سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
علم راه عذر بر بهانه جویان بسته است . [نهج البلاغه]
 
یادداشت ثابت - یکشنبه 95 مرداد 25 , ساعت 12:0 صبح
چهارشنبه 95 مهر 7 , ساعت 11:32 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

193) سوره فصلت (41) آیه21 

وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

ترجمه

[در آیه قبل اشاره شده که در قیامت گوش و چشم و پوست بر آنچه انسان انجام داده، شهادت می‌دهند، سپس می‌فرماید:]

و به پوست‌های [بدن] خویش گفتند: چرا علیه ما شهادت دادید؟ گفتند: خدایی ما را به سخن گفتن درآورد که هر چیزی را به سخن درآورد، و اوست که شما را اول بار آفرید و تنها به سوی او بازمی‌گردید.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«جُلُود»، جمعِ «جِلد» به معنای «قشر و لایه محافظ بدن» (پوست) است که در زبان فارسی هم این را به عنوان مطلق قشر محافظ (مثلا: جلد کتاب) به کار می‌بریم. برخی گفته‌اند اصل این ماده دلالت بر سختی و محکمی می‌کند و پوست بدن را هم از این جهت «جِلد» می‌گویند که از گوشتی که زیر پوست است محکم‌تر و نفوذناپذیرتر است؛ چنانکه به زمین صُلب و سفت هم «جَلَد» می‌گویند. (معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص471) تعبیر «جَلدة» که به معنای تازیانه زدن است و در قرآن هم به کار رفته (نور/4) در اصل به معنای ضربه زدنی است که به پوست بدن برخورد کند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص199). برخی منظور از «جلد» در آیه محل بحث را به معنای «بدن» (در مقابلِ: قلب، به معنای جان‌ و نفْس) دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص199) و نیز گفته شده که تعبیر «جلود» کنایه از «فروج» (اندام‌های جنسی) است، همان گونه که «غائط» که به معنای «صحرا» است به عنوان کنایه از دستشویی رفتن به کار رفته است. (المنتخب من کنایات الأدباء للجرجانی، ص 9[1]؛ معانی القرآن للفراء، ج3، ص16[2]) و در روایتی از امام صادق ع نیز صریحا «جلود» به معنای «فروج» معرفی شده است. (تفسیر القمی، ج‏2، ص264)[3]

«وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ» از این عبارت به بعد را برخی از مفسران، سخن خداوند (نه ادامه سخن قبل) دانسته‌اند که احتجاج می‌کند که چگونه اعضای بدن را بر سخن گفتن توانا کرد (مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏9، ص14) اما سایر مفسران تذکر داده‌اند به اینکه اگر آن را ادامه سخن قبل (یعنی ادامه سخن اعضای بدن) بدانیم هم مشکلی ندارد. (المیزان، ج17، ص380)

«إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»: «الیه» جار و مجروری است که وابسته به «ترجعون» است و باید بعد از آن می‌آمد؛ اینکه قبلش آمده دلالت بر حصر می کند؛ لذا در ترجمه، قید «تنها» اضافه شد.

حدیث

1) از امام باقر ع در ضمن حدیثی طولانی، روایت شده است:

... و این گونه نیست که اعضا و جوارح علیه انسان مومن شهادت دهد؛ بلکه فقط علیه کسی شهادت می‌دهد که عذاب بر او قطعی شده باشد اما مومن، خداوند کتابش را به دست راستش می‌دهد که خداوند عز و جل فرموده است: پس آنکه کتابش به دست راستش داده شد آنا‌اند که کتابشان را [با خیالی راحت] می‌خوانند و ذره‌ای به آنها ظلم نمی‌شود [= ذره‌ای از حقشان که در دنیا توسط دیگران تضییع شده بود، فروگذار نمی‌شود] ...

 الکافی، ج‏2، ص32

عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ آدَمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَال‏:

... وَ لَیْسَتْ تَشْهَدُ الْجَوَارِحُ عَلَى مُؤْمِنٍ إِنَّمَا تَشْهَدُ عَلَى مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذَابِ فَأَمَّا الْمُؤْمِنُ فَیُعْطَى کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلا» ...

2) شخصی خدمت امیرالمومنین ع می‌رسد و می‌گوید در کتاب خداوند شک کرده‌ام و آیاتی را بیان می‌کند که از نظر خودش با هم ناسازگار است، از جمله آنها آیاتی است که درباره منع انسانها از سخن گفتن در مقابل آیاتی که حکایتگر سخنانی از انسانها در روز قیامت است. حضرت به یکایک آنها پاسخ می‌دهد به این سوال چنین پاسخ می‌دهند:[4]

و اما اینکه فرمود «روزی که روح و ملائکه به صف قیام می‌کنند و سخن نمی‌گوید مگر کسی که خداوند رحمان به او اذن داده باشد و سخن صواب خواهد گفت» (نبأ/38) و فرمود «به خدا سوگند ما مشرک نبوده‌ایم» (انعام/23) و فرمود: «روز قیامت برخی به برخی کفر می‌ورزند و برخی برخی دیگر را لعن می‌کنند» (عنکبوت/25) و فرمود: «این مطلب حقی است که اهل نار با هم در خصومت‌ و نزاع‌اند» (ص/64) و فرمود: «نزد من خصومت و نزاع نکنید در حالی که قبلا به جانب شما هشدارها فرستاده بودم» (ق/28) و فرمود: «امروز بر دهانهایشان مهر می‌زنیم و دست‌هایشان سخن می‌گویند و پاهایشان به آنچه کسب کرده‌اند شهادت می‌دهند» (یس/65)؛

اینها هر کدام در موقعیتی غیر از موقعیت دیگری در آن روزی است که «مقدارش پنجاه هزار سال است» (معارج/4) که خداوند عز و جل خلایق را در مواطنی جمع می‌کند که با هم فرق دارند و برخی با برخی سخن می‌گویند و برخی از برخی مغفرت طلب می‌کنند که آنها کسانی بودند که در سرای دنیا نسبت به روسا و اتباع آنها اطاعتی داشتند و اهل معصیتی که از آنها نفرت می‌بارد و در سرای دنیا در ظلم و دشمنی به هم یاری می‌رساندند اعم از مستکبران و مستضعفان همدیگر را لعن می‌کنند؛

سپس در موطنی دوباره گرد هم می‌آیند و گریه می‌کنند به نحوی که اگر صدایشان برای اهل دنیا آشکار می‌شد همه خلق از معیشت‌شان باز می‌ماندند و دلهایشان تکه‌تکه می‌شد مگر که خدا بخواهد؛ پس همچنان خون می‌گریند؛

سپس در موقعیتی دیگر جمع می‌شوند و از آنها خواسته می‌شود سخن بگویند پس می‌گویند: «پروردگارا ما مشرک نبودیم» پس خداوند بر دهان آنها مهر می‌زند و دست و پا و پوست بدن [یا: اندام جنسی] آنان به سخن درمی‌آیند و هریک به معصیتی که از او سر زده بود شهادت می‌دهد سپس مهر از زبان برداشته می‌شود و به پوست بدن [یا: اندام جنسی] خویش می‌گویند: «چرا علیه ما شهادت دادید؟ گفتند: خدایی ما را به سخن گفتن درآورد که هر چیزی را به سخن درآورد» (فصلت/21)؛

پس در موقعیتی دیگر جمع می‌شوند پس برخی از برخی فرار می‌کنند و این سخن خداوند عز و جل است که «روزی که شخص از بردارش و مادرش و پدرش و همسرش و فرزندانش فرار می‌کند» (عبس/36-34) پس از آنها خواسته می‌شود سخن بگویند پس «هیچکس سخنی نمی‌گوید مگر آنکه خداوند اذن دهد و سخن صواب خواهد گفت» پس پیامبران قیام می‌کنند و در این موقعیت شهادت می‌دهند و این همان است که فرمود: «پس چگونه باشد هنگامی که از هر امتی شاهدی بیاوریم و تو را بر همه آنها شاهد بیاوریم» (نساء/4)؛

پس در موقعیتی دیگر گرد هم می‌آیند که در آنجا مقام حضرت محمد ص است و آن همان «مقام محمود» است پس او خداوند تبارک و تعالی را چنان ثنا گوید که قبلش هیچکس آن گونه ثنا نگفته باشد سپس تمامی ملائکه را ثنا گوید و هیچ فرشته‌ای نمی‌ماند مگر اینکه حضرت محمد ص بر او ثنا گفته باشد، سپس پیامبران را ثنا گوید به گونه‌ای که هیچکس قبلا چنان ثنایی نگفته باشد، سپس هر مرد و زن مومنی را ثنا گوید و از صدیقین وشهدا شروع کند و سپس صالحان را، پس اهل آسمانها و زمین او را سپاس گویند و این همان است که خدا فرمود: «امید است که پروردگارت تو را در مقامی محمود برانگیزاند» (اسراء/79)؛ خوشا به حال کسی که در آن مقام برایش بهره‌ای باشد و وای بر آن کس که در آن مقلام هیچ بهره و نصیبی نداشته باشد؛

سپس در موقعیتی دیگر جمع می‌شوند و حق هرکس از دیگران بازپس گرفته می‌شود و همه اینها قبل از حساب است که وقتی درگیر حساب شدند هرکسی بدانچه مربوط به خودش است مشغول می‌شود؛ و از خداوند برکت آن روز را می‌خواهیم.

التوحید (للصدوق)، ص260-261؛ تفسیر العیاشی، ج‏1، ص358-357  ؛  الإحتجاج (للطبرسی)، ج‏1، ص242

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ بَکْرِ بْنِ‏ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ یَعْقُوبَ بْنِ مَطَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْأَحْدَبُ الْجُنْدُ بِنَیْسَابُورَ قَالَ وَجَدْتُ فِی کِتَابِ أَبِی بِخَطِّهِ حَدَّثَنَا طَلْحَةُ بْنُ یَزِیدَ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ أَبِی مَعْمَرٍ السَّعْدَانِیِّ:

أَنَّ رَجُلًا أَتَى أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی قَدْ شَکَکْتُ فِی کِتَابِ اللَّهِ الْمُنْزَل‏...

 قَالَ هَاتِ مَا شَکَکْتَ فِیهِ أَیْضاً

قَالَ وَ أَجِدُ اللَّهَ یَقُولُ «یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِکَةُ صَفًّا لا یَتَکَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً» وَ قَالَ وَ اسْتُنْطِقُوا فَقَالُوا «وَ اللَّهِ رَبِّنا ما کُنَّا مُشْرِکِینَ» وَ قَالَ «یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً» وَ قَالَ «إِنَّ ذلِکَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ» وَ قَالَ «لا تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ» وَ قَالَ «نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ‏ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ» فَمَرَّةً یُخْبِرُ أَنَّهُمْ یَتَکَلَّمُونَ وَ مَرَّةً یُخْبِرُ أَنَّهُمْ لا یَتَکَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً وَ مَرَّةً یُخْبِرُ أَنَّ الْخَلْقَ لَا یَنْطِقُونَ وَ یَقُولُ عَنْ مَقَالَتِهِمْ وَ اللَّهِ رَبِّنا ما کُنَّا مُشْرِکِینَ وَ مَرَّةً یُخْبِرُ أَنَّهُمْ یَخْتَصِمُونَ فَأَنَّى ذَلِکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ کَیْفَ لَا أَشُکُّ فِیمَا تَسْمَع‏؟

... فَقَالَ ع وَ أَمَّا قَوْلُهُ «یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِکَةُ صَفًّا لا یَتَکَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً» وَ قَوْلُهُ «وَ اللَّهِ رَبِّنا ما کُنَّا مُشْرِکِینَ» وَ قَوْلُهُ «یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً» وَ قَوْلُهُ «إِنَّ ذلِکَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ» وَ قَوْلُهُ «لا تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ» وَ قَوْلُهُ «الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ» فَإِنَّ ذَلِکَ فِی مَوَاطِنَ غَیْرِ وَاحِدٍ مِنْ مَوَاطِنِ ذَلِکَ الْیَوْمِ الَّذِی «کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ» یَجْمَعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْخَلَائِقَ یَوْمَئِذٍ فِی مَوَاطِنَ یَتَفَرَّقُونَ وَ یُکَلِّمُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ یَسْتَغْفِرُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ أُولَئِکَ الَّذِینَ کَانَ مِنْهُمُ الطَّاعَةُ فِی دَارِ الدُّنْیَا لِلرُّؤَسَاءِ وَ الْأَتْبَاعِ وَ یَلْعَنُ أَهْلُ الْمَعَاصِی الَّذِینَ بَدَتْ مِنْهُمُ الْبَغْضَاءُ وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الظُّلْمِ وَ الْعُدْوَانِ فِی دَارِ الدُّنْیَا الْمُسْتَکْبِرِینَ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ ...[5] ثُمَّ یَجْتَمِعُونَ فِی مَوْطِنٍ آخَرَ یَبْکُونَ فِیهِ فَلَوْ أَنَّ تِلْکَ‏ الْأَصْوَاتَ بَدَتْ لِأَهْلِ الدُّنْیَا لَأَذْهَلَتْ جَمِیعَ الْخَلْقِ عَنْ مَعَایِشِهِمْ وَ لَتَصَدَّعَتْ قُلُوبُهُمْ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ فَلَا یَزَالُونَ یَبْکُونَ الدَّمَ ثُمَّ یَجْتَمِعُونَ فِی مَوْطِنٍ آخَرَ فَیُسْتَنْطَقُونَ فِیهِ فَیَقُولُونَ وَ اللَّهِ رَبِّنا ما کُنَّا مُشْرِکِینَ فَیَخْتِمُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَ یَسْتَنْطِقُ الْأَیْدِیَ وَ الْأَرْجُلَ وَ الْجُلُودَ فَتَشْهَدُ بِکُلِّ مَعْصِیَةٍ کَانَتْ مِنْهُمْ ثُمَّ یَرْفَعُ عَنْ أَلْسِنَتِهِمُ الْخَتْمَ فَیَقُولُونَ لِجُلُودِهِمْ- لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ» ثُمَّ یَجْتَمِعُونَ فِی مَوْطِنٍ آخَرَ فَیُسْتَنْطَقُونَ فَیَفِرُّ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ فَذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ. وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِیه» فَیُسْتَنْطَقُونَ فَـ«لا یَتَکَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً» فَیَقُومُ الرُّسُلُ فَیَشْهَدُونَ فِی هَذَا الْمَوْطِنِ فَذَلِکَ قَوْلُهُ «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهِیداً» ثُمَّ یَجْتَمِعُونَ فِی مَوْطِنٍ آخَرَ یَکُونُ فِیهِ مَقَامُ مُحَمَّدٍ ص وَ هُوَ الْمَقَامُ الْمَحْمُودُ فَیُثْنِی عَلَى اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بِمَا لَمْ یُثْنِ عَلَیْهِ أَحَدٌ قَبْلَهُ ثُمَّ یُثْنِی عَلَى الْمَلَائِکَةِ کُلِّهِمْ فَلَا یَبْقَى مَلَکٌ إِلَّا أَثْنَى عَلَیْهِ مُحَمَّدٌ ص ثُمَّ یُثْنِی عَلَى الرُّسُلِ بِمَا لَمْ یُثْنِ عَلَیْهِمْ أَحَدٌ قَبْلَهُ ثُمَّ یُثْنِی عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ یَبْدَأُ بِالصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاءِ ثُمَّ بِالصَّالِحِینَ فَیَحْمَدُهُ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَذَلِکَ قَوْلُهُ «عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً» فَطُوبَى لِمَنْ کَانَ لَهُ فِی ذَلِکَ الْمَقَامِ حَظٌّ وَ وَیْلٌ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ فِی ذَلِکَ الْمَقَامِ حَظٌّ وَ لَا نَصِیبٌ ثُمَّ یَجْتَمِعُونَ فِی مَوْطِنٍ آخَرَ وَ یُدَالُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ وَ هَذَا کُلُّهُ قَبْلَ الْحِسَابِ فَإِذَا أُخِذَ فِی الْحِسَابِ شُغِلَ کُلُّ إِنْسَانٍ بِمَا لَدَیْهِ- نَسْأَلُ اللَّهَ بَرَکَةَ ذَلِکَ الْیَوْم‏.

تدبر

1) نگاه کلی به آیه:

در آیه قبل بیان شده که در قیامت، شنوایی و دیدگان و پوست‌های بدن [یا اندام جنسی] بر آنچه انسان انجام داده، شهادت می‌دهند. در این آیه سخن تعجب‌آمیز یا اعتراضیِ این اشخاص را خطاب به پوست‌های بدن [یا اندام جنسی] خویش مطرح می‌کند که: شما که عضو بدن ما هستید و اگر نوبت عذاب شود پای شما هم گیر است، شما چرا علیه ما شهادت دادید؟

آنها هم اشاره می‌کنند که قیامت، موطن و جایگاه افشای حقایق است و خدایی که حقیقت محض است و به همه چیز زبان بیان حقیقت داده، ما را هم گویا کرد.

و کل این مطلب را ارتباط داد با این نکته که هم شروع آفرینش و هم پایان کار شما با خداست؛ یعنی او که ابتدا و انتهای شما در دست اوست، حقیقت تمام کارهای شما نزد او آشکار است و طبیعی است که در این موقعیت (که موقعیت آَکار شدن همه حقایق است) حقیقت وضعیت شما توسط اعضای بدن خودتان آشکار شود.

نتیجه این بحث در اصلاح شیوه زندگی:

خود بدن‌های ما شاهدانی بر اعمال ما هستند، شاهدانی که تا در دنیا هستیم لحظه‌ای از ما جدا نیستند و روزی که قرار است حقایق آشکار شود، علی‌رغم خواست ما، سخن خواهند گفت.

آیا به نحوی زندگی می‌کنیم که هنگام حضور در محکمه‌ای که چنان شاهدانی دارد، دغدغه‌ای نداشته باشیم؟

2) «وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا»:

در آیه قبل، سخن از به نطق آمدن «سمع و ابصار و جلود» است، چرا در اینجا اینها فقط «جلود» ‌را خطاب قرار دادند؟ (در نکات ترجمه اشاره شد که «جلود» به معنای‌ پوست بدن است، و احتمال دارد که در این آیه به نحو کنایه در مورد اندام جنسی به کار رفته باشد، لذا در پاسخ، هر دو حالت را می‌توان در نظر گرفت)

الف. چون «جلود» ابزاری بوده که مستقیما درگیر کارهای انسان بوده است، برخلاف گوش و چشم که عمدتا شاهد اعمال بوده‌اند. (المیزان، ج17، ص379)

ب. وقتی انسان بخواهد خطاب قرار دهد، غالبا با چشم و چهره‌اش خطاب می‌کند، و عملا تصوری از خطاب قرار دادن گوش و چشم توسط خود آدم نمی توان داشت، اما خطاب قرار دادن جلود (به هر دو معنا) کاملا طبیعی است.

