سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
خود را از اندیشه ای که مایه فزونی حکمت تگردد و عبرتی که مایه حفظت شود، تهی مدار . [امام علی علیه السلام]
 
یادداشت ثابت - یکشنبه 95 مرداد 25 , ساعت 12:0 صبح
شنبه 95 آذر 20 , ساعت 11:2 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

257) سوره حجر (15) آیه 19

وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْزُونٍ

ترجمه

و این زمین را گستراندیمش و در آن کوه‌هایی [پابرجا و ریشه‌دار] نهادیم و در آن از هر چیز متوازنی رویانیدیم.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«مَدَدْنا» از ماده «مدد» است که به معنی امتداد یافتن یا امتداد دادن است ودرباره این ماده در جلسه 164 توضیح داده شد.

عبارت «الْأَرْضَ مَدَدْناها» اصطلاحا از باب اشتغال است. (اشتغال آن است که اسمی مقدم شود و بعد از آن عاملی بیاید که در ضمیر اسم متقدم عمل کند، به‌گونه‌ای که اگر کلام خالی از آن ضمیر بود، عامل در خود آن اسم متقدم عمل می‌کرد) دقت شود که این مطلب را می‌توانست به گونه‌های دیگری تعبیر کند که ظاهرا ساده‌تر بود اما این گونه تعبیر نکته‌های خاص خود را دارد:

ساده‌ترین حالت این بود که بفرماید «مَدَدْنا الْأَرْضَ»؛ که ترجمه‌ی «زمین را گستراندیم» (که اغلب مترجمان برای این عبارت برگزیده‌اند) با این حالت سازگار است.

حالت دیگر این بود که بفرماید «الْأَرْضَ مَدَدْنا» در این حالت، «الارض» مفعول برای فعل «مددنا» بود؛ که بر حصر ویا تاکیدی بر گستراندنِ «زمین» دلالت می‌کرد: «فقط زمین را گستراندیم»

حالت سوم این بود که بفرماید «الْأَرْضُ مَدَدْناها» یعنی «زمین» مبتدا باشد و «مددناها» خبر آن باشد؛ که در این صورت تاکید کلام بر خود زمین بود، و البته خبری هم درباره‌اش می‌داد که آن را گستراندیم: ‌«و زمین، آن را گستراندیم»

اما تحلیل نحوی عبارت «الْأَرْضَ مَدَدْناها» که در آیه آمده این است که «الارض» مفعول برای یک فعل محذوف است که عبارت «مددناها» آن را توضیح می‌دهد و تقدیر کلام چنین بوده:‌ «مددنا الارض مددناها».

 «رَواسِیَ» جمع «راسیه» و از ماده «رسو» (یا «رسی») است. این ماده دلالت بر «ثبات» می‌کند: «رسا یرسو» به معنای ثابت شدن است و «أرسی» به معنای ثابت و استوار کردن است (معجم المقاییس اللغة، ج‏2، ص394) و غالبا در مورد ثابت و مستقر کردن اشیای عظیم به کار می‌رود و گاه در مورد کلام و خوبی و بدی و ... به کار می‌رود که در همگی می‌خواهد بگوید آن را به عنوان یک امر عظیم مطرح و ثابت و مستقر کرد (معجم المقاییس اللغة، ج‏2، ص395).

از این ماده 14 بار در قرآن کریم به کار رفته که 9 مورد آن به صورت «رواسی» است و همه اینها در وصف کوه‌هایی که خداوند در زمین ثابت و استوار قرار داده است (رعد/3؛ حجر/19، نحل/15؛ انبیاء/31؛ نمل/61؛ لقمان/10؛ فصلت/10؛ ق/7؛ مرسلات/27) و تنها یکبار که به صورت مفرد به کار رفته، به صورت وصف (نه اسم) و در وصف ظرف‌های بسیار بزرگ بوده است (قُدُورٍ راسِیاتٍ؛ سبأ/13).

چنانکه واضح است، «راسیة» اسم فاعل از باب ثلاثی مجرد است لذا معنای لازم دارد (امری که خودش ثابت است) اما کلمه «مُرسا» اسم فاعل از باب ثلاثی مزید (باب إفعال) است که معنای متعدی دارد (آنچه به وسیله آن چیز دیگری را ثابت می‌کنند) (مجمع البیان، ج‏6، ص511) و سه بار در قرآن کریم به کار رفته که یکبار مستقیما به معنای «لنگر» است درباره کشتی حضرت نوح ع (بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها؛ هود/42) و دوتای دیگر به نحو استعاره‌ای درباره قیامت به کار رفته که می‌پرسند قیامت کی و کجا لنگر می‌اندازد (یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها؛ اعراف/187 و نازعات/42).

از این ماده یکبار هم به صورت فعل به کار رفته است، که باز در مورد کوههاست (وَ الْجِبالَ أَرْساها؛ نازعات/32)

«مَوْزُونٍ» از ماده «وزن» است که وزن معنای آشنایی دارد و برای فهم مقدار اشیاء و امور به کار می‌رود؛ و «میزان» به معنای وسیله‌ای است که با آن وزن و مقدار چیزها را محاسبه می‌کنند و وزن اگرچه غالبا در مورد جرم فیزیکی اشیاء به کار می‌رود اما در آن منحصر نیست چنانکه کلمه «میزان» هم فقط در مورد ترازو به کار نمی‌رود بلکه تعابیری مانند میزان‌الحراره (دماسنج) و ... هم شایع است و خداوند در قرآن کریم بارها از «وزن» اعمال و «میزان» آنها در قیامت سخن گفته است. (معجم المقاییس اللغة، ج‏6، ص107؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص869؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏13، ص98) کلمه «موزون» اسم مفعول است به معنای «وزن شده» اما در اینکه مراد از این تعبیر در این آیه (رویاندیم از هر چیز موزون) چیست، مرحوم طبرسی دیدگاه‌های زیر را نقل کرده است (مجمع البیان، ج‏6، ص512-513)

-         هر چیز مُقدّر معلومی (ابن عباس و سعید بن جبیر و مجاهد)

-         هر چیزی که عادتاً وزن می‌شود مانند طلا و نقره و مس و ... (حسن بصری)

-         هر چیزی که از زمین بیرون می‌آید (ابومسلم)[1]

-         مقدار واقعی هر چیز به اندازه‌ای که متناسب و مورد نیاز است، نه کم و نه زیاد (سید مرتضی)

توجه شد که «موزون» در عبارت «أَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْزُونٍ» چون مجرور است، صفت برای «شیء» است، نه حال یا تمییز برای فعل. (از این جهت تذکر داده شد که بسیاری از مترجمان این عبارت را با این مضمون ترجمه کرده‌اند که « در زمین هر چیزی را به طور متوازن رویاند.)

حدیث

1) از امام باقر ع در مورد این کلام خدا «در آن از هر چیز «موزون»ی رویانیدیم.» روایت شده است که:

بدرستی که خداوند تبارک و تعالی، در کو‌ها طلا و نقره و گوهر و مس زرد (صُفر) و مس (نحاس) و آهن و سرب و سرمه و زرنیخ و مانند اینها را رویانید که فقط بر اساس «وزن» خرید و فروش می‌شوند.

تفسیر القمی، ج‏1، ص375

وَ فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ «وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْزُونٍ» فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَنْبَتَ فِی الْجِبَالِ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ- وَ الْجَوْهَرَ وَ الصُّفْرَ وَ النُّحَاسَ وَ الْحَدِیدَ وَ الرَّصَاصَ وَ الْکُحْلَ وَ الزَّرْنِیخَ وَ أَشْبَاهُ هَذِهِ لَا تُبَاعُ إِلَّا وَزْنا.

2) امیرالمومنین ع در فرازی از خطبه ای که به خطبه اشباح معروف است، فرمودند:

زمین را به موجهاى بزرگ خروشنده، و کوهه‏هاى دریاى جوشنده، در پوشاند. موجهایى که بالاى آن به هم مى‏خورد، و هر یک با شانه و پشت، موج‏ دیگر را از جاى مى‏برد؛ و کف می‌آورد همچون شتران مستِ کف آورده به دهان.

پس، سرکشى موج آب بر هم کوبنده، از گرانبارى زمین فرو نشست، و هیجان و به هم خوردن آن آرام گشت، که زمینش با برخورد سینه خویش به هم مى‏مالاند، و چندانش در خاک خود غلطاند، که سست و آرامش گرداند؛ تا پس آنکه موجهاى آن خروشان بود، آرام و خوار شد، و در لگام اسیر و فرمانبردار. و زمین از برخورد با کوهه‏هاى موج آب، آرام بگسترید و خودبینى و ناز و سرکشى و بلند پروازى و گردنفرازى موجها را فرو کشید. و موج را با خروشندگى و تندى که داشت مهار کرد، تا از سبکسرى، و نازش، و جهش، و جوشش، و جست و خیزش بازداشت، و به آرامش باز آورد.

چون جوشش آب در گوشه و کنار زمین بایستاد، و کوههاى بلند سر به آسمان کشیده را بر دوش آن نهاد، جویها و چشمه‏ها از فراز کوهها بیرون آورد، و در شکاف بیابانها و زمینهاى هموار روان کرد، و جنبش زمین را منظّم گرداند با خرسنگهاى استوار و کوههاى سر برافراشته پایدار. پس، زمین آرام گردید و بر خود نجنبید، که بن کوهها در جاى جاى آن درون رفته بود، و در سوراخهاى آن خزیده، و بر زبر هموارى و پستیهاى آن ایستاده و سرکشیده.

نهج‌البلاغه، خطبه91 (اقتباس از ترجمه شهیدی، ص81) (ضمنا فراز دیگری از این خطبه در جلسه 124، حدیث1 گذشت)

کَبَسَ الْأَرْضَ عَلَى مَوْرِ أَمْوَاجٍ مُسْتَفْحِلَةٍ وَ لُجَجِ بِحَارِ زَاخِرَةٍ تَلْتَطِمُ أَوَاذِیُّ أَمْوَاجِهَا وَ تَصْطَفِقُ مُتَقَاذِفَاتُ أَثْبَاجِهَا وَ تَرْغُو زَبَدًا کَالْفُحُولِ عِنْدَ هِیَاجِهَا فَخَضَعَ جِمَاحُ الْمَاءِ الْمُتَلَاطِمِ لِثِقَلِ حَمْلِهَا وَ سَکَنَ هَیْجُ ارْتِمَائِهِ إِذْ وَطِئَتْهُ بِکَلْکَلِهَا وَ ذَلَّ مُسْتَخْذِیاً إِذْ تَمَعَّکَتْ عَلَیْهِ بِکَوَاهِلِهَا فَأَصْبَحَ بَعْدَ اصْطِخَابِ أَمْوَاجِهِ سَاجِیاً مَقْهُوراً وَ فِی حَکَمَةِ الذُّلِّ مُنْقَاداً أَسِیراً وَ سَکَنَتِ الْأَرْضُ مَدْحُوَّةً فِی لُجَّةِ تَیَّارِهِ وَ رَدَّتْ مِنْ نَخْوَةِ بَأْوِهِ وَ اعْتِلَائِهِ وَ شُمُوخِ أَنْفِهِ وَ سُمُوِّ غُلَوَائِهِ وَ کَعَمَتْهُ عَلَى کِظَّةِ جَرْیَتِهِ فَهَمَدَ بَعْدَ نَزَقَاتِهِ وَ لَبَدَ بَعْدَ زَیَفَانِ وَثَبَاتِهِ فَلَمَّا سَکَنَ هَیْجُ الْمَاءِ مِنْ تَحْتِ أَکْنَافِهَا وَ حَمَلَ شَوَاهِقَ الْجِبَالِ الشُّمَّخِ الْبُذَّخِ عَلَى أَکْتَافِهَا فَجَّرَ یَنَابِیعَ الْعُیُونِ مِنْ عَرَانِینِ أُنُوفِهَا وَ فَرَّقَهَا فِی سُهُوبِ بِیدِهَا وَ أَخَادِیدِهَا وَ عَدَّلَ حَرَکَاتِهَا بِالرَّاسِیَاتِ مِنْ جَلَامِیدِهَا وَ ذَوَاتِ الشَّنَاخِیبِ الشُّمِّ مِنْ صَیَاخِیدِهَا فَسَکَنَتْ مِنَ الْمَیَدَانِ لِرُسُوبِ الْجِبَالِ فِی قِطَعِ أَدِیمِهَا وَ تَغَلْغُلِهَا مُتَسَرِّبَةً فِی جَوْبَاتِ خَیَاشِیمِهَا وَ رُکُوبِهَا أَعْنَاقَ سُهُولِ الْأَرَضِینَ وَ جَرَاثِیمِهَا...

تدبر

1) «وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها»

چنانکه در نکات نحوی بیان شد در این عبارت از اسلوب «اشتغال» استفاده شده و این شیوه، تاکید ویژه‌ای روی کلمه «زمین» می‌آورد: «و زمین را، گسترانیدیم آن را» ؛ یعنی «زمین، خودِ خود زمین را گسترانیدیم». اما گسترانیدن زمین به چه معناست؟ (توجه شود بنا بر قاعده امکان استعمال لفظ در اکثر از معنا، در صورتی که هرکدام از معانی زیر بخودی خود درست و قابل انطباق بر ظاهر آیه باشد، قبول است و صحت یکی، مستلزم کنار گذاشتن بقیه نیست.)

الف. به معنای گسترش طولی و عرضی سطح زمین است که امکان سکونت و زراعت در زمین را مهیا می‌سازد (المیزان، ج8، ص138)

ب. سر برآوردن خشکی‌های زمین از زیر آب (تفسیر نمونه، ج‏11، ص53) [و گسترش خشکی‌ها و قاره‌ها] 

ج. زمین جسم است و جسمانیت جسم به امتدادش در سه بعد است و آیه اشاره می‌کند به اینکه زمین هم جسمی است که در ابعاد معینی امتدادش داده‌ایم. (فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج19، ص130)

د. گستراندن ناظر به خود زمین باشد، نه سطح آن. یعنی «ظرفیت‌ قبول همه چیز را در آن قرار دادن» که گنجایش فراوانی پیدا کند که بتواند هر حقیقتی را در خود نگه دارد تا روز قیامت همه را بیرون دهد. (شاهد بر این معنا آن است که در آیه3 سوره انشقاق می فرماید: «وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّت‏؛ وَ أَلْقَتْ ما فیها وَ تَخَلَّت‏: هنگامی که زمین گسترانیده شد، و آنچه در آن بود را بیرون ریخت و خالی شد»)

ه. ...[2]

2) «أَلْقَیْنا فیها رَواسِیَ»:

در قرآن کریم، غیر از یک مورد که ظاهرا درباره آخرت است (انشقاق/3) هرجا تعبیر «مدّ ارض: گستراندن زمین» مطرح شده، بلافاصله، تعبیر «رواسی را در آن افکندیم» آمده است (رعد/3؛ حجر/19؛ نحل/15؛ ق/7) ظاهرا گسترش زمین، با وجود کوه‌هاست که امکان زندگی را برای انسان مهیا می‌کند.

آن گونه که علم امروز تاکنون پی برده، کوهها مثل میخهایی در لایه‌های زمین فرو رفته‌اند و مانع لرزشهایی که زندگی را ناممکن می‌کند می‌شود. کوهها معدن بسیاری از عناصر باارزش هستند و مدیریتی در گردش آب‌های روی زمین ایجاد می‌کنند و ... .

3) «أَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْزُونٍ»:

کلمه «رویاندن» در این آیه ممکن است هم به معنای حقیقی‌اش (رویش گیاهان از زمین) و هم با توجه به اینکه «موزون» را به معنای «دارای وزن» بگیریم، به معنای کنایی‌اش (هر معدنی که درون زمین جای دارد و از زمین بیرون آورده می‌شود) بوده باشد (المیزان، ج12، ص139) که حدیث1 هم وجود این معنای دوم را تایید می‌کند.

و ظاهرا هر دوتای اینها از ویژگی های خاص کره زمین است؛ یعنی زمین ظاهرا تنها سیاره‌ای است که امکان رویش گیاه در آن وجود دارد؛ و نیز زمین ظاهرا تنها سیاره‌ای است که معادنی چنین گوناگون در دل آن وجود دارند (البته یک علتش هم ظاهرا این است که بسیاری از این معادن، از فسیل‌های گیاهان قدیمی بوده‌اند و چون گیاه وجود دارد، معدن مثلا ذغال‌سنگ و نفت و ... در زمین وجود دارد)

به نظر واضح می‌رسد که خداوند قبل از آفرینش آدم، همه امکانات لازم برای زندگی او را مهیا کرده است.

4) «وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْزُونٍ»:

نگاه توحیدی به معنای اینکه انسان فقط به ماورای طبیعت بیندیشد و عالم طبیعت را نادیده بگیرد، نیست، بلکه نگاه توحیدی، دیدن دست قدرت خدا را در همه واقعیات عالم است.

امروزه وقتی بخواهند این وقایع را توضیح دهند می‌گویند «و این زمین گسترانده شد و در آن کوه‌هایی [پابرجا و ریشه‌دار] پدید آمد و در آن از هر چیز متوازنی رویید»؛ اما نگاه توحیدی همه اینها را به خدا نسبت می‌دهد: «و این زمین را گستراندیمش و در آن کوه‌هایی [پابرجا و ریشه‌دار] نهادیم و در آن از هر چیز متوازنی رویانیدیم.»



[1] . آن گونه که مرحوم طبرسی نقل کرده، وی «موزون» را در مقابل «مکیل» قرار داده (موزون اموری است که مقدار آنها را با وزن کردن به دست می‌آورند مانند طلا؛ اما مکیل چیزی است که مقدارش را با پیمانه کردن معلوم می‌کنند مانند آب؛ به تعبیر دیگر، تفاوت کیلوگرم و لیتر) و گفته  علت اینکه فقط از «موزون‌»ها سخن گفته، این است که اولا مکیل به موزون برمی‌گردد؛ و ثانیا در «وزن» معنای «پیمانه کردن هم نهفته است؛ و سیر مرتضی سخن وی را رد کرده که قول بعدی است. (این مطلب را ابومسلم محمد بن بحر الأصبهانى‏ المعتزلی (متوفی370) در (لسان المیزان 5: 89) گفته است؛ به نقل از امالی مرتضی، ج1، ص13)

[2] . معنای دیگری هم می‌توان مطرح کرد که چون از صحت انتساب آن به آیه شک داشتم در کانال نیاوردم:

اشاره به زمینِ جان آدمی است که بسط یافته تا پذیرای حقایق الهی شود. (شاهدش اینکه آیات قبل درباره آسمان است که ظاهرا آسمان در آن آیات، آسمان معنوی است، زیرا در آن، از پیام‌های معنوی و شیاطینی که قصد استراق سمع دارند سخن به میان آمده است) در تفسیر ابن عربى، ج‏1، ص353 آمده است:

«و أرض النفس مَدَدْناها بسطناها بالنور القلبی وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ الفضائل وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ من الکمالات الخلقیة و الأفعال الإرادیة و الملکات الفاضلة و المدرکات الحسیّة مَوْزُونٍ معین مقدّر بقدر عقلی عدلی غیر مائل إلى طرفی الإفراط و التفریط لکل قوة بحسبها »


 


جمعه 95 آذر 19 , ساعت 9:54 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

256) سوره اعراف (7) آیه 36 

وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ

ترجمه

و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و نسبت به آنها کبر ورزیدند، آنها همنشینان آتش‌اند، به طوری که ایشان در آن جاودانه خواهند بود.

نکات ترجمه

«کَذَّبُوا بِآیاتِنا» این عبارت به همین صورت در آیه 39 سوره بقره آمده بود (جلسه229) و درباره هر دو کلمه «کذبوا» (تکذیب کردن و دروغ شمردن) و «آیات» (نشانه‌ها) در آنجا توضیح داده شد.

«اسْتَکْبَرُوا» از ماده «کبر» است که درباره این ماده قبلا توضیح داده شد و بیان شد که «استکبار» «بزرگی را برای خود طلب کردن» است (جلسه233)

«أَصْحابُ» از ماده «صحب» و به معنای همنشینان است که درباره‌اش در جلسه229 توضیح داده شد.

ساختار نحوی این جمله مشتمل بر دست کم سه جمله تودرتوست که جمله «هُمْ فیها خالِدُونَ» حال است برای جمله «أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ» که خود این جمله، خبر است برای «الَّذینَ ...» و از این جهت شبیه آیه 39 سوره بقره است که درباره‌اش توضیح داده شد (جلسه229)

حدیث

1) محمد بن عمر طرسوسی می‌گوید که یکبار روز عید غدیر محضر امام رضا ع مشرف شده بودم و مردمی جمع شده بودند و همه را برای افطاری نگه داشت و به همه هدایایی داد که منزل ببرند واز فضیلت این روز سخن گفت از جمله فرمود که پدرم از پدرشان امام صادق ع از پدرشان امام سجاد ع از پدرشان امام حسین ع روایت کرده‌اند که در زمان حکومت امیرالمومنین ع روزی عید غدیر با روز جمعه مصادف گردید، حدود 5 ساعت از طلوع روز گذشته بود که حضرت منبر رفتند و خطبه‌ای خواندند ... [در فرازی از آن خطبه آمده است]

آیا می‌دانید «استکبار (کبرورزیدن)» چیست؟ آن عبارت است از ترک اطاعت آن کسی که به اطاعتش دستور داده شده‌اند و خود را برتر دیدن نسبت به کسی که به پیروی او فراخوانده شده‌اند؛ و قرآن بسیار در این زمینه سخن گفته است، که اگر تدبرکننده‌ای در آن تدبر کند، او را [از چنین کاری] برحذر می‌دارد و اندرز می‌دهد.

مصباح المتهجد، ج‏2، ص756

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُکْبَرِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ الْخُرَاسَانِیُّ الْحَاجِبُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ سَنَةَ سَبْعٍ وَ ثَلَاثِینَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا سَعِیدُ بْنُ هَارُونَ أَبُو عُمَرَ  الْمَرْوَزِیُّ وَ قَدْ زَادَ عَلَى الثَّمَانِینَ سَنَةً قَالَ حَدَّثَنَا الْفَیَّاضُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الطَّرَسُوسِیُ‏  بِطُوسَ سَنَةَ تِسْعٍ وَ خَمْسِینَ وَ مِائَتَیْنِ وَ قَدْ بَلَغَ التِّسْعِینَ‏ أَنَّهُ شَهِدَ أَبَا الْحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع فِی یَوْمِ الْغَدِیرِ وَ بِحَضْرَتِهِ جَمَاعَةٌ مِنْ خَاصَّتِهِ قَدِ احْتَبَسَهُمْ لِلْإِفْطَارِ وَ قَدْ قَدَّمَ إِلَى مَنَازِلِهِمْ الطَّعَامَ وَ الْبِرَّ وَ الصِّلَاتِ وَ الْکِسْوَةَ حَتَّى الْخَوَاتِیمَ وَ النِّعَالَ وَ قَدْ غَیَّرَ مِنْ أَحْوَالِهِمْ وَ أَحْوَالِ حَاشِیَتِهِ وَ جُدِّدَتْ لَهُ آلَةٌ غَیْرُ الْآلَةِ الَّتِی جَرَى الرَّسْمُ بِابْتِذَالِهَا قَبْلَ یَوْمِهِ وَ هُوَ یَذْکُرُ فَضْلَ الْیَوْمِ وَ قِدَمَهُ‏  فَکَانَ مِنْ قَوْلِهِ ع حَدَّثَنِی الْهَادِی أَبِی قَالَ حَدَّثَنِی جَدِّی الصَّادِقُ قَالَ حَدَّثَنِی الْبَاقِرُ قَالَ حَدَّثَنِی سَیِّدُ الْعَابِدِینَ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی الْحُسَیْنُ قَالَ اتَّفَقَ فِی بَعْضِ سِنِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع الْجُمُعَةُ وَ الْغَدِیرُ فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ عَلَى خَمْسِ سَاعَاتٍ مِنْ نَهَارِ ذَلِکَ الْیَوْمِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ حَمْداً لَمْ یُسْمَعْ بِمِثْلِهِ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ ثَنَاءً لَمْ‏  یَتَوَجَّهْ إِلَیْهِ غَیْرُهُ فَکَانَ مَا حُفِظَ مِنْ ذَلِکَ ...

أَ فَتَدْرُونَ‏ الِاسْتِکْبَارُ مَا هُوَ؟ هُوَ تَرْکُ الطَّاعَةِ لِمَنْ أُمِرُوا بِطَاعَتِهِ وَ التَّرَفُّعُ عَلَى مَنْ نَدَبُوا إِلَى مُتَابَعَتِهِ وَ الْقُرْآنُ یَنْطِقُ مِنْ هَذَا عَنْ کَثِیرٍ أَنْ تُدَبِّرَهُ مُتَدَبِّرٌ زَجْرَهُ وَ وَعْظَهُ...

2) ابن‌طلحه می‌گوید: امام صادق ع فرمودند که پیامبر اکرم ص فرموده‌اند: هرگز داخل در بهشت نمی‌شود بنده‌ای که در دلش به اندازه یک دانه خردل، «کبر» وجود داشته باشد؛ و داخل در آتش نمی‌شود بنده‌ای که به اندازه یک دانه خردل «ایمان» وجود داشته باشد.

گفتم: فدایت شوم! همانا شخص گاه لباسی می‌پوشد و بر مرکبی سوار می‌شود که چه‌بسا از آن «کبر» تلقی شود!

فرمودند:‌منظور این نیست؛ بلکه کبر، انکار حق [زیر بار سخن حق نرفتن] ؛ و ایمان، اقرار کردن [و پذیرش] حق است.

معانی الأخبار، ص241

حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ طَلْحَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ عَبْدٌ فِی قَلْبِهِ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ کِبْرٍ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ عَبْدٌ فِی قَلْبِهِ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ إِیمَانٍ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَلْبَسُ الثَّوْبَ أَوْ یَرْکَبُ الدَّابَّةَ فَیَکَادُ یُعْرَفُ مِنْهُ الْکِبْرُ قَالَ لَیْسَ بِذَاکَ إِنَّمَا الْکِبْرُ إِنْکَارُ الْحَقِّ وَ الْإِیمَانُ الْإِقْرَارُ بِالْحَقِّ.[1]

3) از امام کاظم ع روایت شده است:

خداوند در آتش جاودانه نمی کند مگر اهل کفرورزیدن و انکار حق، و اهل گمراهی و شرک‌ورزیدن را.

 التوحید (للصدوق)، ص407

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ قَالَ سَمِعْتُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع یَقُولُ لَا یُخَلِّدُ اللَّهُ فِی النَّارِ إِلَّا أَهْلَ الْکُفْرِ وَ الْجُحُودِ وَ أَهْلَ الضَّلَالِ وَ الشِّرْک‏.[2]

تدبر

توجه

در بحث از آیه 39 سوره بقره، 2 حدیث و 6 تدبر مطرح گردیده که همگی با این آیه نیز تناسب دارند و لذا آن مطالب دوباره در اینجا تکرار نمی‌شود. (جلسه229)

1) «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»:

وقتی پیامبران الهی بیایند و آیات خدا را برای مردم بخوانند، مخاطبان طیفی را تشکیل می‌دهند که این دو آیه، وضعیت دو سر طیف را ترسیم می‌کند. در آیه قبل، در یک سر این طیف، کسانی را دانست که بر اساس آیات الهی، تقوی و اصلاح پیشه می‌کنند؛ و به حقیقت بهشت - که جای هیچ بیم و ترسی در آن نیست - می رسند؛ و در این آیه در مقابل آنها کسانی را که آیات خدا را تکذیب و نسبت به آنها تکبر می‌ورزند را معرفی کرد که چنان به جهنم می‌افتند که هیچگاه از آن خارج نمی‌شوند.

راستی،

ما در کجای این طیف هستیم؟

2) «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»:

در این آیه، دلیل جهنمی شدن انسانها، آن هم بدترین نوع جهنمی شدن (که هیچگاه از آن بیرون نمی‌آیند) این دانسته شد که آیات خدا را دروغ می‌شمارند و نسبت به آن تکبر می‌ورزند.

