سفارش تبلیغ
صبا ویژن

1108) سوره عبس (80) آیه 22 ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ

ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ

21 ربیع‌الاول 1445 15/7/1402

ترجمه

سپس آنگاه که بخواهد، او را نشر دهد [برانگیزاند].

اختلاف قرائت

شَاءَ / شا [1]
شَاءَ أَنشَرَهُ / شَا أَنْشَرَهُ / ...[2]
أَنشَرَهُ / نَشَرَهُ / أَنْشَأَهُ

در اغلب قراءات مشهور این فعل به صورت باب افعال از ماده «نشر»، یعنی به صورت «أَنشَرَهُ» قرائت شده است؛

در روایتی غیرمعروف از نافع (روایت ابوحیوة) و نیز در برخی قرائات غیر معروف (قرائت شعیب بن أبی حمزة و قرائت شعیب بن حبحاب) به صورت ثلاثی مجرد همین ماده، یعنی به صورت «نَشَرَهُ» قرائت شده است؛ که این تفاوت را دو گونه گویش و غیرمهم در معنا دانسته‌اند (معجم القراءات ج 10، ص310[3]؛ مجمع البیان، ج‏10، ص662[4]؛                         البحر المحیط، ج‏10، ص409[5]؛ الجامع لأحکام القرآن (قرطبی)، ج‏20، ص219[6]؛ فتح القدیر، ج‏5، ص465[7]

اما برخی روایت ابوحیوة از نافع و قرائت شعیب بن أبی حمزة را «أَنْشَأَهُ»، یعنی باب افعال از ماده «نشأ» دانسته‌اند؛‌ و قرائت آن به صورت به صورت «نَشَرَهُ» را قرائت ابوحمزه معرفی کرده‌اند (المغنی فی القراءات، ص1891[8]).

نکات ادبی

شاءَ

درباره ماده «شیء» و فعل «شاء»‌ و مطالب مربوط به آن از جمله تفاوت مشیت و اراده توضیحات مفصلی قبلا گذشت. جلسه 1081 https://yekaye.ir/al-hujurat-49-16/

أَنْشَرَهُ

با اینکه ماده «نشر»[9] در موارد بسیار متنوعی به کار می‌رود چنانکه کلمه «نَشْر» به معنای نسیم طیب، «نَشَرَ الثوبَ» به معنای پهن کردن لباس مچاله شده، «نَشَر الکتابَ» به معنای باز کردن صفحات کتاب، «نشور» به معنای زنده شدن بعد از مرگ، « نَشَرَ الأرض» به معنای روییده شدن گیاهان در زمین (کتاب العین، ج‏6، ص252[10])، «نشر القوم» به معنای پراکنده شدن گروهی بعد از اجتماعی که داشته‌اند، و «نَشَرت الخشبةَ بالمنشار» به معنای تکه کردن چوب به وسیله «منشار» (= اره، که اسم آلت از همین ماده است) است، اما درباره اصل ماده «نشر» تقریبا توافقی بین اهل لغت وجود دارد. ابن فارس بر این باور است که این ماده در اصل دلالت می‌کند بر «گشودن چیزی و پراکندن آن» (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص430[11]) و مرحوم مصطفوی آن را به «بسط [گسترش] یافتن بعد از قبض» تعبیر می‌کند (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏12، ص120[12]) و حسن جبل هم آن را متفرق شدنی که با بسط و امتداد، خواه توسط خود شیء یا امر دیگری، حاصل شود، دانسته است (المعجم الإشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص2198[13]).

در قرآن کریم این ماده اگر چه در معدود مواردی در مورد وضعیت زندگی دنیا به کار رفته، مثلا به معنای پراکنده شدن افراد که هرکسی پی کار خود برود (فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا، احزاب/52؛ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْض، جمعه/10؛ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً؛ فرقان/47) ویا به معنای نشر و گسترش رحمت الهی (فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِه، کهف/16؛ وَ هُوَ الَّذی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَه، فرقان/24) ویا کتابی که صفحاتش باز است: «أَنْ یُؤْتى‏ صُحُفاً مُنَشَّرَة» (مدثر/52)؛ و در معدود مواردی می‌تواند هم معنای ناظر به دنیا بدهد و هم معنای ناظر به آخرت، - مانند: «وَ النَّاشِراتِ نَشْراً» (مرسلات/3) که اگر آن گونه که بسیاری از مفسران گفته‌اند ناظر به فرشتگان یا بادهایی باشد که ابرها را این سو و آن سو می‌برند، ویا آن گونه که برخی توضیح داده‌اند ناظر به مرحله‌ای از مراحل سلوک اخلاقی انسان باشد که نوعی بسط قلب است بعد از پاک شدن از رذایل (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏12، ص122-123[14]) ناظر به دنیاست، و اگر ناظر به فرشتگانی باشد که انسانها را از قبر بیرون می‌آورند ناظر به آخرت است-؛ ولی در اغلب کاربردهای قرآنی‌اش ناظر به قیامت است؛ خواه ناظر به اصل برپاییِ قیامت و بیرون آوردن و پراکندن انسانها (مانند: أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ یُنْشِرُون، انبیاء/21؛ فَأَحْیَیْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها کَذلِکَ النُّشُورُ، فاطر/9) و اموری از سنخ آن، مانند احیای اولیه انسان (أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ؛ روم/20؛ ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ، عبس/22) و یا زمین (فَأَنْشَرْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ تُخْرَجُونَ؛ زخرف/11)؛ و یا اموری که در قیامت رخ می‌دهد مانند نشر نامه عمل (وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَت؛ کویر/10)؛ هرچند برخی بر این باورند که اساسا کاربرد آن در خصوص نشر انسان در قیامت، کاربردی استعاری است از باب تشبیه به «نشر ثَوب» (مفردات ألفاظ القرآن، ص805[15]؛ مجمع البیان، ج‏10، ص589-590[16]).

