سفارش تبلیغ
صبا ویژن

1166) سوره همزه (104) آیه 2 الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ (2.

 

در منابع اهل سنت هم روایات نبوی متعددی درباره گردآوری اموال آمده است از جمله:

8) از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

کسی که مال حرامی را گردآورد و با آن صدقه بدهد پاداشی نخواهد نداشت و گناهش هم گریبانگیر وی خواهد بود.

صحیح ابن حبان ، ج1، ص253؛ المستدرک على الصحیحین، ج1، ص548[1]

أَخبَرنا ابْنُ سَلْمٍ، حَدثنا حَرْمَلَةُ بْنُ یَحْیَى، حَدثنا ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: سَمِعْتُ عَمْرَو بْنَ الْحَارِثِ، یَقُولُ: حَدَّثَنِی دَرَّاجٌ أَبُو السَّمْحِ، عَنِ ابْنِ حُجَیْرَةَ، عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ رضی الله عنه، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ص:

مَنْ ‌جَمَعَ ‌مَالاً ‌حَرَامًا ثُمَّ تَصَدَّقَ بِهِ لَمْ یَکُنْ لَهُ فِیهِ أَجْرٌ، وَکَانَ إِصْرُهُ عَلَیْهِ.

 

9) از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

کسی که از راه گناه مالی گردآورد و با آن صله رحم انجام دهد یا صدقه بدهد یا در مسیر جهاد در راه خدا خرج کند همه آنها جمع شود و با آن به جهنم درافکنده شود.

جزء من حدیث النعالی، ص71

حَدَّثَنَا أَبُو الْفَرَحِ الْقَاسِمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَمَّالُ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الأَشْنَانِیُّ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ، ثنا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، ثنا مَعْمَرٌ، عَنِ الزُّهْرِیِّ، عَنْ سَالِمٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ النَّبِیِّ ص، قَالَ:

مَنْ ‌جَمَعَ ‌مَالا مِنْ مَأْثَمٍ فَوَصَلَ بِهِ رَحِمًا أَوْ تَصَدَّقَ بِهِ أَوْ جَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ جُمِعَ جَمِیعُهُ فَقُذِفَ بِهِ فِی جَهَنَّمَ.

این حدیث نبوی با سندی دیگر از طریق ابوهریره به همین صورت در تاریخ بغداد (ج3، ص460)[2] و تاریخ دمشق لابن عساکر (ج53، ص327)[3] و با سندی دیگر از طریق قاسم بن مخیمرة روایت شده که در این طریق فقط به جای تعبیر «جمع مالا: مالی گردآورد»، تعابیر «أصاب مالا: مالی به او رسید» (الزهد والرقائق (ابن المبارک)، ص221)[4] و «اکتسب مالا: مالی کسب کرد» (المراسیل لأبی داود، ص142)[5] به کار رفته است.

 

10) الف. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

تو را شگفت‌زده نکند کسی که مالی را از راه حرام کسب کرده است؛‌ زیرا اگر آن را انفاق کند یا صدقه بدهد از او پذیرفته نیست و اگر آن را باقی بگذارد برکتی برایش ندارد و اگر چیزی از آن [بعد از مرگش] باقی بماند توشه وی به سوی جهنم خواهد بود.

مسند أبی داود الطیالسی، ج1، ص245؛ «المعجم الکبیر للطبرانی، ج10، ص107

حدثَنَا أَبُو دَاوُدَ ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرٌ ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ حُمَیْدٍ ، عَنِ الْجَارُودِ  . عَنْ أَبِی الْأَحْوَصِ ، عَنْ عَبْدِ اللهِ ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ص:

... وَلَا یُعْجِبَنَّکَ امْرُؤٌ کَسَبَ ‌مَالًا ‌مِنْ ‌حَرَامٍ، فَإِنَّهُ إِنْ أَنْفَقَهُ أَوْ تَصَدَّقَ بِهِ لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ، وَإِنْ تَرَکَهُ لَمْ یُبَارَکْ لَهُ فِیهِ، وَإِنْ بَقِیَ مِنْهُ شَیْءٌ کَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ.

ب. شبیه این مضمون با اضافاتی چنین از ایشان روایت شده است:

همانا خداوند بین شما اخلاقتان را تقسیم کرده است همان گونه که روزی‌هایتان را تقسیم کرده است؛ و همانا خداوند عز و جل دنیا را به کسی که دوست دارد و دوست ندارد می‌دهد ولی دین را فقط به کسی که دوست دارد می‌دهد؛ پس کسی که خداوند دین به او داد قطعا او را دوست دارد؛‌و به کسی که جانم به دست اوست سوگند؛‌بنده‌ای مسلمان نمی‌شود تا اینکه دل و زبانش تسلیم شود و ایمان نمی‌آورد مگر اینکه همسایه‌اش از «بوائق» وی در امان باشد.

گفتند: یا رسول الله! «بوائق» او چیست؟

فرمودند: شدت عمل و ظلم او؛

و ادامه دادند: و بنده‌ای مالی را از راه حرام به دست نمی‌آورد که بتواند آن را انفاقی کند که برایش برکتی داشته باشد، و از آن صدقه‌ای نمی‌دهد که از او پذیرفته شود، و از آن چیزی بعد از خویش باقی نمی‌گذارد مگر اینکه توشه وی به سوی جهنم خواهد بود. همانا خداوند بدی را با بدی محو نمی‌کند؛ بلکه بدی را با خوبی محو می‌کند؛ و همانا چیزی که خبیث باشد نمی‌تواند چیز خبیث را محو کند.

مسند أحمد، ج6، ص189

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَیْدٍ، حَدَّثَنَا أَبَانُ بْنُ إِسْحَاقَ، عَنْ الصَّبَّاحِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُرَّةَ الْهَمْدَانِیِّ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مَسْعُودٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ص:

إِنَّ اللهَ قَسَمَ بَیْنَکُمْ أَخْلَاقَکُمْ، کَمَا قَسَمَ بَیْنَکُمْ أَرْزَاقَکُمْ، وَإِنَّ اللهَ عز وجل یُعْطِی الدُّنْیَا مَنْ یُحِبُّ وَمَنْ لَا یُحِبُّ، وَلَا یُعْطِی الدِّینَ إِلَّا لِمَنْ أَحَبَّ، فَمَنْ أَعْطَاهُ اللهُ الدِّینَ، فَقَدْ أَحَبَّهُ، وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ، لَا یُسْلِمُ عَبْدٌ حَتَّى یَسْلَمَ قَلْبُهُ وَلِسَانُهُ، وَلَا یُؤْمِنُ حَتَّى یَأْمَنَ جَارُهُ بَوَائِقَهُ.

قَالُوا: وَمَا بَوَائِقُهُ یَا نَبِیَّ اللهِ؟

قَالَ: غَشْمُهُ وَظُلْمُهُ، وَلَا یَکْسِبُ عَبْدٌ ‌مَالًا ‌مِنْ ‌حَرَامٍ، فَیُنْفِقَ مِنْهُ فَیُبَارَکَ لَهُ فِیهِ، وَلَا یَتَصَدَّقُ بِهِ فَیُقْبَلَ مِنْهُ، وَلَا یَتْرُکُ خَلْفَ ظَهْرِهِ إِلَّا کَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ، إِنَّ اللهَ عز وجل لَا یَمْحُو السَّیِّئَ بِالسَّیِّئِ، وَلَکِنْ یَمْحُو السَّیِّئَ بِالْحَسَنِ، إِنَّ الْخَبِیثَ لَا یَمْحُو الْخَبِیثَ.

 

11) مالک بن اوس بن حدثان می‌گوید: در مسجد بودم که ابوذر وارد شد و دو رکعت نماز گذارد. عثمان به او گفت: حال چطور است؟ گفت: خوبم؛ تو چطوری؟ سپس برگشت و سوره «أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرَ» را خواند؛ و وی مردی بود که صدای بلندی داشت و صدایش در مسجد می‌پیچید. سپس به مردم رو کرد

به او گفتند: حدیثی که از رسول الله ص شنیده‌ای را برایمان بگو!

گفت: شنیدم رسول الله ص می‌فرمود: در شتر زکات واجب است و در گوسفند و در گاو و در گندم و نیز در طلا و نقره و سنگ معدنِ آنها؛ و کسی که مالی را جمع کند و در راه خدا و برای بدهکاران و درراه‌ماندگان انفاق نکند داغش را روز قیامت بر او می‌نهند.

گفتم: ای ابوذر! تقوا پیشه کن و حواست باشد چه می‌گویی! همانا اموال فراوانی در دست مردم است!

گفت: برادرزاده! اصل و نسبت را بگو. به او گفتم. گفت: تا اجدادت را شناختم. آیا قرآن می‌خوانی؟

گفتم:‌ بله.

گفت: پس بخوان آیه «کسانی که طلا و نقره انباشت می‌کنند ... (توبه/34) تا آخر آیه؛ و ادامه داد: و آن را خوب بفهم!

مسند البزار، ج9، ص340

ثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَانِئٍ، قَالَ: نَا أَبُو عَاصِمٍ، عَنْ مُوسَى بْنِ عُبَیْدَةَ، عَنْ عِمْرَانَ بْنِ أَبِی أَنَسٍ، عَنْ مَالِکِ بْنِ أَوْسِ بْنِ الْحَدَثَانِ، قَالَ: کُنْتُ فِی الْمَسْجِدِ فَدَخَلَ أَبُو ذَرٍّ الْمَسْجِدَ فَصَلَّى رَکْعَتَیْنِ عِنْدَ سَارِیَةِ، فَقَالَ لَهُ عُثْمَانُ کَیْفَ أَنْتَ؟ قَالَ: بِخَیْرٍ، کَیْفَ أَنْتَ؟ ثُمَّ وَلَّى وَاسْتَفْتَحَ «أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرَ» وَکَانَ رَجُلًا صُلْبَ الصَّوْتِ فَرَفَعَ صَوْتَهُ فَارْتَجَّ الْمَسْجِدُ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى النَّاسِ.

فَقُلْتُ: یَا أَبَا ذَرٍّ، أَوْ قَالَ لَهُ النَّاسُ: حَدِّثْنَا حَدِیثًا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص؟

فَقَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ: «فِی الْإِبِلِ صَدَقَتُهَا، وَفِی الْغَنَمِ صَدَقَتُهَا» قَالَ أَبُو عَاصِمٍ: وَأَظُنُّهُ، قَالَ: «فِی الْبَقَرِ صَدَقَتُهَا، وَفِی الْبُرِّ صَدَقَتُهُ، وَفِی الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالتِّبْرِ صَدَقَتُهُ، وَمَنْ جَمَعَ مَالًا فَلَمْ یُنْفِقْهُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، وَفِی الْغَارِمِینَ وَابْنِ السَّبِیلِ کَانَ کَیَّةً عَلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»

قُلْتُ: یَا أَبَا ذَرٍّ، اتَّقِ اللَّهَ وَانْظُرْ مَا تَقُولُ، فَإِنَّ النَّاسَ قَدْ کَثُرَتِ الْأَمْوَالُ فِی أَیْدِیهِمْ.

قَالَ: ابْن أَخِی انْتَسِبْ لِی. فَانْتَسَبْتُ لَهُ. فَقَالَ: قَدْ عَرَفْتُ نَسَبَکَ الْأَکْبَرَ؛ أَفَتَقْرَأُ الْقُرْآنَ؟

قُلْتُ: نَعَمْ.

قَالَ: فَاقْرَأْ «وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ» (توبة/34) إِلَى آخِرِ الْآیَةِ، قَالَ: فَافْقَهْ إِذًا.

 

12) حدیثی نبوی با عبارات مختلف هرچند بدون سند در منابع مختلف اهل سنت روایت شده است که چون مضمون آن، شرح آیات و احادیث متعددی است که دلالت دارند «فى حلالها حساب، و فى حرامها عقاب‏»[6]، در اینجا تقدیم می‌شود. روایت شده که رسول الله ص فرمودند:

افراد ثروتمند در روز قیامت چهارگونه محشور می‌شوند:

کسی که مالی را از راه حرام جمع کرده و در راه حرام خرج کرده است که گفته می‌شود او را به جهنم ببرید.

و کسی که مالی را از راه حرام جمع کرده و در راه حلال خرج کرده است که گفته می‌شود او را به جهنم ببرید.

و کسی که مالی را از راه حلال جمع کرده و در راه حرام خرج کرده است که گفته می‌شود او را به جهنم ببرید.

و کسی که مالی را از راه حلال جمع کرده و در راه حلال خرج کرده است که گفته می‌شود: او را نگه دارید و بپرسید که شاید به سبب ثروتش برخی از آنچه بر وی واجب کردیم را ضایع کرده یا در نمازش یا وضویش یا سجودش یا خشوعش کم گذاشته یا چیزی از واجباتی همچون زکات و حج را فروگذار نموده است.

وی می‌گوید: من این مال را از راه حلال جمع کردم و در راه حلال خرج کردم و هیچیک از واجباتم را فروگذار نکردم بلکه همه را با تمامیتشان انجام دادم.

گفته می‌شود: شاید با آن مباهات کرده‌ای و با پوشیدن لباس‌های فاخر تفاخر کرده‌ای؟

می‌گوید: پروردگارا! نه با اموالم به کسی مباهات کردم و نه با پوشیدن لباسها تفاخری کردم.

گفته می‌شود:‌ شاید در خصوص صله رحمی که بر گردنت گذاشته‌ایم ویا حق همسایه و نیازمندان کم‌کاری کرده باشی و یا در مقدم و موخر داشتن و کسی را برتری دادن و به اندازه دادن کوتاهی‌ای کرده باشی؛ و آنان وی را احاطه کنند و بگویند: پروردگارا! وی را در جلوی ما ثروتمند گرداندنی و ما را به وی نیازمند ساختی ولی وی در حق ما کوتاهی ورزید.

پس اگر کوتاهی کردن وی اثبات شود به سوی جهنم روانه‌اش کنند؛ وگرنه به وی گفته شود: الان شکر هر نعمت و هر نوشیدنی و هر خوردنی و هر لذتی را که بهره برده‌ای را بیاور.

و همین طور پشت سر هم از او سوال می‌شود و سوال می‌شود.

طبقات الشافعیة الکبرى (للسبکی)، ج6، ص263-264؛ إحیاء علوم الدین، ج3، ص269؛ تفسیر روح البیان، ج3، ص132[7]؛ موارد الظمآن لدروس الزمان، ج3، ص48

وَقد قَالَ نَبیا ص:

یحْشر الْأَغْنِیَاء یَوْم الْقِیَامَة أَربع فرق:

رجل ‌جمع ‌مَالا ‌من ‌حرَام وأنفقه فِی حرَام فَیُقَال: اذْهَبُوا بِهِ إِلَى النَّار؛

وَرجل جمع مَال من حرَام وأنفقه فِی حَلَال فَیُقَال: اذْهَبُوا بِهِ إِلَى النَّار؛

وَرجل جمع مَالا من حَلَال وأنفقه فِی حرَام فَیُقَال: اذْهَبُوا بِهِ إِلَى النَّار؛

وَرجل جمع مَالا من حَلَال وأنفقه فِی حَلَال فَیُقَال: قفوا هَذَا واسألوه لَعَلَّه ضیع بِسَبَب غناهُ فِیمَا فرضناه عَلَیْهِ أوقصر فِی صلَاته أَو فِی وضوئها أَو فِی سجودها أَو خشوعها أَو ضیع شَیْئا من فرض الزَّکَاة وَالْحج.

فَیَقُول الرجل: جمعت المَال من حَلَال وأنفقته فِی حَلَال وَمَا صنیعت شَیْئا من حُدُود الْفَرَائِض بل أتیتها بِتَمَامِهَا.

فیقال: لَعَلَّک باهیت واختلت فِی شَیْء من ثِیَابک فَیَقُول یارب مَا باهیت بِمَالی وَلَا اختلت فِی ثِیَابِی.

فَیُقَال: لَعَلَّک فرطت فِیمَا أمرناک من صلَة الرَّحِم وَحقّ الْجِیرَان وَالْمَسَاکِین وَقصرت فِی التَّقْدِیم وَالتَّأْخِیر والتفضیل وَالتَّعْدِیل؛ ویحیط هَؤُلَاءِ بِهِ فَیَقُولُونَ: رَبنَا أغنیته بَین أظهرنَا وأحوجتنا إِلَیْهِ فقصر فِی حَقنا.

فَإِن ظهر تَقْصِیر ذهب بِهِ إِلَى النَّار، وَإِلَّا قیل لَهُ: قف هَات الْآن شکر کل نعْمَة وکل شربة وکل أَکلَة وکل لَذَّة.

فَلَا یزَال یسْأَل وَیسْأل.

تدبر

1) «الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ»

وای بر کسی که مالی را گردآوری می‌کند و دائم آن را شمارش می‌کند؛ این کارش چنان وی را از انسانیت به زیر می‌کشد و از روابط انسانی با دیگران بازمی‌دارد که از وی یک انسان عیب‌جوی طعنه زن می‌سازد. انسانی که دنیا و اعتبارات دنیوی را مدار اصلی حیات خویش قرار دهد از آنجا که دنیا دار تزاحم است، بناچار در ارتباط با دیگران عرصه زندگی خود را عرصه تنازع بقا می بیند و لذا مبنای مواجهه‌اش با دیگران بدر کردن همگان از میدان است که عرصه برای او باز شود.

 

2) «الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ»

چنانکه در اختلاف قراءات اشاره شد این آیه هم به صورت «جَمَعَ مالاً» قرائت شده که اشاره دارد به کثرت گردآوری اموال توسط وی؛ و هم به صورت «جَمَّعَ مالاً» که اشاره دارد بر اینکه گردآوری اموالش را از هر راهی (اینجا و آنجا) انجام می‌دهد و تمام زمانهای عمرش (پیاپی) به جمع اموال مشغول است. البته برخی توضیح داده‌اند که آوردن تعبیر نکره برای «مال» به نحوی تحقیر مال است زیرا مال هرچقدر زیاد هم که باشد صاحبش را بی نیاز نخواهد کرد و او فقط در حد حوایج طبیعی دنیوی از آن می‌تواند بهره برگیرد (المیزان، ج‏20، ص359[8]).

 

3) «الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ»

چرا فرمود «مالا» و نفرمود «اموالا». با اینکه نه فقط اقتضای جمع کردن و روی هم انباشت کردن، بلکه اقتضای شمارش کردن، تکثر است؟

الف. شاید می‌خواهد اشاره کرد که کل این اموالش چنان به جان او گره خورده که همان طور که یک جان دارد کل اموالش را همچون یک مال (یک علت مبقیه) برای این جان می بیند، به‌ویژه که در آیه بعد اشاره می‌کند که گمان می‌کند این مال است که او را جاودانه می‌دارد.

ب. شاید از باب تحقیر است، به‌ویژه که به صورت نکره آمده است؛ یعنی با اینکه او داسما در حال انباشت و شمارش اموالش است اما یک مال اندکی بیش نیست.

ج. ...

 

4) «الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ»

درباره تعبیر «عدده» در این آیه،

چنانکه در اختلاف قراءات اشاره شد هم به صورت «عَدَّدَهُ» قرائت شده که معنایش ناظر به شمارش است، گویی آنچه مذمت می‌شود شمردن مکرر این اموال است که همچون یک دلخوشی‌ای برایش شده است؛

و هم به صورت «عَدَدَهُ» که معنایش ناظر به اصل ثبت و ضبط کردن تعداد اموالش است؛ یعنی آنچه مذمت می‌شود آن است که حساب ذره ذره اموالش را دارد و این اموالش گویی به جان او بسته است.

علاوه بر این ماده «عدد» در خصوص «إعداد» (به معنای آماده‌سازی) هم به کار رفته است؛ که برخی از مفسران قدیمی آن را در این آیه در همین معنا دانسته‌اند (در تفسیر القمی، ج‏2، ص441، تعبیر «الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ» به صورت «أَعَدَّهُ وَ وَضَعَه‏» (آن را آماده کرد و [در جایی] نهاد) تفسیر شده است و علامه طباطبایی هم این را به عنوان یک قیل مطرح کرده است؛ ر.ک: المیزان، ج‏20، ص359[9]). این معنا تناسبی دارد با آیه بعدی؛ یعنی او مالی را گرد می‌آورد و آن را آماده می‌کند و گمان می‌کند با آماده کردن این اموال می‌تواند زندگی همیشگی در دنیا را داشته باشد. در این صورت، این آیه اشاره‌ای است به این واقعیت بسیار مهم، که انسان بقدری زندگی خود را در گروی داشتن اموال می‌داند که می‌پندارد با تدارک دیدن و انباشت اموال، مهمترین زمینه برای بقای همیشگی‌اش تأمین می‌شود؛ و از این روست اینکه جدی گرفتن وجود مرگ (به عنوان یک حادثه قطعی و غیرقابل انکار، که به هیچ عنوان با مال و ثروت نمی‌توان بر آن غلبه کرد) از مهمترین عواملی است که مانع این نحوه پول‌پرستی می‌شود.

 

 

 


[1] . ا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، ثنا بَحْرُ بْنُ نَصْرٍ، ثنا ابْنُ وَهْبٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ الْحَارِثِ، عَنْ دَرَّاجٍ أَبِی السَّمْحِ، عَنِ ابْنِ حُجَیْرَةَ الْأَکْبَرِ الْخَوْلَانِیِّ، عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص، قَالَ: «إِذَا أَدَّیْتَ الزَّکَاةَ فَقَدْ قَضَیْتَ مَا عَلَیْکَ، وَمَنْ ‌جَمَعَ ‌مَالًا ‌حَرَامًا، ثُمَّ تَصَدَّقَ بِهِ لَمْ یَکُنْ لَهُ فِیهِ أَجْرٌ، وَکَانَ إِصْرُهُ عَلَیْهِ.

[2] . أخبرنی الأزهری، قال: حدثنا أحمد بن إبراهیم البزاز، قال: حدثنا محمد بن عبد الله الأشنانی، قال: حدثنا یحیى بن معین، قال: حدثنا الأسود بن عامر، قال: حدثنا شریک، عن الأعمش، عن المنهال بن عمرو، عن عبادة بن عبد الله الأسدی، کذا قال عن سلیمان بن یسار، عن أبی هریرة، عن النبی ص قال: من جمع مالا من مأثم، فوصل به رحما أو تصدق منه أو جاهد فی سبیل الله جمع جمیعا، فقذف به فی جهنم.

[3] . خبرنا أبو القاسم النسیب وأبو الحسن المالکی قالا حدثنا و أبو منصور بن خیرون المقرئ أنبانا أبو بکر الخطیب ...

[4] . خْبَرَکُمْ عُمَرَ بْنُ حَیَوَیْهِ، وَأَبُو بَکْرٍ الْوَرَّاقُ قَالَا: أَخْبَرَنَا قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ قَالَ: أَخْبَرَنَا ابْنُ الْمُبَارَکِ قَالَ: أَخْبَرَنَا الْأَوْزَاعِیُّ، عَنْ مُوسَى بْنِ سُلَیْمَانَ أَنَّهُ سَمِعَ الْقَاسِمَ بْنَ الْمُخَیْمِرَةِ یَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَنْ أَصَابَ ‌مَالًا ‌مِنْ ‌مَأْثَمٍ فَوَصَلَ بِهِ رَحِمًا، أَوْ تَصَدَّقَ بِهِ، أَوْ أَنْفَقَهُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، جُمِعَ ذَلِکَ جَمِیعًا، ثُمَّ قُذِفَ بِهِ فِی جَهَنَّمَ

[5][5] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَوْفٍ الطَّائِیُّ، حَدَّثَنَا أَبُو الْمُغِیرَةِ، حَدَّثَنَا الْأَوْزَاعِیُّ، حَدَّثَنِی مُوسَى بْنُ سُلَیْمَانَ، سَمِعْتُ الْقَاسِمَ بْنَ مُخَیْمِرَةَ یَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَنِ اکْتَسَبَ ‌مَالًا ‌مِنْ ‌مَأْثَمٍ، فَوَصَلَ بِهِ رَحِمًا أَوْ تَصَدَّقَ بِهِ أَوْ أَنْفَقَهُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ جُمِعَ ذَلِکَ جَمْعًا، فَقُذِفَ بِهِ فِی جَهَنَّمَ

[6].  متن کامل این حدیث قبلا در جلسه 1090 حدیث7 https://yekaye.ir/ababsa-80-05/ گذشت.

[7] . «فى الحدیث یؤتى بالرجل یوم القیامة وقد جمع مالا من حرام ‌وأنفقه ‌فى ‌حرام فیقال اذهبوا به الى النار ویؤتى بالرجل قد جمع مالا من حلال وأنفقه فى حلال فیقال له قف لعلک فرطت فى هذا فى شىء مما فرض علیک من صلاة لم تصلها لوقتها او فرطت فى رکوعها وسجودها ووضوئها فیقول لا یا رب کسبت من حلال وأنفقت فى حلال ولم أضیع شیأ مما فرضت فیقال لعلک اختلت فى هذا المال فى شىء من مرکب او ثوب باهیت به فقال لا یا رب لم اختل ولم أباه فى شىء فیقال لعلک منعت حق أحد امرتک ان تعظیه من ذوى القربى والیتامى والمساکین وابن السبیل فیقول لا یا رب کسبت من حلال وأنفقت فى حلال ولم أضیع شیأ مما فرضت علىّ ولم اختل ولم أباه ولم أضیع حق أحد أمرتنی ان أعطیه قال فجیىء باولئک فیخاصمونه فیقولون یا رب أعطیته وجعلته بین أظهرنا وأمرته ان یعطینا فانه أعطانا وما ضیع شیأ من الفرائض ولم یختل فى شىء فیقال قف الآن هات شکر نعمة أنعمتها علیک فى أکلة او شربة او لذة فلا یزال یسأل.

[8] . قوله تعالى: «الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ» بیان لهمزة لمزة و تنکیر «مالًا» للتحقیر فإن المال و إن کثر ما کثر لا یغنی عن صاحبه شیئا غیر أن له منه ما یصرفه فی حوائج نفسه الطبیعیة من أکلة تشبعه و شربة ماء ترویه و نحو ذلک و «عَدَّدَهُ» من العد بمعنى الإحصاء أی أنه لحبه المال و شغفه بجمعه یجمع المال و یعده عدا بعد عد التذاذا بتکثره.

[9] . و قیل: المعنى جعله عدة و ذخرا لنوائب الدهر.

 


1166) سوره همزه (104) آیه 2 الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ

الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ

27 محرم 1447

ترجمه

که مالی را اندوخت و آن را شمار کرد.

اختلاف قرائت

الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ / جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ

کلمه «الذی» در عموم قراءات مشهور آمده است، اما در نقلی از قرائت ابن مسعود که «همزه» و «لمزة» را به صورت معرفه می‌آورد و «لکل» را حذف می‌کرد، این کلمه نیز حذف شده است.

المغنی فی القراءات، ص1954[1]

جَمَعَ / جَمَّعَ

در قراءات مکه (ابن کثیر) و مدینه (نافع) و بصره (ابوعمرو) و برخی قراءات کوفه (عاصم [غیر از طریق یحیی بن سلیمان از روایت شعبه از وی]) و برخی از قراء عشر (یعقوب [غیر از روایت زجاج، و نیز طریق هبة الله از روایت روح از وی] و ایوب و ابوحاتم) و اربعه عشر (حسن) و قراءات غیرمشهور (شیبة و نصر بن عاصم و ابوالعالیة و زهری و حمید بن قیس و روایت حسن بن علی تقفی از قرائت ولید بن مسلم، و سلام،) به صورت قعل ثلاثی مجرد (جَمَعَ) قرائت شده است

اما در قراءات شام (ابن عامر) و برخی دیگر از قراء کوفی (حمزه و کسائی) و برخی قراء عشر (ابوجعفر و خلف) و اربعة عشر (حسن و اعمش و ابن محیصن) و برخی قراءات غیرمشهور (ابن وثاب و نصر بن عاصم و ابوالعالیة و ابن مقسم) به صورت فعل ثلاثی مزید باب تفعیل (جَمَّعَ) قرائت کرده اند.