ج. به نظر می‌رسد جلود به خاطر اینکه از طریق لمس (بدون فاصله از شیء مورد نظر) لذت می‌برد، عضوی است که مستقیما در لذت بردن مشارکت داشته، برخلاف گوش و چشم که با شنیدنی‌ها و دیدنی‌ها، از راه دور ارتباط می‌گیرند و غالبا فقط به عنوان ابزار لذت‌ تلقی می‌شوند که خودشان لذت نمی‌برند، لذا شهادت دادن اولی بیشتر، که خودش هم سودی برده، بیشتر جای تعجب دارد.

د. رسوایى گناهانى که انسان با پوست بدن انجام داده بیشتر است (قرائتی، نفسیر نور، ج10، ص329)

ه. ...

3) «لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا ...»:

به قرینه تعبیر «قالوا: گفتند» معلوم می‌شود به نطق درآمدن اعضاء برای شهادت دادن (که در آیه قبل اشاره شد)، یک تعبیر مجازی نبوده است، بلکه حقیقت سخن گفتن (که ابراز ما فی الضمیر است) در کار است، هرچند سخن گفتن لزوما به معنای دهان و زبان داشتن و خروج هوا از حنجره نیست، چنانکه امروزه تعبیر سخن گفتن را بدون هیچ مجازگویی در مورد یک ربات هم به کار می‌بریم.

نطق آب و نطق خاک و نطق گل               هست محسوس حواس اهل دل

http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar1/sh150/

4) «لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا»

اعضای بدن ما، و چشم و گوش و پوست بدن ما، صرفا ابزاری در دست ماست، واقعیت و حقیقتِ ما فراتر از اینهاست. اینها را خدا به ما داده تا ابزاری باشد برای حرکت به سوی او، نه اینکه خودمان را با اینها اشتباه بگیریم؛ لذا همین‌ها ممکن است شاهدی علیه ما شوند. همان گونه که فرشتگانی که همراه ما هستند، غیر از ما هستند که له یا علیه ما شهادت می‌دهند، این آیه نشان می‌دهد که حتی اعضای بدنمان هم غیر از ما هستند و ممکن است روزی علیه ما شهادت بدهند.

هین بیا بلقیس، ورنه بد شود                              لشکرت خصمت شود، مرتد شود

پرده‌دار تو درت را بر کَنَد                                 جان تو با تو به جان خصمی کند

جمله ذرات زمین و آسمان                                لشکر حق‌اند گاه امتحان ...

باد را دیدی که با عادان چه کرد                           آب را دیدی که در طوفان چه کرد ...

دست بر کافر گواهی می‌دهد                              لشکر حق می‌شود سر می‌نهد

ای نموده ضد حق در فعل درس                         در میان لشکر اویی بترس

جزو جزوت لشکر از در وفاق [لشکری اندر وفاق]    مر تو را اکنون مطیع‌اند از نفاق

گر بگوید چشم را «کو را فشار»                          درد چشم از تو بر آرد صد دمار

ور به دندان گوید «او بنما وبال»                          پس ببینی تو ز دندان گوشمال...

چون که جانِ جانِ هر چیزی وی است                  دشمنی با جان جان، آسان کِی است

http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar4/sh32/

5) «اَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ»:

نه فقط چشم و گوش و جلود در قیامت به سخن درمی‌آیند، بلکه خداوند همه چیز را به نطق درآورده است؛ منتها گوش ما سنگین است. در و دیوار عالم با انسان سخن می‌گوید به شرط اینکه محرم شویم،‌ گوشمان را باز کنیم و بشنویم. به قول ملای رومی:

عالم افسُردَست و نام او جماد                   جامد افسرده بود ای اوستاد

باش تا خورشید حشر آید عیان                 تا ببینی جنبشِ جسمِ جهان ...

مرده زین سو اند و زان سو زنده‌اند             خامُش اینجا و آن طرف گوینده‌اند

چون از آن سوشان فرستد سوی ما              آن عصا گردد سوی ما اژدها

کوهها هم لحن داودی کند                       جوهر آهن به کف مومی بود

باد، حمال سلیمانی شود                         بحر با موسی سخن‌دانی شود

ماه با احمد اشارت‌بین شود                     نار ابراهیم را نسرین شود

خاک، قارون را چو ماری در کِشَد              اُستُنِ حنانه آید در رَشَد

سنگ بر احمد سلامی می‌کند                   کوه یحیی را پیامی می‌کند

ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم                  با شما نامحرمان ما خامشیم...

http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar3/sh37/

6) «اللَّهُ الَّذی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»:

اگر این تعبیر «خدایی که هر چیزی را به سخن درآورد، و اوست که شما را اول بار آفرید» بگذاریم کنار این آیات « خَلَقَ الْإِنْسانَ؛ عَلَّمَهُ الْبَیانَ: انسان را آفرید به او بیان را تعلیم کرد» (الرحمن/3-4) شاید معنا را ظریف‌تر کند: بیان و نطق، وسیله‌ای برای آشکار کردن مکنونات درونی و مافی‌الضمیر است. انسان که آفرید در همان ابتدا به او بیان داد، هر چیزی را هم نطق داد؛ پس همان گونه که انسان ظرفیت ابراز حقایق را دارد، هر مخلوقی توان ابراز حقایق را دارد، فقط همان طور که باید با زبان انسانها آشنا شد تا سخن آنها را فهمید، با زبان مخلوقات اگر آشنا شویم سخن آنها را هم خواهیم فهمید:

چون شما سوی جمادی می‌روید      محرم جانِ جمادان چون شوید

از جمادی، عالَمِ جانها روید           غلغل اجزای عالم بشنوید

http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar3/sh37/

7) «... لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذی ...»:

قیامت مظهر بروز توحید محض است و اینکه همه‌کاره عالم خداست و همه چیز به او برمی‌گردد. آنها سوال می‌کنند: «چرا» علیه ما شهادت دادید؟ در پاسخ چنین سوال، غالبا انگیزه از انجام کار باید بیان شود، اما آنها در پاسخ به جای بیان انگیزه، به «اینکه خدا ما را ناطق کرد» بسنده کردند.

خوب، اگر در دنیا که دار اختیار است و امکان عمل برخلاف دستور الهی وجود دارد، سوال همچنان باقی است: خدا شما را ناطق کرد، اما هرکس ناطق شد مگر باید حتما هر حرفی را بزند؟

اما در قیامت، حقیقتِ اینکه «جز به اراده خدا هیچ کاری محقق نمی‌شود» معلوم می‌گردد: اگر خدا نطق داد، امکان ندارد که ما حقایق را بیان نکنیم؛ چون خدا اینجا را موقعیت ابراز حقایق قرار داده است.

8) «أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»:

نطق دادن به اعضا و جوارح انسان، بلکه نطق دادن به هر چیز، تلازمی دارد با اینکه خداوند مبدأ و معاد انسان است. اما چگونه؟[8]



[1] . این مطلب در کتاب العین، ج‏6، ص81 و مفردات ألفاظ القرآن، ص199 به عنوان یک «قیل» مطرح شده است و در پاورقی مفردات، آدرس فوق به عنوان منبع این قول مطرح شده است.

[2] . البته ایشان به جای «فروج» تعبیر «ذکر» (اندام جنسی مذکر) کرده است؛ و نحاس هم در إعراب القرآن، ج‏4، ص40 سخن فراء را به عنوان قول اصلی انتخاب کرده است.

[3] و نیز در الکافی، ج‏2، ص36  عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَیْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو الزُّبَیْرِیُّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَال‏... فَقَالَ وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لا أَبْصارُکُمْ وَ لا جُلُودُکُمْ یَعْنِی بِالْجُلُودِ الْفُرُوجَ وَ الْأَفْخَاذ.

و نیز در من لایحضره الفقیه ج2، ص626 از امیرالمومنین ع : َ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی وَصِیَّتِهِ لِابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیَّةِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْه‏ ... قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لا أَبْصارُکُمْ وَ لا جُلُودُکُمْ یَعْنِی بِالْجُلُودِ الْفُرُوج‏

[4] . فرازهای دیگری از این سوال و جواب در جلسه86، حدیث3 و فراز دیگری از آن در جلسه169، پاورقیِ حدیث1 گذشت.

[5] . «یَکْفُرُ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً» وَ الْکُفْرُ فِی هَذِهِ الْآیَةِ الْبَرَاءَةُ یَقُولُ یَبْرَأُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ وَ نَظِیرُهَا فِی سُورَةِ إِبْرَاهِیمَ قَوْلُ الشَّیْطَانِ «إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ» (ابراهیم/23) وَ قَوْلُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ الرَّحْمَنِ «کَفَرْنا بِکُمْ» (ممتحنه/4) یَعْنِی تَبَرَّأْنَا مِنْکُمْ

[8] . الف. شاید اشاره است به مضمون حدیث قدسی «کنت کنزا مخفیا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف‏: گنجی مخفی بودم خواستم شناخته شوم پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم» آفرینش در قوس نزول و صعود (یعنی از سرچشمه گرفتن همه چیز از خدا تا بازگشت نهایی همه چیز به سوی خدا) همگی ابراز حقیقت است توسط خدا، پس آنچه بین مبدأ و معاد رخ می‌دهد همگی نطق و ابراز حقیقتی است که خدا آفریده.

ب. یعنی او که ابتدا و انتهای شما در دست اوست، حقیقت تمام کارهای شما را آشکار می‌کند.

ج. ...

 


سه شنبه 95 مهر 6 , ساعت 9:17 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

192) سوره انفطار (82) آیه 12 

یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ

ترجمه

که می‌دانند آنچه می‌کنید.

نکات نحوی[1]

این جمله با توجه به اینکه بعد از نکره آمده، صفت سوم برای «حافظین» محسوب می‌شود و اغلب هم چنین در نظر گرفته‌اند (إعراب القرآن، ج‏5، ص106؛ الجدول فی إعراب القرآن، ج‏30، ص263؛ إعراب القرآن و بیانه، ج‏10، ص40) اما برخی این جمله را «حال» دانسته‌اند (إعراب القرآن الکریم، ج‏3، ص41)

حدیث

1) زندیق (=کافر)ی نزد امام صادق ع آمد و سوال و جوابهایی رد و بدل شد. از جمله اینکه:

پرسید: علت این چیست که فرشتگانی را بر بندگانش مامور کرد که کارهای خوب و بد آنها را می نویسند، در حالی که خداوند سرّ و مخفی‌تر از آن را می‌داند؟

فرمود: تا بندگان را به عبودیت نزدیکتر گرداند و  آنها [= فرشتگان] را شاهدانی بر خلایق قرار دهد تا بندگان نسبت به اطاعت خدا مراقبت و مواظبت بیشتری داشته باشند و نسبت به معصیت او خودداری‌شان شدیدتر شود؛ و چه بسیار بنده‌ای که تصمیم به معصیتی می‌گیرد پس جایگاه این دو فرشته را در نظر می‌آورد و مراعات آنها را می‌کند و خویشتن‌داری می‌ورزد و با خود می‌گوید پروردگاریم و فرشتگانی که بر گماشته‌شده‌اند می‌بییند و بعدا شهادت خواهند داد...

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ج‏2، ص349

رُوِیَ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ أَنَّهُ قَالَ: مِنْ سُؤَالِ الزِّنْدِیقِ الَّذِی أَتَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع‏ ...

قَالَ فَمَا عِلَّةُ الْمَلَائِکَةِ الْمُوَکَّلِینَ بِعِبَادِهِ یَکْتُبُونَ عَلَیْهِمْ وَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَالِمُ السِّرِّ وَ مَا هُوَ أَخْفَى؟

قَالَ اسْتَعْبَدَهُمْ بِذَلِکَ وَ جَعَلَهُمْ شُهُوداً عَلَى خَلْقِهِ لِیَکُونَ الْعِبَادُ لِمُلَازَمَتِهِمْ إِیَّاهُمْ أَشَدَّ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ مُوَاظَبَةً- وَ عَنْ مَعْصِیَتِهِ أَشَدَّ انْقِبَاضاً وَ کَمْ مِنْ عَبْدٍ یَهُمُّ بِمَعْصِیَتِهِ فَذَکَرَ مَکَانَهُمَا فَارْعَوَى وَ کَفَّ فَیَقُولُ رَبِّی یَرَانِی وَ حَفَظَتِی عَلَیَّ بِذَلِکَ تَشْهَدُ...[2]

2) امیرالمومنین ع در خطبه‌ای فرمودند:

بندگان خدا! هشدار از روزی که در آن اعمال را وارسی کنند، تشویش و اضطراب در آن فراوان، و کودکان در آن پیر گردند.

بندگان خدا! بدانید که از خودتان بر شما رصد می‌شود و از جوارح و اعضایتان شما را زیر نظر می‌گیرند و حافظان راست و درستی اعمال شما را و شماره نَفَس‌هایتان را حفظ می‌کنند؛ نه شبى سیاه شما را از آنان مى‏پوشاند، و نه درى استوار پنهان کردنتان تواند. بدرستی که فردا به امروز نزدیک است. امروز با آنچه در آن است مى‏رود، و فردا مى‏آید و بدان مى‏رسد...

نهج‌البلاغه، خطبه157

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع

... عِبَادَ اللَّهِ احْذَرُوا یَوْماً تُفْحَصُ فِیهِ الْأَعْمَالُ وَ یَکْثُرُ فِیهِ الزِّلْزَالُ وَ تَشِیبُ فِیهِ الْأَطْفَالُ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ عَلَیْکُمْ رَصَداً مِنْ أَنْفُسِکُمْ وَ عُیُوناً مِنْ جَوَارِحِکُمْ وَ حُفَّاظَ صِدْقٍ یَحْفَظُونَ أَعْمَالَکُمْ وَ عَدَدَ أَنْفَاسِکُمْ لَا تَسْتُرُکُمْ مِنْهُمْ ظُلْمَةُ لَیْلٍ دَاجٍ وَ لَا یُکِنُّکُمْ مِنْهُمْ بَابٌ ذُو رِتَاج‏ وَ إِنَّ غَداً مِنَ الْیَوْمِ قَرِیبٌ یَذْهَبُ الْیَوْمُ بِمَا فِیهِ وَ یَجِی‏ءُ الْغَدُ لَاحِقاً بِه‏ ...[3]

تدبر

1) «یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ»:

ما هر کاری کنیم، عده‌ای بزرگوار (کرام) هستند که ما را می‌بینند و از کارمان آگاهند. قبلا اشاره شد که چنین تعبیری هم انذار و ترساندن گناهکاران را در دل خود دارد و هم لطف و عنایت به مومنان را. (جلسه191، تدبر3) جنبه انذارگونه‌اش واضح است (حدیث1)، اما جنبه لطف و عنایتش این است که:

از باب جلوگیری از ریا، توصیه شده که کار خوب را طوری انجام دهید که کسی نفهمد. در عین حال، انسان دلش می‌خواهد اگر کار خوبی کرد، دیگران هم باخبر شوند. پس ما هرچقدر هم کار خوبمان را مخفی کنیم بزرگوارانی هستند که ما را می‌بینند و از کارمان مطلع می‌شوند و به خاطر کار خوبمان از ما خوششان می‌آید (جلسه190، حدیث1؛ و جلسه 191، حدیث4)؛ و حُسنش در این است که انجام کار جلوی آنها و حتی از باب خوشایند و تشویق آنها، ریا محسوب نمی‌شود.

2) اینکه خداوند فرشتگانی هم مامور کرده تا همواره همراه ما باشند و اعمال ما را ثبت کنند و روز قیامت شهادت دهند، هم بر عظمت و کرامت انسان دلالت دارد و هم بر قصور و ضعف معرفتی وی!

اینکه برخی افراد کریم، آن هم نه انسان، بلکه فرشتگانی که معصوم و عاری از هر گناه و خطایی هستند، تنها کارشان این باشد که همواره همراه و مراقب ما باشند، نشان می‌دهد که ما چقدر ارزشمندیم! (همیشه اهمیت مراقبان و محافظان کمتر از اهمیت کسی است که از او محافظت می‌شود)

در عین حال، به قول قُشیری (از عرفای قرن 5)، این آیه نشان‌دهنده قصور انسانها از توجه به خداست، چرا که اگر کسی حضور در محضر خداوند و حشمت و جلال او را درک کند، این برایش در مقام گناه بسیار بازدارنده‌تر و بیشتر موجب شرمندگی است تا اینکه فرشتگانی در کنار او باشند. (لطایف الإشارات، ج‏3، ص698) یعنی ما از افراد بزرگوار شرم می‌کنیم، اما از خود خدا شرم نمی‌کنیم!



[1] . در کانال نگذاشتم.

[2] . وَ إِنَّ اللَّهَ بِرَأْفَتِهِ وَ لُطْفِهِ أَیْضاً وَکَّلَهُمْ بِعِبَادِهِ یَذُبُّونَ عَنْهُمْ مَرَدَةَ الشَّیْطَانِ وَ هَوَامَّ الْأَرْضِ وَ آفَاتٍ کَثِیرَةً مِنْ حَیْثُ لَا یَرَوْنَ بِإِذْنِ اللَّهِ إِلَى أَنْ یَجِی‏ءَ أَمْرُ اللَّهِ

[3] . نهج البلاغه، خطبه183

... وَ أَوْصَاکُمْ بِالتَّقْوَى وَ جَعَلَهَا مُنْتَهَى رِضَاهُ وَ حَاجَتَهُ مِنْ خَلْقِه‏ فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِعَیْنِهِ وَ نَوَاصِیکُمْ بِیَدِهِ وَ تَقَلُّبُکُمْ فِی قَبْضَتِهِ إِنْ أَسْرَرْتُمْ عَلِمَهُ وَ إِنْ أَعْلَنْتُمْ کَتَبَهُ وَ قَدْ وَکَّلَ بِذَلِکَ حَفَظَةً کِرَاماً لَا یُسْقِطُونَ حَقّاً وَ لَا یُثْبِتُونَ بَاطِلا ...