این ماده در قرآن کریم هم در حالت ثلاثی مجرد به کار رفته است و هم در برخی از ابواب ثلاثی مزید:

در حالت ثلاثی مجرد بر وزن «نشَرَ یَنْشُرُ» است، و دو مصدر دارد: «نَشْر» و «نُشُور» (تهذیب اللغة، ج‏11، ص233[17]) که چنانکه در مثالهای فوق گذشت همه اینها در قرآن آمده است؛ که کلمه «نشور» غالبا برای برانگیخته شدن به کار رفته است و از این جهت به کلمه «بعث» بسیار نزدیک است؛ در تفاوت اینها به نظر می‌رسد با توجه به اینکه معنای محوری «نشر» پراکندن و گستردن ... است، بعث به مرحله برانگیخته شدن از قبور دلالت داشته باشد و «نشر» به مرحله پراکنده شدن و این سو و آن سو رفتن انسانها در صحرای محشر. اما عسکری بر این باور است که «بعث» دلالت دارد بر بیرون آمدن از قبرها: «مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا» (یس/52)، اما «نشور» برای ظهور و آشکار شدن برانگیختگان و آشکار شدن اعمال ایشان نزد خلایق به کار می‌رود چنانکه در تعابیری همچون «نشرت اسمک: اسم تو را نشر دادم» یا «نشرت فضیلة فلان: فضیلت فلانی را نشر دادم» این معنا واضح است (الفروق فی اللغة، ص284[18])؛ و به نظر می‌رسد آیه «ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ» (عبس/22) هم موید دیدگاه وی باشد؛ چرا که اگر نشر به معنای پراکنده شدن بود ناظر به جمع معنا داشت در حالی که این آیه ناظر به فرد است.

 در حالت ثلاثی مجرد، اسم فاعل آن «ناشر» به معنای «نشردهنده» است که جمع آن هم به صورت سالم و هم به صورت جمع مکسر (نُشُر) رایج است؛ و که کاربرد آن به صورت جمع مکسر فقط بر اساس برخی قراءات از آیه «وَ النَّاشِراتِ نَشْراً» (مرسلات/3) است که آن را به صورت «وَ النَّاشِراتِ نُشُراً» قرائت کرده‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص805[19])؛ و اسم مفعول آن «منشور» به معنای «نشر داده شده» است: «فی‏ رَقٍّ مَنْشُورٍ» (طور/3) ، «نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً» (اسراء/13).[20]

در خصوص کاربردهای این ماده در ابواب ثلاثی مزید،

این ماده در باب افعال به کار رفته: «ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ» (عبس/22)، «أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ یُنْشِرُونَ» (انبیاء/21) که به لحاظ معنایی برخی تفاوتی بین آن و کاربردش در حالت ثلاثی مجرد نمی‌گذارند (مفردات ألفاظ القرآن، ص805) و این تفاوت را بیشتر تنوع در گویش می‌دانند بویژه که هردو متعدی به یک مفعولند، و دیدیم در همین آیه، قرائت به صورت ثلاثی مجرد هم وجود دارد؛ اما برخی «انشار» ‌را به معنای «احیای برای تصرف بعد از مرگ» معرفی کرده‌اند (مجمع البیان، ج‏10، ص663[21])، که از این جهت شاید اختصاص به انسان پیدا کند؛ و اگرچه کاربرد آن به صورت اسم مفعول در قرآن کریم: «إِنْ هِیَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا الْأُولى‏ وَ ما نَحْنُ بِمُنْشَرینَ» (دخان/35)، می‌تواند موید این نکته باشد، اما کاربرد آن در آیه «وَ الَّذی نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ تُخْرَجُونَ» (زخرف/11) و به صورت اسم مفعول در آیه «أَنْ یُؤْتى‏ صُحْفاً مُنْشَرَة» (مدثر/52) [که این قرائتی غیرمشهور است؛ و قرائت مشهور آن به صورت «صُحُفاً مُنَشَّرَةاست (مجمع البیان، ج‏10، ص590[22])] نافی این اختصاص است.

