إِلَیَّ بِسُوءٍ أَبَداً، وَ لَا تُغَیِّرْ مَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ أَبَداً، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص47-49

رُوِیَ عَنْ مَوْلَانَا الْبَاقِرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ أَنَّهَ قَالَ:

إِذَا عَزَمْتَ عَلَى السَّفَرِ فَتَوَضَّأْ وَ صَلِّ رَکْعَتَیْنِ، الْأَوَّلَةَ بِالْحَمْدِ وَ سُورَةِ الرَّحْمَنِ، وَ الثَّانِیَةَ بِالْحَمْدِ وَ سُورَةِ الْوَاقِعَةِ أَوْ تَبَارَکَ، فَإِنْ لَمْ یَتَأَتَّ لَکَ ذَلِکَ فَاقْرَأْ مِنَ السُّوَرِ مَا شِئْتَ حَسَبَ الْعَجَلَةِ، ثُمَّ ادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ:

اللَّهُمَّ إِنِّی خَرَجْتُ فِی سَفَرِی هَذَا .. بِرَحْمَتِکَ یَا ارْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

ثُمَّ اسْجُدْ وَ ادْعُ بِمَا أَحْبَبْتَ، ثُمَّ ارْفَعْ رَأْسَکَ وَ قُلْ:

أَشْهَدْ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ ....

غرض سوره و مروری بر محتوای کلی آن

1) از منظر علامه طباطبایی، این سوره، قیامت کبرى را توصیف می‌کند که مشتمل است بر برانگیخته شدن مردم و حساب و جزای آنان:

نخست برخی از حوادث هول انگیز آن را ذکر مى‏کند، حوادثی ناظر به زندگى دنیایى انسان، و زمینى که در آن زندگى مى‏کرده است، مانند دگرگون شدن اوضاع و احوال زمین، و متلاشی شدن کوه‏ها. آن گاه مخاطبان را در سه دسته سابقون و اصحاب یمین و اصحاب شمال، قرار می دهد و سرانجام کار هر یک را بیان مى‏کند. سپس علیه اصحاب شمال که منکر ربوبیت خداوند متعال و معاد و تکذیب کننده قرآن‌ اند احتجاجاتی می‌آورد و در آخر گفتار را با یادآورى حالت احتضار و فرا رسیدن مرگ و سه دسته شدن مردم خاتمه مى‏دهد. (المیزان، ج‏19، ص115[15])

2) در واقع می‌توان این سوره را به چند فراز تقسیم کرد:

- توصیفی از وقوع واقعی‌ترین واقعیت، یعنی قیامت و به هم ریختن همه محاسبات دنیوی (آیات 1 تا 6)

- بیان دسته‌بندی سه‌گانه انسانها (آیات 7 تا 10) و سپس توصیف وضعیت نهایی هریک از این سه دسته در آخرت (آیات 11 تا56)

- تلنگرهایی برای توجه به ربوبیت خداوند، که اقتضای باور به معاد را دارد (آیات 57 تا 73)

- ضرورت تسبیح خداوند و سوگندی عجیب و اشاره‌ای به حقیقت قرآن و انکار مخاطبان (آیات 74 تا 82)

- بیان لحظات مرگ و احوال هریک از سه دسته مذکور در این لحظات و پس از آن (آیات 83 تا 94)

- حقیقی دانستن همه اینها و تاکید مجددی بر ضرورت تسبیح خداوند (آیات 95-96)

شاید بتوان گفت که این سوره می‌خواهد چشم ما را به حقیقی‌ترین حقایق باز کند: کلام را از لحظه‌ای شروع می‌کند که اصل واقعیت واقع می‌شود؛ و این واقعیت را شرح می‌دهد؛ و به این ختم می‌کند که همانا این است حق الیقین؛ پس پروردگار عظیمت را [از این توهماتی که داری] منزه بدان!

 


[2] . در روایتی از امام باقر ع آمده است:

عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ آدَمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ [أُ] نَاساً تَکَلَّمُوا فِی هَذَا الْقُرْآنِ بِغَیْرِ عِلْمٍ ... ثُمَّ بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص وَ هُوَ بِمَکَّةَ عَشْرَ سِنِینَ فَلَمْ یَمُتْ بِمَکَّةَ فِی تِلْکَ الْعَشْرِ سِنِینَ أَحَدٌ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً ص رَسُولُ اللَّهِ إِلَّا أَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِإِقْرَارِهِ وَ هُوَ إِیمَانُ التَّصْدِیقِ وَ لَمْ یُعَذِّبِ اللَّهُ‏ أَحَداً مِمَّنْ مَاتَ وَ هُوَ مُتَّبِعٌ لِمُحَمَّدٍ ص عَلَى ذَلِکَ إِلَّا مَنْ أَشْرَکَ بِالرَّحْمَنِ وَ تَصْدِیقُ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ عَلَیْهِ فِی سُورَةِ بَنِی إِسْرَائِیلَ بِمَکَّةَ ... وَ أَنْزَلَ فِی الْوَاقِعَةِ «وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضَّالِّینَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ» فَهَؤُلَاءِ مُشْرِکُون‏ ... (الکافی، ج‏2، ص29-30)

[5] . این تقسیم چنانکه در پاورقی بعد می‌آید شامل چهار دسته طوال و مئین و مثانی و مفصل می‌باشد؛ اما چنانکه از متن حدیث برمی‌آید تقسیم فوق، ظهور جدی در حصر (اینکه همه سوره‌ها حتما یکی از این سه قسم باشند) ندارد؛ و مثلا برخی طواسیم و حوامیم را خارج از این اقسام دانسته اند: «روی عن النّبی- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- أنّه قال: أعطیت مکان التّوراة السّبع الطّوال، و مکان المئین، و مکان الإنجیل المثانی. و فضّلت بالمفصّل. فالمئون، کلّ مائة و ما یزید علیها. و المثانی، ما وراء المائتین. ثمّ الطّواسین بعدها، و سمّیت الطّواسین بأوائلها. ثمّ الحوامیم، و سمّیت أیضا بأوائلها. ثمّ المفصّل، و سمّی بذلک لکثرة فصوله» (نهج البیان، ج‏1، ص22-23)

 

[10] . این حدیث در مکارم الأخلاق، ص364 بدین صورت روایت شده است:

مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْوَاقِعَةِ فِی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ حَبَّبَهُ إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِینَ وَ لَمْ یَرَ فِی الدُّنْیَا بُؤْساً أَبَداً وَ لَا فَقْراً وَ لَا فَاقَةً وَ لَا آفَةً مِنْ آفَاتِ الدُّنْیَا وَ هِیَ فِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوْلَادِهِ ع

[11] . مرحوم طبرسی و نیز محدث نوری در مستدرک الوسائل، ج‏4، ص205 این را از تفسیر عیاشی نقل می‌کنند؛ اما در نسخه کنونی تفسیر موجود نیست.

[14] . همچنین شهید اول در رساله النَّفْلِیَّةِ گفته است: وَ یَخْتَصُّ الْعِشَاءُ بِقِرَاءَةِ الْوَاقِعَةِ قَبْلَ نَوْمِهِ لِأَمْنِ الْفَاقَةِ. (رسائل الشهید الأول، ص210‌) و شهید ثانی در شرح آن می‌فرماید «رَوَاهُ ابْنُ مَسْعُودٍ عَنِ النَّبِیِّ ص». (الفوائد الملیة لشرح الرسالة النفلیة، ص252‌)

 

 


ادامه جلسه 966 (9. تدبر)

 

تدبر

1) «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی‏ وَ الْیَتامی‏ وَ الْمَساکینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً»

اگر دقت شود محور اصلی بحث در آیات قبل، مسائل ناظر به خانواده بود. به نظر می‌رسد این آیه با یک نحوه جمع‌بندی از مطالب قبل، و یک نحوه زمینه‌سازی برای اتصال بین مسائل خانوادگی و مسائل بیرون از خانواده، پلی باشد از مسائل خانواده به مسائل جامعه و امت.

طبیعتا مساله از توحید و عبودیت، که مهمترین مساله برای هر فرد است، شروع می‌شود،

سپس به رابطه «احسان» می‌پردازد که فراتر از «عدالت» است و برای هرکس ابتدا در افق روابط خانوادگی مطرح می‌شود؛

و این احسان را از پدر و مادر شروع می‌کند، چه‌بسا از آن جهت که مهمترین واسطه در به دنیا آمدن ما بوده‌اند و از این جهت بیش از هرکسی برای ما تداعی خالق را می‌کنند؛

سپس به سراغ خویشاوندان می‌رود که خانواده اساساً با آنها بسط می‌یابد و به افق اجتماع می‌رسد،

در گام بعد سراغ یتیمان و نیازمندان می‌رود که در آیات قبل هم بدانها اشاره شد و از زاویه «احسان» طبیعی است که انسان، بعد از خانواده‌اش از اینها شروع کند،

بعد سراغ همسایه‌ها می‌رود؛ یعنی کم‌کم وارد فاز روابط اجتماعیِ بیرون از خانواده می‌شود؛ اما از جایی شروع می‌کند که به خاطر موقعیت مکانی، بیشترین تاثیر و تاثر را با خانواده انسان دارد؛ در میان همسایه‌ها هم از نزدیک و خویشاوند شروع می‌کند تا به دور و بیگانه می‌رسد؛

سپس سراغ همنشنینان آدمی می‌رود، یعنی دیگر هرکس که یک نحوه رابطه جدی‌ای در جامعه با انسان برقرار می‌کند؛

سپس سراغ کسانی که به صورت مقطعی نیازمند شده‌اند و اتفاقا فعلا از کمک همسایه و خویشاوند محروم‌اند؛ توجه شود که در راه مانده، فقیر نیست؛ بلکه به خاطر اینکه از بلاد خود دور افتاده و مشکل مالی پیدا کرده، الان نیازمند شده؛ وگرنه اگر در بلاد خودش بود چه‌بسا براحتی با مراجعه به نزدیکان و خویشان خود مشکلش حل می‌شد؛

سپس سراغ کسانی که کاملا حالت زیردست نسبت به ما دارند و می‌خواهد اینها را هم در همین روابط احسانی خود قرار دهیم.

اگر دقت کنید، بعد از تذکر به عبودیت (رابطه ما با خدا، که مبنای همه روابط ماست) به سراغ رابطه نیکوی ما با دیگران (احسان) می‌رود؛ چتر روحیه احسان از نزدیکان شروع می‌شود و به دورترین‌ها و ضعیف‌ترین‌ها می‌رسد؛ و بلافاصله آیه در مقام مذمت کسانی برمی‌آید که به خاطر غلبه خودخواهی و خودبزرگ‌بینی، اهل احسان نیستند؛ در آیات بعد ابتدا سراغ اینها می‌رود وتدریجا بحثهای ناظر به امت را باز می‌کند.

 

2) «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً»

ابتدا فرمود «خدا را بپرستید» سپس اضافه کرد «هیچ چیز را با او شریک مگردانید»

این نشان می دهد که عبودیت خداوند غیر از موحد بودن است؛ یعنی ممکن است کسی بندگی خدا را در پیش گیرد، اما در عین حال بنده دیگران ویا بنده امور دیگر (بنده پول، بنده شهوت، بنده مقام، و ...) هم باشد و برای خداوند شریکی قرار دهد! حقیقت این است که این صرفاً یک احتمال نیست بلکه یک واقعیت است که بسیاری از مومنان، بهره‌ای از شرک دارند؛ و خداوند صریحا می‌فرماید: «وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» (و بیشتر آنها به خدا ایمان نمى‏آورند مگر آنکه در همان حال مشرک‏اند؛ یوسف/106)

در واقع، در نسبت با خداوند دو امر را باید در خود بپرورانیم:

اول اینکه عبد خداوند باشیم؛ یعنی در برابر امر و نهی‌های خداوند کاملا مطیع و نرم باشیم و در برابر خداوند سرکشی نکنیم؛

دوم اینکه در این مقام کسی را شریک خدا نگردانیم؛ این گونه نباشد که گاهی و در برخی از امور بنده‌ی خدا باشیم و گاهی ویا در برخی امور دیگر بنده‌ی غیر خدا.

 

3)‌ «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ...»

با اینکه آیات قبل و بعد همگی ناظر به تنظیم روابط انسان با دیگران (اعضای خانواده، خویشاوندان، و سایر افراد جامعه) بود، و در همین آیه هم محور روابط با دیگران را احسان قرار داد، اما قبل از اینکه توصیه به احسان به دیگران کند ابتدا بر عبودیت خداوند و شرک نورزیدن به وی تاکید کرد. چرا؟

الف. چه بسا می‌خواهد بفرماید تنها مبنای موجه انجام رفتار اخلاقی با دیگران اذعان به عبودیت و توحید است؛ به تعبیر دیگر: اگر خدا نباشد همه کاری مجاز خواهد بود!

ب. شاید میخواهد اشاره کند که عبودیت خداوند واحد است که واقعا می‌تواند ضمانت اجرای اخلاق باشد؛ یعنی اگر قرار است توصیه به احسان به دیگران بکنیم، تا عبودیت و توحید در آنها درست نشود این توصیه اثری نخواهد داشت.

ج. ...

 

4) «لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً»

ساده ترین معنای این آیه آن است که کسی و چیزی را شریک خداوند قرار ندهید. اما اگر دقیقا همین معنا قرار بود بیان شود شاید مناسب بود ضمیری که ارجاع به خداوند دارد به ماده «شرک» متصل شود و حالت مفعولی به خود بگیرد؛ یعنی چنین تعبیر شود: «لاتشرکونه شیئا»؛ ویا به صورت مفعول له بیاید شبیه اینکه در موارد دیگر فرموده است: «لا شَریکَ لَه» (انعام/163) یا «لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فِی الْمُلْک» (اسراء/111، فرقان/2).

البته اگرچه حالت مفعولی در قرآن کریم برای خداوند به کار رفته (البته فقط 5 بار و همگی تنها به صورت «شُرَکائِی» نحل/27؛ کهف/52؛ قصص/62 و 74؛ فصلت/47) اما غالبا آنچه مفعول قرار گرفته، همان چیزی بوده که شریک خداوند قرار داده شده (مثلا: «شُرَکاءکُم»‌ 9 بار، «شُرَکاءئهُمْ» 8 بار؛ «شُرَکاؤُنَا» 2 بار، «شُرَکاءَ الْجِن» 1 بار)؛ و غالبا وقتی به صورت فعل آمده با حرف «بـ» نسبت داده شده، و آنچه قرار بوده شریک خدا باشد در موقعیت مفعولی قرار گرفته است؛ مانند: «لا تُشْرِکْ بی‏ شَیْئاً» (حج/26) «لا [لم] أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً» (کهف/38 و 42)؛ «أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً» (جن/20)، «أُشْرِکَ بِهِ ما لَیْسَ لی‏ بِهِ عِلْم» (غافر/42)، «أَنْ تُشْرِکَ بی‏ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم» (لقمان/15) «وَ کَیْفَ أَخافُ ما أَشْرَکْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطانا» (انعام/81) «مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّه» (نساء/48 و 116؛ مائده/72؛ حج31) و ...

با توجه به نقش‌های نحوی مختلف و ضمیری که در این آیه وجود دارد، این آیه ظرفیت‌های معنایی متعددی دارد که از ظاهرترین معنا شروع می کنیم، که در اغلب آیات فوق نیز ظاهرا همین معنا مراد بوده است:

الف. «شیئآً» مفعول به باشد؛ آنگاه:

الف.1. ضمیر «ه» را به «الله» برگردانیم، آنگاه:

الف.1.1. حرف «ب» را باء الصاق در نظر گیریم، یعنی چیزی را با خدا شریک نکنید [شراکت با چیزی را به خدا الصاق نکنید]؛

الف.1.2. حرف «ب» را باء استعانت دانست؛ بدین معنا که «به استعانت از خدا چیزی را شریک [او] نکنید؛ یعنی خود خدا را بهانه‌ای برای شرک ورزیدن‌تان نسبت به او قرار ندهید (مانند کاری که برخی از بت‌پرستان می‌کردند؛ می‌گفتند که خداوند بقدری عظمت دارد و دور از دسترس ماست که با او نمی‌توانیم هیچ ارتباطی داشته باشیم؛ پس بتهایی را می‌پرستیم که اینها واسطه ما و خدا شوند.)

الف.1.3. ...

الف.2. ضمیر «ه» به معنای مصدری حاصل از جمله قبل (عبادت خدا) برگردد، که در اینجا علاوه بر تمام حالات قبل،

الف.2.1. حرف «ب» به معنای «فی» باشد؛ یعنی چیزی را در عبادت خدا شریک نگردانید.

الف.2.2. ...

ب. «شَیْئاً» را مفعول مطلق بدانیم یعنی تقدیر کلام چنین بوده است: «لا تُشْرِکُوا بِهِ شیئا من الإشراک» به خداوند شرک نورزید حتی اندک شرک ورزیدنی. (إعراب القرآن و بیانه، ج‏2، ص21) که در این حالت برای تاکید می‌باشد شبیه: «فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً» (مائده/42) (التحریر و التنویر، ج‏4، ص123)

که در این حالت، علاوه بر حالات فوق، می‌توان «الله» را مفعول دانست.

 

5) «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی‏ وَ الْیَتامی‏ وَ الْمَساکینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ...»

یک معنای اولیه این آیه آن است که در تنظیم برنامه‌های زندگی، اصل اولی عبودیت خداوند و موحد بودن است؛ و اصل دوم جدی گرفتن روابط خانوادگی، و ابتدا روابط را با نزدیکان و خانواده خویش اصلاح کنیم و از اینجا وارد عرصه اصلاح روابط اجتماعی با دیگران شویم و در رابطه با یتیمان و مسکینان و همسایگان و همنشینیان و ... مدار ارتباط خود را بر اساس احسان قرار دهیم (تدبر 1)

در عین حال، با توجه به احادیث فراوانی که شیعه و سنی از پیامبر اکرم ص روایت کرده‌اند که ایشان خودشان و حضرت علی ع را پدران این امت و مصداق «والدین» خواندند (احادیث2، 3، 4، 5) برترین مصداق والدین پیامبر ص و امام ع می‌باشند؛ و به تبع این مساله، معنای «ذی القربی و یتیمان و مسکینان و ...» هم متفاوت می‌شود: ذی‌القربی، همان اهل بیت ع می‌باشند که مزد پیامبر ص، مودت ایشان بوده (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی؛ شوری/23)؛ یتیم کسی است که از درک محضر پدر معنوی‌اش (پیامبر و امام) محروم مانده، مسکین کسی است که غیبت امام ع او را زمین‌گیر کرده است (احادیث7، 9، 11)

به همین ترتیب چه‌بسا بتوان برای بقیه عبارات آیه هم معنای جدیدی یافت؛ یعنی شاید بتوان گفت:

«الْجارِ ذِی الْقُرْبی» اگر «ذی القربی»اش اشاره به اهل بیت ع باشد، همسایه آنها هم چه بسا کسانی‌اند که به ایشان نزدیکند، آنگاه چه‌بسا همسایه نزدیک و همسایه دور به معنای میزان نزدیکی و دوری با امام ع است که هم می‌تواند نزدیکی و دوری مادی (مکانی و زمانی) باشد (یعنی بالاخره ما باید نسبت به آن اصحاب اهل بیت ع که سخنان ایشان را به ما رساندند رابطه‌ای برقرار کنیم) و هم دوری و نزدیکی معنوی و باطنی؛

«الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ» هم چه‌بسا هرکسی است که به نحوی همنشین اهل بیت ع شده باشد که مصداق بارزش علمایی هستند که با کلام اهل بیت ع همنشین شده و از آن تاثیر پذیرفته‌اند، یا خادمان حرم‌های اهل بیت ع که همواره همنشین مرقد مطهر ایشان‌اند، یا ...؛

«ابْنِ السَّبیلِ: در راه مانده» هم چه بسا اشاره به کسانی باشد که هنوز به درک و معرفت امام ع نرسیده‌اند که در احادیث ما بر مدارا کردن با چنین کسانی به منظور اینکه آنها به راه اصلی وارد شوند بسیار توصیه شده است؛

و ...

 

6) «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً ... وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ»

اشاره شد که:

کلمه «جار» چنانکه در نکات ادبی گذشت دست کم در سه معنا به کار می‌رود: همسایه، کسی که در کنار ماست، کسی که پشتیبان ماست.

«جُنُب» به معنای دور، غریبه و بیگانه، و شخص محتلم به کار رفته است.

و «قرب» به معنای نزدیکی است، که «ذی القربی» هم به معنای کسی که در نزدیک است به کار می‌رود و هم در معنای «خویشاوندان» (= نزدیکان)؛

بدین ترتیب، با توجه به ظرفیتهای متعدد معنایی تک‌تک کلمات این ترکیب، این دو عبارت در کنار هم ظرفیت چندین معنا را پیدا می‌کند: محتمل‌ترین معنا برای کلمه «جار» در این آیه «همسایه» است، آنگاه تعبیر «الجار ذی‌القربی» در مقابل تعبیر «الجار الجُنُب»: هم می‌تواند به معنای «همسایه نزدیک» در مقابل «همسایه دور» باشد؛ و هم می‌تواند «همسایه خویشاوند» ویا «همسایه آشنا» در مقابل «همسایه غریبه و أجنبی» باشد؛ و در لسان مفسران این معانی مطرح شده است:

الف. همسایه‌ای که خویشاوندی هم دارد در مقابل همسایه‌ای که هیچ رابطه خویشاوندی با او ندارد (ابن عباس و مجاهد و قتادة و الضحاک و ابن زید و ابوعلی، به نقل از مجمع البیان، ج‏3، ص71[1]؛ مجمع البیان، ج‏3، ص72[2]؛ تفسیر نور، ج2، ص288) و انسان برنامه‌ای برای ارتباط با او ندارد؛ در واقع تاکید بر این است که هر همسایه‌ای ولو هیچ نسبتی با انسان ندارد باید مورد احسان آدمی قرار گیرد. (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏2، ص115[3])

ب. مقصود همسایه‌ای که به خاطر اسلام با ما نزدیکی پیدا کرده در مقابل همسایه‌ای که مشرک [غیرمسلمان) و لذا از ما دور است (به نقل از مجمع البیان، ج‏3، ص72[4])؛ به تعبیر دیگر، همسایه هم‌عقیده [= هم‌مذهب] و همسایه غیر هم‌عقیده. (تفسیر نور، ج2، ص288) چنانکه در حدیث، بر حق همسایگی همسایه غیرمسلمان هم تاکید شده است. (حدیث 12.الف)

ج. همسایه‌ای که نزدیک ماست و همدیگر را می‌شناسیم؛ و همسایه‌ای که دور است و چندان همدیگر را نمی‌شناسیم. (زجاج؛ به نقل از مجمع البیان، ج‏3، ص72)

تبصره: زجاج اصرار دارد که ذی القربی در اینجا را نمی‌توان خویشاوند دانست زیرا در فرازهای قبلی همین آیه احسان به خویشاوند بیان شده؛ و اینکه دوباره بگوییم همسایه خویشاوند تکرار بی‌وجه است؛ اما می‌توان پاسخ داد که [چنانکه در حدیث آمده] همسایه‌ای که خویشاوند است دو حق بر آدمی پیدا می کند در حالی که خویشاوند یا همسایه‌ای که خویشاوند نباشند تنها یک حق بر آدم دارند. (مجمع البیان، ج‏3، ص72[5])

د. ...

 

7) «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً ... الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ»

«صاحب» به معنای ملازم و همراه و همنشین است و برخی گفته‌اند ملازمی که یک نحوه رابطه حفظ کردن [احساس مسئولیت متقابل] هم با هم داشته باشند؛ و «جَنب» به معنای ناحیه [= منطقه‌ای که شیء در آن حضور دارد]، کنار و پهلو (چیزی که از بیرون به انسان متصل است).

بدین ترتیب، رایج‌ترین احتمال برای مقصود «الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ» به معنای ملازم و همنشینی است که در کنار آدمی است؛ آنگاه مقصود از آن عبارت است از:

الف. رفیق در سفر [= همسفر] (تفسیر القمی، ج‏1، ص138؛ و ابن عباس و سعید بن جبیر؛ به نقل از مجمع البیان، ج‏3، ص72)

ب. همسر [= همنشین و همراه زندگی] (عبد الله بن مسعود و ابن أبی لیلى و نخعی؛ به نقل از مجمع البیان، ج‏3، ص72)

ج. کسی که از دیگران جدا شده و به امید خیر دیدن از تو به تو پیوسته است (نقلی از ابن عباس، و ابن زید؛ به نقل از مجمع البیان، ج‏3، ص72)

د. خادمی که همواره در خدمت توست (به نقل از مجمع البیان، ج‏3، ص72)

ه. ...

برخی تصریح کرده‌اند که همه این اقوال با هم می‌توانند مد نظر باشند؛ در واقع عنوان «همنشینی که در کنار انسان است» یک عنوان عامی است که شامل همه این موارد می‌شود. (مجمع البیان، ج‏3، ص72)

 

8) «وَ ابْنِ السَّبِیلِ»

«ابن سبیل» یعنی فرزند راه؛ درباره اینکه کنایه از چه کسی است،

اغلب گفته‌اند مقصود مسافر در راه مانده است؛ یعنی کسی است که از نزدیکان خود جدا افتاده و در راه مانده، گویی اصل و نسبی غیر از راهی که در آن قرار گرفته، ندارد؛

 اما برخی مانند ابن عباس آن را به معنای میهمان گرفته‌اند  (مجمع البیان، ج‏3، ص72)

 

9) «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ ... وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی‏ وَ الْیَتامی‏ وَ الْمَساکینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ»

خداپرست واقعى باید نسبت به [والدین،] بستگان، [یتیمان،] محرومان و همسایگان [دور و نزدیک] [و همنشینان و زیردستان] خود، متعهّد و مسئول باشد. (تفسیر نور، ج‏2، ص289)

 

10) «بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی‏ وَ الْیَتامی‏ وَ الْمَساکینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ»

در احسان کردن به اولویّت‏ها توجّه کنید. نام والدین قبل از بستگان و نام آنان قبل از یتیمان [ونام آنان قبل از همسایگان، و نام آنان قبل از کسانی که به طور موقت همراه و همشنشین انسان هستند] آمده است. (تفسیر نور، ج‏2، ص289)

 

11) «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی‏ وَ ... إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً»

احسان، باید همراه با تواضع باشد. در ابتداى آیه سفارش به احسان شده و در پایان از تکبّر نهى نموده است. (تفسیر نور، ج‏2، ص289)

 

12) «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی‏ وَ الْیَتامی‏ وَ الْمَساکینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً»

چنانکه در نکات ادبی توضیح داده شد، «مختال» کسی است که بر اثر تخیل درباره خویش به وی، اموری اضافه بر آنچه دارد به خود نسبت می‌دهد و دچار احساس خودبزرگ‌بینی شده است. وقتی این حالت درونی ایجاد شود گاه به ظهور بیرونی می‌رسد، و چنین شخصی به فخرفروشی روی‌می‌آورد.

در این آیه عملا ریشه این وضعیت در آدمی را نشان می‌دهد. همین که ابتدا توصیه می‌کنید که چنین و چنان کنید و بعد می فرماید خداوند «مختال فخور» را دوست ندارد، نشان می‌دهد که مختال فخور کسی است که به این دستورات عمل نمی‌کند. پس حقیقت تکبر و فخرفروشی این است که انسان اهل عبودیت خداوند و موحد و اهل احسان در حق دیگران نباشد. به تعبیر دیگر، بى‏توجّهى به والدین و بستگان و یتیمان و محرومان جامعه، نشانه‏ى تکبّر و فخر فروشى است. (تفسیر نور، ج‏2، ص289)

 

 


[1] . الجار ذی القربی القریب و «الْجارِ الْجُنُبِ» الغریب قال أبو علی الجنب صفة علی فعل مثل ناقة أجد و مشی سجح فالجنب المتباعد عن أهله یدلک علی ذلک مقابلته بقوله «وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی‏» و القربی من القرب کالیسری من الیسر

[2] . «وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ» قیل معناه الجار القریب فی النسب و الجار الأجنبی الذی لیس بینک و بینه قرابة عن ابن عباس و مجاهد و قتادة و الضحاک و ابن زید.