در تفاوت این دو گفته‌اند که وقتی به صورت ثلاثی مجرد می‌آید صرفا بر کثرت گردآوری اموال دلالت دارد؛ اما وقتی به صورت « جَمَّعَ» به کار می‌رود یا بر اینکه اموالش را از اینجا و آنجا جمع می کند دلالت دارد یا بر اینکه پیاپی به جمع اموال اهتمام می‌ورزد (معجم القراءات، ج10، ص575-576[2]؛ مجمع البیان، ج‏10، ص816[3]؛ المغنی فی القراءات، ص1954[4]

عَدَّدَهُ /عَدَدَهُ

در قراءات مشهور به همین صورت مشدد «عَدَّدَهُ» قرائت شده است؛ که به معنای شمارش کردن است

اما در برخی از قراءات اربعة‌عشر (حسن) و برخی قراءات غیرمشهور (روایت ابوعبید از کسائی و روایتی از ابن سمیفع و قراءات کلبی و نصر بن عاصم و ابوالعالیة و ابوعبدالرحمن سلمی و ابن یعمر و محمد بن مغیره و واقدی و ابن ذکوان) به صورت غیرمشدد (عَدَدَهُ) قرائت شده است؛ که از ابوحاتم نقل شده که در این حالت این کلمه به صورت اسم [و نه فعل] به کار رفته است (جامع القراءات (للروذباری)، ج3، ص488)، یعنی مال و عدد فروانی جمع کرد (الکامل المفصل فی القراءات الأربعة‌عشر، ص601) یا اینکه مال را جمع کرد و عددش را ضبط و ثبت کرد (معجم القراءات، ج10، ص576[5]) و البته در این قرائت حسن که «عدد» به صورت غیرمشدد آمده، «جمع» ‌به صورت مشدد آمده است که قبلا اشاره شد (المغنی فی القراءات، ص1954[6]).

نکات ادبی

جَمَعَ

درباره این ماده قبلا در جلسه 1016 به تفصیل بحث شد: https://yekaye.ir/al-waqiah-56-49/

مالاً

قبلا بیان شد که برخی همچون راغب کلمه «مال» را از ماده «میل» (که در اصل بر انحراف از چیزی به سمت و جانبی از همان چیز دلالت دارد) دانسته و در وجه تسمیه «مال» و ثروت گفته‌اند که چون دائما میل به این سو و آن سو پیدا می‌کند و از دست می‌رود چنین نامیده شده است. اما عموما کلمه «مال» را از ماده «مول» دانسته، و حداکثر این احتمال را داده‌اند که اینها در اشتقاق کبیر به هم مربوط باشند، خواه با توضیح فوق، یا با این توضیح که در «مال» و دارایی دنیوی، یک میل به این هست که در یکجا نماند از دست کسی خارج شود و به دیگری برسد. در این میان، برخی همچون ابن فارس تاکید کرده‌اند که فقط همین کلمه از این ماده در عربی به کار رفته است؛ و تنها کلمه دیگری که برای این ماده مطرح شده کلمه «مولة» به معنای عنکبوت می‌باشد؛ اما بسیاری در اینکه واقعا این کلمه - که در اشعار جاهلی آمده- به معنای عنکبوت باشد تردید کرده‌اند.

به لحاظ ریشه لغوی هم تحلیل خاصی از این ماده وجود ندارد؛ حداکثر این است که گفته‌اند اصل این ماده دلالت دارد بر «هر آنچه که انسان بتواند مالک آن شود اعم از پول و دام و ... » ویا «ماده پول و هزینه‌ای که در معامله استفاده می‌شود و از خرید و فروش یا ارث یا اجرت عمل به دست می‌آید.».

ابن اثیر بر این باور است که مال در اصل بر آنچه انسان از طلا و نقره مالک می‌شد اطلاق می‌گردید و سپس بر هرچیزی که به دست آورد و مالک شود؛ و در عرب عمدتا بر شتر اطلاق می‌شده زیرا اکثر اموال آنان شتر بوده است؛ و عسکری هم در موافقت با وی بیان می‌دارد که غالبا وقتی کلمه «مال» را به کار می‌برند مقصودشان چهارپایانی است که در ملکیت دارند و برای طلا و نقره (پول) عموما از کلمه «نقد» (جمع آن: نقود) استفاده می‌کنند. اما در کاربردهای قرآنی می دانیم که این کلمه عموما همین معنای عام مد نظر است، نه خصوص احشام؛ مثلا: «وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَریقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ» (بقره/188)، «إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ ناراً» (نساء/10)، «وَ ما آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فی‏ أَمْوالِ النَّاسِ فَلا یَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ» (روم/39).

در تفاوت «مال» و «ملک» هم گفته‌اند در ملک خود تسلط و استقرار چیزی در دست انسان لحاظ می‌شود؛ اما در مال ارزش و قیمت آن مورد توجه است؛ از این رو می‌گویند این اشیاء‌ اموالند و مالیت دارند بدون اینکه مالک خاصی داشته باشند؛‌و از آن سو می‌گویند سلطان مالک امور مردم و مملکت است و یا فلانی مالک خویشتن است در حالی که درباره امور و خویشتن تعبیر «مال» به کار نمی‌رود.

از این ماده، فعل «مالَ» و «تموّلَ» درست شده که به معنای صاحب مال شدن است و اگر کسی دیگری را صاحب مال کند از تعبیر «موّل» استفاده می‌شود که «تمویل» (بخشیدن مال به کسی و کسی را دارای اموال کردن) به «تخویل» نزدیک است؛ تفاوت این دو در آن است که ماده «خول» در اصل به معنای متعهد شدن نسبت به چیزی بوده است؛ که این ماده بیشتر برای چوپانی کردن استفاده می‌شده و بدین مناسبت کلمه «خَوَل» به معنای حیوانات یا کسانی (همانند برده و کنیز) است که تحت سرپرستی و مراقبت شخص هستند؛ و بدین مناسبت فعل «خوّل» (انعام/94) به معنای «اعطاء خَوَل» و اعطای چیزی که نگهداری آن نیاز به مراقبت از آن دارد به کار رفته است و کم‌کم در مورد هرگونه «اعطاء» و «تملیک»ی استفاده شده است؛ گویی هرچیزی که به ملک شخص درمی‌آید نیازمند مراقبت است؛ اما «تمویل» صرفا دادن مال به کسی و وی را صاحب مال کردن استفاده می‌شود.

البته در قرآن کریم ماده «مول» فقط به صورت اسم (مفرد: مال؛ یا جمع: اموال) به کار رفته است و برای اشاره به یا دادن مال به کسی ویا صاحب مال شدن از کلماتی همچون ایتاء (آتُوا الْیَتامى‏ أَمْوالَهُمْ، نساء/2؛ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذی آتاکُم‏، نور/33) و انفاق (‏الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُم‏؛ بقره/265) و تخویل (تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُم‏؛ انعام/94) و جمع (الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ؛ همزه/2) و اقتراف (أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها؛ توبه/24) و ... استفاده شده است.

جلسه 1081 https://yekaye.ir/al-hujurat-49-15-1/

شأن نزول

درباره اینکه این سوره درباره چه کسی نازل شده است در مقدمه توضیحاتی گذشت؛ که عموما ناظر به همین آیات ابتدایی است. جلسه 1164 https://yekaye.ir/introduction-to-al-humazah/

حدیث

ذیل آیه شریفه «وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا» احادیثی گذشت که همه آنها به این آیه نیز مرتبط می‌باشند و در اینجا تکرار نمی‌شود (جلسه 891 https://yekaye.ir/al-fajr-89-20/)[7] اما احادیثی دیگر:

1) از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

امتم در دنیا سه طبقه‌اند:

طبقه اول آنان که انباشتن اموال و ذخیره کردن آن را دوست ندارند و در راه گردآوری و احتکار آن تلاشی نمی‌کنند و از دنیا به حد آنچه گرسنگی‌شان را رفع کند و لباسی که بر تن کنند و نیازشان از آن به اندازه‌ای است که برای آخرتشان بدان نیاز دارند؛ اینان‌اند آن اهل ایمنی‌ای که نه ترسی بر آنان هست و نه اندوهگین می‌شوند.

طبقه دوم کسانی که دوست دارند از راههای پاک و روشهای شایسته اموالی جمع کنند و با آن صله رحم بجا آورند و در حق برادرنشان نیکی کنند و با آن در حق فقرا برادری نمایند و اینکه دندان بر سنگ بفشارند نزدشان ساده‌تر از این است که درهمی از راه غیرحلال به دست آورند یا حقی که در اموالشان هست ادا نکنند یا خرانه‌دار این اموال تا زمان مرگشان شوند، پس آنان کسانی‌اند که اگر در حسابرسی از آنان دقت عمل به خرج داده شود شاید عذاب شوند اما اگر با عفو و بخشش مورد حساب قرار گیرند جان سالم به در برند؛

و اما طبقه سوم کسانی‌اند که گردآوری مال را از راه حلال و حرام دوست دارند و از ادای آنچه در خصوص اموالشان واجب است انفاق کنند ممانعت می‌کنند؛ اگر هزینه کنند مدار کارشان بر اسراف و تبذیر است و اگر هزینه نکنند از روی بخل و احتکار است؛ اینان کسانی‌اند که دنیا زمام دلهایشان را به دست گرفته تا اینکه با گناهانشان آنان را وارد جهنم کند.

عدة الداعی و نجاح الساعی، ص102-103

رَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ:

تَکُونُ أُمَّتِی فِی الدُّنْیَا ثَلَاثَةَ أَطْبَاقٍ:

أَمَّا الطَّبَقُ الْأَوَّلُ فَلَا یُحِبُّونَ جَمْعَ الْمَالِ وَ ادِّخَارَهُ وَ لَا یَسْعَوْنَ فِی اقْتِنَائِهِ وَ احْتِکَارِهِ وَ إِنَّمَا رِضَاهُمْ مِنَ الدُّنْیَا سَدُّ جَوْعَةٍ وَ سَتْرُ عَوْرَةٍ وَ غِنَاهُمْ مِنْهَا مَا بَلَغَ بِهِمُ الْآخِرَةَ فَأُولَئِکَ هُمْ الْآمِنُونَ الَّذِینَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ.

وَ أَمَّا الطَّبَقُ الثَّانِی فَإِنَّهُمْ یُحِبُّونَ جَمْعَ الْمَالِ مِنْ أَطْیَبِ وُجُوهِهِ وَ أَحْسَنِ سُبُلِهِ یَصِلُونَ بِهِ أَرْحَامَهُمْ وَ یَبَرُّونَ بِهِ إِخْوَانَهُمْ وَ یُوَاسُونَ بِهِ فُقَرَاءَهُمْ وَ لَعَضُّ أَحَدِهِمْ عَلَى الرَّصَفِ أَیْسَرُ عَلَیْهِ مِنْ أَنْ یَکْتَسِبَ دِرْهَماً مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ أَوْ یَمْنَعَهُ مِنْ حَقِّهِ أَوْ یَکُونَ لَهُ خَازِناً إِلَى یَوْمِ مَوْتِهِ فَأُولَئِکَ الَّذِینَ إِنْ نُوقِشُوا عُذِّبُوا وَ إِنْ عُفِیَ عَنْهُمْ سَلِمُوا.

وَ أَمَّا الطَّبَقُ الثَّالِثُ فَإِنَّهُمْ یُحِبُّونَ جَمْعَ الْمَالِ مِمَّا حَلَّ وَ حَرُمَ وَ مَنْعَهُ مِمَّا افْتُرِضَ وَ وَجَبَ إِنْ أَنْفَقُوا إِسْرَافاً وَ بَذْراً وَ إِنْ أَمْسَکُوهُ بُخْلًا وَ احْتِکَاراً أُولَئِکَ الَّذِینَ مَلَکَتِ الدُّنْیَا زِمَامَ قُلُوبِهِمْ حَتَّى أَوْرَدَتْهُمُ النَّارَ بِذُنُوبِهِمْ.

 

2) روایت شده که شخصی خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید و گفت: «پدر و مادرم فدایت ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! مرا پندی بیاموز».

فرمودند: اگر رزق را خدا کفالت کرده، رنج و مشقّت تو برای چیست؟

اگر روزی قسمت شده، حرص چرا؟

اگر حساب واقعیّت دارد، جمع کردن چرا؟

اگر ثواب از جانب خدا هست، تنبلی چرا؟

 اگر خدا عوض انفاق را می‌دهد پس بخل ورزیدن چرا؟

اگر عقوبت خداوند جهنم است پس معصیت چرا؟

اگر مرگ حق است پس سرخوشی چرا؟

اگر عرضه شدن [در پیشگاه الهی] حق است پس مکر و حیله کردن چرا؟

اگر عبور از پل صراط حق است پس عُجب چرا؟

اگر همه چیز بر اساس قضا و قدر است پس غم و غصه چرا؟

اگر دنیا گذراست پس اطمینان کردن به او چرا؟

الأمالی( للصدوق)، ص7؛ من لا یحضره الفقیه، ج‏4، ص393؛ التوحید (للصدوق)، ص376؛ الخصال، ج‏2، ص450

حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی الصُّهْبَانِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ زِیَادٍ الْأَزْدِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبَانٌ الْأَحْمَرُ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع:

أَنَّهُ جَاءَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ: بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَلِّمْنِی مَوْعِظَةً.

فَقَالَ ع: إِنْ کَانَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى قَدْ تَکَفَّلَ بِالرِّزْقِ فَاهْتِمَامُکَ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ کَانَ الرِّزْقُ مَقْسُوماً فَالْحِرْصُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ کَانَ الْحِسَابُ حَقّاً فَالْجَمْعُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ کَانَ الثَّوَابُ مِنَ اللَّهِ فَالْکَسَلُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ کَانَ الْخَلَفُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْبُخْلُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ کَانَتِ الْعُقُوبَةُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ النَّارَ فَالْمَعْصِیَةُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ کَانَ الْمَوْتُ حَقّاً فَالْفَرَحُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ کَانَ الْعَرْضُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْمَکْرُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ کَانَ الشَّیْطَانُ عَدُوّاً فَالْغَفْلَةُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ کَانَ الْمَمَرُّ عَلَى الصِّرَاطِ حَقّاً فَالْعُجْبُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ کَانَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ کَانَتِ الدُّنْیَا فَانِیَةً فَالطُّمَأْنِینَةُ إِلَیْهَا لِمَا ذَا.

 

3) احمد بن قابوس از پدرش روایت کرده است که:

مردمانی از خراسان بر امام صادق ع وارد شدند. ‌پیش از آنکه سوالی بپرسند ایشان فرمودند: کسی که مالی جمع کند که آن را حفظ و حراست نماید خداوند به مقدار آن عذابش کند.

آنها به زبان فارسی گفتند: ما عربی نمی‌فهمیم.

ایشان [به زبان فارسی] فرمودند: هر که درم اندوزد جزایش دوزخ باشد.

الخرائج و الجرائح، ج‏2، ص753[8]

رَوَى أَحْمَدُ بْنُ قَابُوسَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

دَخَلَ عَلَیْهِ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ؛ فَقَالَ ابْتِدَاءً قَبْلَ أَنْ یُسْأَلَ: مَنْ جَمَعَ مَالًا یَحْرُسُهُ عَذَّبَهُ اللَّهُ عَلَى مِقْدَارِهِ.

فَقَالُوا لَهُ بِالْفَارِسِیَّةِ: «لَا نَفْهَمُ بِالْعَرَبِیَّةِ»

فَقَالَ لَهُمْ: «هر که درم اندوزد جزایش دوزخ باشد.»[9]

 

4) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

کسی که مالی را گردآورد که به با آن به مردم نفع برساند از او اطاعت کنند؛ و کسی که آن را برای خویش انباشت کند او را ضایع کنند.

عیون الحکم و المواعظ (للیثی)، ص459؛ غرر الحکم و درر الکلم، ص624 (ح921)

قال امیرالمومنین ع :

مَنْ جَمَعَ الْمَالَ لِیَنْتَفِعَ بِهِ النَّاسُ أَطَاعُوهُ وَ مَنْ جَمَعَهُ لِنَفْسِهِ أَضَاعُوهُ.

 

5) الف. روایتی بدون ذکر نام معصوم آمده است که فرموده باشند:

طلا و نقره دو سنخ مسخ‌شده‌اند؛ ‌هرکس آن دو را دوست داشته باشد با آنها محشور می‌شود.

الخصال، ج‏1، ص42

حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ‏ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى بْنِ عِمْرَانَ یَرْفَعُ الْحَدِیثَ قَالَ:

الذَّهَبُ وَ الْفِضَّةُ حَجَرَانِ مَمْسُوخَانِ فَمَنْ أَحَبَّهُمَا کَانَ مَعَهُمَا.

ب. از امام صادق ع سوال می‌شود بعد از معرفت کدام عمل بهتر است. ایشان ابتدا نماز، سپس زکات، سپس روزه و سپس حج را نام می‌برند و توضیح می‌دهند که ابتدای همه اینها و انتهای همه اینها معرفت ماست؛‌سپس می‌فرمایند:

بعد از اینها چیزی بهتر از بزرگداشت برادران [دینی] و برادری کردن در حق آ»ها با بخشش درهم و دینار نیست؛ که این دو، دو سنگ مسخ‌شده‌اند که خداوند خلایق را -بعد از آن مواردی که برشمردم - با آنها مورد امتحان قرار داده است؛ و ندیدم چیزی در ایجاد ثروتمندی و دور کردن فقر سریعتر از مداومت بر حج این خانه باشد ...

الأمالی (للطوسی)، ص694

وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْقَزْوِینِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ وَهْبَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ زَکَرِیَّا، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَةَ، عَنْ أَبِی کَهْمَسٍ، عَنْ زُرْعَةَ، قَالَ:

وَ أَخْبَرَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عُبَیْدِ اللَّهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى، عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنِ الْحَسَنِ أَخِیهِ، عَنْ زُرْعَةَ،

 عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَیُّ الْأَعْمَالِ هُوَ أَفْضَلُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ؟

قَالَ: مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ یَعْدِلُ هَذِهِ الصَّلَاةَ، وَ لَا بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ وَ الصَّلَاةِ شَیْ‏ءٌ یَعْدِلُ الزَّکَاةَ، وَ لَا بَعْدَ ذَلِکَ شَیْ‏ءٌ یَعْدِلُ الصَّوْمَ، وَ لَا بَعْدَ ذَلِکَ شَیْ‏ءٌ یَعْدِلُ الْحَجَّ، وَ فَاتِحُةُ ذَلِکَ کُلِّهِ مَعْرِفَتُنَا، وَ خَاتِمَتُهُ مَعْرِفَتُنَا، وَ لَا شَیْ‏ءَ بَعْدَ ذَلِکَ کَبِرِّ الْإِخْوَانِ وَ الْمُوَاسَاةِ بِبَذْلِ الدِّینَارِ وَ الدِّرْهَمِ، فَإِنَّهُمَا حَجَرَانِ مَمْسُوخَانِ، بِهِمَا امْتَحَنَ اللَّهُ خَلْقَهُ بَعْدَ الَّذِی عَدَّدْتُ لَکَ، وَ مَا رَأَیْتُ شَیْئاً أَسْرَعَ غِنًى وَ لَا أَنْفَى لِلْفَقْرِ مِنْ إِدْمَانِ حِجِّ هَذَا الْبَیْت‏ ...[10]

 

6) از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

خداوند عز و جل به حضرت موسی ع وحی کرد که:

ای موسی! به فراوانی مال خوشحال مشو و یاد مرا در هیچ حالی فروگذار مکن؛ که همانا کثرت مال گناهان را به فراموشی می‌برد و رها کردن یاد من دلها را دچار قساوت می‌کند.

الکافی، ج‏2، ص497

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مُوسَى ع:

یَا مُوسَى ع لَا تَفْرَحْ بِکَثْرَةِ الْمَالِ وَ لَا تَدَعْ ذِکْرِی عَلَى کُلِّ حَالٍ فَإِنَّ کَثْرَةَ الْمَالِ تُنْسِی الذُّنُوبَ وَ إِنَّ تَرْکَ ذِکْرِی یُقْسِی الْقُلُوبَ.

ب. عین همین روایت را راوندی با سندی متفاوت از امام صادق ع (قصص الأنبیاء علیهم السلام (للراوندی)، ص166)[11] و شیخ صدوق با سند متفاوتی از امام باقر ع (الخصال، ج‏1، ص39؛ علل الشرائع، ج‏1، ص81)[12] روایت کرده است.

ب. همچنین در روایتی بدون اشاره به نام امام معصوم ع سخنانی از خداوند متعال به حضرت موسی ع روایت شده است که در فرازی از آن آمده است:

ای موسی! مرا در هیچ حالی فراموش نکن و به فراوانی مال دلخوش مباش؛ ‌همانا فراموشی من دلها را دچار قساوت می‌کند و کثرت مال [غالبا] کثرت گناهان را به همراه دارد...

 الکافی، ج‏8، ص45؛ تحف العقول، ص493

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عِیسَى رَفَعَهُ قَالَ: إِنَّ مُوسَى ع نَاجَاهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فَقَالَ لَهُ:

... یَا مُوسَى لَا تَنْسَنِی عَلَى کُلِّ حَالٍ وَ لَا تَفْرَحْ بِکَثْرَةِ الْمَالِ فَإِنَّ نِسْیَانِی یُقْسِی الْقُلُوبَ وَ مَعَ کَثْرَةِ الْمَالِ کَثْرَةُ الذُّنُوب ...‏

 

7) آن گونه که روایت شده پیامبر اکرم ص در فرازی از آخرین خطبه‌ای که قبل از شهادتشان در مدینه ایراد کردند فرمودند:

و کسی که مال حرامی به دست آورد خداوند از او صدقه و آزاد کردن برده و حج و عمره‌ای قبول نکند و خداوند به عدد اجزای آن مال برای وی وزر و وبال ثبت کند و آن مقداری از آن که بعد از مرگش باقی بماند توشه وی برای جهنم خواهد بود؛ و کسی که توانایی چنین کاری را داشته باشد و از ترس خداوند آن را ترک کند در محبت و رحمت خداوند خواهد بود و به خاطر آن دستور داده شود که به بهشت برود. ..

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص283

حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِی مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ قَالَ حَدَّثَنِی عَمِّیَ الْحُسَیْنُ بْنُ زَیْدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو الصِّینِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْخُرَاسَانِیِّ عَنْ مُیَسِّرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَائِشَةَ السَّعْدِیِّ عَنْ یَزِیدَ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَنْ أَبِی سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالا:

خَطَبَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص قَبْلَ وَفَاتِهِ وَ هِیَ آخِرُ خُطْبَةٍ خَطَبَهَا بِالْمَدِینَةِ حَتَّى لَحِقَ بِاللَّهِ تَعَالَى فَوَعَظَ بِمَوَاعِظَ ذَرَفَتْ مِنْهَا الْعُیُونُ وَ وَجِلَتْ مِنْهَا الْقُلُوبُ وَ اقْشَعَرَّتْ مِنْهَا الْجُلُودُ وَ تَقَلْقَلَتْ مِنْهَا الْأَحْشَاءُ أَمَرَ بِلَالًا فَنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً فَاجْتَمَعَ النَّاسُ وَ خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّى ارْتَقَى الْمِنْبَرَ فَقَال‏: ...

وَ مَنِ اکْتَسَبَ مَالًا حَرَاماً لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَدَقَةً وَ لَا عِتْقاً وَ لَا حَجّاً وَ لَا اعْتِمَاراً وَ کَتَبَ اللَّهُ بِعَدَدِ أَجْزَاءِ ذَلِکَ أَوْزَاراً وَ مَا بَقِیَ مِنْهُ بَعْدَ مَوْتِهِ کَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ وَ مَنْ قَدَرَ عَلَیْهَا وَ تَرَکَهَا مَخَافَةَ اللَّهِ کَانَ فِی مَحَبَّةِ اللَّهِ وَ رَحْمَتِهِ وَ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَى الْجَنَّة ...

 


[1] . القراءة المعروفة : «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» بفتح المیمین.

الأعمش غیر السعیدی: «ویل للهمَزة اللمَزة الذی جمع»، وبزیادة لام فی کل کلمةٍ، وحذفِ «لِکُلِّ»، وفتح المیم فیهما.

ابن مسعود: کذلک، إلا أنه بحذف : «الذی».

[2] . قرأ ابن کثیر ونافع وأبو عمرو وعاصم ویعقوب وشیبة والحسن ونصر بن عاصم وأبو العالیة «جَمَع» بتخفیف المیم.

. وقرأ الحسن وأبو جعفر وروح وخلف والأعمش ونصر بن عاصم  وأبو العالیة وابن وثاب وابن عامر وحمزة والکسائی «جَمَّعَ» بشد المیم، واختاره أبو عبید.

قال أبو جعفر «جَمَع: بالتخفیف یکون للقلیل والکثیر، وجمّع: لا یکون إلا للتکثیر».

[3] . قرأ أهل البصرة و ابن کثیر و نافع و عاصم «جَمَعَ» بالتخفیف و الباقون جمع بالتشدید

قال أبو الحسن: المثقلة أکثر تقول فلان یجمع المال من هنا و من هنا قال أبو عمرو: و جمع خفیفة إذا أکثر و إذا ثقل فإنما هو شی‏ء بعد شی‏ء قال أبو علی: و قد یجوز أن یکون جمع لما یجمع فیما قرب من الوقت و لم یجمع شیئا بعد شی‏ء قال سبحانه وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً و قال الأعشى: «و لمثل الذی جمعت لریب الدهر / لا مسند و لا زمال‏» و الأشبه أن تکون أداة الحرب لا تجمع فی وقت واحد و إنما هو شی‏ء بعد شی‏ء فیجوز على هذا أن یکون شیئا بعد شی‏ء فی قول من خفف کما تقول ذلک فی قول من ثقل

[4] . القراءة المعروفة : «الَّذِی جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ» بتخفیف المیم، وتشدید الدَّالِ.

الحسن: «جَمَّعَ» مُشدّد، «وعدَدَه» مخفف.

ابن مقسم، وکوفی غیر عاصم، وأبو جعفر، وابنُ مُحیصن : بالتشدید فیها.

[5] . قرأ الجمهور «وعَدَّده» بشدّ الدال الأولى، أی: أحصاه.

وقرأ الحسن والکلبی ونصر بن عاصم وأبو العالیة وأبو عبد الرحمن السلمی والحسن وابن یعمر والکسائی بخلاف عنه وابن السمیفع بخلاف عنه «وعَدَده» بتخفیف الدال، أی: جمع المال، وضبط عدده.

والطبری لایستجیز القراءة بها؛ فهی بخلاف قراءة الأمصار، وذُکِرَتْ عن بعض المتقدمین بإسناد غیر ثابت. وقال النحاس: «وهی قراءة شاذة إن کان یرید عَدَّه، ثم أظهر التضعیف...».

[6] . القراءة المعروفة : «الَّذِی جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ» بتخفیف المیم، وتشدید الدَّالِ.

الحسن: «جَمَّعَ» مُشدّد، «وعدَدَه» مخفف.

[7] . آنها بدین شرح‌اند:

1) روایت شده که یهودی‌ای خدمت امیرالمومنین ع آمد و گفت من سوالاتی دارم که اگر جوابشان را بدهی اسلام می‌آورم. و سوالاتش را پرسید و حضرت هم تمامی را جواب داد و وی هم تایید کرد که در تورات تحریف‌نشده همه این پاسخها را دیده بوده؛ و از این رو، مسلمان شد و نهایتا در حنگ صفین به شهادت رسید.

یکی از سوالاتش این بود: چرا درهم را درهم و دینار را دینار نامیدند؟

امیرالمومنین ع فرمود: درهم را «درهم» نامیدند چون «دارُ هَمٍ [= ‌سرای غم و اندوه] است برای کسی که آن را جمع کند و در طاعت خداوند خرج نکند که آتش را برایش به ارث خواهد گذاشت؛ و دینار را دینار گفتند چون «دار النار» [= سرای آتش] است برای کسی که آن را جمع کند و در طاعت خداوند خرج نکند که آتش را برایش به ارث خواهد گذاشت.