در باب افتعال نیز به کار رفته که ظاهرا تفاوت معنایی اصلی آن با دو حالت قبل در این است که این کلمه لازم است نه متعدی، یعنی به معنای «نشر یافتن» است؛ راغب «انتشارِ» مردم را به معنای پخش و متفرق شدن آنان و رفتن در پی حاجاتشان دانسته‌ «فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا» (أحزاب/53)، «فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ» (جمعة/10)، «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ» (روم/20)؛ و گفته‌اند اصل کاربرد «انتشار» به معنای متورم شدن و باد کردن دنبه چارپایان است، چنانکه به رگهای داخل بازو و ساعد چون متورم می‌شوند «نواشر» گویند و البته این قول هم هست که «نشر» به گاه در معنای «انتشر» به کار می‌رود که شاهد بر این آیه «وَ إِذا قیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا» (مجادله/11) است که در برخی قراءات به صورت «وَ إِذا قیلَ انْشُرُوا فَانْشُرُوا» قرائت شده است (مفردات ألفاظ القرآن، ص805-806[23])؛ که در این باب هم اسم مفعول نیز به کار رفته است: «کَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ» (قمر/7)

این ماده در باب تفعیل هم به کار رفته، البته نه به صورت فعل، بلکه به صورت اسم مفعول: «أَنْ یُؤْتى‏ صُحُفاً مُنَشَّرَة» (مدثر/52)

ماده «نشر» و مشتقات آن جمعا 21 بار در قرآن کریم به کار رفته است. یادآوری می‌کنیم که این تعداد کاربرد قرآنی که بیان می‌شود بر اساس قرائت حفص از عاصم است؛ وگرنه بر اساس برخی قرائتها تعداد کاربردهای این ماده ممکن است بیشتر یا کمتر شود، چنانکه در توضیحات فوق دیدیم که بر اساس قرائتی آیه «وَ إِذا قیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا» (مجادله/11) به صورت «وَ إِذا قیلَ انْشُرُوا فَانْشُرُوا» قرائت شده است؛ که عملا در آن قرائت دست کم دو کلمه بر اساس ماده «نشر» موجود است که در قرائت حفص از عاصم موجود نیست.

حدیث

1) در حدیث «2.الف» ذیل آیه 17، روایتی از امام باقر ع گذشت. امام ع در ادامه آن فرمودند: ... «سپس هرگاه بخواهد وی را برمی‌انگیزاند».

گفتم: منظور از اینکه فرمود «سپس هرگاه بخواهد وی را برمی‌انگیزاند» چیست؟

فرمود: بعد از کشته‌شدنش درنگی می‌کند در رجعت؛ پس آنچه خداوند وی را بدان دستور داده بود را محقق می‌کند.

تفسیر القمی، ج‏2، ص406؛ مختصر البصائر، ص163

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ [أَبِی بَصِیرٍ] عَنْ جَمِیلِ بْنِ‏ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: ...«ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ».

قُلْتُ: مَا قَوْلُهُ: «ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ»؟

قَالَ: یَمْکُثُ بَعْدَ قَتْلِهِ فِی الرَّجْعَةِ فَیَقْضِی مَا أَمَرَه‏.

فرازهای بعدی این حدیث امام باقر ع ضمن آیات بعد خواهد آمد. (این حدیث با طول و تفصیل بیشتری ذیل آیه 17 و به عنوان حدیث «2.ب» گذشت)

 

2) از مناجاتهای امام سجاد ع با پروردگار خویش مناجاتی است که برای بیان ذلت و خواری خویش در پیشگاه خداوند دارند. ایشان می‌فرمایند:

ای پروردگار من، گناهانم زبانم را بند آورده‏اند و از گفتار عاجز آمده‏ام و عذری دارم. اسیر بلیّه خویشتنم و در گرو اعمال خود. در وادی خطای خود سرگردانم و ندانم به کجا می‏روم، چونان مسافری از همه جا بریده و در راه مانده. خود را در جایگاه گنهکاران ذلیل بر پای داشته‏ام، در جایگاه شوربختانی که در برابرت گستاخی کرده‏اند و وعده‏های عذابت را به چیزی نشمرده‏اند. منزهی تو، ای خداوند. به کدام جرأت با تو گستاخی کردم؟ به دمدمه کدام فریب خود را در ورطه هلاکت افکندم؟

ای مولای من، می‏بینی که چسان لغزیده‏ام و به رو در افتاده‏ام، پس بر من رحمت آور و به حلم خود بر جهل من و به احسان خود بر بدکرداریم ببخشای، که به گناه خود اقرار می‏کنم و به خطای خود معترفم. این دست من و این پیشانی من، که اکنون برای قصاص از نفس‏ خود زاروار تسلیم کرده‏ام. بار خدایا، بر پیری من و پایان یافتن روزگار من و نزدیک شدن اجل من و ناتوانی و بیچارگی من رحم کن.