ما غالبا جهنمی شدن افراد را بر اساس اعمالشان می‌دانیم؛ اما این آیه نحوه موضع‌گیری معرفتی افراد را عامل اصلی جهنمی شدن جاودانه افراد معرفی کرده است:

باور نکردن و جدی نگرفتن آیات الهی، و خود را برتر دیدن از اینکه این آیات به کار ما بیاید، هر دو،‌ موضع‌گیری معرفتی افراد است، نه یک اقدام و عمل معین؛ و چگونه است که خداوند در جمع‌بندی داستان آفرینش انسان، و در مورد ریشه جهنمی شدن، بدون اشاره به هیچ عملی، صرفا از یک موضع‌گیری معرفتی سخن گفته است؟

نکته تخصصی انسان‌شناسی

علم و معرفت، آن مقدار که در مقام کشف واقعیت است، یک پدیده انفعالی است؛ یعنی مثلا من وقتی چشمم را باز می‌کنم و کاغذی را در مقابلم می‌بینم، در قبال این دیدن منفعل هستم؛ و اگر مثلا روی این کاغذ نوشته‌ای است و من با دیدن آن ناراحت می‌شوم، نمی‌توانم وقتی بدان نگاه می‌کنم، آن را نبینم یا آن را یک شعر دلپسند ببینم. اما در عین حال، اینکه من چشمم را باز کنم یا نکنم؛ ویا اینکه به سمتی که این کاغذ هست رو نمایم یا بدان پشت کنم، ویا اینکه وقتی رویم بدین سمت است، به این کاغذ توجه کنم یا به خودکاری که کمی آن طرف‌تر قرار دارد، ویا ... ، اینها همگی اموری در حوزه اختیار من است که دیگر من منفعل نیستم، بلکه بر اساس تصمیم خود عمل می‌کنم؛ و اینها همگی می‌تواند عاملی باشد که نوشته‌های روی کاغذ را نبینم.

اما چه ببینم، چه نبینم، در آن نوشته‌ها، و آنچه آن نوشته‌ها از آن خبر می‌دهند تاثیری نمی‌گذارد.

ما برای رسیدن به سرای سعادت، نیازمند برنامه الهی هستیم؛ و خداوند این برنامه را ‌فرستاده است. می‌توانیم آن را ببینیم و بخوانیم؛ و می‌توانیم به دانش محدود خویش مغرور شویم و بدون جدی گرفتن آن نوشته‌ها، در مقام تکذیب برآییم ویا با تکبر از خواندن آن سر برگردانده، اصلا توجهی بدانها نکنیم؛ اما در هر صورت، مسیر واقعیت تغییر نمی‌کند؛ و فقط من هستم که خود را محروم کرده‌ام؛ و کسی که خود را از شناخت راه سعادت محروم کند، (آن هم در دنیایی که دشمنی همچون شیطان - که حتی فکر ما را می‌خواند - برای گمراه کردن ما قسم خورده) معلوم است که اصلا به سعادت نخواهد رسید و سرنوشتی جز جهنم جاودانه نخواهد داشت.

پس،

از آنجا که این گونه معرفت است که تمام سرنوشت انسان را رقم می‌زند، مهمترین عامل شقاوت و جهنمی شدن، موضع‌گیری معرفتی‌ شخص در قبال آیات خداست.

3) «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»:

در آیه قبل، بهشتی شدن را در گروی «تقوی و اصلاح مبتنی بر آیات خدا» دانست و این آیه، جهنمی شدن را در گروی «تکذیب آیات و کبر ورزیدن نسبت بدان». یکی از جنس عمل و اقدام (البته عمل مبتنی بر معرفتی خاص)؛ و دومی از جنس موضع‌گیری معرفتی.

چرا؟

الف. چنانکه قبلا هم اشاره شد، اینها دو سر طیف‌اند، نه اینکه انسانها در این دو دسته باشند و بس. (جلسه229، تدبر2) برای بهشتی شدن، انسان هم باید برنامه الهی را در مقام شناخت جدی بگیرد و هم بدان برنامه کاملا عمل کند؛ و البته هر مقدار که بدان عمل نکند، همان اندازه از آن سر طیف دور می‌شود. اما اگر اصل برنامه خدا را انکار کند، دیگر عمل مبتنی بر آن برنامه هم نخواهد داشت؛ و لذا اعمالی هم که انجام دهد، جهت‌گیری الهی نخواهد داشت و حتی اگر در دنیا در چشم ما ارزشمند به نظر برسد، در قیامت حقیقتا هیچ ارزشی نخواهد داشت. پس کسی که چنان موضع‌گیری معرفتی‌ای داشته باشد، نهایتِ جهنمی شدن را برای خود رقم زده است؛ و دیگر مهم نیست که چه عملی دارد.

ب. ...

4) «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»:

با مقایسه این آیه با آیه 39 سوره بقره (وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ) - که هر دو در پایان داستان آفرینش انسان، و درباره اینکه پس از آمدن هدایت چه کسانی جهنمی می‌شوند، آمده‌اند - می‌بینیم کلمه «تکذیب آیات» در هر دو آمده و در یکی «کفر» (یا کفر به آیات)‌ مطرح شده و در دیگری «استکبار از آیات».

پس،

اولا جدی نگرفتن آیات مهمترین ریشه بدبختی انسان است (توضیح در جلسه229، تدبر3)؛

ثانیا حقیقت «کفر» و «انکار حق»ی که انسان را جهنمی می‌کند، «کبر ورزیدن نسبت به آیات الهی» است.

5)‌ «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»:

این آیه و آیه قبل، هر دو عاقبت دو گروه خوبان و بدان را بیان می‌کند. آیه قبل، این عاقبت را با حرف «فـ» (اصطلاحاً: فاء جزاء شرط: «فَلا خَوْفٌ...») بیان کرد و در آیه حاضر، «فـ» نیاورد. چرا؟

الف. گفته شده این از باب مبالغه در وعده (وعده به پاداش) و مسامحه در وعید (وعده به عذاب) است (به نقل از تفسیر الصافی، ج‏2، ص195)

ب. ...



[1]. این روایت هم در همین مضمون قابل توجه است:

 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ عَنْ یَزِیدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَمَّنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ کِبْرٍ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ إِیمَانٍ قَالَ فَاسْتَرْجَعْتُ فَقَالَ مَا لَکَ تَسْتَرْجِعُ فَقُلْتُ لِمَا أَسْمَعُ مِنْکَ فَقَالَ لَیْسَ حَیْثُ تَذْهَبُ إِنَّمَا أَعْنِی الْجُحُودَ إِنَّمَا هُوَ الْجُحُودُ. (معانی الأخبار، ص242)

در کافی سند روایت چنین آمده است، و البته متنش یک جمله کمتر دارد.

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ کَانَ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنَ الْکِبْرِ قَالَ فَاسْتَرْجَعْتُ فَقَالَ مَا لَکَ تَسْتَرْجِعُ قُلْتُ لِمَا سَمِعْتُ مِنْکَ فَقَالَ لَیْسَ حَیْثُ تَذْهَبُ إِنَّمَا أَعْنِی الْجُحُودَ إِنَّمَا هُوَ الْجُحُودُ. (کافی، ج2، ص310)

[2] درباره تکبر ورزیدن این روایت هم قابل توجه است:

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ [وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ] عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ إِنْ قَدَرْتُمْ أَنْ لَا تُعْرَفُوا فَافْعَلُوا وَ مَا عَلَیْکَ إِنْ لَمْ یُثْنِ النَّاسُ عَلَیْکَ وَ مَا عَلَیْکَ أَنْ تَکُونَ مَذْمُوماً عِنْدَ النَّاسِ إِذَا کُنْتَ مَحْمُوداً عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى ... مَنْ ذَهَبَ یَرَى أَنَّ لَهُ عَلَى الْآخَرِ فَضْلًا فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ فَقُلْتُ لَهُ إِنَّمَا یَرَى أَنَّ لَهُ عَلَیْهِ فَضْلًا بِالْعَافِیَةِ إِذَا رَآهُ مُرْتَکِباً لِلْمَعَاصِی فَقَالَ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ فَلَعَلَّهُ أَنْ یَکُونَ قَدْ غُفِرَ لَهُ مَا أَتَى وَ أَنْتَ مَوْقُوفٌ مُحَاسَبٌ أَ مَا تَلَوْتَ قِصَّةَ سَحَرَةِ مُوسَى ع ثُمَّ قَالَ کَمْ مِنْ مَغْرُورٍ بِمَا قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِسَتْرِ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ کَمْ مِنْ مَفْتُونٍ بِثَنَاءِ النَّاسِ عَلَیْهِ ... ثُمَّ قَالَ یَا حَفْصُ الْحُبُّ أَفْضَلُ مِنَ الْخَوْفِ ... ثُمَّ قَالَ لَهُ یَا حَفْصُ کُنْ ذَنَباً وَ لَا تَکُنْ رَأْسا... (الکافی، ج‏8، ص128)

 


پنج شنبه 95 آذر 18 , ساعت 9:53 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

255) سوره اعراف (7) آیه 35 

یا بَنی‏ آدَمَ إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی‏ فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ

ترجمه

ای فرزندان آدم! اگر شما را آید رسولانی از [جنس] خودتان، که آیات مرا بر شما حکایت می‌کنند، آنگاه هر که تقوا پیشه کند و [خود را] به صلاح آرد، نه ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین ‌شوند.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ...‏ یَقُصُّونَ ... فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ، فَلا خَوْفٌ ... وَ لا هُمْ ...»:

این چهار جمله روی هم یک جمله مرکب را تشکیل داده‌اند بدین صورت که «إمّا» در اصل «إن» (حرف شرط) + «ما» زائده (برای تاکید معنای شرط) بوده است (إعراب القرآن و بیانه، ج‏3، ص344) و « یَأْتِیَنَّکُمْ ...» مقدم در جمله شرطیه است؛ و «یقصون» صفت برای «رسل»، و در واقع جزیی از «مقدم» جمله شرطیه محسوب می‌شود. عبارت «فمن ...» جزای شرط است که خودش یک جمله شرطیه است، یعنی «فمن اتقی ...» مقدم و «فلا خوف...» تالی آن است که خود این تالی هم مرکب از یک ترکیب عطفی است «لا خَوْفٌ .. وَ لا هُمْ ...» ؛ و اگر بخواهیم آن را در قالب صوری بیان کنیم ساختار آن چنین است:


(رسول بودن = G ؛ آمدن کسی نزد کسی= A ؛ حکایت کردن شخصی چیزی را نزد شخصی = B ؛ تقوا پیشه کردن = C ؛ اصلاح کردن = D ؛ خوف داشتن = E ؛ حزن داشتن = F )

«یَقُصُّونَ»: از ماده «قصص» است که اصل این ماده دلالت دارد بر «تتبع و پیگیری چیزی» (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص11؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص672) چنانکه وقتی مادر موسی وی را به دریا می‌اندازد و می‌خواهد به دخترش سفارش کند که وی را تعقیب کند و کار وی را پیگیری کند تعبیر «قُصِّیه‏» به کار می‌برد. (قصص/11) و اخبار طولانی را «قصص» گویند چون مطالبش در پی هم می‌آید، و نیز ممکن است وجه تسمیه‌اش از این جهت باشد که خبر از اموری است که آنها در پی هم واقع شده‌اند (الفروق فی اللغة، ص33) و «قصاص» هم به معنای پیگیری کردن از جراحت و لطمه‌ای است که به کسی وارد شده است. (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص11؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص672)

درباره معنای «خوف» و «حزن» و تفاوت اینها در جلسه61، تدبر2 توضیحی گذشت.

حدیث

1) از امام صادق ع روایت شده است:

حمد خدایی را سزاوار است که در حجاب شده با نور از مخلوق خویش در افقی بلندمرتبه و عزتی رفیع و سلطنتی شریف؛ بلندمرتبه‌تر از هر چیزی است که بلندمرتبگی‌ای دارد و به هر چیزی نزدیک است؛ پس بر خلق خویش تجلی کرد بدون آنکه قرار باشد دیده شود؛ و او می‌بیند در حالی که در نظرگاهی رفیع است؛

پس دوست داشت توحید را خاص خود کند [توحید را به خلایق معرفی کند و اختصاص خدا بدان را دریابند] - در حالی که با نور خویش محجوب بود و از علوّ خویش رفعت یافته و از خلقش در پرده بود - تا اینکه حجت رسایی باشد؛ و در میان آنها پیامبران را بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده مبعوث کرد «تا هر که هلاک می‌شود از روی بینه و دلیل باشد و هرکس زنده می‌شود از روی بینه و دلیل باشد» (انفال/42) و تا بندگان در مورد پروردگارشان دریابند آنچه را از آن جاهل بودند؛ و او را به ربوبیتش بشناسند بعد از آنکه انکارش کردند؛ و او را در الوهیتش واحد بدانند بعد از اینکه عناد ورزیدند.

علل الشرائع، ج‏1، ص120

 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی کَلَامٍ لَهُ یَقُولُ فِیهِ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَحَجِّبِ بِالنُّورِ دُونَ خَلْقِهِ فِی الْأُفُقِ الطَّامِحِ وَ الْعِزِّ الشَّامِخِ وَ الْمُلْکِ الْبَاذِخِ فَوْقَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلَا وَ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ دَنَا فَتَجَلَّى لِخَلْقِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونَ یُرَى وَ هُوَ یَرَى وَ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَى فَأَحَبَ‏ الِاخْتِصَاصَ بِالتَّوْحِیدِ إِذَا احْتَجَبَ بِنُورِهِ وَ سَمَا فِی عُلُوِّهِ وَ اسْتَتَرَ عَنْ خَلْقِهِ لِیَکُونَ لَهُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ وَ ابْتَعَثَ فِیهِمُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیى‏ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ لِیَعْقِلَ الْعِبَادُ عَنْ رَبِّهِمْ مَا جَهِلُوا وَ عَرَفُوهُ بِرُبُوبِیَّتِهِ بَعْدَ مَا أَنْکَرُوا وَ یُوَحِّدُوهُ بِالْإِلَهِیَّةِ بَعْدَ مَا عَنَدُوا.[1]

2) یکی از اصحاب امام باقر ع به نام رازی می‌گوید:

امام باقر ع فرمودند: اطرافیان شما درباره آیه «سپس ما این کتاب را به کسانى از بندگانمان که آنها را برگزیدیم به میراث دادیم، پس برخى از آنها ستمکار خویشند و برخى از آنها میانه‏رو هستند و برخى از آنان به اذن خدا سبقت‏گیرنده به همه خیرات‏اند. این همان فضل بزرگ است؛ بهشت‌هایی همیشگی که در آن وارد می‌شوند.» چه می‌گویند؟

گفتم: می‌گویند درباره اهل قبله [= کل مسلمانان] نازل شده است.

فرمود: همه‌شان؟

گفتم: همه‌شان.

فرمود: پس لازمه‌اش این است که که آنها کسانی باشند که همه‌شان مورد مغفرت قرار گرفته باشند؟!

گفتم: یا ابن رسول الله! پس در مورد چه کسی نازل شده است؟

فرمود: در مورد ما !

گفتم: پس شیعیان‌تان چطور؟

فرمود: از آنها «هر که تقوا پیشه کند و [خود را] به صلاح آرد» بهشت برایش است؛ بواسطه ماست که خداوند گناهانشان را می‌بخشد و به واسطه ماست که قرض‌هایشان ادا می‌شود، و ما «باب حطه‌» آنها هستیم همانند «حطه» بنی‌اسرائیل. [اشاره به آیه 58 سوره بقره و 161 سوره اعراف، که دری بوده که بنی‌اسرائیل موظف بوده‌اند برای قبولی توبه‌شان وارد آن شوند.]

شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام، ج‏3، ص472

 الرازی قال: قال أبو جعفر محمد بن علی علیه السلام: ما یقول من قبلکم فی هذه الآیة: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها» قال: قلت: یقولون: نزلت فی أهل القبلة. قال: کلّهم؟ قلت: کلّهم. قال: فینبغی أن یکونوا قد غفر لهم کلّهم. قلت: یا ابن رسول اللّه فیمن نزلت؟ قال: فینا. قلت: فما لشیعتکم؟ قال: لمن اتقى و أصلح- منهم- الجنة، بنا یغفر اللّه ذنوبهم و بنا یقضی دیونهم، و نحن باب حطتهم کحطة بنی اسرائیل‏.[2]

3) امام باقر ع فرمود: مذهب‌ها و شیوه‌ها[ی مختلف] شما را [این سو و آن سو] نبرد! به خدا سوگند که شیعه ما نیست مگر کسی که خداوند عز و جل را اطاعت کند.

الکافی، ج‏2، ص73

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدٍ أَخِی عُرَامٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا تَذْهَبْ بِکُمُ الْمَذَاهِبُ فَوَ اللَّهِ مَا شِیعَتُنَا إِلَّا مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ.

4) جابر روایت کرده است که امام باقر ع به من فرمود: جابر! آیا کسی که ادعای شیعه بودن دارد، به گفتن [= ابراز] دوستی ما اهل بیت ع بسنده می‌کند؟ به خدا سوگند که شیعه ما نیست مگر کسی که تقوای الهی پیشه کند و خدا را اطاعت نماید ...[بعد از توصیفاتی طولانی از اینکه شیعه واقعی چگونه اهل عمل است، می‌فرمایند][3]

جابر! مذهب‌ها و شیوه‌ها[ی مختلف] شما را [این سو و آن سو] نبرد! که کافی است که شخص بگوید علی ع را دوست دارم و ولایت او را پذیرفته‌ام و با این حال، اهل عمل نباشد. اگر او بگوید رسول خدا ص را دوست دارم - که رسول خدا ص از علی ع بهتر است - و سپس از سیره او پیروی نکند و به سنت او عمل ننماید، این محبتش هیچ فایده‌ای برایش ندارد. پس تقوای الهی پیشه کنید و برای آنچه نزد خداست کار انجام دهید [که] بین خدا و احدی خویشاوندی‌ای نیست. محبوبترین بندگان نزد خداوند عز و جل و گرامی‌ترینشان برای او، تقواپیشه‌ترین‌ و عامل‌ترین آنها به طاعت اوست.

جابر! به خدا سوگند که به خداوند عز و جل تقرب جسته نشود جز به طاعت؛ و ما همراهمان برائتی از آتش نداریم و هیچکس بر خدا حجتی ندارد؛ کسی که خداوند را مطیع است، او ولیّ و دوست ماست؛ و کسی که خدا را عصیانگر است او دسمن ماست؛ و وبه ولایت ما نتوان رسید جز با عمل [صالح] و خویشتن‌داری.

الکافی، ج‏2، ص74

أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ لِی یَا جَابِرُ أَ یَکْتَفِی مَنِ انْتَحَلَ التَّشَیُّعَ أَنْ یَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَوَ اللَّهِ مَا شِیعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ ...[4]

یَا جَابِرُ لَا تَذْهَبَنَّ بِکَ الْمَذَاهِبُ حَسْبُ الرَّجُلِ أَنْ یَقُولَ أُحِبُّ عَلِیّاً وَ أَتَوَلَّاهُ ثُمَّ لَا یَکُونَ مَعَ ذَلِکَ فَعَّالًا فَلَوْ قَالَ إِنِّی أُحِبُّ رَسُولَ اللَّهِ- فَرَسُولُ اللَّهِ ص خَیْرٌ مِنْ عَلِیٍّ ع - ثُمَّ لَا یَتَّبِعُ سِیرَتَهُ وَ لَا یَعْمَلُ بِسُنَّتِهِ مَا نَفَعَهُ حُبُّهُ إِیَّاهُ شَیْئاً فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْمَلُوا لِمَا عِنْدَ اللَّهِ لَیْسَ بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَکْرَمُهُمْ عَلَیْهِ أَتْقَاهُمْ وَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِهِ یَا جَابِرُ وَ اللَّهِ مَا یُتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِلَّا بِالطَّاعَةِ وَ مَا مَعَنَا بَرَاءَةٌ مِنَ‏ النَّارِ وَ لَا عَلَى اللَّهِ لِأَحَدٍ مِنْ حُجَّةٍ مَنْ کَانَ لِلَّهِ مُطِیعاً فَهُوَ لَنَا وَلِیٌّ وَ مَنْ کَانَ لِلَّهِ عَاصِیاً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ وَ مَا تُنَالُ وَلَایَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.

توجه

آیه 38 سوره بقره به لحاظ معنایی بسیار به این آیه نزدیک است و در جلسه 228، حدیث2 و تدبرهای 1 و 3و 4 را می‌توان عیناً برای همین آیه مطرح کرد؛ همچنین عبارت «فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» قبلا در دو آیه دیگر هم آمده بود (احقاف/13؛ و مائده/65)؛ که تدبر2 از جلسه61 هم کاملا در اینجا قابل طرح است. لذا این تدبرها در اینجا تکرار نمی‌شوند.

تدبر

1) «یا بَنی‏ آدَمَ إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی‏ فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»:

بعد از پایان داستان آدم، 4 بار تعبیر «یا بنی‌آدم: ای فرزندان آدم» آورد که:

سه تای قبلی همگی را می‌توان عبرت‌گیری از داستان آدم و حوا برای حوزه خوراک و پوشاک دانست که انسان همین مسائل ساده مادی را کاملا فراحیوانی ببیند (توضیح بیشتر در جلسه251، تدبر1)؛

و این آیه - که از آخرین آیات مربوط به نتیجه‌گیری از داستان آدم و حواست - دعوت است به اینکه اکنون که از بهشت اخراج، و در زمین زمین مستقر شده‌اید، وقتی شریعت الهی آمد، با عمل به آن، و در پیش گرفتن تقوا و اصلاح [خویش]، می‌توانید دوباره به آن وضعیت بهشتی که «هیچ نگرانی‌ای نسبت به آینده (خوف) و غمی از گذشته (حزن) ندارد» برسید.

2) «یا بَنی‏ آدَمَ إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی‏ فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»:

این آیه، که در پایان داستان آفرینش و هبوط انسان آمده، کاملا تناظر دارد با آیه 38 سوره بقره (جلسه228، تدبر1) که آنجا هم در پایان بحث از داستان آفرینش و هبوط، چنین جمع‌بندی کرد که اکنون اگر هدایتی به شما رسید و تبعیت کردند، خوف و حزنی نخواهید داشت

این نشان می‌دهد «آمدن هدایت» در آن آیه، صرفا هدایت فطری نیست، بلکه مشخصا «آمدن رسولانی که آیات خدا را بر ما بخوانند» می‌باشد (المیزان، ج8، ص86)،

و «تبعیت از هدایت الهی» هم صرفا ایمان آوردن به انبیاء نیست، بلکه عبارت است از «تقوا» و «اصلاح» پیشه کردن.

3) «...+ فَـ  مَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ + فَـ...»:

چگونه است که دو اقدام «تقوی پیشه کردن» و «اصلاح کردن» را ابتدا مبتنی بر آمدن پیامبران کرد و سپس آن دو را برای رسیدن به مقامی که هیچ خوف و حزنی در کار نباشد، کافی دانست؟

الف. تقوی (از ماده «وقی» به معنای خودنگهداری) مراقبت است برای خارج نشدن از مسیر و نرفتن بدانجا که نباید در آن وارد شد؛ و «اصلاح» (از ماده صلح به معنای صلاح پیشه کردن) ناظر است به اعمال صالحی که انسان موظف است انجام دهد؛ اگر کسی بر اساس برنامه‌ای که خداوند فرستاده، آنچه نباید بکند، نکند؛ و آنچه باید بکند، بکند، کاملا خود بر نظام الهی خود را منطبق کرده است؛ و کسی که خدایی شد، خدا هم عالم را برای او تنظیم می‌کند که هیچ گونه ناملایمتی (ترس [از پیش‌رو] یا حزن [برای پشت سر]) نداشته باشد چنانکه روایت شده است که «من کان‏ لله‏ کان‏ اللَّه‏ له‏: کسی که برای خدا باشد، خدا برای او خواهد بود» (الوافی، ج8، ص784)

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند (حافظ)

http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh187/

ب. ...

4) «إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ ...»:

با اینکه جمله «رسولانی از [جنس] خودتان نزد شما بیایند»‌ را با «اگر» بیان کرد؛ اما این «اگر» بدین معنا نیست که «ممکن است نیایند»!

به نظر می‌رسد برای اینکه جلوی چنین سوء برداشتی گرفته شود، هم بر سر ادات شرط، حرفی برای تاکید آورد (إِمَّا = «إن»: ادات شرط + «ما»: ماء زائده برای تاکید) و هم بر سر فعل شرط (یَأْتِیَنَّ = «یأتی»: فعل شرط + «نّ»: نون ثقیله برای تاکید)؛ تا تاکید کند که این شرط حتما محقق خواهد شد. (اقتباس از المیزان، ج8، ص86)[5]

5) «یا بَنی‏ آدَمَ إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی‏»:

چرا صرفا نفرمود «اگر برای شما رسولانی آید» و بر اینکه این رسولان «از شما» هستند، تاکید کرد؟

الف. اگر قرار است پیامی از جانب خدا برای عموم انسانها بیاید، حتما این پیام از طریق انسان‌ها می‌رسد.

ب. از راههاى نفوذ و تأثیر سخن، سنخیّت پیام‏آور با خود مردم است. (تفسیر نور، ج4، ص60)

ج. ...

6) «...‏ فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ ...»:

تقوا و خودسازى باید قبل از اصلاح دیگران باشد و اصلاح‏گران باید خود متّقى باشند (تفسیر نور، ج4، ص60)

نکته تخصصی تفسیری

این برداشت مبتنی بر این است که «أصلح» را که فعل متعدی است، به معنای «اصلاح کردن دیگران» در نظر بگیریم. اگرچه اغلب در این آیه و با توجه به سیاق درونی آن، از «اصلح»، «اصلاح خود» را برداشت کرده‌اند؛ اما با توجه به اینکه در بسیاری از آیات دیگر، «اصلاح» به معنای «اصلاح دیگران» آمده (مثلا هود/88)، برداشت فوق هم می‌تواند درست باشد؛ و با توجه به قاعده «امکان استعمال یک لفظ در چند معنا» نیازی نیست که بین این دو معنا، تنها یکی را قبول کنیم؛ بلکه هر دو معنا از آیه قابل استنباط است و هر دو درست می‌باشد.

7) «فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»:

آرامش حقیقى در سایه‏ى تقوا و اصلاح است. (تفسیر نور، ج4، ص60)

8) «إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی‏ فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»:

آیه فوق به لحاظ معنایی همچنین بسیار شبیه است به این آیه 48 که می‌فرماید: «وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلینَ إِلاَّ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون‏: و پیامبران را نفرستادیم مگر به عنوان بشارت‌دهنده و هشدار دهنده؛ پس هر که ایمان آورد و اصلاح پیشه کرد، ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین ‌شوند.» (انعام/48)

چه‌بسا از این مقایسه بتوان نتیجه گرفت که:

- مهمترین راه بشارت و انذار، خواندن و حکایت کردن آیات خدا بر انسان‌هاست؛ و

- ایمان آوردن و تقوی‌پیشه کردن چنان با هم قرابت دارند که یکی را به جای دیگری می‌توان نهاد.

9) «یا بَنی‏ آدَمَ إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی‏ فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»:

تعبیر «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» جمعاً 12 بار در قرآن کریم آمده است که غیر از یک مورد (که صرفا بشارتی است از جانب شهداء به بازماندگان؛ آل‌عمران/170) در همه موارد یا به صورت جزای شرط آمده، و یا به صورت خبر برای مبتدا، که در هر دو صورت نشان‌دهنده این است که چه کاری را کردن یا چگونه بودن، انسان را به وضعیت عدم نگرانی محض (عدم ترس و حزن) می رساند.

یک موردش، ناظر به چگونه بودن (از اولیاءالله بودن: یونس/62؛ إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ) است و بقیه موارد، همگی انجام کاری است که این کارها را می توان در سه گروه دسته‌بندی کرد:

الف. جدی گرفتن مساله نبوت:

-         تبعیت از هدایت تشریعی (فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ؛ بقره/38)

-         ایمان و اصلاح‌گری (انعام/48؛ وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلینَ إِلاَّ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرین‏ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ)

-         تقوی و اصلاح‌گری (اعراف/35؛ َ إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی‏ فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ)

-         اذعان به ربوبیت خدا [که ربوبیت تشریعی ضمن آن است] و استقامت ورزیدن بر آن (احقاف/13؛ إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا)

-         ایمان و انجام اعمال صالح و برپایی نماز و پرداخت زکات (بقره/277؛ إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ)

ب. ایمان به توحید و معاد همراه با کار خوب، با این تعابیر:

-         ایمان به خدا و آخرت و انجام عملی صالح (مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً؛ بقره/62؛ مائده/69)

-         وجه خود را تسلیم خدا کردن [ = توجه و دغدغه خود را به خدا منحصر کردن] در حالی که شخص نیکوکار است (مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ؛ بقره/112)

ج. انفاق راستین، با این تعابیر:

-         انفاق اموال در راه خدا بی‌منت و اذیت بعدی (الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ؛ بقره/262)

-         انفاق اموال در روز و شب، مخفیانه و آشکارا (الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَةً؛ بقره/274)

می‌توان نتیجه گرفت در زندگی انسان، «جدی گرفتن مساله نبوت و التزام به آن»، «ایمان به مبدا و معاد و انجام کار خوب» و «انفاق راستین» خاصیت و کارکردِ یکسانی دارند؛ و آن رفع خوف و حزن است؛ که چنانکه قبلا بیان شد (جلسه61، تدبر2) می‌توان این دو را مظهر تمام دلنگرانی‌های انسان نسبت به گذشته و آینده دانست.