علل الشرائع، ج‏1، ص3

حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ قَالَ: أَتَى عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع یَهُودِیٌّ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی أَسْأَلُکَ عَنْ أَشْیَاءَ إِنْ أَنْتَ أَخْبَرْتَنِی بِهَا أَسْلَمْتُ قَالَ عَلِیٌّ ع سَلْنِی یَا یَهُودِیُّ عَمَّا بَدَا لَکَ فَإِنَّکَ لَا تُصِیبُ أَحَداً أَعْلَمَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ فَقَالَ لَهُ الْیَهُودِیُّ أَخْبِرْنِی ... لِمَ سُمِّیَ الدِّرْهَمُ دِرْهَماً وَ لِمَ سُمِّیَ الدِّینَارُ دِینَاراً ...؟

قال ع: ... وَ إِنَّمَا سُمِّیَ الدِّرْهَمُ دِرْهَماً لِأَنَّهُ دَارُ هَمٍّ مَنْ جَمَعَهُ وَ لَمْ یُنْفِقْهُ فِی طَاعَةِ اللَّهِ فأَوْرَثَهُ النَّارَ وَ إِنَّمَا سُمِّیَ الدِّینَارُ دِینَاراً لِأَنَّهُ دَارُ النَّارِ مَنْ جَمَعَهُ وَ لَمْ یُنْفِقْهُ فِی طَاعَةِ اللَّهِ فَأَوْرَثَهُ النَّارَ.

فَقَالَ الْیَهُودِیُّ صَدَقْتَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّا لَنَجِدُ جَمِیعَ مَا وَصَفْتَ فِی التَّوْرَاةِ. فَأَسْلَمَ عَلَى یَدِهِ وَ لَازَمَهُ حَتَّى قُتِلَ یَوْمَ صَفَّیْنِ.

2) از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

مال، جز در اثر پنج خصلت گرد نمی‌آید:

در اثر بخل شدید، آرزوی دراز، حرص غالب، قطع رحم و برتری دادن دنیا بر آخرت.

الخصال، ج‏1، ص282؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏1، ص276-277

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هَارُونَ الْفَامِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ بُطَّةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع یَقُولُ:

لَا یَجْتَمِعُ الْمَالُ إِلَّا بِخِصَالٍ خَمْسٍ؛ بِبُخْلٍ شَدِیدٍ وَ أَمَلٍ طَوِیلٍ وَ حِرْصٍ غَالِبٍ وَ قَطِیعَةِ الرَّحِمِ وَ إِیثَارِ الدُّنْیَا عَلَى الْآخِرَةِ.

3) از امام صادق ع روایت شده که یکی از دوستداران امیرالمومنین ع از ایشان پولی را درخواست کرد.

حضرت فرمود: وقتی نوبت گرفتن سهم من از بیت‌المال شد، آن را با تو تقسیم می‌کنم.

او گفت: ‌این مقدار کافی نیست و به نزد معاویه رفت و معاویه او را بهره‌مند ساخت. از آنجا به امیرالمومنین ع نامه‌ای نوشت که معاویه چه اموالی به من بخشید.

امیرالمومنین ع در پاسخش نوشتند:

اما بعد؛ همانا آنچه از مال و اموال در دست توست، کسانی قبل از تو بوده‌اند که این از آنِ آنان بوده؛ و بعد از تو هم به دست کسانی می‌رسد که مالِ آنان خواهد شد؛ و از آن تنها آنچه برای خویش آماده کرده‌ای مال تو است؛ پس [صلاح حال] خودت را بر صلاح فرزندانت ترجیح بده؛ که همانا تو فقط آن را برای یکی از این دوکس جمع می‌کنی: برای کسی که آنچه تو جمع کرده‌ای را در راه طاعت خداوند به کار می‌گیرد، پس با آنچه که مایه شقاوت تو شده، او سعادتمند می‌گردد؛ یا شخصی که آنچه را تو گردآورده‌ای در راه معصیت خداوند به کار می‌گیرد و با آنچه برایش جمع کرده‌ای شقاوتمند می‌گردد؛ و هیچیک از اینان سزاوار نیست که او را بر خودت ترجیح دهی و او را بر پشت خود سواری دهی؛ پس امیدت به کسی باشد که در مسیر رحمت خدا می‌رود و اعتمادت به کسی باشد که به روزی خدا باقی است.

الکافی، ج‏8، ص72؛ نهج البلاغة، حکمت 416

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنَّ مَوْلًى لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع سَأَلَهُ مَالًا. فَقَالَ ع: یَخْرُجُ عَطَائِی فَأُقَاسِمُکَ هُوَ.

فَقَالَ لَا أَکْتَفِی. وَ خَرَجَ إِلَى مُعَاوِیَةَ؛ فَوَصَلَهُ؛ فَکَتَبَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع یُخْبِرُهُ بِمَا أَصَابَ مِنَ الْمَالِ.

فَکَتَبَ إِلَیْهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَا فِی یَدِکَ مِنَ الْمَالِ قَدْ کَانَ لَهُ أَهْلٌ قَبْلَکَ وَ هُوَ صَائِرٌ إِلَى أَهْلِهِ بَعْدَکَ وَ إِنَّمَا لَکَ مِنْهُ مَا مَهَّدْتَ لِنَفْسِکَ فَآثِرْ نَفْسَکَ عَلَى صَلَاحِ وُلْدِکَ فَإِنَّمَا أَنْتَ جَامِعٌ لِأَحَدِ رَجُلَیْنِ إِمَّا رَجُلٌ عَمِلَ فِیهِ بِطَاعَةِ اللَّهِ فَسَعِدَ بِمَا شَقِیتَ وَ إِمَّا رَجُلٌ عَمِلَ فِیهِ بِمَعْصِیَةِ اللَّهِ فَشَقِیَ بِمَا جَمَعْتَ لَهُ وَ لَیْسَ مِنْ هَذَیْنِ أَحَدٌ بِأَهْلٍ أَنْ تُؤْثِرَهُ عَلَى نَفْسِکَ وَ لَا تُبَرِّدَ لَهُ عَلَى ظَهْرِکَ فَارْجُ لِمَنْ مَضَى رَحْمَةَ اللَّهِ وَ ثِقْ لِمَنْ بَقِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ.

4) ابوالاسود می‌گوید: هنگامی که طلحه و زبیر عثمان بن حنیف (والی منسوب امیرالمومنین ع) را از بصره بیرون کردند و سراغ بیت المال رفتند و در آن را گشودند و طلا و نقره‌های ذخیره شده در آن را دیدند گفتند: این غنیمتهایی است که خداوند به ما وعده داده بود و خبر داده بود که برای رساندن آن به ما تعجیل می‌کند!

من این را از آنها شنیدم و البته علی ع را هم دیدم که وقتی بر بیت المال بصره وارد شد و آنچه در آن بود را دید؛ فرمود: ای زرد و ای سفید! بروید غیر مرا فریب دهید؛ همانا مال و ثروت یعسوب* ظالمان است و من یعسوب مومنانم.

* یعسوب، ملکه زنبور عسل است که همه زنبوران مجذوب اویند و به گرد او می‌چرخند و به فرمان اویند.

الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص286

وَ لَمَّا خَرَجَ عُثْمَانُ بْنُ حُنَیْفٍ مِنَ الْبَصْرَةِ وَ عَادَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَیْرُ إِلَى بَیْتِ الْمَالِ فَتَأَمَّلَا مَا فِیهِ فَلَمَّا رَأَوْا مَا حَوَاهُ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ قَالُوا هَذِهِ الْغَنَائِمُ الَّتِی وَعَدَنَا اللَّهُ بِهَا وَ أَخْبَرَنَا أَنَّهُ یُعَجِّلُهَا لَنَا.

قَالَ أَبُو الْأَسْوَدِ فَقَدْ سَمِعْتُ هَذَا مِنْهُمَا؛ وَ رَأَیْتُ عَلِیّاً ع بَعْدَ ذَلِکَ وَ قَدْ دَخَلَ بَیْتَ مَالِ الْبَصْرَةِ فَلَمَّا رَأَى مَا فِیهِ قَالَ یَا صَفْرَاءُ وَ یَا بَیْضَاءُ غُرِّی غَیْرِی؛ الْمَالُ یَعْسُوبُ الظَّلَمَةِ وَ أَنَا یَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِین‏.

[8] . این حدیث در بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج‏1، ص336؛ مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏4، ص218) هم که حاوی کلامی فارسی از امام ع است، جالب است

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: دخلت [دَخَلَ‏] عَلَیْهِ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ فَقَالَ ابْتِدَاءً مِنْ غَیْرِ مَسْأَلَةٍ مَنْ جَمَعَ مَالًا مِنْ مَهَاوِشَ أَذْهَبَهُ اللَّهُ فِی نَهَابِرَ فَقَالُوا جُعِلْنَا فِدَاکَ لَا نَفْهَمُ هَذَا الْکَلَامَ فَقَالَ هر مال که از باد آید به دم شود.

وَ مِنْ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ: «مَنْ کَسَبَ مَالًا مِنْ نَهَاوِشَ أَنْفَقَهُ فِی نَهَابِرَ» (المجازات النبویة، ص166)

«وَفِی الحَدِیث: من ‌جمعَ ‌مَالا من نَهاوشَ أذهبه الله فِی نَهابَر» (جمهرة اللغة، 2/ 1124)

 


1165) سوره همزه (104) آیه 1 وَیلٌ لِکُل هُمَزَة لُمَزة (4) تدبر

 

تدبر

1) «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»

این سوره با هشداری شدید به عده‌ای که ویژگی اصلی‌شان عیب‌جویی از دیگران و طعنه زدن به این و آن است شروع می‌شود. تعبیر «ویل» هم برای هشدار شدید به کار می‌رود و (چنانکه در ابتدای احادیث اشاره شد) می‌تواند اشاره به وادی‌ای در جهنم [و طبق برخی از نقل‌ها: چاهی در جهنم؛ تفسیر القمی، ج‏2، ص410[1]] باشد که در این صورت، آیه دارد گزارش می‌دهد که کسانی که این گونه‌اند در حقیقت با عمل خود آن وادی در جهنم را در این دنیا احضار کرده‌اند و لذاست که اقدام آنان این‌قدر سوزاننده است؛‌ امروز به عیب‌جویی و طعنه‌زدنشان دیگران را می‌سوزانند در حالی که در باطن، دارند خودشان را به عمیق‌ترین شکل ممکن آتش می‌زنند.

 

2) «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»

درباره اینکه مقصود از «همزه» و «لمزه» چیست، اقوال مختلفی گفته شده است؛ از جمله:

الف. همزه کسی است که با چشم و ابرو اشاره‌های تمسخرآمیز به مردم دارد و خصوصا فقرا را تحقیر می‌کند و «لمزه» کسی است که وقتی فقیر یا گدایی را می‌بیند سر و گردن خود را بالا می‌کشد (تفسیر القمی، ج‏2، ص441[2]).

ب. کسی که با سخن‌چینی میان برادران دینی بین آنها تفرقه می‌اندازد (ابن‌عباس، به نقل از مجمع البیان، ج‏10، ص818[3]؛ الدر المنثور، ج‏6، ص392[4]).

ج. همزه طعنه‌زننده است و لمزه غیبت‌کننده (ابن‌عباس، به نقل از مجمع البیان، ج‏10، ص818؛ الدر المنثور، ج‏6، ص392[5]).

د. همزه غیبت‌کننده است و لمزه طعنه‌زننده (سعید بن جبیر، به نقل از مجمع البیان، ج‏10، ص818).

ه. همزه کسی است که در روی شخص به وی با بیان عیب‌هایش طعنه می‌زند و لمزه کسی است که در غیابش غیبتش را کند (حسن و ابوالعالیه و عطاء، به نقل از مجمع البیان، ج‏10، ص818؛ الدر المنثور، ج‏6، ص392[6]).

و. همزه کسی است که با دست و زدن مردم را آزار می‌دهد و لمزه کسی است که با زبان و چشمش به مردم طعنه می‌زند (ابن زید، به نقل از مجمع البیان، ج‏10، ص818؛ قتاده، الدر المنثور، ج‏6، ص392[7]).

ز. همز با چشم و اشاره و دست است و لمز با زبان (ابن جریح، الدر المنثور، ج‏6، ص392[8]).

ح. ...

در واقع، اگر دقت کنید وجه جمع همه اقوال این است که همزه لمزه کسی است که به هر نحوی به عیب‌جویی یا بهتر بگوییم به عیب‌تراشی برای مردم اشتغال دارد و سعی می‌کند با برملا کردن عیوب مردم آنان را دست بیندازد و تحقیر کند. شاید این تعبیر، عبارت اخرای همان مطلبی باشد که در سوره حجرات گذشت. در آنجا ابتدا انسانها را از بدگمانی برحذر داشت و سپس دستور داد که تجسس نکنید و در مرحله آخر از غیبت نهی کرد (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً؛ حجرات/12). آیه محل بحث که مدتها قبل (در مکه) نازل شده است دارد انسانهایی را توصیف می‌کند که به تجسس در احوال دیگران اقدام می‌کنند و به بدگویی از آنان زبان می‌گشایند و شاید به همین مناسبت است که در احادیث متعددی، بلافاصله بعد از توصیف اشخاص هماز و لماز، آنان را مصداق همین غیبت‌کننده مذکور در سوره حجرات معرفی کرده است (مثلا برخی از احادیث ذیل شماره 2).

 

3) «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»

در نکات ادبی اشاره شد که حسن جبل اصل ماده «همز» را به معنای «دفع کردن با قوت و شدت در خصوص چیزی که در چیزی نفوذ می‌کند» و اصل ماده «لمز» را «دفع کردن در بدن با شدت و حدت» دانسته است. البته وی به کاربرد این واژه در خصوص عیب‌جویی اشاراتی دارد؛ اما نکته بسیار جالب این تحلیل آن است که این تحلیل، بسیار با آیه بعد تناسب دارد و ربط وثیقی بین این آیه و آیه قبل برقرار می‌کند.

نکته تخصصی انسان‌شناسی

این آیه درباره انسانی سخن می‌گوید که با شدت و قوت دارد دیگران را از خود می‌راند و به آنان آسیب وارد می‌کند؛ و آیه بعد می‌فرماید چنین کسی مساله اصلی اش گردآوری مال است. در واقع این آیه دارد از انسانی سخن می‌گوید که در افق حیوانیت گرفتار آمده و مهمترین قانون حاکم بر زندگی‌اش اصل «تنازع بقا» است. اگر داروین مهمترین عامل بقای حیوانات را قانون تنازع بقا معرفی می‌کرد؛ خداوند این قانون را در مورد انسان هبوط‌یافته‌ای که مسیر هدایت را در پیش نمی‌گیرد قبول دارد: «وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ... قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون‏» (بقره/36-38) «قالَ اهْبِطا مِنْها جَمیعاً بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ فَلا یَضِلُّ وَ لا یَشْقى‏» (طه/123) و در اینجا تصریح می‌کند که چنین انسانی که هم و غمش فقط گردآوری مال است، کسی است که مبنای اصلی‌اش در روابط اجتماعی عیب‌جویی و طعنه زدن و حدف وطرد دیگران و زمین زدن دیگران است؛ چرا که طبق قانون تنازع بقا، بقای خود را در زمین خوردن دیگران می‌بیند.

 

4) «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»

مسایل اخلاقی جزء دین است و انسان مومن باید زبان و نگاه خود را کنترل کند (تفسیر نور، ج10، ص591).

 

 

 


[1] . فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ نَزَلَتْ عَلَى نَبِیِّ اللَّهِ ص حِینَ قَدِمَ الْمَدِینَةَ وَ هُمْ یَوْمَئِذٍ أَسْوَأُ النَّاسِ کَیْلًا فَأَحْسِنُوا الْکَیْلَ‏ وَ أَمَّا الْوَیْلُ فَبَلَغَنَا- وَ اللَّهُ أَعْلَمُ- أَنَّهَا بِئْرٌ فِی جَهَنَّمَ.

[2] . وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ قَالَ: الَّذِی یَغْمِزُ النَّاسَ وَ یَسْتَحِقُر الْفُقَرَاءَ- وَ قَوْلُهُ لُمَزَةٍ الَّذِی یَلْوِی عُنُقَهُ وَ رَأْسَهُ- وَ یَغْضَبُ إِذَا رَأَى فَقِیراً أَوْ سَائِلا.

[3] . «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» هذا وعید من الله سبحانه لکل مغتاب غیاب مشاء بالنمیمة مفرق بین الأحبة عن ابن عباس و عنه أیضا قال: الهمزة الطعان و اللمزة المغتاب و قیل الهمزة المغتاب و اللمزة الطعان عن سعید بن جبیر و قتادة و قیل الهمزة الذی یطعن فی الوجه بالعیب و اللمزة الذی یغتاب عند الغیبة عن الحسن و أبی العالیة و عطاء بن أبی رباح و قیل الهمزة الذی یهمز الناس بیده و یضربهم و اللمزة الذی یلمزهم بلسانه و بعینه عن ابن زید

[4] . و أخرج سعید بن منصور و ابن أبى الدنیا فی ذم الغیبة و ابن جریر و ابن المنذر و ابن أبى حاتم و ابن مردویه من طرق عن ابن عباس انه سئل عن قوله وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ قال هو المشاء بالنمیمة المفرق بین الجمع المغرى بین الاخوان

[5] . و أخرج ابن جریر عن ابن عباس فی قوله وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ قال طعان لُمَزَةٍ قال مغتاب.

[6] . و أخرج عبد بن حمید عن أبى العالیة وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ قال تهمزه فی وجهه و تلمزه من خلفه.

و أخرج الفریابی و عبد بن حمید و ابن أبى الدنیا فی ذم الغیبة و ابن جریر و ابن المنذر و ابن أبى حاتم و البیهقی فی شعب الایمان عن مجاهد فی الآیة قال الهمزة الطعان فی الناس و اللمزة الذی یأکل لحوم الناس.

و أخرج عبد الرزاق و عبد بن حمید عن قتادة وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ قال یأکل لحوم الناس و یطعن علیهم

[7] . و أخرج عبد الرزاق و عبد بن حمید عن قتادة وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ قال یهمزه و یلمزه بلسانه و عینیه و یأکل لحوم الناس و یطعن علیهم

[8] . و أخرج البیهقی فی شعب الایمان عن ابن جریح قال الهمز بالعینین و الشدق و الید و اللمز باللسان

 


1165) سوره همزه (104) آیه 1 وَیلٌ لِکُل هُمَزَة لُمَزة (3) ادامه

 

 

6) از امیرالمومنین ع روایت شده است که فرمودند:

مطلب خوب بگویید تا به آن شناخته شوید و کار خوب انجام دهید تا از اهل آن شوید و عجله‌کنندگان ریاکار و شایعه‌پراکن نباشید؛ همانا خوبان شما کسانی‌اند که هنگامی که بدانان نگاه شود خداوند یاد شود و بدان شما کسانی‌اند که روانند در پی سخن‌چینی، بین دوستان تفرقه می‌اندازند و برای افراد بی‌خبر عیب می‌تراشند.

الکافی، ج‏2، ص225 و ص369

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَصْبَهَانِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:

...[1] وَ قَالَ: قُولُوا الْخَیْرَ تُعْرَفُوا بِهِ وَ اعْمَلُوا الْخَیْرَ تَکُونُوا مِنْ أَهْلِهِ وَ لَا تَکُونُوا عُجُلًا [مُرَاءِین‏][2] مَذَایِیعَ فَإِنَّ خِیَارَکُمُ الَّذِینَ إِذَا نُظِرَ إِلَیْهِمْ ذُکِرَ اللَّهُ وَ شِرَارُکُمُ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِیمَةِ الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْأَحِبَّةِ الْمُبْتَغُونَ لِلْبُرَآءِ الْمَعَایِبَ.

قبلا (در جلسه 477، حدیث5  https://yekaye.ir/al-qalam-68-11/) حدیثی نبوی با همین مضمون[3] گذشت.[4]

 

7) از امام صادق ع با سندهای متعدد روایت شده که 13 (و در برخی نقل‌ها: 16) گروه از امت جدم هستند که نه ما را دوست دارند و نه مردم را به دوستی ما تشویق می‌کنند و بغض ما را به دل دارند و تولای ما را ندارند و ما را خوار می‌دارند و خوار داشتن ما توسط مردم را تقویت می‌کنند که آنان دشمنان حقیقی ما هستند؛ برای آنان است آتش جهنم و عذاب سوزاننده.

راوی از امام ع می‌خواهد که آنها را توضیح دهد و امام ع یکی یکی توضیح می‌دهند که به نظر می‌رسد بسیاری از مطالبی که می‌فرمایند تعابیر استعاری و کنایه‌ای است؛ تا به هفتمی می‌رسند که:

مردمان أقرع*، نمی‌بینی شخصی را که قرع* باشد مگر اینکه وی را شخصی می‌یابی عیب‌جو و طعنه‌زن و درصدد سخن‌چینی علیه ما ...

*پی‌نوشت:

کلمات «أقرع» و «قرع» برای افراد کچل به کار می‌رود؛ و احتمال دارد تعبیری کنایه‌آمیز باشد برای کسانی که حتی ظواهر را هم حفظ نمی‌کنند. و البته در ادامه حضرت توضیح داده که مقصود چه کسانی است.

الخصال، ج‏2، ص506-507

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ بَکْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِیمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِیَةَ الضَّرِیرُ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع

قَالَ بَکْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ وَ حَدَّثَنِی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ نَاطَوَیْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ الزَّعْفَرَانِیُّ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُسْلِمُ بْنُ خَالِدٍ الزَّنْجِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع

قَالَ بَکْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ وَ حَدَّثَنِی الْحَسَنُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ عَنْ مُسْلِمِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع

قَالُوا کُلُّهُمْ: ثَلَاثَةَ عَشَرَ - وَ قَالَ تَمِیمٌ: سِتَّةَ عَشَرَ - صِنْفاً مِنْ أُمَّةِ جَدِّی ص لَا یُحِبُّونَنَا وَ لَا یُحَبِّبُونَنَا إِلَى النَّاسِ وَ یُبْغِضُونَنَا وَ لَا یَتَوَلَّوْنَنَا وَ یَخْذُلُونَنَا وَ یَخْذُلُونَ النَّاسَ عَنَّا فَهُمْ أَعْدَاؤُنَا حَقّاً لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَرِیقِ.

قَالَ قُلْتُ: بَیِّنْهُمْ لِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَقَاکَ اللَّهُ شَرَّهُمْ.

قَالَ: ...[5] وَ الْأَقْرَعُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى رَجُلًا بِهِ قَرَعٌ إِلَّا وَجَدْتَهُ هَمَّازاً لَمَّازاً مَشَّاءً بِالنَّمِیمَةِ عَلَیْنَا ...[6]

 

8) برخی آیات قرآن صراحت دارد که برخی از امتها مسخ شدند و به میمون یا خوک تبدیل شدند (مائده/60؛ بقره/65؛ اعراف/166). درباره اینکه مسخ‌شدگان در مجموع (یعنی علاوه بر دو مورد فوق) چند دسته‌اند و علت مسخ‌شدنشان چه بوده احادیث متعددی وارد شده است. از جمله، درباره شیخ صدوق در کتابهای مختلفش سه روایت را با سه سند مستقل از علی بن جعفر (عموی امام رضا ع) روایت کرده که همگی پشت سر هم در کتاب «مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها» (ص333-236) آمده است. در همه اینها مسخ‌شدگان 13 صنف‌ معرفی شده‌اند که اسم 12 مورد مشترک است که عبارتند از «فیل، خرس، عقرب، مارمولک، عنکبوت، کفتار، مارماهی، خفاش، میمون، خوک، زهره و سهیل». در حدیث اول و سوم کلمه «الدُّبّ» (خرگوش) آمده اما در حدیث دوم کلمه «الْقُنْفُذ» (جوجه‌تیغی).

همچنین شیخ صدوق با سند دیگری حدیثی از امام کاظم ع این مسخ‌شدگان را 12 صنف معرفی کرده که مثل دو حدیث اول و سوم  خرگوش را دارد؛ ولی علاوه بر جوجه‌تیغی، عنکبوت را هم ندارد و به جای آن «زنبور» را آورده است.

اما در همه اینها «عقرب» مطرح است که وجه مسخ شدنش به این آیه مرتبط می‌باشد که به ترتیب تقدیم می‌شود:

الف. علی بن جعفر از معتب مولای امام صادق ع از امام صادق ع از پدرانشان از رسول الله ص روایت می‌کند که فرمودند:

اما عقرب، مردی «لذّاع» بود [ لذاع: کسی که اهل زخم‌زبان زدن است و با این کارش گویی افراد را آتش می‌زند و می‌سوزاند] که احدی از گزند زبان او سالم نمی‌ماند و خداوند او را به صورت عقرب درآورد.

الخصال، ج‏2، ص494

حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ الْأَسْوَارِیُّ الْمُذَکِّرُ قَالَ حَدَّثَنَا مَکِّیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ سَعْدَوَیْهِ الْبَرْذَعِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ زَکَرِیَّا بْنُ یَحْیَى بْنِ عُبَیْدٍ الْعَطَّارُ بِدِمْیَاطٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَلَانِسِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأُوَیْسِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ مُعَتِّبٍ مَوْلَى جَعْفَرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع

قَالَ: سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص عَنِ الْمُسُوخِ.

فَقَالَ ص: هُمْ ثَلَاثَةَ عَشَرَ الْفِیلُ وَ الدُّبُّ وَ الْخِنْزِیرُ وَ الْقِرْدُ وَ الْجِرِّیثُ وَ الضَّبُّ وَ الْوَطْوَاطُ وَ الدُّعْمُوصُ وَ الْعَقْرَبُ وَ الْعَنْکَبُوتُ وَ الْأَرْنَبُ وَ سُهَیْلٌ وَ الزُّهَرَةُ.

فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا کَانَ سَبَبُ مَسْخِهِمْ؟

فَقَالَ: ...[7] وَ أَمَّا الْعَقْرَبُ فَکَانَ رَجُلًا لَذَّاعاً لَا یَسْلَمُ عَلَى لِسَانِهِ أَحَدٌ ...[8]

ب. علی بن جعفر از برادرش امام کاظم از پدرشان امام صادق ع روایت می‌کند که فرمودند:

اما عقرب، مردی «هماز» [= عیب‌جو] بود که احدی از گزند زبان او سالم نمی‌ماند و خداوند او را به صورت عقرب درآورد.

علل الشرائع، ج‏2، ص486

حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْعَلَوِیُّ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع‏:

قَالَ: الْمُسُوخُ ثَلَاثَةَ عَشَرَ الْفِیلُ وَ الدُّبُّ وَ الْأَرْنَبُ وَ الْعَقْرَبُ وَ الضَّبُّ وَ الْعَنْکَبُوتُ وَ الدُّعْمُوصُ وَ الْجِرِّیُّ وَ الْوَطْوَاطُ وَ الْقِرْدُ وَ الْخِنْزِیرُ وَ الزُّهَرَةُ وَ سُهَیْلٌ.

 قِیلَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا کَانَ سَبَبُ مَسْخِ هَؤُلَاءِ؟

قَالَ: ...[9] وَ أَمَّا الْعَقْرَبُ فَکَانَ رَجُلًا هَمَّازاً لَا یَسْلَمُ مِنْهُ أَحَدٌ ...[10]

ج. علی بن جعفر از مغیره از امام صادق ع از امام باقر ع از امام سجاد ع روایت کرده است که فرمودند:

اما عقرب، مردی عیب‌جو بود که احدی از گزند زبان او سالم نمی‌ماند و خداوند او را به صورت عقرب درآورد.

الخصال، ج‏2، ص493

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُغِیرَةَ عَنْ أَبِی عَبْد اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ:

الْمُسُوخُ مِنْ بَنِی آدَمَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ صِنْفاً مِنْهُمُ الْقِرَدَةُ وَ الْخَنَازِیرُ وَ الْخُفَّاشُ وَ الضَّبُّ وَ الدُّبُّ وَ الْفِیلُ وَ الدُّعْمُوصُ وَ الْجِرِّیثُ وَ الْعَقْرَبُ وَ سُهَیْلٌ وَ الْقُنْفُذُ وَ الزُّهَرَةُ وَ الْعَنْکَبُوتُ...[11] وَ أَمَّا الْعَقْرَبُ فَکَانَ رَجُلًا هَمَّازاً لَمَّازاً فَمَسَخَهُ اللَّهُ عَقْرَباً  ...[12]

د. از امام کاظم ع درباره مسخ‌شدگان سوال شد.