[3] . «وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ» أی إحسانا بالجار ذی القربى ظاهرا و باطنا من جهة الحسب أو النسب أو الایمان، و بالجار الواقع بجنبک و له جوار ظاهریّ فقط، و بمن یصاحبک و هو فی جنبک. و ذکر الجنب فی مقابل ذی القربى: إشارة الى أنّ حقّ الجوار کاف فی الإحسان، سواء أضیف إلیه حقّ القرابة أم لا. و المراد من الجنب من کان متّصفا بکونه خارجا عن برنامج المحسن معنى. فحقّ الجوار المطلق یقتضی الإحسان سواء کان له قربى معنویّا أو لم یکن و سواء کان مسکینا أم لا، کما أنّ حقّ المصاحبة المطلقة کذلک. و اختلاف التعبیر فی جملتی «الْجارِ الْجُنُبِ‏... الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ»: یدلّ على اختلاف المعنى المراد، فانّ الجنب صفة للجار. أی الجار الّذی نحّی و لیس بذی قرب، و أمّا الجنب فهو اسم مکان، أی مصاحب هو فی محلّ قریب منک.

[4] . و قیل المراد به الجار ذی القربى منک بالإسلام و الجار الجنب المشرک البعید فی الدین

[5] . و قال الزجاج و «الْجارِ ذِی الْقُرْبى‏» الذی یقاربک و تقاربه و یعرفک و تعرفه و «الْجارِ الْجُنُبِ» البعید و روی أن حد الجوار إلى أربعین دارا و یروى إلى أربعین ذراعا قال و لا یجوز أن یکون المراد بذی القربى من القرابة لأنه قد سبق ذکر القرابة و الأمر بالإحسان إلیهم بقوله «وَ بِذِی الْقُرْبى‏» و یمکن أن یجاب عنه بأن یقال هذا جائز و إن کان قد سبق ذکر القرابة لأن الجار إذا کان قریبا فله حق القرابة و الجوار و القریب الذی لیس بجار له حق القرابة حسب فحسن إفراد الجار القریب بالذکر.

 


ادامه جلسه 966 (8. حدیث: همسایه و ...)

 

ه. الْجارِ ذِی الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ

12) درباره حق همسایه روایات فراوانی ذکر شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود:

الف. از رسول الله صلّى اللَّه علیه و آله و سلم روایت شده است:

همسایگان تو سه دسته‌اند:

همسایه‌ای که سه حق بر تو دارد: حق همسایگی و حق خویشاوندی و حق مسلمانی؛

و همسایه‌ای که دو حق بر تو دارد: حق همسایگی و حق مسلمانی؛

و همسایه‌ای که یک حق بر تو دارد: حق همسایگی؛ و آن مشرکِ [= غیرمسلمان] اهل کتاب است.

مجمع البیان، ج‏3، ص72؛ روضة الواعظین، ج‏2، ص389؛ مشکاة الأنوار، ص213[1]

و عن النبی صلّى اللَّه علیه و آله و سلم:

الْجِیرَانُ ثَلَاثَةٌ. فَجارٌ لَهُ ثَلَاثَةُ حُقُوقٍ: حَقُّ الْجِوَارِ وَ حَقُّ الْقَرَابَةِ وَ حَقُّ الْإِسْلَامِ؛ وَ جارٌ لَهُ حَقَّانِ حَقُّ الْجِوَارِ وَ حَقُّ الْإِسْلَامِ؛ وَ جارٌ لَهُ حَقٌّ وَاحِدٌ حَقُّ الْجِوَارِ؛ و هو المشرک من أهل الکتاب.

این حدیث در بسیاری از منابع اهل سنت نیز آمده است؛ مثلا در مسند الشامیین (للطبرانی) ج3، ص339[2]؛ الکشف والبیان (تفسیر الثعلبی) ج3ص305؛ تفسیر القرطبی، ج5، ص184؛ أنوار التنزیل (بیضاوی) ج2، ص74. ضمنا در پایان این حدیث، هم در برخی از نقل‌های شیعه (مثلا: روضة الواعظین، ج‏2، ص389؛ مشکاة الأنوار، ص213) و هم در برخی نقل‌های اهل سنت (مثلا تفسیر القرطبی، ج5، ص184) به جای «مشرک من اهل الکتاب»، تعبیر «الکافر» آمده که عملا فرقی نمی‌کند چون واضح است که مقصود کافر ذمی است که همان اهل کتاب می‌باشد.

ب. از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

خوب همسایه‌داری کردن روزی را می‌افزاید.

الکافی، ج‏2، ص666

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی رَجَاءٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

حُسْنُ الْجِوَارِ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ.

ج. از امام صادق ع روایت شده که رسول الله ص فرمودند:

خوب همسایه‌داری کردن سرزمینها را آباد می‌کند و عمرها را به تاخیر می‌اندازد (= طولانی می‌کند).

الکافی، ج‏2، ص667

أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ عُبَیْسِ بْنِ هِشَامٍ‏ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: حُسْنُ الْجِوَارِ یَعْمُرُ الدِّیَارَ وَ یُنْسِئُ فِی الْأَعْمَارِ.[3]

د. از امام کاظم ع روایت شده که فرمودند:

خوب همسایه‌داری کردن به خودداری کردن از اذیت نیست؛ بلکه خوب همسایه‌داری کردن به این است که در برابر اذیت صبر پیشه کنی.

الکافی، ج‏2، ص667؛ تحف العقول، ص 409

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدٍ صَالِحٍ ع قَالَ قَالَ:

لَیْسَ حُسْنُ الْجِوَارِ کَفَّ الْأَذَى وَ لَکِنَّ حُسْنَ الْجِوَارِ صَبْرُکَ عَلَى الْأَذَى.

ه. از امام صادق ع روایت شده که در حالی که منزلشان مملو از نزدیکانشان بود فرمودند:

بدانید که از ما نیست کسی که خوب همسایه‌ای نباشد برای کسی که مجاور و همسایه وی است.

الکافی، ج‏2، ص668

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ الشَّامِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ وَ الْبَیْتُ غَاصٌّ بِأَهْلِهِ:

اعْلَمُوا أَنَّهُ لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحْسِنْ مُجَاوَرَةَ مَنْ جَاوَرَهُ.[4]

و. از امام باقر ع روایت شده که:

شخصی خدمت پیامبر ص رسید و از اذیت و آزار همسایه‌اش گلایه کرد. رسول الله ص به او فرمود:‌ صبر و تحمل کن.

دوباره خدمت حضرت آمد و باز فرمودند: صبر و تحمل کن.

دفعه سوم برگشت پیامبر ص به او فرمود: وقتی که مردم برای نماز جمعه عازم می‌شوند وسایلت را در مسیر قرار بدهد به طوری که هرکس عازم نماز جمعه است ببیند و وقتی از تو سوال کردند واقعه را به آنان خبر بده.

وی چنین کرد، و همسایه اذیت‌کننده‌اش آمد و به او گفت: وسایلت را برگردان! به خدا سوگند که دیگر تکرار نمی‌کنم.

الکافی، ج‏2، ص668

أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِیِّ ص فَشَکَا إِلَیْهِ أَذًى مِنْ جَارِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص اصْبِرْ.

ثُمَّ أَتَاهُ ثَانِیَةً فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ ص اصْبِرْ.

ثُمَّ عَادَ إِلَیْهِ فَشَکَاهُ ثَالِثَةً فَقَالَ النَّبِیُّ ص لِلرَّجُلِ الَّذِی شَکَا: إِذَا کَانَ عِنْدَ رَوَاحِ النَّاسِ إِلَى الْجُمُعَةِ فَأَخْرِجْ مَتَاعَکَ إِلَى الطَّرِیقِ حَتَّى یَرَاهُ مَنْ یَرُوحُ إِلَى الْجُمُعَةِ فَإِذَا سَأَلُوکَ فَأَخْبِرْهُمْ.

قَالَ فَفَعَلَ فَأَتَاهُ جَارُهُ الْمُؤْذِی لَهُ فَقَالَ لَهُ: رُدَّ مَتَاعَکَ فَلَکَ اللَّهُ عَلَیَّ أَنْ لَا أَعُودَ.[5]

ز. از امام صادق ع روایت شده که رسول الله ص فرمودند:

تا چهل خانه از پیش و پس و راست و چپ همسایه محسوب می‌شود.

الکافی، ج‏2، ص669

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عِکْرِمَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:‏ کُلُّ أَرْبَعِینَ دَاراً جِیرَانٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ.[6]

 

13) درباره حق هم‌صحبتی و همسفری نیز روایات متعددی آمده است که برخی از آنها تقدیم می‌شود:

الف. عمار بن مروان می‌گوید: امام صادق ع به من سفارشاتی کردند و فرمودند:

تو را سفارش می‌کنم به تقوای الهی و ادای امانت و راستگویی در سخن و نیکویی در همنشینی با هرکس که همنشین شدی؛ و لا قوة الا بالله.

الکافی، ج‏2، ص669

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ أَوْصَانِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ:

أُوصِیکَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ حُسْنِ الصِّحَابَةِ لِمَنْ صَحِبْتَ‏ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏.

ب. از امام صادق ع روایت شده که رسول الله ص فرمودند:

هیچ دو نفری همنشین و هم‌صحبت نشدند مگر اینکه مأجورترین و دوست‌داشتنی‌ترینِ آن دو نزد خداوند عز و جل کسی بود که با همنشینش بیشتر مدارا می‌کرد.

الکافی، ج‏2، ص669

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏: مَا اصْطَحَبَ اثْنَانِ إِلَّا کَانَ أَعْظَمُهُمَا أَجْراً وَ أَحَبُّهُمَا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْفَقَهُمَا بِصَاحِبِهِ.

ج. از امام صادق ع روایت شده که از قول پدرانشان فرمودند:

همانا یک بار امیرالمومنین همراه و هم‌صحبت با یک فرد ذمی (اهل کتاب) شد. او پرسید: ای بنده خدا! کجا می‌روی؟

حضرت فرمود: به کوفه می‌روم.

چون به دوراهی رسیدند که مسیرشان جدا می‌شد، امیرالمومنین راه خود را کج کرد و با وی همراه شد. وی گفت: مگر نمی‌خواستی به کوفه بروی؟

فرمود: ‌بله.

گفت: پس ‌راه را اشتباه می‌آیی!

فرمود: می‌دانم!

گفت: اگر مسیر را می‌دانی چرا راهت را به سمت راهی که من می‌روم کج کردی؟

امیرالمومنین ع فرمود: از مصادیق به اتمام رساندن نیکی در همنشینی این است که انسان وقتی از همنشلنش خواست جدا شوند مقداری وی را مشایعت کند؛ و پیامبرمان به ما چنین دستور داده است.

گفت: واقعا این طور فرموده؟

فرمود: بله.

گفت: پس لاجرم کسانی که از او پیروی می‌کنند به خاطر این کارهای بزرگمنشانه‌اش است که از او پیروی می‌کنند؛ پس من شهادت می‌دهم که من هم بر دین تو هستم.

و همراه با امیرالمومنین ع برگشت و چون ایشان را شناخت اسلام آورد.

الکافی، ج‏2، ص670

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع:

أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع صَاحَبَ رَجُلًا ذِمِّیّاً فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ أَیْنَ تُرِیدُ یَا عَبْدَ اللَّهِ؟

فَقَالَ أُرِیدُ الْکُوفَةَ.

فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِیقُ بِالذِّمِّیِّ عَدَلَ مَعَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع. فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ: أَ لَسْتَ زَعَمْتَ أَنَّکَ تُرِیدُ الْکُوفَةَ؟

فَقَالَ لَهُ بَلَى.

فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ فَقَدْ تَرَکْتَ الطَّرِیقَ.

فَقَالَ لَهُ قَدْ عَلِمْتُ.

قَالَ فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِی وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِکَ؟

فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع: هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ یُشَیِّعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَیْئَةً إِذَا فَارَقَهُ وَ کَذَلِکَ أَمَرَنَا نَبِیُّنَا ص.

فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ هَکَذَا قَالَ؟

قَالَ نَعَمْ.

قَالَ الذِّمِّیُّ لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْکَرِیمَةِ فَأَنَا أُشْهِدُکَ أَنِّی عَلَى دِینِکَ.

وَ رَجَعَ الذِّمِّیُّ مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ.

 

و. ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً

14) از امام صادق ع از پدرانشان از رسول الله ص روایت شده است که درباره تعبیر «ابن السبیل» که در قرآن کریم آمده است فرمودند:

«ابن السبیل» [= در راه مانده] شخصی است که در سفر است و هزینه سفرش تمام می‌شود ویا آن را از دست می‌دهد [گم می‌کند] ویا اینکه دزدان آن را از وی می‌ربایند.

دعائم الإسلام، ج‏1، ص261

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ:

«وَ ابْنِ السَّبِیلِ» الرَّجُلِ یَکُونُ فِی السَّفَرِ فَیُقْطَعُ بِهِ نَفَقَتُهُ أَوْ تَسْقُطُ أَوْ یَقَعُ عَلَیْهِ اللُّصُوصُ.

 

15) از امام سجاد ع و امام باقر ع روایت شده است که در فرازی از وصیت‌نامه‌ای که امیرالمومینن ع برای امام حسن و امام حسین ع نوشتند، آمده است:

و خدا را و خدا را در مورد یتیمان در نظر بگیرید! مبادا نزد شما گرسنه بمانند!

و خدا را و خدا را در مورد در راه ماندگان در نظر بگیرید! مبادا آنان به خاطر اینکه از عشیره‌شان [دور افتاده و] نزد شما هستند دچار وحشت شوند!

و خدا را و خدا را در مورد میهمان در نظر بگیرید! مبادااز نزد شما بروند مگر اینکه سپاسگزار شما باشند ...

دعائم الإسلام، ج‏2، ص352

عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ع أَنَّهُمَا ذَکَرَا وَصِیَّةَ عَلِیٍّ ص ... ثُمَّ کَتَبَ کِتَابَ وَصِیَّةٍ وَ هُوَ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ لآِخِرِ أَیَّامِهِ مِنَ الدُّنْیَا ...

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الْأَیْتَامِ فَلَا یَجُوعَنَّ بِحَضْرَتِکُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی ابْنِ السَّبِیلِ فَلَا یَسْتَوْحِشَنَّ مِنْ عَشِیرَتِهِ بِمَکَانِکُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِی الضَّیْفِ لَا یَنْصَرِفَنَّ إِلَّا شَاکِراً لَکُم‏ ...

 

16) این واقعه معروف است که در ابتدای خلافت امیرالمومنین ع برخی از شیعیان به ایشان پیشنهاد می‌کنند که فعلا کاش از دادن سهم ما و تقسیم مساوی بیت المال صرف نظر می‌کرد و سهم بزرگان و اشراف را بیشتر قرار می‌داد تا پایه‌های حکومتش محکم گردد؛ و حضرت بشدت مخالفت می‌کند. در ادامه امیرالمومنین توصیه می‌کنند که اگر خودتان هم مالی داشتید چگونه استفاده کنید که بناحق نباشد؛ تا بدینجا که می‌فرمایند:

پس هرکس از شما اموالی داشت با آن پیوند با خویشاوندان را برقرار کند و بخشی از آن را خرج میهمان کردن قرار دهد و با آن مشکل افراد درمانده و اسیر و در راه مانده را برطرف نماید؛ که همانا به این خصلتها دست یافتن مایه کرامت در دنیا و شرف آخرت است.

الکافی، ج‏4، ص32

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَمْرِو بْنِ سُلَیْمَانَ الْبَجَلِیِّ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ شُعَیْبِ بْنِ مِیثَمٍ التَّمَّارِ  عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْمَدَائِنِیِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی مِخْنَفٍ الْأَزْدِیِّ عن أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ قال:

...[7] فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ لَهُ مَالٌ فَلْیَصِلْ بِهِ الْقَرَابَةَ وَ لْیُحْسِنْ مِنْهُ الضِّیَافَةَ وَ لْیَفُکَّ بِهِ الْعَانِیَ‏  وَ الْأَسِیرَ وَ ابْنَ‏ السَّبِیلِ‏ فَإِنَّ الْفَوْزَ بِهَذِهِ الْخِصَالِ مَکَارِمُ الدُّنْیَا وَ شَرَفُ الْآخِرَةِ.

 

 

 


[1] . و البته در این دو منبع قبل از این جملات جملات دیگری از پیامبر ص روایت شده است بدین بیان:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: هَلْ تَدْرُونَ مَا حَقُّ الْجَارِ مَا تَدْرُونَ مِنْ حَقِّ الْجَارِ إِلَّا قَلِیلًا أَلَا لَا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ مَنْ لَا یُؤْمَنُ جَارُهُ بَوَاثِقَهُ وَ إِذَا اسْتَقْرَضَهُ أَنْ یُقْرِضَهُ وَ إِذَا أَصَابَهُ خَیْرٌ هَنَّأَهُ وَ إِذَا أَصَابَهُ شَرٌّ عَزَّاهُ وَ لَا یَسْتَطِیلُ عَلَیْهِ فِی الْبِنَاءِ یَحْجُبُ عَنْهُ الرِّیحَ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ إِذَا اشْتَرَى فَاکِهَةً فَلْیُهْدِ لَهُ وَ إِنْ لَمْ یُهْدِ لَهُ فَلْیُدْخِلْهَا سِرّاً وَ لَا یُعْطِی صِبْیَانَهُ مِنْهُ الشَّیْ‏ءَ یُغَایِظُونَ صِبْیَانَهُ. ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْجِیرَانُ ثَلَاثَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ ثَلَاثَةُ حُقُوقٍ حَقُّ الْإِسْلَامِ وَ حَقُّ الْجِوَارِ وَ حَقُّ الْقَرَابَةِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقَّانِ حَقُّ الْإِسْلَامِ وَ حَقُّ الْجِوَارِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقٌّ وَاحِدٌ الْکَافِرُ لَهُ حَقُّ الْجِوَارِ.

[2] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ السَّرِیِّ بْنِ سَهْلٍ الْقَنْطَرِیُّ الْبَغْدَادِیُّ، ثَنَا دَاوُدُ بْنُ رُشَیْدٍ، ثَنَا سُوَیْدُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِیزِ، ثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عَطَاءٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شُعَیْبٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ دُونَ جَارِهِ مَخَافَةً عَلَى أَهْلِهِ وَمَالِهِ فَلَیْسَ ذَلِکَ بِمُؤْمِنٍ، وَلَیْسَ بِمُؤْمِنٍ مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جَارُهُ بَوَائِقَهُ، أَتَدْرُونَ مَا حَقُّ الْجَارِ؟ إِنِ اسْتَعَانَکَ أَعَنْتُهُ، وَإِنِ اسْتَقْرَضَکَ أَقْرَضْتَهُ، وَإِنِ افْتَقَرَ عُدْتَ عَلَیْهِ، وَإِنْ مَرِضَ عُدْتَهُ، وَإِنْ مَاتَ شَهِدْتَ جَنَازَتَهُ، وَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ هَنَّأْتَهُ، وَإِنْ أَصَابَتْهُ مُصِیبَةٌ عَزَّیْتَهُ، وَلَا تَسْتَطِیلَ عَلَیْهِ بِالْبِنَاءِ، فَتَحْجُبَ عَنْهُ الرِّیحَ إِلَّا بِإِذْنِهِ، وَإِذَا شَرَیْتَ فَاکِهَةً فَاهْدِ لَهُ، فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَأَدْخِلْهَا سِرًّا، وَلَا یَخْرُجْ بِهَا وَلَدُکَ لِیَغِیظَ بِهَا وَلَدَهُ، وَلَا تُؤْذِهِ بِقِیثَارِ قَدْرَکَ إِلَّا أَنْ تَغْرِفَ لَهُ مِنْهَا» فَمَا زَالَ یُوصِیهِمْ بِالْجَارِ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُ، ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «الْجِیرَانُ ثَلَاثَةٌ، فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ ثَلَاثُ حُقُوقٍ، وَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقَّانِ، وَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقٌّ وَاحِدٌ، فَأَمَّا الَّذِی لَهُ ثَلَاثُ حُقُوقٍ فَالْجَارُ الْمُسْلِمُ الْقَرِیبُ، لَهُ حَقُّ الْإِسْلَامِ وَحَقُّ الْجِوَارِ وَحَقُّ الْقَرَابَةِ، وَأَمَّا الَّذِی لَهُ حَقَّانِ فَالْجَارُ الْمُسْلِمُ، لَهُ حَقُّ الْجِوَارِ وَحَقُّ الْإِسْلَامِ، وَأَمَّا الَّذِی لَهُ حَقٌّ وَاحِدٌ فَالْجَارُ الْکَافِرُ، لَهُ حَقُّ الْجِوَارِ»

[3] . در همانجا این مضمون با دو سند دیگر از خود امام صادق ع روایت شده است.

[4] . این حدیث هم که بعد از حدیث فوق آمده قابل توجه است: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏ الْمُؤْمِنُ مَنْ آمَنَ جَارُهُ بَوَائِقَهُ قُلْتُ وَ مَا بَوَائِقُهُ قَالَ ظُلْمُهُ وَ غَشْمُهُ‏.

[5] . این حدیث هم که بعد از حدیث فوق در همانجا آمده قابل توجه است:

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْبَجَلِیِّ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ الْوَصَّافِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَا آمَنَ بِی مَنْ بَاتَ شَبْعَانَ وَ جَارُهُ جَائِعٌ قَالَ وَ مَا مِنْ أَهْلِ قَرْیَةٍ یَبِیتُ وَ فِیهِمْ جَائِعٌ یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.

[6] . همین مطلب از امام باقر ع هم روایت شده است: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: حَدُّ الْجِوَارِ أَرْبَعُونَ‏ دَاراً مِنْ کُلِّ جَانِبٍ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ.

[7] . قَالَ: أَتَى أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ رَهْطٌ مِنَ الشِّیعَةِ فَقَالُوا یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَوْ أَخْرَجْتَ هَذِهِ الْأَمْوَالَ فَفَرَّقْتَهَا فِی هَؤُلَاءِ الرُّؤَسَاءِ وَ الْأَشْرَافِ وَ فَضَّلْتَهُمْ عَلَیْنَا حَتَّى إِذَا اسْتَوْسَقَتِ الْأُمُورُ  عُدْتَ إِلَى أَفْضَلِ مَا عَوَّدَکَ اللَّهُ مِنَ الْقَسْمِ بِالسَّوِیَّةِ وَ الْعَدْلِ فِی الرَّعِیَّةِ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَ تَأْمُرُونِّی وَیْحَکُمْ أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ مِنْ أَهْلِ الْإِسْلَامِ لَا وَ اللَّهِ لَا یَکُونُ ذَلِکَ مَا سَمَرَ السَّمِیرُ  وَ مَا رَأَیْتُ فِی السَّمَاءِ نَجْماً وَ اللَّهِ لَوْ کَانَتْ أَمْوَالُهُمْ مَالِی لَسَاوَیْتُ بَیْنَهُمْ فَکَیْفَ وَ إِنَّمَا هِیَ أَمْوَالُهُمْ قَالَ ثُمَّ أَزَمَ سَاکِتاً طَوِیلًا  ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ مَنْ کَانَ فِیکُمْ لَهُ مَالٌ فَإِیَّاهُ وَ الْفَسَادَ فَإِنَّ إِعْطَاءَهُ فِی غَیْرِ حَقِّهِ تَبْذِیرٌ وَ إِسْرَافٌ وَ هُوَ یَرْفَعُ ذِکْرَ صَاحِبِهِ فِی النَّاسِ وَ یَضَعُهُ عِنْدَ اللَّهِ وَ لَمْ یَضَعِ امْرُؤٌ مَالَهُ فِی غَیْرِ حَقِّهِ وَ عِنْدَ غَیْرِ أَهْلِهِ إِلَّا حَرَمَهُ اللَّهُ شُکْرَهُمْ وَ کَانَ لِغَیْرِهِ وُدُّهُمْ فَإِنْ بَقِیَ مَعَهُ مِنْهُمْ بَقِیَّةٌ مِمَّنْ یُظْهِرُ الشُّکْرَ لَهُ وَ یُرِیهِ النُّصْحَ فَإِنَّمَا ذَلِکَ مَلَقٌ مِنْهُ‏  وَ کَذِبٌ فَإِنْ زَلَّتْ بِصَاحِبِهِمُ النَّعْلُ ثُمَّ احْتَاجَ إِلَى مَعُونَتِهِمْ وَ مُکَافَأَتِهِمْ فَأَلْأَمُ خَلِیلٍ وَ شَرُّ خَدِینٍ‏  وَ لَمْ یَضَعِ امْرُؤٌ مَالَهُ فِی غَیْرِ حَقِّهِ وَ عِنْدَ غَیْرِ أَهْلِهِ إِلَّا لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنَ الْحَظِّ فِیمَا أُتِیَ إِلَّا مَحْمَدَةُ اللِّئَامِ وَ ثَنَاءُ الْأَشْرَارِ مَا دَامَ عَلَیْهِ مُنْعِماً مُفْضِلًا وَ مَقَالَةُ الْجَاهِلِ‏  مَا أَجْوَدَهُ وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ بَخِیلٌ فَأَیُّ حَظٍّ أَبْوَرُ وَ أَخْسَرُ مِنْ هَذَا الْحَظِّ وَ أَیُّ فَائِدَةِ مَعْرُوفٍ أَقَلُّ مِنْ هَذَا الْمَعْرُوفِ»

 


ادامه جلسه 966 (7. حدیث: مساکین)

د. المساکین

10) درباره مسکینان و لزوم توجه به حال آنها و احسان در حق آنها در بحث از آیه 16 سوره بلد (جلسه 345) و آیه 24 سوره قلم (جلسه490) و آیه 18 سوره فجر (جلسه 889) روایات فراوانی گذشت. در اینجا تیمنا و تبرکا سه حدیث که در کتاب کشف الغمة آمده اشاره می‌شود:

الف. از امیرالمومنین ع روایت شده است که فرمودند:

همانا خداوند بندگانی دارد که آنان را به نعمتهایش اختصاص داده و از آنان اقرار گرفته در بذل و بخشش کردن آن نعمتها؛ پس چون از این کار خودداری کنند آن نعمت را از [دست] ایشان درمی‌آورد و به غیر آنان واگذار می‌کند.

ب. و باز از امیرالمومنین ع روایت شده است که فرمودند:

هیچ نعمتی از جانب خداوند بر بنده‌ای عظیم نشد مگر اینکه وظیفه‌ی برداشتن بار از دوش مردم نیز بر او عظیم شد؛ پس کسی که آن بار را برندارد آن نعمت را در معرض زوال قرار داده است.

ج. وباز از امیرالمومنین ع روایت شده است که فرمودند:

نیکوکاران برای انجام کارشان محتاج‌ترند از نیازی که نیازمندان به آنان دارند؛ زیرا برای آنان است اجر و افتخار و دکر آن کارها؛ پس هرکسی که کار خیری انجام می‌دهد همانا در درجه اول در حق خودش کاری کرده است؛ پس نباید برای کاری که به خاطر خودش کرده شکر و سپاسی از جانب شخص دیگر انتظار داشته باشد.

کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج‏2، ص346-347

الف. قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع

إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً یَخُصُّهُمْ بِالنِّعَمِ وَ یُقِرُّهَا فِیهِمْ مَا بَذَلُوهَا فَإِذَا مَنَعُوهَا نَزَعَهَا عَنْهُمْ وَ حَوَّلَهَا إِلَى غَیْرِهِمْ.

ب. وَ قَالَ ع:

مَا عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللَّهِ عَلَى عَبْدٍ إِلَّا عَظُمَتْ عَلَیْهِ مَئُونَةُ النَّاسِ فَمَنْ لَمْ یَحْتَمِلْ تِلْکَ الْمَئُونَةَ فَقَدْ عَرَّضَ النِّعْمَةَ لِلزَّوَالِ.

ج. وَ قَالَ ع:

أَهْلُ الْمَعْرُوفِ إِلَى اصْطِنَاعِهِ أَحْوَجُ مِنْ أَهْلِ الْحَاجَةِ إِلَیْهِ لِأَنَّ لَهُمْ أَجْرَهُ وَ فَخْرَهُ وَ ذِکْرَهُ فَمَهْمَا اصْطَنَعَ الرَّجُلُ مِنْ مَعْرُوفٍ فَإِنَّمَا یَبْدَأُ فِیهِ بِنَفْسِهِ فَلَا یَطْلُبَنَّ شُکْرَ مَا صَنَعَ إِلَى نَفْسِهِ مِنْ غَیْرِهِ.

 

11) در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، همان طور که در مورد احسان به والدین و ذی‌القربی و یتیمان، از ضرورت احسان به والدین دینی که پیامبر ص و حضرت علی ع و ذی‌القربای ایشان که همان اهل بیت عصمت و طهارت هستند، و کسانی که از سرپرستی چنین پدری یتیم مانده‌اند سخن گفت، و از تمامی معصومین حدیثی در این باره نقل کرد، در بحث «مساکین» نیز ابتدا درباره ضرورت کمک به مسکینان و نیازمندان فرمودند:

و اما این سخن خداوند عز و جل که می‌فرماید «و مسکین‌ها» مقصود کسیانی است که سختی و فقر حرکت آنان را ساکن نموده است. هان بدانید که کسی که با اضافی اموالش آنان را یاری رساند، خداوند بهشتهایش را بر وی وسعت می‌بخشد و او را به غفران و رضوان خویش می‌رساند.

وَ أَمَّا قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ الْمَساکِینِ‏ فَهُوَ مَنْ سَکَّنَ الضُّرُّ وَ الْفَقْرُ حَرَکَتَهُ. أَلَا فَمَنْ وَاسَاهُمْ بِحَوَاشِی مَالِهِ، وَسَّعَ اللَّهُ عَلَیْهِ جِنَانَهُ، وَ أَنَالَهُ غُفْرَانَهُ وَ رِضْوَانَهُ.

سپس فرمودند مومن و شیعه‌ای که در مقابل دشمنان اهل بیت زمین‌گیر شده، از چنین مسکینی مسکین‌تر است؛ و درباره کمک به چنین مسکینی نیز به سبک موارد قبل، حدیثی از 13 معصوم روایت می کند. اغلب این روایات به طور مجزا در کتب روایی دیگر آمده است؛ اما جمع اینها در کنار هم زیبایی خاصی ارائه می‌کند که در اینجا تقدیم می‌شود.

1. امام ع فرمود:‌ و همانا در میان دوستداران حضرت محمد ص و حضرت علی ع مسکین‌هایی هستند، که یاری کردن آنان برتر از یاری کردن مسکین‌های فقیر است؛ و آنان کسانی‌اند که جوارحشان از حرکت، ساکن؛ و قوّتشان از مبارزه با دشمنان خداوند که آنان را به خاطر دینشان ملامت می‌کنند و عقلانیت آنان را سفاهت می‌شمارند، ناتوان گردیده است. هان بدانید که کسی که با فقاهت و علمش آنان را تقویت کند تا جایی که مسکنت آنان را زایل گرداند، و سپس آنان را بر دشمنان ظاهری‌شان: ناصبی‌ها، و دشمنان باطنی‌شان: ابلیس و پیروانش، چیره سازد تا جایی که این دشمنان را وادار سازد که از [جبهه مبارزه با] دین خدا فرار کنند و از [آزار و اذیت] اولیاء الله بازداشته شوند، خداوند متعال آن مسکنت را به جانب آن شیاطین حواله می‌کند و آنان را از به صلالت کشیدن دیگران ناتوان می‌سازد؛ خداوند متعال این مطلب را مقرر فرمود به قضا و قدر حقی که بر زبان رسول الله جاری گردید.

2. و امیرالمومنین ع فرمود:

کسی که شخصی را در دینش مسکین و در معرفتش ضعیف است در برابر شخص ناصبی مخالف تقویت کند به طوری که آن ناصبی ساکت گردد، خداوند متعال روزی که وی را در قبر می‌گذارند به او تلقین فرماید که بگوید: الله پروردگارم است و حضرت محمد ص پیامبرم و حضرت علی ع ولی‌ّام و کعبه قبله‌ام و قرآن مایه سرور و ابزار زندگی‌ام است و مومنان برادرانم هستند. آنگاه خداوند فرماید: حجت را بخوبی اظهار نمودی پس بالاترین درجات بهشت بر تو واجب شد؛ آنگاه است که قبر وی به باغی از باغهای بهشت متحول گردد.

3. دو زن که با هم نزاعشان شده بود خدمت حضرت فاطمه س رسیدند؛ نزاع آنان در امر دین بود؛ یکی از آنان معاند و دیگری مومن بود؛ پس حضرت زهرا س حجتی را برای آن زن مومن باز کرد به طوری که آن زن مومن بر آن معاند چیره شد و بسیار خوشحال گردید. حضرت فاطمه س فرمود:

همانا خوشحالی فرشتگان به خاطر چیره شدن تو بر او بیش از خوشحالی تو بود؛ و همانا ناراحتی شیطان و پیروانش به خاطر ناراحتی وی از دست تو، شدیدتر از ناراحتی خود وی بود. و همانا خداوند عز و جل به فرشتگانش فرمود: بر فاطمه س به خاطر این بابی که بر این زم مسکین اسیر گشود از بهشتهایم هزار هزار برابر بیش از آنچه برایش آماده کرده بودم قرار دهید و این را سنتی در خصوص هرکس که بابی را بر یک مسکین اسیر بگشاید و او را بر دشمنش چیره گرداند قرار دادم که هزار هزار برابر آنچه برایش آماده شده بود به وی داده شود.

4. و امام حسن مجتبی ع، هنگامی که شخصی هدیه‌ای به ایشان تقدیم کرد، به وی فرمودند:

در پاسخ این هدیه‌ات کدام را ترجیح می‌دهی که به تو بدهم: ده برابر این، یعنی بیست هزار درهم؛ یا اینکه بابی از علم بر تو باز کنم که بر فلان ناصبی از اهالی شهر خودت غلبه کنی و بدین ترتیب ضعفای اهل شهر خود را از وی نجات دهی؟ اگر درست انتخاب کنی هر دو را به تو خواهم داد؛ و اگر بد انتخاب کنی تو را مخیر می‌گذارم که هرکدام را که خواستی برگزینی.

وی گفت: یا ابن رسول الله! آیا ثواب این پیروزی من بر آن ناصبی و نجات ضعفا از دست او به اندازه بیست هزار درهم می‌شود؟

فرمود: بلکه بیست میلیون برابر دنیا !

گفت: یا ابن رسول الله! چگونه ممکن است امر کم‌ارزشتر را برگزینم؟ قطعا آنکه بهتر است برمی‌گزینم: سخنی را که با آن بر دشمن خدا غلبه کنم و وی را از تعرض به اولیای خدا بازدارم.

امام حسن ع فرمود: احسنت! درست انتخاب کردی! پس هم آن مطلب را به وی آموخت و هم بیست هزار درهم را به وی داد.

آن شخص رفت و بر آن دشمن غلبه کرد و خبرش به امام ع رسید. وقتی دوباره محضر امام ع آمد به او فرمود:

ای بنده خدا ! کسی مثل سود تو سود نبرد و احدی از کسانی که در مسیر مودت و دوستی گام برمی‌دارند، مانند تو چیزی کسب نکرد: تو اولا مودت خداوند، ثانیا مودت حضرت محمد ص و حضرت علی ع، ثالثا مودت اهل بیت طیب ایشان؛ و رابعا مودت ملائکة الله، و خامسا مودت برادران مومنت را به دست آوردی؛ و به ازای هر مومن و کافری چیزی که هزار مرتبه از دنیا برتر است به دست آوردی! بر تو گوارا باد.

5. و امام حسین ع به مردی فرمود:

کدامیک را بیشتر دوست داری؟ اینکه شخصی قصد جان مسکینی را کرده که ضعیف است و او را از دست وی نجات دهی، یا ناصبی‌ای که قصد گرواه کردن مومن مسکینی از ضعیفان شیعه را کرده که در رد وی چنان فاتح شوی که بر آن مومن مسکین غلبه نکند و بر او چیره شوی و او را با حجتهای خداوند متعال در هم بشکنی؟

گفت: بلکه نجات دادن این مومن مسکین از دست آن ناصبی.

همانا خداوند متعال می فرماید «کسی که نفسی را زنده کند پس گویی که همه مردم را زنده کرده است» (مائده/32) و کسی که نفسی را زنده کند و از کفر به سوی ایمان ارشاد نماید گویی که همه مردم را زنده کرده است پیش از آنکه با شمشیرهای آهنین کشته شوند.

6. و امام سجاد ع به مردی فرمودند:

کدامیک از این دو را بیشتر دوست داری: دوستی که هر بار تو را می‌بیند کیسه‌ای از طلا به تو بدهد؛ یا دوستی که هربار تو را می‌بیند تو را با دامی از دامهای شیطان آشنا می‌سازد و به تو می‌شناساند که چگونه کید آنان را باطل کنی و شبکه دام آنان را بشکافی و کمندهایشان را پاره کنی؟

گفت: آن دوستی که هر بار مرا ببیند به من بیاموزد که چگونه شیطان را از خودم برانم و بلای او را از خود دفع کنم.

فرمود: کدامیک را بیشتر دوست داری؟ اینکه اسیر درمانده‌ای را از دست کفار نجادت دهی یا اسیر درمانده‌ای را از دست ناصبی‌ها نجات دهی؟

گفت: یا ابن رسول الله! از خداوند بخواه که مرا در جواب به آنچه صواب است توفیق دهد.

فرمود:‌خدایا به او چنین توفیقی بده.

گفت: نجات دادن آن اسیر درمانده در دست ناصبی؛ زیرا که در این کار ارزانی داشتن بهشت بر او و نجاتش از آتش جهنم است؛ و آن یکی ارزانی داشتن راحتی در دنیا و دفع ظلم از او در دنیاست؛ و خداوند برای این مظلوم چند برابر ظلمی که از آن ظالم به او رسیده [در قیامت] جبران خواهد کرد و از آن ظالم با عدل خویش انتقام خواهد گرفت.

فرمود: خداوند نهایت توفیق را به تو داد. این را از تهِ دل من گرفتی، مطلبی که حتی یک حرف آن با آنچه رسول الله ص فرموده مو نمی‌زند.

7. و از امام محمد باقر ع سوال شد که آیا نجات دادن یک مومن اسیر از دوستداران شما از دست یک ناصبی که با قدرت زبان و بیان خود می‌خواهد وی را گمراه کند برتر است یا نجات دادن اسیری از دست اهل روم [= دشمنان کافر]؟

فرمودند: به من بگو آیا کسی که می‌بیند مردی از خوبان مومنین در حال غرق شدن است و کبوتری نیز در حال غرق شدن است و نمی تواند هر دو را نجات دهد، نجات دادن کدامیک بهتر است؟

گفت: آن مرد از خوبان مومنین.

فرمود: فاصله برتریِ مطلبی که سوال کردی خیلی بیشتر از فاصله برتری بین این دوتاست؛ همانا آن یکی دینش را و بهشت پروردگارش را برای وی ارزانی می دارد و او را از آتش جهنم می‌رهاند؛ و این مظلوم هم - اگر در مظلومیتش بماند- به بهشت خواهد رفت.

8. و امام جعفر صادق ع فرمودند: کسی که همّ و غمّش درهم شکستن ناصبی‌هایی باشد که سراغ درماندگان از موالیان ما اهل بیت رفته‌اند و آنان را درهم شکند و از ترفندهای آنان پرده بردارد و نقطه ضعفهایشان را آشکار سازد و امر حضرت محمد و آل او را برتری دهد؛ خداوند همّ و غمّ فرشتگانش را در بنا کردن قصرهای بهشتی برای او قرار دهد، به طوری که به ازای هر حرفی از حروف حجتهای او بر آن دشمنان خداوند فرشتگانی بیش از تعداد اهل دنیا باشد که توان هریک بیش از توان حمل آسمانها و زمین است؛ پس چه بسیار نعمتها و قصرهایی که قدرش را جز پروردگار عالمین نمی داند.

9. و امام موسی کاظم ع فرمودند:

کسی که دوستداران ما را بر دشمنان ما یاری کند، و او را تقویت و تشجیع نماید تا حقی که دلالت بر برتری ما دارد را به بهترین وجه ابراز نماید و باطلی که دشمنان ما با آن کنار زدن حق ما را می‌جویند به بدترین وجه ممکن براند به طوری که غافلان متنبه گردند و متعلمان چشمشان باز شود و عاملان بر بصیرتشان افزوده گردد، خداوند متعال روز قیامت او را در برترین منازل بهشتی برانگیزاند و فرماید: ای بنده من! ای که درهم‌شکننده دشمنان و یاور دوستانم بودی و برتریِ محمد ص که برترین پیامبرم است و شرافت علی ع که برترین ولیّ من است را واضح نمودی و با کسی که با این دو دشمنی کرد دشمنی کردی و اسم آن دو و اسم جانشینان آن دو و لقبهای آنها را بر زبانها جاری ساختی!

پس این را فرماید و به جمیع اهل آن عرصه‌ها این را برساند، و آنگاه هیچ فرشته و جبار و شیطانی [یعنی هیچ شخص خوب یا بدی] نمی‌ماند مگر اینکه بر این درهم‌شکننده دشمنان حضرت محمد ص صلوات و درود می‌فرستد و ناصبی‌هایی از دشمنان حضرت محمد ص و علی ع را که با وی دشمنی می‌کردند لعنت کند.

10. و امام رضا ع فرمود: برترین چیزی که هر عالِمی از دوستداران و موالیان ما برای روز فقر و درماندگی و ذلت و مسکنتش می‌فرستد این است که در دنیا به فریاد آن دوستداران درمانده ما که در دست ناصبی‌ای از دشمنان خدا و رسولش گرفتار آمده، برسد. چنین کسی از قبرش برمی‌خیزد در حالی که فرشتگان از کنار قبرش تا مکان آماده‌ شده‌اش در بهشتهای خداوند صف کشیده‌اند و او را بر بالهای خود می‌برند و می‌گویند: مرحبا بر تو! خوشا به حالت، خوشا به حالت! ای دور‌کننده سگها از خوبان؛ و ای که نسبت به ائمه خوبان تعصب می‌ورزیدی!

11. و امام محمد جواد ع فرمود:

همانا حجتهای خداوند بر دنیش بزرگترین سلطتنتی است که خداوند آن را بر بندگانش مسلط فرماید؛ پس هرکه بهره‌اش از این مطلب پر و پیمان شد، مبادا گمان کند که کسی که چنین بهره‌ای نبرده را داوند به او برتری داده، ولو آن کس در اعلا مراتب شرف و مال و زیبایی باشد؛ که اگر چنین گمانی کند عظیمترین نعمتهای خداوند بر وی را کوچک شمرده است. و همانا هر دشمنی از ناصبی‌های دشمن ما را که با آنچه از دانشهای ما فراگرفته دفع کند برایش برتر از هر مال و ثروتی است که هرکس [از جهت برخورداری از آن مال و ثروت ظاهرا] بر او برتری دارد ولو که آن کس هزار برابر آن را صدقه دهد.

12. و به امام علی الهادی ع خبر رسید که مردی از فقهای شیعه با برخی از ناصبی بحث کرده و با استدلالهایش بر وی پیروز گشته چنانکه مفتضح شدن آن ناصبی بر همگان آشکار گردیده است. وی بر امام هادی ع وارد شد در حالی که در صدر مجلس ایشان پُشتی بزرگی [محلی که بزرگان محفل بر آن تکیه می‌زدند] نهاده شده بود و وی در فاصله‌ای از آن پُشتی نشست و در محضر حضرت جماعت زیادی از علویان [= شیعیان امیرالمومنین ع] و بنی‌هاشم [= سادات، کسانی که سید محسوب می‌شدند] حضور داشتند؛ حضرت ع مرتب او را بلند می‌کرد و می‌فرمود که نزدیکتر بیاید تا اینکه در آن محل که به آن پشتی تکیه بزند نشست؛ و حضرت به او روی کرد [با او خوش و بش نمود].

این مطلب بر اشراف و بزرگان مجلس سخت آمد؛ البته علویان حضرت را برتر از این می‌دیدند که بر ایشان اعتراض کنند؛ اما بنی هاشم، این طور نبودند؛ پیرمردشان گفت: یا ابن رسول الله! آیا یک فرد عامی [= غیر سادات] را بر سادات بنی‌هاشم اعم از طالبیین [= آنان که نَسَبشان به ابوطالب، عموی پیامبر ص می‌رساند] و عباسیین [= آنان که نَسَبشان به عباس، عموی پیامبر ص می‌رسد] برتری می‌دهی؟

فرمودند: مبادا از کسانی باشند که خداوند متعال در موردشان فرمود: «آیا به کسانى که بهره‏اى از کتاب به آنها داده شده ننگریستى که به سوى کتاب خدا دعوت مى‏شوند، تا در میان آنها حکمیت و داورى کند، سپس گروهى از آنها در حالى که عادتشان بر اعراض [از حق] است روى مى‏گردانند؟» (آل عمران/23). آیا رضایت می‌دهید که کتاب الله حَکَم و داور باشد؟

گفتند: بله.

فرمود: آیا خداوند متعال نمی‌فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هر گاه به شما گفته شد در مجلس‏ها جا باز کنید، پس جا باز کنید تا خدا هم برای شما جا باز کند، و چون گفته شد [براى وسعت جا و تقدم اهل فضل] برخیزید، پس برخیزید؛ خداوند رفعت دهد کسانى از شما را که ایمان آورده‏اند؛ و کسانى را که به آنها علم داده شده به درجاتى» (مجادله/11)؟ پس رضایت نداد برای مومن عالم، مگر اینکه وی را بر مومن غیر عالم رفعت بخشد، همان گونه که رضایت نداد برای مومن مگر اینکه او را بر غیر مومن رفعت بخشد؛ حال بگویید: آیا خداوند فرمود: «خداوند رفعت دهد ... کسانى را که به آنها علم داده شده به درجاتى» ویا فرمود: «خداوند رفعت دهد آنان که اشراف و بزرگانند به درجاتى»؟ آیا خداوند نفرمود: «بگو: آیا کسانى که مى‏دانند با کسانى که نمى‏دانند یکسانند؟» (زمر/9)؟ پس چگونه رفعت دادن من در حق وی را ناخوش می دارید در حالی که خداوند وی را رفعت داد؟ همانا درهم شکستن فلان ناصبی به استدلالهایی که خداوند به او آموخته است از هرگونه شرافت حاصل از نَسَب برتر است.

 یکی از بنی‌‌عباس [که نَسَبش به عباس، عموی پیامبر ص می‌رسید] گفت: یا ابن رسول الله! کسی را بر ما شرافت دادی که به لحاظ نَسَب کمتر از ما بود و نَسَبی همچون نَسَب ما نداشت؛ و از ابتدای اسلام همواره فرد شریف [دارای نَسَبِ برتر] بر غیر او مقدم شمرده می‌شد.

امام ع فرمود: سبحان الله! آیا عباس با ابوبکر بیعت نکرد، در حالی که وی تیمی [از قبیله بنی‌تیم، از قبایل حقیر عرب] بود و عباس هاشمی [از بنی‌هاشم] بود؟ آیا عبدالله بن عباس در خدمت عمر بن خطاب نبود در حالی که وی هاشمی و پدر خلفا بود [منظور، خلفای عباسی است که آن موقع در اوج قدرت بودند] در حالی که عمر، عَدَویّ [از قبیله بنی‌عدی؛ از قبایل حقیر عرب] بود؟ آیا عمر افرادی دوری از قریش [افرادی که در قریش جزء‌قبایل اصلی شمرده نمی‌شدند] را وارد در شوری نکرد در حالی که عباس را در شوری وارد نکرد؟ پس هرکس که اقدام ما در رفعت بخشیدن یک غیرهاشمی بر هاشمی را خوش ندارد، باید بیعت عباس با ابوبکر و خدمت کردن عبدالله بن عباس به عمر بعد از بیعت با او را هم بر آنان خرده بگیرد؛ اگر آن جایز بود این هم جایز است.» و با این سخن امام گویی سنگ در دهان آن هاشمی گذاشته شد!

13. و گروهی از موالیان و دوستداران خاندان رسول الله ص در محضر امام حسن عسکری گرد آمده بودند و گفتند:‌ یا ابن رسول الله! ما همسایه‌ای ناصبی داریم که اذیتمان می‌کند و علیه ما بر برتری اولی و دومی و سومی بر امیرالمومنین دلیل می‌آورد و استدلالاتی می‌آورد که نمی دانیم چگونه جوابش دهیم و از اشکالاتش رهایی یابیم.

امام ع فرمود: کسی را نزد شما می‌فرستم که از شما دفاع کند و جایگاه وی را نزد شما حقیر گرداند. سپس یکی از شاگردان خود را خواندند و فرمودند: یکبار که اینان برای بحث جمع شده بودند بر آنان بگذر و به سخنان بین آنها گوش بده و اینان از تو دعوت می‌کنند که وارد بحث شوی؛ پس وارد شو و بر آن همنشینشان چیره شو و عزتش را در هم بشکن و تیزی‌اش را کند گردان و چیزی برایش باقی نگذار.

پس وی رفت و در محضر آنان حاضر شد و با آن مرد بحث کرد و بر وی چیره شد چنانکه او نفهمید که الان در زمین است یا در آسمان!

آنان گفتند جز خداوند متعال کسی نمی‌داند که چقدر خوشحال و شادمان شدیم و همان قدر که ما خوشحال شدیم این مرد و پیروانش غمگین و ناراحت شدند. پس چون نزد امام ع برگشتیم به ما فرمود: همانا آن مقدار خوشی و شادمانی که در آسمانها به خاطر درهم شکسته شدن این دشمن خداوند پدید آمد بیش از آن چیزی بود که در شما پدید آمد؛ و آن غم و اندوهی که بر ابلیس و پیروانش از شیاطین وارد شد بیش از آن غم و اندوهی بود که بر آنان که شما در مقابلشان بودید وارد شد. و بر این بنده درهم‌شکننده، فرشتگان آسمان و حُجُب و کرسی صلوات و درود فرستادند و خداوند کار وی را جواب داد: جایگاه وی را گرامی داشت و ثوابش را عظیم قرار داد و آن فرشتگان دشمن درهم‌شکسته شده را لعنت کردند و خداوند هم کار وی را جواب داد: حساب و کتابش را سخت‌تر و عذابش را طولانی‌تر نمود.

التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص346-353؛ الإحتجاج (للطبرسی)، ج‏1، ص18-20

1. قَالَ الْإِمَامُ ع‏:

وَ إِنَّ مِنْ مُحِبِّی مُحَمَّدٍ [وَ عَلِیٍ‏] مَسَاکِینَ، مُوَاسَاتُهُمْ أَفْضَلُ مِنْ مُوَاسَاةِ مَسَاکِینِ الْفُقَرَاءِ، وَ هُمُ الَّذِینَ سَکَنَتْ‏ جَوَارِحُهُمْ، وَ ضَعُفَتْ قُوَاهُمْ عَنْ مُقَاتَلَةِ أَعْدَاءِ اللَّهِ الَّذِینَ یُعَیِّرُونَهُمْ بِدِینِهِمْ وَ یُسَفِّهُونَ أَحْلَامَهُمْ، أَلَا فَمَنْ قَوَّاهُمْ بِفِقْهِهِ وَ عِلْمِهِ‏ حَتَّى أَزَالَ مَسْکَنَتَهُمْ، ثُمَّ سَلَّطَهُمْ عَلَى الْأَعْدَاءِ الظَّاهِرِینَ: النَّوَاصِبِ وَ عَلَى الْأَعْدَاءِ الْبَاطِنِینَ: إِبْلِیسَ وَ مَرَدَتِهِ، حَتَّى یَهْزِمُوهُمْ عَنْ دِینِ اللَّهِ، وَ یَذُودُوهُمْ عَنْ أَوْلِیَاءِ آلِ رَسُولِ اللَّهِ ص، حَوَّلَ اللَّهُ تَعَالَى تِلْکَ الْمَسْکَنَةَ إِلَى شَیَاطِینِهِمْ، فَأَعْجَزَهُمْ عَنْ إِضْلَالِهِمْ.

قَضَى اللَّهُ تَعَالَى بِذَلِکَ قَضَاءً حَقّاً عَلَى لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ ص‏.

2. وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع:

مَنْ قَوَّى مِسْکِیناً فِی دِینِهِ، ضَعِیفاً فِی مَعْرِفَتِهِ عَلَى نَاصِبٍ مُخَالِفٍ فَأَفْحَمَهُ‏ لَقَّنَهُ اللَّهُ تَعَالَى یَوْمَ یُدْلَى فِی قَبْرِهِ أَنْ یَقُولَ: اللَّهُ رَبِّی، وَ مُحَمَّدٌ نَبِیِّی، وَ عَلِیٌّ وَلِیِّی، وَ الْکَعْبَةُ قِبْلَتِی، وَ الْقُرْآنُ بَهْجَتِی وَ عُدَّتِی وَ الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَانِی. فَیَقُولُ اللَّهُ: أَدْلَیْتَ بِالْحُجَّةِ، فَوَجَبَتْ لَکَ أَعَالِی دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ. فَعِنْدَ ذَلِکَ یَتَحَوَّلُ عَلَیْهِ قَبْرُهُ أَنْزَهَ رِیَاضِ الْجَنَّةِ.

3. وَ قَالَتْ فَاطِمَةُ ع وَ قَدِ اخْتَصَمَ إِلَیْهَا امْرَأَتَانِ، فَتَنَازَعَتَا فِی شَیْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِ الدِّینِ: إِحْدَاهُمَا مُعَانِدَةٌ وَ الْأُخْرَى مُؤْمِنَةٌ، فَفَتَحَتْ عَلَى الْمُؤْمِنَةِ حُجَّتَهَا، فَاسْتَظْهَرَتْ عَلَى الْمُعَانِدَةِ، فَفَرِحَتْ فَرَحاً شَدِیداً. فَقَالَتْ فَاطِمَةُ ع:

إِنَّ فَرَحَ الْمَلَائِکَةِ بِاسْتِظْهَارِکِ عَلَیْهَا أَشَدُّ مِنْ فَرَحِکِ، وَ إِنَّ حُزْنَ الشَّیْطَانِ وَ مَرَدَتِهِ بِحُزْنِهَا عَنْکِ أَشَدُّ مِنْ حُزْنِهَا. وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لِلْمَلَائِکَةِ: أَوْجِبُوا لِفَاطِمَةَ بِمَا فَتَحَتْ عَلَى هَذِهِ الْمِسْکِینَةِ الْأَسِیرَةِ مِنَ الْجِنَانِ أَلْفَ أَلْفِ ضِعْفِ مَا کُنْتُ أَعْدَدْتُ لَهَا وَ اجْعَلُوا هَذِهِ سُنَّةً فِی کُلِّ مَنْ یَفْتَحُ عَلَى أَسِیرٍ مِسْکِینٍ، فَیَغْلِبُ مُعَانِداً مِثْلَ أَلْفِ أَلْفِ‏ مَا کَانَ لَهُ مُعَدّاً مِنَ الْجِنَانِ..

4. وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ [بْنِ أَبِی طَالِبٍ‏] ع وَ قَدْ حَمَلَ إِلَیْهِ رَجُلٌ هَدِیَّةً.

فَقَالَ لَهُ: أَیُّمَا أَحَبُّ إِلَیْکَ أَنْ أَرُدَّ عَلَیْکَ بَدَلَهَا عِشْرِینَ ضِعْفاً، عِشْرِینَ أَلْفَ دِرْهَمٍ، أَوْ أَفْتَحَ لَکَ بِهَا بَاباً مِنَ الْعِلْمِ تَقْهَرُ فُلَانَ النَّاصِبِیِّ فِی قَرْیَتِکَ، تُنْقِذُ بِهِ ضُعَفَاءَ أَهْلِ قَرْیَتِکَ إِنْ أَحْسَنْتَ الِاخْتِیَارَ جَمَعْتُ لَکَ الْأَمْرَیْنِ، وَ إِنْ أَسَأْتَ الِاخْتِیَارَ خَیَّرْتُکَ لِتَأْخُذَ أَیِّهُمَا شِئْتَ!

قَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَثَوَابِی فِی قَهْرِی لِذَلِکَ النَّاصِبِ، وَ اسْتِنْقَاذِی لِأُولَئِکَ الضُّعَفَاءِ مِنْ یَدِهِ، قَدْرُهُ عِشْرُونَ أَلْفَ دِرْهَمٍ؟

قَالَ ع: بَلْ أَکْثَرُ مِنَ الدُّنْیَا عِشْرِینَ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّةٍ!

فَقَالَ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَکَیْفَ أَخْتَارُ الْأَدْوَنَ! بَلْ أَخْتَارُ الْأَفْضَلَ: الْکَلِمَةَ الَّتِی أَقْهَرُ بِهَا عَدُوَّ اللَّهِ، وَ أَذُودُهُ عَنْ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ.

فَقَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ع: قَدْ أَحْسَنْتَ الِاخْتِیَارَ. وَ عَلَّمَهُ الْکَلِمَةَ، وَ أَعْطَاهُ عِشْرِینَ أَلْفَ دِرْهَمٍ.

فَذَهَبَ، فَأَفْحَمَ الرَّجُلَ، فَاتَّصَلَ خَبَرُهُ بِهِ ع، فَقَالَ لَهُ إِذْ حَضَرَهُ: یَا عَبْدَ اللَّهِ مَا رَبِحَ أَحَدٌ مِثْلَ رِبْحِکَ، وَ لَا اکْتَسَبَ أَحَدٌ مِنَ الْأَوِدَّاءِ مَا اکْتَسَبْتَ: اکْتَسَبْتَ: مَوَدَّةَ اللَّهِ أَوَّلًا، وَ مَوَدَّةَ مُحَمَّدٍ ص وَ عَلِیٍّ ع ثَانِیاً، وَ مَوَدَّةَ الطَّیِّبِینَ مِنْ آلِهِمَا ثَالِثاً، وَ مَوَدَّةَ مَلَائِکَةِ اللَّهِ [الْمُقَرَّبِینَ‏] رَابِعاً، وَ مَوَدَّةَ إِخْوَانِکَ الْمُؤْمِنِینَ خَامِساً وَ اکْتَسَبْتَ بِعَدَدِ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ کَافِرٍ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنَ الدُّنْیَا [وَ مَا فِیهَا أَلْفَ‏] أَلْفِ مَرَّةٍ فَهَنِیئاً [لَکَ‏] هَنِیئاً.

5. وَ قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع لِرَجُلٍ: أَیُّهُمَا أَحَبُّ إِلَیْکَ رَجُلٌ یَرُومُ قَتْلَ مِسْکِینٍ قَدْ ضَعُفَ، تُنْقِذُهُ مِنْ یَدِهِ أَوْ نَاصِبٌ یُرِیدُ إِضْلَالَ مِسْکِینٍ [مُؤْمِنٍ‏] مِنْ ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا تَفْتَحُ عَلَیْهِ مَا یَمْتَنِعُ [الْمِسْکِینُ‏] بِهِ مِنْهُ وَ یُفْحِمُهُ وَ یَکْسِرُهُ بِحُجَجِ اللَّهِ تَعَالَى؟

قَالَ: بَلْ إِنْقَاذُ هَذَا الْمِسْکِینِ الْمُؤْمِنِ مِنْ یَدِ هَذَا النَّاصِبِ.

إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ: وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً [أَیْ‏] وَ مَنْ أَحْیَاهَا وَ أَرْشَدَهَا مِنْ کُفْرٍ إِلَى إِیمَانٍ، فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً مِنْ قَبْلِ‏ أَنْ یَقْتُلَهُمْ بِسُیُوفِ الْحَدِیدِ.

6. وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع لِرَجُلٍ: أَیُّمَا أَحَبُّ إِلَیْکَ: صَدِیقٌ کُلَّمَا رَآکَ أَعْطَاکَ بَدْرَةَ دَنَانِیرَ، أَوْ صَدِیقٌ کُلَّمَا رَآکَ بَصَّرَکَ بِمَصِیدَةٍ مِنْ مَصَائِدِ الشَّیَاطِینِ، وَ عَرَّفَکَ مَا تُبْطِلُ بِهِ کَیْدَهُمْ، وَ تَخْرِقُ [بِهِ‏] شَبَکَتَهُمْ، وَ تَقْطَعُ حَبَائِلَهُمْ.

قَالَ: بَلْ صَدِیقٌ کُلَّمَا رَآنِی عَلَّمَنِی کَیْفَ أَخْزِی الشَّیْطَانَ عَنْ نَفْسِی وَ أَدْفَعُ عَنِّی بَلَاءَهُ‏.

قَالَ ع: فَأَیُّهُمَا أَحَبُّ إِلَیْکَ: اسْتِنْقَاذُکَ أَسِیراً مِسْکِیناً مِنْ أَیْدِی الْکَافِرِینَ، أَوْ اسْتِنْقَاذُکَ أَسِیراً مِسْکِیناً مِنْ أَیْدِی النَّاصِبِینَ قَالَ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، سَلِ اللَّهَ أَنْ یُوَفِّقَنِی‏ لِلصَّوَابِ فِی الْجَوَابِ. قَالَ ع: اللَّهُمَّ وَفِّقْهُ.

قَالَ: بَلِ اسْتِنْقَاذِیَ الْمِسْکِینَ الْأَسِیرَ مِنْ یَدِ النَّاصِبِ، فَإِنَّهُ تَوْفِیرُ الْجَنَّةِ عَلَیْهِ، وَ إِنْقَاذُهُ مِنَ النَّارِ، وَ ذَلِکَ تَوْفِیرُ الرَّوْحِ عَلَیْهِ فِی الدُّنْیَا، وَ دَفْعُ الظُّلْمِ عَنْهُ فِیهَا، وَ اللَّهُ یُعَوِّضُ هَذَا الْمَظْلُومَ بِأَضْعَافِ مَا لَحِقَهُ مِنَ الظُّلْمِ، وَ یَنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِ بِمَا هُوَ عَادِلٌ بِحُکْمِهِ.

قَالَ ع: وُفِّقْتَ لِلَّهِ أَبُوکَ! أَخَذْتَهُ مِنْ جَوْفِ صَدْرِی لَمْ تَجْزِمْ‏ مِمَّا قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص حَرْفاً وَاحِداً.

7. وَ سُئِلَ الْبَاقِرُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ع: إِنْقَاذُ الْأَسِیرِ الْمُؤْمِنِ مِنْ مُحِبِّینَا مِنْ یَدِ النَّاصِبِ یُرِیدُ أَنْ یُضِلَّهُ بِفَضْلِ لِسَانِهِ وَ بَیَانِهِ أَفْضَلُ، أَمْ إِنْقَاذُ الْأَسِیرِ مِنْ أَیْدِی [أَهْلِ‏] الرُّومِ؟

قَالَ الْبَاقِرُ ع لِلرَّجُلِ: أَخْبِرْنِی أَنْتَ عَمَّنْ رَأَى رَجُلًا مِنْ خِیَارِ الْمُؤْمِنِینَ یَغْرَقُ وَ عُصْفُورَةٌ تَغْرَقُ لَا یَقْدِرُ عَلَى تَخْلِیصِهِمَا بِأَیِّهِمَا اشْتَغَلَ فَاتَهُ الْآخَرُ أَیُّهُمَا أَفْضَلُ أَنْ یُخَلِّصَهُ؟

قَالَ: الرَّجُلُ مِنْ خِیَارِ الْمُؤْمِنِینَ.

قَالَ ع: فَبُعْدُ مَا سَأَلْتَ فِی الْفَضْلِ أَکْثَرُ مِنْ بُعْدِ مَا بَیْنَ هَذَیْنِ، إِنَّ ذَاکَ یُوَفِّرُ عَلَیْهِ دِینَهُ وَ جِنَانَ رَبِّهِ، وَ یُنْقِذُهُ مِنَ النِّیرَانِ، وَ هَذَا الْمَظْلُومُ إِلَى الْجِنَانِ یَصِیرُ.

8. وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع‏:

مَنْ کَانَ هَمُّهُ فِی کَسْرِ النَّوَاصِبِ عَنِ الْمَسَاکِینِ الْمُوَالِینَ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ یَکْسِرُهُمْ عَنْهُمْ، وَ یَکْشِفُ عَنْ مَخَازِیهِمْ‏ وَ یُبَیِّنُ عَوْرَاتِهِمْ‏ وَ یُفَخِّمُ أَمْرَ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ص، جَعَلَ اللَّهُ هِمَّةَ أَمْلَاکِ الْجِنَانِ فِی بِنَاءِ قُصُورِهِ وَ دُورِهِ، یَسْتَعْمِلُ بِکُلِّ حَرْفٍ مِنْ‏ حُرُوفِ حُجَجِهِ عَلَى أَعْدَاءِ اللَّهِ أَکْثَرَ مِنْ [عَدَدِ] أَهْلِ الدُّنْیَا أَمْلَاکاً، قُوَّةُ کُلِّ وَاحِدٍ تَفْضُلُ عَنْ حَمْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ، فَکَمْ مِنْ بِنَاءٍ وَ کَمْ مِنْ [نِعْمَةٍ، وَ کَمْ مِنْ‏] قُصُورٍ لَا یَعْرِفُ قَدْرَهَا إِلَّا رَبُّ الْعَالَمِینَ‏.

9. وَ قَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع:

مَنْ أَعَانَ مُحِبّاً لَنَا عَلَى عَدُوٍّ لَنَا، فَقَوَّاهُ وَ شَجَّعَهُ حَتَّى یَخْرُجَ الْحَقُّ الدَّالُّ عَلَى فَضْلِنَا بِأَحْسَنِ صُورَتِهِ، وَ یَخْرُجَ الْبَاطِلُ الَّذِی یَرُومُ بِهِ أَعْدَاؤُنَا دَفْعَ حَقِّنَا فِی أَقْبَحِ صُورَةٍ، حَتَّى یَتَنَبَّهَ الْغَافِلُونَ، وَ یَسْتَبْصِرَ الْمُتَعَلِّمُونَ وَ یَزْدَادَ فِی بَصَائِرِهِمُ الْعَامِلُونَ‏ بَعَثَهُ اللَّهُ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی أَعْلَى مَنَازِلِ الْجِنَانِ، وَ یَقُولُ: یَا عَبْدِیَ الْکَاسِرَ لِأَعْدَائِی النَّاصِرَ لِأَوْلِیَائِی، الْمُصَرِّحَ بِتَفْضِیلِ مُحَمَّدٍ خَیْرِ أَنْبِیَائِی وَ بِتَشْرِیفِ عَلِیٍّ أَفْضَلِ أَوْلِیَائِی، وَ تُنَاوِی‏ إِلَى مَنْ نَاوَاهُمَا وَ تُسَمِّى بِأَسْمَائِهِمَا وَ أَسْمَاءِ خُلَفَائِهِمَا وَ تُلَقِّبُ بِأَلْقَابِهِمَا، فَیَقُولُ ذَلِکَ، وَ یُبَلِّغُ اللَّهُ جَمِیعَ أَهْلِ الْعَرَصَاتِ. فَلَا یَبْقَى مَلِکٌ وَ لَا جَبَّارٌ وَ لَا شَیْطَانٌ إِلَّا صَلَّى عَلَى هَذَا الْکَاسِرِ لِأَعْدَاءِ مُحَمَّدٍ ص وَ لَعَنَ الَّذِینَ کَانُوا یُنَاصِبُونَهُ فِی الدُّنْیَا مِنَ النَّوَاصِبِ لِمُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ ع‏.

10. وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع‏:

أَفْضَلُ مَا یُقَدِّمُهُ الْعَالِمُ مِنْ مُحِبِّینَا وَ مَوَالِینَا أَمَامَهُ لِیَوْمِ فَقْرِهِ وَ فَاقَتِهِ، وَ ذُلِّهِ وَ مَسْکَنَتِهِ، أَنْ یُغِیثَ فِی الدُّنْیَا مِسْکِیناً مِنْ مُحِبِّینَا مِنْ یَدِ نَاصِبٍ عَدُوٍّ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ، یَقُومُ مِنْ قَبْرِهِ وَ الْمَلَائِکَةُ صُفُوفٌ مِنْ شَفِیرِ قَبْرِهِ إِلَى مَوْضِعِ مَحَلِّهِ مِنْ جِنَانِ اللَّهِ فَیَحْمِلُونَهُ عَلَى أَجْنِحَتِهِمْ، یَقُولُونَ: مَرْحَباً طُوبَاکَ طُوبَاکَ یَا دَافِعَ الْکِلَابِ عَنِ الْأَبْرَارِ، وَ یَا أَیُّهَا الْمُتَعَصِّبُ لِلْأَئِمَّةِ الْأَخْیَارِ.

11. وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ع‏:

إِنَّ حُجَجَ اللَّهِ عَلَى دِینِهِ أَعْظَمُ سُلْطَاناً یُسَلِّطُ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ، فَمَنْ وَفَّرَ مِنْهَا حَظَّهُ فَلَا یَرَیْنَ أَنَّ مَنْ مَنَعَهُ ذَلِکَ [قَدْ فَضَّلَهُ عَلَیْهِ، وَ لَوْ جَعَلَهُ فِی الذِّرْوَةِ الْعُلْیَا مِنَ الشَّرَفِ وَ الْمَالِ وَ الْجَمَالِ، فَإِنَّهُ إِنْ رَأَى ذَلِکَ‏] کَانَ قَدْ حَقَّرَ عَظِیمَ نِعَمِ اللَّهِ لَدَیْهِ. وَ إِنَّ عَدُوّاً مِنْ أَعْدَائِنَا النَّوَاصِبِ یَدْفَعُهُ بِمَا تَعَلَّمَهُ‏ مِنْ عُلُومِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ لَأَفْضَلُ لَهُ مِنْ کُلِّ مَالٍ لِمَنْ فَضَّلَ عَلَیْهِ، وَ لَوْ تَصَدَّقَ بِأَلْفِ ضِعْفِهِ‏.

12. وَ اتَّصَلَ بِأَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ ع‏ أَنَّ رَجُلًا مِنْ فُقَهَاءِ شِیعَتِهِ کَلَّمَ بَعْضَ النُّصَّابِ فَأَفْحَمَهُ بِحُجَّتِهِ حَتَّى أَبَانَ عَنْ فَضِیحَتِهِ. فَدَخَلَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ع وَ فِی صَدْرِ مَجْلِسِهِ دَسْتٌ‏ عَظِیمٌ مَنْصُوبٌ، وَ هُوَ قَاعِدٌ خَارِجَ الدَّسْتِ، وَ بِحَضْرَتِهِ خَلْقٌ [کَثِیرٌ] مِنَ الْعَلَوِیِّینَ وَ بَنِی هَاشِمٍ، فَمَا زَالَ یَرْفَعُهُ حَتَّى أَجْلَسَهُ فِی ذَلِکَ الدَّسْتِ، وَ أَقْبَلَ عَلَیْهِ فَاشْتَدَّ ذَلِکَ عَلَى أُولَئِکَ الْأَشْرَافِ.

فَأَمَّا الْعَلَوِیَّةُ فَأَجَلُّوهُ عَنِ الْعِتَابِ، وَ أَمَّا الْهَاشِمِیُّونَ فَقَالَ لَهُ شَیْخُهُمْ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَکَذَا تُؤْثِرُ عَامِّیّاً عَلَى سَادَاتِ بَنِی هَاشِمٍ مِنَ الطَّالِبِیِّینَ وَ الْعَبَّاسِیِّینَ؟

فَقَالَ ع: إِیَّاکُمْ وَ أَنْ تَکُونُوا مِنَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِیهِمْ: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ یُدْعَوْنَ إِلى‏ کِتابِ اللَّهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ»‏ أَ تَرْضَوْنَ بِکِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَکَماً؟

قَالُوا: بَلَى.

قَالَ: أَ لَیْسَ اللَّهُ تَعَالَى یَقُولُ: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ وَ إِذا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ»‏؟ فَلَمْ یَرْضَ لِلْعَالِمِ الْمُؤْمِنِ إِلَّا أَنْ یُرْفَعَ عَلَى الْمُؤْمِنِ غَیْرِ الْعَالِمِ، کَمَا لَمْ یَرْضَ لِلْمُؤْمِنِ إِلَّا أَنْ یُرْفَعَ عَلَى مَنْ لَیْسَ بِمُؤْمِنٍ. أَخْبِرُونِی عَنْهُ أَ قَالَ: «یَرْفَعُ اللَّهُ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» أَوْ قَالَ: «یَرْفَعُ اللَّهُ الَّذِینَ أُوتُوا شَرَفَ النَّسَبِ دَرَجَاتٍ»؟ أَ وَ لَیْسَ قَالَ اللَّهُ: «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ‏»؟ فَکَیْفَ تُنْکِرُونَ رَفْعِی لِهَذَا لَمَّا رَفَعَهُ اللَّهُ؟ إِنَّ کَسْرَ هَذَا لِفُلَانٍ النَّاصِبِ بِحُجَجِ اللَّهِ الَّتِی عَلَّمَهُ إِیَّاهَا لَأَفْضَلُ لَهُ مِنْ کُلِّ شَرَفٍ فِی النَّسَبِ.

...

 


ادامه جلسه 966 (6. حدیث: یتیمان)

 

ج. الیتامی

8) درباره یتیمان در آیه 2 (جلسه 926) و آیه 6 (جلسه 931) و آیه 10 (جلسه 935) در همین سوره احادیثی گذشت که البته بیشتر ناظر به هشدار درباره ظلم بر یتیمان بود. همچنین در بحث از آیه 15 سوره بلد (جلسه 344) و آیه 17 سوره فجر (جلسه 888)‌ درباره ثواب کفالت یتیم و احسان به یتیمان روایات فراوانی گذشت. در اینجا از باب نمونه به چند مورد دیگر از روایاتی که در کتاب ثواب الاعمال شیخ صدوق آمده، اشاره می‌شود:

الف. از امام محمد باقر ع روایت شده است:

کسى که داراى چهار خصلت باشد، خداوند خانه‏اى در بهشت براى او بنا مى‏کند: به یتیم‏ پناه دهد؛ بر ضعیف ترحّم کند؛ در حقّ پدر و مادر خود مهربانى نماید؛ و با برده و زیردست خود مدارا کند.

ب. امام صادق ع از پدرانشان نقل مى‏نماید که امیر المؤمنین ع فرمودند:

هیچ زن و مرد مؤمنى نیست که از روی مهربانى بر سر یتیمى دست بکشد، مگر این که خداوند به عدد هر مویى که دستش را بر آن مى‏گذرد، حسنه‏اى براى او مى‏نویسد.

ج. و از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم روایت شده که فرمودند:

کسى که می‌خواهد قساوت قلب را از خودش طرد کند، نزد یتیمى برود و او را بر سر سفره خویش نشاند و بر سرش دست بکشد تا دلش نرم شود. زیرا همانا هنگامى که این عمل را انجام دهد، به اذن خداوند عز و جل دلش نرم مى‏شود.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص133 و 199-200

الف. أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

أَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ بَنَى اللَّهُ لَهُ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ مَنْ آوَى الْیَتِیمَ وَ رَحِمَ الضَّعِیفَ وَ أَشْفَقَ عَلَى وَالِدَیْهِ وَ رَفَقَ بِمَمْلُوکِهِ.

ب. أبِی ره عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ غِیَاثِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع:

وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ یَضَعُ یَدَهُ عَلَى رَأْسِ یَتِیمٍ تَرَحُّماً لَهُ إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ شَعْرَةٍ مَرَّتْ یَدُهُ عَلَیْهَا حَسَنَةً.

ج. حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص... وَ قَالَ ص فِی حَدِیثٍ آخَرَ:

مَنْ أَنْکَرَ مِنْکُمْ قَسْوَةَ قَلْبِهِ فَلْیَدْنُ یَتِیماً فـ... یُقْعِدُهُ فِی خِوَانِهِ وَ یَمْسَحُ رَأْسَهُ یَلِینُ قَلْبُهُ فَإِنَّهُ إِذَا فَعَلَ ذَلِکَ لَانَ قَلْبُهُ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[1]

 

9) در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (و با سند مستقل در احتجاج مرحوم طبرسی[2])، همان طور که در مورد احسان به والدین و ذی‌القربی، از ضرورت احسان به والدین دینی که پیامبر ص و حضرت علی ع و ذی‌القربای ایشان که همان اهل بیت عصمت و طهارت هستند، سخن گفت، و از تمامی معصومین حدیثی در این باره نقل کرد، در بحث «یتیمان» نیز ابتدا روایتی از پیامبر اکرم ص نقل کرد که ایشان می‌فرمایند:

همانا خداوند [انسانها را] بر [احسان به] یتیمان تشویق کرد به خاطر انقطاع آنان از پدرانشان. پس هرکس از آنان صیانت کند خداوند از او صیانت فرماید؛ و هرکس آنان را گرامی بدارد، خداوند وی را گرامی بدارد؛ و هرکس از روی مهربانی و رفاقت دستی بر سر یتیمی بکشد خداوند به عدد هر مویى که دستش را بر آن مى‏گذرد، قصری وسیعتر از دنیا و آنچه در آن است به او می‌دهد «و در آنجا برای آنان است آنچه نفس‌ها بخواهند و چشمان [از دیدنش] لذت برند (زخرف/71) و ایشان در آن جاودانه‌اند.[3]

سپس امام ع توضیح می‌دهند که شدیدتر از یتیمی کسی که پدر و مادرش را از دست داده، یتیمی کسی است که امامش را از دست داده؛ و درباره سرپرستی چنین یتیمی نیز به سبک موارد قبل، از هریک اهل بیت عصمت و طهارت حدیثی روایت می‌کنند. اغلب این روایات نیز به طور مجزا در کتب روایی دیگر آمده است؛ اما جمع اینها در کنار هم زیبایی خاصی ارائه می‌کند که در اینجا تقدیم می‌شود.

1. پدرم از پدرانشان نقل کرده که رسول الله ص فرمودند:

از یتیمیِ این یتیم شدیدتر، یتیمی است که از امامش جدا افتاده و توان رسیدن به او را ندارد و نمی‌داند حکمش در آنچه از مسائل شریعتش مورد ابتلاست چیست؛ بدانید که هرکسی که از شیعیان ما و عالم به علوم ما باشد، این فرد ناآگاه از شریعت ما که از مشاهده ما جدا افتاده، یتیمی در دامان اوست؛ بدانید که کسی که او را هدایت و ارشاد نماید و شریعت ما را به وی تعلیم دهد همراه ما در آن جایگاه برتر است.

2. و امیرالمومنین ع فرمود:

هرکس از شیعیان ما که عالم به شریعت ما باشد و ضعفای شیعیان را از ظلمت جهلشان به سوی نور علمی که ما وی را بدان مفتخر کرده ایم بیرون آورد روز قیامت بیاید در حالی که بر سرش تاجی از نور است که همگان را در آن عرصه ها روشن کند و به او خلعتهایی داده شود که کمترین آنها را کسی با دنیا بتمامه حاضر نیست معاوضه کند؛ سپس منادی‌ای از جانب خداوند ندا می دهد ای بندگان خدا! این عالِم از زمره شاگردان آل محمد ص است؛ پس هرکه را که در دنیا از حیرت جهالت بیرون آورده، به نور او تشبُّث جوید تا وی را از حیرت ظلمات این عرصه‌ها به تفرجگاه بهشت ببرد. پس هرکس را که در دنیا خیری به او تعلیم داده بود یا از دلش قفل جهالتی را گشوده بود یا شبهه‌ای را برای وی واضح کرده بود، از آن ظلمات بیرون بَرَد.

3. و زنی خدمت حضرت فاطمه س آمد و گفت: من مادری ناتوان دارم که در مسائل نمازش مشکلاتی برایش پیش آمده و مرا فرستاده که از شما سوال کنم. حضرت فاطمه جواب سوالهایش را دادند. دوباره سوال کرد؛ و حضرت پاسخ گفت. بار سوم سوال کرد و تا ده بار سوال کرد و حضرت هر بار پاسخ گفت. دیگر از کثرت سوال کردنهایش خجالت کشید و گفت: ای دختر رسول الله ص دیگر شما را به زحمت نمی‌اندازم.

حضرت فاطمه س فرمودند: بیا و هرچه می‌خواهی بپرس؛ آیا اگر کسی اجیر شود برای بردن بار سنگینی و اجرتش هزار دنیار [= هزار سکه طلا] باشد، آیا آن بار بر او سنگین می‌آید؟

گفت: خیر.

فرمودند: من به ازای هر مساله‌ای بیش از آن مقدار که از زمین تا عرض را مروارید پر کنند اجرت می‌گیرم. پس سزاوارترم که این بر من سنگین نباشد؛

همانا از پدرم رسول الله ص شنیدم که فرمود: همانا علمای شیعه محشور می‌شوند و به اندازه کثرت دانشهایشان و تلاششان در ارشاد بندگان خدا به آنان خلعتهای کرامت بخشیده شود تا حدی که گاه به یک نفر از آنها هزار هزار [= میلیون] خلعت از نور پوشانده شود. سپس منادی پروردگارمان ندا دهد:

ای کسانی که متکفل یتیمان آل محمد ص بوده‌اید، و بعد از اینکه آنان از پدرانشان که همان امامانشان می‌باشند جدا مانده‌اند، از هلاکت نجات داده‌اید. اینها همان شاگردان شما و یتیمانی‌اند که کفالتشان را عهده‌دار شده و آنها را نجات داده اید پس همان گونه که شما را خلعت‌هایی بخشیدند با خلعت دانشهایی که دردنیا بدانها دادید، به آنان خلعت دهید. پس به هریک از آن یتیمان به اندازه‌ای که از دانشهای آنان فراگرفته بودند خلعت دهند تا حدی که در میان برخی از ایتام کسانی هستند که تا صد هزار خلعت دریافت کند و به همین ترتیب این یتیمان با کسانی که از اینها علم آموخته باشند چنین کنند.