ای مولای من، بر من رحمت آور آنگاه که نشان من از جهان بر افتد و یادم از میان آفریدگان محو شود و در زمره فراموش شدگان در آیم.

ای مولای من، بر من رحمت آور آنگاه که چهره‏ام و حالتم دگرگون شود، آن هنگام که پیکرم بپوسد و اعضایم پراکنده گردد و بند بندم از هم بگسلند. ای وای بر غفلت من از آنچه برایم مهیا کرده‏اند.

ای مولای من، رحم کن بر من در آن روز که زنده شوم و برای حساب حاضر آیم. در آن روز، جایگاه ایستادنم را در میان اولیای خود قرار ده و بازگشتم را همراه با دوستانت و مسکنم در جوار خود قرار ده. یا رب العالمین.

الصحیفة السجادیة، دعاء53 (ترجمه آیتى [با اصلاحات جزیی]، ص373-374)

وَ کَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فِی التَّذَلُّلِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:

رَبِّ أَفْحَمَتْنِی ذُنُوبِی، وَ انْقَطَعَتْ مَقَالَتِی، فَلَا حُجَّةَ لِی، فَأَنَا الْأَسِیرُ بِبَلِیَّتِی، الْمُرْتَهَنُ بِعَمَلِی، الْمُتَرَدِّدُ فِی خَطِیئَتِی، الْمُتَحَیِّرُ عَنْ قَصْدِی، الْمُنْقَطَعُ بِی. قَدْ أَوْقَفْتُ نَفْسِی مَوْقِفَ الْأَذِلَّاءِ الْمُذْنِبِینَ، مَوْقِفَ الْأَشْقِیَاءِ الْمُتَجَرِّینَ عَلَیْکَ، الْمُسْتَخِفِّینَ بِوَعْدِکَ سُبْحَانَکَ! أَیَّ جُرْأَةٍ اجْتَرَأْتُ عَلَیْکَ، وَ أَیَّ تَغْرِیرٍ غَرَّرْتُ بِنَفْسِی!

مَوْلَایَ ارْحَمْ کَبْوَتِی لِحُرِّ وَجْهِی وَ زَلَّةَ قَدَمِی، وَ عُدْ بِحِلْمِکَ عَلَى جَهْلِی وَ بِإِحْسَانِکَ عَلَى إِسَاءَتِی، فَأَنَا الْمُقِرُّ بِذَنْبِی، الْمُعْتَرِفُ بِخَطِیئَتِی، وَ هَذِهِ یَدِی وَ نَاصِیَتِی، أَسْتَکِینُ بِالْقَوَدِ مِنْ نَفْسِی، ارْحَمْ شَیْبَتِی، وَ نَفَادَ أَیَّامِی، وَ اقْتِرَابَ أَجَلِی وَ ضَعْفِی وَ مَسْکَنَتِی وَ قِلَّةَ حِیلَتِی.

 مَوْلَایَ وَ ارْحَمْنِی إِذَا انْقَطَعَ مِنَ الدُّنْیَا أَثَرِی، وَ امَّحَى مِنَ الْمَخْلُوقِینَ ذِکْرِی، وَ کُنْتُ مِنَ الْمَنْسِیِّینَ کَمَنْ قَدْ نُسِیَ.

مَوْلَایَ وَ ارْحَمْنِی عِنْدَ تَغَیُّرِ صُورَتِی وَ حَالِی إِذَا بَلِیَ جِسْمِی، وَ تَفَرَّقَتْ أَعْضَائِی، وَ تَقَطَّعَتْ أَوْصَالِی، یَا غَفْلَتِی عَمَّا یُرَادُ بِی.

مَوْلَایَ وَ ارْحَمْنِی فِی حَشْرِی وَ نَشْرِی، وَ اجْعَلْ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ مَعَ أَوْلِیَائِکَ مَوْقِفِی، وَ فِی أَحِبَّائِکَ مَصْدَرِی، وَ فِی جِوَارِکَ مَسْکَنِی، یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ.