فرمودند: آنها دوازده صنف‌اند و هریک علتی داشت ...

و اما عقرب شخصی بود که «نمّام» [= سخن‌چین] بود.

علل الشرائع، ج‏2، ص485-486

حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلَّانٍ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْمُسُوخِ؟

فَقَالَ: اثْنَیْ عَشَرَ صِنْفاً وَ لَهَا عِلَلٌ ...[13] وَ أَمَّا الْعَقْرَبُ فَإِنَّهُ کَانَ رَجُلًا نَمَّاماً ...[14]

 

9) در فرازی از دعایی که روایت شده که امام رضا ع در قنوتهای نمازشان می‌خواندند آمده است:

... خدایا، پس اقدام فرما، ای کسی که هرکس تو او را یاری کنی، به پیروزی می‌رسد؛ و هر که را تو تأیید نمایی، از طعنه زدن هیچ طعنه‌زننده‌ای نمی‌ترسد...

مهج الدعوات و منهج العبادات، ص: 58

قنوت الإمام علی بن موسى الرضا ع‏

...[15] اللَّهُمَّ فَبَادِرِ الَّذِی مَنْ أَعَنْتَهُ بِهِ فَازَ وَ مَنْ أَیَّدْتَهُ لَمْ یَخَفْ لَمْزَ لَمَّازٍ ...[16]

 

احادیث نبوی زیر هم در منابع اهل سنت آمده است:

10) از ابن سمعود روایت شده که از پیامبر ص درباره علامات وقوع قیامت سوال کرد، یکی از فرازهایی که حضرت فرمود این بود که:

... زمانی که پلیس‌ها و عیب‌جویان و عشوه‌گران و [طعنه‌زنندگان] زیاد شود...

البعث والنشور (للبیهقی)، ص97-98؛ ترتیب الأمالی الخمیسیة (للشجری)، ج2، ص372-373[17]

أخبرنا أبو عبد الله الحافظُ، وأبو زکریا ابنُ أَبِی إِسحاقَ قالا: أخبرنا عبدُ البَاقِی بنُ قَانِع الحَافِظُ، حدثنا عبدُ الوَارِث بن إبراهیم العَسْکَرِیُّ، حدثنا سَیفُ بنُ مِسْکِین، حدثنا المُبَارکُ بن فَضَالَةَ، عن الحَسَن قال: قال عُتَیٌّ: «خَرجتُ فی طَلبِ العِلمِ، فَقَدِمتُ الکُوفَةَ، فَإِذَا أَنَا بِعبدِ اللهِ بن مَسعُود، فَقلتُ: یا أبا عبد الرحمن، هَل للساعَةِ مِن عِلمٍ تُعْرَفُ بِه؟

قال: سَألتُ رسولَ اللهِ ص عن ذلک، فقال...[18]:

الف. وتَکْثُرُ الشُّرَطُ، والغَمَّازُون والهَمَّازُون. (نقل البعث و النشور)

ب. یَا ابْنَ مَسْعُودٍ ، إِنَّ مِنْ أَعْلَامِ السَّاعَةِ وَأَشْرَاطِهَا ، الشُّرَطُ وَالْهَمَّازُونَ وَالْغَمَّازُونَ وَاللَّمَّازُونَ (نقل ترتیب الامالی)

 

11) از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

عیب‌جویان و طعنه‌زنندگان و کسانی که برای سخن‌چینی راه می‌افتند و کسانی که برای افراد بی‌خبر عیب‌ می‌تراشند، خداوند آنان را به چهره سگها محشور می‌گرداند.

الجامع (ابن وهب)، ص534؛ التوبیخ والتنبیه لأبی الشیخ الأصبهانی، ص97[19]

وَأَخْبَرَنِی مُعَاوِیَةُ بْنُ صَالِحٍ، عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْحَارِثِ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ علیه السلام ، قَالَ:

‌الْهَمَّازُونَ، وَاللَّمَّازُونَ، وَالْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِیمَةِ، وَالْمُحِبُّونَ لِلْبَرَاءِ الْعَیْبَ، یَحْشُرُهُمُ اللَّهُ فِی وُجُوهِ الْکِلَابِ.

 

12) از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

من کسانی را می‌شناسم که چنان بر سینه‌هایشان صربت می‌زنند که اهل جهنم آن را می‌شنوند.

سوال شد: آنان چه کسانی‌اند ای رسول الله ص!

فرمودند: آنان همارون و لمّازون (عیب‌جویان و طعنه‌زنندگان) هستند.

پرسیدند: همازون چه‌کسانی‌اند؟

فرمودند: کسانی که دنیال عیوب مسلمانان می‌گردند و امور پنهان آنان را آشکار می‌کنند و دست به افشاگری خصلتهای ناپسندی در آنان می‌زنند که در آنها وجود ندارد.

التوبیخ والتنبیه لأبی الشیخ الأصبهانی، ص64

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَهْلٍ، نَا سَلَمَةُ، نَا حَفْصُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، قَاضِی نَیْسَابُورَ، ثَنَا أَبُو بَکْرٍ الْهُذَلِیُّ، عَنْ خَالِدٍ یَعْنِی الرَّبَعِیَّ،

أَنَّ النَّبِیَّ ص قَالَ: «إِنِّی لَأَعْرِفُ قَوْمًا یَضْرِبُونَ صُدُورَهُمْ ضَرْبًا یَسْمَعُهُ أَهْلُ النَّارِ».

قِیلَ: مَنْ هُمْ یَا نَبِیَّ اللَّهِ؟

قَالَ: «هُمُ ‌الْهَمَّازُونَ ‌وَاللَّمَّازُونَ».

قِیلَ: مَنْ هُمُ الْهَمَّازُونَ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟

قَالَ: «الَّذِینَ یَلْتَمِسُونَ عَوْرَاتِ الْمُسْلِمِینَ، وَیَکْشِفُونَ سُتُورَهُمْ، وَیُفْشُونَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْفَوَاحِشِ مَا لَیْسَ فِیهِمْ».

 

13) از معاذ بن جبل روایت شده که یکبار از پیامبر ص درباره آیه «یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجا» سوال می‌کند و حضرت شروع می کنند این فوج‌ها را یکی‌یکی برمی‌شمرند تا بدینجا می‌رسند که می‌گوید:

گفتم: یا رسول الله ص! آن صنفی که بر صورت خویش محشور می‌شوند چه کسانی‌اند؟

فرمودند: آنان صورتگران و عیب‌جویان و طعنه‌زنندگان و خبرچینان از این امت‌اند.

تاریخ دمشق لابن عساکر، ج32، ص383-385

عبد الله بن محمد النشار أبو احمد روى عن هشام بن عمار روى عنه محمد بن عیسى الرازی ومحمد بن علی بن الحسن العطوفی أخبرنا أبو الفتح نصر الله بن محمد الشافعی نا نصر بن إبراهیم لفظا أنا أبو القاسم عبد الوهاب بن محمد العمری قراءة علیه نا أبو الحسن علی بن احمد بن غسان نا أبو بکر احمد بن الفضل بن جعفر الرامهرمزی نا أبو بکر الجیان نا محمد بن عیسى بن عیسى الرازی بالعقیق حدثنی أبو احمد عبد الله بن محمد حدثنی هشام بن عمار نا الولید بن مسلم عن ثور بن یزید عن خالد بن معدان عن معاذ بن جبل قال:

کنت مع رسول الله ص فی منزل أیوب الأنصاری قال فتلا رسول الله ص الآیة " یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجا " فرأیت رسول الله ص قد تغرغرت یعنی عینیه فقلت یا رسول الله ما تفسیر هذه الآیة " یوم ینفخ فی الصور فتأتون أفواجا " فبکى حتى غشی علیه ثم افاق فإذا هو ینتفض ویفیض عرقا ثم قلت یا رسول الله ما قوله " فتأتون أفواجا) قال یا معاذ لقد سألتنی عن أمر عظیم وبکى ...

تاریخ دمشق لابن عساکر، ج32، ص385

قلت: یا رسول الله ص فما الصنف الذین یحشرون على وجوههم؟

قال: أولئک المصورون ‌والهمازون واللمازون والسعاة من هذه الأمة ...

 

حدیث زیر از احادیث تأویلی است که سند و گوینده‌اش معلوم نیست و در کانال گذاشته نشد.

14) ذیل آیه «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» روایت شده است*:

فرمود: او همان اولی است، روزی که امیرالمومنین صلوات الله علیه را برپا داشتند با چشم و ابرو اشاره‌ای کرد و به رسول الله ص هم استهزایی نمود.

کتاب القراءات (للسیاری)، ص192.

... «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» قال: هو الأول، همز إلی الثانی یوم أقیم أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه و آله «و هزأ» برسول الله صلی الله علیه و آله.

* پی‌نوشت:

حدیث قبل که به عنوان آخرین حدیث مربوط به سوره عصر است چنین است:

أبومعلی عن یحیی الصائغ قال: قال ابوعبدالله علیه السلام: «أحب الأسماء‌إلی الله عز و جل: یا کریم»

و سپس در هامش کتاب عبارتی بوده به این صورت: «سورة‌ الهمزة و آخران من بعدها» که ظاهرا مصحح کتاب آن را به صورت تیتر صفحه با عبارت «سورة الهمزة و الفیل و لإیلاف» ثبت کرده و سپس در ابتدای این حدیث سه نقطه گذاشته شده و توضیحی هم نداده است؛ احتمال می‌رود که این حدیث ادامه حدیث قبل باشد که با سه نقطه نشان داده که این مربوط به سوره جدید است؛ و آنچه بیشتر جای تعجب دارد این است که حدیث فوق ارتباطی با سوره قبل ندارد. لذا یک احتمال این است که سیاری این را به عنوان ادامه حدیث فوق نوشته، و مصحح کتاب آن فراز را به سوره قبل نسبت داده و سپس در ابتدای این حدیث، چون دیگر سند و گوینده‌ای ندارد سه نقطه گذاشته است.

 


[1] . طُوبَى لِکُلِّ عَبْدٍ نُوَمَةٍ لَا یُؤْبَهُ لَهُ یَعْرِفُ النَّاسَ وَ لَا یَعْرِفُهُ النَّاسُ یَعْرِفُهُ اللَّهُ مِنْهُ بِرِضْوَانٍ أُولَئِکَ مَصَابِیحُ الْهُدَى یَنْجَلِی عَنْهُمْ کُلُّ فِتْنَةٍ مُظْلِمَةٍ وَ یُفْتَحُ لَهُمْ بَابُ کُلِّ رَحْمَةٍ لَیْسُوا بِالْبُذُرِ الْمَذَایِیعِ وَ لَا الْجُفَاةِ الْمُرَاءِینَ

[2]. این کلمه در نسخه‌های فعلی کافی نیست اما در وسائل الشیعه (ج16، ص248) که از کافی نقل کرده موجود است.

[3] . از امیرالمومنین ع روایت شده است که پیامبر اکرم ص به اصحابشان فرمودند: آیا به شما خبر بدهم از بدترین‌تان؟!

گفتند: بله! ای رسول خدا !

فرمودند: آنان که روانند در پی سخن‌چینی؛ بین دوستان تفرقه می‌اندازند و برای افراد بی‌خبر عیب می‌تراشند.

الخصال، ج‏1، ص183

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الشَّاهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَامِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو یَزِیدَ أَحْمَدُ بْنُ خَالِدٍ الْخَالِدِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ صَالِحٍ التَّمِیمِیُّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَاتِمٍ الْقَطَّانُ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِأَصْحَابِهِ أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِشِرَارِکُمْ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِیمَةِ الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْأَحِبَّةِ الْبَاغُونَ لِلْبُرَآءِ الْعَیْبَ.

که این حدیث در الکافی، ج‏2، ص369 با این سند ذکر شده است:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَ لَا أُنَبِّئُکُمْ بِشِرَارِکُمْ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ- قَالَ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِیمَةِ الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْأَحِبَّةِ الْبَاغُونَ لِلْبُرَآءِ الْمَعَایِب‏

[4] . همچنین حدیث دیگری قریب به این مضمون در الأمالی (للطوسی)، ص462 آمده است که در پاورقی همانجا هم آمد و چون ناظر به آیه 62 سوره انفال است ان شاء الله ذیل همان آیه خواهد آمد:

جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ زَیْدٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ النَّبِیُّ ص: الْمُؤْمِنُ غِرٌّ کَرِیمٌ وَ الْفَاجِرُ خَبٌّ لَئِیمٌ وَ خَیْرُ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ کَانَ مَأْلَفَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لَا خَیْرَ فِیمَنْ لَا یُؤْلَفُ وَ لَا یَأْلَفُ.

قَالَ: وَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ: شِرَارُ النَّاسِ مَنْ یُبْغِضُ الْمُؤْمِنِینَ وَ تُبْغِضُهُ قُلُوبُهُمْ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِیمَةِ وَ الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْأَحِبَّةِ الْبَاغُونَ لِلْبِرَاءِ الْعَیْبَ أُولَئِکَ لا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ ثُمَّ تَلَا ص «هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِم»‏.

[5] . الزَّائِدُ فِی خَلْقِهِ فَلَا تَرَى أَحَداً مِنَ النَّاسِ فِی خَلْقِهِ زِیَادَةٌ إِلَّا وَجَدْتَهُ لَنَا مُنَاصِباً وَ لَمْ تَجِدْهُ لَنَا مُوَالِیاً؛

وَ النَّاقِصُ الْخَلْقِ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً نَاقِصَةَ الْخِلْقَةِ إِلَّا وَجَدْتَ فِی قَلْبِهِ عَلَیْنَا غِلًّا؛

وَ الْأَعْوَرُ بِالْیَمِینِ لِلْوِلَادَةِ فَلَا تَرَى لِلَّهِ خَلْقاً وُلِدَ أَعْوَرَ الْیَمِینِ إِلَّا کَانَ لَنَا مُحَارِباً وَ لِأَعْدَائِنَا مُسَالِماً؛

وَ الْغِرْبِیبُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً غِرْبِیباً وَ هُوَ الَّذِی قَدْ طَالَ عُمُرُهُ فَلَمْ یَبْیَضَّ شَعْرُهُ وَ تَرَى لِحْیَتَهُ مِثْلَ حَنَکِ الْغُرَابِ إِلَّا کَانَ عَلَیْنَا مُؤَلِّباً وَ لِأَعْدَائِنَا مُکَاثِراً؛

وَ الْحُلْکُوکُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى‏ مِنْهُمْ أَحَداً إِلَّا کَانَ لَنَا شَتَّاماً وَ لِأَعْدَائِنَا مَدَّاحاً

[6] . وَ الْمُفَصَّصُ بِالْخُضْرَةِ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَرَى مِنْهُمْ أَحَداً وَ هُمْ کَثِیرُونَ إِلَّا وَجَدْتَهُ یَلْقَانَا بِوَجْهٍ وَ یَسْتَدْبِرُنَا بِآخَرَ یَبْتَغِی لَنَا الْغَوَائِلَ؛

وَ الْمَنْبُوذُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَلْقَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلَّا وَجَدْتَهُ لَنَا عَدُوّاً مُضِلًّا مُبِیناً؛

وَ الْأَبْرَصُ مِنَ الرِّجَالِ فَلَا تَلْقَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلَّا وَجَدْتَهُ یَرْصُدُ لَنَا الْمَرَاصِدَ وَ یَقْعُدُ لَنَا وَ لِشِیعَتِنَا مَقْعَداً لِیُضِلَّنَا بِزَعْمِهِ عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ؛

وَ الْمَجْذُومُ وَ هُمْ حَصَبُ جَهَنَّمَ هُمْ لَهَا وَارِدُونَ؛

وَ الْمَنْکُوحُ فَلَا تَرَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلَّا وَجَدْتَهُ یَتَغَنَّى بِهِجَائِنَا وَ یُؤَلِّبُ عَلَیْنَا؛

وَ أَهْلُ مَدِینَةٍ تُدْعَى سِجِسْتَانَ هُمْ لَنَا أَهْلُ عَدَاوَةٍ وَ نَصْبٍ وَ هُمْ شَرُّ الْخَلْقِ وَ الْخَلِیقَةِ عَلَیْهِمْ مِنَ الْعَذَابِ مَا عَلَى فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ؛

وَ أَهْلُ مَدِینَةٍ تُدْعَى الرَّیَّ هُمْ أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ أَعْدَاءُ رَسُولِهِ وَ أَعْدَاءُ أَهْلِ بَیْتِهِ یَرَوْنَ حَرْبَ أَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص جِهَاداً وَ مَالَهُمْ مَغْنَماً فَلَهُمْ عَذَابُ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ؛

وَ أَهْلُ مَدِینَةٍ تُدْعَى الْمَوْصِلَ هُمْ شَرُّ مَنْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ؛

وَ أَهْلُ مَدِینَةٍ تُسَمَّى الزَّوْرَاءَ تُبْنَى فِی آخِرِ الزَّمَانِ یَسْتَشْفُونَ بِدِمَائِنَا وَ یَتَقَرَّبُونَ بِبُغْضِنَا یُوَالُونَ فِی عَدَاوَتِنَا وَ یَرَوْنَ حَرْبَنَا فَرْضاً وَ قِتَالَنَا حَتْماً؛

یَا بُنَیَّ فَاحْذَرْ هَؤُلَاءِ ثُمَّ احْذَرْهُمْ فَإِنَّهُ لَا یَخْلُو اثْنَانِ مِنْهُمْ بِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِکَ إِلَّا هَمُّوا بِقَتْلِه‏.

[7] . أَمَّا الْفِیلُ فَکَانَ رَجُلًا لُوطِیّاً لَا یَدَعُ رَطْباً وَ لَا یَابِساً وَ أَمَّا الدُّبُّ فَکَانَ رَجُلًا مُؤَنَّثاً یَدْعُو الرِّجَالَ إِلَى نَفْسِهِ وَ أَمَّا الْخَنَازِیرُ فَکَانُوا قَوْماً نَصَارَى سَأَلُوا رَبَّهُمْ إِنْزَالَ الْمَائِدَةِ عَلَیْهِمْ فَلَمَّا أُنْزِلَتْ عَلَیْهِمْ کَانُوا أَشَدَّ مَا کَانُوا کُفْراً وَ أَشَدَّ تَکْذِیباً وَ أَمَّا الْقِرَدَةُ فَقَوْمٌ اعْتَدَوْا فِی السَّبْتِ وَ أَمَّا الْجِرِّیثُ فَکَانَ رَجُلًا دَیُّوثاً یَدْعُو الرِّجَالَ إِلَى حَلِیلَتِهِ وَ أَمَّا الضَّبُّ فَکَانَ رَجُلًا أَعْرَابِیّاً یَسْرِقُ الْحَاجَّ بِمِحْجَنِهِ وَ أَمَّا الْوَطْوَاطُ فَکَانَ رَجُلًا یَسْرِقُ الثِّمَارَ مِنْ رُءُوسِ النَّخْلِ وَ أَمَّا الدُّعْمُوصُ فَکَانَ نَمَّاماً یُفَرِّقُ بَیْنَ الْأَحِبَّةِ

[8] . وَ أَمَّا الْعَنْکَبُوتُ فَکَانَتِ امْرَأَةً تَخُونُ زَوْجَهَا وَ أَمَّا الْأَرْنَبُ فَکَانَتِ امْرَأَةً لَا تَتَطَهَّرُ مِنْ حَیْضٍ وَ لَا غَیْرِهِ وَ أَمَّا سُهَیْلٌ فَکَانَ عَشَّاراً بِالْیَمَنِ وَ أَمَّا الزُّهَرَةُ فَکَانَتِ امْرَأَةً نَصْرَانِیَّةً وَ کَانَتْ لِبَعْضِ مُلُوکِ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ هِیَ الَّتِی فُتِنَ بِهَا هَارُوتُ وَ مَارُوتُ وَ کَانَ اسْمُهَا نَاهِیلَ وَ النَّاسُ یَقُولُونَ نَاهِیدَ.

[9] . أَمَّا الْفِیلُ فَکَانَ رَجُلًا جَبَّاراً لُوطِیّاً لَا یَدَعُ رَطْباً وَ لَا یَابِساً وَ أَمَّا الدُّبُّ فَکَانَ رَجُلًا مُخَنَّثاً یَدْعُو الرِّجَالَ إِلَى نَفْسِهِ وَ أَمَّا الْأَرْنَبُ فَکَانَتِ امْرَأَةً قَذِرَةً لَا تَغْتَسِلُ مِنْ حَیْضٍ وَ لَا جَنَابَةٍ وَ لَا غَیْرِ ذَلِکَ

[10] . وَ أَمَّا الضَّبُّ فَکَانَ رَجُلًا أَعْرَابِیّاً یَسْرِقُ الْحَاجَّ بِمِحْجَنِهِ وَ أَمَّا الْعَنْکَبُوتُ فَکَانَتِ امْرَأَةً سَحَرَتْ زَوْجَهَا وَ أَمَّا الدُّعْمُوصُ فَکَانَ رَجُلًا نَمَّاماً یَقْطَعُ بَیْنَ الْأَحِبَّةِ وَ أَمَّا الْجِرِّیُّ فَکَانَ رَجُلًا دَیُّوثاً یَجْلِبُ الرِّجَالَ عَلَى حَلَائِلِهِ وَ أَمَّا الْوَطْوَاطُ فَکَانَ رَجُلًا سَارِقاً یَسْرِقُ الرُّطَبَ مِنْ رُءُوسِ النَّخْلِ وَ أَمَّا الْقِرَدَةُ فَالْیَهُودُ اعْتَدَوْا فِی السَّبْتِ وَ أَمَّا الْخَنَازِیرُ فَالنَّصَارَى حِینَ سَأَلُوا الْمَائِدَةَ فَکَانُوا بَعْدَ نُزُولِهَا أَشَدَّ مَا کَانُوا تَکْذِیباً وَ أَمَّا سُهَیْلٌ فَکَانَ رَجُلًا عَشَّاراً بِالْیَمَنِ وَ أَمَّا الزُّهَرَةُ فَإِنَّهَا کَانَتِ امْرَأَةً تُسَمَّى نَاهِیدَ وَ هِیَ الَّتِی تَقُولُ النَّاسُ إِنَّهُ افْتُتِنَ بِهَا هَارُوتُ وَ مَارُوتُ.

[11] . فَأَمَّا الْقِرَدَةُ فَکَانُوا قَوْماً مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ کَانُوا یَنْزِلُونَ عَلَى شَاطِئِ الْبَحْرِ اعْتَدَوْا فِی السَّبْتِ فَصَادُوا الْحِیتَانَ فَمَسَخَهُمُ اللَّهُ قِرَدَةً وَ أَمَّا الْخَنَازِیرُ فَکَانُوا قَوْماً مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ دَعَا عَلَیْهِمْ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ ع فَمَسَخَهُمُ اللَّهُ خَنَازِیرَ وَ أَمَّا الْخُفَّاشُ فَکَانَتْ امْرَأَةً مَعَ ظِئْرٍ لَهَا فَسَخِرَتْهَا فَمَسَخَهَا اللَّهُ خُفَّاشاً وَ أَمَّا الضَّبُّ فَکَانَ أَعْرَابِیّاً بَدَوِیّاً لَا یَدَعُ عَنْ قَتْلِ مَنْ مَرَّ بِهِ مِنَ النَّاسِ فَمَسَخَهُ اللَّهُ ضَبّاً وَ أَمَّا الدُّبُّ فَکَانَ رَجُلًا یَسْرِقُ الْحَاجَّ فَمَسَخَهُ اللَّهُ دُبّاً وَ أَمَّا الْفِیلُ فَکَانَ رَجُلًا یَنْکِحُ الْبَهَائِمَ فَمَسَخَهُ اللَّهُ فِیلًا وَ أَمَّا الدُّعْمُوصُ فَکَانَ رَجُلًا زَانِیَ الْفَرْجِ لَا یَدَعُ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَسَخَهُ اللَّهُ دُعْمُوصاً وَ أَمَّا الْجِرِّیثُ فَکَانَ رَجُلًا نَمَّاماً فَمَسَخَهُ اللَّهُ جِرِّیثاً

[12] . وَ أَمَّا سُهَیْلٌ فَکَانَ رَجُلًا عَشَّاراً صَاحِبَ مِکَاسٍ فَمَسَخَهُ اللَّهُ کَوْکَباً وَ أَمَّا الزُّهَرَةُ فَکَانَتِ امْرَأَةً فَتَنَتْ هَارُوْتَ وَ مَارُوتَ فَمَسَخَهَا اللَّهُ وَ أَمَّا الْعَنْکَبُوتُ فَکَانَتِ امْرَأَةً سَیِّئَةَ الْخُلُقِ عَاصِیَةً لِزَوْجِهَا مُوَلِّیَةً عَنْهُ فَمَسَخَهَا اللَّهُ عَنْکَبُوتاً وَ أَمَّا الْقُنْفُذُ فَکَانَ رَجُلًا سَیِّئَ الْخُلُقِ فَمَسَخَهُ اللَّهُ قُنْفُذا

[13] . فَأَمَّا الْفِیلُ فَإِنَّهُ مُسِخَ لِأَنَّهُ کَانَ مَلِکاً زَنَّاءً لُوطِیّاً وَ مُسِخَ الدُّبُّ لِأَنَّهُ کَانَ رَجُلًا دَیُّوثاً وَ مُسِخَتِ الْأَرْنَبُ لِأَنَّهَا کَانَتْ‏ امْرَأَةً تَخُونُ زَوْجَهَا وَ لَا تَغْتَسِلُ مِنْ حَیْضٍ وَ لَا جَنَابَةٍ وَ مُسِخَ الْوَطْوَاطُ لِأَنَّهُ کَانَ یَسْرِقُ تُمُورَ النَّاسِ وَ مُسِخَ سُهَیْلٌ لِأَنَّهُ کَانَ عَشَّاراً بِالْیَمَنِ وَ مُسِخَتِ الزُّهَرَةُ لِأَنَّهَا کَانَتِ امْرَأَةً فُتِنَ بِهَا هَارُوتُ وَ مَارُوتُ وَ أَمَّا الْقِرَدَةُ وَ الْخَنَازِیرُ فَإِنَّهُمْ قَوْمٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْتَدَوْا فِی السَّبْتِ وَ أَمَّا الْجِرِّیُّ وَ الضَّبُّ فَفِرْقَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ حِینَ نَزَلَتِ الْمَائِدَةُ عَلَى عِیسَى لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ فَتَاهُوا فَوَقَعَتْ فِرْقَةٌ فِی الْبَحْرِ وَ فِرْقَةٌ فِی الْبَرِّ

[14] . وَ أَمَّا الزُّنْبُورُ فَکَانَ لَحَّاماً یَسْرِقُ فِی الْمِیزَانِ

[15] . الْفَزَعُ الْفَزَعُ إِلَیْکَ یَا ذَا الْمُحَاضَرَةِ وَ الرَّغْبَةُ الرَّغْبَةُ إِلَیْکَ یَا مَنْ بِهِ الْمُفَاخَرَةُ وَ أَنْتَ اللَّهُمَّ مُشَاهِدُ هَوَاجِسِ النُّفُوسِ وَ مُرَاصِدُ حَرَکَاتِ الْقُلُوبِ وَ مُطَالِعُ مَسَرَّاتِ السَّرَائِرِ مِنْ غَیْرِ تَکَلُّفٍ وَ لَا تَعَسُّفٍ وَ قَدْ تَرَى اللَّهُمَّ مَا لَیْسَ عَنْکَ بِمُنْطَوًى وَ لَکِنْ حِلْمُکَ آمَنَ أَهْلَهُ عَلَیْهِ جُرْأَةً وَ تَمَرُّداً وَ عُتُوّاً وَ عِنَاداً وَ مَا یُعَانِیهِ أَوْلِیَاؤُکَ مِنْ تَعْفِیَةِ آثَارِ الْحَقِّ وَ دُرُوسِ مَعَالِمِهِ وَ تَزَیُّدِ الْفَوَاحِشِ وَ اسْتِمْرَارِ أَهْلِهَا عَلَیْهَا وَ ظُهُورِ الْبَاطِلِ وَ عُمُومِ التَّغَاشُمِ وَ التَّرَاضِی بِذَلِکَ فِی الْمُعَامَلَاتِ وَ الْمُتَصَرَّفَاتِ مُذْ [قَدْ] جَرَتْ بِهِ الْعَادَاتُ وَ صَارَ کَالْمَفْرُوضَاتِ وَ الْمَسْنُونَاتِ

[16] . وَ خُذِ الظَّالِمَ أَخْذاً عَنِیفاً وَ لَا تَکُنْ لَهُ رَاحِماً وَ لَا بِهِ رَءُوفاً اللَّهُمَّ اللَّهُمَّ اللَّهُمَّ بَادِرْهُمْ اللَّهُمَّ عَاجِلْهُمْ اللَّهُمَّ لَا تُمْهِلْهُمْ اللَّهُمَّ غَادِرْهُمْ بُکْرَةً وَ هَجِیرَهً وَ سُحْرَةً وَ بَیاتاً وَ هُمْ نائِمُونَ وَ ضُحًى وَ هُمْ یَلْعَبُونَ وَ مَکْراً وَ هُمْ یَمْکُرُونَ وَ فُجْأَةً وَ هُمْ آمِنُونَ اللَّهُمَّ بَدِّدْهُمْ وَ بَدِّدْ أَعْوَانَهُمْ وَ افْلُلْ أَعْضَادَهُمْ وَ اهْزِمْ جُنُودَهُمْ وَ افْلُلْ حَدَّهُمْ وَ اجْتَثَّ سَنَامَهُمْ وَ أَضْعِفْ عَزَائِمَهُمْ اللَّهُمَ‏ امْنَحْنَا أَکْتَافَهُمْ وَ مَلِّکْنَا أَکْتَافَهُمْ وَ بَدِّلْهُمْ بِالنِّعَمِ النِّقَمَ وَ بَدِّلْنَا مِنْ مُحَاذَرَتِهِمْ وَ بَغْیِهِمُ السَّلَامَةَ وَ أَغْنِمْنَاهُمْ أَکْمَلَ الْمَغْنَمِ اللَّهُمَّ لَا تَرُدَّ عَنْهُمْ بَأْسَکَ الَّذِی إِذَا حَلَّ بِقَوْمٍ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِینَ.