 


دوشنبه 95 مهر 5 , ساعت 9:33 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

191) سوره انفطار (82) آیه 11 

کِراماً کاتِبینَ

ترجمه

[که] بزرگوار [و] نویسنده‌اند         یا:        نویسندگانی بزرگوار

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«کِراماً»: «کرام» جمع «کریم» است که صفت مشبهه از «کَرُمَ» می‌باشد و نقطه مقابل «لئیم» (فرومایه) است (مجمع البحرین، ج‏6، ص153). و برخی با توجه به آیه «وَ مَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُکْرِم» «کرم» را نقطه مقابل «هوان» (= پستی) دانسته‌اند (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏10، ص46). اصل این ماده بر شرف و ارزشمندی ذاتی دلالت دارد (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص172) و از لوازم این معنا عزت و بخشندگی می‌باشد که شاید ترجمه آن به «بزرگواری» و «بزرگمنشی» ترجمه مناسبی باشد. تفاوتش با «عزت» در این است که در مفهوم عزت، نوعی برتری‌طلبی نسبت به دیگران نهفته است، اما کرامت، بزرگواری و شرافت خود شیء به خودی خود است؛ و تفاوتش با «شرف»‌ در این است که «شرافت» بیشتر در مورد علو و برتری مادی به کار می‌رود در حالی که «کرامت» عمدتا ناظر به بزرگی و برتری معنوی است (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏10، ص46-47) و تفاوتش با «جود» (بخشندگی) در این است که کلمه «جود» بیشتر ناظر به کمیت و «کثرت عطاء» است، اما «کرامت» وقتی در مورد بخشندگی به کار می‌رود بیشتر ناظر به کیفیت بخشندگی است، یعنی بخششی که از روی بزرگمنشی است و هیچ گونه تحقیر و پست کردنی در آن نیست (الفروق فی اللغة، ص168)

«کِراماً کاتِبینَ»: این دو کلمه را عموما دو صفت برای «حافظین» در جمله قبل دانسته‌اند[1]، یعنی حافظانی هستند که هم بزرگوارند و هم آنچه حفظ می‌کنند با کتابت ثبت و ضبط می‌کنند؛ اما وجود احتمالات دیگر برای این آیه منتفی نیست، مثلا می‌توان «کراماً» را وصف «نویسنده» که مقدم بر آن آمده است دانست که آیه در مقام بزرگواری آنها در نوشتن اعمال انسان‌ها باشد چنانکه هم تفکیک این دو وصف در یک آیه و هم مضمون برخی احادیث این برداشت را تایید می‌کند. (دو ترجمه فوق، بر اساس این دو احتمال نوشته شد، که با توجه به قاعده امکان استعمال یک لفظ در چند معنی، هر می‌تواند درست باشد)

حدیث

1) روایت شده است که امیرالمومنین ع کسی را دید که صحبتهای اضافی می کرد [درباره مطالبی صحبت می کرد که ربطی به او نداشت] فرمود:

فلانی! تو داری نوشته‌ای را بر دو فرشته‌ات املاء می‌کنی که نزد پروردگارت ببرند؛ پس درباره چیزی سخن بگو که به تو مربوط باشد و چیزی که به تو مربوط نیست را رها کن.

 إعتقادات الإمامیة (للصدوق)، ص69

وَ مَرَّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٌّ- عَلَیْهِ السَّلَامُ- بِرَجُلٍ وَ هُوَ یَتَکَلَّمُ بِفُضُولِ الْکَلَامِ، فَقَالَ:

یَا هَذَا، إِنَّکَ تُمْلِی عَلَى مَلَکَیْکَ کِتَاباً إِلَى رَبِّکَ، فَتَکَلَّمْ بِمَا یَعْنِیکَ، وَ دَعْ مَا لَا یَعْنِیک‏.

   2) از امام صادق ع روایت شده است که: بنده مومن وقتی که گناه می‌کند خداوند 7 ساعت به او مهلت می‌دهد؛ اگر استغفار کرد چیزی علیه او نوشته نمی‌شود و اگر این ساعات گذشت و استغفار نکرد، سئیه‌ای در نامه عملش ثبت می‌شود؛ و همانا مومن گاه بعد از بیست سال گناهش به یادش می‌آید تا استغفار کند و مورد مغفرت قرار می‌گیرد و کافر بلافاصله گناهش را از یاد می‌برد.

الکافی، ج‏2، ص437

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى جَمِیعاً عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أَجَّلَهُ اللَّهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ فَإِنِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ وَ إِنْ مَضَتِ السَّاعَاتُ وَ لَمْ یَسْتَغْفِرْ کُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّئَةٌ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیُذَکَّرُ ذَنْبَهُ بَعْدَ عِشْرِینَ سَنَةً حَتَّى یَسْتَغْفِرَ رَبَّهُ فَیَغْفِرَ لَهُ وَ إِنَّ الْکَافِرَ لَیَنْسَاهُ مِنْ سَاعَتِه‏.[2]

3) از امام صادق ع روایت شده است که رسول خدا ص فرمودند:

چهار مطلب است که خدا قرار داده است که با وجود آنها دیگر کسی هلاک نمی‌شود مگر واقعا هلاک‌شدنی باشد:

بنده هنگامی که تصمیم به کار خوب می‌گیرد تا بدان عمل می کند، پس اگر بدان عمل نکرد [موفق نشد عمل کند] به خاطر حسن نیتش یک حسنه برایش نوشته می‌شود؛ و اگر بدان عمل کرد، خداوند ده حسنه می‌نویسد؛ و وقتی تصمیم می‌گیرد به انجام سیئه‌ای تا بدان عمل کند، پس اگر عمل نکرد، که چیزی علیه او نوشته نمی‌شود و اگر انجامش داد 7 ساعت مهلت داده می‌شود و فرشته مامور حسنات به فرشته مامور سیئات، که در سمت چپ است، می گوید: عجله نکن! شاید که بعد از آن حسنه‌ای انجام دهد که اثر آن را محو کند  که خداوند عز و جل می‌فرماید: «همانا حسنات سیئات را از بین می‌برند» (هود/114) یا استغفاری کند که اگر بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ الْعَزِیزَ الْحَکِیمَ الْغَفُورَ الرَّحِیمَ ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» (طلب مغفرت می‌کنم به پیشگاه خدایی که جز او خدایی نیست، دانای آشکار و پنهان است، عزیز و حکیم و غفور و رحیم و صاحب جلالت و اکرام است و به سوی او توبه می‌کنم.) باز هم چیزی علیه او نوشته نمی‌شود؛ و اگر 7 ساعت گذشت و بعد از آن گناه، نه حسنه‌ای انجام داد و نه استغفاری، فرشته مامور حسنات به مامور سیئات می گوید: [آن گناه را] بر این بدبخت محروم ثبت کن.

 الکافی، ج‏2، ص430

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ فَضْلِ بْنِ عُثْمَانَ الْمُرَادِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ لَمْ یَهْلِکْ عَلَى اللَّهِ بَعْدَهُنَّ إِلَّا هَالِکٌ یَهُمُّ الْعَبْدُ بِالْحَسَنَةِ فَیَعْمَلُهَا فَإِنْ هُوَ لَمْ یَعْمَلْهَا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً بِحُسْنِ نِیَّتِهِ وَ إِنْ هُوَ عَمِلَهَا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ عَشْراً وَ یَهُمُّ بِالسَّیِّئَةِ أَنْ یَعْمَلَهَا فَإِنْ لَمْ یَعْمَلْهَا لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ وَ إِنْ هُوَ عَمِلَهَا أُجِّلَ سَبْعَ سَاعَاتٍ وَ قَالَ صَاحِبُ الْحَسَنَاتِ لِصَاحِبِ السَّیِّئَاتِ وَ هُوَ صَاحِبُ الشِّمَالِ لَا تَعْجَلْ عَسَى أَنْ یُتْبِعَهَا بِحَسَنَةٍ تَمْحُوهَا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ» أَوِ الِاسْتِغْفَارِ فَإِنْ هُوَ قَالَ «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ الْعَزِیزَ الْحَکِیمَ الْغَفُورَ الرَّحِیمَ ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ وَ إِنْ مَضَتْ سَبْعُ سَاعَاتٍ وَ لَمْ یُتْبِعْهَا بِحَسَنَةٍ وَ اسْتِغْفَارٍ قَالَ صَاحِبُ الْحَسَنَاتِ لِصَاحِبِ السَّیِّئَاتِ اکْتُبْ عَلَى الشَّقِیِّ الْمَحْرُومِ.[3]

4) عبدالله پسر امام کاظم ع می گوید: از پدرم درباره دو فرشته مامور بر انسان سوال کردم که وقتی بنده‌ای می‌خواهد گناهی یا کار خوبی انجام دهد، آیا آن دو فرشته می‌دانند؟ [یعنی قبل از شروع عمل، آنها متوجه می‌شوند؟]

فرمود: آیا بوی گند با بوی طیب و خوش یکسان است؟

گفتم: خیر.

فرمود: وقتی بنده‌ای تصمیم به کار خوبی می‌گیرد از جانش بوی خوشی بلند می‌شود پس [فرشته] مامور سمت چپ به مامور سمت راست می‌گوید: بلند شو که او تصمیم به کار خوب گرفته است؛ و وقتی انجامش داد زبان او قلمش و آب دهان او جوهرش می‌شود و آن را برایش ثبت می‌کنند؛ و وقتی که تصمیم به کار بدی گرفت از جانش بوی گندی بلند می‌شود که مامور سمت چپ به مامور سمت راست می‌گوید بایست که او تصمیم به کار بدی گرفته است، و وقتی انجامش داد زبانش قلم و آب دهانش جوهر می‌شود و آن را علیه او ثبت می‌کند.

مرحوم فیض کاشانی در ادامه این روایت (تفسیر الصافی، ج‏5، ص296) توضیح داده: «گفته شده که آنها را «کرام» (بزرگوار) نامیده‌اند زیرا وقتی حسنه‌ای را می‌نویسند و با آن به آسمان می‌روند و بر خداوند متعال عرضه می‌کنند و بر آن شهادت می دهند، می‌گویند: بنده‌ات فلانی چنین و چنان عمل خوبی انجام داد؛ اما وقتی کار بدی از بنده ثبت می‌کنند و با آن با غم و اندوه به آسمان می‌روند، خداوند متعال می‌فرماید: بنده‌ام چه کرد؟ ساکت می‌مانند؛ تا خداوند بار دوم و سوم بپرسد. آنگاه می‌گویند خدایا، تو ستار (پوشاننده بدی‌ها) هستی و به بندگانت دستور دادی که عیب‌هایشان را بپوشانند، تو هم عیب آنها را بپوشان که تو دانای همه پنهان‌هایی؛ و بدین جهت است که «کراماً کاتبین» نامیده می‌شوند.

الکافی، ج‏2، ص429

عَنْهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَفْصٍ الْعُوسِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ السَّائِحِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَلَکَیْنِ هَلْ یَعْلَمَانِ بِالذَّنْبِ إِذَا أَرَادَ الْعَبْدُ أَنْ یَفْعَلَهُ أَوِ الْحَسَنَةِ فَقَالَ رِیحُ الْکَنِیفِ وَ رِیحُ الطِّیبِ سَوَاءٌ قُلْتُ لَا قَالَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا هَمَّ بِالْحَسَنَةِ خَرَجَ نَفَسُهُ طَیِّبَ الرِّیحِ فَقَالَ صَاحِبُ الْیَمِینِ لِصَاحِبِ الشِّمَالِ قُمْ فَإِنَّهُ قَدْ هَمَّ بِالْحَسَنَةِ فَإِذَا فَعَلَهَا کَانَ لِسَانُهُ قَلَمَهُ وَ رِیقُهُ مِدَادَهُ فَأَثْبَتَهَا لَهُ وَ إِذَا هَمَّ بِالسَّیِّئَةِ خَرَجَ نَفَسُهُ مُنْتِنَ الرِّیحِ فَیَقُولُ صَاحِبُ الشِّمَالِ لِصَاحِبِ الْیَمِینِ قِفْ فَإِنَّهُ قَدْ هَمَّ بِالسَّیِّئَةِ فَإِذَا هُوَ فَعَلَهَا کَانَ لِسَانُهُ قَلَمَهُ وَ رِیقُهُ مِدَادَهُ وَ أَثْبَتَهَا عَلَیْه‏.

تفسیر الصافی، ج‏5، ص296: قیل انّما سمّوا کِراماً لأنّهم إذا کتبوا حسنة یصعدون به الى السماء و یعرضون على اللَّه تعالى و یشهدون على ذلک فیقولون انّ عبدک فلان عمل حسنة کذا و کذا و إذا کتبوا من العبد سیّئة یصعدون به الى السماء مع الغمّ و الحزن فیقول اللَّه تعالى ما فعل عبدی فیسکتون حتّى یسأل اللَّه ثانیاً و ثالثاً فیقولون الهی انت ستّار و أمرت عبادک ان یستروا عیوبهم استر عیوبهم و انت علّام الغیوب و لهذا یسمّون کِراماً کاتِبِینَ.

تدبر

1) «کِراماً کاتِبینَ»: فرشتگانی که بر ما گماشته‌اند، هم بزرگوارند و هم کاتب. بزرگوارند پس دو همنشین بزرگوار همه‌جا ما را همراهی می‌کنند؛ و ادب حکم می‌کند که وقتی افراد بزرگواری در معیت انسان هستند، حرمت آنها را رعایت کند؛ و کاتب بودنشان این را تشدید می‌کند، یعنی حتی اگر انسان بقدری بی‌حیا باشد که بزرگواری همنشینانش در رفتار او اثری نگذارد، حداقل باید حواسش را جمع کند که این دو همنشین بزگوار، اعمال وی را ثبت و ضبط می‌کنند. (حدیث1)

2) «کِراماً کاتِبینَ»: فرشتگانی که بر ما گماشته‌اند، نویسندگانی بزرگوارند؛ با بزرگمنشی اعمال ما را ثبت می‌کنند؛ در ثبت خوبی‌ها تعجیل می‌کنند و به محض تصمیم، خوبی را ثبت می‌کنند (حدیث3) اما در ثبت بدی‌ها نه‌تنها حتی تا ساعتها بعد از عمل درنگ می‌کنند که بلکه ما توبه و جبران کنیم (حدیث2 و3) بلکه در هنگام ارسال گزارش هم بر ستاریت خدا اصرار می‌ورزند (حدیث4).

واقعا با چنین خدای کریمی که چنین فرشتگان کریمی را بر ما مامور کرده چه می‌توان گفت جز اینکه: «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَریم‏» (ای انسان! چه چیزی تو را به پروردگار کریمت مغرور کرد؛ انفطار/6)

3) «کِراماً کاتِبینَ»: اینکه با وصف «کرام» (= کریمان)، کاتبان اعمال انسان را ثنا گفت و بزرگ شمرد، در واقع، امر پاداش و جزا را بزرگ شمرده؛ که اگر جزا امری بزرگ و عظیم‌الشان نبود، توجیهی نداشت که یک عده از ملائکه، آن هم از ملائکه کرام، مامور ثبت و ضبط اعمالی شوند که قرار است محاسبه شود. چنین تعبیری هم انذار و ترساندن گناهکاران را در دل خود دارد و هم لطف و عنایت به مومنان را. (الکشاف، ج4، ص716)

4) «کِراماً کاتِبینَ»: «کریم» بودن این فرشتگان می‌تواند اشاره‌ای باشد به عصمت و مصونیت آنها از هر گناه و اشتباه؛ چنانکه در جای دیگر، این نکته را که «آنها فقط به امر خدا عمل می‌کنند» مبتنی بر «کرامت‌یافتگیِ» آنها معرفی کرد: «بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ» (الأنبیاء/26) (بلکه بندگانی کرامت‌یافته‌اند؛ بر خدا در مقام سخن هیچ سبقتی نمی‌گیرند و تنها به امر خدا عمل می‌کنند) (المیزان، ج20، ص226)



[1] . مثلا: إعراب القرآن الکریم، ج‏3، ص425 ؛ إعراب القرآن و بیانه، ج‏10، ص404؛  إعراب القرآن (للنحاس)، ج‏5، ص105.

[2] .  همچنین به این روایت توجه شود:

1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أُجِّلَ مِنْ غُدْوَةٍ إِلَى اللَّیْلِ فَإِنِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْه‏ (الکافی، ج‏2، ص437)

[3] . همچنین:

الکافی، ج‏3، ص114

عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ دُرُسْتَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا إِبْرَاهِیمَ ع یَقُولُ إِذَا مَرِضَ الْمُؤْمِنُ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى صَاحِبِ الشِّمَالِ لَا تَکْتُبْ عَلَى عَبْدِی مَا دَامَ فِی حَبْسِی وَ وَثَاقِی ذَنْباً وَ یُوحِی إِلَى صَاحِبِ الْیَمِینِ أَنِ اکْتُبْ لِعَبْدِی مَا کُنْتَ تَکْتُبُهُ فِی صِحَّتِهِ مِنَ الْحَسَنَاتِ

 


یکشنبه 95 مهر 4 , ساعت 10:39 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

190) سوره انفطار (82) آیه 10

وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظینَ

ترجمه

و قطعا که بر شما حافظانی هست؛

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«حافِظ» اسم فاعل از ماده «حفظ» است که این ماده نقطه مقابل «نسیان» (= فراموشی) و به معنای متعهد شدن و غفلت نورزیدن است و «حافظ» اصطلاح شده برای فرشتگانی که اعمال آدمی را ثبت و ضبط می‌کنند (کتاب العین، ج3، ص198) برخی اصل ماده «حفظ» را به معنای رعایت و مراعات شیء دانسته‌اند (معجم المقاییس اللغة، ج‏2، ص87) و البته تفاوت این دو در آن است که نقطه مقابل «حفظ»، ضایع کردن و در معرض آسیب قرار دادن است، اما نقطه مقابل «رعایت» «اهمال و سستی ورزیدن» است و اهمال زمینه‌ساز ضایع شدن است. (الفروق فی اللغة، ص199) همچنین در کلمه «حفظ» معنای «حراست» نیز نهفته است با این تفاوت که در «حراست» (نگهبانی) تاکید بیشتر بر جلوگیری از آسیب خوردن است و در «حفظ» تاکید بیشتر بر علم و آگاهی و تحت احاطه و توجه بودن است. (همان، ص200) کلمه «حفظ» به کلمه «رقیب» (مراقب) هم نزدیک است با این تفاوت که «رقیب» (هم‌خانواده «رقبه: گردن») کسی است که گردن می‌کشد تا سر از کار آدمی درآورد و نوعی مفهوم تفتیش و وارسی در مفهوم آن نهفته است اما کلمه «حفظ» متضمن چنین معنایی نیست (همان) «حفظ» با کلمه «ضبط» (ثبت کردن) هم نزدیک است با این تفاوت که کلمه «ضبط» دلالت بر «شدت حفظ کردن دارد که نوعی نگرانی از دست رفتن در آن مطرح است» و لذاست که در مورد خدا به کار برده نمی‌شود زیرا چیزی از او فوت نمی‌گردد (همان، ص201)

این عبارت حاوی تاکیدات فراوان است، از جمله: «إِنَّ» + به کار بردن اسم فاعل به جای فعل و ارائه معنا در قالب جمله اسمیه (نفرمود: حفظ علیکم) + مقدم کردن خبرِ إنّ (عَلَیْکُمْ) بر اسم إنّ (حافِظینَ) + آوردن لام مزحلقه (لام تاکید) بر روی اسم إنّ

حدیث

1) عمار یاسر از پدرش نقل می کند که از رسول خدا ص شنیدم که می فرمود:

همانا دو [فرشته] حافظ و موکل علی بن ابی‌طالب در برابر جمیع فرشتگانی که حافظ و موکل انسانها هستند، به خاطر اینکه همراه با علی ع هستند، به خود می‌بالند و افتخار می‌کنند، زیرا هیچگاه به نزد خداوند چیزی از او بالا نبرده‌اند که موجب سخط و غضب خداوند تبارک و تعالی باشد.