[1] . این حدیث هم در همان حال و هواست منتها چون طولانی‌تر بود در کانال نگذاشتم:

حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِیُّ قَالَ أَخْبَرَنِی عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَمْرٍو الْفُقَیْمِیِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ الَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَیْنَ أَثْبَتَّ الرُّسُلَ وَ الْأَنْبِیَاءَ فَقَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ الصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ یُلَامِسُوهُ وَ یُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَى خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَى مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ الْآمِرُونَ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْحَکِیمِ الْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ الْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمُ الْأَنْبِیَاءُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُکَمَاءُ مُؤَدَّبُونَ بِالْحِکْمَةِ مَبْعُوثُونَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ فِی شَیْ‏ءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ الْحَکِیمِ الْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مَا أَتَتْ بِهِ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ مِنَ الدَّلَائِلِ وَ الْبَرَاهِینِ لِکَیْلَا تَخْلُوَ أَرْضُ اللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ عَلَى صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ. (علل الشرائع، ج‏1، ص120)

[2] . (البته این روایت به این صورت را در کتب روایی دیگر نیافتم ولی قریب به مضمونش چنین بود:

تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص: 471

وَ قَالَ أَیْضاً حَدَّثَنَا حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ زَکَرِیَّا الْمُؤْمِنِ عَنْ أَبِی سَلَّامٍ عَنْ سَوْرَةَ بْنِ کُلَیْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع مَا مَعْنَى قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا الْآیَةَ قَالَ الظَّالِمُ لِنَفْسِهِ الَّذِی لَا یَعْرِفُ الْإِمَامَ قُلْتُ فَمَنِ الْمُقْتَصِدُ قَالَ الَّذِی یَعْرِفُ الْإِمَامَ قُلْتُ فَمَنِ السَّابِقُ بِالْخَیْرَاتِ قَالَ الْإِمَامُ قُلْتُ فَمَا لِشِیعَتِکُمْ قَالَ تُکَفِّرُ ذُنُوبَهُمْ وَ تُقْضَى لَهُمْ دُیُونُهُمْ وَ نَحْنُ بَابُ حِطَّتِهِمْ وَ بِنَا یَغْفِرُ لَهُمْ.

ویا این روایت در همان صفحه:

قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسَدٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یَزِیدَ الْفَرَّاءِ عَنْ غَالِبٍ الْهَمْدَانِیِّ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ السَّبِیعِیِّ قَالَ: خَرَجْتُ حَاجّاً فَلَقِیتُ مُحَمَّدَ بْنُ عَلِیٍّ ع فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْآیَةِ ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِن‏ عِبادِنا فَقَالَ مَا یَقُولُ فِیهَا قَوْمُکَ یَا أَبَا إِسْحَاقَ یَعْنِی أَهْلَ الْکُوفَةِ قَالَ قُلْتُ یَقُولُونَ إِنَّهَا لَهُمْ قَالَ فَمَا یُخَوِّفُهُمْ إِذَا کَانُوا مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ قُلْتُ فَمَا تَقُولُ أَنْتَ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ هِیَ لَنَا خَاصَّةً یَا أَبَا إِسْحَاقَ أَمَّا السَّابِقُونَ بِالْخَیْرَاتِ فَعَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْإِمَامُ مِنَّا ع وَ الْمُقْتَصِدُ فَصَائِمٌ بِالنَّهَارِ وَ قَائِمٌ بِاللَّیْلِ وَ الظَّالِمُ لِنَفْسِهِ فَفِیهِ مَا فِی النَّاسِ وَ هُوَ مَغْفُورٌ لَهُ یَا أَبَا إِسْحَاقَ بِنَا یَفُکُّ اللَّهُ رِقَابَکُمْ وَ یُحِلُّ اللَّهُ وَثَاقَ الذُّلِّ مِنْ أَعْنَاقِکُمْ وَ بِنَا یَغْفِرُ اللَّهُ ذُنُوبَکُمْ وَ بِنَا یَفْتَحُ وَ بِنَا یَخْتِمُ وَ نَحْنُ کَهْفُکُمْ کَکَهْفِ أَصْحَابِ الْکَهْفِ وَ نَحْنُ سَفِینَتُکُمْ کَسَفِینَةِ نُوحٍ وَ نَحْنُ بَابُ حِطَّتِکُمْ کَبَابِ حِطَّةِ بَنِی إِسْرَائِیلَ.

[3] . جابر! آنها شناخته نمی‌شوند مگر با تواضع و خشوع و امانت‌داری و کثرت یاد خدا و روزه و نماز و نیکی به والدین و دنبال کار همسایگان از فقیران و مسکینان و بدهکاران و یتیمان بودن و راستگویی هنگام سخن گفتن و تلاوت قرآن و زبان خود را - جز در مورد خیر - از مردم بازداشتن و اینکه امین خانواده‌هایشان هستند در همه چیز.

جابر می‌گوید: گفتم: یا ابن رسول الله! چنین کسی را با چنین وصفی نمی‌شناسم. فرمود: [ادامه متن]

[4] . و وَ مَا کَانُوا یُعْرَفُونَ یَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ وَ التَّخَشُّعِ وَ الْأَمَانَةِ وَ کَثْرَةِ ذِکْرِ اللَّهِ وَ الصَّوْمِ وَ الصَّلَاةِ وَ الْبِرِّ بِالْوَالِدَیْنِ وَ التَّعَاهُدِ لِلْجِیرَانِ مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ أَهْلِ الْمَسْکَنَةِ وَ الْغَارِمِینَ وَ الْأَیْتَامِ وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ کَفِّ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِنْ خَیْرٍ وَ کَانُوا أُمَنَاءَ عَشَائِرِهِمْ فِی الْأَشْیَاءِ قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا نَعْرِفُ الْیَوْمَ أَحَداً بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَقَالَ

[5] . عبارت علامه چنین است:

«إِمَّا» أصله إن الشرطیة دخلت على ما، و فی شرطها النون الثقیلة، و کأن ذلک یفید أن الشرط محقق لا محالة

 


چهارشنبه 95 آذر 17 , ساعت 10:30 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

254) سوره اعراف (7) آیه 34

وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ

ترجمه

هر امتی را أجلی [= مهلت و سرآمدی] است؛ پس هنگامی که أجل‌شان سر رسید، نه [می‌توانند] لحظه‌ای به تاخیر اندازند  و نه پیشی گیرند.

نکات ترجمه

«أُمَّة» درباره این کلمه در جلسه 126 توضیح داده شد که خلاصه‌اش این است که «امت» به جماعتی می‌گویند که قصد و هدف واحد و دین واحدی آنها را در کنار هم جمع کرده باشد.

«أَجَل» درباره ماده «أجل» گفته شده که بر معنای مختلف به نحو اشتراک لفظی دلالت می‌کند (معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص64) که از این پنج معنا تنها دوتایش در قرآن کریم (جمعا 56 بار) به کار رفته است. یکی «أجْل» است که به «صورت «مِن أجْلِ ...» به کار می‌رود واین ترکیب به معنای «به خاطر ...، از برای ...» می‌باشد؛ که در قرآن کریم تنها یکبار به کار رفته (مائده/32) و دیگری «أَجَل» به معنای «غایت وقت» (کتاب العین، ج6، ص178) و «مدت معین شده برای چیزی» (مفردات ألفاظ القرآن، ص65؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏1، ص39) است که بویژه در مورد «زمان مرگ» و «زمان پایان بدهکاری» به کار می‌رود.

لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ

«یَسْتَأْخِرُونَ» از ماده «أخر» به معنای عقب انداختن و دیر کردن و عقب ماندن است که قبلا درباره اصل این ماده و برخی مشتقات آن (مانند آخرت) توضیح شد (جلسه163). در اینجا اضافه می‌کنیم که این ماده وقتی به باب استفعال (استأخر، یستأخر) می‌آید اغلب گفته‌اند که در همان معنای باب تفعُّل (تأخر: تاخیر کرد) می‌باشد (لسان العرب، ج‏4، ص12؛ تاج العروس، ج6، ص15). اما ظاهرا از آنجا که باب استفعال به نحوی دلالت بر «خواستن» دارد برخی گفته‌اند معنای «لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ» آن است که «نه تقدمی "می‌خواهند" و نه تاخری» (مفردات ألفاظ القرآن، ص661). از همین باب، اسم فاعل آن هم در قرآن کریم به کار رفته است (وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرین‏؛ حجر/24) که به معنای کسی است که تاخیر کرده و عقب مانده است.

«یَسْتَقْدِمُونَ»

از ماده «قدم» و نقطه مقابل «أخر» است که دلالت بر سبقت گرفتن و جلو افتادن می‌کند. (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص65) و تفاوتش با سبقت گرفتن این است که در سبقت گرفتن، اینکه کسی جلوتر بوده باشد و شخص به او برسد لحاظ شده، اما در تقدم، صرفا سابقه زمانی داشتن مد نظر است. (الفروق فی اللغة، ص114)

برخی معتقدند هر چهار باب «قَدَمَ یَقْدُم» و «تَقَدَّمَ یتقَدَّمُ» و «أَقدَمَ یُقْدِم» و «اسْتَقْدَم یَسْتَقْدِم‏» در معنای واحد به کار می‌روند (لسان العرب، ج12، ص467) هرچند «أقدَمَ» گاه به معنای «اقدام کردن» و به انجام کاری روی آوردن هم به کار می‌رود (لسان العرب، ج12، ص468) و در هر صورت، فعل «استقدم» (به معنای تقدم) نقطه مقابل «استأخر» (پیشی گرفتن در مقابل عقب افتادن) است، و اسم فاعل از همین باب استفعال نیز در قرآن کریم به کار رفته است (وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمینَ مِنْکُم‏؛ حجر/24) که به معنای متقدم و کسی که جلو و سابق بر دیگران می‌باشد.

از ماده «قدم» مشتقات متعدد دیگری هم وجود دارد که در قرآن کریم به کار رفته است؛ از جمله:

«تَقَدّمَ» مانند «ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ؛‌فتح/2» که اشاره شد برخی فرقی بین معنای آن با «قَدَمَ» و «استقدم» نمی‌گذارند.

«قَدِمَ إلی» مانند (وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً؛‌ فرقان/23)، به معنای «قصد انجام کاری را کردن» و «به کاری پرداختن» است (لسان العرب، ج‏12، ص471)

«قَدَّمَ، یُقَدِّمُ» باب تفعیل از این ماده است که برای متعدی کردن به کار می‌رود و به معنای چیزی را مقدم کردن و از پیش فرستادن است (لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ‏؛ مائده/80) (أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ‏؛ لمجادله/13). البته تعبیر «لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ؛ حجرات/1) را برخی به معنای «مقدم نشوید و پیشی نگیرید» دانسته‌اند (یعنی در معنای لازم)؛ اما اهل لغت (مفردات ألفاظ القرآن، ص661) تذکر داده‌اند که این هم در معنای متعدی است: یعنی سخن و نظر و حکم خدا را بر سخن و دستور خدا و رسولش مقدم نکنید همان گونه که فرشتگان چنین‌اند: «لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ؛ أنبیاء/27)

«قَدَم» به معنای «گام» است که جمع آن «أقْدَام» می‌باشد و احتمالا از این جهت چنین نامیده شده که ابزاری برای جلو افتادن و پیشی گرفتن انسان است (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص66) و از همین کلمه، تعبیر «ثابت‌قدم کردن» (وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ‏؛ أنفال/ 11) و «قدم راستین داشتن» (کنایه از سابقه خوب داشتن) (قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ‏؛ یونس/2) به کار رفته است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص661)

«قِدَم» به معنای وجود داشتن در گذشته و در مقابل «بقا: امتداد وجود در آینده» است که کلمه «قَدیم» از همین واژه و به معنای چیزی است که دارای سابقه زمانی طولانی در گذشته باشد (لَفی‏ ضَلالِکَ الْقَدیم؛‌یوسف/95)؛ چنانکه در وصف خداوند تعابیر «قَدِیمَ الإحسان» به کار رفته است (مفردات ألفاظ القرآن، ص661) و صفت تفضیلی (أقدم: قدیمی‌تر) از همین کلمه هم در قرآن به کار رفته است: (آباؤُکُمُ الْأَقْدَمُونَ؛ شعرا/76)

حدیث 

1) از امام صادق ع روایت شده است: «بگو مرگی که از آن فرار می‌کنید قطعا ملاقات کننده شما خواهد بود، سپس به سوی دانای غیب و آشکار برگشت خواهید کرد و شما را از آنچه انجام می دادید آگاه می‌کند» (جمعه/8) فرمود: [مرگ] سالها را می‌شمرد؛ سپس ماه‌ها را می‌شمرد؛ سپس ساعات را می‌شمرد؛ سپس نفس‌ها را می‌شمرد «پس هنگامی که أجل‌شان سر رسید، نه [می‌توانند] لحظه‌ای به تاخیر اندازند  و نه پیشی گیرند.»

قرب الإسناد، ص41؛ الکافی، ج‏3، ص262[1]

وَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ: «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ». قَالَ: یَعُدُّ السِّنِینَ، ثُمَّ یَعُدُّ الشُّهُورَ، ثُمَّ یَعُدُّ الْأَیَّامَ، ثُمَّ یَعُدُّ السَّاعَاتِ، ثُمَّ یَعُدُّ النَّفْسَ: «فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُون‏».

2) امیرالمومنین ع در فرازی از خطبه «وسیله» که قبلا درباره‌اش توضیح داده شد (جلسه167، حدیث2؛ و نیز جلسه212، حدیث3) فرمودند:[2]

... و هیچ غایبی نزدیکتر از مرگ نیست! مردم! کسی که روی زمین راه می‌رود حتما به داخل آن خواهد رفت؛ و شب و روز در نابود کردن عُمرها می‌شتابند و برای هر کسی که رمقی دارد، قُوت و غذایی [مقدر شده] است و برای هر حبه‌ای خورنده‌ای؛ و شما قُوتِ مرگ هستید؛ و بدرستی که کسی که روزها را بشناسد، از آماده شدن غافل نمی‌شود؛ هرگز نه غنی به مال و دارایی‌اش از مرگ نجات یابد و نه فقیر به خاطر فقر و نداریش.

التوحید (للصدوق)، ص74

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْکُلَیْنِیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مَعْنٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ عَاتِکَةَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ النَّضْرِ الْفِهْرِیِّ عَنْ عَمْرٍو الْأَوْزَاعِیِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی خُطْبَةٍ خَطَبَهَا بَعْدَ مَوْتِ النَّبِیِّ ص بِسَبْعَةِ أَیَّامٍ وَ ذَلِکَ حِینَ فَرَغَ مِنْ جَمْعِ الْقُرْآنِ فَقَالَ:

... وَ لَا غَائِبَ أَقْرَبُ مِنَ الْمَوْتِ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ مَشَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَإِنَّهُ یَصِیرُ إِلَى بَطْنِهَا وَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ مُسْرِعَانِ فِی هَدْمِ الْأَعْمَارِ وَ لِکُلِّ ذِی رَمَقٍ قُوتٌ وَ لِکُلِّ حَبَّةٍ آکِلٌ وَ أَنْتُمْ قُوتُ الْمَوْتِ وَ إِنَّ مَنْ عَرَفَ الْأَیَّامَ لَمْ یَغْفُلْ عَنِ الِاسْتِعْدَادِ لَنْ یَنْجُوَ مِنَ الْمَوْتِ غَنِیٌّ بِمَالِهِ وَ لَا فَقِیرٌ لِإِقْلَالِهِ.

3) امیرالمومنین ع وقتی که به او خطر مورد ترور قرار گرفتن را گوشزد کردند، فرمود:

مرا از جانب خداوند سپری نفوذناپذیر است که هنگامی که روزم فرا برسد، مرا رها خواهد کرد و مرا تسلیم [مرگ] کند؛ و آنگاه نه تیر خطا ‌رود و نه زخم بهبود یابد.

 نهج‌البلاغه، خطبه62     

و من کلام له ع لما خوف من الغیلة

وَ إِنَّ عَلَیَّ مِنَ اللَّهِ جُنَّةً حَصِینَةً فَإِذَا جَاءَ یَوْمِی انْفَرَجَتْ عَنِّی وَ أَسْلَمَتْنِی فَحِینَئِذٍ لَا یَطِیشُ السَّهْمُ وَ لَا یَبْرَأُ الْکَلْمُ.[3]

تدبر

1) «وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ»:

بعد از اینکه امر به هبوط انسان از بهشت صادر شد، سه تعبیر درباره میزان حضور انسان در زمین بیان شد:

یکی ادامه همان آیه هبوط (اعراف/24)، که ظاهرا درباره‌ی بقای «نوع انسان» در زمین است: «وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حینٍ: شما راست در زمین قرارگاه و بهره‌مندی‌ای تا زمانی» و اشاره به زندگی نوع انسان در زمین تا قیامت دارد.

دوم آیه «قالَ فیها تَحْیَوْنَ وَ فیها تَمُوتُونَ وَ مِنْها تُخْرَجُونَ: در آن زنده می‌شوید و در آن می‌میرید و از آن بیرون آورده می‌شوید» (اعراف/25) است که به نظر می‌رسد درباره زندگی زمینی فرد فرد بشر است؛

و سوم آیه حاضر است که به زندگی زمینی جماعت‌ها و امت‌ها پرداخته، که اینها هم هر یک زندگی محدود و معینی دارند و از آن حد زندگی که خداوند برای هریک مقدر کرده نه اندکی تاخیر می‌کنند و نه بر آن پیشی می‌گیرند. (اقتباس از المیزان، ج8، ص86)

2) «وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ»:

اینکه هر فردی مدت عمر محدودی دارد، کاملا واضح است؛ اما اینکه بدانیم جوامع هم هر کدام عمری دارند و در تقدیر الهی، عمر آنها هم مقدر شده است ثمرات متعدد در شناخت انسان دارد؛ که یکی از آنها این است که علاوه بر فرد، جامعه هم اصالت دارد؛ و برنامه‌ریزی برای پیشرفت جامعه، صرفا برنامه‌ریزی برای رشد تک‌تک افراد نیست.

به همین ترتیب این آیه خبر از مرگ و مهلت معین داشتنِ امتها و جوامع می‌دهد. این تعبیر نشان می‌دهد که علاوه بر افراد انسان‌ها امت‌ها نیز یک واقعیتی فراتر دارند و فروکاستن به صرفا مجموع انسانها، همانند فروکاستن بدن انسان به صرف مجموعه سلول‌هاست:

در بدن هر انسان میلیونها سلول وجود دارد که هر یک، یک موجود زنده است و برای خود زندگی و مرگی دارد؛ اما این دلیل نمی‌شود که خود ما با کلیت این بدن هم یک زندگی و حیات مستقلی نداشته باشیم؛ و چه‌بسا بسیاری از آن سلولها بمیرند و بسیاری دیگر به دنیا بیایند و ما هیچ تغییر محسوسی در خود احساس نکنیم؛ و نیز ممکن است که بدن ما بمیرد اما هنوز بسیاری از سلول‌ها تا مدتی زنده باشند.

نکته تخصصی جامعه‌شناسی

تعبیر فوق بیانی ساده از دیدگاه کسانی مانند شهید مطهری و علامه طباطبایی است که معتقدند هم فرد و هم جامعه هردو اصالت دارند. این دیدگاه در نقطه مقابل دو دیدگاه فردگرا و جامعه‌گراست که اصالت و واقعیت داشتن را به ترتیب فقط برای فرد و فقط برای جامعه باور دارند. هر دو دیدگاه بهره‌ای از حقیقت دارند (چون هم فرد و هم جامعه واقعیت دارند) اما چون نتوانسته‌اند تصویری ارائه دهند که بین واقعیت داشتن هردو جمع کند، با قبول واقعیت برای یکی، واقعیت داشتن دیگری را انکار کرده‌اند؛ در حالی که همه ما صرفا با توجه به نسبت سلول‌های بدن و خود بدن‌مان می‌توانیم بفهمیم که چگونه ممکن است هم «اجزاء» تک‌تک‌شان واقعیت داشته، و هم «کل» یک واقعیت مستقل داشته باشد.

3) «وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ»:

هر امتی یک اجل و عمر و مهلت معین دارد که کاملا مقدر شده و امکان ندارد از آن پس و پیش افتد. پس جامعه صرفا یک برساخته اعتباری نیست.

توضیح تخصصی جامعه‌شناسی

از دیدگاه‌هایی که در اواخر قرن بیستم در حوزه جامعه‌شناسی رواج یافته، دیدگاه «ساخت اجتماعی واقعیت» (برگر و لاکمن) است که بنا به تقریری، کل واقعیت‌ها، و بنا به تقریر دیگری، واقعیت‌های اجتماعی را صرفاً اموری برساخته و (به تعبیر مانوس‌تر در فضای فکری ما) اعتباری محض می‌دانند.

اگرچه وجود ابعاد اعتباری در جامعه قابل انکار نیست؛ اما این آیه نشان می‌دهد که از منظر قرآن کریم، دیدگاه مذکور قابل قبول نیست؛ زیرا جامعه چنان واقعیتی دارد که حتی محدوده عمرش هم در نظام علم الهی مقدر شده و از آن مقدار زمانی که برای بقایش در نظر گرفته شده، نمی‌تواند لحظه‌ای پس و پیش افتد.

3) «وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ»:

هر امتی فرصتی محدود دارد و خدا نه‌تنها به هیچ امتی تضمین باقی ماندن تا ابد نداده، بلکه تاکید کرده هر امتی مهلتش که سر برسد دیگر نخواهد ماند. پس،

نه مردمانی که فرادست‌اند به خود مغرور شود،

و نه مردمانی که فرودست ویا تحت ظلم ظالمان هستند، ناامید گردند؛

و همگان مواظب باشیم که فرصت‌ها را از دست ندهیم. (اقتباس از تفسیر نور، ج‏4، ص59)



[1] . سندش در کافی چنین است: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع

[2] البته در الکافی، ج‏8، ص18 با عنوان خطبه الوسیله مطرح شده است. و آنجا فرازهایی نقل شده اما در این منابعی که ذکر کردیم فرازهایش بعضا متفاوت است (اما وقوعش هملان گونه است یعنی خطبه امیرالمومنین هفت روز بعد از رحلت پیامبر ص) و از فرازهای آن که به اینجا مرتبط است چنین است: (کافی، ج8، ص22) لَیْسَ مَنْ جَالَسَ الْجَاهِلَ بِذِی مَعْقُولٍ مَنْ جَالَسَ الْجَاهِلَ فَلْیَسْتَعِدَّ لِقِیلٍ وَ قَالٍ لَنْ یَنْجُوَ مِنَ الْمَوْتِ غَنِیٌّ بِمَالِهِ وَ لَا فَقِیرٌ لِإِقْلَالِهِ أَیُّهَا النَّاسُ لَوْ أَنَّ الْمَوْتَ یُشْتَرَى لَاشْتَرَاهُ مِنْ أَهْلِ الدُّنْیَا الْکَرِیمُ الْأَبْلَجُ وَ اللَّئِیمُ الْمَلْهُوجُ أَیُّهَا النَّاس‏...

[3] . همچنین احادیث زیر در همین راستاست:

1) مَا یَنْجُو مِنَ الْمَوْتِ مَنْ خَافَهُ وَ لَا یُعْطَى الْبَقَاءَ مَنْ أَحَبَّه‏ (نهج‌البلاغه، خطبه38)

2) عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فِی قَوْلِهِ تَعَالَى: ثُمَّ قَضى‏ أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ قَالَ: الْأَجَلُ الَّذِی غَیْرُ مُسَمًّى، مَوْقُوفٌ یُقَدِّمُ مِنْهُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مِنْهُ مَا یَشَاءُ، وَ أَمَّا الْأَجَلُ الْمُسَمَّى فَهُوَ الَّذِی یُنْزَلُ مِمَّا یُرِیدُ أَنْ یَکُونَ مِنْ‏ لَیْلَةِ الْقَدْرِ إِلَى مِثْلِهَا مِنْ قَابِلٍ فَذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ: إِذَا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ. (تفسیر العیاشی، ج‏1، ص354)

3) وَ عَنْ حُمْرَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ: الْمُسَمَّى مَا سَمَّى لِمَلَکِ الْمَوْتِ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ وَ هُوَ الَّذِی قَالَ اللَّهُ: إِذَا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ، وَ الْآخَرُ، لَهُ فِیهِ الْمَشِیئَةُ إِنْ شَاءَ قَدَّمَهُ وَ إِنْ شَاءَ أَخَّرَهُ. (تفسیر العیاشی، ج‏1، ص354)

4) عن أبی عبد الله ع فی قوله «فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ» قال: هو الذی یسمى لملک الموت ع‏ (تفسیر العیاشی، ج‏2، ص17)

5) عن حمران عن أبی عبد الله ع قال الأجل الذی یسمى فی لیلة القدر هو الأجل الذی قال الله «فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ» (تفسیر العیاشی، ج‏2، ص262)

همچنین در جلسه182 حدیث1، و جلسه95 حدیث2؛ و نیز حدیث پاورقی جلسه57 و پاورقی جلسه95 احادیثی درباره موت و اجل داشتن انسان آمده است که به بحث حاضر مرتبط است.

 


سه شنبه 95 آذر 16 , ساعت 11:42 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

253) سوره اعراف (7) آیه 33 

قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ

ترجمه

بگو جز این نیست که پروردگارم بی‌شرمی‌ها - آنچه از آنها ظاهر باشد ویا پنهان- ، و تقصیر [= کوتاهی ورزیدن در انجام کار خوب]، و فزونی‌خواهیِ بناحق را، و اینکه برای خدا شریکی قرار دهید که دلیلی بر آن فرونفرستاده، و اینکه گویید بر خدا چیزی را که نمی‌دانید، حرام کرد.

نکات ترجمه

«الْفَواحِشَ» جمع مکسر است که مفرد آن می‌تواند «فُحش»، «فاحشة» و یا «فحشاء» باشد (لسان العرب، ج‏6، ص: 325) که درباره این کلمات در جلسه 248 توضیح داده شد.

«الْإِثْمَ»: ماده «أثم» دلالت بر تعلل ورزیدن و به تاخیر انداختن می‌کند (معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص60) و بر همین اساس، برخی گفته‌اند که اساسا اسمی شده است برای کارهایی که ثواب را به عقب می‌اندازد (مفردات ألفاظ القرآن، ص63) و ظاهرا به همین مناسبت است که در زبان فارسی، گاه آن را به «گناه» ترجمه می‌کنند؛ اما اهل لغت گفته‌اند که اصل کلمه «إثم» دلالت بر «تقصیر» (= کوتاهی‌ ورزیدن، چرا که تقصیر از «قصر» به معنای «کوتاهی» می‌آید) می‌کند (الفروق فی اللغة، ص228) که در زبان فارسی کلمه «تقصیر» (خصوصا وقتی به صورت تعبیر «قصور و تقصیر» به کار می‌رود؛ اولی برای کم‌کاری‌ای که شخص در آن مقصر نباشد، و دومی در جایی است که شخص مقصر باشد)، بخوبی معنای «إثم» را می‌رساند. و برخی گفته‌اند «إثم» گاه در مستقیما به معنای «خمر (= شراب) به کار می‌رود و از این جهت است انسان را به باز ماندن از خیرات می‌اندازد (معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص60؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص63)

«الْبَغْیَ»: برخی ماده «بغی» را دارای دو معنای مستقل دانسته‌اند: یکی: طلب کردن و خواستن و درصدد برآمدن (که کلمه «ابتغی» در قرآن به این معنا زیاد به کار رفته) و دیگری فساد (معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص271)؛ اما دیگران سعی کرده‌اند برگشت این دو معنا به یک معنای واحد را توضیح دهند و گفته‌اند: «بغی» به معنای «طلب کردن شدید» است و تفاوتش با «ظلم» هم در برخورداری از همین معناست (الفروق فی اللغة، ص227) و این طلب کردن شدید، که نوعی عبور از حالت میانه است، می‌تواند بحق باشد (معنای مثبت این ماده) یا بناحق (مفردات ألفاظ القرآن، ص136)

«سُلْطاناً»: «سلطان» از ماده «سلط» است که این ماده در معنای قوت و قهر و غلبه به کار می‌رود، و نوعی سیطره یافتنی است که با قهر و غلبه همراه باشد و تسلط را هم به همین جهت تسلط گفته‌اند و «سلطان» هم شخصی است که قاهر و مسلط است؛ و «سلطان» به معنای «حجت» و دلیل هم به کار می‌رود (مانند آیه حاضر) چون حجت و دلیل هم موجب غلبه و احاطه پیدا کردن بر قلب مخاطب می‌شود (معجم المقاییس اللغة، ج‏3، ص95؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص420) ودر واقع، «سلطه» به معنای هر گونه تفوق یافتن از موضع بالاست، که هم در معنای تسلط بر اشخاص به کار رفته و هم در معنای تسلط بر سخن یا مسلط شدن بر باورهای مخاطب (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏5، ص178)[1]

حدیث

1) از امام کاظم ع سوال شد درباره این سخن خداوند تبارک و تعالی که می‌فرماید «جز این نیست که پروردگارم بی‌شرمی‌ها - آنچه از آنها ظاهر باشد ویا پنهان- را حرام کرد». فرمود:

همانا قرآن ظاهر و باطنی دارد؛ پس همه آنچه در کتاب حرام شده، مقام ظاهر آن است؛ و باطن آن، امامان جور و ستم هستند؛ و همه آنچه در کتاب حلال شده، ظاهر آن است؛ و باطن آن، امامان حق است.