 

[18] . مِن أَعْلَامِ السَّاعَةِ أَنْ یَکونَ الوَلَدُ غَیْظًا، والمَطَرُ قَیْظًا، ویَفِیضُ الأَشْرَارُ فَیْضًا، ویُصَدَّقُ الکَاذِبُ، ویُکَذَّبُ الصَّادِقُ، ویُؤْتَمَنُ الخَائِنُ، ویُخَوَّنُ الأَمِینُ، ویَسودُ کُلَّ قَبِیلَةٍ مُنَافِقُوهَا، وکُلَّ سُوقٍ فُجَّارُهَا، وتُزَخْرَفُ المَحَارِیبُ، وتَخْرُبُ القُلوبُ، ویَکْتَفِی الرِّجالُ بِالرَّجَالِ، والنِّساءُ بِالنِّساءِ، ویَخْرُبُ عُمرانُ الدُّنیَا، ویَعْمُرُ خَرَابُهَا، وتَظْهَرُ الفِتْنَةُ، وأَکلُ الرِّبَا، وتَظْهَرُ المَعَازِفُ والکُبُور وشُربُ الخَمْرِ،

[19] . حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ، ثَنَا أَحْمَدُ بْنُ سَعِیدٍ، نَا ابْنُ وَهْبٍ، عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ صَالِحٍ، عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْحَارِثِ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: «‌الْهَمَّازُونَ ‌وَاللَّمَّازُونَ، الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِیمَةِ، الْبَاغُونَ، الْبُرَآءَ الْعَنَتَ، یَحْشُرُهُمُ اللَّهُ فِی وُجُوهِ الْکِلَابِ.

 


1165) سوره همزه (104) آیه 1 وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ (2)

 

شأن نزول

درباره اینکه این سوره درباره چه کسی نازل شده است در مقدمه توضیحاتی گذشت؛ که عموما ناظر به همین آیه است. به طور خلاصه،

عطاء و کلبی بر این باورند که در مورد اخنس بن شریق نازل شده که وی به عیب‌جویی و غیبت از مردم به طور عام و پیامبر ص به طور خاص می‌پرداخت.

مقاتل بر این باور است که در مورد ولید بن مغیره نازل شده که در پشت سر از پیامبر ص غیبت می‌کرد و در روبرو هم به ایشان طعنه می‌زد.

محمد بن اسحاق (مورخ معروف) بر این باور است که این در مورد امیه بن خلف نازل شد.

مفاتیح الغیب، ج‏32، ص283[1]

حدیث

ذیل آیه «وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبین»‌ (مرسلات/15) (جلسه 38 https://yekaye.ir/15-77-al-mursalat/) حدیثی از پیامبر ص روایت شد که در پاسخ حضرت علی ع فرمودند: «ویل» وادی‌ای در جهنم است که اکثر اهالی آن، دشمنان تو، قاتلان ذریه تو و کسانی‌اند که بیعت تو را شکستند.[2] همچنین ذیل آیه «هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمیمٍ» (قلم/11) (جلسه 477 https://yekaye.ir/al-qalam-68-11/) احادیث متعددی درباره شخص عیب‌جو (لمّاز) گذشت که می‌تواند به اینجا هم مرتبط باشد. اما احادیث دیگر:

1) از امام صادق (علیه السلام) سوال شد: معنای کلام خداوند عزّ‌وجلّ »وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ« چیست؟

فرمودند: «کسانی که بر آل محمّد (صلی الله علیه و آله) در خصوص حق‌شان ایراد گفتند و بر آنان طعنه زدند و در جایگاهی نشستند که آل محمّد (علیهم السلام) برای آن مقام از آنان سزاوارتر بودند».

تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص: 819

قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الدَّیْلَمِیِّ عَنْ أَبِیهِ سُلَیْمَانَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع: مَا مَعْنَى قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»؟

قَالَ: الَّذِینَ هَمَزُوا آلَ مُحَمَّدٍ حَقَّهُمْ وَ لَمَزُوهُمْ وَ جَلَسُوا مَجْلِساً کَانَ آلُ مُحَمَّدِ أَحَقَّ بِهِ مِنْهُمْ.

 

2) الف. در فرازی از حدیث معراج آمده است که پیامبر ص فرمودند:

سپس به راه خود ادامه دادیم تا به اقوامی رسیدم که لب‌های بزرگی همچون لب‌های شتر داشتند که با آن گوشت را از پهلوهای خود می‌کندند و به دهانشان می‌گذاشتند. گفتم: ای جبرئیل! اینها چه کسانی‌اند؟

گفت: اینان عیب‌جویان طعنه‌زننده هستند.

تفسیر القمی، ج‏2، ص7

حَکَى أَبِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ جَاءَ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ إِسْرَافِیلُ بِالْبُرَاقِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص‏ ...

ثُمَّ مَضَیْتُ فَإِذَا أَنَا بِأَقْوَامٍ لَهُمْ مَشَافِرُ کَمَشَافِرِ الْإِبِلِ یُقْرِضُ اللَّحْمَ مِنْ جَنُوبِهِمْ وَ یُلْقَى فِی أَفْوَاهِهِمْ. فَقُلْتُ: مَنْ هَؤُلَاءِ یَا جَبْرَئِیلُ؟

فَقَالَ: هَؤُلَاءِ الْهَمَّازُونَ اللَّمَّازُون‏.

ب. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند: در شب معراج قومی را دیدم که گوشت‌هایی از پهلوهایشان بریده می‌شود و سپس آن را لقمه می‌کنند و به آنها گفته می‌شود: بخورید این گوشت‌های برادرانتان را که قبلا می‌خوردید.

گفتم: ای جبرئیل! اینها چه کسانی‌اند؟

گفت: اینان عیب‌جویان از امت تو هستند؛ همان طعنه‌زنندگان.

عوالی اللئالی العزیزیة، ج‏1، ص264؛ دلائل النبوة - البیهقی، ج2، ص393[3]

وَ قَالَ ص:

رَأَیْتُ لَیْلَةَ الْإِسْرَاءِ قَوْماً یُقْطَعُ اللَّحْمُ مِنْ جُنُوبِهِمْ ثُمَّ یُلْقَمُونَهُ وَ یُقَالُ: کُلُوا مَا کُنْتُمْ تَأْکُلُونَ مِنْ لَحْمِ أَخِیکُمْ!

فَقُلْتُ: یَا جَبْرَئِیلُ مَنْ هَؤُلَاءِ؟

فَقَالَ: هَؤُلَاءِ الْهَمَّازُونَ مِنْ أُمَّتِکَ، اللَّمَّازُون‏.

این حدیث در منابع اهل سنت با تعابیر زیر نیز آمده است:

ج. ابوسعید خدری سفر معراج را از زبان خود رسول الله ص روایت کرده است. این فراز از روایت وی به چند صورت نقل شده است:

ج.1. سپس حرکت کردم، ناگهان قومی را دیدم که از گوشت‌هایشان با خونشان قطع می‌شود و آن را همچون لقمه‌ای که شتر در دهانش می‌گذارد در دهانشان می‌گذارند، و فریادشان بلند است.

پس گفتم: ای جبرئیل، این‌ها چه کسانی هستند؟

گفت: این‌ها عیب‌جویان و طعنه‌زنندگان‌اند.

تفسیر یحیى بن سلام، ج1، ص107

حَمَّادٌ، عَنْ أَبِی هَارُونَ الْعَبْدِیِّ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ:

... ثُمَّ مَضَیْتُ فَإِذَا أَنَا بِقَوْمٍ یُقَطَّعُ مِنْ لُحُومِهِمْ بِدِمَائِهِمْ فَیُضْفَزُونَهَا، وَلَهُمْ جُؤَارٌ.

فَقُلْتُ: مَنْ هَؤُلاءِ یَا جِبْرِیلُ؟ قَالَ: هَؤُلاءِ ‌الْهَمَّازُونَ اللَّمَّازُونَ.

ج.2. سپس نگاهم افتاد به قومی که از پوست‌هایشان کنده می‌شود و در دهانشان گذاشته می‌شود و به آنان گفته می‌شود بخورید آنچه می‌خوردید؛ و من از این چیزی که خداوند برای آنها قرار داده بسیار بدم آمد. گفتم: ای جبرئیل، این‌ها چه کسانی هستند؟

گفت: این‌ها عیب‌جویان [و طعنه‌زنندگان]ی‌اند که گوشت مردم را می‌خورند [و با دشنام دادن در پوستین خلق می‌افتند].

تفسیر عبد الرزاق، ج2، ص283؛ تهذیب الآثار، ج1، ص429[4]

قَالَ أَبُو هَارُونَ: عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ فِی حَدِیثِهِ قَالَ النَّبِیُّ ص: ...

قَالَ: ثُمَّ نَظَرْتُ فَإِذَا أَنَا بِقَوْمٍ یُحْذَى مِنْ جُلُودِهِمْ وَ یُدَسُّ [/ یَرُدُّ] فِی أَفْوَاهِهِمْ ، وَیُقَالُ لَهُمْ: کُلُوا کَمَا أَکَلْتُمْ ، فَإِذَا أَکْرَهُ مَا خَلَقَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِکَ. قُلْتُ: مَنْ هَؤُلَاءِ یَا جِبْرِیلُ؟

قَالَ: هَؤُلَاءِ ‌الْهَمَّازُونَ [اللَّمَّازُونَ] الَّذِینَ یَأْکُلُونَ لُحُومَ النَّاسِ [وَیَقَعُونَ فِی أَعْرَاضِهِمْ بِالسَّبِ]...

ج.3. سپس مرا بر جماعت فراوانی از زنان و مردان عبور دادند که مامورانی بر ایشان گذاشته‌اند که به پهلوی آنان نزدیک می‌شدند و قطعه‌ای از آن به اندازه یک کفش می‌کندند و آن را در دهان خود آنها می‌گذاشتند و می‌گفتند: بخور آنچه که خوردی؛ و او از خوردن این به حال مرگ می‌افتاد، اگر که می‌توانست بمیرد و او بشدت از این حال بیزار بود.

گفتم: ای جبرئیل، این‌ها چه کسانی هستند؟

گفت: این‌ها عیب‌جویان و طعنه‌زنندگان‌اند، همان کسانی که اهل سخن‌چینی‌اند.

پس گفته شد: «و برخی از شما غیبت برخی را نکنند؛ آیا یکی از شما دوست دارد که از گوشت برادرش که مرده، بخورد؛ قطعاً از آن کراهت دارید» (حجرات/12) و او به اکراه به خوردن گوشتش وادار می‌شد.

تفسیر ابن أبی حاتم، ج10، ص3305

حَدَّثَنَا أَبِی حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدَةَ، حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الصَّمَدِ عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ الْعَمِّیُّ، ثنا أَبُو هَارُونَ الْعَبْدِیُّ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قَالَ: قُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ حَدِّثْنَا مَا رَأَیْتَ لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِکَ؟ ...

قَالَ: ثُمَّ انْطُلِقَ بِی إِلَى خَلْقٍ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ کَثِیرٍ رِجَالٍ وَنِسَاءٍ مُوَکَّلٌ بِهِمْ رِجَالٌ، یَعْمَدُونَ إِلَى عَرْضِ جَنْبِ أَحَدِهِمْ فَیَحَذُونَ مِنْهُ الْحَذْوَةَ مِنْ مِثْلِ النَّعْلِ، ثُمَّ یَضَعُونَهُ فی فِی أَحَدِهِمْ فَیُقَالُ لَهُ: «کُلْ کَمَا أَکَلْتُ» وَهُوَ یَجِدُ مِنْ أَکْلِهِ الْمَوْتَ، یَا مُحَمَّدُ- لَوْ یَجِدُ الْمَوْتَ وَهُوَ یُکْرَهُ عَلَیْهِ.

فَقُلْتُ: یا جبرائیل مَنْ هَؤُلاءِ؟

قَالَ: هَؤُلاءِ ‌الْهَمَّازُونَ اللَّمَّازُونَ أَصْحَابُ النَّمِیمَةِ؛ فَیُقَالُ: «أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ» وَهُوَ یُکْرَهُ عَلَى أَکْلِ لحمه.

د. انس بن مالک سفر معراج را از رسول الله ص روایت کرده است که فرمودند:

سپس حرکت کردم، ناگهان افرادی را دیدم که مامورانی برایشان گذاشته‌اند که استخوان‌های فک آنها را می‌شکنند و دیگرانی که گوشت‌های بدن آنها را می‌بُرند و همان طور آمیخته به خون همچون لقمه‌ای در دهانشان می‌گذارند. گفتم: ای جبرئیل، این‌ها چه کسانی هستند؟

گفت: این‌ها عیب‌جویان و طعنه‌زنندگان‌اند.

سپس رسول الله ص این آیه را تلاوت کردند: «و برخی از شما غیبت برخی را نکنند؛ آیا یکی از شما دوست دارد که از گوشت برادرش که مرده، بخورد؛ قطعاً از آن کراهت دارید» (حجرات/12)

مسند الحارث (بغیة الباحث عن زوائد مسند الحارث)، ج1، ص172

حَدَّثَنَا دَاوُدُ بْنُ الْمُحَبَّرِ، ثنا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ زَیْدٍ، عَنْ أَنَسٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: " رَأَیْتُ لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی رِجَالًا ...

قَالَ: ثُمَّ مَضَیْتُ فَإِذَا أَنَا بِرِجَالٍ قَدْ وُکِّلَ بِهِمْ رِجَالٌ یَفُکُّونَ لِحْیَهُمْ وَآخَرُونَ یَقْطَعُونَ لُحُومَهُمْ فَیَضْفِزُوهُمْ إِیَّاهَا بِدِمَائِهَا فَقُلْتُ: مَنْ هَؤُلَاءِ یَا جِبْرِیلُ؟

قَالَ: هَؤُلَاءِ ‌الْهَمَّازُونَ، اللَّمَّازُونَ.

ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ».

ه. ولی راشد بن سعد این واقعه را چنین روایت کرده است:

سپس به مردان و زنانی عبور کردم که از سینه‌هایشان آویخته شده بودند. گفتم جبرئیل! اینان چه کسانی‌اند

گفت: اینان مردان و زنان عیب‌جویند و این همان سخن خداوند عز و جل است که فرمود: «وای بر هر عیب‌جوی طعنه‌زننده» (همزه/1).

شعب الإیمان، ج9، ص104؛ مجموع فیه مصنفات أبی العباس الأصم وإسماعیل الصفار، ص104؛ الدر المنثور، ج‏6، ص392

«أخبرنا أبو عبد الله الحافظ وأحمد بن الحسن قالا: حدثنا أبو العباس محمد بن یعقوب، حدثنا أبوعتبة حدثنا بقیة حدثنا سَعِیدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَمِّهِ رَاشِدِ بْنِ سَعْدٍ المَقْرائی

قال رسول الله ص: لَمَّا عُرِجَ بِی إِلَى رَبِّی...[5] قَالَ ثُمَّ مَرَرْتُ عَلَى نِسَاءٍ وَرِجَالٍ مُعَلَّقِینَ بِثَدْیِهِنَّ فَقُلْتُ مَا هَؤُلاءِ یَا جِبْرِیلُ قَالَ هَؤُلاءِ الْهَمَّازُونَ ‌وَالْهَمَّازَاتُ وذلک قول الله عز وجل: «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ».

 

3) نقل شده است که امام کاظم ع در تفسیر «همزه» و «لمزه» فرمودند:

«همزه» کسی است که رودر روی طرف با عیب‌جویی طعنه می‌زند؛ و «لمزه» کسی است که در غیاب شخص از او غیبت می‌کند.

مجموعة ورام، ج‏2، ص127

قِیلَ فِی تَفْسِیرِ الْهُمَزَةِ وَ اللُّمَزَةِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع:

الْهُمَزَةُ الَّذِی یَطْعُنُ فِی الْوَجْهِ‏ بِالْعَیْبِ وَ اللُّمَزَةُ الَّتِی یَغْتَابُ عِنْدَ الْغَیْبَة.

تبصره: این روایت بدون سند ذکر شده است؛ و محتمل است در ذهن راوی دو مفهوم جابجا شده باشد؛ چرا که توضیح هریک از این دو، به لحاظ لغوی با مورد دیگر تناسب دارد.

 

4) الف. از امام باقر ع روایت شده است که فرمودند: بد بنده‌ای است بنده‌ی همزه‌ی لمزه: با یک رو رو می‌کند و با دیگری پشت می‌کند. [کنایه از اینکه فردی دو رو است و مواجهه اش در ظاهر و باطن متفاوت است].

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص269

أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِی شَیْبَةَ الزُّهْرِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

بِئْسَ الْعَبْدُ عبدا [عَبْدٌ] هُمَزَةٌ لُمَزَةٌ یُقْبِلُ بِوَجْهِهِ وَ یُدْبِرُ بِآخَرَ.

شیخ صدوق این حدیث را در کنار احادیث دیگری در بابی با عنوان «عقاب من کان ذا وجهین و ذا لسانین‏» آورده است که به خاطر تناسبی که آن احادیث با این حدیث دارند در اینجا تقدیم شود:

ب. از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

کسی که با دو رو و با دو زبان با مسلمانان روبرو شود روز قیامت در حالی می‌آید که زبانی از آتش دارد.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص269؛ الکافی، ج‏2، ص343

أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَوْنٍ الْقَلَانِسِیِّ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی‏ عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَنْ لَقِیَ الْمُسْلِمِینَ بِوَجْهَیْنِ وَ لِسَانَیْنِ جَاءَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَهُ لِسَانٌ مِنْ نَارٍ.

تبصره:

شیخ صدوق در کتابهای دیگرش با سندی که از محمد بن سنان به بعد مطابق سند فوق است، حدیث را در باب «معنى ذی الوجهین و اللسانین‏» به صورت زیر آورده است؛ که شیخ مفید هم به همین صورت آورده است؛ که بسیار شبیه حدیث الف می‌شود:

ج. . از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

کسی که با یک رو با مردم روبرو شود و با روی دیگر در غیاب آنان، روز قیامت در حالی می‌آید که دو زبان از آتش دارد.

معانی الأخبار، ص185؛ الخصال، ج‏1، ص38؛ الإختصاص، ص32

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ الْبَغْدَادِیُّ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ عَوْنِ بْنِ مَعِینٍ بَیَّاعِ الْقَلَانِسِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع یَقُولُ:

مَنْ لَقِیَ النَّاسَ بِوَجْهٍ وَ غَابَهُمْ بِوَجْهٍ جَاءَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَهُ لِسَانَانِ مِنْ نَارٍ.

اما ادامه احادیث عقاب الاعمال:

د. از امام سجاد ع از پدرانشان روایت شده که رسول الله ص فرمودند:

آدم دو رو در روز قیامت در حالی می‌آید که [با یک رویش] زبانش از پشت سرش بیرون افتاده و دیگری جلوی پایش است و آتش بر آن لهیب می‌زند تا جایی که تمام بدنش را لهیب آتش فرامی گیرد؛ سپس گفته می‌شود: این کسی است که در دنیا دورو و دوزبان بود و روز قیامت بدین امر شناخته می‌شود.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص269

حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْمُنَبِّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

یَجِی‏ءُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ذُو الْوَجْهَیْنِ دَالِعاً لِسَانُهُ فِی قَفَاهُ وَ آخَرُ مِنْ قُدَّامِهِ یتلهبا [یَتَلَهَّبَانِ‏] نَاراً حَتَّى یَلْهَبَا جَسَدَهُ ثُمَّ یُقَالُ لَهُ هَذَا الَّذِی کَانَ فِی الدُّنْیَا ذَا وَجْهَیْنِ وَ لِسَانَیْنِ یُعْرَفُ بِذَلِکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.

ه. از امام باقر ع روایت شده که فرمودند:

بد بنده‌ای است بنده‌ی که دورو و دوزبان باشد؛ در حضور برادرش وی را می‌ستاید و در غیابش او را می‌خورد! اگر چیزی به او [= برادر دینی‌اش] داده شود حسد می‌ورزد و اگر مبتلا شود وی را خوار می‌کند.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص269؛ الخصال، ج‏1، ص38[6]؛ الزهد، ص5[7]؛ الکافی، ج‏2، ص343

أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی شَیْبَةَ الزُّهْرِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

بِئْسَ الْعَبْدُ عبدا [عَبْدٌ] یَکُونُ ذَا وَجْهَیْنِ وَ ذَا لِسَانَیْنِ یُطْرِی أَخَاهُ [فی الله] شَاهِداً وَ یَأْکُلُهُ غَائِباً إِنْ أُعْطِیَ حَسَدَهُ وَ إِنِ ابْتُلِیَ خَذَلَهُ.

بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذَا وَجْهَیْنِ وَ ذَا لِسَانَیْنِ یُطْرِی أَخَاهُ فِی اللَّهِ شَاهِداً وَ یَأْکُلُهُ غَائِباً إِنْ أُعْطِیَ حَسَدَهُ وَ إِنِ ابْتُلِیَ خَذَلَهُ.

و. از امام معصوم ع روایت شده که فرمودند:

خداوند عز و جل به حضرت عیسی ع فرمود: ای عیسی! زبانت در پنهان و آشکار زبانی واحد باشد و همچنین قلبت؛ خویش را برحذر بدار و آگاه بودن من کافی است! دو زبان در یک دهان سزاوار نباشد و دو شمشیر در غلافی واحد و دو قلب در سینه‌ای واحد؛ و همچنین است اذهان.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص269؛ الکافی، ج‏2، ص343

حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِی عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ رَفَعَهُ قَالَ:

قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ع: یَا عِیسَى لِیَکُنْ لِسَانُکَ فِی السِّرِّ وَ الْعَلَانِیَةِ لِسَاناً وَاحِداً وَ کَذَلِکَ قَلْبُکَ احْذَرْ نَفْسَکَ وَ کَفَى بِی خَبِیراً لَا یَصْلُحُ لِسَانَانِ فِی فَمٍ وَاحِدٍ وَ لَا سَیْفَانِ فِی غِمْدٍ وَاحِدٍ وَ لَا قَلْبَانِ فِی صَدْرٍ وَاحِدٍ وَ کَذَلِکَ الْأَذْهَانُ.

خود شیخ صدوق در کتاب خصال بابی گشوده با عنوان «ما جاء فی ذی وجهین‏» و احادیث ذیل را نیز در کنار احادیث فوق برشمرده است:

ز. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

از بدترین مردم نزد خداوند عز و جل روز قیامت کسی است که دورو باشد.

 الخصال، ج‏1، ص38

أَخْبَرَنِی الْخَلِیلُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ مَنِیعٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرِ بْنُ أَبِی شَیْبَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِیَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ أَبِی صَالِحٍ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

إِنَّ مِنْ شَرِّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ذَا الْوَجْهَیْنِ.

ح. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

کسی که در دنیا دورو باشد در روز قیامت دو زبان از آتش دارد.

الخصال، ج‏1، ص38

 أَخْبَرَنِی الْخَلِیلُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ أَخْبَرَنَا ابْنُ مَنِیعٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرِ بْنُ أَبِی شَیْبَةَ قَالَ حَدَّثَنَا شَرِیکٌ عَنِ الرُّکَیْنِ عَنْ نُعَیْمِ بْنِ حَنْظَلَةَ عَنْ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

مَنْ کَانَ لَهُ وَجْهَانِ فِی الدُّنْیَا کَانَ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لِسَانَانِ مِنْ نَارٍ.

شیخ صدوق در کتاب دیگرش این حدیث را هم آورده است:

ط. از امام صادق ع از پدرانشان روایت شده که رسول الله ص فرمودند:

کسی که برادر مومنش را در پیش رویش مدح گوید و در پشت سرش غیبت کند آن عصمتی که بین آن دو است قطع می‌شود.

الأمالی( للصدوق)، ص581

حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ أَبُو الْحُسَیْنِ الْکُوفِیُّ الْأَسَدِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ یَزِیدَ قَالَ حَدَّثَنِی حَفْصُ بْنُ غِیَاثٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

مَنْ مَدَحَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ فِی وَجْهِهِ وَ اغْتَابَهُ مِنْ وَرَائِهِ فَقَدِ انْقَطَعَ مَا بَیْنَهُمَا مِنَ الْعِصْمَةِ.

شهید ثانی در کنار احادیث فوق که از شیخ صدوق روایت کرده، این روایات را هم برشمرده است:

ی. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

روز قیامت از بدترین مردم، کسی را می‌یابید که دورو است، نزد اینان حکایت آنان را می‌برد و نزد آنان حکایت اینان را؛

ک. و در حدیث دیگری آمده: کسی که نزد اینان با یک رو می‌آید و نزد آنان با یک رو.

ل. و گفته‌اند که در تورات نوشته شده است: امانت باطل شد در جایی که شخصی با همنشین خود با دو لب مختلف [مواجه] باشد.

م. و از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

مبغوض‌ترین آفریده‌های خداوند نزد او در روز قیامت دروغگویان‌اند، و کسانی‌اند که استکبار می‌ورزند، و کسانی که بغض نسبت به برادرانشان را در سینه‌هایشان انباشت می‌کنند ولی هنگامی که با آنان دیدار می‌نمایند خود را برای آنان خوب جلوه می‌دهند، و کسانی که وقتی به خدا و رسولش خوانده می‌شوند تنبلی می‌کنند و وقتی به شیطان و کار او فراخوانده می‌شوند سرعت عمل به خرج می‌دهند.

کشف الریبة، ص48-50

ی. وَ عَنِ النَّبِیِّ ص تَجِدُونَ مِنْ شَرِّ عِبَادِ اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ذَا الْوَجْهَیْنِ الَّذِی یَأْتِی هَؤُلَاءِ بِحَدِیثِ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ بِحَدِیثِ هَؤُلَاءِ.

ک. وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ الَّذِی یَأْتِی هَؤُلَاءِ بِوَجْهٍ وَ هَؤُلَاءِ بِوَجْهٍ.