تدبر

1) «ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ»

این آیه درباره احیای انسان بعد از مرگ است که آماده حساب و کتاب و ثواب و عقاب می‌شود (مجمع البیان، ج‏10، ص666[24]) و آخرین فراز از آیاتی است که درباره روند حضور انسان در متن هستی سخن می‌گوید؛ روندی که اگر انسان آن را جدی بگیرد کفرورزی‌اش جای تعجب دارد: از نطفه‌ای آفریده شد که خداوند تقدیری برایش رقم زد و راهش را آسان نمود و سپس او را میراند و در قبر کرد و سپس هرگاه بخواهد او را دوباره از قبر بیرون می‌آورد و زنده می‌کند.

در این آیه برای اشاره به این مرحله برانگیخته شدن مجدد، از تعبیر «نشر» استفاده کرد و در نکات ادبی اشاره شد که تفاوت این کلمه با کلمه «بعث» (که غالبا برای برانگیخته شدن به کار می‌رود) این است که کلمه «بعث» صرفا دلالت دارد بر بیرون آمدن از قبرها، اما «نشور» برای ظهور و آشکار شدن برانگیختگان و آشکار شدن اعمال آنان به کار می‌رود. یعنی ای انسان! وقتی که تو آن روند از نطفه تا قبر را می‌پیمایی و نهایتا کاملا در معرض خداوند قرار می‌گیری و همه ابعاد هستی و اعمالت آشکار در معرض خداوند و سایر انسانها قرار می‌گیرد، چرا کفر می‌ورزی و حقیقت خودت را جدی نمی‌گیری؟!

 

2) «ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ»

در تمامی آیات قبل که درباره روند حضور انسان در متن هستی بود انتقال از هر مرحله به مرحله بعد را صرفا با تعبیر اینکه خدا چنین کرد بیان فرمود: «خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ؛ ثُمَّ السَّبیلَ یَسَّرَهُ؛ ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَه:‏ او را آفرید؛ ‌سپس تقدیرش را رقم زد؛ سپس راه را آسانش کرد؛ آنگاه او را میراند؛ سپس قبرش کرد»؛ اما در این آیه نفرمود خدا چنین کرد، بلکه انجام این کار را منوط به مشیت خداوند کرد، که اگر بخواهد چنین کند. چرا؟

الف. [می‌خواهد تاکید کند که] زمان وقوع قیامت تنها در اختیار خداست. (تفسیر نور، ج‏10، ص387)، و می‌تواند آن را هر طور خواست جلو یا عقب بیندازد؛ در حالی که سایر احوال قبلی زمانش فی الجمله معلوم است؛ و حتی مرگ هم اگرچه انسان دقیقا از مرگ خود مطلع نیست اما حدودش تقریبا معلوم است یعنی عموما می‌دانند که زندگی‌شان از یک سنی بیشتر نخواهد بود؛ در حالی که در مورد وقوع قیامت هیچ وجهی از وقوعش بر ما معلوم نیست (مفاتیح الغیب، ج‏31، ص58[25]).

ب. [چه‌بسا] می‌خواهد اشاره‌ای کند به ناگهانی بودن وقوع این واقعه، که موعدش را هیچکس جز خداوند نمی‌داند و هر وقت او بخواهد چنین کند (المیزان، ج‏20، ص208[26]

ج. چون این واقعه در آینده است و هنوز رخ نداده و می‌خواهد با این تعبیر بفرماید که اگر وقتش برسد خدا این کار را خواهد کرد (اقتباس از البحر المحیط، ج‏10، ص409[27]).

د. زیرا اگرچه همه آنچه در عالم می‌گذرد به مشیت خداوند است و چیزی از ملک او خارج نیست، اما در دنیا خیلی از افراد این مشیت را درک نمی‌کنند یا انکار می‌کنند؛ در حالی که قیامت عرصه‌ای است که اینکه همه چیز تحت مشیت و به اراده خداست بر همگان آشکار می‌گردد: «لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ؟ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّار» (غافر/16).

ه. شاید همین تعبیر یک نحوه تهدیدی در دل خود دارد؛ و اشاره به درنگی است که به عجله‌ای که برخی از افراد درباره قیامت دارند، خواه در دنیا از باب انکار و مسخره کردن: «وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ لَوْ لا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجاءَهُمُ الْعَذابُ وَ لَیَأْتِیَنَّهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ‏؛ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرین‏» (عنکبوت/53-54)، خواه در عالم برزخ، و درنگی که طبق بسیاری از احادیث چون هنوز یک نحوه بلاتکلیفی دارند آرزو می‌کنند که هرچه زودتر قیامت برپا شود و کارشان یکسره شود؛ و آیه تلویحا می‌فهماند این گونه نیست که چون شما عجله دارید بلافاصله وارد این مرحله شوید، بلکه هرگاه خدا بخواهد این نشر را انجام می‌دهد.

و. ...

 

3) «خَلَقَهُ ... السَّبِیلَ یَسَّرَهُ ... أَنْشَرَهُ»

توحید و نبوت و معاد در کنار یکدیگر مطرحند (تفسیر نور، ج‏10، ص387).