علل الشرائع، ج‏1، ص8

حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ الْقُرَشِیُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْفَضْلِ قَالَ حَدَّثَنَا مَنْصُورُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مَهْزِیَارَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الْعَوْفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَکَمِ الْبَرَاجِمِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا شَرِیکُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی وَقَّاصٍ الْعَامِرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ:

سَمِعْتُ النَّبِیَّ ص یَقُولُ إِنَّ حَافِظَیْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ لَیَفْتَخِرَانِ عَلَى جَمِیعِ الْحَفَظَةِ لِکَیْنُونَتِهِمَا مَعَ عَلِیٍّ وَ ذَلِکَ أَنَّهُمَا لَمْ یَصْعَدَا إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِشَیْ‏ءٍ مِنْهُ یُسْخِطُ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى.

2) از امام صادق ع روایت شده است: روزی پیامبر خدا ص داشت می‌آمد در حالی که دستش را روی کتف عباس (= عموی پیامبر) گذاشته بود. پس امیرالمومنین ع از پیش رو به سمت آنها رفت و با رسول خدا ص معانقه (روبوسی) کرد و بین دیدگان حضرت ص را بوسید، سپس عباس به علی ع سلام کرد و او معمولی جواب سلامش را داد. عباس عصبانی شد و گفت: رسول خدا ! علی تکبرش را کنار نمی‌گذارد؟! رسول خدا ص فرمود: عباس! درباره علی چنین سخن مگو! من اندکی پیش جبرئیل را دیدم که به من گفت: دو فرشته موکل علی ع را الان دیدم و گفتند: از روزی که او به دنیا آمده تاکنون یک گناه برایش ننوشته‌ایم.

تفسیر القمی، ج‏1، ص365

 حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَیْسٍ عَنِ ابْنِ أَبِی یَسَارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَوْماً وَاضِعاً یَدَهُ عَلَى کَتِفِ الْعَبَّاسِ فَاسْتَقْبَلَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فَعَانَقَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَبَّلَ مَا بَیْنَ عَیْنَیْهِ- ثُمَّ سَلَّمَ الْعَبَّاسُ عَلَى عَلِیٍّ فَرَدَّ عَلَیْهِ رَدّاً خَفِیفاً- فَغَضِبَ الْعَبَّاسُ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ ص لَا یَدَعُ عَلِیٌّ زَهْوَهُ- فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: یَا عَبَّاسُ لَا تَقُلْ ذَلِکَ فِی عَلِیٍّ فَإِنِّی لَقِیتُ جَبْرَئِیلَ آنِفاً- فَقَالَ لِی لَقِیَنِی الْمَلَکَانِ الْمُوَکَّلَانِ بِعَلِیٍّ السَّاعَةَ- فَقَالا مَا کَتَبْنَا عَلَیْهِ ذَنْباً مُنْذُ وُلِدَ إِلَى هَذَا الْیَوْم‏.

3) روایت شده است که امیرالمومنین ع در بصره خطبه‌ای خواندند، در فرازی از این خطبه فرمودند:

ای شیعیانم! بر [انجام] عملی صبر [استقامت] ورزید که از ثواب آن بی‌نیاز نیستید، و از انجام دادن عملی صبر [خودداری] کنید که صبر [=تحمل]ی نسبت به عقاب آن ندارید؛ بدرستی که ما صبر [= استقامت] بر [انجام] طاعت خدا را ساده‌تر از صبر [= تحمل] نسبت به عذاب خداوند عز و جل یافته‌ایم.

بدانید که شما در مهلتی محدود و آرزویی طولانی و نفس‌های به شمارش افتاده‌ای هستید و ناگزیر هر مهلتی به سر آید و هر آرزوی بهم برآید و هر نفَسی به شماره آید، سپس اشک از دیدگانش سرازیر شد و این آیات را قرائت کرد: « و قطعا که بر شما حافظانی هست؛ بزرگوار نویسندگی، که می‌دانند آنچه می‌کنید.»

الأمالی( للصدوق)، ص109

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ ع:

أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع خَطَبَ بِالْبَصْرَةِ...[1]

ثُمَّ قَالَ ع مَعَاشِرَ شِیعَتِی اصْبِرُوا عَلَى عَمَلٍ لَا غِنَى بِکُمْ عَنْ ثَوَابِهِ وَ اصْبِرُوا عَنْ عَمَلٍ لَا صَبْرَ لَکُمْ عَلَى عِقَابِهِ إِنَّا وَجَدْنَا الصَّبْرَ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ أَهْوَنَ مِنَ الصَّبْرِ عَلَى عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ فِی أَجَلٍ مَحْدُودٍ وَ أَمَلٍ مَمْدُودٍ وَ نَفَسٍ مَعْدُودٍ وَ لَا بُدَّ لِلْأَجَلِ أَنْ یَتَنَاهَى وَ لِلْأَمَلِ أَنْ یُطْوَى وَ لِلنَّفَسِ أَنْ یُحْصَى ثُمَّ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ وَ قَرَأَ- وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ کِراماً کاتِبِینَ یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ.[2]

تدبر

1) «وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظینَ»:

ما انسان‌ها به حال خود رها شده نیستیم. هرچقدر تنها هم که باشیم، باز تنها نیستیم. نه فقط خدا، بلکه قطعا قطعا قطعا قطعا فرشتگانی بر ما گماشته شده که همواره مراقب ما و اعمال‌مان هستند.

2) «وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظینَ»:

«علیکم» خبر إنّ است و علی‌القاعده باید بعد از اسم إنّ (حافظین)‌ بیاید. اما مقدم آمده. این تقدم، دلالت بر حصر - یا لااقل تاکید - دارد. اگر معنای حصر را در نظر بگیریم می‌خواهد اشاره کند که بر ما انسانها - و نه بر سایر موجودات - مراقب گماشته‌اند؟ اما چرا برای ما به نحو خاص، مراقب گماشته‌اند؟

غالبا بر این تاکید شده که اطلاع انسان از وجود فرشتگانی که همیشه پیرامون وی هستند، بر شدت مراقبه انسان نسبت به اعمال خود می‌افزاید. (تفسیر نمونه، ج‏26، ص22)

نکته تخصصی

نکته فوق در جای خود درست است، اما چه‌بسا وجود این محافظان برای خصوص انسان، علل دیگری نیز داشته باشد. مثلا شاید بدین جهت است که انسانها اختیار دارند؛ و چون اختیار دارند، جهان‌های جدیدی می‌آفرینند. قبلا بیان شد که «هر انسانی به علت ارتباطات مختلفش با انسانها، «جهان‌»های متعدد ایجاد می‌کند» و این جهان‌ها هیچکدام از دایره ربوبیت خداوند خارج نیست (جلسه36 [حمد/2] تدبر 4)؛ و اگر فرشتگان واسطه‌های الهی در تدبیر عوالم هستند (نازعات/5) پس به ازای هر انسان، که موجودی عالَم‌ساز است، فرشتگان خاصی باید نقش ویژه‌ای ایفا کنند که واضح‌ترینش ثبت و ضبط تمام آن چیزهایی است که انسان پدید آورده است، که این عوالمی [= زیست‌جهان‌هایی] که انسان ایجاد کرده، در متن هستی گم نشود.



[1] . فَقَالَ بَعْدَ مَا حَمِدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِیِّ وَ آلِهِ الْمُدَّةُ وَ إِنْ طَالَتْ قَصِیرَةٌ وَ الْمَاضِی‏ لِلْمُقِیمِ عِبْرَةٌ وَ الْمَیِّتُ لِلْحَیِّ عِظَةٌ وَ لَیْسَ لِأَمْسِ إِنْ مَضَى عَوْدَةٌ وَ لَا الْمَرْءُ مِنْ غَدٍ عَلَى ثِقَةٍ الْأَوَّلُ لِلْأَوْسَطِ رَائِدٌ وَ الْأَوْسَطُ لِلْآخِرِ قَائِدٌ وَ کُلٌّ لِکُلٍّ مُفَارِقٌ وَ کُلٌّ بِکُلٍّ لَاحِقٌ وَ الْمَوْتُ لِکُلٍّ غَالِبٌ وَ الْیَوْمُ الْهَائِلُ لِکُلٍّ آزِفٌ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی لَا یَنْفَعُ فِیهِ مالٌ وَ لا بَنُونَ. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ

[2] . روایت زیر درباره ملائکه‌ای که حافظ انسانند قابل توجه است:

عثمان بر رسول خدا ص وارد و گفت: به من خبر دهید که همراه هر بنده‌ای چند فرشته هست؟

فرمود: فرشته‌ای در سمت راستت برای حسناتت، و یکی در سمت چپت، که هنگامی که کار خوبی انجام می‌دهی ده تا می نویسد و هنگامی که کار بدی انجام دهی، آنکه سمت چپت است به آنکه سمت راستت است می گوید: بنویسم؟ می‌گوید: شاید که استغفار و توبه کند. وقتی که سه بار این را می‌گوید: پاسخ می دهد بنویس، خدا ما را از دست او راحت کند که بدهمنشینی است، چقدر مراقبتش نسبت به خداوند عز و جل اندک است، چقدر در برابر خدا بی‌حیاست. که خداوند می فرماید: هیچ سخنی به لفظ درنمی‌آید مگر اینکه رقیب و عتیدی نزد آن هست» (ق/18) و دو فرشته در مقابل و پشت سرت که خداوند متعال می‌فرماید: «تعقیب‌کنندگانی در پیش رو و پشت سر او هست که او را به امر الهی حفظ می‌کنند.» و فرشته‌ای که پیشانی‌ات را به قبضه خود دارد، هنگامی که برای خدا تواضع کنی تو را بالا می‌برد و هنگامی که بر خدا گردنکشی کنی تو را پاینن می آورد و رسوا می‌کند و دو فرشته که کنار لبهای دو‌اند و چیزی را حفظ نمی‌کنند مگر صلوات بر محمد ص و فرشته‌ای که بر دهان تو ایستاده و مانع ورود حیوانات موذی بدان می‌شود و دو فرشته‌ای که بر چشم تو جای دارند پس اینها ده فرشته برای هر آدمی هستند و فرشتگان روز غیر از فرشتگان شب‌اند پس بیست فرشته برای هر آدمی هست و ابلیس روزها و فرزندانش شبها سراغت می‌آیند و خداوند فرمود:  « و قطعا که بر شما حافظانی هست» (انفطار/10) و فرمود: «هنگامی که آن دو [فرشته‌ِ] دریافت‌کننده در حالی که چپ و راست او نشسته‌اند، دریافت می‌کنند» (ق/17)

سعد السعود للنفوس منضود، ص225

فیما نذکره من کتاب قصص القرآن بأسباب نزول آیات القرآن تألیف القیصم بن محمد القیصم النیسابوری نذکر من آخر سطر منه من وجهة أوله بلفظه:

فصل فی ذکر الملکین الحافظین

دَخَلَ عُثْمَانُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ أَخْبِرْنِی عَنِ الْعَبْدِ کَمْ مَعَهُ مِنْ مَلَکٍ قَالَ مَلَکٌ عَلَى یَمِینِکَ عَلَى حَسَنَاتِکَ وَ وَاحِدٌ عَلَى الشِّمَالِ فَإِذَا عَمِلْتَ حَسَنَةً کَتَبَ عَشْراً وَ إِذَا عَمِلْتَ سَیِّئَةً قَالَ الَّذِی عَلَى الشِّمَالِ لِلَّذِی عَلَى الْیَمِینِ أَکْتُبُ قَالَ لَعَلَّهُ یَسْتَغْفِرُ وَ یَتُوبُ فَإِذَا قَالَ ثَلَاثاً قَالَ نَعَمْ اکْتُبْ أَرَاحَنَا اللَّهُ مِنْهُ فَبِئْسَ الْقَرِینُ مَا أَقَلَّ مُرَاقَبَتَهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَا أَقَلَّ اسْتِحْیَاءَهُ مِنْهُ یَقُولُ اللَّهُ ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ وَ مَلَکَانِ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ مِنْ خَلْفِکَ یَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ مَلَکٌ قَابِضٌ عَلَى نَاصِیَتِکَ فَإِذَا تَوَاضَعْتَ لِلَّهِ رَفَعَکَ وَ إِذَا تَجَبَّرْتَ عَلَى اللَّهِ وَضَعَکَ وَ فَضَحَکَ وَ مَلَکَانِ عَلَى شَفَتَیْکَ لَیْسَ یَحْفَظَانِ إِلَّا الصَّلَاةَ عَلَى مُحَمَّدٍ ص وَ مَلَکٌ قَائِمٌ عَلَى فِیکَ لَا یَدَعُ أَنْ تَدْخُلَ الْحَیَّةُ فِی فِیکَ وَ مَلَکَانِ عَلَى عَیْنَیْکَ فَهَذِهِ عَشَرَةُ أَمْلَاکٍ عَلَى کُلِّ آدَمِیٍّ وَ مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ سِوَى مَلَائِکَةِ النَّهَارِ فَهَؤُلَاءِ عِشْرُونَ مَلَکاً عَلَى کُلِّ آدَمِیٍّ وَ إِبْلِیسُ بِالنَّهَارِ وَ وُلْدُهُ بِاللَّیْلِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ الْآیَةَ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیانِ الْآیَة

 


شنبه 95 مهر 3 , ساعت 10:13 عصر

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏

یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْ‏ءٌ عَظیمٌ

189) سوره حج (22) آیه1

 

ترجمه

به نام خداوند رحمن و رحیم؛ ای مردم! نسبت به پروردگارتان تقوی پیشه کنید، بدرستی که زلزله‌ی آن لحظه چیزی عظیم است.

حدیث

1) امیرالمومنین - هنگامی که محمد بن ابی‌بکر را به عنوان حاکم به مصر فرستاد - نامه‌ای به اهالی مصر نوشت که فرازی از آن قبلا (در جلسه 185، حدیث2) گذشت. در فراز دیگری از آن آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم از بنده خدا امیرمومنان علی بن ابی‌طالب به اهالی مصر و محمد بن ابی‌بکر.

سلام علیکم.

خدایی را شاکرم  که خدایی جز او نیست. اما بعد ...

بندگان خدا ! همانا آنچه بعد از برانگیختن رخ می دهد شدیدتر از قبر است؛ روزی که طفل در آن پیر می‌شود، بزرگ، مست و حیران می‌گردد، جنین سقط می‌شود، و «هر زن شیردهی طفل شیرخوار خود را رها می‌کند» (حج/2)؛ «روزی که عبوس و بشدت سخت است» (انسان/10) «روزی که شر و عذاب بسی گسترده است» (انسان/7) وحشت آن روز به گونه ای است که فرشتگانی را که هیچ گناهی ندارند می‌ترساند و هفت [آسمان] وکوههای محکم کوبیده شده و زمینی که مهد آرامش بوده از او می‌غُرند و «آسمان شکاف برمی‌دارد و در آن روز ازهم‌گسسته و متلاشی خواهد بود» (الحاقه/16) و «همچون غنچه شکفته شده‌ای می‌گردد» (الرحمن/37) «و کوهها همچون شن روان گردند» (مزمل/14) بعد از آنکه سخت و نفوذناپذیر بودند «و در صور دمیده می‌شود پس هرکس در زمین و هرکس که در آسمان است به فزع درآید مگر کسی که خدا بخواهد» (نمل/87) پس چگونه است کسی که با گوش و چشم و زبان و دست و پا و فرج و شکمش عصیان کرده است، اگر که خدا او را نبخشد و آن روز بر او رحم نکند، چرا که او حکم می‌راند و به جانب دیگر رهسپارش می‌کند، به آتشی که عمقش بعید و حرارتش شدید و نوشیدنی‌اش صدید [= آب چرکی که از زخم می‌آید] و عذابش جدید [نو به نو] و گرزهایش از حدید [= آهن] است، نه عذابش لحظه‌ای واگذاشته می‌شود و نه ساکنانش می‌میرند، سرایی که رحمتی در آن نیست و به دعوت اهالی‌اش اعتنایی نمی‌شود.

و بدانید بندگان خدا ! که در کنار این رحمت خداست که از عباد دریغ نمی‌شود، بهشتی که گستره‌اش گستره آسمان و زمین است و برای متقین آماده شده است، خوبی‌ای که هرگز شر و بدی‌ای همراهش نیست، لذاتش خسته و ملول کننده نیست و اجتماعش هیچگاه به تفرقه نمی‌انجامد، ساکنانش در جوار خدای رحمان‌اند و جوانانی ایستاده‌ با ظروفی از طلا که در آن میوه و ریحان است همواره آماده خدمت بدیشانند...