ل. وَ قِیلَ مَکْتُوبٌ فِی التَّوْرَاةِ بَطَلَتِ الْأَمَانَةُ وَ الرَّجُلُ مَعَ صَاحِبِهِ بِشَفَتَیْنِ مُخْتَلِفَتَیْنِ.

م. وَ قَالَ ص: أَبْغَضُ خَلْقِ اللَّهِ إِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ: الْکَذَّابُونَ، وَ الْمُسْتَکْبِرُونَ، وَ الَّذِینَ یُکْثِرُونَ الْبَغْضَاءَ لِإِخْوَانِهِمْ فِی صُدُورِهِمْ فَإِذَا لَقُوهُمْ تَخَلَّقُوا لَهُمْ، وَ الَّذِینَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ کَانُوا بُطَّاءً وَ إِذَا دُعُوا إِلَى الشَّیْطَانِ وَ أَمْرِهِ کَانُوا سُرَّاعاً.

 

در تاریخ 8/6/1404 حدیث زیر در تأیید مطلب فوق در منابع اهل سنت یافت شد:

5) از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

مومن زیرک و بافطانت و حواس‌جمع و بااحتیاط است که درنگ می کند و دانای پرهیزکاری است که عجله نمی‌کند؛

و منافق عیب‌جو و طعنه زن و «حطمة» است؛ هنگام مواجهه با شبهه توقف نمی‌کند و از چیزی که حرام است خود را نگه نمی دارد همانند حاطب اللیل (=کسی که شبانه در صحرا هیزم جمع می‌کند) که برایش مهم نیست از کجا به دست می‌آورد و کجا هزینه می‌کند.

أمثال الحدیث (لأبی الشیخ الأصبهانی)، ص305-306؛ کنز العمال، ج1، ص162[8]؛ الکشف و البیان عن تفسیر القرآن (ثعلبی)، ج‏10، ص287[9]

حَدَّثَنِی أَبُو عَمْرٍو الْقَاضِی، حَدَّثَنِی أَبِی، ثَنَا أَبُو أَحْمَدَ الْهَمَذَانِیُّ، ثَنَا مُوسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْعَمِّیُّ الْبَصْرِیُّ، ثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ عَمْرٍو النَّخَعِیُّ، عَنْ أَبَانَ بْنِ أَبِی عَیَّاشٍ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ، قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْمُؤْمِنُ کَیِّسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ وَقَّافٌ، مُتَثَبِّتٌ [/ثبت لا یعجل] عَالِمٌ وَرِعٌ، لَا یَعْجَلُ؛

وَالْمُنَافِقُ هُمَزَةٌ لُمَزَةٌ حُطَمَةٌ، لَا یَقِفُ عِنْدَ شُبْهَةٍ، وَلَا یَنْزِعُ عَنْ کُلِّ ذِی مَحْرَمٍ [/ولا عند محرم] کَحَاطِبِ لَیْلٍ لَا یُبَالِی مِنْ أَیْنَ کَسَبَ وَ [لا] فِی مَا أَنْفَقَ.

 

 


[1] . و اختلفوا فی الوعید الذی فی هذه السورة هل یتناول کل من یتمسک بهذه الطریقة فی الأفعال الردیئة أو هو مخصوص بأقوام معینین، أما المحققون فقالوا: إنه عام لکل من یفعل هذا الفعل کائنا من کان و ذلک لأن خصوص السبب لا یقدح فی عموم اللفظ و قال آخرون: إنه مختص بأناس معینین، ثم قال عطاء و الکلبی: نزلت فی الأخنس بن شریق کان یلمز الناس و یغتابهم و خاصة رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم، و قال مقاتل: نزلت فی الولید بن المغیرة کان یغتاب النبی صلى اللّه علیه و سلم من ورائه و یطعن علیه فی وجهه، و قال محمد بن إسحاق: ما زلنا نسمع أن هذه السورة نزلت فی أمیة بن خلف، قال الفراء: و کون اللفظ عاما لا ینافی أن یکون المراد منه شخصا معینا، کما أن إنسانا لو قال لک لا أزورک أبدا فتقول: أنت کل من لم یزرنی لا أزوره و أنت إنما تریده بهذه الجملة العامة و هذا هو المسمى فی أصول الفقه بتخصیص العام بقرینة العرف.

[2] . فُرَاتٌ قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ مُعَنْعَناً عَنْ [أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ‏] عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ذَاتَ یَوْمٍ: یَا عَلِیُّ عَلِمْتَ أَنَّ جَبْرَئِیلَ [ع‏] أَخْبَرَنِی أَنَّ أُمَّتِی تَغْدِرُ بِکَ مِنْ بَعْدِی فَوَیْلٌ ثُمَّ وَیْلٌ [ثُمَّ وَیْلٌ لَهُمْ‏] ثَلَاثَ مَرَّاتٍ.

قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا وَیْلٌ؟

قَالَ: وَادٍ فِی جَهَنَّمَ أَکْثَرُ أَهْلِهِ مُعَادُوکَ وَ الْقَاتِلُونَ‏ لِذُرِّیَّتِکَ وَالنَّاکِثُ لِبَیْعَتِکَ. (تفسیر فرات الکوفی، ص216)

[3] . عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ، عَنِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وآله وسلم ... قَالَ ثُمَّ مَضَیْتُ هُنَیَّةً فَإِذَا أَنَا بِأَقْوَامٍ تُقْطَعُ مِنْ جُنُوبِهِمِ اللَّحْمُ فَیُلْقَمُونَ فَیُقَالُ لَهُ: کُلْ کَمَا کُنْتَ تَأْکُلُ مِنْ لَحْمِ أَخِیکَ قُلْتُ: یَا جِبْرِیلُ مَنْ هَؤُلَاءِ؟ قَالَ هَؤُلَاءِ ‌الْهَمَّازُونَ مِنْ أُمَّتِکَ اللَّمَّازُونَ.

[4] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْأَعْلَى الصَّنْعَانِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ ثَوْرٍ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنْ أَبِی هَارُونَ الْعَبْدِیِّ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ، وَحَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ یَحْیَى، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، قَالَ: أَخْبَرَنِی أَبُو هَارُونَ الْعَبْدِیُّ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ، وَلَفْظُ الْحَدِیثِ، لِلْحَسَنِ بْنِ یَحْیَى:

... ثُمَّ نَظَرْتُ فَإِذَا أَنَا بِقَوْمٍ یُحْذَى مِنْ جُلُودِهِمْ وَیَرُدُّ فِی أَفْوَاهِهِمْ، وَیُقَالُ: کُلُوا کَمَا أَکَلْتُمْ، فَإِذَا أَکْرَهُ مَا خَلَقَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِکَ، قُلْتُ: «مَنْ هَؤُلَاءِ یَا جِبْرِیلُ؟» ، قَالَ: هَؤُلَاءِ ‌الْهَمَّازُونَ اللَّمَّازُونَ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ مِنْ لُحُومِ النَّاسِ وَیَقَعُونَ فِی أَعْرَاضِهِمْ بِالسَّبِ ...

[5] . مَرَرْتُ بِرِجَالٍ تُقَطَّعُ جُلُودُهُمْ بِمَقَارِیضَ مِنْ نَارٍ قُلْتُ مَنْ هَؤُلاءِ یَا جِبْرِیلُ قَالَ هَؤُلاءِ الَّذِینَ یتزینون للزّنیَةِ قَالَ ثُمَّ مَرَرْتُ بِجُبٍّ مُنْتِنِ الرِّیحِ فَسَمِعْتُ فِیهِ أَصْوَاتًا شَدِیدَةً فَقُلْتُ مَنْ هَؤُلاءِ یَا جبریل قال نساء کُنَّ یتزین للزّنیَةِ وَیَفْعَلْنَ مَا لا یَحِلُّ لَهُنُّ

[6]. در کافی با همین سندی است که در متن آمده، اما ابتدای سند وی در خصال این گونه است: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ ...

[7] . شروع سند حسین بن سعید در الزهد این است: عَلِیُّ بْنُ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْکَان‏ ...

[8] . المؤمن کیس فطن حذر وقاف ثبت لا یعجل عالم ورع والمنافق همزة لمزة حطمة لا یقف عند شبهة ولا عند محرم کحاطب اللیل لا یبالی من أین أکتسب ولا فیما أنفق" (الدیلمی عن أبان عن أنس)

[9] . عن أنس بن مالک قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم: «المؤمن کیّس فطن حذر وقاف ثبت، لا یعجل، عالم ورع، و المنافق همزة لمزة حطمة، کحاطب اللیل لا یبالی من أین کسب و لا فیما أنفق».

 


1165) سوره همزه (104) آیه 1 وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ (1)

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ

16 محرم 1447 21/4/1404

ترجمه

وای بر هر کس که کارش عیب‌جویی [در پنهان] و طعنه‌زدن [در آشکار] است

 

اختلاف قرائت

لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ / لِلْهُمَزَةِ اللُّمَزَةِ / لِلْهُمَزَةِ و اللُّمَزَةِ

در قراءات رایج کلمه «کل»‌ را ذکر کرده و دو کلمه بعدی را به صورت نکره قرائت کرده‌اند: «لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»

اما نزد  برخی قراءات غیرمشهور (ابن مسعود و ابووائل و نخعی و أعمش) بدون کلمه «کل» و به صورت معرفه «لِلْهُمَزَةِ اللُّمَزَة» قرائت شده است؛ و نقلی هست که ابن مسعود در این قرائتش کلمه «الذی» در آیه بعد را هم نمی‌خوانده است.

همچنین در قرائتی دیگر از ابن مسعود بین این دو کلمه حرف «و» هم آمده است: ««لِلْهُمَزَةِ و اللُّمَزَة»

معجم القراءات، ج10، ص575[1]؛ المغنی فی القراءات، ص1954[2]

هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ / هُمْزَةٍ لُمْزَةٍ / هُمُزَةٍ لُمُزَةٍ

در قراءات رایج حرف «م» در هر دو کلمه به صورت مفتوح قرائت شده است: «هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»

اما در قرائتی منسوب به امام باقر ع و اعرج به صورت ساکن: «هُمْزَةٍ لُمْزَةٍ»

و در طریق [نعیم بن یحیی] سعیدی از قرائت أعمش حرف «م» در هردو کلمه به صورت مرفوع (از باب اتباع از حرکت قبلی) به صورت: «هُمُزَةٍ لُمُزَةٍ».

معجم القراءات، ج10، ص575[3]؛ المغنی فی القراءات، ص1954[4]؛ جامع القراءات (للروذباری)، ج3، ص488

نکات ادبی

وَیْلٌ

قبلا بیان شد که کلمه «وَیْلٌ» برای دلالت بر وضعیتی است که بدی و بدبختی دامنگیر شخص شود. در فارسی ما تعبیر «وای بر» را برای حالات مختلفی استفاده می‌کنیم، اما در زبان عربی، برای هریک از این حالات یک کلمه هست: «ویل» در جایی است که شخص مرتکب کار بدی شده باشد و وضعیتش جای تأسف داشته باشد؛ «ویس» برای کوچک شمردن (استصغار) است؛ و «ویح» برای جایی است که انسان حالت ترحم داشته باشد. همچنین اینکه «ویل» را وادی‌ای در جهنم دانسته‌اند، از باب معنای لغوی نبوده است، بلکه [یک نامگذاری درباره جایی در جهنم است و] ظاهرا منظور این است که کسی که خدا در موردش «ویل» بگوید سزاوار آن جایگاه در جهنم می‌باشد.

جلسه 174 https://yekaye.ir/saad-38-27/

همچنین اشاره شد که از نظر زمخشری تعبیر «أولی لک» هم به معنای «ویل لک: وای بر تو» است؛ و بیضاوی توضیح داده که در واقع ماده آن، «ویل» بوده است که در وزن أفعل رفته و جابجایی رخ داده است («أویل» بوده که به «أولی» تبدیل شده است، همانند «أدون» که به «أدنی» تبدیل می‌شود).

جلسه 392 https://yekaye.ir/al-qiyamah-75-34/

هُمَزَةٍ

قبلا بیان شد که ماده «همز» در اصل بر فشار دادن (عصاره گرفتن) دلالت دارد و دو کلمه «همّاز» و «هُمَزَة» (همزه/1) هر دو صیغه مبالغه‌اند به معنای کسی که بشدت در مقام عیب‌جویی و غیبت انسان‌ها برمی‌آید؛ گویی با این کارش دیگری را از پشت سر و به طور پنهانی تحت فشار قرار می‌دهد.

در زبان عربی چند کلمه وجود دارد که همگی دلالت بر انتقال معنا به صورت اشاره‌ای و غیرصریح دارد که که غیر از «رمز» بقیه موارد زیر با بار معنایی منفی همراه است:

«غمز» اشاره با چشم و ابرو به عیب افراد است؛

«لمز» نیز همانند غمز اشاره‌ای عیب‌جویانه و البته حضوری است ولو با کلام باشد؛

«همز» همانند لمز است اما در پشت سر و غیاب شخص است؛

«طنز» اشاره کردن به مطلبی است که با نوعی استهزاء و مسخره کردن توام باشد؛ و

«رمز» هم به مطلق اشاره کردن و مطلبی را به صورت غیرصریح ابراز نمودن، گفته می‌شود.

با این توضیح می‌توان فهمید که چرا برخی همچون ابن‌عباس «هماز» و «هُمَزه» را به معنای کسی که با غیبت کردن به جان مردم می‌افتد، دانسته‌اند.

«همزات» (هَمَزاتِ الشَّیاطِین‏؛ مومنون/97) که جمع «هَمْزِه‏» است به معنای وسوسه‌ای است که شیاطن در دلها می‌افکنند و برخی که معنای «تنقیص [= ناقص نمایاندن] و عیب‌جویی» را معنای اصلیِ ماده «همز» گرفته‌اند، «همزات» شیاطین را هم به معنای اقداماتی از شیاطین دانسته اند که به قصد ضرررسانی و عیب‌آفرینی و به نقص کشاندن انجام می‌شود.

جلسه 477 https://yekaye.ir/al-qalam-68-11/

در اینجا فقظ اضافه می‌کنیم که حسن جبل اصل این ماده را «دفع کردن با قوت و شدت در خصوص چیزی که در چیزی نفوذ می‌کند» دانسته است[5] همانند کاربرد آن در خصوص تیری که از کمان رها می‌شود و در چیزی وارد می‌گردد (المعجم الإشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص2321) که این معنایی که وی ذکر کرده به معنایی که در خصوص «لمز» هم مطرح کرده بسیار نزدیک است.

لُمَزَةٍ

قبلا بیان شد که ماده «لمز» دلالت دارد بر عیبی را به کسی نسبت دادن و راغب «در جستجوی عیب دیگران بودن» (عیب‌جویی) را هم در معنای آن وارد دانسته‌ است. حسن جبل معنای محوری این ماده را - با توجه به اقتضائات تک تک حروف آن- عبارت دانسته‌اند از «دفع کردن در بدن با شدت و حدت» و البته تصریح کرده که این ماده عموما در همین معنای عیب‌ و ایراد گرفتن به کار می‌رود. البته در تفاوت «عاب: عیب گرفت» و «لمز» گفته‌ شده که «لمز» عیب گرفتن کسی است به خاطر چیزی که در او هست؛ مثلا وقتی می‌فرماید «وَ مِنْهُمْ مَنْ یلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ» (توبه/58) آنان بر پیامبر ص عیب می‌گرفتند که چرا اموالش را در غیر جایش قرار می‌دهد، همچنین عیب‌جویی می‌تواند با کلام و غیر کلام باشد اما «لمز» صرفا با سخن است؛ هرچند که از نظر ابوحیان، این نکته اخیر، ویژگی ماده «همز» در مقابل ماده «لمز» است؛ یعنی از نظر او «لمز» با سخن و اشاره و سایر اموری است که مقصود را می‌رساند؛ اما «همز» همواره با زبان است.

دیدیم که در زبان عربی چند کلمه (همز و غمز و لمز و رمز) وجود دارد که همگی دلالت بر انتقال معنا به صورت اشاره‌ای و غیرصریح دارد که غیر از «رمز» بقیه موارد زیر با بار معنایی منفی همراه است. توضیح بیشتر تفاوت اینها:

اگرچه راغب «لمز» را به معنای «غیبت کردن و عیب‌جویی نمودن» معرفی کرده است که لازمه‌اش این است که شامل عیب‌جویی در غیاب شخص هم بشود؛ اما از نظر خلیل و مرحوم مصطفوی عیب‌جویی در غیاب ویژگی «همز» است و از کلمه «لمز» ‌برای اشاره به عیب افراد در حضور آنها به کار می‌رود. از نظر ایشان تفاوت این کلمات در این است که «غمز» اشاره به عیب افراد است با چشم و ابرو؛ «لمز» نیز همانند غمز اشاره‌ای عیب‌جویانه و البته حضوری است ولو با کلام باشد؛ «همز» همانند لمز است اما در پشت سر و غیاب شخص است.

به نظر می‌رسد مهمترین مرحوم مصطفوی برای تفاوت گذاشتن بین همز و لمز این نکته لغوی باشد که حرف «ل» که از حروف «جهر: آشکار» است دلالت بر شدت می‌کند ولی حرف «ه» که از حروف «هَمس: خفا و سستی» است دلالت بر رخوت و پنهانی بودن؛ لذا عیب‌جویی «لمز» شدیدتر از «همز» است؛ و نتیجه گرفته که «لمز» عیب‌جویی آشکار است و «همز»‌ عیب‌جویی در غیاب شخص.

عسکری نیز اگرچه همین دیدگاه را قبول دارد (که همز، بیان مخفیانه عیب است، و لمز، بیان آشکار)؛ اما از مبرد سخنی می‌آورد که ظاهرا همین ضابطه لفظی را به طور دیگری شرح می‌دهد: همز آن است که انسان از شخصی عیب‌جویی کند با سخنی قبیح به طوری که وی نمی‌شنود ویا اینکه با نحوه بیانش او را برانگیزاند و بفریبد برای انجام امری قبیح که متوجهش نیست، اما لمز انجام این کار به نحو آشکارتر است؛ لذا خداوند اقدامات شیاطین را «هَمَزاتِ الشَّیاطِین» (مؤمنون/97) خوانده است، نه «لَمَزاتِ الشَّیاطِین»؛ و از آن سو مذمت کردن علنی صدقه دادن را که به نحوی هدفش بازداشتن از انجام کار است با تعبیر «لمز» یاد کرده است: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ» (توبه/58) و «الَّذینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعینَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ فِی الصَّدَقات‏» (توبه/79).

با توجه به اینکه عمل «لمز» عملا ناظر به شخص دیگر است درباره اینکه چرا در قرآن کریم این تعبیر ناظر به خود مطرح شده و فرموده است «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُم» (حجرات/11) مفسران احتمالات مختلفی را مطرح کرده‌اند که در قسمت تدبرهای آیه 2 سوره حجرات بیان شد.

کلمه «لُمَزَةٌ» (وَیلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ؛ همزة/1). هم صیغه مبالغه از این ماده است شبیه «لمّاز»، که دلالت بر کسی که زیاد عیب‌جویی می‌کند دارد.

جلسه 1076 https://yekaye.ir/al-hujurat-49-11-2/

 


[1] . قراءة الجماعة «ویل لکل هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»

. وقرأ ابن مسعود وأبو وائل والنخعی والأعمش «ویل للهُمَزَة اللُّمَزَةِ».

- وعن ابن مسعود أنه قرأ ویل للهُمَزَةِ واللُّمَزَة» کذا بواو بینهما.

[2] . القراءة المعروفة : «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» بفتح المیمین.

الأعمش غیر السعیدی: «ویل للهمَزة اللمَزة الذی جمع»، وبزیادة لام فی کل کلمةٍ، وحذفِ «لِکُلِّ»، وفتح المیم فیهما.

ابن مسعود: کذلک، إلا أنه بحذف : «الذی».

[3] . . قرأ الجمهور «هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ " بفتح المیم فیهما.

. وقرأ أبو جعفر محمد بن علی الباقر والأعرج «هُمْزَةٍ لُمْزَة» بسکون المیم فیهما، وهو تخفیف

. وقرئ بضم المیم فیهما على الإتباع «هُمُزةٍ لُمُزَة»

[4] . القراءة المعروفة : «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» بفتح المیمین.

السعیدی عن الأعمش کذلک، إلَّا أنَّه بضم المیم فیهما.

وقُرِئ بإسکان المیم فیهما، مع ضمُ اللَّامِ ، کذا ذکره صاحب «الکشافِ».

[5] . دفع بقوة و شدة ‌لما ینفذ فی شیء

 

 


1164) سوره همزه (104) مقدمه

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

‏ 11 محرم 1447 7/5/1404

مقدمه

از عاشورای سال قبل تاکنون دو سوره ممتحنه و طارق بحث شد؛ اولی مدنی با آیاتی طولانی، و دومی مکی با آیاتی کوتاه. آیات آخر سوره طارق « إِنَّهُمْ یَکیدُونَ کَیْداً؛ وَ أَکیدُ کَیْداً؛ فَمَهِّلِ الْکافِرینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً (طارق/15-17) که از تاریخ 4 ذی‌الحجه 1447 (10 خرداد 1404) آغاز شد و با پایان ذی‌الحجه (5 تیر) پایان یافت، مقارن شد با جنگ 12 روزه اسرائیل علیه ایران (23 خرداد) که در 3 تیر اعلام آتش‌بس شد؛ که در پایان جمع‌بندی این سوره، تطبیق ذوقی‌ای بین واقعه مذکور و آیات این سوره تقدیم شد. با توجه به حال و هوایی که در کشور حاکم است، به‌ویژه آتش‌بسی که هنوز بسیار شکننده به نظر می‌رسد، مناسبت دارد که باز سوره‌ای بحث شود که با این شرایط تطابقی دارد؛ و شاید سوره‌های فیل و قریش از این جهت مناسب باشد؛ اما این دو سوره بعد از سوره همزه در مصحف ثبت شده‌اند؛ و آدمی احساس می‌کند که گویی سوره همزه یک نحوه مقدمه‌چینی است برای آنچه در آن دو سوره بیان می‌شود؛ از این رو، ان شاء الله از امروز بحث را با سوره همزه ادامه می‌دهیم و اگر توفیقی بود بعد از آن سراغ دو سوره مذکور خواهیم رفت.

لازم به ذکر است که خود سوره همزه، چنانکه برخی مفسران گفته‌اند، بنوعی شرح و بسط سوره عصر است؛ که اتفاقا آن نیز با این ایام تناسب خاصی دارد؛ اما درباره این سوره در سال 1396 بحث شد و علاقمندان می‌توانند به سایت https://yekaye.ir/ مراجعه کنند.

قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی‏ مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی‏ مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی‏ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصیراً؛

وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً؛

وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً (اسراء/80-82)

با توجه به تخصصی بودن برخی از بحثها به کسانی که فرصت کافی برای مطالعه کل محتویات ارائه شده در اینجا را ندارند یادآوری می‌کنم که علاوه بر کانال اصلی بحث در ایتا (https://eitaa.com/yekaye) کانال دیگری با عنوان «یک آیه در روز- گزیده» در همین پیام‌رسان ایتا راه اندازی کرده‌ام (https://eitaa.com/yekAaye) که صرفا احادیث و گزیده‌ای از مطالب این کانال که جنبه کاربردی بیشتری دارد در آنجا بارگذاری می‌شود؛ و ان شاء الله این مطالب گزیده در پیام‌رسان بله (https://ble.ir/yekaye) و تلگرام (https://t.me/yekAaye) نیز بارگذاری خواهد شد.

معرفی سوره همزه

- نام سوره

در عموم مصحف‌ها و کتب تفسیر از این سوره با نام «‌الهمزة‌» یاد شده است؛ و وجه تسمیه‌اش این است که در آیه اول به «همزه» سوگند یاد شده است. البته در برخی کتب تفسیری و حدیثی از آن به عنوان «سوره‌ی ویل لکل همزة» یاد شده(التحریر و التنویر، ج‏30، ص470[1])؛ و البته در معدود مواردی به خاطر وجود کلمه «الحطمة» از آن به «سورة الحطمة» نیز یاد شده است (بصائر ذوی التمییز فی لطائف الکتاب العزیز، ج1، ص543[2]؛ الکواکب الدراری فی شرح صحیح البخاری، ج18، ص209[3]). یکی از محققان نقل کرده است که نسخه خطی مصحفی مربوط به سال 1098 هجری دیده است که در آن اسم این سوره را «سوره اللمزة» گذاشته، ولی این تعبیر را نزد هیچ مفسری هم نیافته است (اسماء سور القرآن و فضائلها، (منیره محمد ناصر دوسرى)، ص596[4])

- مکی یا مدنی

همگان بر این باورند که این سوره در مکه نازل شده است (مجمع البیان، ج‏10، ص816؛ التحریر و التنویر، ج‏30، ص47[5]؛ موسوعة التفسیر المأثور، ج23، ص543[6]).

- جایگاه سوره ‌همزه در بین سوره‌ها

سوره همزه در ترتیب نزول، 32مین سوره است که عموما گفته‌اند بعد از سوره قیامت و قبل از سوره مرسلات نازل شده است (مجمع البیان، ج‏10، ص612[7]؛ الإتقان فی علوم القرآن، ج1، ص96[8]؛ التحریر و التنویر، ج‏30، ص470[9])؛ که البته از زهری هم نقل شده که مدعی است این سوره بعد از سوره «ق» (که آن هم بعد از سوره‌های قیامت و مرسلات است) نازل شده است که بر مبنای او 33‌مین سوره در ترتیب نزول خواهد بود (الناسخ والمنسوخ وتنزیل القرآن (المنسوب للزهری)، ص37-42[10]؛ موسوعة التفسیر المأثور، ج23، ص543[11]).

این سوره در چینش کنونی مُصحَف، سوره 104 است و در جزء سی‌ام قرآن جای دارد؛ و این سوره جزو سوره‌های مفصلات (دارای آیات کوتاه) است.

- تعداد آیات 

همگان اتفاق نظر دارند که سوره همزه 9 آیه دارد (مجمع البیان، ج‏10، ص816[12]).

- تعداد کلمات و حروف 

قدمای مفسران همچون ثعلبی (قرن5) و ابوالفتوح رازی قرن (6) تعداد کلمات این سوره را 33 کلمه و تعداد حرفهایش را 130 حرف دانسته‌اند (روض الجنان، ج‏20، ص395[13]؛ الکشف و البیان (تعلبی)، ج‏10، ص285[14]).

قبلا (ابتدای سوره ممتحنه) اشاره شد که ظاهرا مبنای شمارش کلمات نزد قدما، نه کلمه در اصطلاح نحو (که به هریک از اسم و فعل و حرف، کلمه اطلاق می‌شود)، بلکه حروف و کلماتی است که به صورت متصل نوشته می‌شود (لذا  نه فقط «الهمزة» یک کلمه است بلکه عباراتی مانند «لَیُنبَذَنَّ» یا «عَلَیْهَا» یک کلمه حساب می‌شود)، البته بر این مبنا که کلمه «و» را (که حرف عطف است) نیز به کلمه بعدی متصل کنیم (مثلا هم «وَعَدَّدَه?» در آیه 2 و هم «وَمَا» در آیه 5 یک کلمه حساب شده است) که این سبکی است که غالبا در نگارشهای عربی مشاهده می‌شود.

در خصوص حروف هم بر اساس شمارش نرم‌افزار Wordبر اساس نحوه نگارش (رسم المصحف) مصحف عثمانی به عدد 134 می‌رسیم که احتمال دارد این تفاوت با عدد مذکور توسط قدما ناشی از حساب نکردن حروف ناخوانا (در این سوره، به طور مشخص «ا» در ابتدای کلمات معرفه مانند «الحطمة» که دقیقا 4 عدد است) توسط قدما باشد.

فضیلت و اهمیت سوره 

1) روایت شده که امام صادق علیه السّلام فرمود: کسى که سوره «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ» را در نمازهاى واجب خود تلاوت کند، خداوند فقر را از او دور سازد، و روزى را به سوی او سرازیر، و مرگ بد را از او دفع نماید.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص126؛ أعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص384؛ الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا علیه السلام، ص344[15]؛ مکارم الأخلاق، ص365؛ المصباح للکفعمی، ص452

أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَنْ قَرَأَ «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ» فِی فَرَائِضِهِ أَبْعَدَ اللَّهُ عَنْهُ الْفَقْرَ وَ جَلَبَ عَلَیْهِ الرِّزْقَ وَ یَدْفَعُ عَنْهُ مِیتَةَ السَّوْءِ.