سپس خداوند متعال می‌فرماید: باز ب سراغ این علمایی که متکفل یتیمان بودند بروید تا جایی که خلعت بر آنان تمام شود و باز این عطایا بر ایشان را مضاعف کنید؛ پس بر آنان دوباره به تام و کمال خلعت داده شود و مضاعف گردد و همین طور در مورد کسانی که در مرتبه بعد از اینان خلعت گرفته بودند و همین طور مراتب بعد.

و حضرت فاطمه س فرمود: ای بنده خدا! یک نخی از آن خلعتها هزار هزار بار برتر است از آنچه خورشید بر آن می‌تابد؛ و چگونه برتر نباشد در حالی که اینها [نعمتهای دنیوی] مشوب به آلودگی‌ها و کدورتهاست.

4. و امام حسن ع فرمودند:

کسی که متکفل یتیم آل محمد - یعنی کسی که از سرپرستان حقیقی‌اش جدا افتاده و در وادی جهل سرگردان شده - شود و او را از جهالتش بیرون آورد و اموری را که بر وی مشتبه گردیده برایش واضح نماید، برتری چنین کسی بر کسی که متکفل یتیمی می‌شود که به او خوردنی و نوشیدنی می‌رساند، مانند برتری خورشید است بر ستاره سها.

5. و امام حسین ع فرمودند:

کسی که تکفل یتیمی را عهده‌دار شود که سختی‌هایی که بر ما وارد می‌شود و ما را مجبور به استتار کرده، او را از ما جدا نموده و از دانشهای ما که بدان دست یافته او را یاری رساند تا حدی که وی را رشد می‌دهد و هدایت می‌کند، خداوند عز و جل به او فرماید:

ای بنده کریم یاری‌رساننده؛ همانا من به کرامت سزاوارترم؛ ای فرشتگانم به ازای هر مطلبی که به وی تعلیم داد هزار هزار قصر بر او ارزانی دارید؛ و آنچه از سایر نعمتها که سزاوار آن است بدان ضمیمه نمایید.

6. و امام سجاد ع فرمودند:

خداوند متعال به حضرت موسی ع وحی کرد: مخلوقاتم را نزد من محبوب گردان و مرا هم نزد مخلوقاتم محبوب گردان!

حضرت موسی ع گفت: پروردگارا ! چگونه چنین کنم؟

فرمود: نعمتها و الطاف مرا به آنان یادآوری کن تا مرا دوست بدارند؛ که اگر یک بنده فراری از درگاه من ویا گمراه از بارگاه مرا به من برگردانی برایت بهتر است از عبادت صد سال که روزهایش روزه و شبهایش قائم [به نماز] باشی.

حضرت موسی ع فرمود: و این بنده فراری از تو کیست؟

فرمود: و آن گمراه از بارگاهت کیست؟

فرمود: کسی که جاهل به امام زمانش باشد که او را به وی بشناسانی؛ و کسی که بعد از اینکه امامش را شناخت، وی از او غایب شده؛ و کسی که جاهل به شریعتش باشد و شریعتش و آنچه را که بدان طریق باید به مسیر عبودیت پروردگارش درآید و به رضایت الهی دست یابد، به وی بشناسانی.

و امام سجاد ع در ادامه فرمود: پس به علمای شیعه ما بشارت دهید به ثواب اعظم و جزای پر و پیمان.

7. و امام باقر ع فرمود:

عالِم مانند کسی است که چراغی به همراهش هست که [راه] مردم را روشن می‌کند؛ پس هرکس که با چراغ وی قدرت دیدن پیدا کند او را دعای خیر خواهد کرد؛ عالم هم این گونه است؛ چراغی که همراهش هست ظلمت جهل و حیرت را زایل می گرداند. پس راه را برای هرکس که روشن کرد و او را از حیرت درآورد ویا از جهالتی که بدان مبتلا شده بود نجات داد، وی جزء آزادشدگانِ او از آتش است؛ و خداوند به ازای هر تار موی کسی که وی از آتش نجات داده، عوضی به او می‌دهد برتر از اینکه کسی صد هزار قنطار صدقه دهد به غیر از وجهی که خداوند عز و جل بدان امر کرده است؛ بلکه چنین صدقه‌ای وبال گردن صاحبش شود؛ بلکه خداوند به آن عالِم [ثوابی] ‌برتر از صدهزار رکعت نماز در مقابل کعبه دهد.

8. و امام صادق ع فرمود:

علمای شیعه‌ی ما مرزبانانی هستند در حفاظت از مرزی که شیطان و عفریت‌هایش از آنجا هجوم می‌آورند؛ و مانع می‌شوند از اینکه آنان بر ضعیفان از شیعه حمله کنند و نیز از اینکه ابلیس و پیروان ناصبی‌اش بر آنان سلطه پیدا کنند. هان بدانید کسی که این گونه برای دفاع از شیعیان ما بایستد، هزار هزار مرتبه برتر از کسی است که به جنگ کفار حربی رفته باشد؛ زیرا وی از دین دوستداران ما دفاع می‌کند و آن از بدن اینها.

9. و امام کاظم ع فرمودند:

یک فقیه که یتیمی از یتیمان ما، که از ما و دیدار ما جدا افتاده را با تعلیم آنچه بدان محتاج است، نجات دهد، بر ابلیس شدیدتر است از هزار عابد؛ زیرا عابد همتش فقط ذات خودش است؛ ولی این عالم علاوه بر ذات خویش، به ذات بندگان خدا نیز اهتمام دارد که آنان را از دست ابلیس و پیروانش نجات دهد و لذاست که نزد خداوند از هزار هزار عابد برتر است.

10. و امام رضا ع فرمودند:

روز قیامت به شخص عابد گویند: چه آدم خوبی بودی، دغدغه‌ات خودت بودی و بار بر دوش مردم نگذاشتی، پس به بهشت وارد شو! اما وضع فقیهی که خیرش به مردم رسیده و آنان را از اعداء الله نجات داده و زمینه رسیدن به نعمتهای بهشت خدا را برایشان مهیا کرده و رضوان خداوند متعال را برایشان حاصل نموده است، فرق می‌کند. به چنین فقیهی گفته می‌شود: ای کفالت کننده یتیمان آل محمد ص، و هدایتگر دوستداران و موالیان ضعیف ایشان؛ بایست تا برای هرکه از تو چیزی گرفت یا درسی آموخت شفاعت کنی! پس او می‌ایستد و وارد بهشت می‌شود در حالی که همراهش هزاران و هزاران و... -حضرت تا ده بار این تعبیر را تکرار کرد- نفر وارد بهشت می‌شوند؛ و اینان کسانی‌اند که دانشهایشان را از او گرفته بودند و یا از کسی که وی از او گرفته بود؛ پس بنگر که چه تفاوتی است بین این دو مقام و منزلت.

11. و امام جواد ع فرمودند:

همانا کسی که تکفل ایتام آل محمد ص را، که از امامشان جدا مانده، و در جهالتشان متحیر گردیده، و در دست شیاطین اسیر گشته، و به دست دشمنان ناصبی ما افتاده‌اند، عهده‌دار شود و آنان را از دست اینها نجات دهد و از حیرت بیرونشان آورد و با دست رد زدن بر وسوسه‌های شیاطین و طرد کردن ناصبی‌ها با حجتهای پروردگار و دلایلی که از ائمه ع یاد گرفته‌اند بر آنان غلبه کنند، نزد خداوند برتریِ اینان بر شخص عابد به مراتب بیشتر است از برتری آسمان بر زمین، و برتری عرش و کرسی و حجب بر آسمان؛ و برتری اینان بر آن عابد همانند برتری ماه شب چهارده است بر کم‌فروغ‌ترین ستاره در آسمان.

12. و امام هادی ع فرمودند:

اگر بعد از غیبت قائمتان، از علمایی که به سوی او دعوت و دلالت ‌می‌کنند و با حجتهای الهی از دینش دفاع می‌کنند و بندگان ضعیف خداوند را از دامهای ابلیس و یارانش، و از تله‌های ناصبی‌ها نجات می‌دهند، کسی باقی نماند، احدی نمی‌ماند مگر اینکه از دین خدا مرتد می‌گردد؛ ولیکن آنان‌اند که زمام قلوب شیعیان ضعیف را به دست می‌گیرند همان گونه که کشتیبان سکان کشتی را به دست می‌گیرد؛ همانا اینان برترین‌هایند نزد خداوند عز و جل.

13. و امام حسن عسکری ع فرمود:

روز قیامت علمای شیعه‌ی ما که قوام‌بخشانِ به دوستداران ضعیف ما و اهل ولایت ما بوده‌اند می‌آیند در حالی که نورها از تاج‌های آنان پرتوافشانی می‌کند؛ بر سر هریک تاج بهاء است؛ آن نورها در عرصه‌های قیامت پخش می‌شود و به اندازه سیصدهزار سال نوری پیش می‌رود و شعاع این تاجهایشان همه جا را در بر می‌گیرد؛ پس در آنجا هیچ یتیمی که آنان کفالتش را عهده‌دار شدند و از ظلمت جهل نجاتش دادند و از حیرت گمراهی بیرونش آوردند نمی‌ماند مگر اینکه به پرتویی از نورهای آنان درمی‌آویزد و آنان را رفعت می‌بخشد تا اینکه فوق بهشت‌ها قرار می‌گیرند و سپس آنان را فرود می‌آورد در منزلهایی که در جوار استادها و معلمانشان برایشان آماده شده است؛ در محضرامامانی که به سوی آنان فراخوانده می‌شدند.

و هیچ ناصبی از ناصبی‌ها که شعاع آن تاجها به او برخورد می‌کند، نمی‌ماند مگر اینکه چشمانش را کور و گوشهایش را ناشنوا و زبانش را گنگ خواهد کرد و شدیدترین شعله‌های آتش را روانه آنها خواهد کرد و اینچنین آنها را پیش می‌برد تا آنان را به «زبانیة» (شعله برافروخته عظیم) می‌رساند و آنان را در میانه جهنم رها می‌سازد.

التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص339-345؛ الإحتجاج (للطبرسی)، ج‏1، ص16-18 و 340

1. وَ قَالَ الْإِمَامُ ع:‏ وَ أَشَدُّ مِنْ یُتْمِ هَذَا الْیَتِیمِ، یَتِیمٌ [یَنْقَطِعُ‏] عَنْ إِمَامِهِ لَا یَقْدِرُ عَلَى الْوُصُولِ إِلَیْهِ، وَ لَا یَدْرِی کَیْفَ حُکْمُهُ فِیمَا یُبْتَلَى بِهِ مِنْ شَرَائِعِ دِینِهِ. أَلَا فَمَنْ کَانَ مِنْ شِیعَتِنَا عَالِماً بِعُلُومِنَا، وَ هَذَا الْجَاهِلُ بِشَرِیعَتِنَا الْمُنْقَطِعُ عَنْ مُشَاهَدَتِنَا یَتِیمٌ‏ فِی حِجْرِهِ، أَلَا فَمَنْ هَدَاهُ وَ أَرْشَدَهُ وَ عَلَّمَهُ شَرِیعَتَنَا کَانَ مَعَنَا فِی الرَّفِیقِ الْأَعْلَى.

حَدَّثَنِی بِذَلِکَ أَبِی، عَنْ آبَائِهِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص‏.

2. وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع‏ مَنْ کَانَ مِنْ شِیعَتِنَا عَالِماً بِشَرِیعَتِنَا، وَ أَخْرَجَ ضُعَفَاءَ شِیعَتِنَا مِنْ ظُلْمَةِ جَهْلِهِمْ إِلَى نُورِ الْعِلْمِ الَّذِی حَبَوْنَاهُ [بِهِ‏] جَاءَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ عَلَى رَأْسِهِ تَاجٌ مِنْ نُورٍ یُضِی‏ءُ لِأَهْلِ جَمِیعِ تِلْکَ الْعَرَصَاتِ، وَ [عَلَیْهِ‏] حُلَّةٌ لَا یَقُومُ لِأَقَلِّ سِلْکٍ مِنْهَا الدُّنْیَا بِحَذَافِیرِهَا. ثُمَّ یُنَادِی مُنَادٍ [مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏]: یَا عِبَادَ اللَّهِ هَذَا عَالِمٌ مِنْ بَعْضِ تَلَامِذَةِ آلِ مُحَمَّدٍ أَلَا فَمَنْ أَخْرَجَهُ فِی الدُّنْیَا مِنْ حَیْرَةِ جَهْلِهِ فَلْیَتَشَبَّثْ بِنُورِهِ، لِیُخْرِجَهُ مِنْ حَیْرَةِ ظُلْمَةِ هَذِهِ الْعَرَصَاتِ إِلَى نَزْهِ الْجِنَانِ. فَیُخْرِجُ کُلَّ مَنْ کَانَ عَلَّمَهُ فِی الدُّنْیَا خَیْراً، أَوْ فَتَحَ عَنْ قَلْبِهِ مِنَ الْجَهْلِ قُفْلًا، أَوْ أَوْضَحَ لَهُ عَنْ شُبْهَةٍ.

3. قَالَ ع‏ وَ حَضَرَتِ امْرَأَةٌ عِنْدَ الصِّدِّیقَةِ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ ع فَقَالَتْ: إِنَّ لِی وَالِدَةً ضَعِیفَةً وَ قَدْ لُبِسَ عَلَیْهَا فِی أَمْرِ صَلَاتِهَا شَیْ‏ءٌ، وَ قَدْ بَعَثَتْنِی إِلَیْکِ أَسْأَلُکِ. فَأَجَابَتْهَا فَاطِمَةُ ع عَنْ ذَلِکَ، ثُمَّ ثَنَّتْ، فَأَجَابَتْ، ثُمَّ ثَلَّثَتْ [فَأَجَابَتْ‏] إِلَى أَنْ عَشَّرَتْ فَأَجَابَتْ، ثُمَّ خَجِلَتْ مِنَ الْکَثْرَةِ، فَقَالَتْ: لَا أَشُقُّ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ. قَالَتْ فَاطِمَةُ ع: هَاتِی وَ سَلِی عَمَّا بَدَا لَکِ، أَ رَأَیْتِ مَنِ اکْتُرِىَ یَوْماً یَصْعَدُ إِلَى سَطْحٍ بَحَمْلٍ ثَقِیلٍ، وَ کِرَاؤُهُ مِائَةُ أَلْفِ دِینَارٍ، أَ یَثْقُلُ عَلَیْهِ؟

فَقَالَتْ: لَا.

فَقَالَتْ: اکْتُرِیتُ أَنَا لِکُلِّ مَسْأَلَةٍ بِأَکْثَرَ مِنْ مِلْ‏ءِ مَا بَیْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ لُؤْلُؤاً فَأَحْرَى أَنْ لَا یَثْقُلَ عَلَیَّ، سَمِعْتُ أَبِی [رَسُولَ اللَّهِ‏] ص یَقُولُ: إِنَّ عُلَمَاءَ شِیعَتِنَا یُحْشَرُونَ، فَیُخْلَعُ عَلَیْهِمْ مِنْ خِلَعِ الْکَرَامَاتِ عَلَى قَدْرِ کَثْرَةِ عُلُومِهِمْ، وَ جِدِّهِمْ فِی إِرْشَادِ عِبَادِ اللَّهِ، حَتَّى یُخْلَعَ عَلَى الْوَاحِدِ مِنْهُمْ أَلْفُ أَلْفِ خِلْعَةٍ مِنْ نُورٍ. ثُمَّ یُنَادِی مُنَادِی رَبِّنَا عَزَّ وَ جَلَّ: أَیُّهَا الْکَافِلُونَ لِأَیْتَامِ آلِ مُحَمَّدٍ، النَّاعِشُونَ‏ لَهُمْ عِنْدَ انْقِطَاعِهِمْ عَنْ آبَائِهِمُ الَّذِینَ هُمْ أَئِمَّتُهُمْ، هَؤُلَاءِ تَلَامِذَتُکُمْ وَ الْأَیْتَامُ الَّذِینَ کَفَلْتُمُوهُمْ وَ نَعَشْتُمُوهُمْ فَاخْلَعُوا عَلَیْهِمْ [کَمَا خَلَعْتُمُوهُمْ‏] خِلَعَ الْعُلُومِ فِی الدُّنْیَا.

فَیَخْلَعُونَ عَلَى کُلِّ وَاحِدٍ مِنْ أُولَئِکَ الْأَیْتَامِ عَلَى قَدْرِ مَا أَخَذُوا عَنْهُمْ مِنَ الْعُلُومِ حَتَّى إِنَّ فِیهِمْ یَعْنِی فِی الْأَیْتَامِ لَمَنْ یُخْلَعُ عَلَیْهِ مِائَةُ أَلْفِ خِلْعَةٍ وَ کَذَلِکَ یَخْلَعُ هَؤُلَاءِ الْأَیْتَامِ عَلَى مَنْ تَعَلَّمَ مِنْهُمْ.

ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ: أَعِیدُوا عَلَى هَؤُلَاءِ الْعُلَمَاءِ الْکَافِلِینَ لِلْأَیْتَامِ حَتَّى تُتِمُّوا لَهُمْ خِلَعَهُمْ، وَ تُضَعِّفُوهَا.

فَیُتِمُّ لَهُمْ مَا کَانَ لَهُمْ قَبْلَ أَنْ یَخْلَعُوا عَلَیْهِمْ، وَ یُضَاعَفُ لَهُمْ، وَ کَذَلِکَ مَنْ بِمَرْتَبَتِهِمْ‏ مِمَّنْ یُخْلَعُ عَلَیْهِ عَلَى مَرْتَبَتِهِمْ.

وَ قَالَتْ فَاطِمَةُ ع: یَا أَمَةَ اللَّهِ إِنَّ سِلْکاً مِنْ تِلْکِ الْخِلَعِ لَأَفْضَلُ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ‏ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّةٍ، وَ مَا فَضَلَ‏ فَإِنَّهُ مَشُوبٌ بِالتَّنْغِیصِ‏ وَ الْکَدَرِ.

4. قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ع‏ فَضْلُ کَافِلِ یَتِیمِ آلِ مُحَمَّدٍ، الْمُنْقَطِعِ عَنْ مَوَالِیهِ النَّاشِبِ فِی تِیهِ‏ الْجَهْلِ یُخْرِجُهُ مِنْ جَهْلِهِ، وَ یُوضِحُ لَهُ مَا اشْتَبَهَ عَلَیْهِ عَلَى [فَضْلِ‏] کَافِلِ یَتِیمٍ یُطْعِمُهُ وَ یَسْقِیهِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى السُّهَا.

5. وَ قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع‏ مَنْ کَفَلَ لَنَا یَتِیماً قَطَعَتْهُ عَنَّا مِحْنَتُنَا بِاسْتِتَارِنَا فَوَاسَاهُ مِنْ عُلُومِنَا الَّتِی سَقَطَتْ إِلَیْهِ حَتَّى أَرْشَدَهُ وَ هَدَاهُ، قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ: یَا أَیُّهَا الْعَبْدُ الْکَرِیمُ الْمُوَاسِی إِنِّی أَوْلَى بِالْکَرَمِ‏ اجْعَلُوا لَهُ یَا مَلَائِکَتِی فِی الْجِنَانِ‏ بِعَدَدِ کُلِّ حَرْفٍ عَلَّمَهُ أَلْفَ أَلْفِ قَصْرٍ، وَ ضَمُّوا إِلَیْهَا مَا یَلِیقُ بِهَا مِنْ سَائِرِ النِّعَمِ‏.

6. وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع:

 أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى مُوسَى ع حَبِّبْنِی إِلَى خَلْقِی، وَ حَبِّبْ خَلْقِی إِلَیَّ.

قَالَ: یَا رَبِّ کَیْفَ أَفْعَلُ؟

قَالَ: ذَکِّرْهُمْ آلَائِی وَ نَعْمَائِی لِیُحِبُّونِی، فَلَئِنْ تَرُدَّ آبِقاً عَنْ بَابِی، أَوْ ضَالًّا عَنْ فِنَائِی، أَفْضَلُ لَکَ مِنْ عِبَادَةِ مِائَةِ سَنَةٍ بِصِیَامِ نَهَارِهَا وَ قِیَامِ لَیْلِهَا.

قَالَ مُوسَى ع: وَ مَنْ هَذَا الْعَبْدُ الْآبِقُ مِنْکَ؟

قَالَ: الْعَاصِی الْمُتَمَرِّدُ.

قَالَ: فَمَنِ الضَّالُّ عَنْ فِنَائِکَ؟

قَالَ: الْجَاهِلُ بِإِمَامِ زَمَانِهِ تُعَرِّفُهُ، وَ الْغَائِبُ عَنْهُ بَعْدَ مَا عَرَفَهُ، الْجَاهِلُ بِشَرِیعَةِ دِینِهِ تُعَرِّفُهُ شَرِیعَتَهُ، وَ مَا یَعْبُدُ بِهِ رَبَّهُ، وَ یَتَوَصَّلُ‏ [بِهِ‏] إِلَى مَرْضَاتِهِ.

قَالَ عَلِیٌّ ع: فَأَبْشِرُوا مَعَاشِرَ عُلَمَاءِ شِیعَتِنَا بِالثَّوَابِ الْأَعْظَمِ، وَ الْجَزَاءِ الْأَوْفَرِ.

7. وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ع‏ الْعَالِمُ کَمَنْ مَعَهُ شَمْعَةٌ تُضِی‏ءُ لِلنَّاسِ، فَکُلُّ مَنْ أَبْصَرَ بِشَمْعَتِهِ دَعَا لَهُ بِخَیْرٍ، کَذَلِکَ الْعَالِمُ مَعَهُ شَمْعَةٌ تُزِیلُ ظُلْمَةَ الْجَهْلِ وَ الْحَیْرَةِ. فَکُلُّ مَنْ أَضَاءَتْ لَهُ فَخَرَجَ بِهَا مِنْ حَیْرَةٍ أَوْ نَجَا بِهَا مِنْ جَهْلٍ، فَهُوَ مِنْ عُتَقَائِهِ مِنَ النَّارِ، وَ اللَّهُ یُعَوِّضُهُ عَنْ ذَلِکَ بِکُلِّ شَعْرَةٍ لِمَنْ أَعْتَقَهُ مَا هُوَ أَفْضَلُ [لَهُ‏] مِنَ الصَّدَقَةِ بِمِائَةِ أَلْفِ قِنْطَارٍ عَلَى غَیْرِ الْوَجْهِ الَّذِی أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ، بَلْ تِلْکَ الصَّدَقَةُ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهَا، لَکِنْ یُعْطِیهِ اللَّهُ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ رَکْعَةٍ بَیْنَ یَدَیِ الْکَعْبَةِ.

8. وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع‏ [عُلَمَاءُ] شِیعَتِنَا مُرَابِطُونَ فِی الثَّغْرِ الَّذِی یَلِی إِبْلِیسُ وَ عَفَارِیتُهُ، یَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَى ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا، وَ عَنْ أَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ وَ شِیعَتُهُ النَّوَاصِبُ. أَلَا فَمَنِ انْتَصَبَ لِذَلِکَ مِنْ شِیعَتِنَا کَانَ أَفْضَلَ مِمَّنْ جَاهَدَ الرُّومَ وَ التُّرْکَ وَ الْخَزَرَ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّةٍ، لِأَنَّهُ یَدْفَعُ عَنْ أَدْیَانِ مُحِبِّینَا، وَ ذَلِکَ یَدْفَعُ عَنْ أَبْدَانِهِمْ‏.

9. وَ قَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع‏ فَقِیهٌ وَاحِدٌ یُنْقِذُ یَتِیماً مِنْ أَیْتَامِنَا الْمُنْقَطِعِینَ عَنَّا وَ عَنْ‏ مُشَاهَدَتِنَا بِتَعْلِیمِ مَا هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَیْهِ، أَشَدُّ عَلَى إِبْلِیسَ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ. لِأَنَّ الْعَابِدَ هَمُّهُ ذَاتُ نَفْسِهِ فَقَطْ، وَ هَذَا هَمُّهُ مَعَ ذَاتِ نَفْسِهِ ذَاتُ عِبَادِ اللَّهِ وَ إِمَائِهِ لِیُنْقِذَهُمْ مِنْ یَدِ إِبْلِیسَ وَ مَرَدَتِهِ. وَ لِذَلِکَ هُوَ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ‏ أَلْفِ أَلْفِ عَابِدٍ.

10. وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع‏ یُقَالُ لِلْعَابِدِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ: نِعْمَ الرَّجُلُ کُنْتَ هِمَّتُکَ ذَاتُ نَفْسِکَ، وَ کَفَیْتَ النَّاسَ مَئُونَتَکَ، فَادْخُلِ الْجَنَّةَ. إِلَّا أَنَّ الْفَقِیهَ مَنْ أَفَاضَ عَلَى النَّاسِ خَیْرَهُ، وَ أَنْقَذَهُمْ مِنْ أَعْدَائِهِمْ، وَ وَفَّرَ عَلَیْهِمْ نِعَمَ جِنَانِ اللَّهِ، وَ حَصَلَ لَهُمْ رِضْوَانُ اللَّهِ تَعَالَى. وَ یُقَالُ لِلْفَقِیهِ: یَا أَیُّهَا الْکَافِلُ لِأَیْتَامِ آلِ مُحَمَّدِ، الْهَادِی لِضُعَفَاءِ مُحِبِّیهِ وَ مَوَالِیهِ قِفْ حَتَّى تَشْفَعَ لِکُلِّ مَنْ أَخَذَ عَنْکَ أَوْ تَعَلَّمَ مِنْکَ. فَیَقِفُ، فَیَدْخُلُ الْجَنَّةَ وَ مَعَهُ فِئَاماً وَ فِئَاماً حَتَّى قَالَ عَشْراً وَ هُمُ الَّذِینَ أَخَذُوا عَنْهُ عُلُومَهُ، وَ أَخَذُوا عَمَّنْ أَخَذَ عَنْهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، فَانْظُرُوا کَمْ فَرْقٌ‏ مَا بَیْنَ الْمَنْزِلَتَیْنِ.!

11 وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ع‏ إِنَّ مَنْ تَکَفَّلَ بِأَیْتَامِ آلِ مُحَمَّدٍ الْمُنْقَطِعِینَ عَنْ إِمَامِهِمْ، الْمُتَحَیِّرِینَ فِی جَهْلِهِمْ، الْأُسَرَاءِ فِی أَیْدِی شَیَاطِینِهِمْ، وَ فِی أَیْدِی النَّوَاصِبِ مِنْ أَعْدَائِنَا، فَاسْتَنْقَذَهُمْ مِنْهُمْ، وَ أَخْرَجَهُمْ مِنْ حَیْرَتِهِمْ، وَ قَهَرَ الشَّیَاطِینَ بِرَدِّ وَسَاوِسِهِمْ وَ قَهَرَ النَّاصِبِینَ بِحُجَجِ رَبِّهِمْ، وَ دَلِیلِ أَئِمَّتِهِمْ، لَیُفَضَّلُونَ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى عَلَى الْعَابِدِ بِأَفْضَلِ الْمَوَاقِعِ بِأَکْثَرَ مِنْ فَضْلِ السَّمَاءِ عَلَى الْأَرْضِ، وَ الْعَرْشِ وَ الْکُرْسِیِّ وَ الْحُجُبِ [عَلَى السَّمَاءِ] وَ فَضْلُهُمْ عَلَى هَذَا الْعَابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ عَلَى أَخْفَى کَوْکَبٍ فِی السَّمَاءِ.

12. وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ع‏ لَوْ لَا مَنْ یَبْقَى بَعْدَ غَیْبَةِ قَائِمِکُمْ‏ ع‏ مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِینَ إِلَیْهِ وَ الدَّالِّینَ عَلَیْهِ، وَ الذَّابِّینَ عَنْ دِینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ، وَ الْمُنْقِذِینَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللَّهِ مِنْ شِبَاکِ إِبْلِیسَ وَ مَرَدَتِهِ، وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِیَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِینِ اللَّهِ، وَ لَکِنَّهُمُ الَّذِینَ یُمْسِکُونَ أَزْمَةَ قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّیعَةِ کَمَا یُمْسِکُ صَاحِبُ السَّفِینَةِ سُکَّانَهَا أُولَئِکَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏.

13. وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍ‏ ع‏ یَأْتِی عُلَمَاءُ شِیعَتِنَا الْقَوَّامُونَ لِضُعَفَاءِ مُحِبِّینَا وَ أَهْلِ وَلَایَتِنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ، وَ الْأَنْوَارُ تَسْطَعُ مِنْ تِیجَانِهِمْ، عَلَى رَأْسِ کُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ تَاجُ بَهَاءٍ، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْکَ الْأَنْوَارُ فِی عَرَصَاتِ الْقِیَامَةِ وَ دُورِهَا مَسِیرَةَ ثَلَاثِمِائَةِ أَلْفِ سَنَةٍ.

فَشُعَاعُ تِیجَانِهِمْ یَنْبَثُّ فِیهَا کُلِّهَا، فَلَا یَبْقَى هُنَاکَ یَتِیمٌ قَدْ کَفَلُوهُ، وَ مِنْ ظُلْمَةِ الْجَهْلِ أَنْقَذُوهُ‏ وَ مِنْ حَیْرَةِ التِّیهِ أَخْرَجُوهُ، إِلَّا تَعَلَّقَ بِشُعْبَةٍ مِنْ أَنْوَارِهِمْ، فَرَفَعَتْهُمْ إِلَى الْعُلُوِّ حَتَّى یُحَاذِیَ بِهِمْ فَوْقَ الْجِنَانِ.

ثُمَّ تُنْزِلُهُمْ‏ عَلَى مَنَازِلِهِمُ الْمُعَدَّةِ فِی جِوَارِ أُسْتَادِیهِمْ وَ مُعَلِّمِیهِمْ، وَ بِحَضْرَةِ أَئِمَّتِهِمُ الَّذِینَ کَانُوا یَدْعُونَ إِلَیْهِمْ.

وَ لَا یَبْقَى نَاصِبٌ مِنَ النَّوَاصِبِ یُصِیبُهُ مِنْ شُعَاعِ تِلْکَ التِّیجَانِ إِلَّا عَمِیَتْ عَیْنَاهُ وَ صَمَّتْ أُذُنَاهُ وَ أَخْرَسَ لِسَانُهُ، وَ یُحَوَّلُ عَلَیْهِ أَشَدَّ مِنْ لَهَبِ النِّیرَانِ، فیَحْمِلُهُمْ حَتَّى یَدْفَعَهُمْ إِلَى الزَّبَانِیَةِ، فَیَدُعُّوهُمْ‏ إِلى‏ سَواءِ الْجَحِیمِ‏.

 

 


[1]. روایات دیگری هم در اینجا بود که در جلسه 888 گذشت. ضمنا در ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص200 این حدیث هم آمده است:

حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنِی رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ هَمَذَانَ یُقَالُ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الضَّحَّاکِ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْأَحْمَرِ عَنْ أَبِی مَرْیَمَ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ الْیَتِیمَ إِذَا بَکَى اهْتَزَّ لَهُ الْعَرْشُ فَیَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى مَنْ هَذَا الَّذِی أَبْکَى عَبْدِیَ الَّذِی أَسْلَبْتُهُ أَبَوَیْهِ فِی صِغَرِهِ فَوَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا یُسْکِتُهُ أَحَدٌ إِلَّا أَوْجَبْتُ لَهُ الْجَنَّةَ.

[2] . سند وی که از طریق شیخ صدوق، همین تفسیر از امام عسکری را روایت کرده، چنین است: حَدَّثَنِی بِهِ السَّیِّدُ الْعَالِمُ الْعَابِدُ أَبُو جَعْفَرٍ مَهْدِیُّ بْنُ أَبِی حَرْبٍ الْحُسَیْنِیُّ الْمَرْعَشِیُ‏ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِی الشَّیْخُ الصَّدُوقُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الدُّورْیَسْتِیُ‏ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی‏ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنِی الشَّیْخُ السَّعِیدُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ بَابَوَیْهِ الْقُمِّیُ‏ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْمُفَسِّرُ الْأَسْتَرْآبَادِیُ‏ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو یَعْقُوبَ یُوسُفُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ وَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَیَّارٍ وَ کَانَا مِنَ الشِّیعَةِ الْإِمَامِیَّةِ قَالا حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الْعَسْکَرِیُّ ع قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ ع عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ:

[3]. وَ قَالَ الْإِمَامُ ع‏ وَ أَمَّا قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ الْیَتامى‏» فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: حَثَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى بِرِّ الْیَتَامَى لِانْقِطَاعِهِمْ عَنْ آبَائِهِمْ. فَمَنْ صَانَهُمْ صَانَهُ اللَّهُ، وَ مَنْ أَکْرَمَهُمْ أَکْرَمَهُ اللَّهُ، وَ مَنْ مَسَحَ یَدَهُ بِرَأْسِ یَتِیمٍ رِفْقاً بِهِ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ فِی الْجَنَّةِ بِکُلِّ شَعْرَةٍ مَرَّتْ تَحْتَ یَدِهِ قَصْراً أَوْسَعَ مِنَ الدُّنْیَا بِمَا فِیهَا وَ فِیهَا مَا تَشْتَهِی‏ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ‏، وَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ‏.

 


ادامه جلسه 966 (حدیث: خویشاوندان)

ب. ذی‌القربی

6) درباره نیکی کردن در حق خویشاوندان احادیث بسیار زیادی آمده است. فقط در کتاب کافی، ج‏2، ص152-157 (بَابُ صِلَةِ الرَّحِم)‏ 33 حدیث در این زمینه آمده است که از باب تیمن و تبرک به برخی از آنها در اینجا اشاره می‌شود:

الف. از امام باقر ع روایت شده که ابوذر نقل کرده که از رسول الله ص شنیدم که می‌فرمود:

دو لبه صراط در روز قیامت «رَحِم» (= خویشاوند) و «امانت» است؛ پس هنگامی که کسی که اهل صله رحم [پیوند با خویشان] و ادا کننده امانت بوده عبور کند به بهشت وارد شود؛ و هنگامی که خیانت‌کننده در امانت که قطع رحم هم کرده عبور کند با این دو، هیچ عملی سودش ندهد و صراط، وی را در آتش پرتاب کند.

الکافی، ج‏2، ص152

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ أَبُو ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ:

حَافَتَا الصِّرَاطِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ الرَّحِمُ وَ الْأَمَانَةُ فَإِذَا مَرَّ الْوَصُولُ لِلرَّحِمِ الْمُؤَدِّی لِلْأَمَانَةِ نَفَذَ إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِذَا مَرَّ الْخَائِنُ لِلْأَمَانَةِ الْقَطُوعُ لِلرَّحِمِ لَمْ یَنْفَعْهُ مَعَهُمَا عَمَلٌ وَ تَکَفَّأَ بِهِ‏ الصِّرَاطُ فِی النَّارِ.

ب. از امام صادق ع روایت شده است:

صله رحم [پیوند با خویشان] و نیکو همسایه‌ بودن، سرزمینها را آباد می‌کند و بر عمرها می‌افزاید.

الکافی، ج‏2، ص152

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنِ الْحَکَمِ الْحَنَّاطِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

صِلَةُ الرَّحِمِ وَ حُسْنُ الْجِوَارِ یَعْمُرَانِ الدِّیَارَ وَ یَزِیدَانِ فِی الْأَعْمَارِ.

ج. از امام صادق ع روایت شده که امیرالمومنین ع فرمودند:

هرگز انسان از خویشاوندان و عشیره‌اش رویگردان نشود، هرچند که دارای مال و فرزند باشد، و نیز از دوستی و بزرگ‌داشت و دفاع آنان با دست و زبانشان [خود را محروم نکند]؛ آنان محکم‌ترین دیواری هستند که انسان در برابر مردم می‌تواند در ورای آن پناه بگیرد و منعطف‌ترین مردم بر وی‌اند و همراه‌ترینِ مردم در هنگام تشتت و جدایی‌ها، اگر که مصیبتها روی آورد و یا برخی از امور دشوار پیش آید؛ و کسی که دستش را [در مورد بذل و بخشش کردن] بر خویشاوند و عشیره‌اش می‌بندد [یعنی از کمک به آنان خودداری می‌کند] همانا فقط یک دست را بر آنها بسته؛ ولی دستها فراوانِ آنها بر وی بسته شده است؛ و کسی که در کنار خود نرمی به خرج دهد [با نرمخویی با اطرافیان خود مواجه شود] دوستش از او مودت و دوستی دریافت می‌کند؛ و کسی که وقتی [نعمتی] می‌یابد دستش را در کارهای خیر باز می‌کند خداوند برای او آنچه در دنیایش انفاق کرده را جبران می‌کند و در آخرتش آن را برایش مضاعف می گرداند؛ و لسان صدق [زبان راستگو]یی که خدا به انسان در میان مردم بدهد برایش بهتر از مالی است که آن را می‌خورد و به ارث می‌گذارد؛ هیچیک از شما اگر مال و ثروت دارد مبادا نسبت به خویشاوندان و عشیره‌اش کبر و بزرگی و خودبرتربینی به خرج دهد؛ و مبادا اگر در برادرش مروت و مردانگی ندید و وی را بی‌بضاعت یافت از رابطه با خودداری کند و از او دوری گزیند؛ و مبادا هیچیک از شما غافل شود از خویشاوند خود، اگر که دچار تنگدستی است؛ به اینکه مانع شود از دادن چیزی که اگر از او دریغ دارد [نگه داشتن آن چیز] نفع چندانی برای خودش ندارد و اگر آن را خرج وی کند ضرر چندانی به خودش نمی‌خورد.

الکافی، ج‏2، ص154؛ نهج‌البلاغه، خطبه23[1]

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ یَحْیَى عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع: لَنْ یَرْغَبَ الْمَرْءُ عَنْ عَشِیرَتِهِ‏ وَ إِنْ کَانَ ذَا مَالٍ وَ وَلَدٍ وَ عَنْ مَوَدَّتِهِمْ وَ کَرَامَتِهِمْ وَ دِفَاعِهِمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ هُمْ أَشَدُّ النَّاسِ حِیطَةً مِنْ وَرَائِهِ وَ أَعْطَفُهُمْ عَلَیْهِ وَ أَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِیبَةٌ أَوْ نَزَلَ بِهِ بَعْضُ مَکَارِهِ الْأُمُورِ وَ مَنْ یَقْبِضْ یَدَهُ عَنْ عَشِیرَتِهِ فَإِنَّمَا یَقْبِضُ عَنْهُمْ یَداً وَاحِدَةً وَ تُقْبَضُ عَنْهُ مِنْهُمْ أَیْدِی کَثِیرَةٍ وَ مَنْ یُلِنْ حَاشِیَتَهُ یَعْرِفْ صَدِیقُهُ مِنْهُ الْمَوَدَّةَ وَ مَنْ بَسَطَ یَدَهُ بِالْمَعْرُوفِ إِذَا وَجَدَهُ یُخْلِفِ اللَّهُ لَهُ مَا أَنْفَقَ فِی دُنْیَاهُ وَ یُضَاعِفْ لَهُ فِی آخِرَتِهِ وَ لِسَانُ الصِّدْقِ لِلْمَرْءِ یَجْعَلُهُ اللَّهُ فِی النَّاسِ خَیْراً مِنَ الْمَالِ یَأْکُلُهُ وَ یُوَرِّثُهُ لَا یَزْدَادَنَّ أَحَدُکُمْ کِبْراً وَ عِظَماً فِی نَفْسِهِ وَ نَأْیاً عَنْ عَشِیرَتِهِ إِنْ کَانَ مُوسِراً فِی الْمَالِ وَ لَا یَزْدَادَنَّ أَحَدُکُمْ فِی أَخِیهِ زُهْداً وَ لَا مِنْهُ بُعْداً إِذَا لَمْ یَرَ مِنْهُ مُرُوَّةً وَ کَانَ مُعْوِزاً فِی الْمَالِ‏ وَ لَا یَغْفُلُ أَحَدُکُمْ عَنِ الْقَرَابَةِ بِهَا الْخَصَاصَةُ أَنْ یَسُدَّهَا بِمَا لَا یَنْفَعُهُ إِنْ أَمْسَکَهُ وَ لَا یَضُرُّهُ إِنِ اسْتَهْلَکَهُ.

د. از امام صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:

همانا قومی هستند که فاجرند و نیکوکار نیستند؛ اما صله رحم [پیوند با خویشان]بجا می‌آورند و لذا اموالشان زیاد می‌شود و عمرهایشان طولانی می گردد؛ پس چگونه می‌بود که اگر جزء ‌نیکوکاران بودند و چنین می‌کردند؟!

الکافی، ج‏2، ص155

عَنْهُ عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ عَنْ زِیَادٍ الْقَنْدِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

 إِنَّ الْقَوْمَ لَیَکُونُونَ فَجَرَةً وَ لَا یَکُونُونَ بَرَرَةً فَیَصِلُونَ أَرْحَامَهُمْ فَتَنْمِی أَمْوَالُهُمْ وَ تَطُولُ أَعْمَارُهُمْ فَکَیْفَ إِذَا کَانُوا أَبْرَاراً بَرَرَةً.

ه. عبدالله بن سنان می‌گوید: به امام صادق ع عرض کردم:

پسر عمویی دارم که من صله رحم [پیوند با خویشان]را در حق او بجا آورده‌ام اما او با من رابطه را قطع کرد؛ و باز من پیوند برقرار کردم و او باز قطع می‌کند تا جایی که تصمیم گرفته‌ام که من هم رابطه‌ام را با او قطع کنم؛ آیا اجازه می‌دهید که قطع کنم؟

فرمودند: همانا تو وقتی که وصل می‌کنی و او قطع می‌کند خداوند عز و جل با هردوی شما پیوند برقرار می‌کند؛ ولی اگر تو هم قطع کردی و او هم قطع کرد خداوند هردوی شما را قطع خواهد کرد.

الکافی، ج‏2، ص156

وَ عَنْهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ‏ ع: إِنَّ لِیَ ابْنَ عَمٍّ أَصِلُهُ فَیَقْطَعُنِی وَ أَصِلُهُ فَیَقْطَعُنِی حَتَّى لَقَدْ هَمَمْتُ لِقَطِیعَتِهِ إِیَّایَ أَنْ أَقْطَعَهُ أَ تَأْذَنُ لِی قَطْعَهُ؟

قَالَ: إِنَّکَ إِذَا وَصَلْتَهُ وَ قَطَعَکَ وَصَلَکُمَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِیعاً وَ إِنْ قَطَعْتَهُ وَ قَطَعَکَ قَطَعَکُمَا اللَّهُ.

و. جَهم بن حُمَید روایت کرده: به امام صادق ع گفتم: من خویشاوندانی دارم که بر غیر راه من هستند [= مسلمانِ شیعه اهل بیت ع نیستند] آیا آنان بر من حقی دارند؟

فرمود:‌بله، حقِ رَحِم [= خویشاوندی] را چیزی قطع نمی‌کند؛ اگر آنان بر همین راه تو بودند:‌ دو حق نسبت به تو داشتند، حق رَحِم و حق اسلام.

الکافی، ج‏2، ص157

عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْجَهْمِ بْنِ حُمَیْدٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع تَکُونُ لِیَ الْقَرَابَةُ عَلَى غَیْرِ أَمْرِی أَ لَهُمْ عَلَیَّ حَقٌّ؟

قَالَ نَعَمْ حَقُّ الرَّحِمِ لَا یَقْطَعُهُ شَیْ‏ءٌ وَ إِذَا کَانُوا عَلَى أَمْرِکَ کَانَ لَهُمْ حَقَّانِ حَقُّ الرَّحِمِ وَ حَقُّ الْإِسْلَامِ.

ز. از امام صادق ع روایت شده است: همانا صله رحم [پیوند با خویشان] و نیکوکاری حسابرسی را آسان می‌کند و از گناهان عصمت می‌بخشد؛ پس با خویشاوندانتان پیوند برقرار کنید و به برادرانتان نیکی کنید ولو در حد خوب سلام کردن و حوب جواب دادن.

الکافی، ج‏2، ص157

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ:

إِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ الْبِرَّ لَیُهَوِّنَانِ الْحِسَابَ وَ یَعْصِمَانِ مِنَ الذُّنُوبِ فَصِلُوا أَرْحَامَکُمْ وَ بَرُّوا بِإِخْوَانِکُمْ وَ لَوْ بِحُسْنِ السَّلَامِ وَ رَدِّ الْجَوَابِ.

 

7) در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، همان طور که در مورد احسان به والدین، از ضرورت احسان به والدین دینی که پیامبر ص و حضرت علی ع می‌باشند، سخن گفت، و از تمامی معصومین حدیثی در این باره نقل کرد، در بحث «ذی القربی» (نزدیکان، خویشاوندان) نیز ابتدا می‌فرماید که مقصود از «ذی القربی» خویشاوندانِ پدر و مادری‌ات هستند؛ که باید حق آنان را شناخت و ادا کرد[2]؛ سپس شبیه مورد قبل، از اغلب معصومین علیهم‌السلام حدیثی نقل می‌کنند که ذی‌القربای پیامبر (که همان اهل بیت ع هستند) به هیچ عنوان کمتر از ذی‌القربای والدین نَسَبی انسان نیستند. اغلب این روایات به طور مجزا در کتب روایی دیگر آمده است؛ اما جمع اینها در کنار هم زیبایی خاصی ارائه می‌کند که در اینجا تقدیم می‌شود.

1. رسول الله ص فرمودند: کسی که حق نزدیکانِ [= خویشاوندانِ] پدر و مادریش را رعایت کند، خداوند هزار درجه در بهشت به او می‌دهد [و سپس این درجات بهشتی را توصیف کردند و در ادامه فرمودند:] و کسی که حق نزدیکانِ [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، را رعایت کند، از برترین این درجات و ثوابی زیادتر، به اندازه‌ای که [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، بر پدر و مادر خودش برتری دارند، به او داده شود.

2. حضرت فاطمه س به برخی از زنان فرمود: اگر لازم شد رضایت پدران دینی‌ات: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، را به ازای نارضایتیِ پدر و مادر نَسَبی‌ات به دست آور؛ ولی دنبال رضایت پدر و مادر نسبی‌ات در صورت نارضایتی پدر و مادر دینی‌ات نرو؛ زیرا اگر پدر و مادر نسبی‌ات ناراضی شوند، [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، می‌توانند با ثواب اندکی از یک میلیونیم از لحظه‌ای از طاعتشان آن دو را راضی کنند؛ اما اگر پدران دینی‌ات از تو ناراضی شوند پد و مادر نسبی‌ات توان اینکه آنان را راضی کنند ندارند؛ زیرا ثواب طاعات همه اهل دنیا جبران نارضایتی آن دو نفر را نکند.

3. امام حسن ع فرمود: بر تو باید به احسان کردن به نزدیکان پدران دینی‌ات: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع؛ حتی اگر [حق] خویشاوندان پدران نسبی‌ات را هم ضایع کردی، مبادا [حق] خویشاوندان پدران دینی‌ات را به تلافی خویشاوندان پدران نسبی‌ات ضایع کنی؛ زیرا شکرو سپاس آنان به نزد پدران دینی‌ات، برای تو ثمربخش‌تر است از شکر و سپاس اینان به نزد پدر و مادر نسبی‌ات؛ اگر خویشاوندان پدران دینی‌ات از تو نزد آن دو شکر و سپاس گویند، اندک نظر آن دو به تو تمامی گناهانت را از بین خواهد برد ولو از زمین تا عرش پر شده باشد؛ ولی اگر خویشاوندان پدر و مادر نسبی‌ات از تو نزد آن دو شکر و سپاس گویند، در حالی که حق خویشاوندان پدران و دینی‌ات را ضایع کرده‌ای، به اندازه سرسوزنی از مشکلات تو را رفع نخواهند کرد.

4. و امام سجاد ع فرمود: حق خویشاوندان پدران دینی‌مان: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع و اولیای این دو، برتر است از خویشاوندان پدر و مادر نسبی‌مان؛ همانا اگر پدران دینی‌مان می‌توانند پدر و مادر نسبی‌مان را از ما راضی کنند؛ اما پدر و مادر نسبی‌مان نمی‌توانند پدر و مادر دینی‌مان: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، را راضی کنند.

5. و امام باقر ع فرمود: کسی که پدران دینی‌اش [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، و نیز خویشاوندان آن دو، نزد وی ترجیح داشته باشند بر پدر و مادر نسبی ‌اش و خویشاوندان این دو، خداوند متعال می فرماید: آنکه برتر بود را برتری دادی؛ پس قطعا من هم تو را برتری‌خواهم داد؛ و آنکه سزاوارتر به ترجیح دادن بود، ترجیح دادی، پس قطعا تو را در سرای جاودان خود و در همنشنیی با برترین اولیای خود قرار خواهم داد.

6. و امام صادق ع فرمود: کسی که بر او دشوار بود که حق خویشاوندی پدران دینی و پدران نسبی‌اش را به جا آورد؛ و ناچار شد یکی را به خاطر دیگری کنار بگذارد، و خویشاوندان پدران دینی اش را بر خویشاوندان پدران نسبی اش تقدم بخشد، خداوند عز و جل روز قیامت می‌فرماید: همان گونه که خویشاوندان پدران دینی ات را تقدم بخشیدی، او را در رفتن به سوی بهشتهای من تقدم دهید؛ پس میلیونها برابر بیش از آن درجاتی که برایش آماده شده بود به درجه‌اش اضافه می‌شود.

7. و در جایی در محضر امام موسی کاظم ع گفتند فلانی هزار درهم پول داشت و دو کالا به او عرضه شد که در بضاعتش نبود که هردو را بخرد؛ پرسید کدامش سود بیشتری دارد، گفتند: سود این هزار برابر آن است؛ حضرت فرمود آیا عقلش وی را ملزم نمی‌کند که این را که برتر است انتخاب کند؟ گفتند:‌بله.

فرمود: ثوابی که از ترجیح دادن خویشاوندان پدران دینیِ انسان، [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، از این هم بیشتر است؛ زیرا برتریِ آن کار به اندازه برتری [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع بر پدران نسبی اش است.

8. و به امام رضا ع گفته شد: به شما خبر بدهیم از کسی که بشدت زیانکار و احمق بود؟

فرمود: او کیست؟

گفتند: فلانی دینارهایش را به درهم‌هایی که گرفت، فروخت [دینار، سکه طلا؛ و درهم سکه نقره بوده، و حداقل قیمت آنها ده برابر ویا بیشتر تفاوت داشته است]؛ ثمره‌اش این شد که مالش از ده هزار دینار به ده هزار درهم تبدیل شد!

فرمود: یعنی هر بدره [= کیسه حاوی هزار سکه طلا] را به هزار دینار فروخت؟! آیا این کار اوج نادانی و حسرت‌زدگی است؟!

گفتند: بله.

فرمود: آیا به شما خبر دهم از کسی که از این هم نادانتر و حسرت‌زده‌تر باشد؟

گفتند: بفرمایید.

فرمود: آیا اگر می‌دیدید که او هزار کوه طلا را به هزار درهم تقلبی می‌فروخت؛ آیا نادانتر و وضعیتش حسرت‌بارتر از قبلی نبود؟

گفتند بله.

فرمود: آیا می‌خواهید به شما وضعیت کسی که از این هم نادان تر و حسرت‌بارتر است بگویم.

گفتند: بفرمایید.

فرمود: کسی که نیکی کردن در حق خویشاوندان خود را بر نیکی کردن در حق خویشاوندانِ پدران دینی‌اش: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، ترجیح دهد؛ زیرا برتری خویشاوندان [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع [یعنی اهل بیت علیهم السلام] بر خویشاوندان پدر و مادر نسبی‌اش بیشتر است از برتری هزار کوه طلا بر هزار درهم تقلبی.

9. و امام جواد ع فرمود: کسی که خویشاوندانِ پدران دینی‌اش: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، را بر خویشاوندان پدر و مادر نسبی اش برگزیند خداوند متعال هم روزی که ندا داده می‌شود او را در میان همگان برگزیند و با خلعتهای کرامت خویش وی را مشهور سازد و بر بندگانش شرافت بخشد مگر بر کسی که در فضائل همچون او یا برتر از او باشد.

10. و امام هادی ع فرمودند: همانا از مصادیق تعظیم جلالت خداوند، ترجیح دادن خویشاوندانِ پدران دینی ات: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع است بر خویشانودان پدر و مادر نسبی‌ات؛ و همانا از مصادیق کوچک شمردن جلالت خداوند، ترجیح دادن خویشاوندان پدر و مادر نسبی‌ات است بر خویشاوندانِ پدران دینی‌ات: [حضرت] محمد ص و[حضرت] علی ع.

11. و امام حسن عسکری ع فرمودند: یکبار خانواده مردی گرسنه بود و او از خانه بیرون رفت تا برای آنان چیزی بیابد که بخورند؛ پس درهمی به دست آورد و نان و خورشتی خرید؛ در مسیر مرد و زنی از نزدیکان [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع را دید که آنان هم گرسنه بودند. با خود گفت: اینان از نزدیکان من سزاوارترند؛ پس آن را به آن دو داد؛ و نمی دانست در منزلش چگونه پاسخگو باشد؛ همین طور داشت راه می‌رفت و فکر می‌کرد که چگونه نزد اهل و عیالش عذر آورد و چگونه برای آنان توجیه کند که با آن درهم چه کرده و چرا برای آنان چیزی نیاورده است.

همین طور متحیر راه می‌رفت که متوجه شد پیک حکومت دنبال او می گردد. خودش را معرفی کرد؛ و او نامه‌ای از جانب مصر به وی داد همراه با پانصد دنیار طلا که در کیسه‌ای بود و گفت: این بخشی از اموال توست که از اموال پسرعمویت برایت آوردم؛ او در مصر از دنیا رفت و صدهزار دینار نزد تجار مکه و مدینه باقی گذاشت و نیز زمین‌های فراوانی و چند برابر اینها در خود مصر. پس وی آن پانصد دینار را گرفت و بر روزی خانواده‌اش وسعت بخشید و شب به خواب رفت. در خواب رسول الله ص و حضرت علی ع را دید که به او گفتند: چگونه دیدی این را که ما به خاطر اینکه خویشاوندان ما را بر خویشاوندان خودت برتری بخشیدی، تو را چنین ثروتمند کردیم؟!

سپس در مدینه و مکه کسی از آن افرادی که آن صدهزار دینار نزدشان بود باقی نماند مگر اینکه [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع به خوابشان رفتند و به آنها گفتند: صبح که از خواب برخاستی حق فلانی از ارث پسرعمویش را به او می‌رسانی وگرنه ما به هلاکت و درهم شکستن تو و از بین رفتن نعمت‌ها و از دست دادن خدم و حشم‌ات اقدام خواهیم کرد. چون صبح شد همگان آن اموالی که از پسرعمویش نزدشان بود نزد وی فرستادند؛ و نیز کسی از اهل مصر که مالی از آن پسرعمو نزدشان بود باقی نماند مگر اینکه [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع به خوابشان رفتند و آنان را به اینکه هرچه سریعتر اموال را به وی برساند با تهدید امر کردند.