الأمالی (للمفید) ، ص266-266؛ الغارات، ج‏1، ص241-242؛ الأمالی (للطوسی)،ص28-29

قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حُبَیْشٍ الْکَاتِبُ قَالَ أَخْبَرَنِی الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الزَّعْفَرَانِیُّ قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی سَعِیدٍ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ الْجَعْدِ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِیِّ قَالَ لَمَّا وَلَّى أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع مُحَمَّدَ بْنَ أَبِی بَکْرٍ مِصْرَ وَ أَعْمَالَهَا کَتَبَ لَهُ کِتَاباً وَ أَمَرَهُ أَنْ یَقْرَأَهُ عَلَى أَهْلِ مِصْرَ وَ لِیَعْمَلَ بِمَا وَصَّاهُ بِهِ فِیهِ فَکَانَ الْکِتَابُ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ- مِنْ عَبْدِ اللَّهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ إِلَى أَهْلِ مِصْرَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ‏ أَبِی بَکْرٍ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ فَإِنِّی أَحْمَدُ إِلَیْکُمُ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ أَمَّا بَعْد ...

...یَا عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ بَعْدَ الْبَعْثِ مَا هُوَ أَشَدُّ مِنَ الْقَبْرِ یَوْمٌ یَشِیبُ فِیهِ الصَّغِیرُ- وَ یَسْکَرُ فِیهِ الْکَبِیرُ وَ یَسْقُطُ فِیهِ الْجَنِینُ «وَ تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ» «یَوْمٌ عَبُوسٌ قَمْطَرِیرٌ» یَوْمٌ «کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً» إِنَّ فَزَعَ ذَلِکَ الْیَوْمِ لَیُرْهِبُ الْمَلَائِکَةَ- الَّذِینَ لَا ذَنْبَ لَهُمْ وَ تَرْعُدُ مِنْهُ السَّبْعُ الشِّدَادُ وَ الْجِبَالُ الْأَوْتَادُ وَ الْأَرْضُ الْمِهَادُ «وَ تَنْشَقُّ السَّماءُ فَهِیَ یَوْمَئِذٍ واهِیَةٌ» وَ تَصِیرُ «وَرْدَةً کَالدِّهانِ» «وَ تَکُونُ‏ الْجِبالُ کَثِیباً مَهِیلًا» بَعْدَ مَا کَانَتْ صُمّاً صِلَاباً وَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَیَفْزَعُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ فَکَیْفَ مَنْ عَصَى بِالسَّمْعِ وَ الْبَصَرِ- وَ اللِّسَانِ وَ الْیَدِ وَ الرِّجْلِ وَ الْفَرْجِ وَ الْبَطْنِ إِنْ لَمْ یَغْفِرِ اللَّهُ لَهُ وَ یَرْحَمْهُ مِنْ ذَلِکَ الْیَوْمِ لِأَنَّهُ یَقْضِی وَ یَصِیرُ إِلَى غَیْرِهِ إِلَى نَارٍ قَعْرُهَا بَعِیدٌ وَ حَرُّهَا شَدِیدٌ وَ شَرَابُهَا صَدِیدٌ وَ عَذَابُهَا جَدِیدٌ وَ مَقَامِعُهَا حَدِیدٌ لَا یَفْتُرُ عَذَابُهَا وَ لَا یَمُوتُ سُکَّانُهَا دَارٌ لَیْسَ فِیهَا رَحْمَةٌ وَ لَا یُسْمَعُ لِأَهْلِهَا دَعْوَةٌ

وَ اعْلَمُوا یَا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ مَعَ هَذَا رَحْمَةَ اللَّهِ الَّتِی لَا تَعْجِزُ عَنِ الْعِبَادِ «جَنَّةٌ عَرْضُها کَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» خَیْرٌ لَا یَکُونُ مَعَهَا شَرٌّ أَبَداً لَذَّاتُهَا لَا تُمِلُّ وَ مُجْتَمَعُهَا لَا یَتَفَرَّقُ سُکَّانُهَا قَدْ جَاوَرُوا الرَّحْمَنَ وَ قَامَ بَیْنَ أَیْدِیهِمُ الْغِلْمَانُ بِصِحَافٍ مِنَ الذَّهَبِ فِیهَا الْفَاکِهَةُ وَ الرَّیْحَان‏...

تدبر

1) «اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْ‏ءٌ عَظیمٌ»:

 توجه به جدی بودن و عظمت آخرت است که باعث جدی گرفتن خدا در زندگی می‌شود. بویژه توجه شود که نفرمود: «اتقوا الله»؛ ‌بلکه فرمود «اتقوا ربکم» یعنی پروردگار خودتان را جدی بگیرید که در آن عرصه مهیب تنها او که رب و پرورگار شماست به داد شما می‌رسد.


بسیاری می‌گویند چکار کنیم که حضور خدا را در زندگی‌مان پررنگ شود و کمتر دچار غفلت شویم. این آیه یکی از راههای آن را نشان می‌دهد. کسی که به یاد آخرت باشد، نمی‌تواند خدا را جدی نگیرد و صرفا بر اساس دلخواه (= هوا و هوس)ش زندگی کند؛ و آخرت و مرگ هم واقعیتی است که قابل انکار نیست.

2) «... الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏ ... إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْ‏ءٌ عَظیمٌ»

طبق روایات متعدد، بسم الله الرحمن الرحیم هر سوره، جزیی از آن سوره است؛ و غیر از سوره حمد، همواره جزیی از آیه اول آن سوره محسوب می‌شود. پس در این آیه، هم از رحمت خدا سخن گفته و هم از عظمت و دشواری زلزله قیامت. پس قیامت و عذابها و دشواریهایش هیچ منافاتی با رحمت خدا ندارد. قبلا هم اشاره شد که اگر اقتضای رحمت خدا این است که اولا انسان اختیار داشته باشد (جلسه164، تدبر1)، و ثانیا انسان به حال خود رها نشود (قیامت/36) و زندگیش سرانجامی داشته باشد، نمی‌شود که آخرت و قیامت و دیدن نتایج اعمال و تفاوت نهادن بین خوبان و بدان در کار نباشد.

3) «زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ»: به کار بردن تعبیر «زلزله» برای لحظه وقوع قیامت (الساعة) شاید بدین جهت است که آن لحظه همه چیز را از جای خود تکان می‌دهد و زیر و رو می‌کند؛ هم در عرصه عالم خارج، و هم در عرصه باورها و شناخت‌های ما از عالم: همه عوامل و روابطی که در دنیا به آنها اعتماد می‌کردیم هیچ‌کاره خواهند شد، نه خورشید نور می‌دهد، نه کوه‌ها استوارند و نه ... (جلسه 178، تدبر2).

4) «یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْ‏ءٌ عَظیمٌ»:

در قرآن کریم وقتی جامعه دینی را مورد خطاب قرار می‌دهد تعبیر «یا ایها الذین آمنوا» ‌را به کار می‌برد و وقتی عموم انسانها را، از تعبیر «یا ایها الناس» استفاده می‌کند. به کار بردن این تعبیر در این آیه، نشان می‌دهد که باور به توحید و آخرت لزوما مبتنی بر باور به نبوت و دینداری نیست و مقدم بر آنهاست. در نتیجه می‌توان قبل از اینکه انسانها مسلمان و متدین به یک دین الهی شوند با آنها، نه‌تنها درباره خدا و آخرت سخن گفت، بلکه آنها را نسبت به این واقعیات انذار داد.

شاید بر همین اساس بوده که علمای دین، نه‌تنها توحید، بلکه معاد را هم مستقلا و در کنار نبوت به عنوان یکی از اصول دین (که تعبدی و تقلیدی نیست) قرار داده‌اند.

5) «إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْ‏ءٌ عَظیمٌ»

در این آیه انواع تاکیدات ادبی برای نشان دادن عظمت و دشواری قیامت به کار رفته است: «إنّ» +‌ جمله اسمیه + تعبیر «الساعة به جای قیامت، که دلالت بر وقوع یکدفعه‌ای آن می‌کند («ساعة» در لغت به معنای «لحظه» است) + تعبیر «شیء» (= چیزی، که کاملا ابهام و ناشناخته بودن آن را نشان می‌دهد و هر چیز ناشناخته‌ای برای انسان ترس‌ناک و عظیم است) + نکره بودن «شیءٌ» که بر این ابهام و عظمت می‌افزاید +‌ خود وصف «عظیمٌ»

اینها همه برای این است که ما مساله قیامت را باید خیلی جدی بگیریم. کسی که زلزله آن لحظه را جدی بگیرد، می‌داند که این سختی‌ها مال گناهکاران است و به طور جدی، برای آن لحظه حسنه‌ای همراه خود می‌برد تا از فزع آن لحظه ایمن شود (نمل/89)

آیا اگر انسانها قیامت را جدی بگیرند، زندگی دنیایشان هم کاملا آرام و شاد و امن و مطلوب نخواهد شد؟

 


جمعه 95 مهر 2 , ساعت 9:47 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

188) سوره قیامت (75) آیه13

یُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّر

ترجمه

انسان در آن روز بدانچه [از] پیش فرستاد و به تاخیر انداخت، آگاه می‌شود.

نکات ترجمه

«یُنَبَّؤُا» از ماده «نبأ» است که این ماده در اصل به معنای «انتقال چیزی از جایی به جای دیگر» می‌باشد که بر همین اساس در مورد «خبر» دادن هم به کار رفته است (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص385) و البته نه در مورد هر خبری، بلکه خبری که فایده جدی داشته باشد و انسان آن را جدی بگیرد و بخواهد اثری بر آن مترتب کند (مفردات ألفاظ القرآن، ص789) و در تفاوت «نبأ» و «خبر»، علاوه بر این نکته، گفته‌اند که خبر را می‌توان در جایی که مخاطب درباره مطلب اطلاع دارد به کار برد (مثلا: درباره من چه خبری داری؟)، اما نبأ حتما در جایی است که انسان علم ندارد[1]، و «نبأ» حتما درباره خبر بسیار مهم است و به همین جهت است که به پیامبر «نبی» گویند (الفروق فی اللغة، ص284)[2]

«قَدَّمَ وَ أَخَّر»: دو کلمه تقدم و تأخّر، و نیز تقدیم و تأخیر را نقیض (یا به تعبیر دقیق‌تر: در مقابل و برخلاف) هم دانسته‌اند. (کتاب العین، ج4،‌ص303؛ معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص71 ؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص69) تقدم جلو افتادن و سبقت گرفتن است و تأخر، عقب ماندن؛ به همین ترتیب، تقدیم، چیزی را جلو انداختن و مقدم کردن است و تاخیر، چیزی را به عقب انداختن و مؤخّر کردن.

درباره اینکه منظور از «آنچه مقدم و موخر شده، که روز قیامت به انسان از آن خبر می‌دهند»، دیدگاه‌های بسیار متنوعی مطرح شده که اگرچه عده‌ای برخی از آنها بعید دانسته‌اند، اما با توجه به قاعده «امکان استعمال یک لفظ در چند معنی» همگی می‌تواند درست باشد. برخی از این دیدگاه‌ها بدین قرارند:

مقدم/موخر: اول و آخر اعمالی که انجام داده؛ اعمالی که در دنیا انجام داده/ باقیات صالحاتی که بعد از مرگ برایش رسیده ؛ اعمالی که انجام داده/ سنت‌های خوب و بدی که بعد از مرگش از او برجا مانده است و در مردم رواج یافته؛ اموالی که برای آخرت فرستاده/ اموالی که از او برای وراث مانده؛ اعمال خوب و بدی که انجام داده/ اعمال خوب و بدی که می‌توانسته انجام بدهد اما رها کرده ؛ واجباتی که در موقعش انجام داده/ واجباتی که در موقعش انجام نداده تا تضییع شده ؛ گناهانی که جلو انداخت/ واجباتی که تاخیر انداخت و انجام نداد (المیزان، ج20، ص106؛ ‌مجمع‌البیان، ج10، ص598)

حدیث

1) از امام باقر ع درباره این سخن خداوند «انسان در آن روز بدانچه پیش فرستاد و به تاخیر انداخت، آگاه می‌شود» روایت شده است: یعنی [آگاه می‌شود] بدانچه از خیر و شر که پیش فرستاد، و آن سنت‌هایی که برای اینکه بعدیها بدان اقتدا کنند بعدا فرستاد که اگر شر بود برای او هم مانند وزر و وبال آنها خواهد بود بدون آن که از وزر آنها کاسته شود؛ و اگر خیر بود برای او همانند اجر و پاداش آنها خواهد بود بدون آنکه از پاداش آنها کم شود.

تفسیر القمی، ج‏2، ص398

وَ فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ یُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ بِمَا قَدَّمَ مِنْ خَیْرٍ وَ شَرٍّ- وَ مَا أَخَّرَ مِمَّا سَنَّ مِنْ سُنَّةٍ لِیُسْتَنَّ بِهَا مِنْ بَعْدِهِ‏فَإِنْ کَانَ شَرّاً کَانَ عَلَیْهِ مِثْلُ وِزْرِهِمْ- وَ لَا یُنْقَصُ مِنْ وِزْرِهِمْ شَیْ‏ءٌ، وَ إِنْ کَانَ خَیْراً کَانَ لَهُ مِثْلُ أُجُورِهِمْ- وَ لَا یُنْقَصُ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْ‏ءٌ.

2) پیامبر اکرم ص در فرازی از توصیه‌ طولانی‌ای که به عبدالله بن مسعود داشت، (که فرازهای دیگری هم قبلا گذشت[3]) فرمود:

ابن‌مسعود! مبادا که سنتی بدعت‌گونه از خود برجای گذاری که بنده هرگاه سنت بدی را برجای گذارد وزر و وبال آن و وزر و وبال هرکس که بدان عمل کند بر عهده‌اش خواهد بود که خداوند متعال می‌فرماید: «و آنچه از پیش فرستادند و آثار آنها را ثبت کردیم» (یس/12) و می‌فرماید: «انسان در آن روز بدانچه [از] پیش فرستاد و به تاخیر انداخت، آگاه می‌شود.»

مکارم الأخلاق، ص454

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ ... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏:

یَا ابْنَ مَسْعُودٍ إِیَّاکَ أَنْ تَسُنَّ سُنَّةَ بِدْعَةٍ فَإِنَّ الْعَبْدَ إِذَا سَنَّ سُنَّةَ سَیِّئَةٍ لَحِقَهُ وِزْرُهَا وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ قَالَ سُبْحَانَهُ یُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّر. [4]

تدبر

1) «یُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّر»:

نه تنها کارهایی که تا زنده‌ایم انجام می‌دهیم، بلکه بسیاری از امور هست که بعد از مرگ ما در حساب عمل‌مان وارد می‌شود. اگر کسی این نکته را جدی بگیرد، در کارها و اقداماتش خیلی دقت خواهد کرد.

از آیت الله بهجت رحمه الله علیه نقل شده که می‌فرمودند:

«خدا نکند انسان معصیت کند؛ و اگر کرد، خدا نکند معصیت اجتماعی بکند؛ و اگر کرد، خدا رحم بکند که اضلال مردم در آن باشد.»

2) «یُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ...»

«نبأ» در مورد خبر مهمی است که شخص نمی‌داند. (توضیح در: نکات ترجمه)

پس اگر کسی در اینجا از خود حساب بکشد و مراقب کارهای خود باشد، «خبر مهمی درباره کارهای خودش، که از آن بی‌خبر باشد»، نمی‌ماند و در آن عرصه غافلگیر نخواهد شد.

شاید به همین جهت است که تعبیر «موتوا قبل ان تموتوا» (بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان)[5]را معادل «حاسبوا قبل ان تحاسبوا»[6] (به حساب خود برسید قبل از اینکه به حسابتان برسند) دانسته‌اند.

بهر این گفت آن رسول خوش‌پیام

رمز موتوا قبل موت یا کرام

هم‌چنانک مرده‌ام من قبل موت

زان طرف آورده‌ام این صیت و صوت

پس قیامت شو قیامت را ببین

دیدن هر چیز را شرط است این

http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar6/sh22/



[1] . ظاهرا این نکته هم به خاطر معنای اصلی ماده آن است که در آن انتقال از جایی به جای دیگر نهفته است.

[2] . «ینبّؤ» فعل مجهول در باب افعال است و چون صیغه مفرد است، در کتابت رایج عربی نیازی به «ا» ندارد اما در رسم الخط قرآن (مصحف عثمانی) با الف ثبت شده است. (ینبؤا)

[3] . جلسه 68، حدیث1 ؛ جلسه77، حدیث2 ؛ جلسه136، حدیث1 ؛ جلسه 158، حدیث1 ؛ جلسه162، حدیث2؛ جلسه 176، حدیث1

[4] . در پاورقی جلسه 176 این روایت هم اشاره شد:

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِیٍّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْکَرِیمِ بْنُ عَبْدِ الرَّحِیمِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَعْدَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ بْنِ أَبِی لَیْلَى  قَالَ حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ الْفَضْلِ الْخَیَّاطُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ ابْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ «بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ» دَخَلَ أَبُو بَکْرٍ عَلَى النَّبِیِّ ص فَقَالَ لَهُ سَلِّمْ عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ؟ قَالَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ ثُمَّ دَخَلَ عُمَرُ قَالَ سَلِّمْ عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ؟ فَقَالَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ فَقَالَ ثُمَّ نَزَلَتْ «یُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ» مِمَّا لَمْ یَفْعَلْهُ لِمَا أُمِرَ بِهِ مِنَ السَّلَامِ عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِین‏.

الیقین باختصاص مولانا علی ع بإمرة المؤمنین (لابن طاووس) ص407

[5] . حسن‌زاده‌ آملی‌، شرح‌ عیون‌ مسایل‌ نفس‌، ج‌2، ص‌ 362

[6] مصباح الشریعه،‌ص86

 


جمعه 95 مهر 2 , ساعت 9:47 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

188) سوره قیامت (75) آیه13

یُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّر

ترجمه

انسان در آن روز بدانچه [از] پیش فرستاد و به تاخیر انداخت، آگاه می‌شود.

نکات ترجمه

«یُنَبَّؤُا» از ماده «نبأ» است که این ماده در اصل به معنای «انتقال چیزی از جایی به جای دیگر» می‌باشد که بر همین اساس در مورد «خبر» دادن هم به کار رفته است (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص385) و البته نه در مورد هر خبری، بلکه خبری که فایده جدی داشته باشد و انسان آن را جدی بگیرد و بخواهد اثری بر آن مترتب کند (مفردات ألفاظ القرآن، ص789) و در تفاوت «نبأ» و «خبر»، علاوه بر این نکته، گفته‌اند که خبر را می‌توان در جایی که مخاطب درباره مطلب اطلاع دارد به کار برد (مثلا: درباره من چه خبری داری؟)، اما نبأ حتما در جایی است که انسان علم ندارد[1]، و «نبأ» حتما درباره خبر بسیار مهم است و به همین جهت است که به پیامبر «نبی» گویند (الفروق فی اللغة، ص284)[2]

«قَدَّمَ وَ أَخَّر»: دو کلمه تقدم و تأخّر، و نیز تقدیم و تأخیر را نقیض (یا به تعبیر دقیق‌تر: در مقابل و برخلاف) هم دانسته‌اند. (کتاب العین، ج4،‌ص303؛ معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص71 ؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص69) تقدم جلو افتادن و سبقت گرفتن است و تأخر، عقب ماندن؛ به همین ترتیب، تقدیم، چیزی را جلو انداختن و مقدم کردن است و تاخیر، چیزی را به عقب انداختن و مؤخّر کردن.