بصائر الدرجات، ج‏1، ص33؛ تفسیر العیاشی، ج‏2، ص17؛ الکافی، ج‏1، ص374؛  الغیبة للنعمانی، ص132

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَبِی وَهْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ: سَأَلْتُ عَبْداً صَالِحاً [= موسی بن جعفر] ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى «إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» فَقَالَ إِنَّ الْقُرْآنَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَجَمِیعُ مَا حَرَّمَ فِی الْکِتَابِ هُوَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ مِنْ ذَلِکَ أَئِمَّةُ الْجَوْرِ وَ جَمِیعُ مَا أَحَلَّ مِنَ الْکِتَابِ‏ وَ هُوَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ مِنْ ذَلِکَ أَئِمَّةُ الْحَقِّ.

- توجه:

از زمان ائمه ع برخی اشخاص احادیثی نظیر حدیث فوق را می‌دیدند و گمان می‌کردند که وقتی اشخاصی به عنوان باطن این حلال و حرام‌ها معرفی می‌شوند، اگر کسی آن اشخاص را شناخت و نسبت به آنها حب و بغض داشت، دیگر کارش تمام است و نیازی نیست به احکام شریعت عمل کند. محمد بن حسن صفار (م290) در کتاب بصائر الدرجات، ج‏1، ص527-536 حدیث بسیار طولانی‌ای از امام صادق در نقد این افراد آمده است که ابن‌حیون مغربی (م363) تلخیصی از آن را در دعائم الإسلام، ج‏1، ص52 نقل کرده که فراز اصلی آن به نقل از منبع اخیر چنین است:

... آیا اینها سخن خداوند عز و جل را نشنیده‌اند که «بگو جز این نیست که پروردگارم بی‌شرمی‌ها - آنچه از آنها ظاهر باشد ویا پنهان- را حرام کرد» و نیز این سخن خداوند جل جلاله را «و ظاهر گناه را رها کنید و نیز باطن آن را»؟!

پس ظاهر حرام و باطن حرام، همه‌اش حرام است؛ و ظاهر حلال و باطن حلال، همه‌اش حلال است؛ و همانا ظاهر دلیلی بر باطن قرار داده شد و باطن دلیلی بر ظاهر؛ که همدیگر را تاکید و تشدید و تقویت و تایید می‌کند؛ پس آنچه در ظاهر مذموم و ناپسند است، باطنش هم مذموم است و آنچه در ظاهر ممدوح و پسندیده است، باطنش هم ممدوح است ...

أَ لَمْ یَسْمَعْ هَؤُلَاءِ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ - «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» وَ قَوْلَهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ «وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ» فَظَاهِرُ الْحَرَامِ وَ بَاطِنُهُ حَرَامٌ کُلُّهُ وَ ظَاهِرُ الْحَلَالِ وَ بَاطِنُهُ حَلَالٌ کُلُّهُ وَ إِنَّمَا جُعِلَ الظَّاهِرُ دَلِیلًا عَلَى الْبَاطِنِ وَ الْبَاطِنُ دَلِیلًا عَلَى الظَّاهِرِ یُؤَکِّدُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ یَشُدُّهُ وَ یُقَوِّیهِ وَ یُؤَیِّدُهُ فَمَا کَانَ مَذْمُوماً فِی الظَّاهِرِ فَبَاطِنُهُ مَذْمُومٌ وَ مَا کَانَ مَمْدُوحاً فِی الظَّاهِرِ فَبَاطِنُهُ مَمْدُوح‏...[2]

2) از رسول خدا ص روایت شده است که احدی از خداوند غیرتمندتر نیست و به خاطر غیرتش بوده که «فواحش (بی‌شرمی‌ها)، آنچه از آنها ظاهر باشد ویا پنهان، حرام کرد.»

شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏11، ص224

قال رسول الله ص لا أحد أغیر من الله إنما حرم الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ لغیرته.

توجه: در منابع شیعه این روایت به این دو شکل دیگر آمده است.[3]

3) از امام باقر ع سوال شد: حق خداوند بر بندگانش چیست؟

فرمود: چیزی را بگویند که می‌دانند؛ و در آنجا که نمی‌دانند، توقف کنند.

الکافی، ج‏1، ص43

الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ أَنْ یَقُولُوا مَا یَعْلَمُونَ وَ یَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا یَعْلَمُونَ.[4]


ادامه متن در برگه بعدی (لینک زیر)

yekayehqurandarrooz.parsiblog.com/Posts/281/



[1] . قبلا (جلسه148، تدبر2) اشاره شد که «سلطان» علاوه بر معنی تسلط ظاهری، به معنای سلطه عقلی که ناشی از استدلال صحیح باشد، نیز هست. (المیزان12/ 47)

[2] . این روایت درباره کسانی است که جملاتی درباره باطن آیات شنیده بودند اما نفهمیده و دچار غلو شده بودند و توضیح می دهد که چگونه این آیاتی که هرکدام عملی را واجب یا حرام کرده، در حالی که در معنای ظاهری خود صحیح‌اند، در معنای باطنی‌اش هم که به اشخاصی تطبیق می‌شود معتبر است. حضرت ابتدا اصل شبهه را دفع می‌کند و سپس یک یک آیات را در معنای ظاهری خود و توضیح واجبات مربوطه شرح می‌دهد که فقره دوم را برای رعایت اختصار در اینجا نیاوردیم چون ان‌َاءالله هرکدامش ذیل آیه مربوطه خواهد آمد و لذا مطلب را فقط تا ص532 نقل کرده‌ایم.

حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الرَّبِیعِ الوَرَّاقُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ صَبَّاحٍ الْمَدَائِنِیِّ عَنِ الْمُفَضَّلِ أَنَّهُ کَتَبَ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَجَاءَهُ هَذَا الْجَوَابُ مِنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أُوصِیکَ وَ نَفْسِی بِتَقْوَى اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ فَإِنَّ مِنَ التَّقْوَى الطَّاعَةَ وَ الْوَرَعَ وَ التَّوَاضُعَ لِلَّهِ وَ الطُّمَأْنِینَةَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الْأَخْذَ بِأَمْرِهِ وَ النَّصِیحَةَ لِرُسُلِهِ وَ الْمُسَارَعَةَ فِی مَرْضَاتِهِ وَ اجْتِنَابَ مَا نَهَى عَنْهُ فَإِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ فَقَدْ أَحْرَزَ نَفْسَهُ مِنَ النَّارِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أَصَابَ الْخَیْرَ کُلَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ مَنْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى فَقَدْ أَفْلَحَ الْمَوْعِظَةَ جَعَلَنَا اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ بِرَحْمَتِهِ جَاءَنِی کِتَابُکَ فَقَرَأْتُهُ وَ فَهِمْتُ الَّذِی فِیهِ فَحَمِدْتُ اللَّهَ عَلَى سَلَامَتِکَ وَ عَافِیَةِ اللَّهِ إِیَّاکَ أَلْبَسَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاکَ عَافِیَتَهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ کَتَبْتَ تَذْکُرُ أَنَّ قَوْماً أَنَا أَعْرِفُهُمْ کَانَ أَعْجَبَکَ نَحْوُهُمْ وَ شَأْنُهُمْ وَ أَنَّکَ أُبْلِغْتَ فِیهِمْ أُمُوراً تُرْوَى عَنْهُمْ کَرِهْتَهَا لَهُمْ وَ لَمْ تَرَ بِهِمْ إِلَّا طَرِیقاً حَسَناً [وَ] وَرَعاً وَ تَخَشُّعاً وَ بَلَغَکَ أَنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ الدِّینَ إِنَّمَا هُوَ مَعْرِفَةُ الرِّجَالِ ثُمَّ بَعْدَ ذَلِکَ إِذَا عَرَفْتَهُمْ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ وَ ذَکَرْتَ أَنَّکَ قَدْ عَرَفْتَ أَنْ أَصْلَ الدِّینِ مَعْرِفَةُ الرِّجَالِ فَوَفَّقَکَ اللَّهُ وَ ذَکَرَتْ أَنَّهُ بَلَغَکَ أَنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ الصَّلَاةَ وَ الزَّکَاةَ وَ صَوْمَ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ وَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ وَ الْمَشْعَرَ الْحَرَامَ‏ وَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ هُوَ رَجُلٌ وَ أَنَّ الطُّهْرَ وَ الِاغْتِسَالَ مِنَ الْجَنَابَةِ هُوَ رَجُلٌ وَ کُلُّ فَرِیضَةٍ افْتَرَضَهَا اللَّهُ عَلَى عِبَادِهِ هُوَ رَجُلٌ وَ أَنَّهُمْ ذَکَرُوا ذَلِکَ بِزَعْمِهِمْ أَنَّ مَنْ عَرَفَ ذَلِکَ الرَّجُلَ فَقَدِ اکْتَفَى بِعِلْمِهِ بِهِ مِنْ غَیْرِ عَمَلٍ وَ قَدْ صَلَّى وَ آتَى الزَّکَاةَ وَ صَامَ وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ اغْتَسَلَ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ تَطَهَّرَ وَ عَظَّمَ حُرُمَاتِ اللَّهِ وَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ أَنَّهُمْ ذَکَرُوا مَنْ عَرَفَ هَذَا بِعَیْنِهِ وَ بِحَدِّهِ وَ ثَبَتَ فِی قَلْبِهِ جَازَ لَهُ أَنْ یَتَهَاوَنَ فَلَیْسَ لَهُ أَنْ یَجْتَهِدَ فِی الْعَمَلِ وَ زَعَمُوا أَنَّهُمْ إِذَا عَرَفُوا ذَلِکَ الرَّجُلَ فَقَدْ قُبِلَتْ مِنْهُمْ هَذِهِ الْحُدُودُ لِوَقْتِهَا وَ إِنْ هُمْ لَمْ یَعْمَلُوا بِهَا وَ أَنَّهُ بَلَغَکَ أَنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ الْفَوَاحِشَ الَّتِی نَهَى اللَّهُ عَنْهَا الْخَمْرَ وَ الْمَیْسَرُ وَ الرِّبَا وَ الدَّمَ وَ الْمَیْتَةَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ هُوَ رَجُلٌ وَ ذَکَرُوا أَنَّ مَا حَرَّمَ اللَّهُ مِنْ نِکَاحِ الْأُمَّهَاتِ وَ الْبَنَاتِ وَ الْعَمَّاتِ وَ الْخَالاتِ وَ بَنَاتِ الْأَخِ وَ بَنَاتِ الْأُخْتِ وَ مَا حَرَّمَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ مِنَ النِّسَاءِ فَمَا حَرَّمَ اللَّهُ إِنَّمَا عَنَى بِذَلِکَ نِکَاحَ نِسَاءِ النَّبِیِّ وَ مَا سِوَى ذَلِکَ مُبَاحٌ کُلُّهُ وَ ذَکَرْتَ أَنَّهُ بَلَغَکَ أَنَّهُمْ یَتَرَادَفُونَ الْمَرْأَةَ الْوَاحِدَةَ وَ یَشْهَدُونَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ بِالزُّورِ وَ یَزْعُمُونَ أَنَّ لِهَذَا ظَهْراً وَ بَطْناً یَعْرِفُونَهُ فَالظَّاهِرُ یتناسمون [مَا یَتَنَاهَوْنَ‏] عَنْهُ یَأْخُذُونَ بِهِ مُدَافَعَةً عَنْهُمْ وَ الْبَاطِنُ هُوَ الَّذِی یَطْلُبُونَ وَ بِهِ أُمِرُوا وَ بِزَعْمِهِمْ کَتَبْتَ تَذْکُرُ الَّذِی زعم عَظُمَ مِنْ ذَلِکَ عَلَیْکَ حِینَ بَلَغَکَ وَ کَتَبْتَ تَسْأَلُنِی عَنْ قَوْلِهِمْ فِی ذَلِکَ أَ حَلَالٌ أَمْ حَرَامٌ وَ کَتَبْتَ تَسْأَلُنِی عَنْ تَفْسِیرِ ذَلِکَ وَ أَنَا أُبَیِّنُهُ حَتَّى لَا تَکُونَ مِنْ ذَلِکَ فِی عَمًى وَ لَا شُبْهَةٍ وَ قَدْ کَتَبْتُ إِلَیْکَ فِی کِتَابِی هَذَا تَفْسِیرَ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ فَاحْفَظْهُ کُلَّهُ کَمَا قَالَ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَةٌ وَ أَصِفُهُ لَکَ بِحَلَالِهِ وَ أَنْفِی عَنْکَ حَرَامَهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ کَمَا وَصَفْتَ وَ مُعَرِّفُکَهُ حَتَّى تَعْرِفَهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَلَا تُنْکِرْهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ الْقُوَّةُ لِلَّهِ جَمِیعاً أُخْبِرُکَ أَنَّهُ مَنْ کَانَ یَدِینُ بِهَذِهِ الصِّفَةِ الَّتِی کَتَبْتَ تَسْأَلُنِی عَنْهَا فَهُوَ عِنْدِی مُشْرِکٌ بِاللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بَیِّنُ الشِّرْکِ لَا شَکَّ فِیهِ وَ أُخْبِرُکَ أَنَّ هَذَا الْقَوْلَ کَانَ مِنْ قَوْمٍ سَمِعُوا مَا لَمْ یَعْقِلُوهُ عَنْ أَهْلِهِ وَ لَمْ یُعْطَوْا فَهْمَ ذَلِکَ وَ لَمْ یَعْرِفُوا حَدَّ مَا سَمِعُوا فَوَضَعُوا حُدُودَ تِلْکَ الْأَشْیَاءَ مُقَایَسَةً بِرَأْیِهِمْ وَ مُنْتَهَى عُقُولِهِمْ وَ لَمْ یَضَعُوهَا عَلَى حُدُودِ مَا أُمِرُوا کَذِباً وَ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ص وَ جُرْأَةً عَلَى الْمَعَاصِی فَکَفَى بِهَذَا لَهُمْ جَهْلًا وَ لَوْ أَنَّهُمْ وَضَعُوهَا عَلَى حُدُودِهَا الَّتِی حُدَّتْ لَهُمْ وَ قَبِلُوهَا لَمْ یَکُنْ بِهِ بَأْسٌ وَ لَکِنَّهُمْ حَرَّفُوهَا وَ تَعَدَّوْا وَ کَذَبُوا وَ تَهَاوَنُوا بِأَمْرِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ وَ لَکِنِّی أُخْبِرُکَ أَنَّ اللَّهَ حَدَّهَا بِحُدُودِهَا لِئَلَّا یَتَعَدَّى حُدُودَهُ أَحَدٌ وَ لَوْ کَانَ الْأَمْرُ کَمَا ذَکَرُوا لَعُذِرَ النَّاسُ بِجَهْلِهِمْ مَا لَمْ یصرفوا [یَعْرِفوُا] حَدَّ مَا حُدَّ لَهُمْ وَ لَکَانَ الْمُقَصِّرُ وَ الْمُتَعَدِّی حُدُودَ اللَّهِ مَعْذُوراً وَ لَکِنْ جَعَلَهَا حُدُوداً مَحْدُودَةً لَا یَتَعَدَّاهَا إِلَّا مُشْرِکٌ کَافِرٌ ثُمَّ قَالَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها " وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ فَأُخْبِرُکَ حَقَائِقَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى اخْتَارَ الْإِسْلَامَ لِنَفْسِهِ دِیناً وَ رَضِیَ مِنْ خَلْقِهِ فَلَمْ یَقْبَلْ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِهِ وَ بِهِ بَعَثَ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ ثُمَّ قَالَ وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ " فَعَلَیْهِ وَ بِهِ بَعَثَ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ نَبِیَّهُ مُحَمَّداً ص فَاخْتَلَّ الَّذِینَ لَمْ یَعْرِفُوا مَعْرِفَةَ الرُّسُلِ وَ وَلَایَتَهُمْ وَ طَاعَتُهُمْ هُوَ الْحَلَالُ الْمُحَلَّلُ مَا أَحَلُّوا وَ الْمُحَرَّمُ مَا حَرَّمُوا وَ هُمْ أَصْلُهُ وَ مِنْهُمُ الْفُرُوعُ الْحَلَالُ وَ ذَلِکَ سَعْیُهُمْ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ أَمْرُهُمْ [شِیعَتَهُمْ‏] بالْحَلَالِ وَ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِیتَاءِ الزَّکَاةِ وَ صَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ حِجِّ الْبَیْتِ وَ الْعُمْرَةِ وَ تَعْظِیمِ حُرُمَاتِ اللَّهِ وَ شَعَائِرِهِ وَ مَشَاعِرِهِ وَ تَعْظِیمِ الْبَیْتِ الْحَرَامِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ الشَّهْرِ الْحَرَامِ وَ الطَّهُورِ وَ الِاغْتِسَالِ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَحَاسِنِهَا وَ جَمِیعِ الْبِرِّ ثُمَّ ذَکَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَقَالَ فِی کِتَابِهِ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ " فَعَدُوُّهُمْ [هُمُ الْحَرَامُ‏] الْمُحَرَّمُ وَ أَوْلِیَاؤُهُمْ الدخول [الدَّاخِلُونَ‏] فِی أَمْرِهِمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ فِیهِمُ الْفَوَاحِشُ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الرِّبَا وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ فَهُمُ الْحَرَامُ الْمُحَرَّمُ وَ أَصْلُ کُلِّ حَرَامٍ وَ هُمُ الشَّرُّ وَ أَصْلُ کُلِّ شَرٍّ وَ مِنْهُمْ فُرُوعُ الشَّرِّ کُلِّهِ وَ مِنْ ذَلِکَ الْفُرُوعُ الْحَرَامُ وَ اسْتِحْلَالُهُمْ إِیَّاهَا وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ‏ تَکْذِیبُ الْأَنْبِیَاءِ وَ جُحُودُ الْأَوْصِیَاءِ وَ رُکُوبُ الْفَوَاحِشِ الزِّنَا وَ السَّرِقَةِ وَ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ الْمُسْکِرِ " وَ أَکْلِ مَالِ الْیَتِیمِ وَ أَکْلِ الرِّبَا وَ الْخُدْعَةِ وَ الْخِیَانَةِ وَ رُکُوبِ الْحَرَامِ کُلِّهَا وَ انْتِهَاکِ الْمَعَاصِی وَ إِنَّمَا أَمَرَ اللَّهُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ یَعْنِی مَوَدَّةَ ذِی الْقُرْبَى وَ ابْتِغَاءَ طَاعَتِهِمْ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ وَ هُمْ أَعْدَاءُ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَوْصِیَاءِ الْأَنْبِیَاءِ وَ هُمُ الْمَنْهِیُّ مِنْ مَوَدَّتِهِمْ وَ طَاعَتِهِمْ یَعِظُکُمْ بِهَذِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ وَ أُخْبِرُکَ أَنِّی لَوْ قُلْتُ لَکَ إِنَّ الْفَاحِشَةَ وَ الْخَمْرَ وَ الْمَیْسِرَ وَ الزِّنَا وَ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ هُوَ رَجُلٌ وَ أنت [أَنَا] أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ قَدْ حَرَّمَ هَذَا الْأَصْلَ وَ حَرَّمَ فَرْعَهُ وَ نَهَى عَنْهُ وَ جَعَلَ وَلَایَتَهُ کَمَنْ عَبَدَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَثَناً وَ شِرْکاً وَ مَنْ دَعَا إِلَى عِبَادَةِ نَفْسِهِ فَهُوَ کَفِرْعَوْنَ إِذْ قَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى‏ فَهَذَا کُلُّهُ عَلَى وَجْهٍ إِنْ شِئْتُ قُلْتُ هُوَ رَجُلٌ وَ هُوَ إِلَى جَهَنَّمَ وَ مَنْ شَایَعَهُ عَلَى ذَلِکَ فَافْهَمْ مِثْلُ قَوْلِ اللَّهِ إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ لَصَدَقْتُ ثُمَّ لَوْ أَنِّی قُلْتُ إِنَّهُ فُلَانٌ ذَلِکَ کُلُّهُ لَصَدَقْتُ إِنَّ فُلَاناً هُوَ الْمَعْبُودُ الْمُتَعَدِّی حُدُودَ اللَّهِ الَّتِی نَهَى عَنْهَا أَنْ یَتَعَدَّى ثُمَّ إِنِّی أُخْبِرُکَ أَنَّ الدِّینِ وَ أَصْلَ الدِّینِ هُوَ رَجُلٌ وَ ذَلِکَ الرَّجُلُ هُوَ الْیَقِینُ وَ هُوَ الْإِیمَانُ وَ هُوَ إِمَامُ أُمَّتِهِ وَ أَهْلِ زَمَانِهِ فَمَنْ عَرَفَهُ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ أَنْکَرَ اللَّهَ وَ دِینَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ جَهِلَ اللَّهَ وَ دِینَهُ وَ حُدُودَهُ وَ شَرَائِعَهُ بِغَیْرِ ذَلِکَ الْإِمَامِ کَذَلِکَ جَرَى بِأَنَّ مَعْرِفَةَ الرِّجَالِ دِینُ اللَّهِ وَ الْمَعْرِفَةُ عَلَى وَجْهِهِ مَعْرِفَةٌ ثَابِتَةٌ عَلَى بَصِیرَةٍ یُعْرَفُ بِهَا دِینُ اللَّهِ وَ یُوصَلُ بِهَا إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ فَهَذِهِ الْمَعْرِفَةُ الْبَاطِنَةُ الثَّابِتَةُ بِعَیْنِهَا الْمُوجِبَةُ حَقَّهَا الْمُسْتَوْجِبُ أَهْلَهَا عَلَیْهَا الشُّکْرَ لِلَّهِ الَّتِی مَنَّ عَلَیْهِمْ بِهَا مِنْ مَنِّ اللَّهِ یَمُنُّ بِهِ عَلَى مَنْ یَشَاءُ مَعَ الْمَعْرِفَةِ الظَّاهِرَةِ وَ مَعْرِفَةٌ فِی الظَّاهِرِ فَأَهْلُ الْمَعْرِفَةِ فِی الظَّاهِرِ الَّذِینَ عَلِمُوا أَمْرَنَا بِالْحَقِّ عَلَى غَیْرِ عِلْمٍ لَا یَلْحَقُ بِأَهْلِ الْمَعْرِفَةِ فِی الْبَاطِنِ عَلَى بَصِیرَتِهِمْ وَ لَا یَضِلُّوا بِتِلْکَ الْمَعْرِفَةِ الْمُقَصِّرَةِ إِلَى حَقِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ کَمَا قَالَ فِی کِتَابِهِ وَ لا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ " فَمَنْ‏ شَهِدَ شَهَادَةَ الْحَقِّ لَا یَعْقِدُ عَلَیْهِ قَلْبَهُ عَلَى بَصِیرَةٍ فِیهِ کَذَلِکَ مَنْ تَکَلَّمَ لَا یَعْقِدُ عَلَیْهِ قَلْبَهُ لَا یُعَاقَبُ عَلَیْهِ عُقُوبَةَ مَنْ عَقَدَ عَلَیْهِ قَلْبَهُ وَ ثَبَتَ عَلَى بَصِیرَةٍ فَقَدْ عَرَفْتَ کَیْفَ کَانَ حَالُ رِجَالِ أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ فِی الظَّاهِرِ وَ الْإِقْرَارِ بِالْحَقِّ عَلَى غَیْرِ عِلْمٍ فِی قَدِیمِ الدَّهْرِ وَ حَدِیثِهِ إِلَى أَنِ انْتَهَى الْأَمْرُ إِلَى نَبِیِّ اللَّهِ وَ بَعْدَهُ إِلَى مَنْ صَارَ وَ إِلَى مَنِ انْتَهَتْ إِلَیْهِ مَعْرِفَتُهُمْ وَ إِنَّمَا عُرِفُوا بِمَعْرِفَةِ أَعْمَالِهِمْ وَ دِینِهِمُ الَّذِی دَانَ اللَّهَ بِهِ الْمُحْسِنُ بِإِحْسَانِهِ وَ الْمُسِی‏ءُ بِإِسَاءَتِهِ وَ قَدْ یُقَالُ إِنَّهُ مَنْ دَخَلَ فِی هَذَا الْأَمْرِ بِغَیْرِ یَقِینٍ وَ لَا بَصِیرَةٍ خَرَجَ مِنْهُ کَمَا دَخَلَ فِیهِ رَزَقَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاکَ مَعْرِفَةً ثَابِتَةً عَلَى بَصِیرَةٍ وَ أُخْبِرُکَ أَنِّی لَوْ قُلْتُ إِنَّ الصَّلَاةَ وَ الزَّکَاةَ وَ صَوْمَ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ وَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ وَ الْمَشْعَرَ الْحَرَامَ وَ الطَّهُورَ وَ الِاغْتِسَالَ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ کُلَّ فَرِیضَةٍ کَانَ ذَلِکَ هُوَ النَّبِیَّ الَّذِی جَاءَ بِهِ عِنْدَ رَبِّهِ لَصَدَقْتُ إِنَّ ذَلِکَ کُلَّهُ إِنَّمَا یُعْرَفُ بِالنَّبِیِّ وَ لَوْ لَا مَعْرِفَةُ ذَلِکَ النَّبِیِّ ص وَ الْإِیمَانُ بِهِ وَ التَّسْلِیمُ لَهُ مَا عُرِفَ ذَلِکَ فَذَلِکَ مِنْ مَنِّ اللَّهِ عَلَى مَنْ یَمُنُّ عَلَیْهِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یَعْرِفْ شَیْئاً مِنْ هَذَا فَهَذَا کُلُّهُ ذَلِکَ النَّبِیُّ وَ أَصْلُهُ وَ هُوَ فَرْعُهُ وَ هُوَ دَعَانِی إِلَیْهِ وَ دَلَّنِی عَلَیْهِ وَ عَرَّفَنِیهِ وَ أَمَرَنِی بِهِ وَ أَوْجَبَ عَلَیَّ لَهُ الطَّاعَةَ فِیمَا أَمَرَنِی بِهِ لَا یَسَعُنِی جَهْلُهُ وَ کَیْفَ یَسَعُنِی جَهْلُهُ وَ مَنْ هُوَ فِیمَا بَیْنِی وَ بَیْنَ اللَّهِ وَ کَیْفَ تَسْتَقِیمُ لِی لَوْ لَا أَنِّی أَصِفُ أَنَّ دِینِی هُوَ الَّذِی أَتَانِی بِهِ ذَلِکَ النَّبِیُّ ص أَنْ أَصِفَ أَنَّ الدِّینَ غَیْرُهُ وَ کَیْفَ لَا یَکُونُ ذَلِکَ مَعْرِفَةَ الرَّجُلِ وَ إِنَّمَا هُوَ الَّذِی جَاءَ بِهِ عَنِ اللَّهِ وَ إِنَّمَا أَنْکَرَ الدِّینَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِأَنْ قَالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولًا " ثُمَّ قَالُوا أَ بَشَرٌ یَهْدُونَنا " فَکَفَرُوا بِذَلِکَ الرَّجُلِ وَ کَذَّبُوا بِهِ وَ قَالُوا لَوْ لَا أُنْزِلَ عَلَیْکَ مَلَکٌ فَقَالَ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتابَ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسى‏ نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ " ثُمَّ قَالَ فِی آیَةٍ أُخْرَى وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا " تَبَارَکَ اللَّهُ تَعَالَى إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ یُعْرَفَ بِالرِّجَالِ وَ أَنْ یُطَاعَ بِطَاعَتِهِمْ فَجَعَلَهُمْ سَبِیلَهُ وَ وَجْهَهُ الَّذِی یُؤْتَى مِنْهُ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ غَیْرَ ذَلِکَ لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ فَقَالَ فِیمَنْ أَوْجَبَ مِنْ مَحَبَّتِهِ لِذَلِکَ مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً " فَمَنْ قَالَ لَکَ إِنَّ هَذِهِ الْفَرِیضَةَ کُلَّهَا إِنَّمَا هِیَ رَجُلٌ وَ هُوَ یَعْرِفُ حَدَّ مَا یَتَکَلَّمُ بِهِ فَقَدْ صَدَقَ وَ مَنْ قَالَ عَلَى الصِّفَةِ الَّتِی ذَکَرْتَ بِغَیْرِ الطَّاعَةِ لَا یَعْنِی التَّمَسُّکَ فِی الْأَصْلِ بِتَرْکِ الْفُرُوعِ لَا یَعْنِی بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ بِتَرْکِ شَهَادَةِ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ لَمْ یَبْعَثِ اللَّهُ نَبِیّاً قَطُّ إِلَّا بِالْبِرِّ وَ الْعَدْلِ وَ الْمَکَارِمِ وَ مَحَاسِنِ الْأَعْمَالِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْفَوَاحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ فَالْبَاطِنُ مِنْهُ وَلَایَةُ أَهْلِ الْبَاطِنِ وَ الظَّاهِرُ مِنْهُ فُرُوعُهُمْ وَ لَمْ یَبْعَثِ اللَّهُ نَبِیّاً قَطُّ یَدْعُو إِلَى مَعْرِفَةٍ لَیْسَ مَعَهَا طَاعَةٌ فِی أَمْرٍ وَ نَهْیٍ فَإِنَّمَا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ الْعَمَلَ بِالْفَرَائِضِ الَّتِی افْتَرَضَهَا اللَّهُ عَلَى حُدُودِهَا مَعَ مَعْرِفَةِ مَنْ جَاءَهُمْ مِنْ عِنْدِهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَیْهِ فَأَوَّلُ من ذَلِکَ مَعْرِفَةُ مَنْ دَعَا إِلَیْهِ ثُمَّ طَاعَتُهُ فِیمَا یُقَرِّبُهُ بِمَنِ الطَّاعَةُ لَهُ وَ أَنَّهُ مَنْ عَرَفَ أَطَاعَ حَرَّمَ الْحَرَامَ ظَاهِرَهُ وَ بَاطِنَهُ وَ لَا یَکُونُ تَحْرِیمُ الْبَاطِنِ وَ اسْتِحْلَالُ الظَّاهِرُ إِنَّمَا حَرَّمَ الظَّاهِرَ بَالْبَاطِنِ وَ الْبَاطِنَ بِالظَّاهِرِ مَعاً جَمِیعاً وَ لَا یَکُونُ الْأَصْلُ وَ الْفُرُوعُ وَ بَاطِنُ الْحَرَامِ حرام [حَرَاماً] وَ ظَاهِرُهُ حَلَالٌ وَ لَا یُحَرِّمُ الْبَاطِنَ وَ یَسْتَحِلُّ الظَّاهِرَ وَ کَذَلِکَ لَا یَسْتَقِیمُ أَلَّا یَعْرِفَ صَلَاةَ الْبَاطِنِ وَ لَا یَعْرِفَ صَلَاةَ الظَّاهِرِ وَ لَا الزَّکَاةَ وَ لَا الصَّوْمَ وَ لَا الْحَجَّ وَ لَا الْعُمْرَةَ وَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ جَمِیعَ حُرُمَاتِ اللَّهِ وَ شَعَائِرَهُ وَ إِنْ تَرَکَ مَعْرِفَةَ الْبَاطِنِ لِأَنَّ بَاطِنَهُ ظَهْرُهُ وَ لَا یَسْتَقِیمُ إِنْ تَرَکَ وَاحِدَةً مِنْهَا إِذَا کَانَ الْبَاطِنُ حَرَاماً خَبِیثاً فَالظَّاهِرُ مِنْهُ إِنَّمَا یُشْبِهُ الْبَاطِنَ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ ذَلِکَ إِنَّمَا هِیَ الْمَعْرِفَةُ وَ أَنَّهُ إِذَا عَرَفَ اکْتَفَى بِغَیْرِ طَاعَةٍ فَقَدْ کَذَبَ وَ أَشْرَکَ‏ ذَاکَ لَمْ یَعْرِفْ وَ لَمْ یُطِعْ وَ إِنَّمَا قِیلَ اعْرِفْ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنَ الْخَیْرِ فَإِنَّهُ لَا یُقْبَلُ ذَلِکَ مِنْکَ بِغَیْرِ مَعْرِفَةٍ فَإِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ لِنَفْسِکَ مَا شِئْتَ مِنَ الطَّاعَةِ قَلَّ أَوْ کَثُرَ فَإِنَّهُ مَقْبُولٌ مِنْکَ أُخْبِرُکَ أَنَّ مَنْ عَرَفَ أَطَاعَ إِذَا عَرَفَ وَ صَلَّى وَ صَامَ وَ اعْتَمَرَ وَ عَظَّمَ حُرُمَاتِ اللَّهِ کُلَّهَا وَ لَمْ یَدَعْ مِنْهَا شَیْئاً وَ عَمِلَ بِالْبِرِّ کُلِّهِ وَ مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ کُلِّهَا وَ یَجْتَنِبُ سَیِّئَهَا وَ کُلُّ ذَلِکَ هُوَ النَّبِیُّ ص وَ النَّبِیُّ ص أَصْلُهُ وَ هُوَ أَصْلُ هَذَا کُلِّهِ لِأَنَّهُ جَاءَ وَ دَلَّ عَلَیْهِ وَ أَمَرَ بِهِ وَ لَا یَقْبَلُ مِنْ أَحَدٍ شَیْئاً مِنْهُ إِلَّا بِهِ وَ مَنْ عَرَفَ اجْتَنَبَ الْکَبَائِرَ وَ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ حَرَّمَ الْمَحَارِمَ کُلَّهَا لِأَنَّ بِمَعْرِفَةِ النَّبِیِّ ص وَ بِطَاعَتِهِ دَخَلَ فِیمَا دَخَلَ فِیهِ النَّبِیُّ ص وَ خَرَجَ مِمَّا خَرَجَ مِنْهُ النَّبِیُّ ص مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یَمْلِکُ الْحَلَالَ وَ یُحَرِّمُ الْحَرَامَ بِغَیْرِ مَعْرِفَةِ النَّبِیِّ ص لَمْ یُحَلِّلْ لِلَّهِ حَلَالًا وَ لَمْ یُحَرِّمْ لَهُ حَرَاماً وَ أَنَّهُ مَنْ صَلَّى وَ زَکَّى وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ فَعَلَ ذَلِکَ کُلَّهُ بِغَیْرِ مَعْرِفَةِ مَنِ افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ طَاعَتَهُ لَمْ یَقْبَلْ مِنْهُ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ وَ لَمْ یُصَلِّ وَ لَمْ یَصُمْ وَ لَمْ یُزَکِّ وَ لَمْ یَحُجَّ وَ لَمْ یَعْتَمِرْ وَ لَمْ یَغْتَسِلْ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ لَمْ یَتَطَهَّرْ وَ لَمْ یُحَرِّمْ لِلَّهِ حَرَاماً وَ لَمْ یُحَلِّلْ لِلَّهِ حَلَالًا لَیْسَ لَهُ صَلَاةٌ وَ إِنْ رَکَعَ وَ سَجَدَ وَ لَا لَهُ زَکَاةٌ وَ إِنْ أَخْرَجَ لِکُلِّ أَرْبَعِینَ دِرْهَماً وَ مَنْ عَرَفَهُ وَ أَخَذَ عَنْهُ أَطَاعَ اللَّهَ؛