 

2) الف. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

کسى که سوره «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ» را بخواند پاداشی معادل هر تعداد افرادی که حضرت محمد و اصحابش را مسخره کرده‌اند به او ده حسنه داده شود.

الکشف و البیان (تعلبی)، ج‏10، ص285؛ مجمع البیان، ج‏10، ص816؛ روض الجنان، ج‏20، ص395؛ المصباح للکفعمی، ص452

أخبرنی محمد بن القاسم قال: حدّثنا إسماعیل بن نحیل قال: حدّثنا أبو عبد اللّه محمد بن إبراهیم بن سعید البوشنجی قال سعید بن حفص قال: قرأت على معقل بن عبد اللّه عن عکرمة ابن خالد عن سعید بن جبیر عن ابن عباس عن أبیّ بن کعب قال:

قال رسول اللّه (صلى الله علیه و آله و سلّم): من قرأ سورة «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ» أعطی من الأجر عشر حسنات بعدد من استهزأ بمحمد و أصحابه.

ب. در تفسیر برهان همین روایت نبوی را از کتاب خواص القرآن آورده و این جمله را در ادامه‌اش دارد:

و اگر آن را بر چشم بخوانند، سود دهد.

تبصره: مقصود از «چشم» در حدیث نبوی فوق، می‌تواند هم چشم‌زدن (چشم‌زخم) باشد و هم درد و ناراحتی چشم؛ چرا که در همان کتاب در خصوص هر دو مورد حدیث داریم:

ج. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

کسی که این سوره را بخواند و آن را برای چشمی که به دردی مبتلاست بنویسد به اذن خداوند متعال عافیت حاصل شود.

د. از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

اگر این سوره را بر کسی که مورد چشم زخم واقع شده بخوانند، به قدرت خداوند متعال آن چشم زخم از وی مرتفع گردد.

البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص755 (به نقل از خواص القرآن، نسخه خطی، ص16)

ب. روی عن النبی (صلى الله علیه و آله) أنه قال: «من قرأ هذه السورة کان له من الأجر بعدد من استهزأ بمحمد و أصحابه، و إن قرئت على العین نفعتها».

ج. و قال رسول الله (صلى الله علیه و آله): «من قرأها و کتبها لعین وجعة، تعافى بإذن الله تعالى»[16].

د. و قال الصادق (علیه السلام): «إذا قرئت على من به عین، زالت عنه العین بقدرة الله تعالى».

 

3) محمد بن عبدالله حمیری در نامه‌ای سوالاتی از امام زمان ع می‌پرسد و توقیعی در پاسخ وی صادر می‌شود. وی در یکی از سوالاتش به حدیثی در ثواب سوره همزه اشاره می‌کند؛ و پاسخ امام ع نشان می‌دهد که این حدیث مورد تأیید ایشان بوده است:

در خصوص ثواب قرائت [سوره‌های مختلف] قرآن در نماز، از عالم [آل محمد] ص برای ما روایت شده است که:

تعجبم از کسی که در نمازش «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» را نمی‌خواند چگونه نمازش قبول می‌شود؛ و نیز روایت شده که نمازی که شخص در آن «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را نخواند تزکیه و پاک نمی‌شود؛ وروایت شده است که کسی که در نمازهای واجبش سوره همزه را بخواند ثوابی به اندازه دنیا به او داده می‌شود. پس آیا سزاوار است که سوره همزه را بخواند و این سوره‌هایی که ذکر کردیم را رها کند با اینکه روایت شده که نمازش قبول نمی‌شود و تزکیه نمی‌گردد جز با این دو؟

در پاسخ وی توقیعی آمد بدین عبارت:

ثواب در سوره‌ها به اندازه‌ای است که روایت شده است؛ و اگر سوره‌ای که در آن ثوابی مطرح شده را ترک کند و سوره‌های «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ» را بخاطر فصیلتشان بخواند، هم ثواب سوره‌ای را که خوانده می‌برد و هم ثواب سوره‌ای که ترک کرده است؛‌و در عین حال جایز است که غیر از این دو سوره را بخواند و نمازش تام است؛ و فقط فضیلتی را ترک کرده است.

الغیبة (للطوسی)، ص377؛ الإحتجاج (للطبرسی)، ج‏2، ص482[17]

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ دَاوُدَ الْقُمِّیِّ قَالَ: وَجَدْتُ بِخَطِّ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ النَّوْبَخْتِیِّ وَ إِمْلَاءِ أَبِی الْقَاسِمِ الْحُسَیْنِ بْنِ رَوْحٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَلَى ظَهْرِ کِتَابٍ فِیهِ جَوَابَاتٌ وَ مَسَائِلُ أُنْفِذَتْ مِنْ قُمَّ یَسْأَلُ عَنْهَا ... وَ قَالَ ابْنُ نُوحٍ أَوَّلُ مَنْ حَدَّثَنَا بِهَذَا التَّوْقِیعِ أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ تَمَّامٍ و ذَکَرَ أَنَّهُ کَتَبَهُ مِنْ ظَهْرِ الدَّرْجِ الَّذِی عِنْدَ أَبِی الْحَسَنِ بْنِ دَاوُدَ فَلَمَّا قَدِمَ أَبُو الْحَسَنِ بْنُ دَاوُدَ وَ قَرَأْتُهُ عَلَیْهِ ذَکَرَ أَنَّ هَذَا الدَّرْجَ بِعَیْنِهِ کَتَبَ بِهِ أَهْلُ قُمَّ إِلَى الشَّیْخِ أَبِی الْقَاسِمِ وَ فِیهِ مَسَائِلُ فَأَجَابَهُمْ عَلَى ظَهْرِهِ بِخَطِّ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ النَّوْبَخْتِیِّ وَ حَصَلَ الدَّرْجُ عِنْدَ أَبِی الْحَسَنِ بْنِ دَاوُدَ.

نُسْخَةُ الدَّرْجِ: مَسَائِلُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم‏

... وَ رُوِیَ فِی ثَوَابِ الْقُرْآنِ فِی الْفَرَائِضِ وَ غَیْرِهَا أَنَّ الْعَالِمَ ع قَالَ: عَجَباً لِمَنْ لَمْ یَقْرَأْ فِی صَلَاتِهِ «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» کَیْفَ تُقْبَلُ صَلَاتُهُ؟ وَ رُوِیَ: مَا زَکَتْ صَلَاةُ مَنْ لَمْ یَقْرَأْ ب«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»؛ وَ رُوِیَ أَنَّ: مَنْ قَرَأَ فِی فَرَائِضِهِ الْهُمَزَةَ أُعْطِیَ مِنَ الثَّوَابِ قَدْرَ الدُّنْیَا. فَهَلْ یَجُوزُ أَنْ یَقْرَأَ الْهُمَزَةَ وَ یَدَعَ هَذِهِ السُّوَرَ الَّتِی ذَکَرْنَاهَا مَعَ مَا قَدْ رُوِیَ أَنَّهُ لَا تُقْبَلُ صَلَاةٌ وَ لَا تزکوها [تَزْکُو] إِلَّا بِهِمَا؟

التَّوْقِیعُ: الثَّوَابُ فِی السُّوَرِ عَلَى مَا قَدْ رُوِیَ؛ وَ إِذَا تَرَکَ سُورَةً مِمَّا فِیهَا الثَّوَابُ وَ قَرَأَ «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» وَ «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ» لِفَضْلِهَا، أُعْطِیَ ثَوَابَ مَا قَرَأَ وَ ثَوَابَ السُّوَرِ الَّتِی تَرَکَ؛ وَ یَجُوزُ أَنْ یَقْرَأَ غَیْرَ هَاتَیْنِ السُّورَتَیْنِ وَ تَکُونَ صَلَاتُهُ تَامَّةً وَ لَکِنْ یَکُونُ قَدْ تَرَکَ الْفَضْلَ. ...

 

الف. نسبت این سوره با اهل بیت ع[18]

 

آیات زیر بر اهل بیت ع تطبیق داده شده است که حدیث مربوطه ذیل هر آیه آمده است:

 

ب. سایر موارد

درباره فضیلت و خواص این سوره مطالب زیر در برخی منابع یافت شد؛ که لزوما سخن معصوم نیست:

1) از حسن بصری نقل شده که شخصی از دنیا رفت  برادرش وی را در خواب دید. از او پرسید: ‌برادرجان! چه کاری را برترین کار یافتید؟ گفت: قرآن؟ پرسید: کجای قرآن بهتر است؟ گفت: آیة الکرسی. و بعد از گفتگویی بین آنها آن شخص متوفی توضیحاتی درباره اینکه هر یک از سوره‌ها چه خاصیتی داشت می‌دهد؛ از جمله:

کسی که سوره همزه را بخواند، اموالی جمع می‌کند که آنها را در کارهای خیر صرف خواهد کرد.

منتخب الکلام فی تفسیر الأحلام لابن سیرین (م110)، ج1، ص68-74

(أخبرنا) أبو سعید عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب الرازی أخبرنا محمد بن أیوب الرازی قال أنبأنا مسلم بن إبراهیم قال حدثنا هشام عن قتادة عن الحسن:

أنّ رجلأ مات. فرآه أخوه فی المنام؛ فقال: یا أخی! أی الأعمال تجدون أفضل؟

قال: القرآن.

قال: أی القرآن أفضل؟

قال: آیة الکرسی.

قال: یرجو الناس. قال: نعم إنکم تعلمون ونحن نعلم ولا نعمل. (ومن رأى) کأنه یقرأ فاتحة الکتاب فتحت له أبواب الخیر وأغلقت عنه أبواب الشر ...

... ومن قرأ ‌سورة ‌الهمزة فإنّه یجمع مالاً ینفعه فی أعمال البر.

- حکایاتی درباره این سوره و نزول آن

نقل شده است که این سوره درباره جماعتی از مشرکان نازل شد که کارشان این بود که مسلمانان را مسخره می‌کردند و دشنام می‌دادند و می‌کوشیدند اقدامات بدی که از آنها سر زده بود بیابند و یا برایشان بتراشند؛ که از جمله نامهایی که از این افراد مطرح شده، می‌توان اشاره داشت به ولید بن مغیره و أمیه بن خلف و جمیل بن معمر (که وی در فتح مکه مسلمان شد و در جنگ حنین مشارکت داشت) و عاص بن وائل بود که همگی از قریش بودند؛ و نیز اسم اسود بن عبد یغوث و اخنس بن شریق (که می‌گویند او از پیامبر ص عیب‌جویی می‌کرد و بر او طعنه می‌زد) از بزرگان طائف هم در میان آنها به چشم می‌خورد. همگی آنان از ثروتمندان دوره جاهلیت بودند که به ثروت و سروری‌شان می‌نازیدند. و این آیات درباره اینها و هرکس که مانند اینها رفتار کند نازل شد.

التبیان فى تفسیر القرآن، ج‏10، ص407[19]؛ التحریر و التنویر، ج‏30، ص470[20]

غرض سوره و مروری بر محتوای کلی آن 

1) بیان برخی مفسران درباره کلیت این سوره:

الف. در این سوره آنچه به اجمال در سوره‌ای که قبل از آن در مصحف ثبت شده (سوره عصر) بیان شده بود که انسان چگونه در خسران است، به تفصیل بیان می‌کند (مجمع البیان، ج‏10، ص816[21]).

ب. این سوره تهدید شدیدی است برای کسانی که به جمع‌آوری اموال مشغولند و می‌خواهند با آن بر مردم  برتری‌جویند و کبریایى بفروشند، بدین جهت بر مردم طعنه می‌زنند و از مردم عیب‏هایى مى‏گیرند که عیب نیست (المیزان، ج‏20، ص358[22]؛ ترجمه المیزان، ج‏20، ص615)

ج. غرض این سوره تهدید جماعتی از مشرکان است که مسخره کردن مسلمانان و طعنه‌زدن بر آنان را شیوه‌ای برای آزار و اذیت آنان قرار داده‌اند تا آنان را از اسلام منصرف سازند و به شرک برگردانند. (التحریر و التنویر، ج‏30، ص 470[23]).

د. مقصود سوره، دلدارى مؤمنین از طریق تهدید و ترساندن شدید گروهى - که به دلیل ثروتمندى و پول‌دارى خود، به طعنه‌زدن و عیب‌جویى از آنان مى‌پردازند - از عذاب‌هاى جهنم و بیان ویژگى‌هاى آن است. سوره با تهدید مشغولان به جمع‌آورى ثروت که به عیب‌جویى دیگران مى‌پرداختند، آغاز مى‌شود و ضمن نفى خیالات و اوهام آن‌ها، به بیان عذاب‌هاى این گروه در جهنم و ویژگى‌هاى آن مى‌پردازد. (همگام با وحی، ج2، ص112)

ه. ...

 

2) مروری بر محتوای سوره

این سوره با تهدیدی نسبت به کسانی که عادت‏ به عیب‏جویى از مردم و مسخره کردن دیگران دارند آغاز می‌شود و توضیح می‌دهد این نوع تعامل ناپسند با دیگران ریشه دارد در خصلتی و نگرشی درونی در آنها، که افق نگاهشان به زندگی دنیا محدود شده، بشدت دنبال جمع مال و ثروتند و در دار تزاحم دنیا، بنا را بر تنازع بقا می‌گذارند (به‌ویژه اگر توجه شود که برخی ریشه اصلی ماده «لمز»‌ را «دفع کردن با شدت و حدت» دانسته‌اند) که به دست آوردن هر چیزی، در گروی زمین زدن دیگران است و می‌پندارند این انباشت اموال است که آنان را همواره حفظ می‌کند.

در ادامه سوره، خداوند این نگاه را به چالش می‌کشد و تأکید می‌کند که قطعا اینان در آتشى خردکننده افکنده مى‏شود، آن هم آتشی که نه فقط جسم، بلکه دل‌های آنان، که مرکز این نوع نگاه کفرآلود به عالم است را به آتش می‌کشد و تمام این باورهای پلید آنان را می‌سوزاند و سپس توصیفی از جایگاه آنان این آتش ارائه داده است: ‌راه بر آنان مسدود شده ودر ستونهای بلند گرفتارند؛ که علی‌القاعده این توصیف از آتش و جایگاه آنان، اشاره به باطنی از حقیقت عمل آنان در دنیا و نحوه زیست دنیوی آنان دارد.

 

 

 


[1] . سورة الهمزة: سمیت هذه السورة فی المصاحف و معظم التفاسیر «سورة الهمزة» بلام التعریف، و عنونها فی «صحیح البخاری» و بعض التفاسیر: «سورة ویل لکل همزة». و ذکر الفیروزآبادىّ فی «بصائر ذوی التمییز» أنها تسمى «سورة الحطمة» لوقوع هذه الکلمة فیها.

[2] . سمّیت سورة الهُمَزة، لمفتتحها، وسورة الحُطَمَة؛ لذکرها فیها

[3] . (سورة والعصر) بسم الله الرحمن الرحیم قال تعالى (والعصر) أی الدهر أقسم الله تعالى به (‌سورة ‌الحطمة) بسم الله الرحمن الرحیم قال تعالى (لینبذن فی الحطمة) هی اسم النار لأنها تحطم أی تکسر ما یلقى وهی مثل سقر ولظى وجهنم وسعیر وهاویة وجحیم.

[4] . المملکة العربیه السعودیه:‌ دار ابن الجوزی، 1426ق.

[5] . و هی مکیة بالاتفاق.

[6] . «‌‌سورة الهمزة:

84824 - عبد الله بن عباس -من طریق مجاهد-: مکّیّة.

84825 - عن عبد الله بن عباس، قال: أُنزِلَتْ {ویْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ} بمکة.

84826 - عن عبد الله بن عباس -من طریق عطاء الخُراسانیّ-: مکّیّة، وذکرها بمسمّى {ویل لکل همزة}، وأنها نزلت بعد {لا أقسم بیوم القیامة}.

84827 - عن عکرمة مولى ابن عباس =

84828 - والحسن البصری -من طریق یزید النحوی-: مکّیّة.

84829 - عن قتادة بن دعامة -من طرق-: مکّیّة.

84830 - عن محمد بن مسلم الزُّهریّ: مکّیّة، نزلت بعد {ق والقرآن المجید}.

84831 - عن علی بن أبی طلحة: مکّیّة.

84832 - قال مقاتل بن سلیمان: سورة الهُمَزَة مکّیّة، عددها تسع آیات.

[7] . حدثنا السید أبو الحمد مهدی بن نزار الحسینی القاینی قال أخبرنا الحاکم أبو القسم عبید الله بن عبد الله الحسکانی قال حدثنا أبو نصر المفسر قال حدثنی عمی أبو حامد إملاء قال حدثنی الفزاری أبو یوسف یعقوب بن محمد المقری قال حدثنا محمد بن یزید السلمی قال حدثنا زید بن موسى قال حدثنا عمرو بن هارون عن عثمان بن عطاء عن أبیه عن ابن عباس قال: أول ما أنزل بمکة (اقرأ باسم ربک) ثم (ن و القلم) ثم (المزمل) ثم (المدثر) ثم (تبت) ثم (إذا الشمس کورت) ثم (سبح اسم ربک الأعلى) ثم (و اللیل إذا یغشى) ثم (و الفجر) ثم (و الضحى) ثم (أ لم نشرح) ثم (و العصر) ثم (و العادیات) ثم (إنا أعطیناک الکوثر) ثم (ألهیکم التکاثر) ثم (أ رأیت) ثم (الکافرون) ثم (أ لم تر کیف) ثم (قل أعوذ برب الفلق) ثم (قل أعوذ برب الناس) ثم (قل هو الله أحد) ثم (و النجم) ثم (عبس) ثم (إنا أنزلناه) ثم (و الشمس) ثم (البروج) ثم (و التین) ثم (لإیلاف) ثم (القارعة) ثم (القیامة) ثم (الهمزة) ثم (و المرسلات) ثم (ق). ثم (لا أقسم بهذا البلد) ثم (الطارق) ثم (اقتربت الساعة) ثم (ص) ثم (الأعراف) ثم (قل أوحی) ثم (یس) ثم (الفرقان) ثم (الملائکة) ثم (کهیعص) ثم (طه) ثم (الواقعة) ثم (الشعراء) ثم (النمل) ثم (القصص) ثم (بنی إسرائیل) ثم (یونس) ثم (هود) ثم (یوسف) ثم (الحجر) ثم (الأنعام) ثم (الصافات) ثم (لقمان) ثم (القمر) ثم (سبأ) ثم (الزمر) ثم (حم المؤمن) ثم (حم السجدة) ثم (حمعسق) ثم (الزخرف) ثم (الدخان) ثم (الجاثیة) ثم (الأحقاف) ثم (الذاریات) ثم (الغاشیة) ثم (الکهف) ثم (النحل) ثم (نوح) ثم (إبراهیم) ثم (الأنبیاء) ثم (المؤمنون) ثم (الم تنزیل) ثم (الطور) ثم (الملک) ثم (الحاقة) ثم (ذو المعارج) ثم (عم یتساءلون) ثم (النازعات) ثم (انفطرت) ثم (انشقت) ثم (الروم) ثم (العنکبوت) ثم (المطففین) فهذه أنزلت بمکة و هی خمس و ثمانون سورة

ثم أنزلت بالمدینة (البقرة) ثم (الأنفال) ثم (آل عمران) ثم (الأحزاب) ثم (الممتحنة) ثم (النساء) ثم (إذا زلزلت) ثم (الحدید) ثم سورة (محمد) ثم (الرعد) ثم سورة (الرحمن) ثم (هل أتى) ثم (الطلاق) ثم (لم یکن) ثم (الحشر) ثم (إذا جاء نصر الله) ثم (النور) ثم (الحج) ثم (المنافقون) ثم (المجادلة) ثم (الحجرات) ثم (التحریم) ثم (الجمعة) ثم (التغابن) ثم سورة (الصف) ثم سورة (الفتح) ثم سورة (المائدة) ثم سورة (التوبة) فهذه ثمان و عشرون سورة

و قد رواه الأستاذ أحمد الزاهد بإسناده عن عثمان بن عطاء عن أبیه عن ابن عباس فی کتاب الإیضاح و زاد فیه و کانت إذا نزلت فاتحة سورة بمکة کتبت بمکة ثم یزید الله فیها ما یشاء بالمدینة

و بإسناده عن عکرمة و الحسن بن أبی الحسن البصری إن أول ما أنزل الله من القرآن بمکة على الترتیب (اقرأ باسم ربک و ن و المزمل) إلى قوله و ما نزل بالمدینة (ویل للمطففین) (و البقرة و الأنفال و آل عمران و الأحزاب و المائدة و الممتحنة و النساء و إذا زلزلت و الحدید و سورة محمد) ص (و الرعد و الرحمن و هل أتى على الإنسان) إلى آخره و

بإسناده عن سعید بن المسیب عن علی بن أبی طالب (ع) أنه قال سألت النبی عن ثواب القرآن فأخبرنی بثواب سورة سورة على نحو ما نزلت من السماء فأول ما نزل علیه بمکة (فاتحة الکتاب) ثم (اقرأ باسم ربک) ثم (ن) إلى أن قال و أول ما نزل بالمدینة سورة (البقرة) ثم (الأنفال) ثم (آل عمران) ثم (الأحزاب) ثم (الممتحنة) ثم (النساء) ثم (إذا زلزلت) ثم (الحدید) ثم (سورة محمد) ثم (الرعد) ثم (سورة الرحمن) ثم (هل أتى) إلى قوله فهذا ما أنزل بالمدینة ثم قال النبی ص جمیع سور القرآن مائة و أربع عشرة سورة و جمیع آیات القرآن ستة آلاف آیة و مائتا آیة و ست و ثلاثون آیة و جمیع حروف القرآن ثلاثمائة ألف حرف واحد و عشرون ألف حرف و مائتان و خمسون حرفا لا یرغب فی تعلم القرآن إلا السعداء و لا یتعهد قراءته إلا أولیاء الرحمن.

 


1163) جمعبندی سوره طارق (86) قسمت چهارم

 

د. برداشت ذوقی- تطبیقی

5) کسانی که بحث‌های «یک آیه در روز» را پیگیری می‌کنند در جریان‌اند که وقتی جنگ اسرائیل علیه ایران شروع شد مشغول تدبر در آیه «إِنَّهُمْ یَکیدُونَ کَیْداً» (طارق/15) بودیم. همان موقع در یادداشتی یادآوری کردم که اگرچه کید آنان آغاز شده، اما یادمان باشد که آیه بعدی‌اش این است که «وَ أَکیدُ کَیْداً» (طارق/16)؛ و بحث از آیه «فَمَهِّلِ الْکافِرینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً» (طارق/17) را به پایان نرسانده بودیم که آتش‌بس اعلام شد؛ که باز هم تقارن جالبی بود.

اکنون می‌خواهم کل این سوره را از منظر همین واقعه‌ای که رخ داد مرور کنم:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏

(1) سوگند به آسمان، که عموم جنگها در زمین رقم می‌خورد، این بار این جنگ عمدتا در آسمان رقم خورد؛ و سوگند به طارق، که شبانه در می‌زند و با ضربه‌ای شبانه شروع این جنگ اعلام شد.

(2) اما کسی چه می‌داند که این طارق چه بود و چه پیامدهایی برای ما و جهان داشت. چه کسی باور می‌کرد که این جنگ تحمیلی که در گام اول شبانه بسیاری از نیروهای زبده و مخلص ما را ترور کردند و گام دومش قرار بود وقوع هرج و مرج در کشور باشد، خودش به یک وحدت و انسجام ملی عظیم منجر خواهد شد؟!

(3) آری، همان ضربه شبانه که در ظاهر علیه شما بود، ستاره‌ای نورافشان شد برای ادامه حیات شما. همه فهمیدند در حین مذاکره‌ هم خدعه می‌کنند. اما در جای دیگر فرموده بود که نگران این گونه خدعه نباشید: «وَ إِنْ یُریدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنین‏؛ وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزیزٌ حَکیم‏: و اگر بخواهند به تو خدعه زنند، به یقین خداوند تو را بس است؛ اوست کسى که تو را به نصرت خود و به وسیله مؤمنان تقویت فرمود؛ و میان دل‏هاى آنها الفت افکند، که اگر همه آنچه را در روى زمین است خرج مى‏کردى نمى‏توانستى میان دل‏هایشان الفت افکنى و لکن خداوند میانشان الفت افکند، که همانا او شکست‌ناپذیر و داراى حکمت است.» (انفال/62-63). انصافا با مشکلاتی که در کشور بود و اختلافاتی که روز به روز در حال گسترش بود کسی باورش کی‌شد که چنین الفت و انسجامی در جامعه رقم بخورد؟ آیا اگر تمام دارایی‌های کشور را هم خرج می‌کردیم می‌توانستیم به چنین انسجامی برسیم؟

اینجاست که آیه بعد معنای جالبی پیدا می‌کند:

(4) ‌همانا هیچ کس نیست مگر اینکه بر او حافظی است. آیا فقط فرد اصالت دارد یا جامعه هم اصالت دارد؟ آیا اینکه هرکسی حتما حافظی دارد فقط ناظر به تک تک افراد است یا می‌تواند ملت‌ها را هم شامل شود؟ آیا حفظ خدا در این عرصه را بالعیان ندیدیم؟ آیا اگر ما بودیم و صرفا محاسبات مادی، با این طارق و ضربه غافلگیرانه و سریع شبانه دشمن، دچار فروپاشیدگی نمی‌شدیم؟

(5-7) پس باید انسان بنگرد که از چه آفریده شده است؟ از آبی جهنده آفریده شد. از بین صُلب و استخوان‌های سینه بیرون می‌آید. سابقه خود را نگاه کنیم. چه بودیم؟ از کجا بودیم؟ چگونه به اینجا رسیدیم؟ آیا واقعا در ضعف کامل نبودیم؟ آیا امور در دست ما بود؟ آیا خودمان فهمیدیم از چه وضعیت صُلب و شکننده‌ای و از لابه‌لای چه اوضاع و احوالی به این وضعیت رسیدیم؟ آیا این آیات در چنین فضایی نمی‌خواهد همان چیزی را بفرماید که در جای دیگر فرمود: «وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآواکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون: و به یاد آورید هنگامى را که شما در زمین، گروهى اندک و مستضعف بودید، که مى‌ترسیدید مردم شما را بربایند. پس [خدا] به شما پناه داد و شما را به یارى خود نیرومند گردانید و از چیزهاى پاک به شما روزى داد، باشد که سپاسگزارید‏» (انفال/26).

(8) بدرستی که او بر بازگرداندنش قطعا تواناست. اوضاع دست خداست. معلوم نیست وضع به همین منوال بماند. آیا در مراحل بعد ما جلو می‌افتیم یا دشمنان؟ اگر ما در مسیر الهی استقامت بورزیم قطعا امدادهای او شامل حال ما می‌شود و آب گوارایی خواهیم نوشید؛ اما اگر از مسیر الهی منحرف شویم وضعیتمان ممکن است بمراتب از وضعیت قبل بدتر شود: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقا؛ لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذاباً صَعَدا: و اگر در راه درست، استقامت ورزند، قطعاً آب گوارایى بدیشان بنوشانیم؛ تا در این باره آنان را بیازماییم، و هر کس از یاد پروردگار خود روی گرداند، وى را در قید عذابى روزافزون درآورد. (جن/16-17).

نباید به امدادی که رخ داد مغرور شویم. متاسفانه شاهدیم به جای شکرِ این انسجام ملی که رخ داد، بناگاه دارد مواجهه‌ای با مهاجران افغانستانی در کشور دارد رخ می‌دهد که اصلا قابل قبول نیست. بله، در میان آنها، که ظاهرا از این ملت نبودند، جاسوسانی پیدا شد، اما مگر در میان کسانی که از همین ملت خودمان هستند جاسوس و وطن‌فروش نبود؟ آیا اتحاد ملی باید بهانه شود که افراد امت اسلامی را که به ایران پناه آورده‌اند این گونه برانیم؟! مبادا مصداق کسانی شدیم که در حالت عادی آدم‌های خوبی‌اند اما قرآن کریم درباره‌شان می‌فرماید: «وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارینَ: هنگامی که خشمگین می‌شوید جبارانه خشم‌تان را بروز می‌دهید» (شعراء/130). کسی در لزوم سامان‌دهی اتباع خارجی مناقشه‌ای ندارد؛ اما ساماندهی تفاوت جدی دارد با برخوردهای غیرانسانی‌ای که گاه رخ می‌دهد. آیا این رفتارها تدبیر مسئولان نظام اسلامی است یا ادامه فعالیت‌های نفوذی‌های دشمن که در ارکان نظام رسوخ کرده‌اند؟!