 

4) «خَلَقَهُ ... أَماتَهُ ... أَنْشَرَهُ»

انسان از ابتدا تا انتها تحت تدبیر و در دست اوست (تفسیر نور، ج‏10، ص387).

 

5)«فَأَقْبَرَهُ ... أَنْشَرَهُ»

معاد، جسمانى است؛ زیرا می‌فرماید همان را که در قبر برد، بیرون آورد (تفسیر نور، ج‏10، ص387).

بحث و مناقشه در دلالت آیه:

قبول معاد جسمانی حاصل وجود دهها آیه قرآن است که در کنار هم این مطلب را قطعی می‌کنند؛ اما اگر کسی فقط بخواهد به این یک آیه استناد کند،

چه‌بسا مناقشه شود که: ضمیر «ه» در این آیه اشاره به من واقعی و حقیقت اصیل انسانی است، که مسیر از نطفه تا مرگ و عالم قبر را پیموده است؛ و آن حقیقت انسانی قطعا فقط جسم او نیست؛ بلکه این جسم او تنها ظهور و مرتبه‌ای از آن حقیقت است، و این آیه صرفا بیان می‌کند آن حقیقتی که مسیر نطفه تا مرگ و قبر را پیمود برخواهیم انگیخت و احضار خواهیم کرد (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏12، ص121-122[28]).

اما به نظر می‌رسد این مناقشه وارد نیست؛ درست است که اصل حقیقت انسان منحصر در این بدن نیست، اما این آیه سخن از در قبر گذاشتن او را مطرح کرده است و تردیدی نیست که آنچه در قبر می‌گذارند بدن اوست نه روح او؛ و سپس کلمه «نشر» را به کار برد که باز ناظر است به آشکار شدن آنچه در قبر قرار گرفته و از دیدگان مخفی شده بود. پس انصاف این است که ظهور این آیه در معاد جسمانی از ظهورهایی است که به این راحتی قابل مناقشه نیست.

 

 

 


[1] . - قراءة الإمالة عن حمزة وابن ذکوان، وقد تقدمت.

وإذا وقف حمزة وهشام على «شاء» أبدلا الهمزة مع المد والتوسط والقصر.

وقرأ أبو حیوة عن نافع وشعیب عن أبی عمرة وشعیب «شا...» مقصورة، وعن نافع خلاف، وهذه القراءة هنا مثل قراءة حمزة وهشام فی الوقف، التی تقدمت (معجم القراءات ج 10، ص309).

[2] . هنا همزتان مفتوحتان من کلمتین:

. فقرأ قالون وأبو عمرو والبزی ورویس بخلف عنه بإسقاط الهمزة الأولى مع المد والقصر «شَا أَنْشَرَهُ» ووافقهم ابن محیصن.

. وسهل الثانیة ورش وقنبل وأبو جعفر ، وهو الوجه الثانی عن رویس

. ولورش وقنبل إبدال الثانیة ألفاً.

. والباقون بتحقیق الهمزتین.

. وذکرت هذا مختصراً هنا، وقد تقدَّم مُفَصَّلاً فی مواضع منها: الآیة 5 من سورة النساء «السفهاء أموالکم» ، والآیة /6 من سورة المائدة «جاء أحد منکم»، والآیة / 61 من سورة الأنعام «جاء أحدکم»، والآیة 47/ من سورة الأعراف «تلقاء أصحاب النار» ، والآیة / 40 من سورة هود «جاء أمرنا»، والآیة /24 من سورة الأحزاب «شاء أو یتوب»، وقد حصر العلماء هذه المواضع فی «باب الهمزتین المجتمعتین من کلمتین» (معجم القراءات ج 10، ص309).

[3] . قرأ أبو حیوة عن نافع وشعیب بن أبی حمزة، أو شعیب بن أبی الحبحاب «نَشَرَهُ» بغیر همز فی أوله.

وشعیب عن أبی الحبحاب بصری تابعی روى القراءة عنه مهدی بن میمون أحد شیوخ یعقوب.

وقراءة الجماعة «أَنْشَرَه» بالهمز ، وهو أقوى اللغتین عند ابن جنی، وعند أبی حیان: «هما لغتان فی الإحیاء».

[4] . قراءة أبی حیوة و شعیب بن أبی حمزة نشره بغیر ألف. الحجة: و من قرأ نشره فعلى أنه لغة فی أنشره.

[5] . ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ: أی إذا أراد إنشاره أنشره، و المعنى: إذا بلغ الوقت الذی قد شاءه اللّه، و هو یوم القیامة. و فی کتاب اللوامح شعیب بن الحبحاب: شاء نشره، بغیر همز قبل النون، و هما لغتان فی الأحیاء و فی کتاب ابن عطیة: و قرأ شعیب بن أبی حمزة: شاء نشره.