وَ أَمَّا مَا ذَکَرْتَ أَنَّهُمْ یَسْتَحِلُّونَ نِکَاحَ ذَوَاتِ الْأَرْحَامِ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ فَإِنَّهُمْ زَعَمُوا أَنَّهُ إِنَّمَا حُرِّمَ عَلَیْنَا بِذَلِکَ نِکَاحُ نِسَاءِ النَّبِیِّ ص ...

[3] . به این دو شکل:

امام صادق ع از پیامبر اکرم ص روایت کرد: احدی از خداوند تبارک و تعالی عزیزتر نیست، وکیست عزیزتر از کسی که «فواحش (بی‌شرمی‌ها)، آنچه از آنها ظاهر باشد ویا پنهان، حرام کرد.» (عن علی بن أبی حمزة قال: سمعت أبا عبد الله ع یقول: قال رسول الله ص ما من أحد أعز من الله تبارک و تعالى، و من أعز ممن «حرم الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ»؛ تفسیر العیاشی، ج‏2، ص16)

امام صادق ع فرمود: خداوند تبارک و تعالی غییور است وهر غیرتمندی را دوست دارد و به خاطر غیرتش فواحش (بی‌شرمی‌ها) را هم ظاهرش و هم باطنش را حرام کرد. (عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیُورٍ وَ لِغَیْرَتِهِ حَرَّمَ‏ الْفَوَاحِشَ ظَاهِرَهَا وَ بَاطِنَهَا؛ الکافی، ج‏5، ص536)

[4] . قریب به این مضمون است: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ فَقَالَ أَنْ یَقُولُوا مَا یَعْلَمُونَ وَ یَکُفُّوا عَمَّا لَا یَعْلَمُونَ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ فَقَدْ أَدَّوْا إِلَى اللَّهِ حَقَّهُ. (الکافی، ج‏1، ص50) و همچنین روایت1 جلسه248.

 


سه شنبه 95 آذر 16 , ساعت 11:0 عصر

ادامه احادیث و تدبرهای جلسه 253


4) علی بن یقطین [از اصحاب امام ع که مخفیانه وزیر خلفای عباسی شده بود] نقل می‌کند روزی مهدی (خلیفه عباسی) از امام کاظم ع درباره «خمر» (شراب) پرسید که آیا در کتاب خداوند عز و جل حرام شده است؟ زیرا مردم می‌دانند که از آن نهی شده، اما درباره حرام شدن چیزی نمی‌دانند  [یعنی فقط یک نهی استحبابی است] !

فرمود: خیر، در خود کتاب خداوند عز و جل حرام شده است.

گفت: در کجای کتاب خدا؟

فرمود: سخن خداوند عز و جل که می‌فرماید: «بگو جز این نیست که پروردگارم بی‌شرمی‌ها - آنچه از آنها ظاهر باشد ویا پنهان- ، و إثم [=گناه و کوتاهی کردن در کار خیر]، و فزونی‌خواهیِ بناحق را، حرام کرد»:

اما اینکه فرمود «آنچه از آنها ظاهر باشد» یعنی زنای آشکارا و پرچم‌هایی که زنان بدکاره برای فحشاء در جاهلیت بر سر خانه‌هایشان نصب می‌کردند؛

و اما اینکه فرمود «و آنچه پنهان است» آنچه از باب پدرها ازدواج کردند چرا که مردم قبل از بعثت پیامبر ص این گونه بودند که: مردی که همسر داشت، وقتی که می‌مرد، فرزندش - اگر آن زن مادرش نبود - با وی ازدواج می‌کرد؛ و خداوند عز و جل این را حرام فرمود؛

و اما «إثم [= گناه و کوتاهی کردن در کار خیر]» همان خود شراب است چنانکه خداوند عز و جل در جای دیگری فرمود: و از تو درباره شراب و قمار می‌پرسند؛ بگو در آنها «إثم [= گناه و کوتاهی کردن در کار خیر]» بزرگی است و منافعی هم برای مردم دارند» (بقره/219) پس «إثم» در کتاب خدا همان شراب و قمار است؛ و إثمِ [= گناه و تقصیر ناشی از] آن دو بزرگتر است همان گونه که خداوند تبارک و تعالی فرموده (اشاره به بقیه آیه که می‌فرماید » إثم آن دو از منافع آنها بزرگتر است).

مهدی عباسی گفت: علی بن یقظین! به خدا قسم این از فتواهای بنی‌هاشم است.

گفتم: امیرالمومنین! به خدا قسم راست می‌گویید. خدا را شکر که این علم را از شما اهل بیت بیرون نبرد [خلفای عباسی خود را منسوب به عباس عموی پیامبر می کردند و لذا عملا از بنی هاشم می‌شدند؛ ولو که منظور مهدی عباسی از «بنی‌هاشم»، شیعیانی بود که دشمنان وی محسوب می‌شدند؛ و ظاهرا علی بن یقطین با این جمله خواست به نحوی تقیه کند که وی امام را به عنوان رئیس شیعیان بودن نیازارد و القا کند که خود تو هم از بنی هاشم هستی! پس این افتخار تو هم هست]

اما به خدا قسم مهدی نتوانست جلوی خودش را نگه دارد و گفت: راست می‌گویی، رافضی! [رافضی، لقبی است که دشمنان شیعه به شیعیان می‌دادند]

الکافی، ج‏6، ص406؛ تفسیر العیاشی، ج‏2، ص17[1]

أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ قَالَ: سَأَلَ الْمَهْدِیُّ [الخلیفة] أَبَا الْحَسَنِ ع [ِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع‏] عَنِ الْخَمْرِ هَلْ هِیَ مُحَرَّمَةٌ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ النَّاسَ إِنَّمَا یَعْرِفُونَ النَّهْیَ عَنْهَا وَ لَا یَعْرِفُونَ التَّحْرِیمَ لَهَا فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ ع بَلْ هِیَ مُحَرَّمَةٌ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ لَهُ فِی أَیِّ مَوْضِعٍ هِیَ مُحَرَّمَةٌ فِی کِتَابِ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ یَا أَبَا الْحَسَنِ فَقَالَ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ» فَأَمَّا قَوْلُهُ «ما ظَهَرَ مِنْها» یَعْنِی الزِّنَا الْمُعْلَنَ وَ نَصْبَ الرَّایَاتِ الَّتِی کَانَتْ تَرْفَعُهَا الْفَوَاجِرُ لِلْفَوَاحِشِ فِی الْجَاهِلِیَّةِ وَ أَمَّا قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ ما بَطَنَ» یَعْنِی مَا نَکَحَ مِنَ الْآبَاءِ لِأَنَّ النَّاسَ کَانُوا قَبْلَ أَنْ یُبْعَثَ النَّبِیُّ ص إِذَا کَانَ لِلرَّجُلِ زَوْجَةٌ وَ مَاتَ عَنْهَا تَزَوَّجَهَا ابْنُهُ مِنْ بَعْدِهِ إِذَا لَمْ تَکُنْ أُمَّهُ فَحَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِکَ وَ أَمَّا «الْإِثْمُ» فَإِنَّهَا الْخَمْرَةُ بِعَیْنِهَا وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی مَوْضِعٍ آخَرَ «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ» فَأَمَّا الْإِثْمُ فِی کِتَابِ اللَّهِ فَهِیَ الْخَمْرَةُ وَ الْمَیْسِرُ «وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ» کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى قَالَ فَقَالَ الْمَهْدِیُّ یَا عَلِیَّ بْنَ یَقْطِینٍ هَذِهِ وَ اللَّهِ فَتْوَى هَاشِمِیَّةٌ قَالَ قُلْتُ لَهُ صَدَقْتَ وَ اللَّهِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یُخْرِجْ هَذَا الْعِلْمَ مِنْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ قَالَ فَوَ اللَّهِ مَا صَبَرَ الْمَهْدِیُّ أَنْ قَالَ لِی صَدَقْتَ یَا رَافِضِیُّ.[2]

تدبر

1) «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»:

در آیه قبل از پیامبر خواست که به مردم بگوید که خداوند زینت‌ها و روزی‌های پاک را حرام نکرده است. در این آیه از پیامبر می‌خواهد که توضیح دهد که خداوند چه چیزهایی را حرام کرده؛ و اینها را در پنج دسته مطرح نموده است:

1. «فواحش» یعنی کارهای بیشرمانه که بدی‌اش بر هرکسی آشکار است؛ خواه این کار را آشکار و علنی انجام دهند یا در خفا؛

2. «إثم» گناهی که ناشی از تقصیر و کم‌کاری و تعلل در انجام وظایف باشد؛ یعنی هرآنچه که به خاطر انجام ندادنش مقصر هستیم؛

3. «بغی بغیر حق»‌: زیاده‌خواهی به ناحق و به حق خود راضی نبودن؛

4. شرک ورزیدن بی‌دلیل نسبت به خدا،

5. سخنی را به خدا نسبت دادن بدون اینکه علم به آن مطلب داشته باشیم.

اینها اصول محرماتی است که خداوند قرار داده و قبل از اینکه توصیه به پیروی از انبیاء مطرح شود (این توصیه در دو آیه بعدتر مطرح شده) این را بر انسان‌ها عرضه کرده؛

پس،

اگر کسی دنبال فلسفه احکام باشد، به نظر می‌رسد می‌توان تمامی محرمات را به این امور برگرداند؛ و در واقع از شواهد مهم برای قاعده «کلما حکم به العقل حکم به الشرع؛ و بالعکس» است (توضیح بیشتر در جلسه249، تدبر1)

و ظاهرا چنین پی‌جویی‌ فلسفه احکام هم نه‌تنها خلاف سبک قرآن نباشد، بلکه چه‌بسا با آوردن تعبیر «قل: بگو» می‌خواهد افراد را به این نوع فهم از شریعت تشویق کند؛ که هم بفهمیم و هم به دیگران بگوییم.

2) «... حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ...»:

در چند آیه قبل‌تر (اعراف/28) فرمود که عده‌ای مرتکب کارهای بیشرمانه می‌شوند و آن را به خدا نسبت می‌دهند؛ و آنها را مذمت کرد و تاکید کرد که خدا به فحشاء دستور نمی‌دهد؛ در این آیه آن را تکمیل می‌کند که نه‌تنها خدا به «فحشاء» دستور نمی‌دهد، بلکه هرچیزی را که مصداق فحشاء شود، حرام کرده است؛ یعنی هر چیزی که انسان‌ها با فطرت خدادادی‌شان متوجه ناشایسته و بیشرمانه بودنش شوند، در شریعت الهی حرام است؛ چه برای آن مطلب آیه و روایتی بیابیم، و چه نیابیم.

3) «حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ، ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ»:

آَشکارا بد بودن یک کار، غیر از آن است که آن کار بد، آشکارا انجام شود یا در خفا؛ کار ناشایست و بیشرمانه‌ای که هر کس بدیش را می‌فهمد، به خودی خود بد است، چه کسی شاهد باشد و ببیند و آن کار آشکارا انجام شود، و چه کسی نبیند و مخفیانه انجام شود.

ثمره بحث در فلسفه اخلاق

برخی معیار اخلاق را به نوعی در نسبت برقرار کردن با دیگران می‌دانند (یعنی یا اینکه جلوی آزادی کسی را نگیریم؛ یا اینکه به کسی ضرر نزنیم و ...)‌به نحوی که گویی اگر کسی در خلوت باشد، کار ناشایست برایش معنی ندارد. این تعبیر بخوبی این تلقی را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد برخی کارها هستند که حتی اگر هیچ انسان دیگری از آن مطلع نشود، همچنان ناشایسته‌اند. یک متدین بخوبی عمق این سخن را می‌فهمد زیرا می‌داند که شرم کردن از محضر خداوند بسیار بالاتر از شرم کردن از حضور دیگران است.

4) «حَرَّمَ رَبِّیَ ... الْإِثْمَ»:

بسیاری از مترجمان، «إثم» را به گناه ترجمه کرده‌اند؛ اما بر این اساس این جمله که «خدا گناه را حرام کرد» جمله بی‌حاصلی خواهد بود؛ و چنانکه در نکات ترجمه بیان شد، به هر گناهی اثم نمی‌گویند؛ بلکه «إثم» آن جایی است که شخص در انجام کار خیر و در انجام آنچه برعهده‌اش است، کوتاهی کند (= تقصیر بورزد) و «مقصر» باشد.

به تعبیر دیگر، اثم هر آن چیزی است که انحطاط و ذلت و سقوط انسان را در پی دارد، مانند شرابخواری، (المیزان، ج8، ص85) که هم نزد اهل لغت (نکات ترجمه) هم در برخی روایات به عنوان مصداق اصلی این کلمه بیان شده است (حدیث4)

5) « حَرَّمَ رَبِّیَ ... الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ»

بسیاری از مترجمان، «بغی» را به «ظلم و ستم» ترجمه کرده‌اند؛ اما بر این اساس عبارت «ظلم و ستم به ناحق» عبارت بی‌حاصلی خواهد بود؛ زیرا خود ظلم و ستم یعنی کار به ناحق انجام دادن. چنانکه در نکات ترجمه بیان شد، «بغی» مطالبه شدید است که انسان بشدت درصدد رسیدن به چیزی باشد و به حد خود قانع نباشد. این امر لزوما چیز بدی نیست؛ اگر انسانها به وضعیت موجود خود قانع بودند در هیچ زمینه مادی و معنوی‌ای پیشرفت نمی‌کردند؛ زیاده‌خواهی‌ای بد است که حقی را ناحق کند و هرجا چنین چیزی یافت شد، حتما خداوند آن را حرام کرده است.[3]

6) «حَرَّمَ رَبِّیَ ... أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ»:

خدا شرک‌ورزیدن به خود را حرام کرده است.

اما چرا خدا به آن تذکر داده؟

مگر ممکن است شرک‌ورزی حلال باشد؟

واقعا نه! اما یادمان باشد که شرک، تنها شرک جلی (مانند بت‌پرستی و ...) نیست؛ بلکه شرک خفی هم هست. باور به توحید یعنی اینکه تنها یک خدا هست و او همه کاره عالم است:

هم در نظام تکوین، همه چیز به دست اوست و هر موجودی هر خواسته‌ای دارد تنها و تنها اوست که برآورده می‌سازد و اسباب و علل، همگی به اراده و خواست او اسباب و علل شده‌اند (به قول فلاسفه، او مسبب‌الاسباب است؛ یعنی سبب‌ساز است و سبب‌ها را او سبب کرده است) پس هر وقت من برای اینکه یک کاری انجام شوم، چشم به غیر او دارم و گمان می‌کنم که اگر آن فلان کس یا فلان چیز نباشد دیگر نیاز من رفع نمی‌شود، برای او شریک قرار داده‌ام.

هم در نظام تشریع، همه چیز به امر اوست؛ و اینکه خود را موظف بدانم که در زندگی‌ام جز دستورات خدا، دستورات دیگری را رعایت کنم که ربطی به خدا و دستورات او ندارد و خدا ما را به اطاعت از آن دستورات امر نکرده (آن گونه که مثلا به اطاعت از پیامبر و اولی‌الامر دستور داده؛ نساء/59) باز هم برای او شریک قرار داده‌ام.

بله،

شرک‌ورزی حرام است؛ اما نه فقط بت‌پرستی؛ بلکه شرک‌ورزی در هر ساحتی حرام است و اگر به ساحت‌های فوق نظری افکنیم، درمی‌یابیم که تذکر آن بسیار ضروری است.

7) «حَرَّمَ رَبِّیَ ... أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً»:

«پروردگارم این را که برای خدا شریکی قرار دهید که دلیلی بر آن فرونفرستاده، حرام کرد»

واضح است شرک‌ورزیدن هیچ دلیلی ندارد؛ پس چرا خداوند شرک‌ورزیدنِ حرام را مقید کرد به اینکه «دلیل نداشته باشد»؟

الف. شاید بتوان این عبارت را اوج آزاداندیشی در اسلام دانست: در قرآن کریم، شرک ورزیدن به خداوند بالاترین ظلم و گناه شمرده شده (لقمان/13)، تا حدی که خداوند هر گناهی را ممکن است ببخشد، اما شرک را نمی‌بخشد (نساء/48 و 116). با این حال، فرمود شرک‌ورزی‌ای را که بی‌دلیل باشد، حرام کرده است. یعنی اگر به فرض محال، کسی برای شرک ورزیدن خود دلیل محکمی ارائه کرد، خدا بر او خرده نمی‌گیرد!

ب. ...

8) «حَرَّمَ رَبِّیَ ... أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»:

خداوند حرام کرده است که بر او چیزی بگوییم که نمی‌دانیم؛ این حداقل شامل موارد زیر است:

الف. درباره خود خدا بدون شناخت معتبر سخن بگویم.

ب. درباره کار خدا (آفرینش و مخلوفات خدا) سخنی بگویم بدون اینکه در آن زمینه اطلاع کافی داشته باشم.

ج. انجام یا ترک کاری را به عنوان دستور خداوند معرفی کنم، در حالی که واقعا (بینی و بین الله) نمی‌دانم واقعا خدا چنین دستوری داده یا نه؟

د. انجام یا ترک کاری را از دین الهی (اینکه خدا آن را می‌خواهد) نفی کنم (مثلا بگویم فلان چیز جزء دستورات ویا خواسته‌های خدا نیست) در حالی که واقعا نمی‌دانم خداوند چنان خواسته و دستوری دارد یا خیر؟

 تاملی با خویش

لحظه‌ای در سخنانی که در یک شبانه‌روز بر زبان می‌آوریم درنگ کنیم.

آیا تمامی سخنان و اظهار نظرها و قضاوت‌هایی که درباره خود و دیگران و جامعه و علم و دین و فرهنگ و تکنولوژی و ... داریم، و گاه بر آنها در مقابل دیگران اصرار می‌ورزیم، همگی بر اساس شناخت و علم است، یا بسیاری از آنها صرفا بر اساس حدس‌ و گمان‌هایی می‌باشد که اگر با یک متخصص واقعی در آن زمینه مواجه شویم، بسادگی جرات گفتن آنها را نخواهیم داشت؟!

آیا با توجه به توضیح فوق، بسیاری از سخن گفتن‌های ما، مصداقی از آنچه خداوند حرام کرده، نیست؟

9) «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»:

همه محرمات در این آیه جمع شده‌اند که در یک تقسیم ابتدایی می‌توان آنها را در دوسته قرار داد: محرمات مربوط به فعل و عمل انسان (که سه‌تای اول هستند) و محرمات مربوط به اعتقادات و اقوال انسان که یکی شرک وریدن به خداست و دیگری افترا بستن بر خدا. (المیزان، ج8، ص86)

بحث تخصصی فلسفه اخلاق

به نظر می‌رسد علاوه بر دسته‌بندی فوق که علامه طباطبایی ارائه کرده‌اند، می‌توان با توجه به تدبرهای قبل، دسته‌بندی دیگری از این موارد ارائه داد که با کمک آنها ضابطه‌ و معیار فعل اخلاقی در اسلام در کل ساحات زندگی بشر را آشکار کرد:

1. تعبیر «فواحش»‌ ظاهرا ناظر به «حُسن فعلی» (خوبی و بدیِ خود عمل) است.

2و3. دو تعبیر «إثم» و «بغی» ظاهرا مربوط به «حُسن فاعلی» است و اراده و گرایشات درونی ما را ضابطه‌مند می‌کند؛ «إثم» بر این مساله که وظایف خود را جدی نگیریم و کوتاهی ورزیم تاکید دارد، و «بغی» بر اینکه بخواهیم زیاده‌روی کنیم.

4. تعبیر «أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ...» رابطه ما با خدا را مطرح می‌کند. در نگاه دینی، خوبی و بدیِ همه کارها، در درجه اول، در ارتباطی که بین انسان و خدا دارند، تعریف می‌شوند. به تعبیر دیگر، حتی اگر در ظاهر، حسن فعلی و فاعلی‌ای در کار باشد، اما شخص از خدا بریده باشد، هیچ عملی سودی ندارد و همه اعمال بظاهر خوبِ انسان‌هایی که خود را تحت ولایت خدا قرار نمی‌دهند (= کافر یا منافق)، در روز قیامت «هباءاً منثورا» (فرقان/23) خواهد بود. (ان‌شاءالله در بحث از همین آیه مطلب بیشتر توضیح داده خواهد شد)

5. «أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»: همه عناصر فوق، ناظر به سلوک عملی انسان بود، اما انسان حوزه ذهن و سلوک فکری هم دارد و مهمترین ضابطه حاکم بر آن این است که تنها و تنها بر اساس شناخت، سخن بگوید (با توجه به کارکرد ویژه‌ای که زبان در حوزه انسان دارد شاید این عبارت ابعاد دیگری را هم بتوان استخراج کرد)

10) «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»:

ثمره اخلاقی - سلوکی

بسیاری از ما هنگام محاسبه نفس و مراقبه اعمال خویش، فقط «فواحش» (کارهای ناشایستی که ناشایست بودنشان آشکار است) در نظر می‌گیریم و گاه چون می‌بینیم که «فحشاء»ای مرتکب نشده‌ایم دچار غرور می‌شویم و چه‌بسا در نهان خود را جزء اولیاءالله قلمداد کنیم که کسی قدرمان را نمی‌داند!