درباره اینکه منظور از «آنچه مقدم و موخر شده، که روز قیامت به انسان از آن خبر می‌دهند»، دیدگاه‌های بسیار متنوعی مطرح شده که اگرچه عده‌ای برخی از آنها بعید دانسته‌اند، اما با توجه به قاعده «امکان استعمال یک لفظ در چند معنی» همگی می‌تواند درست باشد. برخی از این دیدگاه‌ها بدین قرارند:

مقدم/موخر: اول و آخر اعمالی که انجام داده؛ اعمالی که در دنیا انجام داده/ باقیات صالحاتی که بعد از مرگ برایش رسیده ؛ اعمالی که انجام داده/ سنت‌های خوب و بدی که بعد از مرگش از او برجا مانده است و در مردم رواج یافته؛ اموالی که برای آخرت فرستاده/ اموالی که از او برای وراث مانده؛ اعمال خوب و بدی که انجام داده/ اعمال خوب و بدی که می‌توانسته انجام بدهد اما رها کرده ؛ واجباتی که در موقعش انجام داده/ واجباتی که در موقعش انجام نداده تا تضییع شده ؛ گناهانی که جلو انداخت/ واجباتی که تاخیر انداخت و انجام نداد (المیزان، ج20، ص106؛ ‌مجمع‌البیان، ج10، ص598)

حدیث

1) از امام باقر ع درباره این سخن خداوند «انسان در آن روز بدانچه پیش فرستاد و به تاخیر انداخت، آگاه می‌شود» روایت شده است: یعنی [آگاه می‌شود] بدانچه از خیر و شر که پیش فرستاد، و آن سنت‌هایی که برای اینکه بعدیها بدان اقتدا کنند بعدا فرستاد که اگر شر بود برای او هم مانند وزر و وبال آنها خواهد بود بدون آن که از وزر آنها کاسته شود؛ و اگر خیر بود برای او همانند اجر و پاداش آنها خواهد بود بدون آنکه از پاداش آنها کم شود.

تفسیر القمی، ج‏2، ص398

وَ فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ یُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ بِمَا قَدَّمَ مِنْ خَیْرٍ وَ شَرٍّ- وَ مَا أَخَّرَ مِمَّا سَنَّ مِنْ سُنَّةٍ لِیُسْتَنَّ بِهَا مِنْ بَعْدِهِ‏فَإِنْ کَانَ شَرّاً کَانَ عَلَیْهِ مِثْلُ وِزْرِهِمْ- وَ لَا یُنْقَصُ مِنْ وِزْرِهِمْ شَیْ‏ءٌ، وَ إِنْ کَانَ خَیْراً کَانَ لَهُ مِثْلُ أُجُورِهِمْ- وَ لَا یُنْقَصُ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْ‏ءٌ.

2) پیامبر اکرم ص در فرازی از توصیه‌ طولانی‌ای که به عبدالله بن مسعود داشت، (که فرازهای دیگری هم قبلا گذشت[3]) فرمود:

ابن‌مسعود! مبادا که سنتی بدعت‌گونه از خود برجای گذاری که بنده هرگاه سنت بدی را برجای گذارد وزر و وبال آن و وزر و وبال هرکس که بدان عمل کند بر عهده‌اش خواهد بود که خداوند متعال می‌فرماید: «و آنچه از پیش فرستادند و آثار آنها را ثبت کردیم» (یس/12) و می‌فرماید: «انسان در آن روز بدانچه [از] پیش فرستاد و به تاخیر انداخت، آگاه می‌شود.»

مکارم الأخلاق، ص454

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ ... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏:

یَا ابْنَ مَسْعُودٍ إِیَّاکَ أَنْ تَسُنَّ سُنَّةَ بِدْعَةٍ فَإِنَّ الْعَبْدَ إِذَا سَنَّ سُنَّةَ سَیِّئَةٍ لَحِقَهُ وِزْرُهَا وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ قَالَ سُبْحَانَهُ یُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّر. [4]

تدبر

1) «یُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّر»:

نه تنها کارهایی که تا زنده‌ایم انجام می‌دهیم، بلکه بسیاری از امور هست که بعد از مرگ ما در حساب عمل‌مان وارد می‌شود. اگر کسی این نکته را جدی بگیرد، در کارها و اقداماتش خیلی دقت خواهد کرد.

از آیت الله بهجت رحمه الله علیه نقل شده که می‌فرمودند:

«خدا نکند انسان معصیت کند؛ و اگر کرد، خدا نکند معصیت اجتماعی بکند؛ و اگر کرد، خدا رحم بکند که اضلال مردم در آن باشد.»

2) «یُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ...»

«نبأ» در مورد خبر مهمی است که شخص نمی‌داند. (توضیح در: نکات ترجمه)

پس اگر کسی در اینجا از خود حساب بکشد و مراقب کارهای خود باشد، «خبر مهمی درباره کارهای خودش، که از آن بی‌خبر باشد»، نمی‌ماند و در آن عرصه غافلگیر نخواهد شد.

شاید به همین جهت است که تعبیر «موتوا قبل ان تموتوا» (بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان)[5]را معادل «حاسبوا قبل ان تحاسبوا»[6] (به حساب خود برسید قبل از اینکه به حسابتان برسند) دانسته‌اند.

بهر این گفت آن رسول خوش‌پیام

رمز موتوا قبل موت یا کرام

هم‌چنانک مرده‌ام من قبل موت

زان طرف آورده‌ام این صیت و صوت

پس قیامت شو قیامت را ببین

دیدن هر چیز را شرط است این

http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar6/sh22/



[1] . ظاهرا این نکته هم به خاطر معنای اصلی ماده آن است که در آن انتقال از جایی به جای دیگر نهفته است.

[2] . «ینبّؤ» فعل مجهول در باب افعال است و چون صیغه مفرد است، در کتابت رایج عربی نیازی به «ا» ندارد اما در رسم الخط قرآن (مصحف عثمانی) با الف ثبت شده است. (ینبؤا)

[3] . جلسه 68، حدیث1 ؛ جلسه77، حدیث2 ؛ جلسه136، حدیث1 ؛ جلسه 158، حدیث1 ؛ جلسه162، حدیث2؛ جلسه 176، حدیث1

[4] . در پاورقی جلسه 176 این روایت هم اشاره شد:

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِیٍّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْکَرِیمِ بْنُ عَبْدِ الرَّحِیمِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَعْدَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ بْنِ أَبِی لَیْلَى  قَالَ حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ الْفَضْلِ الْخَیَّاطُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ ابْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ «بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ» دَخَلَ أَبُو بَکْرٍ عَلَى النَّبِیِّ ص فَقَالَ لَهُ سَلِّمْ عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ؟ قَالَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ ثُمَّ دَخَلَ عُمَرُ قَالَ سَلِّمْ عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ؟ فَقَالَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ فَقَالَ ثُمَّ نَزَلَتْ «یُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ» مِمَّا لَمْ یَفْعَلْهُ لِمَا أُمِرَ بِهِ مِنَ السَّلَامِ عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِین‏.

الیقین باختصاص مولانا علی ع بإمرة المؤمنین (لابن طاووس) ص407

[5] . حسن‌زاده‌ آملی‌، شرح‌ عیون‌ مسایل‌ نفس‌، ج‌2، ص‌ 362

[6] مصباح الشریعه،‌ص86

 


پنج شنبه 95 مهر 1 , ساعت 9:23 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

187) سوره مؤمنون (23) آیه 100 

لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

ترجمه

تا شاید من کار شایسته‌ای انجام دهم در آنچه که وانهاده‌ام. اصلاً و ابدا؛ همانا این سخنی است که او [فقط] گوینده آن است؛ و ورای آنها برزخی است تا روزی که برانگیخته می‌شوند.

میلاد باسعادت امام موسی کاظم ع بر همه دوست‌داران اهل بیت ع و شیعیان آن حضرت ع مبارک باد.

بزم مارا باز آمد عالم آرایى دگر

کز قدومش بزم ما گردیده سینایى دگر

قرنها بگذشته از موسى و شرح رود نیل

آمده اینک به فتح نیل موسایى دگر

صادق آل نبى را داده حّى بى نیاز

از براى تشنگان علم، دریایى دگر

گرچه زهرا را به عالم نیست همتایى، ولى

شد حمیده با چنین فرزند، زهرایى دگر

اى صبا بر گو به زهرا: دیده روشن، چون خدا

داده بر فرزند تو، شمسِ دلارایى دگر

گر که مریم مام یک عیسى بود، حق از کرم

داده بعد از پنج عیسى بر تو عیسایى دگر

از پى ترویج دین و حفظ قرآن مجید

هادى ما در طریقت گشته مولایى دگر

تاجهان مرده را زانفاس گرمش جان دهد

زد قدم دراین جهان اینک مسیحایى دگر

یوسفى آمد که یوسف هم بود زندانیش

زانکه زندان رفتن او راست معنایى دگر

تا کَنَد از ریشه بنیاد بنى العباس را

زد قدم امروز انسان‌سازِ فردایى دگر ...

غیر آلُ اللّه ‌ما را نیست در محشر شفیع

از در دربار آنان پس مرو جایى دگر

در جزا برگ عبور ما به امضاءبسته است

معتبر جز مهر آنان نیست امضایى دگر

گر به تیغى بند بند شیعه را سازى جدا

در سرش جز عشق آنان نیست سودایى دگر

شعر من ران ملخ هست و منِ «ژولیده» مور

غیر اینم بر سلیمان نیست کالایى دگر

ژولیده نشابورى

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً»: لَعَلِّی = «لَعلَّ + ی». «لعلّ» از حروف ناصبه است که برای بیان آرزو به کار برده می‌شود و «ی» (= من) اسم آن و «اعمل صالحا» خبر آن است. کلمه «صالحاً» که به صورت مفرد نکره آمده است بر «یک واحد نامتعین» دلالت می‌کند، یعنی حتی اگر فقط یک کار شایسته بتوانند انجام دهند آرزویشان برآورده شده است. در این جمله، این کلمه را هم می‌توان «مفعول به» در نظر گرفت و هم «مفعول مطلق» (اعراب القرآن و بیانه، ج6، ص546) در صورت اول بدین معناست که «کار شایسته‌ای را انجام دهم» اما در صورت دوم تاکید بر این است که بتوانم کاری انجام دهم که البته آن کار صالح باشد؛ یعنی در حالت اول، آرزوی «انجام عملی خوب» مد نظر است، اما در حالت دوم در اصل، آرزوی «انجام یک عمل (اختیاری)» دارد که البته این بار کارش کار خوبی باشد.

«فیما تَرَکْتُ» مرجع موصول (= ما: آنچه)، می‌تواند «اموال و دارایی‌ها»یی باشد که با مردن پشت سر خود گذاشته، و می‌تواند «دنیا» باشد که او با مردن دنیا را ترک کرده است (المیزان، ج15، ص67) و نیز چه‌بسا اشاره به عمر و مهلتی داشته که تمام شده است. به نظر می‌رسد روایاتی که مصداق بارز این آیه را «مانع الزکاة» معرفی کرده بودند (جلسه186، حدیث3) ناظر به معنای اول است، روایاتی که این آیه را وصف حال کافران دانسته، بیشتر ناظر به معنای دوم باشد (جلسه196، حدیث2) و روایاتی که این آیه را هشداری نسبت به زودگذر بودن و برگشت‌ناپذیری دنیا گرفته، بیشتر ناظر به معنای سوم (جلسه186، حدیث1) و نیز معنای دوم باشد. به لحاظ نحوی نیز این عبارت را هم می‌توان متعلق به «صالحا» دانست و هم متعلق به «أعمَلُ»، که به ترتیب، بر دو معنایی که در بند قبل بدان اشاره شد (که صالحا «مفعول به» باشد یا «مفعول مطلق») دلالت می‌کند.

«إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها» مرجع ضمیر «إنها» به جمله «رب ارجعون لعلی اعمل صالحا» برمی‌گردد. جمله «هو قائلها» صفت برای «کلمة»، و خودش یک جمله است که «هو» مبتدای آن و «قائلها» خبر آن است؛ و اینکه اولا جمله به صورت جمله اسمیه آمده و ثانیا خبر آن (قائلها) به صورت اسم فاعل، و نه به صورت فعل آمده، نشان دهنده تاکید شدید بر مطلب و نیز ثبات و دوام این مطلب است؛ یعنی از سویی تاکید می‌شود که این سخن وی، بیش از یک گفته و لقلقه زبان نیست؛ و از سوی دیگر تاکید می‌شود که این گفته‌ای است که دیگر همواره بر زبان او جاری است و دائما حسرت آن را می‌خورد.

«برزخ» برخی این کلمه را مُعرَّب (عربی شده) از کلمه «برزه» دانسته[1]‌ و معنای آن را امری که حائل و حجاب و موجب فاصله انداختن بین دو چیز می‌شود، دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص118؛ معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص333؛ المیزان، ج15، ص68) اما با توجه به اینکه حرف «خ» به آن اضافه شده و این حرف دلالت بر «مبالغه» می‌کند (معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص333) برخی ریشه آن را کلمه «برز» (که در زبان عربی وجود دارد و به معنای «بارز و آشکار شدن» است) دانسته‌، و لذا معنای «برزخ» را «حالت جدیدی که با وضعیت قبلی شیء متفاوت و البته مرتبط است»، معرفی کرده‌اند، که مدعی‌اند که این معنا علاوه بر اینکه با عالم برزخ بسیار تناسب دارد، سایر آیاتی را هم که این کلمه در آنها ظاهرا بر «مانع و حجاب» دلالت دارد (الرحمن/20، فرقان/53) بهتر توجیه می‌کند (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏1، ص253)

حدیث

1) از امام سجاد ع روایت شده است:

سخت ترین ساعات بر فرزند آدم، سه زمان است: زمانی که با ملک الموت روبرو می‌شود، و زمانی که از قبرش قیام می‌کند و زمانی که در محضر خداوتد تبارک و تعالی قرار می‌گیرد که یا بهشتی و یا جهنمی می‌شود.

سپس فرمود: ای فرزند آدم! اگر در هنگام مرگ نجات یافتی، که تو تویی [= خوش به حالت] وگرنه هلاکی؛ و اگر هنگامی که مردم به جانب صراط برده می‌شوند نجات یافتی، که تو تویی وگرنه هلاکی؛ و اگر هنگامی که مردم در محضر پروردگار جهانها ایستادند نجات یافتی، که تو تویی؛ وگرنه هلاکی.

سپس تلاوت کرد: «و ورای آنها برزخی است تا روزی که برانگیخته می‌شوند»

فرمود: منظور قبر است که در آن معیشتی تنگ دارند؛ به خدا سوگند که قبر یا باغی از باغ‌های بهشت است و یا حفره‌ای از حفره‌های آتش.

سپس رو به یکی از هم‌نشینانش کرد و فرمود: ساکن آسمان می‌داند چه کسی ساکن بهشت و چه کسی ساکن حهنم است، پس تو از کدام آنهایی و کدام سرا سرای توست؟

الخصال، ج‏1، ص120

حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِی الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِیِّ قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع أَشَدُّ سَاعَاتِ ابْنِ آدَمَ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ السَّاعَةُ الَّتِی یُعَایِنُ فِیهَا مَلَکَ الْمَوْتِ وَ السَّاعَةُ الَّتِی یَقُومُ فِیهَا مِنْ قَبْرِهِ وَ السَّاعَةُ الَّتِی یَقِفُ فِیهَا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فَإِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِمَّا إِلَى النَّارِ ثُمَّ قَالَ إِنْ نَجَوْتَ یَا ابْنَ آدَمَ عِنْدَ الْمَوْتِ فَأَنْتَ أَنْتَ وَ إِلَّا هَلَکْتَ وَ إِنْ نَجَوْتَ یَا ابْنَ آدَمَ حِینَ تُوضَعُ فِی قَبْرِکَ فَأَنْتَ أَنْتَ وَ إِلَّا هَلَکْتَ وَ إِنْ نَجَوْتَ حِینَ یُحْمَلُ النَّاسُ عَلَى الصِّرَاطِ فَأَنْتَ أَنْتَ وَ إِلَّا هَلَکْتَ وَ إِنْ نَجَوْتَ حِینَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ فَأَنْتَ أَنْتَ وَ إِلَّا هَلَکْتَ ثُمَّ تَلَا «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» قَالَ هُوَ الْقَبْرُ وَ إِنَّ لَهُمْ فِیهِ لَمَعِیشَةً ضَنْکاً وَ اللَّهِ إِنَّ الْقَبْرَ لَرَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّارِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى رَجُلٍ مِنْ جُلَسَائِهِ فَقَالَ لَهُ لَقَدْ عَلِمَ سَاکِنُ السَّمَاءِ سَاکِنَ الْجَنَّةِ مِنْ سَاکِنِ النَّارِ فَأَیُّ الرَّجُلَیْنِ أَنْتَ وَ أَیُّ الدَّارَیْنِ دَارُکَ.