[6] . قراءة العامة (أنشره) بالألف. و- روى أبو حیوة عن نافع و- شعیب بن أبی حمزة شاء نشره بغیر ألف، لغتان فصیحتان بمعنى، یقال: أنشر الله المیت و- نشره، قال الأعشى: «حتى یقول الناس مما رأوا / یا عجبا للمیت الناشر»

[7] . ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ أی: ثم إذا شاء إنشاره أنشره، أی: أحیاه بعد موته، و علق الإنشار بالمشیئة للدلالة على أن وقته غیر متعین، بل هو تابع للمشیئة. قرأ الجمهور: «أَنْشَرَهُ» بالألف، و روى أبو حیوة عن نافع و شعیب بن أبی حمزة «نشره» بغیر ألف، و هما لغتان فصیحتان.

[8] . القراءة المعروفة: «ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ».

أبوحیوة عن نافع، و شعیب بن أبی حمزة: «ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَأَهُ» بزیادة همزة مفتوحة و نون ساکنة من غیر مد من «الإنشاء».

و عن أبی حمزة: «ثُمَّ إِذا شاءَ نَشَرَهُ» بحذف الهمزة و فتح النون.

[9]. درباره این ماده قبلا در جلسه 709 https://yekaye.ir/al-fater-35-9/ توضیحات مختصری گذشت که اکنون تکمیل می‌شود.

[10] . النَّشْر: الریح الطَّیِّبة،و فی الحدیث: خرج معاویة و نَشْرُهُ أمامه؛ یغنی ریح المِسْک. و نَشَرْت الثوبَ و الکتابَ نَشْرا: [بسطته‏]. و النُّشُور: الحیاة بعد الموت .. یُنْشِرُهم اللهُ إِنْشارا. و نَشَرَت الأرض تَنْشُرُ نُشُورا، إذا أصابها الربیع فأنبتت، فهی ناشِرة. و النُّشْرَة: رقیة علاج للمجنون، یُنَشَّرُ بها عنه تَنْشِیرا، و ربما قیل للإنسان المهزول الهالک: کأنه نُشْرَة. و التَّنَاشِیر: کتابة الغلمان فی الکُتَّاب. و النَّوَاشِر: عروق باطن الذراع.

[11] . النون و الشین و الراء أصلٌ صحیح یدلُّ على فَتْحِ شی‏ء و تشعُّبِه. و نَشَرت الخشبةَ بالمنشار نَشْرًا. و النَّشْر: الرِّیح الطیِّبة. و اکتَسَى البازِی ریشاً نَشَرًا، أی منتشِرا واسعاً طویلا. و منه نَشَرتُ الکِتاب. خِلاف طویتُه. و نَشَر اللَّه الموتَى فَنَشَروا. و أنْشَرَ اللَّه الموتَى أیضاً. قال تعالى: ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ‏، ثمّ قال الأعشَى: «حَتَّى یقولُ الناسُ لمَّا رأوا  / یا عَجَبا للمیِّت الناشرِ» و نَشَرت الأرضُ: أصابها الرَّبیعُ فأنبتت، و هی ناشرة، و ذلک النَّباتُ النَّشْر، و یقال إنّه للرَّاعیةِ ردىّ و یقال: بل النَّشْر: الکلأَ یَیْبَس ثم یصیبُه المطرُ فیخرجُ منه شی‏ءٌ کهیئة الحَلَم. و هو داءٌ. و عروقُ باطنِ الذِّراع: النَّواشر، سمِّیت لانتشارها. و الانتشار: انتفاخ عَصَب الدّابّةِ من تَعَب. و النّشَر: أنْ تنتشر الغنمُ باللّیل فتَرعَى، و لذلک یقال لمن جمع أمرَه: «قد ضَمَّ نَشَرَه».

[12] . أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو بسط بعد قبض. و من مصادیقه: نشر الموتى و إعادتهم، نشر الأرض و احیاؤها. نشر الرضاع و إنبات اللحم، و نشر الراعی و تفریق الأغنام، و تفرّق القوم عن اجتماعهم، و الریح الطیّبة المنتشرة، و نشر الکتاب، و العروق المنبسطة المنتشرة فی سطح البدن.

و النشر أعمّ من أن یکون فی مادىّ أو معنوىّ:

ففی المادّىّ کما فی: وَ لکِنْ إِذا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا- 33/ 53. فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ‏- 62/ 10 الانتشار افتعال و یدلّ على اختیار النشر، أى اختاروا النشر.