این آیه دسته‌بندی کاملی از اعمال ارائه می‌دهد که بتوانیم در محاسبه خود دقیق شویم:

نه فقط «کارهای آشکارا بیشرمانه و زشت» بلکه «هرگونه تقصیر و کم گذاشتن در انجام کارهایی که خوب است و باید انجام می‌دادیم» ، بلکه

«هرگونه زیاده‌خواهی‌ای که حقی - چه حق دیگران، چه حق الله و چه حق طبیعت، و چه حتی حقوقی که جان و تن‌مان بر ما دارند را پایمال کند» ،

«هرگونه شرک‌ورزی نسبت به خدا و کسی را در عرض خدا در زندگی خود موثر دانستن و اعتماد کردن به هرکه غیر خدا»

و نهایتا «هرگونه سخنی که علم کافی در آن زمینه نداریم، بر زبان جاری کردن» همگی حوزه‌هایی است که خداوند حرام کرده است.

از خدا می‌خواهیم خودش به ما عنایت کند و در تمامی این حوزه‌ها از ما دستگیری نماید؛ به حق محمد و آله الطاهرین صلی الله علیه و علیهم.



[1] . متن روایت در تفسیر عیاشی سندش مقطوع است و عباراتش اندک تفاوتی دارد:

عن علی بن یقطین قال سأل المهدی أبا الحسن ع عن الخمر- هل هی محرمة فی کتاب الله فإن الناس یعرفون النهی و لا یعرفون التحریم فقال له أبو الحسن: بل هی محرمة، قال: فی أی موضع هی محرمة بکتاب الله یا أبا الحسن قال: قول الله تبارک و تعالى: «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ- وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ» فأما قوله: «ما ظَهَرَ مِنْها فیعنی الزنا المعلن، و نصب الرایات التی [کانت‏] ترفعها الفواجر فی الجاهلیة، و أما قوله: «وَ ما بَطَنَ» یعنی ما نکح من الآباء- فإن الناس کانوا قبل أن یبعث النبی ص إذا کان للرجل زوجة و مات عنها- تزوجها ابنه من بعده إذا لم یکن أمه، فحرم الله ذلک، و أما الْإِثْمَ فإنها الخمر بعینها و قد قال الله فی موضع آخر «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ- قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ» فأما الإثم فی کتاب الله فهی الخمر، و المیسر فهی النرد و الشطرنج- و إثمهما کبیر کما قال الله- و أما قوله: «الْبَغْیَ» فهو الزنا سرا- قال: فقال المهدی: هذه و الله فتوى هاشمیة

اما جالب اینجاست که وقتی مرحوم فیض در تفسیرش این روایت کافی را می‌آورد و می‌خواهد تفاوت روایت عیاشی را بگوید فقط به نرد اشاره می‌کند نه شطرنج و می‌گوید: «زاد العیاشی بعد قوله و المیسر أخیراً فهی النّرد قال و إثمهما کبیر و امّا قوله وَ الْبَغْیَ فهی الزّنا سرّاً. (تفسیر الصافی، ج‏2، ص193)

[2] . این روایات هم درباره این آیه قابل توجه است:

1) مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى الْحَلَبِیِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ «الْفَوَاحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» قَالَ مَا ظَهَرَ نِکَاحُ امْرَأَةِ الْأَبِ وَ مَا بَطَنَ الزِّنَا. (الکافی، ج‏5، ص567)

2) وَ جَاءَ فِی تَأْوِیلِ قَوْلِهِ تَعَالَى قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ الْحَسَدُ. (إرشاد القلوب إلى الصواب (للدیلمی)، ج‏1، ص129)

3) در تعقیبات نماز عصر در روایات توصیه شده است که بخوانیم: (دُعَاءٌ آخَرُ بَعْدَ الْعَصْرِ مِنْ رِوَایَةِ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عن أبی عبد اللّه علیه السّلام‏)

اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ مَضَلَّاتِ الْفِتَنِ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمِ وَ الْبَغْیِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ أُشْرِکَ بِکَ مَا لَمْ تُنْزِلْ بِهِ سُلْطَاناً وَ أَنْ أَقُولَ عَلَیْکَ مَا لَا أَعْلَم‏ (مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص76)

[3] البته علامه طباطبایی وجود معنای منفی در بغی را ظاهرا جزء اصل معنای کلمه دانسته و توضیح داده آوردن قید «بغیر الحق»‌بیان لازمه‌ی شیء‌است شبیه آمدن قید «ما لم ینزل به سلطانا» در مورد شرک در ادامه آیه (المیزان، ج8، ص85)

 


دوشنبه 95 آذر 15 , ساعت 11:27 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

252) سوره اعراف (7) آیه 32 

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

ترجمه

بگو چه کسی حرام کرد زیوری را که خداوند برای بندگانش پدید آورد و روزی‌های پاکیزه را؛ بگو آن برای کسانی است که ایمان آورده‌اند در زندگی دنیا، و به طور خالص [برای آنهاست] در روز قیامت؛ این گونه آیات را برای جماعتی که بدانند به تفصیل بیان می‌کنیم.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»:

کلمه «طیبات» عطف به کلمه «زینت» است و حرف «من»، من بیانیه است یعنی «طیبات از روزی‌ها» که به معنای «روزی طیب و پاک» ‌می‌باشد.

«هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ»:

عبارت «فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا» جار و مجروری است که سه گونه تحلیل نحوی برای آن ممکن است (مجمع البیان، ج‏4، ص639):

می‌توان آن را وابسته به فعل «آمنوا» دانست، که آنگاه معنای عبارت چنین می‌شود: (آن برای کسانی است که در زندگی دنیا ایمان آورده‌اند)؛

و می‌توان آن را ظرف برای جمله «هی للذین آمنوا» (یا به عبارت فنی‌تر، ظرف متعلق به فعل محذوفی که عبارت «للذین آمنوا بدان متعلق است) دانست که معنای جمله چنین می‌شود: (آن برای مومنان است در زندگی دنیا)؛

و می‌توان آن را حال دانست برای جمله «هی للذین آمنوا» (یا به عبارت فنی‌تر، حال برای فعل یا عامل محذوفی که عبارت «للذین آمنوا» بر آن دلالت می‌کند) که در این صورت معنای جمله چنین می‌شود (آن برای مومنان است در حالی که در زندگی دنیا بسر می‌برند)

و «خالِصَةً»: حال برای عبارت پیش از خود می‌باشد؛ و «یَوْمَ الْقِیامَة» ظرف برای آن، و معنای عبارت چنین می‌شود (در حالی که خالص برای آنان است در روز قیامت).

برخی از مترجمان این جمله را به صورت «آنها در آخرت مخصوص کسانى است که در دنیا ایمان آورده‏اند» ترجمه کرده‌اند (سید علی اکبر قرشی در تفسیر احسن‌الحدیث) که این ترجمه در صورتی درست است که «خالصة» به صورت «خالصةٌ» باشد؛ یعنی عبارت «خالصة» را خبر برای «هی» در نظر بگیریم؛ که اگرچه در قرائت حفص از عاصم به صورت «خالصةً» خوانده شده، اما در قرائات دیگر (مانند قرائت نافع یا ابن‌عباس) به صورت «خالصةٌ» هم قرائت شده است. (مجمع البیان، ج‏4، ص638؛ إعراب القرآن (للنحاس)، ج‏2، ص51)

حدیث

1) امیرالمومنین هنگامی که محمد بن ابی‌بکر را به حکومت مصر فرستاد نامه‌ای برای او و اهل مصر نوشت. در فرازی از این نامه آمده است:

... و بدانید ای بندگان خدا که همانا تقواپیشگان هم خیر فوری را به دست آوردند و هم خیر آینده را؛

با اهل دنیا در دنیایشان شریک شدند ولی اهل دنیا با آنها در آخرتشان شریک نشدند؛

خداوند از دنیا آنچه به قدر کفاف آنهاست برایشان مباح کرد و با آن بی‌نیازشان ساخت که خداوند عز و جل می فرماید «بگو چه کسی حرام کرد زیوری را که خداوند برای بندگانش پدید آورد و روزی‌های پاکیزه را؛ بگو آن برای کسانی است که ایمان آورده‌اند در زندگی دنیا، و به طور خالص [برای آنهاست] در روز قیامت؛ این گونه آیات را برای جماعتی که بدانند به تفصیل بیان می‌کنیم.»

در دنیا سکونت گزیدند با بهترین آنچه سکونت گزیده شده؛ و خوردند از بهترین آنچه خورده شده؛ و ازدواج کردند به بهترین وجه ازدواج؛ و بر مرکب سوار شدند بر بهترین چیزی که می‌شد سوار شد؛

همراه اهل دنیا به لذت دنیا رسیدند و فردا در جوار خدا خواهند بود که بر آنها منت خواهد گذاشت و آنچه آرزو دارند بدانها خواهد بخشید و خواسته‌ای از آنها را رد نکند و از سهم لذتشان اندکی نکاهد؛

پس ای بندگان خدا، به چنین چیزی رغبت می‌کند هر که عقلی دارد؛ و با تقوای الهی برای چنین چیزی کار می‌کند؛ و هیچ حول و قوه‌ای جز به خدا نیست؛

و بندگان خدا ! بدانید که اگر تقوای پروردگارتان را پیشه سازید و [حرمت] پیامبرتان را در اهل بیتش حفظ کنید، پس او را پرستیده‌اید به بهترین چیزی که پرستیده ‌شود؛ و یاد کرده‌اید با بهترین چیزی که یاد ‌شود؛ و شکرگزاری کرده‌اید با بهترین چیزی که سپاس ‌شود؛ و برترین صبر را [در پیش] گرفته‌اید؛ و جهاد کرده‌اید با برترین جهاد؛ هر چند که دیگران نمازشان از شما طولانی‌تر و روزه‌هایشان بیشتر باشد، اگر که شما از آنها تقواپیشه‌تر و در قبال اولی‌الامر از خاندان حضرت محمد ص خیرخواه‌تر و خاشع‌تر بوده باشید؛ ...

الأمالی (للمفید)، ص263؛ الأمالی (للطوسی)، ص25؛ الغارات، ج‏1، ص 236 ؛ تحف العقول، ص178؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏6، ص68

قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حُبَیْشٍ الْکَاتِبُ قَالَ أَخْبَرَنِی الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الزَّعْفَرَانِیُّ قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی سَعِیدٍ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ الْجَعْدِ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِیِّ قَالَ لَمَّا وَلَّى أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع مُحَمَّدَ بْنَ أَبِی بَکْرٍ مِصْرَ وَ أَعْمَالَهَا کَتَبَ لَهُ کِتَاباً وَ أَمَرَهُ أَنْ یَقْرَأَهُ عَلَى أَهْلِ مِصْرَ وَ لِیَعْمَلَ بِمَا وَصَّاهُ بِهِ فِیهِ فَکَانَ الْکِتَابُ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ- مِنْ عَبْدِ اللَّهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ إِلَى أَهْلِ مِصْرَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ‏ أَبِی بَکْرٍ سَلَامٌ عَلَیْکُم‏ ...

وَ اعْلَمُوا یَا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُتَّقِینَ حَازُوا عَاجِلَ الْخَیْرِ وَ آجِلَهُ شَارَکُوا أَهْلَ الدُّنْیَا فِی دُنْیَاهُمْ وَ لَمْ یُشَارِکْهُمْ أَهْلُ الدُّنْیَا فِی آخِرَتِهِمْ أَبَاحَهُمُ اللَّهُ مِنَ الدُّنْیَا مَا کَفَاهُمْ وَ بِهِ أَغْنَاهُمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ اسْمُهُ «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» سَکَنُوا الدُّنْیَا بِأَفْضَلِ مَا سُکِنَتْ وَ أَکَلُوهَا بِأَفْضَلِ مَا أُکِلَتْ شَارَکُوا أَهْلَ الدُّنْیَا فِی دُنْیَاهُمْ فَأَکَلُوا مَعَهُمْ مِنْ طَیِّبَاتِ مَا یَأْکُلُونَ وَ شَرِبُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا یَشْرَبُونَ وَ لَبِسُوا مِنْ أَفْضَلِ مَا یَلْبَسُونَ وَ سَکَنُوا مِنْ أَفْضَلِ مَا یَسْکُنُونَ وَ تَزَوَّجُوا مِنْ أَفْضَلِ مَا یَتَزَوَّجُونَ وَ رَکِبُوا مِنْ أَفْضَلِ مَا یَرْکَبُونَ أَصَابُوا لَذَّةَ الدُّنْیَا مَعَ أَهْلِ الدُّنْیَا وَ هُمْ غَداً جِیرَانُ اللَّهِ یَتَمَنَّوْنَ عَلَیْهِ فَیُعْطِیهِمْ مَا تَمَنَّوْهُ وَ لَا یَرُدُّ لَهُمْ دَعْوَةً وَ لَا یَنْقُصُ لَهُمْ نَصِیباً مِنَ اللَّذَّةِ فَإِلَى هَذَا یَا عِبَادَ اللَّهِ یَشْتَاقُ إِلَیْهِ مَنْ کَانَ لَهُ عَقْلٌ وَ یَعْمَلُ لَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه‏،

وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّکُمْ إِنِ اتَّقَیْتُمْ رَبَّکُمْ وَ حَفِظْتُمْ نَبِیَّکُمْ فِی أَهْلِ بَیْتِهِ فَقَدْ عَبَدْتُمُوهُ بِأَفْضَلِ مَا عُبِدَ وَ ذَکَرْتُمُوهُ بِأَفْضَلِ مَا ذُکِرَ وَ شَکَرْتُمُوهُ بِأَفْضَلِ مَا شُکِرَ وَ أَخَذْتُمْ بِأَفْضَلِ الصَّبْرِ وَ جَاهَدْتُمْ بِأَفْضَلِ الْجِهَادِ وَ إِنْ کَانَ غَیْرُکُمْ أَطْوَلَ صَلَاةً مِنْکُمْ وَ أَکْثَرَ صِیَاماً إِذْ کُنْتُمْ أَتْقَى لِلَّهِ مِنْهُمْ وَ أَنْصَحَ لِأَوْلِیَاءِ الْأَمْرِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَخْشَع‏؛ ...

2) حَکَم بن عُتَیبه می‌گوید: بر امام جواد ع وارد شدم در حالی که در اتاق مبلمان شده‌ای [دارای اثاث و فرش و ..] بود و پیراهن لطیفی به تن داشت و ملحفه‌ای رنگ‌آمیزی شده‌ای بر او بود که رنگش بر دوش وی اثر گذاشته بود؛

داشتم خانه و شکل و شمایل ایشان را برانداز می کردم که فرمود: حَکَم! نظرت درباره اینها چیست؟

گفتم: چه بگویم در حالی که اینها را بر [تن] شما می‌بینم؟ اما نزد ما، جوان‌های نابالغ از این کارها می‌کنند!

فرمود: حَکَم! «چه کسی حرام کرد زیوری را که خداوند برای بندگانش پدید آورد و روزی‌های پاکیزه را» و اینها از آن چیزهایی است که خداوند برای بندگانش پدید آورد؛ اما این اتاقی که می‌بینی اتاق زن [= همسرم] است؛ و من نیز تازه عروسی کرده‌ام و اتاق من همان اتاقی است که می‌شناسی.

الکافی، ج‏6، ص446-447؛ مکارم الأخلاق، ص105 

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ مَیْسَرَةَ عَنِ الْحَکَمِ بْنِ عُتَیْبَةَ قَالَ:

دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ ع وَ هُوَ فِی بَیْتٍ مُنَجَّدٍ وَ عَلَیْهِ قَمِیصٌ رَطْبٌ وَ مِلْحَفَةٌ مَصْبُوغَةٌ قَدْ أَثَّرَ الصِّبْغُ عَلَى عَاتِقِهِ فَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَى الْبَیْتِ وَ أَنْظُرُ إِلَى هَیْئَتِهِ فَقَالَ یَا حَکَمُ مَا تَقُولُ فِی هَذَا فَقُلْتُ وَ مَا عَسَیْتُ أَنْ أَقُولَ وَ أَنَا أَرَاهُ عَلَیْکَ وَ أَمَّا عِنْدَنَا فَإِنَّمَا یَفْعَلُهُ الشَّابُّ الْمُرَهَّقُ فَقَالَ لِی یَا حَکَمُ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ‏ مِنَ الرِّزْقِ وَ هَذَا مِمَّا أَخْرَجَ اللَّهُ لِعِبَادِهِ فَأَمَّا هَذَا الْبَیْتُ الَّذِی تَرَى فَهُوَ بَیْتُ الْمَرْأَةِ وَ أَنَا قَرِیبُ الْعَهْدِ بِالْعُرْسِ وَ بَیْتِی الْبَیْتُ الَّذِی تَعْرِفُ.

3) روایت شده است که یکبار پیامبر به اسامه رو کرد و به او فرمود: اسامه! بر تو باد که در راه حق حرکت کنی و مبادا که به خاطر زیبایی‌های زودگذر و رغبت‌انگیر دنیا و نعمت‌های حقیر و خوشی زوال‌پذیر و عیش ازبین‌رفتنیِ آن از آن منحرف شوی!

اسامه گفت: چه چیزی طی نمودن آن راه را آسان می‌کند؟

[حضرت شروع به توصیه‌هایی به شب زنده‌داری و پرهیز از هواپرستی و همنشینی با دنیامداران و مداومت بر روزه و سجده و نماز می‌کنند و یادی از اولیای خدا می‌کنند و گریه شدید می‌کنند تا حدی که اصحاب نگران می‌شوند]

سپس نفس عمیقی کشیده می‌فرمایند: آه! آه! وای بر این امت! آنها که اهل اطاعت از خدایند از این امت چه می‌بینند و چگونه طرد می‌شوند و کتک می‌خورند و تکذیب می‌شوند، صرفا به خاطر اینکه خدا را اطاعت کرده‌اند! این امت آنها را به خاطر اطاعت خدا، خوار و ذلیل می‌کند! و قیامت برپا نمی‌شود تا زمانی که مردم از کسی که خدا را اطاعت می‌کند بدشان می‌آید و کسی را که خدا را معصیت کند دوست دارند!

[در ادامه شخصی از رسول خدا می‌پرسد که آیا آن روز مردم بر اسلام‌اند؟ و حضرت اشاره می‌کنند که از اسلام فقط ظاهری مانده و او می‌پرسد چرا این اولیاءالله را چنین اذیت و طرد می‌کنند، که پیامبر ص می‌فرمایند]

این قوم راه [حق] را رها کرده و به دنیا متمایل شده‌اند و آخرت را کنار گذاشته‌اند؛ چیزهای خوب می‌خورند و لباس‌های دارای زینت‌های آنچنانی می‌پوشند و فرزندان فارس و روم در خدمتشان هستند؛ آنها بهترین غذاها و لذیذترین نوشیدنی‌ها را می خورند و در خوش آب و هواترین جاها و ساختمان‌های برافراشته و اتاق‌های پر زر و زیور و مجالس باشکوه روزگار می‌گذرانند؛ مردانشان چنان آرایش می‌کنند که گویی زنی برای شوهرش آرایش کرده، و زنان هم با لباسهای زیبا و زیورآلات مختلف خودنمایی می‌کنند؛ آن روز می‌بینی که به سبک شاهان جبار و خودپرست زندگی، و به جاه و مقامشان مباهات می‌نمایند؛ در حالی که اولیای خدا در رنج و زحمت‌اند، رنگشان از شدت شب زنده‌داری پریده، و کمرهایشان از فرط قیام خمیده، و به خاطر روزه‌های طولانی شکمهایشان به پشتشان چسبیده؛ از خود غافل شده و خویش را وقف رضایت خدا کرده، مشتاق جزایش و نگران از عقاب دردناکش‌اند.

اما هرگاه یکی از آنها سخن به حق می‌گشاید و کلام صدقی بر زبان می‌آورد، به او گفته می‌شود: ساکت باش که تو همنشین شیطان و سردمدار گمراهانی؛ کتاب خدا را بر غیر حقیقتش تاویل می‌کنند و می‌گویند «چه کسی حرام کرد زیوری را که خداوند برای بندگانش پدید آورد و روزی‌های پاکیزه را» (اعراف/32) ...

به علت طولانی بودن، فقراتی از ترجمه حدیث (که داخل [ ] گذاشته شده) تلخیص شد.

التحصین فی صفات العارفین (لابن فهد الحلی)، ص20-22

رَوَى الشَّیْخُ أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ الْقُمِّیُّ نَزِیلُ الرَّیِّ فِی کِتَابِهِ الْمُنْبِئِ عَنْ زُهْدِ النَّبِیِّ ص قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ بِلَالٍ قَالَ حَدَّثَنِی عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ حَمْدَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ بِشْرُ بْنُ أَبِی بِشْرٍ الْبَصْرِیُّ قَالَ أَخْبَرَنِی الْوَلِیدُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ قَالَ حَدَّثَنَا حَنَانٌ الْبَصْرِیُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ سَعِیدِ بْنِ زَیْدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ نُفَیْلٍ قَالَ:

(متن عربی این حدیث و نیز احادیث دیگری که یافتم در همین صفحه جای نشد، لذا در صفحه بعدی از همین وبلاگ قرار دادم به آدرس زیر)

yekayehqurandarrooz.parsiblog.com/Posts/279/

تدبر

1) «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ ...»:

چه کسی حرام کرد «زینت‌الله»ی را برای بندگانش بیرون آورد. چرا تعبیر کرد که بیرون آورد؟ ظاهرا نوعی بیان استعاری است که برای چیزی که خدا در فطرت انسان قرار داد تا انواع زینت‌هایی که جامعه می‌پسندد ایجاد کند. (المیزان، ج8، ص80)

بحث تخصصی انسان‌شناسی

«زینت» کلمه‌ای است که در جایی به کار می‌رود که از چیز دیگری برای زیبا نشان دادن چیزی استفاده شود (نکات ترجمه جلسه50)؛ و بدین معنا:

اولا خاص انسان است (یعنی نه در حیوانات و نه در فرشتگان چنین چیزی وجود ندارد) و آنچه در آنها هست «جمال» (زیبایی بخودی خود) است؛

و ثانیا‌ یکی از ویژگی‌های خاص زندگی اجتماعی است؛ یعنی اساسا زینت کردن برای محبوب واقع شدن و توجه مثبت دیگران را به خود جلب کردن است و اگر انسان کاملا در تنهایی زندگی می کرد نیازی به زینت کردن نمی‌دید (المیزان، ج8، ص80)

و ثالثا به نظر می‌رسد تعبیر «زینت الله» به کار بردن، (در حالی که به سادگی می‌توانست الله را صرفا به عنوان فاعل «أخرج» به کار ببرد و بگوید «زینة التی اخرج الله لعباده: زینتی که خدا برای بندگانش بیرون آورد») زینت و جمال را عنصری الهی دیدن و ضرورت رنگ و بوی خدایی دادن به مقوله زیبایی در زندگی را جدی می‌کند.

خلاصه اینکه

 نمی‌شود برای انسان اندیشید و برایش برنامه داد، اما مساله زیبایی‌شناختی در زندگی وی را جدی نگرفت.

2) «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ ...»:

یکی از مهمترین راه‌های شیطان برای غلبه بر انسان، کشاندن او به وادی افراط و تفریط است. خدا برای انسان محدودیتی هم در حوزه پوشش و هم در حوزه خوراک (و بلکه مطلق آنچه روزی انسان است، اعم از خوردنی و نوشیدنی و مسکن و ...) قرار داده است. شیطان عده‌ای را به تخطی از آن محدودیت‌ها (مثلا اسراف در آیه قبل) می‌کشاند و حتی به این سمت می‌برد که کار زشت خویش را به دستور خدا منسوب کنند (آیه28). برای عده‌ای هم در جهت مقابل سرمایه‌گذاری می‌کند یعنی می‌کوشد با ایجاد محدودیت‌های بیهوده و زاید آنها را از مسیر خدا دور کند. در آیات قبل هشداری داد درباره زشتی را به خدا نسبت ندادن و زیاده‌روی نکردن. و این آیه هشدار می‌دهد که به تفریط هم نیفتید و چیزی که خدا برای بندگان مجاز شمرده را بر مردم حرام وممنوع نکنید. (حدیث1 و 2)

چون چنین است پس در عین حال باید مواظب باشیم که عده‌ای همین آیه را بهانه قرار ندهند که به همان فضای افراط شکستن محدودیت‌ها روی آورند (حدیث3)

3) «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ»:

منطق اسلام میانه‌روی در امور مادی است، نه غرق شدن در آن، و نه کنار گذاشتن آن (تدبر2)؛ و از این جهت هم با فضای دنیامدار مدرنیته در تقابل است و هم با مسیحیت تحریف‌شده. مسیحیت به بهانه دینداری دنیاگریزی را تشویق می‌کند و متاسفانه عده‌ای هم گمان می‌کنند هرچه انسان از دنیا بی‌بهره‌تر باشد، مومن‌تر است!

این آیه این تلقی را به چالش می‌کشد که اتفاقا خدا زینت‌ها و روزی‌های پاک را برای همه بندگانش آفریده، طبیعی است که در دنیا مومن هم به عنوان بنده‌ای که به بندگی خود اذعان نموده، در درجه اول حق بهره‌مندی از اینها را دارد. به تعبیر دیگر، اینکه در آخرت همه این نعمتها و لذت‌ها برای مومن است، بدین معنا نیست که دیگر در دنیا بهره‌ای نداشته باشد. بلکه مومن از هرچه پاک و زیباست، مادام که زیبایی‌اش به سمت گناه کشیده نشود، حق بهره‌وری دارد.

نکته تخصصی تفسیری

در نکات ترجمه بیان شد که جمله دوم را دست کم دو گونه می‌توان معنا کرد:

1. آن برای مومنان است در دنیا، و به طور خالص در روز قیامت؛

2. آن در قیامت به طور خالص برای کسانی است که در دنیا ایمان آوردند.

و بر اساس هر دو ترجمه، برداشت فوق درست است. با این تفاوت که بر اساس ترجمه اول، خود همین جمله بتنهایی بر کل برداشت فوق دلالت می‌کند؛ اما بر اساس ترجمه دوم از این جهت برداشت فوق درست است که جمله اول آیه حلال بودن زینت و روزی‌های پاک برای همه بندگان را مطرح می‌کند (پس اینها برای مومن هم آفریده شده) و جمله دوم خاص مومنان بودن در قیامت را نشان می‌دهد.[1]

4) «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ»:

از طرفی در بسیاری از آیات و روایات، جمع بین دنیا و آخرت ناممکن معرفی، و دنیادوستی در مقابل آخرت‌طلبی مطرح گردیده است. (مثلا: آل‌عمران/152؛ انفال/67؛ توبه/38؛ ابراهیم/3؛ شوری/20) از طرف دیگر، این آیه به صراحت بیان می‌کند که برای مومن هم بهره‌وری از دنیا هست و هم بهره‌وری از آخرت.

چگونه بین این دو باید جمع کرد؟

پاسخ:

آنجا که دنیا و آخرت منافات دارد در مقام «هدف قرار دادن» است و اینجا که قابل جمع است در مقام «استفاده کردن» است.

توضیح:

انسان در آن واحد نمی‌تواند به سمت دو هدف متفاوت حرکت کند، مگر اینکه یکی از آن دو هدف را در مسیر رسیدن به هدف دیگر قرار دهد. خدا از ما می‌خواهد آخرت را هدف نهایی خود قرار دهیم، نه دنیا را؛ در عین حال، می‌توانیم هرچه می‌خواهیم از دنیا استفاده کنیم، فقط به شرط اینکه با هدفمان (یعنی حرکت به سمت آخرت) منافات نداشته باشد.

یعنی

دنیا طلبی با آخرت‌طلبی جمع نمی‌شود؛ اما استفاده درست از دنیا، با آخرت‌طلبی جمع می‌شود.

5) «... کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»:

این آیه چه ارتباطی با آیات قبل دارد؟

خود آیه می‌فرماید «این گونه داریم این آیات (الآیات) (احتمالا یعنی همان آیاتی که تاکنون گفته شد) را تفصیل می‌دهیم»، اما بلافاصله ادامه می‌دهد که مخاطب این تفصیل، «کسانی که علم دارند» می‌باشند. اما چه علمی باید داشته باشیم تا این تفصیل را بفهمیم؟

الف. شاید این علم، همان شناخت ویژه‌ای است که از انسان مطرح شد. یعنی اینکه خوراک (و بلکه مطلقِ روزی‌ها که شامل مسکن هم می‌شود) و پوشاک، دو بُعد جسمانی انسان است که مایه امتیاز او از حیوانات می‌شود. هم پوشاک، بویژه با حیثیت زینت‌بخشی آن، محمل مهمی برای سوءاستفاده است (چنانکه امروزه بحث مد از مهمترین ابزارهای رواج فرهنگ برهنگی شده) و هم خوردن، محمل مهمی برای سقوط انسان است (هم از حیث مادی مانند پرخوری و لذت‌مداری؛ و هم از حیث معنوی مانند لقمه حرام و ...)؛ اما هم پوشاک (و همان حیثیت زینت‌بخشی آن) و هم خوراک پاک و پاکیزه، امری است که خدا برای انسان مومن (که می‌خواهد مسیر الهی را بپیماید) ‌قرار داده است و برای طراحی سبک زندگی صحیح دینی، نباید صرفا سراغ مسائل عبادی و مانند آن برویم؛ بلکه همین عناصر عادی زندگی را هم جدی بگیریم.