2) اصبغ بن نباته می‌گوید که اواخر عمر سلمان فارسی نزد او بودم و مریض شده بود و به من گفت پیامبر ص به من وعده داده که وقتی اواخر عمرت باشد مردگان با تو سخن خواهند گفت. مرا به نزد قبور ببر. او را همراه عده‌ای نزد قبور می‌برند و وی آنها را خطاب قرار می‌دهد و یکی از مردگان - که در حین صحبت معلوم می‌شود از بهشتیان است - با او شروع به سخن گفتن می‌کند تا بدینجا می‌رسد که به او می‌گوید:

... سلمان! بنده خدا ! بدان که وقتی در بسترم در قبر قرار گرفتم گمان کردم که از آسمان به زمین در قبرم افتادم و سنگها را رویم چیدند و خاک بر من ریختند تا کاملا از دیده‌ها مخفی شدم، آنگاه بود که روح از زبان جدا شد و شنوایی و بینایی زیر و رو گردید، پس چون منادی به مردم اعلان کرد که برگردند، پشیمانی مرا فرا گرفت و از قبر و تنگی‌ و فشارش به گریه افتادم و گفتم کاشکی از کسانی بودم که برمی‌گشتم و عمل صالحی انجام می‌دادم، که جوابی از گوشه قبر شنیدم که «اصلاً و ابدا؛ همانا این سخنی است که او [فقط] گوینده آن است؛ و ورای آنها برزخی است تا روزی که برانگیخته می‌شوند.» گفتم تو کیستی که با من سخن می‌گویی و صحبت می‌کنی؟ گفت: من مُنَبّه [آگاه کننده] هستم. گفتم: مُنَبّه! تو کیستی؟ گفت :...

الفضائل (لابن شاذان القمی)، ص: 89

حَدَّثَنَا الْإِمَامُ شَیْخُ الْإِسْلَامِ أَبُو الْحَسَنِ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمَهْدِیُّ بِالْإِسْنَادِ الصَّحِیحِ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ أَنَّهُ قَالَ: کُنْتُ مَعَ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ رَحِمَهُ اللَّه‏... ِ فَإِذَا هُوَ بِمَیِّتٍ قَدْ نَطَقَ مِنْ قَبْرِه‏ ...

یَا سَلْمَانُ یَا عَبْدَ اللَّهِ اعْلَمْ أَنِّی لَمَّا وَقَعْتُ مِنْ سَرِیرِی إِلَى لَحْدِی تُخُیِّلَ لِی أَنِّی قَدْ سَقَطَتْ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ فِی لَحْدِی وَ شُرِّجَ عَلَیَّ اللَّبِنُ وَ حُثِیَ التُّرَابُ عَلَیَّ وَ وَارَوْنِی فَعِنْدَ ذَلِکَ سُلِبْتُ الرُّوحَ مِنَ اللِّسَانِ وَ انْقَلَبَ السَّمْعُ وَ الْبَصَرُ فَلَمَّا نَادَى الْمُنَادِی بِالانْصِرَافِ أَخَذْتُ فِی النَّدَمِ وَ بَکَیْتُ مِنَ الْقَبْرِ وَ ضِیقِهِ وَ ضَغَطِهِ وَ قُلْتُ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ مِنَ الرَّاجِعِینَ لَعَمَلْتُ عَمَلًا صَالِحاً فَجَاوَبَنِی مُجِیبٌ مِنْ جَانِبِ الْقَبْرِ کَلَّا إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ فَقُلْتُ لَهُ مَنْ أَنْتَ یَا هَذَا الَّذِی تُکَلِّمُنِی وَ تُحَدِّثُنِی فَقَالَ أَنَا مُنَبِّهٌ فَقُلْتُ لَهُ مَنْ أَنْتَ یَا مُنَبِّه‏...

کل این حکایت را در لینک زیر می‌توانید مطالعه کنید.

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/5248/7009/84955

و متن کامل اصلی‌اش را در لینک زیر:

http://lib.eshia.ir/15090/1/86

3) عمرو بن یزید می‌گوید:

به امام صادق ع عرض کردم: شنیده‌ام که شما فرموده‌اید که همه شیعیان ما با هر وضعی که هستند در بهشت خواهند بود؟

فرمود: بله، به تو راست گفتم. همه‌شان به خدا سوگند در بهشت خواهند بود.

گفتم: فدایت شوم: گناهان فراوان و کبیره است! [یعنی بسیاری از آنها مرتکب گناه شده‌اند]

فرمود: بدان که در قیامت همه شما با شفاعت پیامبری که سخنش مورد اطاعت واقع می‌شود ویا وصی آن پیامبر در بهشت خواهید بود، ولکن به خدا سوگند که از برزخ بر شما می‌ترسم؟ [یعنی شفاعت مال قیامت است، نه برزخ؛ و گناهکاران شما در برزخ عذاب خواهند شد]

گفتم: برزخ چیست؟

فرمود: [عالَمِ] قبر است ، از زمان مرگش تا روز قیامت.

الکافی، ج‏3، ص242

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ یَزِیدَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی سَمِعْتُکَ وَ أَنْتَ تَقُولُ کُلُّ شِیعَتِنَا فِی الْجَنَّةِ عَلَى مَا کَانَ فِیهِمْ قَالَ صَدَقْتُکَ کُلُّهُمْ وَ اللَّهِ فِی الْجَنَّةِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ الذُّنُوبَ کَثِیرَةٌ کِبَارٌ فَقَالَ أَمَّا فِی الْقِیَامَةِ فَکُلُّکُمْ فِی الْجَنَّةِ بِشَفَاعَةِ النَّبِیِّ الْمُطَاعِ أَوْ وَصِیِّ النَّبِیِّ وَ لَکِنِّی وَ اللَّهِ أَتَخَوَّفُ عَلَیْکُمْ فِی الْبَرْزَخِ قُلْتُ وَ مَا الْبَرْزَخُ قَالَ الْقَبْرُ مُنْذُ حِینِ مَوْتِهِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ.[2]

 تدبر

1) «لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها»:

انسان وقتی لحظه مرگ می‌رسد قدر عمل صالح را می‌فهمد. دلش می‌خواهد برگردد و حداقل یک عمل صالح انجام دهد («صالحاً» مفرد نکره است، یعنی به یک عمل صالح هم راضی است؛ توضیح در «نکات ترجمه»). چرا الان که فرصت داریم، قدر عمل صالح را نمی‌دانیم؟

حکایت لشکر ذی‌القرنین در ظلمات

گویند وقتی لشکر ذی‌القرنین در ظلمات می‌رفتند، به جایی رسیدند. خضر گفت تا می‌توانید از سنگ و ریگِ اینجا بردارید، هر کسی که چیزی برندارد پشیمان می‌شود و البته اگر هم بردارد باز پشیمان می‌شود؛ اما من به شما می‌گویم که تا می‌توانید بردارید. برخی گفتند اگر برداریم پشیمان می‌شویم، پس چه لزومی دارد که بار خود را سنگین کنیم؛ و برخی دیگر گفتند: حال چیزی برمی‌داریم. وقتی از ظلمات بیرون آمدند و به نور روشنایی رسیدند، دیدند آنها طلا و جواهر بوده است. آنان که برنداشته بودند به پشیمانی افتادند که چرا برنداشتند؛ و آنان که برداشته بودند می‌گفتند که چرا بیشتر برنداشته‌اند؟

این همان عمل صالح ماست که هرچقدر برداریم کم است. شاید بدین جهت است که این آیه را هم در وصف بسیاری از بهشتیان دانسته‌اند (حدیث2) و هم در وصف جهنمیان (جلسه185، حدیث2).

ای بحر حقایق که زمین موج و کف توست

پنهانی و در فعل چه پیدا و پدیدی

ای چشمه خورشید که جوشیدی از آن بحر

تا پرده ظلمات به انوار دریدی

هر خاک که در دست گرفتی همه زر شد

شد لعل و زمرد ز تو سنگی که گزیدی

http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh2626/

2) «لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها»:

هم ایمان و هم عمل صالح زمانی ارزشمند است، که از روی اختیار باشد، نه از روی اجبار. برای همین، لحظه مرگ که انسان با حقیقت روبرو می‌شود، تصمیم‌گیری سودی ندارد؛ نه ایمان آوردنش فایده‌ای دارد (یونس/90-91) و نه ابراز اینکه برگردم و عمل صالحی انجام دهم، واقعی و فراتر از لقلقه زبان است.

به قول سعدی:

بس بگردید و بگردد روزگار

دل به دنیا درنبندد هوشیار

ای که دستت می‌رسد کاری بکن

پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

اینهمه رفتند و مای شوخ چشم

هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار...

آنچه دیدی بر قرار خود نماند

وینچه بینی هم نماند بر قرار

دیر و زود این شکل و شخص نازنین

خاک خواهد بودن و خاکش غبار

گل بخواهد چید بی‌شک باغبان

ور نچیند خود فرو ریزد ز بار...

خفتگان، بیچاره در خاک لحد

خفته اندر کَلّه‌ی سر، سوسمار

صورت زیبای ظاهر هیچ نیست

ای برادر سیرت زیبا بیار ...

پیش از آن کز دست بیرونت برد

گردش گیتی زمام اختیار

گنج خواهی، در طلب رنجی ببر

خرمنی می‌بایدت، تخمی بکار

http://ganjoor.net/saadi/mavaez/ghasides/sh28/

3) «لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ»:

ما در دنیا همه دارایی‌هایمان را ترک می‌کنیم و باقی می‌گذاریم. اگر با این دارایی عمل صالحی انجام دادیم، آن را با خود برده‌ایم؛ وگرنه در لحظه مرگ حسرت می‌خوریم که کاش در این چیزهایی که ترک کرده‌ایم عمل صالحی بود که با ما می‌آمد.

حکایت

گویند پیامبر گوسفندی ذبح کرده، تمامی اعضای آن را در راه خدا داده، فقط یک مقدار مختصری را برای منزل خود نگاه داشتند. عایشه گفت: یا رسول الله، همه‌اش رفت و فقط همین برایمان ماند! پیامبر فرمود: «همه‌اش ماند و فقط همین از دست ما رفت».

4) «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ»:

انسان با مرگ نیست و نابود نمی‌شود؛ و این گونه نیست که پرونده‌اش تا قیامت (که از قبر برانگیخته شود) بسته شود. حد فاصل مرگ تا قیامت، برزخ است که تکلیف بسیاری از افراد در آنجا یکسره می‌شود. ممکن است یکسره با مردن به سوی بهشت ویا جهنم رانده شود (حدیث1)؛ و ممکن است در برزخ سالها در عذاب باشد تا در قیامت پاک وارد شود و مشمول شفاعت گردد. (حدیث3)

5) «لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها ... إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ»:

اینکه (قائلها) به صورت اسم فاعل، و نه به صورت فعل آمده، نشان دهنده تاکید شدید بر مطلب و نیز ثبات و دوام این مطلب است؛ یعنی از سویی تاکید می‌شود که این سخن وی، بیش از یک گفته و لقلقه زبان نیست؛ و از سوی دیگر تاکید می‌شود که این گفته‌ای است که دیگر همواره بر زبان او جاری است و دائما حسرت آن را می‌خورد. یعنی کسی که در دنیا قدر عمل صالح را ندانسته، همواره تا قیامت ابراز می‌کند که ای کاش برگردم و عمل صالحی انجام دهم.

6)‌ «رَبِّ ارْجِعُونِ؛ لَعَلِّی أَعْمَلُ ...»:

تقاضاى بازگشت از سوى کفّار جدى است؛ ولى سخن آنان در مورد انجام عمل صالح مشکوک است. (قرائتی، تفسیر نور، ج8، ص129)



[1] اما نگفته‌اند معرب از چه زبانی است. در فارسی «برزه» هم به معنای «کاشت» (برزگر) و هم به معنای «شاخه درخت» به کار رفته که هیچیک نسبتی با معنای حائل و مانع ندارد؛ و بعید است که از فارسی به عربی رفته باشد.

[2] . خطبه 221 نهج‌البلاغه هم عالی است اما چون طولانی بود نگذاشتم:

سَلَکُوا فِی بُطُونِ الْبَرْزَخِ سَبِیلًا سُلِّطَتِ الْأَرْضُ عَلَیْهِمْ فِیهِ فَأَکَلَتْ مِنْ لُحُومِهِمْ وَ شَرِبَتْ مِنْ دِمَائِهِمْ فَأَصْبَحُوا فِی فَجَوَاتِ قُبُورِهِمْ جَمَاداً لَا یَنْمُونَ وَ ضِمَاراً لَا یُوجَدُونَ لَا یُفْزِعُهُمْ وُرُودُ الْأَهْوَالِ وَ لَا یَحْزُنُهُمْ تَنَکُّرُ الْأَحْوَالِ وَ لَا یَحْفِلُونَ بِالرَّوَاجِفِ وَ لَا یَأْذَنُونَ لِلْقَوَاصِفِ غُیَّباً لَا یُنْتَظَرُونَ وَ شُهُوداً لَا یَحْضُرُونَ وَ إِنَّمَا کَانُوا جَمِیعاً فَتَشَتَّتُوا وَ [أُلَّافاً] آلَافاً فَافْتَرَقُوا وَ مَا عَنْ طُولِ عَهْدِهِمْ وَ لَا بُعْدِ مَحَلِّهِمْ عَمِیَتْ أَخْبَارُهُمْ وَ صَمَّتْ دِیَارُهُمْ وَ لَکِنَّهُمْ سُقُوا کَأْساً بَدَّلَتْهُمْ بِالنُّطْقِ خَرَساً وَ بِالسَّمْعِ صَمَماً وَ بِالْحَرَکَاتِ سُکُوناً فَکَأَنَّهُمْ فِی ارْتِجَالِ الصِّفَةِ صَرْعَى سُبَاتٍ جِیرَانٌ لَا یَتَأَنَّسُونَ وَ أَحِبَّاءُ لَا یَتَزَاوَرُونَ بَلِیَتْ «1» بَیْنَهُمْ عُرَا التَّعَارُفِ وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمْ أَسْبَابُ الْإِخَاءِ فَکُلُّهُمْ وَحِیدٌ وَ هُمْ جَمِیعٌ وَ بِجَانِبِ الْهَجْرِ وَ هُمْ أَخِلَّاءُ لَا یَتَعَارَفُونَ لِلَیْلٍ صَبَاحاً وَ لَا لِنَهَارٍ مَسَاءً أَیُّ الْجَدِیدَیْنِ ظَعَنُوا فِیهِ کَانَ‏ عَلَیْهِمْ سَرْمَداً شَاهَدُوا مِنْ أَخْطَارِ دَارِهِمْ أَفْظَعَ مِمَّا خَافُوا وَ رَأَوْا مِنْ آیَاتِهَا أَعْظَمَ مِمَّا قَدَّرُوا [فَکِلَا] فَکِلْتَا الْغَایَتَیْنِ مُدَّتْ لَهُمْ إِلَى مَبَاءَةٍ فَاتَتْ مَبَالِغَ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ فَلَوْ کَانُوا یَنْطِقُونَ بِهَا لَعَیُّوا بِصِفَةِ مَا شَاهَدُوا وَ مَا عَایَنُوا وَ لَئِنْ عَمِیَتْ آثَارُهُمْ وَ انْقَطَعَتْ أَخْبَارُهُمْ لَقَدْ رَجَعَتْ فِیهِمْ أَبْصَارُ الْعِبَرِ وَ سَمِعَتْ عَنْهُمْ آذَانُ الْعُقُولِ وَ تَکَلَّمُوا مِنْ غَیْرِ جِهَاتِ النُّطْقِ فَقَالُوا کَلَحَتِ الْوُجُوهُ النَّوَاضِرُ وَ خَوَتِ الْأَجْسَامُ النَّوَاعِمُ وَ لَبِسْنَا أَهْدَامَ الْبِلَى وَ تَکَاءَدَنَا ضِیقُ الْمَضْجَعِ وَ تَوَارَثْنَا الْوَحْشَةَ وَ [تَهَدَّمَتْ‏] تَهَکَّمَتْ عَلَیْنَا الرُّبُوعُ الصُّمُوتُ فَانْمَحَتْ مَحَاسِنُ أَجْسَادِنَا وَ تَنَکَّرَتْ مَعَارِفُ صُوَرِنَا وَ طَالَتْ فِی مَسَاکِنِ الْوَحْشَةِ إِقَامَتُنَا وَ لَمْ نَجِدْ مِنْ کَرْبٍ فَرَجاً وَ لَا مِنْ ضِیقٍ مُتَّسَعاً فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِکَ أَوْ کُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَکَ وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ فَاسْتَکَّتْ وَ اکْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَابِ فَخَسَفَتْ وَ تَقَطَّعَتِ الْأَلْسِنَةُ فِی أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلَاقَتِهَا وَ هَمَدَتِ الْقُلُوبُ فِی صُدُورِهِمْ بَعْدَ یَقَظَتِهَا وَ عَاثَ فِی کُلِّ جَارِحَةٍ مِنْهُمْ جَدِیدُ بِلًى سَمَّجَهَا وَ سَهَّلَ طُرُقَ الآْفَةِ إِلَیْهَا مُسْتَسْلِمَاتٍ فَلَا أَیْدٍ تَدْفَعُ وَ لَا قُلُوبٌ تَجْزَعُ لَرَأَیْتَ أَشْجَانَ قُلُوبٍ وَ أَقْذَاءَ عُیُونٍ لَهُمْ فِی کُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لَا تَنْتَقِلُ وَ غَمْرَةٌ لَا تَنْجَلِی فَکَمْ أَکَلَتِ الْأَرْضُ مِنْ عَزِیزِ جَسَدٍ وَ أَنِیقِ لَوْنٍ کَانَ فِی الدُّنْیَا غَذِیَّ تَرَفٍ وَ رَبِیبَ شَرَفٍ یَتَعَلَّلُ بِالسُّرُورِ فِی سَاعَةِ حُزْنِهِ وَ یَفْزَعُ إِلَى السَّلْوَةِ إِنْ مُصِیبَةٌ نَزَلَتْ بِهِ ضَنّاً بِغَضَارَةِ عَیْشِهِ وَ شَحَاحَةً بِلَهْوِهِ وَ لَعِبِهِ فَبَیْنَا هُوَ یَضْحَکُ إِلَى الدُّنْیَا وَ تَضْحَکُ إِلَیْهِ فِی ظِلِّ عَیْشٍ غَفُولٍ إِذْ وَطِئَ الدَّهْرُ بِهِ حَسَکَهُ وَ نَقَضَتِ الْأَیَّامُ قُوَاهُ وَ نَظَرَتْ إِلَیْهِ الْحُتُوفُ مِنْ کَثَبٍ فَخَالَطَهُ بَثٌّ لَا یَعْرِفُهُ وَ نَجِیُّ هَمٍ‏ مَا کَانَ یَجِدُهُ وَ تَوَلَّدَتْ فِیهِ فَتَرَاتُ عِلَلٍ آنَسَ مَا کَانَ بِصِحَّتِهِ فَفَزِعَ إِلَى مَا کَانَ عَوَّدَهُ الْأَطِبَّاءُ مِنْ تَسْکِینِ الْحَارِّ بِالْقَارِّ وَ تَحْرِیکِ الْبَارِدِ بِالْحَارِّ فَلَمْ یُطْفِئُ بِبَارِدٍ إِلَّا ثَوَّرَ حَرَارَةً وَ لَا حَرَّکَ بِحَارٍّ إِلَّا هَیَّجَ بُرُودَةً وَ لَا اعْتَدَلَ بِمُمَازِجٍ لِتِلْکَ الطَّبَائِعِ إِلَّا أَمَدَّ مِنْهَا کُلَّ ذَاتِ دَاءٍ حَتَّى فَتَرَ مُعَلِّلُهُ وَ ذَهَلَ مُمَرِّضُهُ وَ تَعَایَا أَهْلُهُ بِصِفَةِ دَائِهِ وَ خَرِسُوا عَنْ جَوَابِ السَّائِلِینَ عَنْهُ وَ تَنَازَعُوا دُونَهُ شَجِیَّ خَبَرٍ یَکْتُمُونَهُ فَقَائِلٌ یَقُولُ هُوَ لِمَا بِهِ وَ مُمَنٍّ لَهُمْ إِیَابَ عَافِیَتِهِ وَ مُصَبِّرٌ لَهُمْ عَلَى فَقْدِهِ یُذَکِّرُهُمْ أُسَى الْمَاضِینَ مِنْ قَبْلِهِ فَبَیْنَا هُوَ کَذَلِکَ عَلَى جَنَاحٍ مِنْ فِرَاقِ الدُّنْیَا وَ تَرْکِ الْأَحِبَّةِ إِذْ عَرَضَ لَهُ عَارِضٌ مِنْ غُصَصِهِ فَتَحَیَّرَتْ نَوَافِذُ فِطْنَتِهِ وَ یَبِسَتْ رُطُوبَةُ لِسَانِهِ فَکَمْ مِنْ مُهِمٍّ مِنْ جَوَابِهِ عَرَفَهُ فَعَیَّ عَنْ رَدِّهِ وَ دُعَاءٍ مُؤْلِمٍ بِقَلْبِهِ سَمِعَهُ فَتَصَامَّ عَنْهُ مِنْ کَبِیرٍ کَانَ یُعَظِّمُهُ أَوْ صَغِیرٍ کَانَ یَرْحَمُهُ وَ إِنَّ لِلْمَوْتِ لَغَمَرَاتٍ هِیَ أَفْظَعُ مِنْ أَنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَةٍ أَوْ تَعْتَدِلَ عَلَى عُقُولِ أَهْلِ الدُّنْیَا.