سپس [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع باز به خواب او آمدند و به او گفتند چگونه دیدی این را که ما به هرکس در مصر بود دستور دادیم که به سرعت اموالت را به تو برساند؟! آیا می خواهی به حاکم مصر هم دستور دهیم که زمینها و املاکت را بفروشد و قیمتش را با سفته به تو برساند تا معادل آن را در مدینه خریداری کنی؟

گفت: بله.

آنگاه [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع به خواب حاکم مدینه رفتند و به او دستور دادند که زمینهای وی را بفروشد و با سفته بهایش را به وی برساند؛ و از بهای آنها سیصد هزار دینار به سوی وی روانه شد و او ثروتمندترین فرد مدینه گردید. سپس رسول الله ص نزدش آمد و فرمود: ای بنده خدا! این پاداش تو در دنیا بود به خاطر اینکه خویشاوندان مرا بر خویشاوندان خودت برتری دادی؛ و قطعا در آخرت به جای هر دانه ای از این مال، هزار قصر در بهشت به تو خواهیم بخشید که کوچکترینش بزرگتر از دنیاست؛ که گودی یک ظرف آن بهتر است از دنیا و آنچه درآن است.

التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص333-338

1. قَالَ الْإِمَامُ ع: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:‏ مَنْ رَعَى حَقَّ قَرَابَاتِ أَبَوَیْهِ أُعْطِیَ فِی الْجَنَّةِ أَلْفَ‏ دَرَجَةٍ، بُعْدُ مَا بَیْنَ کُلِّ دَرَجَتَیْنِ حُضْرُ الْفَرَسِ الْجَوَادِ الْمِحْضِیرِ مِائَةَ سَنَةٍ إِحْدَى الدَّرَجَاتِ مِنْ فِضَّةٍ، وَ الْأُخْرَى مِنْ ذَهَبٍ، وَ الْأُخْرَى مِنْ لُؤْلُؤٍ وَ الْأُخْرَى مِنْ زُمُرُّدٍ، وَ الْأُخْرَى مِنْ زَبَرْجَدٍ، وَ الْأُخْرَى مِنْ مِسْکٍ، وَ الْأُخْرَى مِنْ عَنْبَرٍ وَ الْأُخْرَى مِنْ کَافُورٍ، فَتِلْکَ الدَّرَجَاتُ مِنْ هَذِهِ الْأَصْنَافِ. وَ مَنْ رَعَى حَقَّ قُرْبَى مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ ع أُوتِیَ مِنْ فَضَائِلِ الدَّرَجَاتِ وَ زِیَادَةِ الْمَثُوبَاتِ عَلَى قَدْرِ زِیَادَةِ فَضْلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ ع عَلَى أَبَوَیْ نَفْسِهِ‏.

2. وَ قَالَتْ فَاطِمَةُ ع لِبَعْضِ النِّسَاءِ: أَرْضِی أَبَوَیْ دِینِکِ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً بِسَخَطِ أَبَوَیْ نَسَبِکِ‏ وَ لَا تُرْضِی أَبَوَیْ نَسَبِکِ بِسَخَطِ أَبَوَیْ دِینِکِ، فَإِنَّ أَبَوَیْ نَسَبِکِ إِنْ سَخِطَا أَرْضَاهُمَا مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ ع بِثَوَابِ جُزْءٍ مِنْ أَلْفِ أَلْفِ جُزْءٍ مِنْ سَاعَةٍ مِنْ طَاعَاتِهِمَا. وَ إِنَّ أَبَوَیْ دِینِکِ [مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً] إِنْ سَخِطَا لَمْ یَقْدِرْ أَبَوَا نَسَبِکِ أَنْ یُرْضِیَاهُمَا لِأَنَّ ثَوَابَ طَاعَاتِ أَهْلِ الدُّنْیَا کُلِّهِمْ لَا یَفِی بِسَخَطِهِمَا.

3. وَ قَالَ الْحَسَنُ‏ بْنُ عَلِیٍّ ع:‏ عَلَیْکَ بِالْإِحْسَانِ إِلَى قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِکَ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ، وَ إِنْ أَضَعْتَ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ نَسَبِکَ، وَ إِیَّاکَ وَ إِضَاعَةَ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِکَ بِتَلَافِی قَرَابَاتِ أَبَوَیْ نَسَبِکَ، فَإِنَّ شُکْرَ هَؤُلَاءِ إِلَى أَبَوَیْ دِینِکَ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ ع أَثْمَرُ لَکَ مِنْ شُکْرِ هَؤُلَاءِ إِلَى أَبَوَیْ نَسَبِکَ، إِنَّ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِکَ إِذَا شَکَرُوکَ عِنْدَهُمَا بِأَقَلِّ قَلِیلِ نَظَرِهِمَا لَکَ یَحُطُّ عَنْکَ ذُنُوبَکَ وَ لَوْ کَانَتْ‏ مِلْ‏ءَ مَا بَیْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ. وَ إِنَّ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ نَسَبِکَ إِنْ شَکَرُوکَ عِنْدَهُمَا، وَ قَدْ ضَیَّعْتَ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِکَ لَمْ یُغْنِیَا عَنْکَ فَتِیلًا.

4. وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع:‏ حَقُّ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِنَا: مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ أَوْلِیَائِهِمَا أَحَقُّ مِنْ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ نَسَبِنَا، إِنَّ أَبَوَیْ دِینِنَا یُرْضِیَانِ عَنَّا أَبَوَیْ نَسَبِنَا وَ أَبَوَیْ نَسَبِنَا لَا یَقْدِرَانِ أَنْ یُرْضِیَا عَنَّا أَبَوَیْ دِینِنَا: مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ ع.

5. وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ع‏: مَنْ کَانَ أَبَوَا دِینِهِ: مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ ع آثَرَ لَدَیْهِ، وَ قَرَابَاتُهُمَا أَکْرَمَ [عَلَیْهِ‏] مِنْ أَبَوَیْ نَسَبِهِ‏ وَ قَرَابَاتِهِمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى [لَهُ‏]: فَضَّلْتَ الْأَفْضَلَ، لَأَجْعَلَنَّکَ الْأَفْضَلَ، وَ آثَرْتَ الْأَوْلَى بِالْإِیثَارِ، لَأَجْعَلَنَّکَ بِدَارِ قَرَارِی، وَ مُنَادَمَةِ أَوْلِیَائِی أَوْلَى.

6. وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع‏ مَنْ ضَاقَ عَنْ قَضَاءِ حَقِّ قَرَابَةِ أَبَوَیْ دِینِهِ وَ أَبَوَیْ نَسَبِهِ، وَ قَدَحَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِی الْآخَرِ، فَقَدَّمَ قَرَابَةَ أَبَوَیْ دِینِهِ عَلَى قَرَابَةِ أَبَوَیْ نَسَبِهِ. قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ: کَمَا قَدَّمَ قَرَابَةَ أَبَوَیْ دِینِهِ فَقَدِّمُوهُ إِلَى جِنَانِی، فَیَزْدَادُ فَوْقَ مَا کَانَ أَعَدَّ لَهُ مِنَ الدَّرَجَاتِ أَلْفَ أَلْفِ ضِعْفِهَا.

7. وَ قَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع‏ وَ قَدْ قِیلَ لَهُ: إِنَّ فُلَاناً کَانَ لَهُ أَلْفُ دِرْهَمٍ عُرِضَتْ عَلَیْهِ بِضَاعَتَانِ یَشْتَرِیهِمَا لَا تَتَّسِعُ بِضَاعَتُهُ لَهُمَا، فَقَالَ: أَیُّهُمَا أَرْبَحُ [لِی‏] فَقِیلَ لَهُ: هَذَا یَفْضُلُ رِبْحُهُ عَلَى هَذَا بِأَلْفِ ضِعْفٍ. قَالَ ع: أَ لَیْسَ یَلْزَمُهُ فِی عَقْلِهِ أَنْ یُؤْثِرَ الْأَفْضَلَ قَالُوا: بَلَى. قَالَ: فَهَکَذَا إِیْثَارُ قَرَابَةِ أَبَوَیْ دِینِهِ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ ع، أَفْضَلُ ثَوَاباً بِأَکْثَرَ مِنْ ذَلِکَ، لِأَنَّ فَضْلَهُ عَلَى قَدْرِ فَضْلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ عَلَى أَبَوَیْ نَسَبِهِ.

 

 


[1]. متن خطبه در نهج البلاغه بدین صورت است:

... أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا یَسْتَغْنِی الرَّجُلُ وَ إِنْ کَانَ ذَا مَالٍ عَنْ [عَشِیرَتِهِ‏] عِتْرَتِهِ [عَشِیرَتِهِ‏] وَ دِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ وَ هُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَیْطَةً مِنْ وَرَائِهِ وَ أَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ وَ أَعْطَفُهُمْ‏ عَلَیْهِ عِنْدَ نَازِلَةٍ إِذَا [إِنْ‏] نَزَلَتْ بِهِ وَ لِسَانُ الصِّدْقِ یَجْعَلُهُ اللَّهُ لِلْمَرْءِ فِی النَّاسِ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ [یُوَرِّثُهُ غَیْرَهُ‏] یَرِثُهُ غَیْرُهُ.

وَ مِنْهَا:

أَلَا لَا یَعْدِلَنَّ أَحَدُکُمْ عَنِ الْقَرَابَةِ یَرَى بِهَا الْخَصَاصَةَ أَنْ یَسُدَّهَا بِالَّذِی لَا یَزِیدُهُ إِنْ أَمْسَکَهُ وَ لَا یَنْقُصُهُ إِنْ أَهْلَکَهُ وَ مَنْ یَقْبِضْ یَدَهُ عَنْ عَشِیرَتِهِ فَإِنَّمَا تُقْبَضُ مِنْهُ عَنْهُمْ یَدٌ وَاحِدَةٌ وَ تُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ أَیْدٍ کَثِیرَةٌ وَ مَنْ تَلِنْ حَاشِیَتُهُ یَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَوَدَّةَ [الْمَحَبَّةَ].

[2]. وَ أَمَّا قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ ذِی الْقُرْبى»‏ فَهُمْ مِنْ قَرَابَاتِکَ مِنْ أَبِیکَ وَ أُمِّکَ، قِیلَ لَکَ: اعْرِفْ حَقَّهُمْ کَمَا أُخِذَ الْعَهْدُ بِهِ عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ، وَ أُخِذَ عَلَیْکُمْ مَعَاشِرَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص بِمَعْرِفَةِ حَقِّ قَرَابَاتِ مُحَمَّدٍ ص الَّذِینَ هُمُ الْأَئِمَّةُ بَعْدَهُ، وَ مَنْ یَلِیهِمْ بَعْدُ مِنْ خِیَارِ أَهْلِ دِینِهِمْ‏.

 


ادامه جلسه 966 (4. حدیث)

حدیث

الف. والدین

1) از امام صادق ع سوال می‌شود درباره این سخن خداوند عز وجل که می‌فرماید: «[بر شما باد] به والدین احسان کردن» که این احسان چیست؟

فرمودند: احسان آن است که در صحبت و همنشینی با آنان نیکویی کنی و آنان را به تکلف نیندازی که آنچه را که بدان نیاز دارند از تو درخواست کنند، هرچند که خودشان ابراز بی‌نیازی کنند [باز به رفع نیاز آنان اقدام کنی] که همانا خداوند می فرماید «به [مقام] «بِرّ» [= نیکی] نخواهید رسید مگر آنچه را دوست دارید انفاق کنید.

من لا یحضره الفقیه، ج‏4، ص408

رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ قَالَ‏ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» مَا هَذَا الْإِحْسَانُ؟

فَقَالَ الْإِحْسَانُ أَنْ تُحْسِنَ صُحْبَتَهُمَا وَ أَنْ لَا تُکَلِّفَهُمَا أَنْ یَسْأَلَاکَ شَیْئاً مِمَّا یَحْتَاجُونَ إِلَیْهِ وَ إِنْ کَانَا مُسْتَغْنِیَیْنِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»...[1]

 

2) الف. روایت شده که ابن بن تغلب از امام صادق ع درباره سخن خداوند متعال که می‌فرماید «و خدا را بپرستید و هیچ چیز را با او شریک مگردانید و [بر شما باد] به والدین احسان کردن» (نساء/36) سوال کرد که این والدین چه کسانی اند؟

امام ع فرمودند: رسول الله ص و علی بن ابی‌طالب؛ اینان همان والدین [= دو والد، دو پدر] می‌باشند.

ب. و باز از ایشان درباره «و خدا را بپرستید و هیچ چیز را با او شریک مگردانید و [بر شما باد] به والدین احسان کردن و به افراد دارای قرابت [= خویشاوندان]» (نساء/36) نقل شده که فرمودند: همانا رسول الله و علی بن ابی‌طالب والدان هستند و حسن و حسین ع، ذی‌القربی [افراد دارای قرابت، خویشاوندان] می‌باشند.

ج. باز از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

پیامبر اکرم ص فرمود: من یکی از والدان هستم و علی بن ابی‌طالب دیگریِ آن است؛

[امام صادق ع ادامه دادند:] و این دو در هنگام مرگ [برای هرکس حاضر و] دیده می‌شوند.

د. و ابوبصیر هم از امام صادق ع نقل کرده که ایشان فرمودند:

همانا مومن وقتی بمیرد رسول الله ص و علی بن ابی‌طالب در نزد او حاضر می‌شوند؛ و رسول الله ص فرمود: من یکی از والدان هستم و علی بن ابی‌طالب دیگریِ آن است.

از ایشان پرسیدم: این مطلب در کجای کتاب الله آمده است؟

فرمودند: اینکه خداوند می‌فرماید: «و خدا را بپرستید و هیچ چیز را با او شریک مگردانید و [بر شما باد] به والدین احسان کردن» (نساء/36)

تفسیر فرات الکوفی، ص104-105

الف. فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِی سَعِیدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ مَالِکٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی مَرْیَمَ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: کُنَّا عِنْدَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ [ع‏] فَسَأَلَهُ أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» قَالَ هَذِهِ الْآیَةُ الَّتِی فِی النِّسَاءِ من الوالدان [وَالِدَیْنِ‏]؟ قَالَ جَعْفَرٌ: رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلِیُّ [بْنُ أَبِی طَالِبٍ‏] ع [وَ] هُمَا الْوَالِدَانِ.

ب. فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ الْأَحْمَسِیُّ مُعَنْعَناً عَنْ جَعْفَرٍ [صَّادِقِ‏] ع فِی قَوْلِهِ [تَعَالَى‏] وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع هُمَا الْوَالِدَانِ [والدین‏] وَ بِذِی الْقُرْبى‏ قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ع.

ج. فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِیُّ مُعَنْعَناً عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَنَا أَحَدُ الْوَالِدَیْنِ وَ عَلِیُّ [بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع ص‏] الْآخَرُ؛ وَ هُمَا عِنْدَ الْمَوْتِ یُعَایَنَانِ [آخَرُ یُعَایَنَانِ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ هُمَا یُعِینَانِ عِنْدَ الْمَوْتِ‏].

د. فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِیُّ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ [ع‏] یَقُولُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا مَاتَ رَأَى رَسُولَ اللَّهِ ص وَ عَلِیّاً [ع‏] یَحْضُرَانِهِ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَا أَحَدُ الْوَالِدَیْنِ وَ عَلِیٌّ الْآخَرُ قَالَ قُلْتُ وَ أَیُّ مَوْضِعٍ ذَلِکَ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ قَالَ قَوْلُهُ «اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً».

در مناقب آل أبی طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج‏3، ص105 حدیث اول و احادیث مشابه دیگری[2]، و نیز در تفسیر العیاشی، ج‏1، ص241، فراز پایانی روایت د از ابوبصیر، هم از امام باقر ع و هم از امام صادق ع روایت شده است.[3]

 

3) از رسول الله ص روایت شده است که فرمودند:

حق علی ع بر مسلمانان همانند حق پدر بر فرزندانش است.

فضائل أمیر المؤمنین ع (لابن عقده کوفی)، ص77؛ جامع الأخبار(للشعیری)، ص14؛ بشارة المصطفى لشیعة المرتضى، ص269؛ الأمالی (للطوسی)، ص54[4]

ابن عقدة، قال: حدّثنا عیسى بن عبد اللّه المحمّدی من ولد علیّ بن محمّد بن عمر بن علی، قال: حدّثنی أبی، عن أبیه‏ عن جدّه علیّ علیه السّلام، قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه و [آله و] سلم: «حَقُّ عَلِیٍّ عَلَى الْمُسْلِمِینَ کَحَقِّ الْوَالِدِ عَلَى وَلَدِهِ».

این مضمون بقدری در مسلمانان صدر اسلام رایج بوده که در رجزهایی که یاران امیرالمومنین ع در جنگ صفین در مقابل اصحاب معاویه می‌خواند بر این مطلب تاکید می‌کردند؛ مثلا: جَارِیَةُ بْنُ قُدَامَةَ السَّعْدِیّ وقتی در برابر عبدالرحمن پسر خالد بن ولید (که پرچمدار لشکر معاویه بود) قرار می‌گیرد، چنین رجز می‌خواند:

اثْبُتْ لِصَدْرِ الرُّمْحِ یَا ابْنَ خَالِدٍ / اثْبُتْ لِلَیْثِ ذِی فُلُولِ حَارِدٍ

مِنْ أُسْدِ خَفَّانَ شَدِیدِ السَّاعِدِ / یَنْصُرُ خَیْرَ رَاکِعٍ وَ سَاجِدٍ

مَنْ حَقُّهُ عِنْدِی کَحَقِّ الْوَالِدِ / ذَاکُمْ عَلِیٌّ کَاشِفُ الْأَوَابِدِ. (وقعة صفین، ص396)

و این روایت نبوی در کتب اهل سنت با سندهای متعدد از بسیاری از صحابه، از جمله: جابر بن عبدالله انصاری، ابوایوب انصاری، عمار یاسر، انس بن مالک[5] و خود امیرالمومنین ع روایت شده است؛ مثلا در: شرف المصطفى (الخرکوشی، م407) ج5، ص513[6]؛ مناقب علیّ (ابن المغازلی، م483)، ص99[7]؛ تاریخ دمشق (ابن عساکر، م571) ج42، ص307-308[8]

 

4) روایتی از پیامبر اکرم ص نقل شده که ایشان به حضرت علی ع فرمودند: «أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ: من و تو پدران این امتیم.» این روایت بقدری در صدر اسلام در میان مسلمانان شایع بوده که حتی در کتب لغتی که اهل سنت تدوین کرده‌اند هم به مناسبت کلمه «أب» به این روایت اشاره کرده‌اند (مثلا در: مفردات ألفاظ القرآن، ص57[9]) از موارد جالب این است که در در تفسیر مسنوب به امام حسن عسکری، در ذیل آیه 83 سوره بقره که مشتمل بر همین تعبیر «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» می‌باشد، این مضمون که پیامبر و امیرالمومنین ع پدران این امت‌اند، در قالب روایات متعددی از تمامی 13 معصومِ پیش از امام زمان ع روایت شده است؛ که در هریک، یکی از امامان نکته‌ای را درباره این پدریِ آنان بیان می‌کنند. اغلب این روایات به طور مجزا در کتب روایی دیگر آمده است؛ اما جمع اینها در کنار هم زیبایی خاصی ارائه می‌کند که در اینجا تقدیم می‌شود.

1. رسول الله ص فرمود: برترن والدان شما و سزاوارترین آنان به سپاس‌گزاریِ شما [از آنان] [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع می‌باشند.

2. و امام علی ع فرمودند: از رسول الله شنیدم که می‌فرمود: من و علی ع پدران این امتیم؛ و قطعا حق ما بر آنان بزرگتر است از حق والدینِ ولادتِ ایشان؛ چرا که ما آنان را - اگر از ما اطاعت کنند - از آتش به سوی سرای جاودان نجات می‌دهیم، و از [راه] عبودیت آنان را به نیکانِ احرار ملحق می‌کنیم.

3. و حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند: دو پدر این امت [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع می‌باشند. کجیِ آنان [= امت] را راست می‌کنند و از عذاب همیشگی نجاتشان می‌دهند، البته اگر اطاعتشان کنند؛ و نعمت همیشگی را بر آنان مباح می‌گردانند، البته اگر با آنان همراهی کنند.

4. و امام حسن ع فرمودند: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع پدران این امت می‌باشند؛ پس خوشا به حال کسی که به حق آنان معرفت داشت؛ و در هر حالی مطیع آنان بود، که خداوند چنین کسی را در زمره برترین ساکنان بهشت‌هایش می‌گرداند و با کرامات و رضوان خویش وی را خوشبخت می‌کند.

5. و امام حسن ع فرمودند: کسی که ححق دو پدرِ برتر خویش: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، را بشناسد و از آنان آن گونه که سزاوار اطاعت کردن است، اطاعت کند، به او گفته خواهد شد: تا بحبوحه هر بهشتی که دلت می‌خواهد برو!

6. و امام زین‌العابدین ع فرمودند: اگر والدین حقشان بر فرزندانشان به خاطر احسانی که در حق فرزندشان روا می‌دارند، عظیم است؛ پس، از آنجا که احسان [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، بر این امت بزرگوارانه‌تر و عظیمتر است، پس آن دو سزاوارترند به اینکه پدران اینان باشند.

7. و امام باقر ع فرمودند: کسی که دوست دارد بداند قدر و منزلتش نزد خداوند چگونه است، پس بنگرد که قدر و منزلت دو پدرِ برترش: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، نزد خویش چگونه است؟

8. و امام صادق ع فرمودند: کسی که حق دو پدرِ برترش: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، را رعایت کند، اگر [مجبور شود که] حق والدین خودش و سایر بندگان خداوند را ضایع کند*، ضرری به او نخواهد رسید؛ زیرا که آن دو با تلاش خود همگی اینان را راضی خواهند کرد.

9. و امام کاظم ع فرمودند: بزرگی ثواب درود و صلوات فرستادن، به اندازه بزرگی دو پدرِ برتری است که بر آنها درود و صلوات فرستاده می‌شود: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع.

10. و امام رضا ع فرمودند: آیا هیچیک از شما بدش نمی‌آید که از پدر و مادرش که او را به دنیا آورده‌اند نفی شود [یعنی گفته شود: این فرزندان آن پدر و مادر نیست]؟

گفتند: ‌بله، قطعا بدمان می‌آید.

پس باید بکوشد که از آن والدینش که از پدر و مادر خودش برترند نفی نشود!

11. و امام جواد ع در برابر کسی که در محضر ایشان گفت: من قطعا [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع را چنان دوست دارم که اگر تکه‌تکه شود یا با قیچی مرا پاره پاره کنند، از آنان دست برنمی‌دارم، فرمودند: پس بی‌تردید که [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، از خودشان به تو چیزی را می‌دهند که تو از خودت بدانه می دهی؛ همانا آنان در روز قضاوت نهایی چنان برای تو جبران کنند که نسبت آنچه تو در راه آنان داده ای به آنچه آنان می‌دهند به اندازه جزئی از یکصدمیلیونیمِ آن هم نشود!

12. و امام هادی ع فرمودند: کسی که والدین دینی‌اش: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، نزد وی از والدین نَسَبی‌اش گرامی‌تر نباشد، بهره‌ای از حلال و حرام خداوند، نه زیاد و نه کم‌، نبرده است.

13. و امام عسکری ع فرمودند: کسی که اطاعت پدران دینی‌اش: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، را بر طاعت پدران نسبی‌اش ترجیح دهد، خداوند عز و جا به او فرماید: قطعا تو را ترجیح می‌دهم همان گونه که [خواسته] مرا ترجیح دادی، و تو را شرفیاب محضر پدران دینی‌ات می‌کنم؛ همان گونه که خودت با ترجیح دادن محبت آن دو بر محبت پدرانِ نسبی‌ات خود را شرافت بخشیدی.

* ظاهرا مقصود حالتی است که بین رعایت حق پیامبر و امام با رعایت حق والدین خودش و یا دیگران، تزاحمی رخ دهد.

التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص330-333

1. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ أَفْضَلُ وَالِدَیْکُمْ وَ أَحَقُّهُمَا لِشُکْرِکُمْ مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌ‏.

2. وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ‏ أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ‏ الْأُمَّةِ، وَ لَحَقُّنَا عَلَیْهِمْ أَعْظَمُ مِنْ حَقِّ أَبَوَیْ وِلَادَتِهِمْ، فَإِنَّا نُنْقِذُهُمْ- إِنْ أَطَاعُونَا- مِنَ النَّارِ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ، وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِیَّةِ بِخِیَارِ الْأَحْرَارِ.

3. وَ قَالَتْ فَاطِمَةُ ع‏ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ، یُقِیمَانِ أَوَدَهُمْ‏ وَ یُنْقِذَانِهِمْ مِنَ الْعَذَابِ الدَّائِمِ إِنْ أَطَاعُوهُمَا، وَ یُبِیحَانِهِمُ النَّعِیمَ الدَّائِمَ إِنْ وَافَقُوهُمَا.

4. وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ع‏ مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ، فَطُوبَى لِمَنْ کَانَ بِحَقِّهِمَا عَارِفاً، وَ لَهُمَا فِی کُلِّ أَحْوَالِهِ مُطِیعاً، یَجْعَلُهُ اللَّهُ مِنْ أَفْضَلِ سُکَّانِ جِنَانِهِ وَ یُسْعِدُهُ بِکَرَامَاتِهِ وَ رِضْوَانِهِ‏.

5. وَ قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع‏ مَنْ عَرَفَ حَقَّ أَبَوَیْهِ الْأَفْضَلَیْنِ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ ع، وَ أَطَاعَهُمَا حَقَّ الطَّاعَةِ قِیلَ لَهُ: تَبَحْبَحْ فِی أَیِّ الْجِنَانِ شِئْتَ‏.

6. وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع‏ إِنْ کَانَ الْأَبَوَانِ إِنَّمَا عَظُمَ حَقُّهُمَا عَلَى أَوْلَادهِمَا لِإِحْسَانِهِمَا إِلَیْهِمْ، فَإِحْسَانُ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ ع إِلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ فَهُمَا بِأَنْ یَکُونَا أَبَوَیْهِمْ أَحَقُ‏.

7. وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَاقِرُ ع‏ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَعْرِفَ‏ کَیْفَ قَدْرُهُ عِنْدَ اللَّهِ، فَلْیَنْظُرْ کَیْفَ قَدْرُ أَبَوَیْهِ الْأَفْضَلِ عِنْدَهُ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ ع‏.

8. وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع‏ مَنْ رَعَى حَقَّ أَبَوَیْهِ الْأَفْضَلَیْنِ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ ع لَمْ یَضُرَّهُ مَا أَضَاعَ مِنْ حَقِّ أَبَوَیْ نَفْسِهِ وَ سَائِرِ عِبَادِ اللَّهِ، فَإِنَّهُمَا ص یُرْضِیَانِهِمْ بِسَعْیِهِمَا.

9. وَ قَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع‏ لَعِظَمُ‏ ثَوَابِ الصَّلَاةِ- عَلَى قَدْرِ تَعْظِیمِ الْمُصَلِّی أَبَوَیْهِ الْأَفْضَلَیْنِ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ ع‏.

10. وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع‏ أَ مَا یَکْرَهُ أَحَدُکُمْ أَنْ یُنْفَى عَنْ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ اللَّذَیْنِ وَلَدَاهُ قَالُوا: بَلَى وَ اللَّهِ. قَالَ: فَلْیَجْتَهِدْ أَنْ لَا یُنْفَى عَنْ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ‏ اللَّذَیْنِ هُمَا أَبَوَاهُ‏ أَفْضَلَ مِنْ أَبَوَیْ نَفْسِهِ‏.

11. وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ [بْنِ مُوسَى‏] ع حِینَ قَالَ رَجُلٌ بِحَضْرَتِهِ: إِنِّی لَأُحِبُّ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً حَتَّى لَوْ قُطِعْتُ إِرْباً إِرْباً، أَوْ قُرِضْتُ لَمْ أَزُلْ عَنْهُ. قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ع: لَا جَرَمَ أَنَّ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً یُعْطِیَانِکَ‏ مِنْ أَنْفُسِهِمَا مَا تُعْطِیهِمَا [أَنْتَ‏] مِنْ نَفْسِکَ إِنَّهُمَا لَیَسْتَدْعِیَانِ لَکَ فِی یَوْمِ فَصْلِ الْقَضَاءِ مَا لَا یَفِی مَا بَذَلْتَهُ لَهُمَا بِجُزْءٍ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ أَلْفِ جُزْءٍ مِنْ ذَلِکَ‏.

12. وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ع‏ مَنْ لَمْ یَکُنْ وَالِدَا دِینِهِ مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ ع أَکْرَمَ عَلَیْهِ مِنْ وَالِدَیْ نَسَبِهِ، فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی حِلٍّ وَ لَا حَرَامٍ، وَ لَا کَثِیرٍ وَ لَا قَلِیلٍ‏.

13. وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ع‏ مَنْ آثَرَ طَاعَةَ أَبَوَیْ دِینِهِ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ ع عَلَى طَاعَةِ أَبَوَیْ نَسَبِهِ، قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ: لَأُوثِرَنَّکَ کَمَا آثَرْتَنِی‏ وَ لَأُشَرِّفَنَّکَ بِحَضْرَةِ أَبَوَیْ دِینِکَ، کَمَا شَرَّفْتَ نَفْسَکَ بِإِیثَارِ حُبِّهِمَا عَلَى حُبِّ أَبَوَیْ نَسَبِکَ‏.

 

5) از امام کاظم ع روایت شده گه ایشان از پدرشان و از جدشان روایت کرده‌اند که امیرالمومنین ع فرمودند:

یکبار رسول الله ص به من دستور داد که بیرون روم و مردم را ندا دهم که:

بدانید هرکس که در پرداخت مزد اجیرش ظلم کند لعنت خداوند بر اوست؛

بدانید هرکس تن به ولایت کسی که واقعا صاحب اختیار و ولیّ او نیست بدهد لعنت خدا بر اوست؛

بدانید که کسی که والدینش را سب و دشنام دهد لعنت خداوند بر اوست.

پس بیرون آمدم و همین طور که رسول الله ص فرموده بود مردم را ندا دادن. عمر بن خطاب رسید و گفت: آیا تفسیر و توضیح آنچه ندا دادی نزد تو هست؟

گفتم:‌ خداوند و رسولش بهتر می‌دانند.

پس عمر و جماعتی از اصحاب پیامبر برخاستند و نزد پیامبر ص آمدند و عمر گفت: یا رسول الله! آیا آنچه علی ع ندا داد تفسیر [خاص]ی دارد؟

پیامبر ص فرمود: بله!

به او امر کردم که ندا دهد «بدانید هرکس که در پرداخت مزد اجیرش ظلم کند لعنت خداوند بر اوست»؛ و خداوند می‌فرماید: «بگو: از شما در مقابل این [ابلاغ رسالت خود] مزدى نمى‏طلبم جز محبت خویشاوندانم» (شوری/23) پس هرکس به ما ظلم کند لعنت خداوند بر او باد.

به او امر کردم که ندا دهد «بدانید هرکس تن به ولایت و سرپرستی کسی که واقعا صاحب اختیار و ولیّ او نیست بدهد لعنت خدا بر اوست»؛ و خداوند می‌فرماید: «پیامبر به مومنان سزاوارتر [= ولیّ‌تر] از خودشان است» (احزاب/6) و هرکس که من مولای اویم پس علی ع مولای اوست

به او امر کردم که ندا دهد «بدانید که کسی که والدینش را سب و دشنام دهد لعنت خداوند بر اوست» و من خدا را شاهد می‌گیرم و شما را شاهد می‌گیرم که من و علی ع پدران این امتیم؛ پس هرکس ما را سب و دشنام دهد لعنت خداوند بر اوست.

پس چون بیرون آمدند عمر گفت: ای اصحاب پیامبر ص! پیامبر ص برای علی ع مساله ولایت را نه در غدیر خم و نه در هیچ جای دیگر به اندازه اینکه امروز انجام داد موکد نکرده بود.

از خباب بن ارت نقل شده که این واقعه هفده [یا: نوزده] روز قبل از رحلت رسول الله ص بود.

طرف من الأنباء و المناقب، ص187-188؛ الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم، ج‏2، ص93-94

و روى هذه الطّرفة محمّد بن جریر الطبریّ فی کتابه الّذی سماّه‏ «مناقب أهل البیت» ، و رتّبه‏ أبوابا على حروف المعجم، فقال فی باب الیاء ما هذا لفظه:

أبو جعفر، قال: حدّثنا یوسف بن علیّ البلخی، قال: حدّثنی أبو سعید الآدمی بالریّ، قال: حدّثنی عبد الکریم بن هلال، عن الحسین بن موسى بن جعفر ، عن أبی الحسن موسى ابن جعفر، عن أبیه، عن جدّه علیهم السّلام:

أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ: أَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ أَخْرُجَ فَأُنَادِیَ فِی النَّاسِ أَلَا مَنْ ظَلَمَ أَجِیراً أَجْرَهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ؛ أَلَا مَنْ تَوَالَى غَیْرَ مَوَالِیهِ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ؛ أَلَا وَ مَنْ‏ سَبَ‏ أَبَوَیْهِ‏ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.

قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع فَخَرَجْتُ فَنَادَیْتُ فِی النَّاسِ کَمَا أَمَرَنِی النَّبِیُّ ص. فَقَالَ لِی عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: هَلْ لِمَا نَادَیْتَ بِهِ مِنْ تَفْسِیرٍ؟

فَقُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ.

قَالَ فَقَامَ عُمَرُ وَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِیِّ ص فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالَ عُمَرُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ هَلْ لِمَا نَادَى عَلِیٌّ مِنْ تَفْسِیرٍ؟

قَالَ: نَعَمْ أَمَرْتُهُ‏ أَنْ یُنَادِیَ «أَلَا مَنْ ظَلَمَ أَجِیراً أَجْرَهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ» وَ اللَّهُ یَقُولُ‏ «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى»‏ فَمَنْ ظَلَمَنَا فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.

وَ أَمَرْتُهُ أَنْ یُنَادِیَ «مَنْ تَوَالَى غَیْرَ مَوَالِیهِ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ» وَ اللَّهُ یَقُولُ‏ «النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»‏ وَ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ؛ فَمَنْ تَوَالَى غَیْرَ عَلِیٍ‏ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.

وَ أَمَرْتُهُ أَنْ یُنَادِیَ «مَنْ سَبَّ أَبَوَیْهِ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ» وَ أَنَا أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُکُمْ أَنِّی وَ عَلِیّاً أَبَوَا الْمُؤْمِنِینَ فَمَنْ سَبَّ أَحَدَنَا فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.

فَلَمَّا خَرَجُوا قَالَ عُمَرُ یَا أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ مَا أَکَّدَ النَّبِیُّ لِعَلِیٍّ فِی الْوَلَایَةِ فِی غَدِیرِ خُمٍّ وَ لَا فِی غَیْرِهِ أَشَدَّ مِنْ تَأْکِیدِهِ فِی یَوْمِنَا.

هَذَا قَالَ خَبَّابُ بْنُ الْأَرَتِّ هذه الوقعة و کَانَ قَبْلَ وَفَاةِ النَّبِیِّ ص بسبعة [بِتِسْعَةَ] عَشَرَ یَوْماً.

 


[1]. ثُمَّ قَالَ «إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍ‏» إِنْ أَضْجَرَاکَ‏ «وَ لا تَنْهَرْهُما» إِنْ ضَرَبَاکَ‏ «وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا کَرِیماً» وَ الْقَوْلُ الْکَرِیمُ أَنْ تَقُولَ لَهُمَا غَفَرَ اللَّهُ لَکُمَا فَذَاکَ مِنْکَ قَوْلٌ کَرِیمٌ‏ «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» وَ هُوَ أَنْ لَا تَمْلَأَ عَیْنَیْکَ مِنَ النَّظَرِ إِلَیْهِمَا وَ تَنْظُرَ إِلَیْهِمَا بِرَحْمَةٍ وَ رَأْفَةٍ وَ أَنْ لَا تَرْفَعَ صَوْتَکَ فَوْقَ أَصْوَاتِهِمَا وَ لَا یَدَکَ فَوْقَ أَیْدِیهِمَا وَ لَا تَتَقَدَّمَ قُدَّامَهُمَا.

[2]. أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَنِ الصَّادِقِ ع «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» قَالَ الْوَالِدَانِ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلِیٌّ ع.

سَالِمٌ الْجُعْفِیُّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع وَ أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ نَزَلَتْ فِی رَسُولِ اللَّهِ وَ فِی عَلِیٍّ وَ رُوِیَ مِثْلُ ذَلِکَ فِی حَدِیثِ ابْنِ جَبَلَةَ

وَ رَوَى أَبُو الْمَضَا صَبِیحٌ عَنِ الرِّضَا قَالَ النَّبِیُّ أَنَا وَ عَلِیٌّ الْوَالِدَانِ.

وَ رُوِیَ عَنْ بَعْضِ الْأَئِمَّةِ ع فِی قَوْلِهِ «أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ» أَنَّهُ نَزَلَ فِیهِمَا.

النَّبِیُّ ص أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ أَنَا وَ عَلِیٌّ مَوْلَیَا هَذِهِ الْأُمَّةِ.

[3]. عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أَحَدُ الْوَالِدَیْنِ وَ عَلِیٌّ الْآخَرُ فَقُلْتُ أَیْنَ مَوْضِعُ ذَلِکَ فِی کِتَابِ اللَّهِ قَالَ إقرَأ «اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً».

عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَحَدُ الْوَالِدَیْنِ وَ عَلِیٌّ الْآخَرُ وَ ذَکَرَ أَنَّهَا الْآیَةُ الَّتِی فِی النِّسَاءِ.

[4]. شیخ طوسی در روایت به جای «المسلمین»، تعبیر «هذه الامة» را آورده است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الطَّیِّبِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مَاهَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ نَصْرُ بْنُ اللَّیْثِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُخَوَّلٌ، قَالَ: حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ سَالِمٍ، عَنْ أَبِی الْجَارُودِ زِیَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ، عَنْ أَبِی الزُّبَیْرِ الْمَکِّیِّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ): حَقُّ عَلِیٍّ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ کَحَقِّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَد

[5]. در مناقب آل أبی طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج‏3، ص105 این مطلب را با دو سند از کتب اهل سنت، از انس بن مالک روایت می‌کند که روایت مذکور با واسطه انس را در خود کتب اهل سنت نیافتم: الثَّعْلَبِیُّ فِی رَبِیعِ الْمُذَکِّرِینَ وَ الْخَرْکُوشِیُّ فِی شَرَفِ النَّبِیِّ عَنْ عَمَّارٍ وَ جَابِرٍ وَ أَبِی أَیُّوبَ وَ فِی الْفِرْدَوْسِ عَنِ الدَّیْلَمِیِّ وَ فِی أَمَالِی الطُّوسِیِّ عَنْ أَبِی الصَّلْتِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَنَسٍ کُلُّهُمْ عَنِ النَّبِیِّ قَالَ: حَقُّ عَلِیٍّ عَلَى الْأُمَّةِ کَحَقِّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ.

وَ فِی کِتَابِ الْخَصَائِصِ عَنْ أَنَسٍ حَقُّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَى الْمُسْلِمِینَ کَحَقِّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ.

[6]. وروى عمار بن یاسر وأبو أیوب قالا: قال رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم: حق علی بن أبی طالب على المسلمین کحق الوالد على ولده.

[7]. أخبرنا أبو الحسن علی بن الحسین بن الطیب إجازة قال: حدثنا عبید الله بن أحمد المقرئ الحافظ قال: حدثنی محمد بن إسماعیل الوراق قال: حدثنی أبو العباس أحمد بن محمد بن سعید بن عقدة الحافظ قال: حدثنا عیسى بن عبد الله المحمدی من ولد علی بن محمد بن عمر بن علی قال: حدثنی أبی عن أبیه عن جده علی علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه و [آله و] سلم: «حق علیّ على المسلمین کحق الوالد على ولده».

[8]. أخبرنا أبو غالب بن البقاء أنا أبو الغنائم بن المأمون أنا أبو الحسن الدارقطنی أنا أبو الطیب المنادی نا أحمد بن محمد بن إسماعیل نا سلیمان بن الربیع النهدی نا کادح بن رحمة نا زیاد بن المنذر عن أبی الزبیر عن جابر قال:

قال رسول الله (صلى الله علیه و [آله و] سلم) حق علی بن أبی طالب على هذة الأمة کحق الوالد على ولده.

قال الدارقطنی هذا حدیث غریب من حدیث أبی الزبیر عن جابر ومن حدیث أبی الجارود زیاد بن المنذر عن أبی الزبیر تفرد به کادح بن رحمة عنه أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندی وأبو عبد الله الحسین بن علی بن أحمد بن الشالنجی وأبو البرکات یحیى بن الحسن بن الحسین المدائنی وأبو بکر محمد وأبو عمرو عثمان ابنا أحمد بن عبید الله بن دحروج قالوا أنا أبو الحسین بن النقور نا عیسى بن علی قال قرئ على أبی الحسن محمد بن نوح الجندیسابوری وأنا أسمع قیل له حدثکم أحمد بن یحیى الصوفی نا أحمد بن المفضل بن عمر العنبری نا جعفر الأحمر عن أبی رافع نا عبید الله بن عبد الرحمن عن أبیه عن عمار بن یاسر وعن أبی أیوب قالا:

قال رسول الله (صلى الله علیه و [آله و] سلم) حق علی على المسلمین حق الوالد على ولده.

أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندی أنا أبو القاسم بن مسعدة أنا حمزة بن یوسف أنا أبو أحمد بن عدی أنا الحسن بن سفیان أنا یوسف بن موسى نا عیسى بن عبد الله العلوی حدثنی أبی عن أبیه عن جده عن علی قال:

قال رسول الله (صلى الله علیه و [آله و] سلم) حق علی على المسلمین کحق الوالد على الولد.

[9]. رُوِیَ أَنَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ قَالَ لِعَلِیٍّ: «أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»

 


ادامه جلسه 966( 3. ادامه نکات ادبی: مختال فخور)

 

مُخْتالاً

درباره ماده «خیل» برخی گفته‌اتند اصل آن عبارت از این است که آنچه بر روی چیزی ظاهر شود که با دربر گرفتن آن چیز اضافه‌ی متمایزی به نظر برسد، و به همین مناسبت بوده که «خال» روی پوست، را چنین نامیده‌اند ویا اینکه ابر باران‌زا را به خاطر آبی که در ابر هست، «خال» می‌گویند[1]؛ و به همین مناسبت برای کبر (= تکبر ورزیدن)‌ هم تعبیر «خال» و «خیل» به کار می‌رود و مختال (إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً؛ نساء/36) هم از همین معنا و به معنای متکبر است و «خیال» و «تخیل» را هم از همین باب گفته‌اند زیرا گویی یک سایه‌ای از روی خود شیء اصلی می‌باشد. (المعجم الاشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص592)

اما برخی گفته‌اند که اصل این ماده دلالت بر حرکتی همراه با تلوّن (رنگ عوض کردن) دارد؛ و «خیال»‌ هم که از این ماده است، اصلش آن چیزی بوده که انسان در خواب می‌بیند چون شبیه چیزی می‌شود و رنگ عوض می‌کند؛ و وجه تسمیه ابر باران‌زا به «مخیلة» هم این دانسته‌اند که رنگ آسمان را دگرگون می‌کند؛ و «مختال» را کسی دانسته که در راه رفتنش متلوّن است (خود را بزرگ می‌نمایاند) و به همین مناسبت به گله اسب‌ها هم «خیل» گفته می‌شود (وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمیرَ لِتَرْکَبُوها وَ زینَة؛ نحل/8) به خاطر حالت تکبری که در راه رفتن اسب هست. (معجم المقاییس اللغة، ج‏2، ص235)

البته به نظر می‌رسد حق با کسانی باشد که کلمه «مختال» را برگرفته از «خیال» معرفی کرده‌اند (مجمع البیان، ج‏3، ص71)، که خیال هم صورتی است که شخص در خواب ویا در آینه می‌بیند و یا بعد از اینکه چیزی که در مقابل چشمش است از مقابل چشمش برداشته شد در ذهن خود مجسم می‌کند؛ و سپس در خصوص تصور هر امر متصوری به کار رفته؛ و «تخییل» و «تخیل» به تصویر درآوردن و تصور کردن چنین صورتهایی در ذهن را گویند: «یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى»‏ (طه/66) و «خُیَلَاءُ» هم تکبری است که به خاطر تخیل برتری‌ای که شخصی برای خود فرض می‌کند در شخص حاصل می‌شود (مفردات ألفاظ القرآن، ص304) و از این رو، «مختال» هم کسی است که بر اثر تخیل درباره خویش به وی احساس خودبزرگ‌بینی دست داده است؛ و گفته‌اند وجه تسمیه «اسبها» به «خَیل» این است که اسب هم با یک حالت تبختر و خودبزرگ‌بینی راه می‌رود (مجمع البیان، ج‏3، ص71)

اینکه آیا بین ماده «خیل» و «خول» تفاوت است جای بحث دارد.

کسانی که تفاوت گذاشته‌اند گفته‌اند اصل ماده «خول» دلالت بر نوعی تعهد دارد (معجم المقاییس اللغة‏، ج2، ص231) وبه تعبیر دیگر، یک نوع احاطه خفیف که همراه با دوری و فاصله گرفتن است (المعجم الاشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص591) و کلمه «خَوَل»[2] به معنای خدم و حشم (کسانی که خدمتگزار انسان هستند) است و فعل «خوّل» (تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُم‏، انعام/94؛ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ، زمر/8؛ ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنَّا،‌زمر/49) در اصل به معنای «اعطاء خَوَل» بوده که کم‌کم در مورد هرگونه «اعطاء» و «تملیک» به کار رفته است. (معجم المقاییس اللغة‏، ج2، ص231؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص305؛ لسان العرب، ج‏11، ص224) و البته نه هرگونه مال بخشیدنی؛ بلکه مال بخشیدنی که نوعی حفظ و مراعات کردن را از شخص انتظار داشته باشد، چنانکه در تفاوت «تخویل» و «تمویل» (= مال بخشیدن) گفته‌اند که تخویل در جایی است که کسی را حافظ و مسئول آن شیء قرار می‌دهند، هرچند تدریجا در هر بخشش و عطیه‌ای به کار رفته است (الفروق فی اللغة، ص169[3]) و نیز فرق «خَوَل» (خدم و حشم) ‌با «عبید» در این است که «خول» از جهت خدمت و کارگزاری در زیر سایه شخص‌اند و وی مالک آنها نیست، در حالی که «عبید» تحت ملکیت شخص قرار دارند؛ و به همین جهت است که برای مخلوقات خداوند، تعبیر بندگانِ (عبیدِ) خدا به کار می‌رود اما تعبیر خدم و حشمِ (خَوَلِ) خدا گفته نمی‌شود (الفروق فی اللغة، ص216[4])؛ و موید دیگر اینکه «خائل» به کسی می‌گویند که حافظ و نگهبان چیزی است و تعبیر «فلان یَخُولُ على أهله» یعنی وی از آن تحت حفاظت و مراقبت می‌کند؛ و «تَخَوُّل» به معنای «تعهد» است و از فراء هم نقل شده که «خائل» به معنای «راعی» (= چوپان، کسی که از دیگران مراقبت می‌کند) می‌باشد (الصحاح، ج‏4، ص1690[5]) و شاید به همین مناسبت بوده که کلمه «خال» و «خالة» (که جمع آن «أخوال» و «خالات» می‌شود: بُیُوتِ أَخْوالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خالاتِکُم‏؛ نور/61) برای برادر و خواهرِ مادر (دایی و خاله) به کار رفته است (معجم مقاییس اللغه، ج‏2، ص237[6])؛ گویی افراد در میان خویشاوندان یک احساس سرپرستی و مراقبت بیشتری نسبت به خواهرزاده‌های خود دارند.

از مویدات این تفکیک آن است که جمع «خال» به معنای «خال روی پوست»، «خیلان» می‌شود، پس از ماده «خیل» است (الصحاح، ج‏4، ص1691) اما جمع «خال» به معنای دایی (که مونث آن «خالة» می‌شود، همان خاله در فارسی) «أخْوَال‏» و مصدر آن «خُؤولة» (= دایی بودن) می‌باشد، پس، از ماده «خول» است (المحیط فی اللغة، ج‏4، ص410)

اما برخی اساسا این دو را در یک معنا دانسته ‌و از این رو کلمات فوق را ذیل یک ماده بحث کرده‌اند (مثلا: کتاب العین، ج‏4، ص304؛ المحیط فی اللغة، ج‏4، ص410) و حتی اگر دو معنا بودن آنها قابل دفاع باشد، اما می‌توان مرجع اصلی آنها را واحد گرفت؛ بدین بیان که اصل ماده «خَوَل» را در همان معنای خدم و حشم دانست [که بقیه مشتقات ماده «خول» به نحوی به این معنا برگردد) و آن را هم به معنای خیال برگرداند (مجمع البیان، ج‏3، ص71[7]) با این بیان که «خول» همان خدم و حشم و دارایی‌هایی‌ است که در اختیار داشتن آنهاست که شخص را مختال و متکبر می‌کند.

اگر این دو ماده به هم برگردند، جمعا 17 بار، و اگر اینها را دو ماده مستقل در نظر بگیریم، ماده «خول» و مشتقات آن (خَوَّلَ، خال، خالة) 8 بار؛ و ماده «خیل» و مشتقات آن (خَیل، مختال، یُخَیَّل) 9 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

فَخُوراً

در مورد ماده «فخر» برخی بر این باورند که اصل این ماده در خصوص ادعای فضیلتی ممتاز از دیگران داشتن است (التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، ج‏9، ص39)؛ چنانکه «فَخْر» به معنای مباهات کردن انسان به اشیای خارجی (مانند مال و جاه و...؛ نه کمالات درونی) است؛ «فخّار» (خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخَّارِ؛ الرحمن/14) به کوزه سفالی گفته می‌شود بدین جهت که وقتی ضربه‌ای به آن زده می‌شود و صدایی از آن بلند می‌شود گویی صدای کسی است که به دیگران تفاخر می‌کند و کلمه «فخور» صیغه مبالغه از همین است که دلالت بر کثرت فخرفروشی دارد: «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً» (نساء/36) ، «إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ» (هود/10) ، «لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ» (لقمان/18؛ حدید/23) (مفردات ألفاظ القرآن، ص627) در واقع، «فخور»‌کسی است که مناقب خویش و نعمتهایی که خداوند به او داده را مایه تکبر و سرکشی خود قرار می‌دهد؛ وگرنه کسی که به نعمت‌ بودنِ آنها اذعان دارد، او شکور است، نه فخور (مجمع البیان، ج‏3، ص71)

اما به نظر می‌رسد این تحلیل، فقط این ماده را در انسان شرح می‌دهد و حق با کسانی باشد که گفته‌اند که این ماده در اصل دلالت دارد بر «بزرگی» و «قدمت» (معجم مقاییس اللغه، ج‏4، ص480)؛ و آن هم نه هرگونه بزرگی، بلکه بزرگی است در جایی که فاقد آن چیزی است که عظیم عادتا از چنین امر عظیمی انتظار می‌رود، چنانکه مثلا به شتر ویا گوسفندی که پستان‌هایش بزرگ است اما شیر کمی می‌دهد «فخور» گفته می‌شود؛ و یا به درخت خرمایی که تنه عظیمی دارد اما بار کمی دارد «فخّار» می‌گویند؛ و به همین مناسبت «فخر» (در فارسی: فخرفروشی) جایی است که کسی که دچار خودبزرگ‌بینی است و تکبر به خرج می‌دهد (المعجم الاشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص1639)

در هر صورت، این ماده وقتی به باب «تفاعل» می‌رود (أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ؛ حدید/20) دلالت دارد بر فخرفروشی طرفینی (أساس البلاغة، ص466؛ تاج العروس، ج‏7، ص341) هرچند که برخی بر این باورند که تفاخر به معنای مداومت بر فخرفروشی دارد. (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏9، ص39)

ماده «فخر» و مشتقات آن 6 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

 


[1]. البته در خصوص چنین ابری دو تعبیر هست: ‌الخیال و المخیة: «الخَیَالُ: غیم ینشأ، یُخَیَّلُ إلیک أنه ماطر ثم یعدوک. فإذا أرعد و أبرق‏ فالاسم المَخِیلَةُ. (کتاب العین، ج‏4، ص306)

[2]. این ماده قبلا به صورت خیلی مختصر در جلسه 85 http://yekaye.ir/al-anam-006-094/ بحث شد که اکنون تکمیل می‌شود.

[3]. (الفرق) بین التخویل و التمویل‏: أن التخویل اعطاء الخول یقال خوله اذا جعل له خولا کما یقال موله اذا جعل له مالا و سوده اذا جعل له سوددا، و سنذکر الخول فی موضعه، و قیل أصل التخویل الارعاء یقال أخوله إبله اذا استرعاه ایاها، فکثر «3» حتى جعل کل هبة و عطیة تخویلا کأنه جعل له من ذلک ما یرعاه.

[4]. (الفرق) بین العبید و الخول‏: أن الخول هم الذین یختصون بالانسان من جهة الخدمة و المهنة و لا تقتضی الملک کما تقتضیه العبید و لهذا لا یقال الخلق خول الله کما یقال عبیده‏

[5]. الْخَائِلُ: الحافظُ للشئ. یقال: فلان یَخُولُ على أهله، أى یرعَى علیهم. و خَوَّلَهُ اللَّه الشئَ، أى ملَّکه إیَّاه. و قد خُلْتُ المالَ أَخُولُهُ، إذا أحسنتَ القیام علیه. یقال: هو خَالُ مَالٍ و خَائِلُ مالٍ و خَوْلِىُّ مَالٍ، أى حَسَنُ القیام علیه. و التَّخَوُّلُ: التعهُّدُ. و فى الحدیث: «کان النبى صلى اللَّه علیه و سلم یَتَخَوَّلُنَا بالموعظةِ مخافةَ السآمِة». و کان الأصمعىُّ یقول: «یَتَخَوَّنُنَا» بالنون، أى یتعهَّدنا. و ربّما قالوا: تَخَوَّلَتِ الریحُ الأرضَ، إذا تعهَّدتْها. و تَخَوَّلْتُ فى فلانٍ خَالًا من الخیر، أى أَخَلْتُ و توسَّمت. و خَوَلُ الرجلِ: حَشَمُهُ، الواحد خَائِلٌ. و قد یکون الْخَوَلُ واحداً، و هو اسمٌ یقع على العَبد و الأمَةِ. قال الفراء: هو جمع خَائِلٍ، و هو الراعى. و قال غیره: هو مأخوذٌ من التَّخْوِیلِ، و هو التملیک‏.

[6]. و أمّا خَالُ الرَّجُل أخو أُمِّه فهو من قولک خَائل مالٍ، إذا کان یتعهَّدُه.

[7]. أصل المختال من التخیل و هو التصور لأنه یتخیل بحاله مرح البطر و المختال الصلف التیاه و منه الخیل لأنها تختال فی مشیها أی تتبختر و الخول الحشم.