ب. ...

6) «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ»:

در این آیه دوبار کلمه «قل: بگو» به کار رفت.

در «قل» اول، تلقی غلطی را که در بین برخی انسانها شایع است (که دینداری یعنی محدودیت در همه چیز و کنار گذاشتن دنیا) به چالش می‌کشد؛

و در «قل» دوم، مطلب را تکمیل می‌کند که خدا همه نعمتها را در درجه اول برای مومن آفریده؛ و فرق دنیا و آخرت این نیست که دنیا برای کافر است و آخرت برای مومن؛ بلکه هر دو در درجه اول برای مومن است و فرقش این است که مومن در استفاده از دنیا شریک دارد اما در آخرت فقط او بهره می‌برد.[2]

و آمدن «قل» نشان می‌دهد که این دو مطلب، از آن دسته معارفی است است که باید برای ترویج و معرفی آن به جامعه تلاش کرد.

این را در کانال نگذاشتم

7) «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»:

چرا «اخرج لعباده» را تنها برای «زینت الله» مطرح کرد و نه برای «طیبات من الرزق»؟ (البته به لحاظ معنایی به گونه‌ای هست که بتوان آن را برای دومی هم تسری دارد، اما چرا در مقام بیان این تسری را واضح و قطعی نکرد؟)

چرا زینت را زینت الله خواند اما رزق را رزق الله نخواند؟



[1] . علامه طباطبایی ظاهرا بر برداشت (که دنیا هم برای مومن است) نقد دارند و استدلال ایشان مبتنی بر این است که «فی‌الحیات الدنیا» را کاملا وابسته به «امنوا» دانسته‌اند (یعنی فی‌الحیاه الدنیا، وصف ایمان آنهاست نه وصف بهره‌مندی آنها و ایشان ترجمه دوم را قبول دارند). اما اشکال ایشان زمانی وارد است که آیه جمله اول را نداشته باشد و چون جمله اول در کنار جمله دوم آمده، طبق توضیح فوق، بر اساس هر دو ترجمه، این مطلب درست است.

[2] . یا بر اساس ترجمه دوم (تدبر2) می‌توان گفت در دومی تاکید می‌کند که آنچه از این نعمتها به طور خالص برای مومنان است، سهم اخروی آنهاست.

 


دوشنبه 95 آذر 15 , ساعت 11:0 عصر

ادامه جلسه252


ناظر به حدیث 2 می‌توان احادیث فراوان دیگری نیز یافت.[1]

3) متن اصلی حدیث 3 که یادآوری می‌شود که به علت طولانی بودن، فقراتی از ترجمه حدیث (که داخل [ ] گذاشته شده) تلخیص شده ولی متن کامل است.

التحصین فی صفات العارفین (لابن فهد الحلی)، ص20-22

رَوَى الشَّیْخُ أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ الْقُمِّیُّ نَزِیلُ الرَّیِّ فِی کِتَابِهِ الْمُنْبِئِ عَنْ زُهْدِ النَّبِیِّ ص قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ بِلَالٍ قَالَ حَدَّثَنِی عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ حَمْدَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ بِشْرُ بْنُ أَبِی بِشْرٍ الْبَصْرِیُّ قَالَ أَخْبَرَنِی الْوَلِیدُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ قَالَ حَدَّثَنَا حَنَانٌ الْبَصْرِیُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ سَعِیدِ بْنِ زَیْدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ نُفَیْلٍ قَالَ:

سَمِعْتُ النَّبِیَّ ص یَقُولُ وَ أَقْبَلَ عَلَى أُسَامَةَ بْنِ زَیْدٍ فَقَالَ یَا أُسَامَةُ عَلَیْکَ بِطَرِیقِ الْحَقِّ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَخْتَلِجَ دُونَهُ بِزَهْرَةِ رَغَبَاتِ الدُّنْیَا وَ غَضَارَةِ نَعِیمِهَا وَ بَائِدِ سُرُورِهَا وَ زَائِلِ عَیْشِهَا

فَقَالَ أُسَامَةُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَیْسَرُ مَا یُقْطَعُ بِهِ ذَلِکَ الطَّرِیقُ؟

قَالَ السَّهَرُ الدَّائِمُ وَ الظَّمَأُ فِی الْهَوَاجِرِ وَ کَفُّ النَّفْسِ عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ تَرْکُ اتِّبَاعِ الْهَوَى وَ اجْتِنَابُ أَبْنَاءِ الدُّنْیَا

یَا أُسَامَةُ عَلَیْکَ بِالصَّوْمِ فَإِنَّهُ قُرْبَةٌ إِلَى اللَّهِ وَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَطْیَبَ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ رِیحِ فَمِ صَائِمٍ تَرَکَ الطَّعَامَ وَ الشَّرَابَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ آثَرَ اللَّهَ عَلَى مَا سِوَاهُ وَ ابْتَاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیَاهُ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ یَأْتِیَکَ الْمَوْتُ وَ أَنْتَ جَائِعٌ وَ کَبِدُکَ ظَمْآنُ فَافْعَلْ فَإِنَّکَ تَنَالُ بِذَلِکَ أَشْرَفَ الْمَنَازِلِ وَ تَحُلُّ مَعَ الْأَبْرَارِ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِینَ

یَا أُسَامَةُ عَلَیْکَ بِالسُّجُودِ فَإِنَّهُ أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ إِذَا کَانَ سَاجِداً وَ مَا مِنْ عَبْدٍ سَجَدَ لِلَّهِ سَجْدَةً إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهَا حَسَنَةً وَ مَحَا عَنْهُ سَیِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ بِهَا دَرَجَةً وَ أَقْبَلَ اللَّهُ عَلَیْهِ بِوَجْهِهِ وَ بَاهَى بِهِ مَلَائِکَتَهُ

یَا أُسَامَةُ عَلَیْکَ بِالصَّلَاةِ فَإِنَّهَا أَفْضَلُ أَعْمَالِ الْعِبَادِ لِأَنَّ الصَّلَاةَ رَأْسُ الدِّینِ‏ وَ عَمُودُهُ وَ ذِرْوَةُ سَنَامِهِ.

وَ احْذَرْ یَا أُسَامَةُ دُعَاءَ عِبَادِ اللَّهِ الَّذِینَ أَنْهَکُوا الْأَبْدَانَ وَ صَاحَبُوا الْأَحْزَانَ وَ أَزَالُوا اللُّحُومَ وَ أَذَابُوا الشُّحُومَ وَ أَظْمَئُوا الْکُبُودَ وَ أَحْرَقُوا الْجُلُودَ بِالْأَرْیَاحِ وَ السَّمَائِمِ حَتَّى غُشِیَتْ مِنْهُمُ الْأَبْصَارُ شَوْقاً إِلَى الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ فَإِنَّ اللَّهَ إِذَا نَظَرَ إِلَیْهِمْ بَاهَى بِهِمُ الْمَلَائِکَةَ وَ غَشَّاهُمْ بِالرَّحْمَةِ بِهِمْ یَدْفَعُ اللَّهُ الزَّلَازِلَ وَ الْفِتَنَ.

ثُمَّ بَکَى رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّى عَلَا بُکَاؤُهُ وَ اشْتَدَّ نَحِیبُهُ وَ زَفِیرُهُ وَ شَهِیقُهُ وَ هَابَ الْقَوْمُ أَنْ یُکَلِّمُوهُ فَظَنُّوا أَنَّهُ لِأَمْرٍ قَدْ حَدَثَ مِنَ السَّمَاءِ ثُمَّ إِنَّهُ رَفَعَ رَأْسَهُ فَتَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ:

أَوَّهْ أَوَّهْ بُؤْساً لِهَذِهِ الْأُمَّةِ مَا ذَا یَلْقَى مِنْهُمْ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ کَیْفَ یُطْرَدُونَ وَ یُضْرَبُونَ وَ یُکَذَّبُونَ مِنْ أَجْلِ أَنَّهُمْ أَطَاعُوا اللَّهَ فَأَذَلُّوهُمْ بِطَاعَةِ اللَّهِ أَلَا وَ لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى یُبْغِضَ النَّاسُ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ یُحِبُّونَ مَنْ عَصَى اللَّهَ.

فَقَالَ عُمَرُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ النَّاسُ یَوْمَئِذٍ عَلَى الْإِسْلَامِ؟

قَالَ وَ أَیْنَ الْإِسْلَامُ یَوْمَئِذٍ یَا عُمَرُ إِنَّ الْمُسْلِمَ یَوْمَئِذٍ کَالْغَرِیبِ الشَّرِیدِ ذَلِکَ زَمَانٌ یَذْهَبُ فِیهِ الْإِسْلَامُ وَ لَا یَبْقَى إِلَّا اسْمُهُ وَ یَنْدَرِسُ فِیهِ الْقُرْآنُ فَلَا یَبْقَى إِلَّا رَسْمُهُ.

قَالَ عُمَرُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ فِیمَا یُکَذِّبُونَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ یَطْرُدُونَهُمْ وَ یُعَذِّبُونَهُمْ.

فَقَالَ یَا عُمَرُ تَرَکَ الْقَوْمُ الطَّرِیقَ وَ رَکَنُوا إِلَى الدُّنْیَا وَ رَفَضُوا الْآخِرَةَ وَ أَکَلُوا الطَّیِّبَاتِ وَ لَبِسُوا الثِّیَابَ الْمُزَیَّنَاتِ وَ خَدَمَتْهُمْ أَبْنَاءُ فَارِسَ وَ الرُّومِ فَهُمْ یَغْتَذُّونَ فِی طَیِّبِ الطَّعَامِ وَ لَذِیذِ الشَّرَابِ وَ زَکِیِّ الرِّیحِ وَ مُشَیَّدِ الْبُنْیَانِ وَ مُزَخْرَفِ الْبُیُوتِ وَ مَجْدِ الْمَجَالِسِ یَتَبَرَّجُ الرَّجُلُ مِنْهُمْ کَمَا تَتَبَرَّجُ الزَّوْجَةُ لِزَوْجِهَا وَ تَتَبَرَّجُ‏ النِّسَاءُ بِالْحُلِیِّ وَ الْحُلَلِ الْمُزَیَّنَةِ رَأَیْتَهُمْ یَوْمَئِذٍ بِزِیِّ الْمُلُوکِ الْجَبَابِرَةِ یَتَبَاهَوْنَ بِالْجَاهِ وَ أَوْلِیَاءُ اللَّهِ عَلَیْهِمُ الْعَنَاءُ مشحبة [شَاحِنَةً] أَلْوَانُهُمْ مِنَ السَّهَرِ وَ مُنْحَنِیَةً أَصْلَابُهُمْ مِنَ الْقِیَامِ قَدْ لَصِقَتْ بُطُونُهُمْ بِظُهُورِهِمْ مِنْ طُولِ الصِّیَامِ قَدْ أَذْهَلُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ذَبَحُوهَا بِالْعَطَشِ طَلَباً لِرِضَى اللَّهِ وَ شَوْقاً إِلَى جَزِیلِ ثَوَابِهِ وَ خَوْفاً مِنْ أَلِیمِ عِقَابِهِ فَإِذَا تَکَلَّمَ مِنْهُمْ مُتَکَلِّمٌ بِحَقٍّ أَوْ تَفَوَّهَ بِصِدْقٍ قِیلَ لَهُ اسْکُتْ فَأَنْتَ قَرِینُ الشَّیْطَانِ وَ رَأْسُ الضَّلَالَةِ یَتَأَوَّلُونَ کِتَابَ اللَّهِ عَلَى غَیْرِ تَأْوِیلِهِ وَ یَقُولُونَ «مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»

وَ اعْلَمْ یَا أُسَامَةُ إِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْزِلَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ أَجْزَلَهُمْ ثَوَاباً وَ أَکْرَمَهُمْ مَآباً مَنْ طَالَ فِی الدُّنْیَا حُزْنُهُ وَ کَثُرَ فِیهَا هَمُّهُ وَ دَامَ فِیهَا غَمُّهُ وَ کَثُرَ فِیهَا جُوعُهُ وَ عَطَشُهُ أُولَئِکَ الْأَبْرَارُ الْأَتْقِیَاءُ الْأَخْیَارُ إِنْ شَهِدُوا لَمْ یُعْرَفُوا وَ إِنْ غَابُوا لَمْ یُفْتَقَدُوا

یَا أُسَامَةُ أُولَئِکَ تَعْرِفُهُمْ بِقَاعُ الْأَرْضِ وَ تَبْکِی إِذَا فَقَدَتْهُمْ مَحَارِیبُهَا فَاتَّخِذْهُمْ لِنَفْسِکَ کَنْزاً وَ ذُخْراً لَعَلَّکَ تَنْجُو بِهِمْ مِنْ زَلَازِلِ الدُّنْیَا وَ أَهْوَالِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَدَعَ مَا هُمْ فِیهِ وَ عَلَیْهِ فَتَزِلَّ قَدَمُکَ وَ تَهْوَى فِی النَّارِ فَتَکُونَ مِنَ الْخَاسِرِینَ وَ احْذَرْ یَا أُسَامَةُ أَنْ تَکُونَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ.[2]



[1] . در این مضمون، احادیث زیر هم قابل توجه است:

1) عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ عَنْ یُوسُفَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عَلَیَّ جُبَّةُ خَزٍّ وَ طَیْلَسَانُ خَزٍّ فَنَظَرَ إِلَیَّ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ عَلَیَّ جُبَّةُ خَزٍّ وَ طَیْلَسَانُ خَزٍّ فَمَا تَقُولُ فِیهِ فَقَالَ وَ مَا بَأْسٌ بِالْخَزِّ قُلْتُ وَ سَدَاهُ إِبْرِیسَمٌ قَالَ وَ مَا بَأْسٌ بِإِبْرِیسَمٍ فَقَدْ أُصِیبَ الْحُسَیْنُ ع وَ عَلَیْهِ جُبَّةُ خَزٍّ ثُمَّ قَالَ‏إِنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ لَمَّا بَعَثَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع إِلَى الْخَوَارِجِ فَوَاقَفَهُمْ لَبِسَ أَفْضَلَ ثِیَابِهِ وَ تَطَیَّبَ بِأَفْضَلِ طِیبِهِ وَ رَکِبَ أَفْضَلَ مَرَاکِبِهِ فَخَرَجَ فَوَاقَفَهُمْ فَقَالُوا یَا ابْنَ عَبَّاسٍ بَیْنَا أَنْتَ أَفْضَلُ النَّاسِ إِذَا أَتَیْتَنَا فِی لِبَاسِ الْجَبَابِرَةِ وَ مَرَاکِبِهِمْ فَتَلَا عَلَیْهِمْ هَذِهِ الْآیَةَ- قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ فَالْبَسْ وَ تَجَمَّلْ فَإِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ لْیَکُنْ مِنْ حَلَالٍ. (الکافی، ج‏6، ص442؛ تفسیر العیاشی، ج‏2، ص15)

2) عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ رَفَعَهُ قَالَ: مَرَّ سُفْیَانُ الثَّوْرِیُّ فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَرَأَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عَلَیْهِ ثِیَابٌ کَثِیرَةُ الْقِیمَةِ حِسَانٌ فَقَالَ وَ اللَّهِ لآَتِیَنَّهُ وَ لَأُوَبِّخَنَّهُ فَدَنَا مِنْهُ فَقَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا لَبِسَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِثْلَ هَذَا اللِّبَاسِ وَ لَا عَلِیٌّ ع وَ لَا أَحَدٌ مِنْ آبَائِکَ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی زَمَانِ قَتْرٍ مُقْتِرٍ وَ کَانَ یَأْخُذُ لِقَتْرِهِ وَ اقْتِدَارِهِ وَ إِنَّ الدُّنْیَا بَعْدَ ذَلِکَ أَرْخَتْ عَزَالِیَهَا فَأَحَقُّ أَهْلِهَا بِهَا أَبْرَارُهَا ثُمَّ تَلَا قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ وَ نَحْنُ أَحَقُّ مَنْ أَخَذَ مِنْهَا مَا أَعْطَاهُ اللَّهُ غَیْرَ أَنِّی یَا ثَوْرِیُّ مَا تَرَى عَلَیَّ مِنْ ثَوْبٍ إِنَّمَا أَلْبَسُهُ لِلنَّاسِ ثُمَّ اجْتَذَبَ یَدَ سُفْیَانَ فَجَرَّهَا إِلَیْهِ ثُمَّ رَفَعَ الثَّوْبَ الْأَعْلَى وَ أَخْرَجَ ثَوْباً تَحْتَ ذَلِکَ عَلَى جِلْدِهِ غَلِیظاً فَقَالَ هَذَا أَلْبَسُهُ لِنَفْسِی وَ مَا رَأَیْتَهُ لِلنَّاسِ ثُمَّ جَذَبَ ثَوْباً عَلَى سُفْیَانَ أَعْلَاهُ غَلِیظٌ خَشِنٌ وَ دَاخِلُ ذَلِکَ ثَوْبٌ لَیِّنٌ فَقَالَ لَبِسْتَ هَذَا الْأَعْلَى لِلنَّاسِ وَ لَبِسْتَ هَذَا لِنَفْسِکَ تَسُرُّهَا. الکافی، ج‏6، ص442

3) عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ قَالَ: کَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مُتَّکِئاً عَلَیَّ أَوْ قَالَ عَلَى أَبِی فَلَقِیَهُ عَبَّادُ بْنُ کَثِیرٍ الْبَصْرِیُّ وَ عَلَیْهِ ثِیَابٌ مَرْوِیَّةٌ حِسَانٌ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّکَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ کَانَ أَبُوکَ وَ کَانَ «2» فَمَا هَذِهِ الثِّیَابُ الْمَرْوِیَّةُ عَلَیْکَ فَلَوْ لَبِسْتَ دُونَ هَذِهِ الثِّیَابِ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَیْلَکَ یَا عَبَّادُ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَنْعَمَ عَلَى عَبْدِهِ نِعْمَةً أَحَبَّ أَنْ یَرَاهَا عَلَیْهِ لَیْسَ بِهَا بَأْسٌ وَیْلَکَ یَا عَبَّادُ إِنَّمَا أَنَا بَضْعَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَلَا تُؤْذِنِی وَ کَانَ عَبَّادٌ یَلْبَسُ ثَوْبَیْنِ قِطْرِیَّیْن‏. (الکافی، ج‏6، ص444)

4) حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ هِلَالٍ الشَّامِیِّ مَوْلَى أَبِی الْحَسَنِ ع [= الرضا] عَنْهُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا أَعْجَبَ إِلَى النَّاسِ مَنْ یَأْکُلُ الْجَشِبَ وَ یَلْبَسُ‏ الْخَشِنَ وَ یَتَخَشَّعُ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ یُوسُفَ ع نَبِیٌّ ابْنُ نَبِیٍّ کَانَ یَلْبَسُ أَقْبِیَةَ الدِّیبَاجِ مَزْرُورَةً بِالذَّهَبِ وَ یَجْلِسُ فِی مَجَالِسِ آلِ فِرْعَوْنَ یَحْکُمُ فَلَمْ یَحْتَجِ النَّاسُ إِلَى لِبَاسِهِ وَ إِنَّمَا احْتَاجُوا إِلَى قِسْطِهِ وَ إِنَّمَا یُحْتَاجُ مِنَ الْإِمَامِ فِی أَنَّ إِذَا قَالَ صَدَقَ وَ إِذَا وَعَدَ أَنْجَزَ وَ إِذَا حَکَمَ عَدَلَ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحَرِّمُ طَعَاماً وَ لَا شَرَاباً مِنْ حَلَالٍ وَ إِنَّمَا حَرَّمَ الْحَرَامَ قَلَّ أَوْ کَثُرَ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ. (الکافی، ج‏6، ص454؛ تفسیر العیاشی، ج‏2، ص15؛ نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص 130)

5) و اعلم أن الذی رویته عن الشیوخ و رأیته بخط عبد الله بن أحمد بن الخشاب رحمه الله أن الربیع بن زیاد الحارثی أصابته نشابة فی جبینه فکانت تنتقض علیه فی کل عام فأتاه علی ع عائدا فقال کیف تجدک أبا عبد الرحمن قال أجدنی یا أمیر المؤمنین لو کان لا یذهب ما بی إلا بذهاب بصری لتمنیت ذهابه قال و ما قیمة بصرک عندک قال لو کانت لی الدنیا لفدیته بها قال لا جرم لیعطینک الله على قدر ذلک إن الله تعالى یعطی على قدر الألم و المصیبة و عنده تضعیف کثیر قال الربیع‏ یا أمیر المؤمنین أ لا أشکو إلیک عاصم بن زیاد أخی قال ما له قال لبس العباء و ترک الملاء و غم أهله و حزن ولده فقال علی ادعوا لی عاصما فلما أتاه عبس فی وجهه و قال ویحک یا عاصم أ ترى الله أباح لک اللذات و هو یکره ما أخذت منها لأنت أهون على الله من ذلک أ و ما سمعته یقول «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ» ثم یقول «یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ» و قال «وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها» أما و الله إن ابتذال نعم الله بالفعال أحب إلیه من ابتذالها بالمقال و قد سمعتم الله یقول «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» و قوله مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ إن الله خاطب المؤمنین بما خاطب به المرسلین فقال «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ» و قال «یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً» و قال رسول الله ص لبعض نسائه ما لی أراک شعثاء مرهاء سلتاء. قال عاصم فلم اقتصرت یا أمیر المؤمنین على لبس الخشن و أکل الجشب قال إن الله تعالى افترض على أئمة العدل أن یقدروا لأنفسهم بالقوام کیلا یتبیغ بالفقیر فقره فما قام علی ع حتى نزع عاصم العباء و لبس ملاءة. (شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏11، ص35-36)

6) وَ قَالَ [الرضا ع] لِی: «مَا تَقُولُ فِی اللِّبَاسِ الْخَشِنِ؟» فَقُلْتُ: بَلَغَنِی أَنَّ الْحَسَنَ عَلَیْهِ السَّلَامُ کَانَ یَلْبَسُ، وَ أَنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ کَانَ یَأْخُذُ الثَّوْبَ الْجَدِیدَ فَیَأْمُرُ بِهِ فَیُغْمَسُ فِی الْمَاءِ.

فَقَالَ لِی: «الْبَسْ وَ تَجَمَّلْ، فَإِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ کَانَ یَلْبَسُ الْجُبَّةَ الْخَزَّ بِخَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ، وَ الْمِطْرَفَ الْخَزَّ بِخَمْسِینَ دِینَاراً، فَیَتَشَتَّى فِیهِ فَإِذَا خَرَجَ الشِّتَاءُ بَاعَهُ وَ تَصَدَّقَ بِثَمَنِهِ، وَ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ‏ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ» (قرب الإسناد، ص357) جملات آخر در منابع زیر هم آمده است: الکافی، ج‏6، ص451؛ تفسیر العیاشی، ج‏2، ص14

7) عَنِ الْحَکَمِ بْنِ عُیَیْنَةَ قَالَ: رَأَیْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع وَ عَلَیْهِ إِزَارٌ أَحْمَرُ قَالَ فَأَحْدَدْتُ النَّظَرَ إِلَیْهِ فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ هَذَا لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ ثُمَّ تَلَا قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْق‏ (تفسیر العیاشی، ج‏2، ص14؛ مکارم الأخلاق، ص105)

8) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْفَارِسِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَدِیدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُسَافِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِیدِ بْنِ یَزِیدَ، قَالَ: أَتَیْتُ أَبَا جَعْفَرٍ [الجواد] (عَلَیْهِ السَّلَامُ) فَوَجَدْتُ فِی دَارِهِ قَوْماً کَثِیرِینَ وَ رَأَیْتُ ابْنَ مُسَافِرٍ جَالِساً فِی مَعْزِلٍ مِنْهُمْ فَعَدَلْتُ إِلَیْهِ فَجَلَسْتُ مَعَهُ حَتَّى زَالَتِ الشَّمْسُ فَقُمْتُ إِلَى الصَّلَاةِ فَصَلَّیْتُ الزَّوَالَ فَرْضَ الظُّهْرِ وَ النَّوَافِلَ بَعْدَهَا وَ زِدْتُ أَرْبَعَ رُکَعٍ فَرْضَ الْعَصْرِ فَاحْتَسَیْتُ بِحَرَکَةٍ وَرَائِی فَالْتَفَتُّ وَ إِذَا أَبُو جَعْفَرٍ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) فَقُمْتُ إِلَیْهِ وَ سَلَّمْتُ عَلَیْهِ وَ قَبَّلْتُ یَدَیْهِ وَ رِجْلَیْهِ فَجَلَسَ وَ قَالَ مَا الَّذِی أَقْدَمَکَ وَ کَانَ فِی نَفْسِی مَرَضٌ مِنْ إِمَامَتِهِ فَقَالَ لِی: سَلِّمْ فَقُلْتُ یَا سَیِّدِی قَدْ سَلَّمْتُ فَقَالَ وَیْحَکَ وَ تَبَسَّمَ بِوَجْهِی فَأَنَابَ إِلَیَّ فَقُلْتُ سَلَّمْتُ إِلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ قَدْ رَضِیتُ بِکَ إِمَاماً فَکَأَنَّ اللَّهَ جَلَا عَنِّی غَمِّی وَ زَالَ مَا فِی قَلْبِی مِنَ الْمَرَضِ مِنْ إِمَامَتِهِ حَتَّى اجْتَهَدْتُ وَ رَمَیْتُ الشَّکَّ فِیهِ إِلَى مَا وَصَلْتُ إِلَیْهِ ثُمَّ عُدْتُ مِنَ الْغَدِ بُکْرَةً وَ مَا مَعِی خَلْقٌ وَ لَا أَرَى خَلْقاً وَ أَنَا أَتَوَقَّعُ السَّبِیلَ إِلَى مَنْ أَجِدُ وَ یَنْتَهِی خَبَرِی إِلَیْهِ وَ طَالَ ذَلِکَ عَلَیَّ حَتَّى اشْتَدَّ الْجُوعُ فَبَیْنَمَا أَنَا کَذَلِکَ إِذْ أَقْبَلَ نَحْوِی غُلَامٌ قَدْ حَمَلَ إِلَیَّ خِوَاناً فِیهِ طَعَامٌ أَلْوَاناً وَ غُلَامٌ آخَرُ مَعَهُ طَسْتٌ وَ إِبْرِیقٌ فَوَضَعَهُ بَیْنَ یَدَیَّ وَ قَالَ لِی مَوْلَایَ یَأْمُرُکَ أَنْ تَغْسِلَ یَدَیْکَ وَ تَأْکُلَ فَغَسَلْتُ یَدَیَّ وَ أَکَلْتُ فَإِذَا بِأَبِی جَعْفَرٍ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) قَدْ أَقْبَلَ فَقُمْتُ إِلَیْهِ فَأَمَرَنِی بِالْجُلُوسِ فَجَلَسْتُ وَ أَکَلْتُ فَنَظَرَ إِلَیَّ الْغُلَامُ أَرْفَعُ مَا سَقَطَ مِنَ الْخِوَانِ عَلَى الْأَرْضِ فَقَالَ لَهُ مَا کَانَ مَعَکَ فِی الْخِوَانِ فَدَعْهُ وَ لَوْ کَانَ فَخِذَ شَاةٍ وَ مَا کَانَ مَعَکَ فِی الْبَیْتِ فَالْقِطْهُ وَ کُلْهُ فَإِنَّ فِیهِ رِضَى الرَّبِّ وَ مَجْلَبَةَ الرِّزْقِ وَ شِفَاءً مِنَ الدَّاءِ ثُمَّ قَالَ لِی: اسْأَلْ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا تَقُولُ فِی الْمِسْکِ فَقَالَ أَبِی الرِّضَا: لم یَتَّخِذُ مِسْکاً فِیهِ بَانٌ کَتَبَ إِلَیْهِ الْفَضْلُ بْنُ سَهْلٍ یَقُولُ یَا سَیِّدِی إِنَّ النَّاسَ یَعِیبُونَ ذَلِکَ عَلَیْکَ فَکَتَبَ یَا فَضْلُ مَا عَلِمْتَ أَنَّ یُوسُفَ الصَّدِیقَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) کَانَ یَلْبَسُ الدِّیبَاجَ مُزَرَّراً بِالذَّهَبِ وَ الْجَوْهَرِ وَ یَجْلِسُ عَلَى کَرَاسِیِّ الذَّهَبِ وَ اللُّجَیْنِ فَلَمْ یَضُرَّهُ ذَلِکَ وَ لَا نَقَصَ مِنْ نُبُوَّتِهِ شَیْئاً وَ إِنَ‏ سُلَیْمَانَ بْنَ دَاوُدَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) وُضِعَ لَهُ کُرْسِیٌّ مِنَ الْفِضَّةِ وَ الذَّهَبِ مُرَصَّعٌ بِالْجَوْهَرِ وَ عَلَیْهِ عَلَمٌ وَ لَهُ دَرَجٌ مِنْ ذَهَبٍ إِذَا صَعِدَ عَلَى الدَّرَجِ انْدَرَجَ فَتَراً فَإِذَا نَزَلَ انْتَثَرَتْ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ الْغَمَامُ یُظَلِّلُهُ وَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ تَخْدُمُهُ وَ تَقِفُ الرِّیَاحُ لِأَمْرِهِ وَ تَنْسِمُ وَ تَجْرِی کَمَا یَأْمُرُهَا وَ السِّبَاعُ الْوُحُوشُ وَ الطَّیْرُ عَاکِفَةٌ مِنْ حَوْلِهِ وَ الْمَلَائِکَةُ تَخْتَلِفُ إِلَیْهِ فَمَا یَضُرُّهُ ذَلِکَ وَ لَا نَقَصَ مِنْ نُبُوَّتِهِ شَیْئاً وَ لَا مِنْ مَنْزِلَتِهِ عِنْدَ اللَّهِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَة» ... (الهدایة الکبرى، ص308)

[2] . این حدیث هم قابل توجه است:

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ أَوِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا لَکُمْ مِنْ هَذِهِ الْأَرْضِ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بَعَثَ جَبْرَئِیلَ ع وَ أَمَرَهُ أَنْ یَخْرِقَ بِإِبْهَامِهِ ثَمَانِیَةَ أَنْهَارٍ فِی الْأَرْضِ مِنْهَا سَیْحَانُ وَ جَیْحَانُ وَ هُوَ نَهَرُ بَلْخٍ وَ الْخشوع وَ هُوَ نَهَرُ الشَّاشِ وَ مِهْرَانُ وَ هُوَ نَهَرُ الْهِنْدِ وَ نِیلُ مِصْرَ وَ دِجْلَةُ وَ الْفُرَاتُ فَمَا سَقَتْ أَوِ اسْتَقَتْ فَهُوَ لَنَا وَ مَا کَانَ لَنَا فَهُوَ لِشِیعَتِنَا وَ لَیْسَ لِعَدُوِّنَا مِنْهُ شَیْ‏ءٌ إِلَّا مَا غَصَبَ عَلَیْهِ وَ إِنَّ وَلِیَّنَا لَفِی أَوْسَعَ فِیمَا بَیْنَ ذِهْ إِلَى ذِهْ یَعْنِی بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ- قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا الْمَغْصُوبِینَ عَلَیْهَا خالِصَةً لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِلَا غَصْبٍ. (الکافی، ج‏1، ص409)

 


یکشنبه 95 آذر 14 , ساعت 11:5 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

251) سوره اعراف (7) آیه 31

یا بَنی‏ آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ

ترجمه

ای فرزندان آدم! در هر سجده‌گاهی [هنگام هر نمازی] زینت‌تان [یا: لباس‌های زیبای‌تان] را [با خود] بردارید؛ و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید؛ قطعا او اسراف‌کاران را دوست نمی‌دارد.