و فی ما وراء المادّىّ کما فی: وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ وَ إِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ‏- 81/ 10. وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً- 17/ 13 النَّشْرُ فی الکتاب یقابل الطىّ: و الصحف جمع الصحیفة، بمعنى ما ینبسط و یتسطّح فی قطعة مادّیّا أو معنویّا. و لیس المراد من الصحیفة و الکتاب الْمَنْشُورِ فی الآخرة هو الشی‏ء المنبسط المادّى، فانّه لا یناسب عالم ما وراء المادّة. بل یراد ألواح النفوس الّتى فیها ضبطت و طویت جمیع ما صدر من الأعمال و الأفکار و الحرکات، فتنبسط یوم القیامة و تظهر ما فیها من المنطویات. و هذا الکتاب و الصحف المنبسطة أقوى و أبین و أتمّ من الکتب و الصحف الخارجیّة عن النفس، و إن کانت لطیفة جامعة.

و النشر الروحانىّ کما فی:. فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ‏- 18/ 16. وَ هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ‏- 42/ 28 سبق فی الرحمة: إنّها عبارة عن تجلّى الرأفة و ظهور الحنّة و الشفقّة. و هذا المعنى یتحصّل فی المادّیّات و الروحانیّات، ففی المادّىّ بالإنعام علیه فی محیط حیاته المادّیّة. و فی الروحانىّ بالتوجّه و اللطف و الإفاضات المعنویّة الغیبیّة، و إن کان الظهور فی الخارج بالإنعام المادّىّ ... فالنشر عبارة عن بسط بعد انقباض، و بالنشر ینبسط ما انطوى فی الروح من آثار الأعمال و الأخلاق و الصفات النفسانیّة و الأفکار و الاعتقادات، و ینشرح حتّى یجازى کلّ بحسب ما فی النفس. و لم یکن ذلک الانبساط و الانشراح فی العالمین السابقین.و هذا کحصول الانبساط فی الموادّ الأرضیّة بنزول الماء. و أمّا کون نشر الناس کالجراد: فانّ النفس إذا ظهرت منطویاته و انبسطت مکنوناته المنقبضة: توجب اضطرابا و وحشة و اختلالا فی نظم الأمور و الحرکات، لا یدرى ما یفعل به و کیف تکون عاقبة أمره.

[13] . تفرق ببسط و امتداد نشوءا أو إیقاعا کانتشار النبات من الارض و سطوح الرائحه من مصدرها و نشر الثوب بعد طیه و شق الخشب و قذف البر بتبنه فی الهواء بعد أن کان فی کدس.

[14] . . وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً فَالْعاصِفاتِ عَصْفاً وَ النَّاشِراتِ نَشْراً- 77/ 3 سبق فی العذر و غیره: إنّ هذه الآیات الکریمة إشارة الى مراتب السلوک الخمس، و النشر مرحلة ثالثة منها، و هی مرحلة تهذیب النفس و تزکیته عن الصفات الرذیلة و الأخلاق الظلمانیة الحیوانیّة. ففی تلک المرتبة بسط ما فی القلب من أمر منقبض حتّى یصلحه، فیزکّى ما فسد و یثبت ما صلح، و لازم أن یکون هذه التزکیة و التحلیة بالدقّة و التحقیق و التفصیل، حتّى لا یبقى شی‏ء مختفى علیه. و هذا لطف التعبیر بالنشر. و امّا المفعول المطلق: فللإشارة الى التحقیق و التدقیق و الاستدامة فی المقام. فظهر أنّ النشر واجب إمّا فی الدنیا فی مرحلة الثالث من السلوک الى اللّه، و إمّا فی الآخرة، فالنشر مقام تفصیل و شرح و فعلیّة، و ما دام لم تتحصّل هذه المرحلة: یبقى النفس على انقباضه و کمونه، و لا یتجلّى ما فی باطنه من الحقیقة الخالصة الزاکیة. إِنَّ هؤُلاءِ لَیَقُولُونَ إِنْ هِیَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولى‏ وَ ما نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ‏- 44/ 35.

[15] . و نَشِرَ المَیِّتُ نُشُوراً. قال تعالى: وَ إِلَیْهِ النُّشُورُ [الملک/ 15]، بَلْ کانُوا لا یَرْجُونَ نُشُوراً [الفرقان/ 40]، وَ لا یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لا حَیاةً وَ لا نُشُوراً [الفرقان/ 3]، و أَنْشَرَ اللَّهُ المَیِّتَ فَنُشِرَ. قال تعالى: ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ‏ [عبس/ 22]، فَأَنْشَرْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً [الزخرف/ 11] و قیل: نَشَرَ اللَّهُ المَیِّتَ و أَنْشَرَهُ بمعنًى، و الحقیقة أنّ نَشَرَ اللَّهُ المیِّت مستعارٌ من نَشْرِ الثَّوْبِ. کما قال الشاعر: «طوتک خطوب دهرک بعد نَشْرٍ / کذاک خطوبه طیا و نَشْراً».