 


چهارشنبه 95 شهریور 31 , ساعت 11:0 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

186) سوره مؤمنون (23) آیه 99 

 حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ

ترجمه

تا آن گاه که یکی‌شان را مرگ فرارسد، گوید: پروردگارا ! مرا بازگردانید!

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«ارْجِعُونِ» در اصل «ارجعونَنی = ارجعون + ن [وقایه] + ی» بوده است (الجدول فی إعراب القرآن، ج‏18، ص209).

درباره اینکه چرا تعبیر جمع آمده (در حالی که ظاهرا باید می‌گفت: رب ارجعی، پروردگارا ! مرا برگردان) ظاهرا این خطاب، خطاب به فرشتگان مرگ است و کلمه «ربِّ» از باب استغاثه و تضرع ابتدای کلام است (المیزان، ج15، ص67) [چنانکه در فارسی هم گاه گفته می‌شود: خدایا از دست شما ! چرا این طور می‌کنید؟!]

البته احتمالات دیگری هم مطرح شده است: مثلا اینکه از باب تعظیم و احترام نسبت به خدا، ضمیر جمع به کار رفته [که علامه طباطبایی معتقد است که اگر چه چنین احترامی به مخاطب رایج است اما در مورد خدا غالبا به کار نمی‌رود]

و یا اینکه جمع در اینجا از باب تکرار کلام است، یعنی شخص گفته: رب ارجعی، ارجعی، ارجعی. (مجمع‌البیان، ج7، ص187)

حدیث

1) از امام سجاد ع روایت شده است:

بدرستی که علامت کسانی که به دنیا زهد می‌ورزند و به آخرت متمایلند این است که هر شریک و دوست و همنشینی را که آنچه که آنها می‌خواهند نمی خواهد رها می‌کنند.

بدانید که کسی که برای ثواب آخرت عمل می‌کند کسی است که نسبت به زیبایی زودگذر دنیا زهد می‌ورزد و برای مرگ آمادگی لازمش را کسب کرده، به جانب عمل می‌شتابد قبل از اینکه مهلت تمام شود و آنچه چاره‌ای جز ملاقاتش نیست سر رسد، و قبل از وقوع زمانش، هشدارهای لازم را جدی می‌گیرد که خداوند عز و جل می‌فرماید: «تا آن گاه که یکی‌شان را مرگ فرارسد، گوید: پروردگارا ! مرا بازگردانید تا در آنچه از دست دادم کار صالحی انجام دهم» پس امروز هریک از شما خودش را در این دنیا در جایگاه کسی قرار دهد که به دنیا برگشته، و از آنچه از عمل صالح برای روز نیازمندیش کم گذاشته پشیمان است.

بندگان خدا ! بدانید آن کس که از شبیخون در هراس باشد، بالش‌ را کنار می‌گذارد و از خوابیدن مى‏گذرد، و از ترس سلطه اهل دنیا تا حدّى از خوردن و نوشیدن خوددارى می‌کند. واى بر تو اى فرزند آدم! پس چگونه‏اى از هراس شبیخون خداوند صاحب عزّت، با قبض روحی دردناک، و شبیخون او بر جماعت نافرمان و گناهکار، همراه با مرگهاى ناگهانى شب و روز؟! این همان شبیخونى است که نه راه نجاتى از او هست، و نه در ورای آن پناهگاهى و نه گریزگاهى‏ ...

تحف العقول، ص272

و روی عن الإمام سید العابدین علی بن الحسین ع

إِنَّ عَلَامَةَ الزَّاهِدِینَ فِی الدُّنْیَا الرَّاغِبِینَ فِی الْآخِرَةِ تَرْکُهُمْ کُلَّ خَلِیطٍ وَ خَلِیلٍ وَ رَفْضُهُمْ کُلَّ صَاحِبٍ لَا یُرِیدُ مَا یُرِیدُونَ، أَلا وَ إِنَّ الْعَامِلَ لِثَوَابِ الْآخِرَةِ هُوَ الزَّاهِدُ فِی عَاجِلِ زَهْرَةِ الدُّنْیَا الْآخِذُ لِلْمَوْتِ أُهْبَتَهُ الْحَاثُّ عَلَى الْعَمَلِ قَبْلَ فَنَاءِ الْأَجَلِ وَ نُزُولِ مَا لَا بُدَّ مِنْ لِقَائِهِ وَ تَقْدِیمِ الْحَذَرِ قَبْلَ الْحَیْنِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ» فَلَیُنْزِلَنَّ أَحَدُکُمُ الْیَوْمَ نَفْسَهُ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا کَمَنْزِلَةِ الْمَکْرُورِ إِلَى الدُّنْیَا النَّادِمِ عَلَى مَا فَرَّطَ فِیهَا مِنَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ لِیَوْمِ فَاقَتِهِ وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّهُ مَنْ خَافَ الْبَیَاتَ تَجَافَى عَنِ الْوِسَادِ وَ امْتَنَعَ مِنَ الرُّقَادِ وَ أَمْسَکَ عَنْ بَعْضِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ مِنْ خَوْفِ سُلْطَانِ أَهْلِ الدُّنْیَا فَکَیْفَ وَیْحَکَ یَا ابْنَ آدَمَ مِنْ خَوْفِ بَیَاتِ سُلْطَانِ رَبِّ الْعِزَّةِ وَ أَخْذِهِ الْأَلِیمِ وَ بَیَاتِهِ لِأَهْلِ الْمَعَاصِی وَ الذُّنُوبِ مَعَ طَوَارِقِ الْمَنَایَا بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَذَلِکَ الْبَیَاتُ الَّذِی لَیْسَ‏ مِنْهُ مَنْجًى وَ لَا دُونَهُ مُلْتَجَأٌ وَ لَا مِنْهُ مَهْرَب‏...

2) از امام صادق ع روایت شده است:

هنگامی که مومن می‌میرد هفتاد هزار فرشته او را تا قبرش تشییع می‌کنند، چون داخل قبر شد نکیر و منکر نزدش می‌آیند و او را می‌نشانند و می‌گویند: پروردگارت کیست؟ و دینت چیست؟ و پیامبرت کیست؟ او می‌گوید: پروردگارم الله است و محمد ص پیامبرم است و اسلام دینم است. پس قبرش تا آنجا که چشمش کار می‌کند برایش گشوده می‌شود و طعامی از بهشت برایش می‌آورند و روح و ریحان (راحتی و بوی خوش) در قبرش وارد می‌شود و این همان است که خداوند فرمود: «و اما هرکس از مقربان باشد پس برایش روح و ریحان است» (واقعه/88-89) یعنی در قبرش «و بهشت نعمت است» (واقعه/89) یعنی در آخرت.

سپس فرمود: وقتی کافر می‌میرد، هفتاد هزار زبانیه [= شعله آتش] وی را تا قبرش تشییع می‌کنند و او به کسانی که جنازه‌اش را بر دوش گرفته‌اند با صدایی که هر چیزی غیر از جم و انس می‌شنود التماس می‌کند و می‌گوید: «ای کاش مهلتی داشتم تا از مومنان باشم» (زمر/58) و می‌گوید: «مرا بازگردانید شاید در آنچه از دست داده‌ام کار صالحی انجام دهم» (مومنون/99-100) پس آن زبانیه جوابش می‌دهد: «هرگز چنین نیست. این کلامی است که تو می‌گویی» (مومنون/100) و فرشته‌ای آنها را ندا می‌دهد که «اگر برگردد دوباره بدانچه از آن نهی شده بازمی‌گردد» پس چون داخل قبر می‌شود و مردم او را تنها می‌گذارند نکیر و منکر در ترسناک‌ترین صورت به سراغش می‌آیند و او را می‌نشانند و به او می‌گویند: پروردگارت کیست؟ و دینت چیست؟ و پیامبرت کیست؟ پس زبانش به لکنت می‌افتد و توانایی جواب دادن ندارد، پس چنان ضربه‌ای از عذاب الهی بر او می‌زنند که هر چیزی از آن به وحشت می‌افتد. سپس دوباره می‌گویند: پروردگارت کیست؟ و دینت چیست؟ و پیامبرت کیست؟ او می‌گوید: نمی‌دانم. می‌گویند: ندانستی و هدایت نشدی و رستگار نگشتی. سپس برایش دری به سوی جهنم می‌گشایند و از آب جوشان جهنم به سوی او نازل می‌کنند و این همان سخن خداوند عز و جل است که فرمود: پس هر کس از تکذیب‌کنندگان گمراه بود، پس جایگاهی در میان آب جوشان دارد.» (واقعه/92-93) یعنی در قبر «و سرانجامش جهنم خواهد بود» (واقعه/94) یعنی در آخرت.

الأمالی( للصدوق)، ص291

أَخْبَرَنِی عَلِیُّ بْنُ حَاتِمٍ الْقَزْوِینِیُّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ النَّحْوِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیُّ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ سُلَیْمَانَ بْنِ مُقْبِلٍ الْمَدِینِیِّ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ: إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ إِلَى قَبْرِهِ فَإِذَا أُدْخِلَ قَبْرَهُ أَتَاهُ مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ فَیُقْعِدَانِهِ وَ یَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَقُولُ رَبِّیَ اللَّهُ وَ مُحَمَّدٌ نَبِیِّی وَ الْإِسْلَامُ دِینِی فَیَفْسَحَانِ لَهُ فِی قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ وَ یَأْتِیَانِهِ بِالطَّعَامِ مِنَ الْجَنَّةِ وَ یُدْخِلَانِ عَلَیْهِ الرَّوْحَ وَ الرَّیْحَانَ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- فَأَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ یَعْنِی فِی قَبْرِهِ وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ یَعْنِی فِی الْآخِرَةِ ثُمَّ قَالَ ع إِذَا مَاتَ الْکَافِرُ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفاً مِنَ الزَّبَانِیَةِ إِلَى قَبْرِهِ وَ إِنَّهُ لَیُنَاشِدُ حَامِلِیهِ بِصَوْتٍ یَسْمَعُهُ کُلُّ شَیْ‏ءٍ إِلَّا الثَّقَلَانِ وَ یَقُولُ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ یَقُولُ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ فَتُجِیبُهُ الزَّبَانِیَةُ کَلَّا إِنَّها کَلِمَةٌ أَنْتَ قَائِلُهَا وَ یُنَادِیهِمْ مَلَکٌ لَوْ رُدَّ لَعَادَ لِمَا نُهِیَ عَنْهُ فَإِذَا أُدْخِلَ قَبْرَهُ وَ فَارَقَهُ النَّاسُ أَتَاهُ مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ فِی أَهْوَلِ صُورَةٍ فَیُقِیمَانِهِ ثُمَّ یَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَتَلَجْلَجُ لِسَانُهُ وَ لَا یَقْدِرُ عَلَى الْجَوَابِ فَیَضْرِبَانِهِ ضَرْبَةً مِنْ عَذَابِ اللَّهِ یُذْعَرُ لَهَا کُلُّ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ یَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَقُولُ لَا أَدْرِی فَیَقُولَانِ لَهُ لَا دَرَیْتَ وَ لَا هُدِیتَ وَ لَا أَفْلَحْتَ ثُمَّ یَفْتَحَانِ لَهُ بَاباً إِلَى النَّارِ وَ یُنْزِلَانِ إِلَیْهِ الْحَمِیمَ مِنْ جَهَنَّمَ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ‏ الضَّالِّینَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ» یَعْنِی فِی الْقَبْرِ «وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ» یَعْنِی فِی الْآخِرَةِ.

3) از امام صادق ع روایت شده است:

کسی که یک قیراط [حدود یک بیستم دینار] از زکات را هم مانع شود [از پرداخت آن طفره رود، یا مانع دیگران از پرداخت زکاتشان شود] نه مومن است و نه مسلمان و مصداق این سخن خداوند عز و جل است که «پروردگارا ! مرا بازگردانید تا در آنچه از دست داده‌ام کار صالحی انجام دهم» و در روایت دیگری هست که «نمازش قبول نمی‌شود»

[توجه: این مضمون که «مانع الزکاة» مصداق این آیه است در روایات فراوانی آمده است.][1]

الکافی، ج‏3، ص503

یُونُسُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ مَنَعَ قِیرَاطاً مِنَ الزَّکَاةِ فَلَیْسَ بِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُسْلِمٍ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ». وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى وَ لَا تُقْبَلُ لَهُ صَلَاةٌ.

تدبر

1) «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ»:

بسیاری از افراد، در لحظه مرگ، تقاضای برگشتن به دنیا و اصلاح کارهای خود را دارند. چرا؟ چون آماده مرگ نبوده‌اند و زندگی خود را با توجه به اینکه می‌میرند، تنظیم نکرده‌اند.

شاید بدین جهت است که در روایات، مصداق بارز این افراد، کافران (یعنی کسانی که اصلا خدا ویا زندگی پس از مرگ را باور ندارند) (حدیث2) ویا مسلمانانی که برخی واجبات قطعی را (که وضعیت پس از مرگ ما بشدت با این امور گره خورده) انجام نمی‌دهند (حدیث3) معرفی شده است.

2) «إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ ...»:

این آیه یک گزاره شرطیه است: جمله مقدم (آن گاه که یکی‌شان را مرگ فرارسد) جمله‌ای است که برای همه ما روزی رخ خواهد داد. فکر می‌کنید جمله تالی (قال ...) برای ما چگونه خواهد بود؟

با توجه به اینکه در آن لحظه، نمی‌توان دروغ گفت: آیا از آن وضعیت نمی‌ترسیم؟ آیا نگران آن وضعیت نیستیم؟

اگر انسان این سوال را جدی بگیرد و بتواند جواب آن را آماده کند، در زمره اولیاءالله قرار خواهد گرفت که «نه ترسی دارند و نه نگرانی‌ای»

آماده کردن جواب آن، یعنی به نحوی زندگی کند که هر لحظه از دنیا رفت چنان از او استقبال شود که اصلا تقاضای برگشتن نکند. مانند آنچه در آیه 32 سوره نحل گذشت (جلسه 185، بویژه حدیث1)

3) «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ»:

در عمرمان خطرات زیادی پیش آمده که می‌توانسته منجر به مرگ ما شود (و گاه خودمان هم متوجه نشده‌ایم مانند برخی عوارض داخلی سیستم ایمنی بدن)؛ و علی‌القاعده اگر همان لحظه مرگ ما می‌رسید - اگر از اولیاءالله نبوده باشیم - از خدا می‌خواستیم که مهلتی دهد که برای آخرتمان کاری کنیم.

در واقع، اغلب ما چنین تقاضایی کرده‌ایم و خدا هم با نجات جانمان، بارها و بارها به ما پاسخ مثبت داده، و شاید بدین جهت است که کافر یا مسلمانی که واجباتش را جدی نمی‌گیرد، باز هم به او مهلت دهند، تغییری نخواهد کرد.

اینکه علی‌رغم گناهانمان هنوز زنده‌ایم و از نعمتهای خدا استفاده می‌کنیم، یعنی خدا به ما مهلتی دوباره داده است! بکوشیم که این بار درست استفاده کنیم.

3) «قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ»:

انسانی که مرگ را فراموش کند و به دنیا وابسته شود، خدا را حتی در لحظه مرگ جدی نمی گیرد: چنین آدمی می‌گوید «پروردگارا»، اما این جمله‌اش فقط بیان درماندگی اوست و حتی در اینجا هم از پروردگارش تقاضای کمک نمی‌کند: نمی‌گوید: «ارجعنی» (مرا برگردان)، بلکه از فرشتگانی که می‌بیند یا اطرافیانش که دور و برش را گرفته‌اند (حدیث2) تقاضا می‌کند او را برگردانند (ارجعونی: مرا برگردانید).

کسی که یک عمر خدا و حضور و نقش‌آفرینی خدا را جدی نگرفت، حتی با مردن هم جدی نمی گیرد.



[1] . ظاهرا زکات در اصطلاح قرآنی، شامل همه انفاقات واجب (مانند خمس و زکات و ...)‌ می‌شود و زکاتی که امروز در میان ما معنای خاصی دارد در قرآن با تعبیر‌«صدقه» آمده است (توبه/103)

 


   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