نکات ترجمه

«زینَتَکُمْ» کلمه «زینت» می‌تواند اسم باشد برای چیزی که با آن زینت می‌دهند (= مایه آراستگی) ویا مصدر باب «تفعّل» باشد (به معنای زینت کردن) (الجدول فی إعراب القرآن، ج‏8، ص393) و قبلا توضیح داده شد که کلمه «زینت» به معنای هر چیزی است که به وسیله آن چیز دیگری را زیبا جلوه دهند (جلسه 50 و تدبرهای3 و 4 در جلسه150)

«مَسْجِدٍ» در جلسه 249 توضیح داده شد که وزن «مفعل» هم برای اسم مکان به کار می‌رود و هم برای اسم زمان؛ و لذا در این عبارت «عند کل مسجد» (که کاملا شبیه عبارت آیه 29 است) «مسجد» هم می‌تواند به معنای محل سجده (خواه مسجد اصطلاحی، و یا هرجایی که انسان نماز بگذارد) باشد و هم به معنای زمان سجده کردن (یعنی هنگام نماز)

 «تُسْرِفُوا» و «الْمُسْرِفینَ»: ماده «سرف» به معنای «از حد و اندازه تجاوز کردن» است که گاه در معنای «مورد غفلت قرار دادن» هم به کار رفته است (معجم المقاییس اللغة، ج‏3، ص153) هرچند برخی بر این باورند معنای اصلی‌اش همان «خروج از حد معین شده» است و اگر گاه در معانی جهل و غفلت مانند آن به کار می‌رود چون آنها از اسباب و علل وقوع آن می‌باشند (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏5، ص110). این کلمه نقطه مقابل «میانه‌روی» (= اقتصاد) بوده (کتاب العین، ج3، ص153) و در مورد هر گونه کار انسان که از حد اعتدال خارج شود به کار می‌رود هرچند مورد استعمالش در خصوص «خرج کردن» بیشتر است (مفردات ألفاظ القرآن، ص408).

هر دو کلمه «تُسْرِفُوا» و «الْمُسْرِفینَ» ناشی از ورود این ماده در باب «إفعال» است و «مُسرِف» اسم فاعل از باب افعال می‌باشد.

شأن نزول[1]

حدیث 

1) روایت شده است که امام حسن عسن مجتبی ع هنگامی که به نماز می‌ایستاد بهترین لباس‌هایش را می‌پوشید. سوال شد: ای فرزند رسول خدا ! چرا بهترین لباست را می‌پوشی؟

فرمود: خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد پس خودم را در مقابل پروردگارم زیبا می کنم که او می‌فرماید: «در هر سجده‌گاهی [هنگام هر نمازی] زینت‌تان را برگیرید.» پس دوست دارم که بهترین لباسم را بپوشم.

تفسیر العیاشی، ج‏2، ص14؛ عوالی اللئالی، ج‏1، ص321

عن خیثمة بن أبی خیثمة قال کان الحسن بن علی ع إذا قام إلى الصلاة لبس أجود ثیابه، فقیل له: یا ابن رسول الله لم تلبس أجود ثیابک فقال: إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَالَ فَأَتَجَمَّلُ لِرَبِّی، وَ هُوَ یَقُول: «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» فأحب أن ألبس أجود ثیابی‏.[2]

2) از امام کاظم ع در مورد آیه «در هر سجده‌گاهی [هنگام هر نمازی] زینت‌تان را برگیرید» روایت شده است که از جمله آن [زینت کردن‌ها]، شانه کردن قبل از هر نماز است.

الکافی، ج‏6، ص489

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ قَالَ مِنْ ذَلِکَ التَّمَشُّطُ عِنْدَ کُلِّ صَلَاةٍ.[3]

3) از امام صادق ع در مورد آیه «در هر سجده‌گاهی [هنگام هر نمازی] زینت‌تان را برگیرید» روایت شده است که فرمودند: غسل هنگام دیدار [زیارت] هر امامی.

تهذیب الأحکام، ج‏6، ص110

مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ دَاوُد عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى عَنْ رَجُلٍ عَنِ الزُّبَیْرِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ فَضَّالِ بْنِ مُوسَى النَّهْدِیِّ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ سَیَابَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَى خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ قَالَ الْغُسْلُ عِنْدَ لِقَاءِ کُلِّ إِمَامٍ.[4]

4) اصبغ بن نباته می‌گوید: شنیدم که امیرالمومنین ع به فرزندشان امام حسن ع می‌فرمودند:

فرزندم! آیا تو را از چهار مطلب آگاه کنم که با آن از طب بی‌نیاز شوی؟!

فرمود: بله پدرجانم!

فرمود: بر [سفره] غذا منشین مگر اینکه گرسنه باشی؛

و از [سر سفره] طعام بلند مشو مگر اینکه هنوز اشتها داشته باشی؛

و جویدن  لقمه را کامل انجام بده؛

و هنگامی که خواستی بخوابی ابتدا به دستشویی برو؛

و هنگامی که اینها را انجام دادی از طب بی‌نیازی.

و از ایشان سوال شد و گفته شد که در قرآن هر علمی هست غیر از طب؛

فرمود: اما بدرستی که در قرآن آیه‌ای هست که همه طب را در خود جمع کرده است؛ می‌فرماید «بخورید و بیاشامید و زیاده‌روی نکنید».

الدعوات (للراوندی)، ص75؛ طب الأئمة علیهم السلام، ص3

قَالَ الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ لِابْنِهِ الْحَسَنِ ع یَا بُنَیَّ أَ لَا أُعَلِّمُکَ أَرْبَعَ کَلِمَاتٍ تَسْتَغْنِی بِهَا عَنِ الطِّبِّ فَقَالَ بَلَى یَا أَبَتِ قَالَ ع لَا تَجْلِسْ عَلَى الطَّعَامِ إِلَّا وَ أَنْتَ جَائِعٌ وَ لَا تَقُمْ عَنِ الطَّعَامِ إِلَّا وَ أَنْتَ تَشْتَهِیهِ وَ جَوِّدِ الْمَضْغَ وَ إِذَا نِمْتَ فَاعْرِضْ نَفْسَکَ عَلَى الْخَلَاءِ وَ إِذَا اسْتَعْمَلْتَ هَذَا اسْتَغْنَیْتَ عَنِ الطِّبِّ وَ سُئِلَ فَقِیلَ إِنَّ فِی الْقُرْآنِ کُلَّ عِلْمٍ إِلَّا الطِّبَّ فَقَالَ ع أَمَا إِنَّ فِی الْقُرْآنِ لَآیَةً تَجْمَعُ الطِّبَّ کُلَّهُ «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا»

5) از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:

آیا چنین به نظرت می‌رسد که کسی که خدا به او [بسیار] عطا کرده از باب این است که او نزد خدا کرامت و جایگاهی دارد ویا کسی را که محروم داشته برای خوار کردن او بوده است؟

نه؛ بلکه این مال مال خداست که نزد اشخاص به امانت گذاشته و به آنها اجازه داده که با میانه‌روی بخورند و با میانه‌روی بنوشند و با میانه‌روی بپوشند و با میانه‌روی ازدواج کنند و با میانه‌روی بر مرکبی سوار شوند؛ و با اضافی آن، بر فقرای مومنین یاری رسانند و آشفته‌حالی آنها را جبران کنند؛

که اگر کسی چنین کرد، خوراک و نوشیدنی و مرکب و ازدواجش حلال است و کسی که از این تجاوز کرد آنها بر او حرام است.

سپس فرمود: «و اسراف و زیاده‌روی نکنید که خداوند اسراف‌کاران را دوست نمی‌دارد». آیا  گمان می‌کنی که خداوند شخصی را بر مالی امین کرد و آن را در اختیارش قرار دارد، حق دارد که با آن اسبی را به ده‌هزار درهم بخَرَد، در حالی که اسبی با بیست درهم او را کفایت می‌کند؛ یا کنیزی را به بیست هزار دینار بخرد، در حالی که کنیزی با بیست دینار او را کفایت می‌کند؟

و در طرف مقابل هم در روایت دیگری فرمودند:

کسی که از مردم درخواست (گدایی) کند در حالی که غذای آن روزش را دارد، او از اسراف‌کاران است.

تفسیر العیاشی، ج‏2، ص13-14

عن أبان بن تغلب قال: قال أبو عبد الله ع أ ترى الله أعطى من أعطى من کرامته علیه و منع من منع من هوان به علیه؟ لا و لکن المال مال الله یضعه عند الرجل ودائع، و جوز لهم أن یأکلوا قصدا و یشربوا قصدا، و یلبسوا قصدا، و ینکحوا قصدا، و یرکبوا قصدا، و یعودوا بما سوى ذلک على فقراء المؤمنین و یلموا به شعثهم، فمن فعل ذلک کان ما یأکل حلالا و یشرب حلالا، و یرکب حلالا، و ینکح حلالا، و من عدا ذلک کان علیه حراما ثم قال: «وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» أ ترى الله ائتمن رجلا على مال خول له أن یشتری فرسا بعشرة آلاف درهم و یجزیه فرس بعشرین درهما و یشتری جاریة بألف دینار و یجزیه جاریة بعشرین دینارا و قال: «وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ».

عن هارون بن خارجة قال: قال أبو عبد الله ع من سأل الناس شیئا و عنده ما یقوته یومه فهو من المسرفین.

تدبر

1) «یا بَنی‏ آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ»:

بعد از پایان داستان آدم و حوا، جمعا چهار بار مطلب با خطاب «ای فرزندان آدم» آغاز می‌شود (آیات 26 و 27 و 31 و 35) و به نظر می‌رسد که این گونه خطاب قرار دادن انسانها (به عنوان فرزندان آدم) در مقام نتیجه‌گیری از داستان آدم باشد.

مورد اول تذکری بود که ما لباس را با دو کارکرد پوشاندن شرمگاه و زیبا کنندگی فروفرستادیم و البته لباس تقوی هم اهمیت دارد. (آیه 26، جلسه246).

مورد دوم هشداری بود که مبادا شیطان شما را بفریبد، همچون آدم و حوا، که لباس از تن‌شان بیرون آورد.

و اینک برای بار سوم می‌فرماید که در هنگام عبادات زینت‌تان را همراه داشته باشید و در خوردن اهل میانه‌روی باشید.

و مورد چهارم، که ان‌شاءالله بعدا می‌آید، توصیه‌ای است به جدی گرفتن پیامبران الهی.

چنانکه می‌بینیم سه مورد آن با بحث لباس مرتبط است (و البته در مورد سوم، بحث خوراک هم مطرح شد) و تنها در مورد چهارم سراغ دین و نبوت می‌رود. یعنی همان دو مساله اساسی آدم در بهشت (خوردن از درخت و برهنه شدن) که در مجموع زمینی شدن وی را رقم زد، به عنوان اولین توصیه‌ها، و حتی قبل از بحث شریعت الهی، مطرح شده است. چرا؟

بحث تخصصی انسان‌شناسی

به نظر می‌رسد بشر ابتدا باید تمایز خود از حیوان را جدی بگیرد تا دغدغه دین و ماوراء و آماده شدن برای آخرت در او شکل بگیرد و در این آیات ابتدا سراغ دو نیاز کاملا مادی انسان رفت که برای همه ملموس است، اما در عین حال همین دو نیاز زندگی انسان را بشدت از زندگی حیوان متمایز می‌کند:

الف. استفاده از پوشش یک مساله‌ای است که کاملا از تمایزات انسان و حیوان است (جلسه246، تدبر3)؛ خصوصا اگر توجه شود که این پوشش، نه فقط برای حفاظت بدن، بلکه ابعاد زیبایی‌شناختی هم دارد[5] و آنگاه در این آیه، پوشش، آن هم با بعد زیبایی‌شناختی‌اش را، با عبادت انسان گره می‌زند.

ب. انسان اگرچه همانند همه حیوانات غذا می خورد، اما تنها موجودی است که اولا غذایش نیاز به آماده‌سازی دارد (توضیح تخصصی در جلسه 230، تدبر4) و ثانیا همین غذا خوردنش صرفا بر اساس نیاز طبیعیِ بدن غذا نیست و به اراده انسان وابسته است؛ که اگر بُعد حیوانی بر وی غلبه کند (که مبنای خوردن را صرفاً لذت بردن قرار دهد) دوباره مرز وی با حیوان برداشته می‌شود؛ لذا مهمترین توصیه در مورد غذا خوردن این است که اندازه نگه‌ دارد و زیاده‌روی نکند، هم از حیث ابعاد مادی (حدیث4) و هم از حیث ابعاد معنوی (حدیث5)؛ که اگر چنین شد باز متوجه تفاوت خود و حیوان می‌شود.

اگر انسانی تفاوت خود و حیوان را جدی بگیرد، نیاز به دین الهی را درک خواهد کرد.

2) «یا بَنی‏ آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ ...»:

مسجد چه به معنای محل سجده کردن و نماز خواندن باشد، ویا زمان آن، ویا به معنای مصدری باشد (خود سجده کردن و نماز خواندن)، این آیه از ما می‌خواهد عبادت را با زیبایی‌ ظاهری گره بزنیم؛

و گمان نکنیم که چون عبادت ارتباط روحی است، بُعد جسمانی اهمیتی نداشته باشد؛ چنانکه در احادیث، مصادیق این زیبا کردن در نماز را لباس زیبا پوشیدن (حدیث1)، شانه زدن (حدیث2)، استحمام و غسل کردن (حدیث3)، انگشتر به دست کردن (مکارم الأخلاق، ص123)[6]، ردا بر دوش انداختن (تفسیر العیاشی، ج‏2، ص13)[7]و عطر زدن (دعائم الإسلام، ج‏1، ص-185)[8] بویژه در نمازهای جماعت و جمعه و اعیاد (مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏4، ص637)[9] معرفی کرده‌اند.

دو تامل در سبک زندگی دینی

1) آیه بوضوح از ما می‌خواهد در هنگام نماز و در مکان‌های نماز، با آراستگی حضور یابیم. اما آیا ما چنین هستیم؟ از خودمان انتظار نداریم که مثل امام حسن مجتبی ع (حدیث1) بهترین لباس‌ها را برای رفتن به مسجد بپوشیم، اما حداقل نباید ...؟

2) قطعا وقتی آراستگی برای عبادت توصیه می‌شود، آراستگی توأم باوقار مد نظر است و بین آراسته بودن و پوشیدن لباس‌های جلف و زننده تفاوت است. از مسلمات اسلام - که حتی بین شیعه و سنی، در آن اختلاف نیست - این است که زن، حتی اگر مرد نامحرمی نباشد، در هنگام نماز باید حجاب خود را حفظ کند. این نشان می دهد که حجاب وقار خاصی با زن می‌دهد که منافاتی با آراستگی شایسته زن ندارد. جالب اینجاست که حتی مردان و زنان غربی هم در مجالس بسیار رسمی (مثلا در مجامع سیاسی) حد پوششی بیشتر از حدی که در فضای عمومی به اسم زیبایی تبلیغ می‌کنند دارند. اینها نشان می‌دهد که آراستگی‌ای که با وقار بخواهد توام باشد حتما عنصر پوشیدگی در آن قوی است.

3) «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ»:

بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خداوند اسراف‌کاران را دوست نمی‌دارد.

آموزش نهی از منکر

در این آیه، وقتی می‌خواهد انسان را از کاری باز دارد، ابتدا نیاز طبیعی و غریزی انسان را در نظر گرفته و حیطه مجاز آن را پیش رو می‌گذارد؛ سپس نهی را مطرح می‌کند؛ و بلافاصله این نهی را با ارتباط عاطفی و روحی انسان گره می‌زند: این کار را نکن که خدا دوستت نخواهد داشت.

4) «یا بَنی‏ آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ»:

ما غالبا برای اصلاح جامعه و انسان‌ها دنبال دستورالعمل‌های پیچیده اخلاقی می‌گردیم؛ اما قرآن از کجا شروع می‌کند؟!

اگر می‌خواهید فرزند آدم، واقعا آدم شود از همین جاهای ساده باید شروع کرد: پوشش زیبا را به رسمیت شناخت، اما آن را با دین و دینداری و عبودیت گره زد؛ برای مدیریت خوردن و آشامیدن برنامه داد؛ و این برنامه را با ارتباط عاطفی با خدا گره زد.

5) «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ»:

مسجد که پایگاه مسلمین است، باید آراسته، زیبا و با جاذبه باشد. بهترین و زیباترین لباس، براى بهترین مکان است. (تفسیر نور، ج‏4، ص53)

نمی‌دانم نکته فوق چه اندازه از آیه قابل استفاده است، لذا در کانال نگذاشتم.

6) «خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا»

اوّل نماز، آن گاه غذا. اوّل توجّه به روح و معنویّت، آن گاه توجّه به جسم. (قرائتی، تفسیر نور، ج‏4، ص54)



[1] . در مجمع البیان، ج‏4، ص637 آمده است:

و قیل معناه خذوا ما تسترون به عوراتکم و إنما قال ذلک لأنهم کانوا یتعرون من ثیابهم للطواف على ما تقدم بیانه و کان یطوف الرجال بالنهار و النساء باللیل فأمرنا بلبس الثیاب فی الصلاة و الطواف عن جماعة من المفسرین

همچنین در تفسیر القمی، ج‏1، ص228-229 آمده است:

خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ فإن أناسا کانوا یطوفون عراتا بالبیت الرجال‏ بالنهار و النساء باللیل، فأمرهم الله بلبس الثیاب- و کانوا لا یأکلون إلا قوتا- فأمرهم الله أن یأکلوا و یشربوا و لا یسرفوا

و در کتب اهل سنت، در الدر المنثور، ج‏3، ص78 این روایات نقل شده است:

أخرج ابن أبى شیبة و مسلم و النسائی و ابن جریر و ابن المنذر و ابن أبى حاتم و ابن مردویه و البیهقی فی سننه عن ابن عباس ان النساء کن یطفن عراة الا ان تجعل المرأة على فرجها خرقة و تقول‏

         الیوم یبدو بعضه أو کله             و ما بدا منه فلا أحله‏

و أخرج عبد بن حمید عن سعید بن جبیر قال کان الناس یطوفون بالبیت عراة یقولون لا نطوف فی ثیاب أذنبنا فیها فجاءت امرأة فألفت ثیابها و طافت و وضعت یدها على قبلها و قالت‏

         الیوم یبدو بعضه أو کله             فما بدا منه فلا أحله‏

فنزلت هذه الآیة خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ إلى قوله وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ‏

و أخرج ابن حریر و ابن أبى حاتم و ابن مردویه عن ابن عباس فی قوله خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ قال کان رجال یطوفون بالبیت عراة فأمرهم الله بالزینة اللباس و هو ما یوارى السوأة و ما سوى ذلک من جید البر و المتاع‏

و أخرج أبو الشیخ و ابن مردویه عن ابن عباس قال کان المشرکون یطوفون بالبیت عراة یأتون البیوت من ظهور فیدخلونها من ظهورها وهم حی من قریش یقال لهم الحمس فانزل الله یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ

و أخرج ابن مردویه عن ابن عباس قال کان ناس من العرب یطوفون بالبیت عراة حتى ان کانت المرأة لتطوف بالبیت و هی عریانة نزل الله یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ قال کانوا یطوفون عراة باللیل فأمرهم الله تعالى ان یلبسوا ثیابهم و لا یتعروا

و أخرج ابن مردویه عن ابن عباس قال کانت العرب إذا حجوا فنزلوا أدنى الحرم نزعوا ثیابهم و وضعوا رداءهم و دخلوا مکة بغیر رداء الا ان یکون للرجل منهم صدیق من الحمس فیعیره ثوبه و یطعمه من طعامه فانزل الله یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ

و أخرج عبد بن حمید و أبو الشیخ عن عطاء قال کان المشرکون فی الجاهلیة یطوفون بالبیت عراة فانزل الله خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ

و أخرج عبد بن حمید و ابن جریر عن قتادة قال کان حی من أهل الیمن یطوفون بالبیت وهم عراة الا ان یستعیر أحدهم مئزرا من میازر أهل مکة فیطوف فیه فانزل الله یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ

و أخرج ابن أبى حاتم و أبو الشیخ عن طاوس فی الآیة قال لم یأمرهم بلبس الحریر و الدیباج و لکنهم کانوا یطوفون بالبیت عراة و کانوا إذا قدموا یضعون ثیابهم خارجا من المسجد ثم یدخلون و کان إذا دخل رجلا و علیه ثیابه یضرب و تنزع منه ثیابه فنزلت هذه الآیة یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد

[2] . این روایات هم در همین مضمون وارد شده‌اند:

عن أبی جعفر الباقر (ع) [فی قوله] «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» أی خذوا ثیابکم التی تتزینون بها للصلاة فی الجمعات و الأعیاد (مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏4، ص637)

عن محمد بن الفضیل عن أبی الحسن الرضا ع فی قول الله: «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» قال: هی الثیاب. (تفسیر العیاشی، ج‏2، ص12)

[3] . این روایات هم در همین مضمون وارد شده‌اند:

عن أبی بصیر عن أبی عبد الله ع قال سألته: «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» قال: هو المشط عند کل صلاة فریضة و نافلة (تفسیر العیاشی، ج‏2، ص13)

حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ مَنْصُورِ بْنِ أَحْمَدَ الْقَصَّارُ بِفَرْغَانَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِیٍّ الْأَنْصَارِیُّ أَبُو عَلِیٍّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَجَّاجٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ قَالَ الْمَشْطُ فَإِنَّ الْمَشْطَ یَجْلِبُ الرِّزْقَ وَ یُحَسِّنُ الشَّعْرَ وَ یُنْجِزُ الْحَاجَةَ وَ یَزِیدُ فِی مَاءِ الصُّلْبِ وَ یَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یُسَرِّحُ تَحْتَ لِحْیَتِهِ أَرْبَعِینَ مَرَّةً وَ مِنْ فَوْقِهَا سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ یَقُولُ إِنَّهُ یَزِیدُ فِی الذِّهْنِ وَ یَقْطَعُ الْبَلْغَمَ. (الخصال، ج‏1، ص268)

[4] . در این فضا این دو روایت هم قابل توجه است:

عن الحسین بن مهران عن أبی عبد الله ع فی قول الله: «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» قال: یعنی الأئمة. (تفسیر العیاشی، ج‏2، ص13)

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی لَیْلَى عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّکُمْ لَا تَکُونُونَ صَالِحِینَ حَتَّى تَعْرِفُوا وَ لَا تَعْرِفُوا حَتَّى تُصَدِّقُوا ... هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ فَاتَ قَوْمٌ وَ مَاتُوا قَبْلَ أَنْ یَهْتَدُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ أَشْرَکُوا مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّهُ مَنْ أَتَى الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا اهْتَدَى وَ مَنْ أَخَذَ فِی غَیْرِهَا سَلَکَ طَرِیقَ الرَّدَى وَصَلَ اللَّهُ طَاعَةَ وَلِیِّ أَمْرِهِ بِطَاعَةِ رَسُولِهِ وَ طَاعَةَ رَسُولِهِ بِطَاعَتِهِ فَمَنْ تَرَکَ طَاعَةَ وُلَاةِ الْأَمْرِ لَمْ یُطِعِ اللَّهَ وَ لَا رَسُولَهُ وَ هُوَ الْإِقْرَارُ بِمَا أُنْزِلَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» وَ الْتَمِسُوا الْبُیُوتَ الَّتِی «أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ» فَإِنَّهُ أَخْبَرَکُمْ أَنَّهُمْ «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ» ... (الکافی ، ج‏1، ص182)

[5] . چنانکه اگر در زندگی‌مان دقت کنیم، آن مقدار که برای بُعد زیبایی‌شناختی پوشاک‌مان هزینه می‌کنیم بسیار بیشتر از آن است که اگر می‌خواستیم پوشاک را صرفا برای حفاظت بدن استفاده کنیم

[6] . قَالَ النَّبِیُّ ص فِی قَوْلِهِ تَعَالَى خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ النَّعْلَ وَ الْخَاتَمَ.

[7] . عن المحاملی عن بعض أصحابه عن أبی عبد الله ع فی قول الله: «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» قال الأردیة فی العیدین و الجمعة

[8] . وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ قَالَ: یَنْبَغِی لِمَنْ خَرَجَ إِلَى الْعِیدَیْنِ أَنْ یَلْبَسَ أَحْسَنَ ثِیَابِهِ وَ یَتَطَیَّبَ بِأَحْسَنِ طِیبِهِ وَ قَالَ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- «یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» قَالَ ذَلِکَ فِی الْعِیدَیْنِ وَ الْجُمُعَةِ قَالَ وَ یَنْبَغِی لِلْإِمَامِ أَنْ یَلْبَسَ یَوْمَ الْعِیدِ بُرْداً وَ أَنْ یَعْتَمَّ شَاتِیاً کَانَ وَ صَائِفاً.

[9] . عن أبی جعفر الباقر (ع) [فی قوله] «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» أی خذوا ثیابکم التی تتزینون بها للصلاة فی الجمعات و الأعیاد

و نیز: عن زرارة عن أبی جعفر ع قال سألته عن قول الله: «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» قال: عشیة عرفة (تفسیر العیاشی، ج‏2، ص13)

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» قَالَ فِی الْعِیدَیْنِ وَ الْجُمُعَةِ. (الکافی ، ج‏3، ص424؛ تهذیب الأحکام، ج‏3، ص241)

 


   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