آیا احتمال حمله دوباره دشمن را نمی‌دهیم؟‌! خداوند در جای دیگر فرمود: به خاطر ایمانتان یکبار فرشتگانی را به یاری شما فرستادیم، و اگر دوباره حمله خروشانی علیه شما انجام دهند، در صورتی که صبر و تقوا داشته باشید دوباره این کار را می‌کنیم: «إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُنْزَلین‏؛ بَلى‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمین‏: هنگامی که به مؤمنان مى‏گفتى: «آیا شما را بس نیست که پروردگارتان، شما را با سه هزار فرشته فرودآمده، یارى کند؟» آرى، اگر صبر کنید و پرهیزگارى نمایید، و با جوش و خروش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار یارى خواهد کرد.» (آل عمران/124-125). الحمدلله ملت ما نشان داد که اهل صبر است؛ اما آیا این رفتارها با تقوا سازگار است؟ آیا فراموش کرده‌ایم که خداوند می‌تواند اوضاع را دوباره برگرداند؟

(9) روزی که از پرده برون افتد راز، و هم خائنان و نفوذی‌های شناسایی شوند و هم تمام کسانی که با انواع بی‌تقوایی‌ها زمینه زمین خوردن ما را فراهم می‌کنند؛

(10) آنگاه دیگر هیچ قوّتی و هیچ یاوری نخواهد بود؛ نه برای آنان؛ و نه برای ما، اگر که تقوا را زیر پا گذاشته‌ باشیم.

(11) و سوگند به آسمانِ دارای رجوع؛ که همچنان این آسمان آماده تهاجمی دوباره است؛

(12)و سوگند به زمینِ دارای شکاف؛ که آن شکافی که قبلا در جامعه بود و به یمن عنایات الهی و با همین کید دشمن، به یک انسجام ملی تبدیل شد؛

(13-14) که همانا، این وعده‌هایی که خداوند می‌دهد سخنی قاطع و فیصله‌بخش است؛ و شوخی (بیهوده) نیست. اینها را سرسری نگیرید. حواستان باشد که دشمن از شما دست برنداشته است:

(15) به‌یقین آنان چاره‌ها ‌اندیشند، چه چاره‌اندیشیدنی؛ کید و مکر آنان تمامی ندارد به قول امیرالمومنین ع: «وَ إِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ‏ وَ مَنْ نَامَ لَمْ یُنَمْ عَنْهُ: همانا برادر جنگ چشمانش تا صبح باز است، و کسی که بخوابد، در قبال او نخوابند» (نهج‌البلاغه، نامه 62).

(16) و من هم چاره‌ای کنم، چه چاره‌کردنی! البته تمام مکرهای دشمنان درون پازل الهی است: مکرِ بد حتما فقط به صاحبش برمی‌گردد: «وَ لا یَحیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِه» (فاطر/43)؛ و خداوند کید کافران را به بیراهه می‌کشاند: «وَ ما کَیْدُ الْکافِرینَ إِلاَّ فی‏ ضَلالٍ» (غافر/25)؛ «أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فی‏ تَضْلیلٍ» (فیل/2)؛ و همه مکرها از آن خدا و نزد خداوند است: «وَ قَدْ مَکَرَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَکْرُ جَمیعاً یَعْلَمُ ما تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ» (رعد/42)؛ «وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ» (ابراهیم/46). حواسمان باشد، حتی مکر ما هم درون پازل اوست.

(17) پس آن کافران را مهلت ده، تا کمی مهلتشان دِهَم. آتش‌بسی برقرار شد؛ ولی این همیشگی نیست. اگر در این فاصله خودتان را دوباره آماده کردید و به آیه «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» (انفال/60) عمل نمودید، حریف دشمن می‌شوید وگرنه، نه. این آمادگی فقط تهیه تجهیزات نظامی و «رباط الخیل» نیست؛ بلکه آنچه قوت واقعی بر قوت شما می‌افزاید استغفار و توبه به درگاه الهی است: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ، یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً، وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلى‏ قُوَّتِکُم در پیشگاه پروردگارتان استغفار کنید، سپس به درگاه او توبه کنید؛ از آسمان بر شما پیاپی [امدادها] فرستد و قوتی بر قوت شما بیفزاید» (هود/52). نباید به لشکریان ظاهری بسنده کنید؛ باید جنود الهی را وارد صحنه کنید؛ همان جنودی که غیر از خدا کسی از آنها خبر ندارد : «ما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاَّ هُوَ» (مدثر/31)؛ چرا که اساسا هرکسی در آسمانها و زمین بتواند کاری را پیش ببرد، لشکر خداست: «وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (فتح/ 4 و 7). خداوند در جنگها جنود نادیدنی‌اش را برای یاری مومنان می‌فرستد: «ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها: پس خداوند آرامشش را بر پیامبرش و بر مومنان نازل کرد و لشکریانی فروفرستاد که نمی‌دیدید» (توبه/26) و بخشی از این جنود نادیدنی فرشتگان الهی‌اند که در بالا اشاره شد.

ما باید در این مسیر استقامت بورزیم، اما نه آن گونه که خودمان دلمان می‌خواهد و نمونه ناراحت‌کننده‌ای از آن را در جریان اخراج این‌چنینی مهاجران افغانستانی شاهد بودیم؛ بلکه استقامت ورزیدن ما باید بر مدار تقوا باشد؛ یعنی آن گونه که خداوند دستور داده است، نه همراه با طغیان و نه بر اساس آنچه که دلخواه‌های افراد پیشنهاد می‌کند: «فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ: پس استقامت بورز آن گونه که به تو دستور داده شده؛ و هر که با تو توبه کرده [نیز چنین کند]، و طغیان مکنید که او به آنچه انجام مى‏دهید بیناست» (هود/ 112)؛ ‌«فَلِذلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ کِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ لا حُجَّةَ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ یَجْمَعُ بَیْنَنا وَ إِلَیْهِ الْمَصیر: بنا بر این به دعوت پرداز، و استقامت بورز آن گونه که به تو دستور داده شده؛ و دلخواه‌های آنان را پیروى مکن و بگو: به هر کتابى که خدا نازل کرده است ایمان آوردم و مأمور شدم که میان شما عدالت برقرار کنم، خدا پروردگار ما و پروردگار شماست اعمال ما از آنِ ما و اعمال شما از آنِ شماست دیگر محاجّه و استدلالی میان ما و شما نمانده است؛ خدا میان ما را جمع مى‏کند، و فرجام به سوى اوست.» (شوری/15).

والسلام علیکم و علی عباد الله الصالحین

در روز 7 محرم 1447 در بندرعباس (که برای سخنرانی دهه محرم به آنجا رفته بودم) به پایان رسید.

 


1163) جمعبندی سوره طارق (86) قسمت سوم

 

ب. تفسیر انفسی

3) در حدیث 2 ذیل آیه 1 از امیرالمومنین ع روایت شد که درباره «طارق» فرمودند: آن بهترین ستاره در آسمان است ولی مردم آن را نمی‌شناسند و «طارق» نامیده شد چون نورش آسمان به آسمان را می‌پیماید تا هفت آسمان را، سپس این طریق را برمی‌گردد تا به جایگاهش برگردد. آیا تعبیر ستاره‌ای پرنور در آسمان که مردم نمی‌شناسند و اینکه این ستاره هفت آسمان را درمی‌نوردد، نمی‌خواهد ما را متوجه یک معنای غیرمادی و یک معنای انفسی کند؟

همچنین در حدیث2 ذیل آیه 3 از امام صادق ع گذشت که بعد از اینکه زحل (کیوان) ‌را ستاره امیرالمومنین ع و اوصیاء معرفی کردند، آن را همان «النجم الثاقب» در قرآن دانستند و وجه ثاقب بودنش را چنین توضیح دادند طلوع و شروع درخشش آن در آسمان هفتم است، و نورش نفوذ می‌کند و تا آسمان دنیا می‌آید. آیا وقتی سخن از آسمان هفتم در برابر آسمان دنیا مطرح می‌شود نمی‌خواهد از تفسیر آفاقی عبور کند؟

آیا اینها نمی‌تواند اشاره‌ای باشد به اینکه چه‌بسا این سوره می‌خواهد مطالبی را هم از زاویه قوس نزول و قوس صعود انسان مطرح کند؟ یعنی چه‌بسا 4 آیه اول در توضیح قوس نزول است؛ حقیقت انسان، یک حقیقت آسمانی است که نورش این هفت آسمان را پیموده تا به دنیا رسیده است، آن هم تحت یک حفاظتی.

اگر این برداشت درست باشد، آنگاه در خصوص اینکه آیات 5 تا 7 چه می‌گوید، دست کم دو گونه تفسیر فرض دارد:

یکی اینکه آیات قبل، آن سویه ماورایی وجود انسان را مد نظر قرار داده بود، و اینک از این سو توضیح داده می‌شود که شروع انسان از نطفه‌ای از آبی جهنده است که از بین صلب و ترائب بیرون می‌آید و آن امر ماورایی که در قوس نزول آمده، حرکتش در قوس صعود را از این منزل آغاز می‌کند؛

اما شاید معنای بهتر در فضای تفسیر انفسی این باشد که این «ماء دافق»، نه اشاره به منی، بلکه اشاره‌ای باشد که همان «ماء»ای باشد که عرش خدا بر آن است: «کانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماء» (هود/7) و هر چیز زنده‌ای از آن قرار داده شده است: «أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَی» (انبیاء/20)؛ و آنگاه، هم صلب و ترائب چه‌بسا اشاره به یک حقایق ملکوتی خواهد بود، و هم آیات بعدی که از ذات رجع آسمان و ذات صدع بودن ‏زمین سخن می‌گویند تناسبی جدی با رتق بودن و سپس فتق شدن آسمانها و زمین خواهد داشت.

اگر چنین باشد آنگاه تعبیر «دافق» (که تعبیری است که تنها همین یک بار در قرآن کریم به کار رفت و قبلا توضیح دادیم که به معنای دفع کردن و راندن چیزی با شدت به سمت جلو است) نیز لزوما به معنای حالت جهندگی منی نخواهد بود؛ بلکه آن حرکت جوهری عمیق در وجود انسان است که قرار است قوس صعود را با شدت و سرعت بپیماید و از این بسترِ دنیایی سخت (صلب) و خاکی (ترائب هم‌خانواده با «تراب» است) بیرون رود؛

آنگاه چه‌بسا نیاز نباشد، مرجع ضمیر «ه» در آیه «إِنَّهُ عَلى‏ رَجْعِهِ لَقادِر» را «خدا» قرار دهیم که هیچ در آیات قبل نیامده است؛ بلکه مرجع ضمیر همان «نفس» است که در آیات قبل ذکرش به میان آمد؛ یعنی این نفس چون از آن ماء خاص آفریده شده که ذاتش اقتضای حرکت جوهری دارد، بر این رجوع و حرکت در قوس صعود تواناست؛ تا اینکه این را بپیماید و به روزی برسد که سریره‌ها و باطنها کاملا آزموده و برملا گردد و معلوم شود که همین توانایی هم افاضه خداوند بود و هیچ قوت و یاری‌ای از خودش در کار نبود.

هرچند معنای دیگری که در این فضای انفسی از آیات 9-10 می‌توان داشت چه‌بسا این باشد که می‌خواهد بفرماید بعد از آن قوس نزول، اینک نیرویی داده شد تا قوس صعود را بپیماید و وقتی به روز قیامت رسید دیگر نیرویی نیست؛ ‌هرچه بود همان بود که قبلا با خود آورده بود.

در این فضا، چنانکه اشاره شد این آسمان که ظرفیت و اقتضای رجوع‌پذیری دارد همان آسمانی است که در کنار طارق از او یاد شد؛ یعنی می‌خواهد بگوید قوس صعود به همانجایی برمی‌گردد که قوس نزول از آن شروع شده بود؛

و زمین هم اشاره به زمینه وجودی انسان و بستر این شکوفایی است که با تعبیر صلب و ترائب هم از آن یاد شد که انسان با آن حرکت خودش درست است که از این بستر بیرون می‌زند اما این بستر بود که خاصیت صدع و شکفتن و باز شدن داشت که انسان می‌توانست از آن بیرون بزند.

آنگاه در تفسیر انفسی شاید بتوان مرجع ضمیر «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ»‌ را به همان «نفس» برگرداند؛ از این جهت که قول، همان «کلمه» است؛ چنانکه در موارد دیگری خداوند متعال برخی از انسانها را صریحا کلمه نامیده است: «إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَم» (نساء/171). یعنی این نفسی که قرار است قوس صعود را طی کند یک کلمه فصل و جدی است نه یک امر بیهوده و مسخره؛ و آنگاه تعبیر «ما هو بالهزل» چه‌بسا مضمونی شبیه آیه «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُون‏» مومنون/115) داشته باشد.

در این سیاق، عبارت «إِنَّهُمْ یَکیدُونَ کَیْداً» چه‌بسا ناظر به هر نفسی باشد که می‌خواهد قوس صعود را با هر نحوی که خودش به نظرش می‌رسد طی کند؛ و آیه بعد تذکر می‌دهد که همه این کیدها و برنامه‌هایی که هرکسی در پیش گرفته درون برنامه الهی است؛ و بر این اساس، «هُم» در این آیه نه‌تنها می‌تواند اعم از «کافرین» در آیه آخر باشد؛ بلکه هر دوی اینها می‌تواند ناظر به حیثیات مختلف درون هر انسانی باشد؛ یعنی هر انسانی ابعاد کفرآلودی دارد؛ و خدا می‌فرماید به هر انسانی در ابعاد مختلفش از جمله در این ابعاد کفرورزیدنش مهلتی بده که کار خود را پیش ببرند و البته من هم به این بعد کفرورزی آنها مهلت اندکی می‌دهم؛ و آنگاه مضمون این آیه چه‌بسا شبیه آیه « کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ» (اسراء/20) باشد.

ج. تفسیر تأویلی

4) در حدیثی که گذشت سماء بر امیرالمومنین ع و طارق بر روحی که برای اهل بیت ع پیام می‌آورد و آنان را ثابت‌قدم می کرد و نجم ثاقب بر رسول الله تطبیق شده بود.

در حدیثی دیگر «النجم الثاقب» ستاره امیرالمومنین و اوصیاء ‌معرفی شده که نورش از آسمان هفتم آغاز می‌شود و تا دنیا نفوذ می‌کند، یعنی چه‌بسا همه این آسمانها را در حرکت خویش روشن می‌کند.

از طرف دیگر، برخی آیات دیگر که در ظاهر، از مطلق انسان سخن گفته شده، در احادیث بر امیرالمومنین ع تطبیق شده‌اند؛ مثلا نگاه کنید به احادیث ذیل آیه «خَلَقَ الْإِنْسان‏» (الرحمن/3) (تفسیر القمی، ج‏2، ص343[1]) یا آیه «عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَم‏» (علق/5) (تفسیر القمی، ج‏2، ص430[2]) یا آیه «وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها» (زلزال/3) (علل الشرائع، ج‏2، ص556[3]) یا آیه «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَه: آن انسان کشته شد؛ چه چیزی موجب شد که او را کافر بخوانید و به قتل برسانید»‏ (تفسیر القمی، ج‏2، ص: 406[4]) یا آیه «وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلا» بر این اساس که جدل به معنای متکلم به حق و صدق باشد (مناقب آل أبی طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص46[5]). آنگاه شاید بتوان احتمال داد در همین معنای تأویلی، انسانی که در آیه 5 مورد توجه است امیرالمومنین باشد، که خلقت وی به طور خاص مورد توجه است. سپس توجه کنیم که در مورد «ترائب»، «معناى اوّلى "تراب" در آن معتبر است» (قاموس قرآن، ج1، ص271[6]) و «رجع» هم چه‌بسا اشاره به رجعت باشد.

آنگاه چه‌بسا یعنی آن امیرالمومنینی که از زاویه‌ای، حقیقت آسمان است و از زاویه‌ای دیگر، همان نجم ثاقب است که در همه آسمانها نورش تجلی می‌کند، از آبی آفریده شده است (که تناسب کاملی دارد با آن آبی که «کان عرشه علی الماء») که دافق است: حرکت سریع و پیش‌رونده‌ای به سوی جلو دارد؛ که از بین وضعیتی صلب و تراب‌ها رجعت می‌کند؛

آنگاه این تعابیر تناسب تامی با فرازهای آخر آیه پیدا می‌کند که مهلت کافران با ظهور و رجعت به پایان می‌رسد؛

و در این فضا چه‌بسا حرف «ما» در «فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ» نه مای نافیه، بلکه مای تعجب است (شبیه «وَ قالَ الْإِنْسانُ: ما لَها؟!» (زلزال/3)؛ ‌یعنی وقتی آن رجوع حاصل شد ببینید که چه قوت و ناصری دارد او. پس این آسمان ولایت رجعتی دارد و زمین هم بستر برآمدن مجدد اوست؛ و همین علی ع است که سخن فصل است و مرز حق و باطل و باطل را فیصله می‌کند؛ و اصلا لغو وبیهودگی‌ای در او نیست.

در این معنا، آن حدیث که فراز آخر را هم شرح می‌داد کاملا سازگار است.  کیدی که مطرح شده کیدی است که علیه پیامبر ص و امیرالمومنین ع و حضرت زهرا س رخ داد که به آنان مهلت داده شده تا روز ظهور منتقم؛ که این منتقم نه صرفا امام مهدی ع، بلکه خود امیرالمومنین ع می‌تواند باشد که در رجعت برمی‌گردد و سزای آن غاصبان را می‌دهد.

***

امام رضا ع از پدرشان روایت کرده‌اند که شخصی از امام صادق ع پرسید:‌ چرا هرچه می‌گذرد و درباره قرآن بحث می‌شود بر تازگی وطراوات بیشتر آن افزوده می‌شود؟ فرمودند: چون خداوند قرآن را برای یک زمان، و نه زمانهای دیگر، و برای یک مردم، و نه مردمی دیگر نازل نکرده است؛ از این رو در هر زمانی جدید، و نزد هر مردمی تر و تازه است، تا روز قیامت. (لِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یُنْزِلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لَا لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ فَهُوَ فِی کُلِّ زَمَانٍ جَدِیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ. عیون أخبار الرضا ع، ج‏2، ص87[7]؛ الأمالی (للطوسی)، ص580-581).

اگر چنین است؛ آیا ما حق و بلکه وظیفه نداریم اوضاع و احوال امروز خویش را در قرآن جستجو کنیم و آیات قرآن را با توجه به وضعیتی که در آن بسر می‌بریم بازخوانی کنیم؟ خصوصا اگر توجه کنیم که خداوند خودش فرمود که من در این کتابی که به سوی شما فرستادم حکایت حال خودتان را نوشتم: «لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ کِتاباً فیهِ ذِکْرُکُمْ أَ فَلا تَعْقِلُون‏» (انبیاء/10). علامه طباطبایی با اشاره به حدیث امام باقر ع که در مقام توضیح «تأویل داشتن قرآن»، توضیح می‌دهند که برخی از این تأویلات رخ داده و برخی رخ نداده و همچون جریان خورشید و ماه، اینها هم جریان دارد (تَأْوِیلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ یَکُنْ یَجْرِی کَمَا یَجْرِی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ؛ بصائر الدرجات، ج‏1، ص196[8]؛ تفسیر العیاشی، ج‏1، ص11[9]) بر این باور است که بسیاری از آنچه به عنوان شأن نزول آیات مطرح ویا تطبیق بر موارد خاص شده، نه تفسیر بلکه از باب جری و تطبیق است؛ یعنی قرآن همواره جاری است و آیاتش بر وضعیتهای مختلف تطبیق می‌شود(المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏1، ص41-42[10]). البته در حدیث امام باقر ع اهل بیت را عالم به این تأویلات معرفی کرده‌اند؛ اما قطعا منظورشان این نیست که هیچکس راهی به فهم این تطبیقات ندارد و باب تدبر در این موارد مسدود است.

از این رو، این بحث را از بحث قبل (که تأویلات خود اهل بیت ع بود) جدا کردیم و تصریح می‌کنیم که آنچه در ادامه می‌آید نه تفسیر آیات، بلکه یک تطبیق ذوقی این آیات بر اوضاع و احوال امروز است؛ می‌خواهیم ببینیم اگر این آیات را مقابل خود بگذاریم می‌توانیم از باب آیه 10 سوره انبیاء، حکایت خودمان را در آن پیدا کنیم یا خیر؟

 


[1] . قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع فِی قَوْلِهِ: الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ قَالَ ع: اللَّهُ عَلَّمَ مُحَمَّداً الْقُرْآنَ، قُلْتُ خَلَقَ الْإِنْسانَ قَالَ ذَلِکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع قُلْتُ عَلَّمَهُ الْبَیانَ قَالَ عَلَّمَهُ تِبْیَانَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ یَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَیْهِ، قُلْتُ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ قَالَ هُمَا یُعَذَّبَانِ، قُلْتُ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ یُعَذَّبَانِ قَالَ سَأَلْتَ عَنْ شَیْ‏ءٍ فَأَتْقِنْهُ، إِنَّ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ آیَتَانِ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ- یَجْرِیَانِ بِأَمْرِهِ مُطِیعَانِ لَهُ، ضَوْؤُهُمَا مِنْ نُورِ عَرْشِهِ وَ حَرُّهُمَا مِنْ جَهَنَّمَ فَإِذَا کَانَتِ الْقِیَامَةُ عَادَ إِلَى الْعَرْشِ نُورُهُمَا- وَ عَادَ إِلَى النَّارِ حَرُّهُمَا فَلَا یَکُونُ شَمْسٌ وَ لَا قَمَرٌ، وَ إِنَّمَا عَنَاهُمَا لَعَنَهُمَا اللَّهُ- أَ وَ لَیْسَ قَدْ رَوَى النَّاسُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: إِنَّ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ نُورَانِ فِی النَّارِ قُلْتُ بَلَى- قَالَ أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ النَّاسِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ شَمْسَا هَذِهِ الْأُمَّةِ- وَ نُورُهَا فَهُمَا فِی النَّارِ وَ اللَّهِ مَا عَنَى غَیْرَهُمَا-. قُلْتُ: وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدانِ قَالَ النَّجْمُ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَدْ سَمَّاهُ اللَّهُ فِی غَیْرِ مَوْضِعٍ فَقَالَ: وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏، وَ قَالَ: وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ فَالْعَلَامَاتُ الْأَوْصِیَاءُ وَ النَّجْمُ رَسُولُ اللَّهِ، قُلْتُ یَسْجُدانِ قَالَ یَعْبُدَانِ‏. قَوْلُهُ: وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ قَالَ السَّمَاءُ رَسُولُ اللَّهِ ص رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ الْمِیزَانُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع نَصَبَهُ لِخَلْقِهِ، قُلْتُ: أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزانِ قَالَ: لَا تَعْصُوا الْإِمَامَ، قُلْتُ وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ قَالَ أَقِیمُوا الْإِمَامَ بِالْعَدْلِ- قُلْتُ: وَ لا تُخْسِرُوا الْمِیزانَ قَالَ: لَا تَبْخَسُوا الْإِمَامَ حَقَّهُ وَ لَا تَظْلِمُوهُ- وَ قَوْلُهُ وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ قَالَ لِلنَّاسِ فِیها فاکِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَکْمامِ قَالَ یَکْبَرُ ثَمَرُ النَّخْلِ‏ فِی الْقَمْعِ ثُمَّ یَطْلُعُ مِنْهُ- وَ قَوْلُهُ وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّیْحانُ قَالَ الْحَبُّ الْحِنْطَةُ وَ الشَّعِیرُ وَ الْحُبُوبُ- وَ الْعَصْفُ التِّبْنُ وَ الرَّیْحَانُ مَا یُؤْکَلُ مِنْهُ- وَ قَوْلُهُ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ قَالَ: فِی الظَّاهِرِ مُخَاطَبَةُ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ- وَ فِی الْبَاطِنِ فُلَانٌ وَ فُلَان‏

[2] . حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الشَّیْبَانِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ قَالَ: حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ یُوسُفَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ کَیْسَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ نَزَلَ جَبْرَئِیلُ عَلَى مُحَمَّدٍ ص فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ اقْرَأْ قَالَ وَ مَا أَقْرَأُ قَالَ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ یَعْنِی خَلَقَ نُورَکَ الْأَقْدَمَ قَبْلَ الْأَشْیَاءِ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ یَعْنِی خَلَقَکَ مِنْ نُطْفَةٍ [عَلَقَةٍ] وَ شَقَّ مِنْکَ عَلِیّاً اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ یَعْنِی عَلَّمَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ یَعْنِی عَلَّمَ عَلِیّاً مَا لَمْ یَعْلَمْ قَبْلَ ذَلِکَ.

[3] . حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ رَوْحِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ رَفَعَهُ عَنْ فَاطِمَةَ ع قَالَتْ أَصَابَ النَّاسَ زَلْزَلَةٌ عَلَى عَهْدِ أَبِی بَکْرٍ فَفَزِعَ النَّاسُ إِلَى أَبِی بَکْرٍ وَ عُمَرَ فَوَجَدُوهُمَا قَدْ خَرَجَا فَزِعَیْنِ إِلَى عَلِیٍّ ع فَتَبِعَهُمَا النَّاسُ إِلَى أَنِ انْتَهَوْا إِلَى بَابِ عَلِیٍّ ع فَخَرَجَ إِلَیْهِمْ عَلِیٌّ ع غَیْرَ مُکْتَرِثٍ لِمَا هُمْ فِیهِ فَمَضَى وَ اتَّبَعَهُ النَّاسُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى تَلْعَةٍ فَقَعَدَ عَلَیْهَا وَ قَعَدُوا حَوْلَهُ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ إِلَى حِیطَانِ الْمَدِینَةِ تَرْتَجُّ جَائِیَةً وَ ذَاهِبَةً فَقَالَ لَهُمْ عَلِیٌّ ع کَأَنَّکُمْ قَدْ هَالَکُمْ مَا تَرَوْنَ قَالُوا وَ کَیْفَ لَا یَهُولُنَا وَ لَمْ نَرَ مِثْلَهَا قَطُّ قَالَتْ فَحَرَّکَ شَفَتَیْهِ ثُمَّ ضَرَبَ الْأَرْضَ بِیَدِهِ ثُمَّ قَالَ مَا لَکِ اسْکُنِی فَسَکَنَتْ فَعَجِبُوا مِنْ ذَلِکَ أَکْثَرَ مِنْ تَعَجُّبِهِمْ أَوَّلًا حَیْثُ خَرَجَ إِلَیْهِمْ قَالَ لَهُمْ فَإِنَّکُمْ قَدْ عَجِبْتُمْ مِنْ صَنْعَتِی قَالُوا نَعَمْ قَالَ أَنَا الرَّجُلُ الَّذِی قَالَ اللَّهُ إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها فَأَنَا الْإِنْسَانُ الَّذِی یَقُولُ لَهَا مَا لَکِ یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها إِیَّایَ تُحَدِّثُ.

[4] . أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ [أَبِی بَصِیرٍ] عَنْ جَمِیلِ بْنِ‏ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ» قَالَ: نَعَمْ نَزَلَتْ فِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع ما أَکْفَرَهُ، یَعْنِی بِقَتْلِکُمْ إِیَّاهُ ثُمَّ نَسَبَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع فَنَسَبَ خَلْقَهُ- وَ مَا أَکْرَمَهُ اللَّهُ بِهِ- فَقَالَ: مِنْ أَیِّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ یَقُولُ مِنْ طِینَةِ الْأَنْبِیَاءِ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ لِلْخَیْرِ ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ یَعْنِی سَبِیلَ الْهُدَى ثُمَّ أَماتَهُ مِیتَةَ الْأَنْبِیَاءِ ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ قُلْتُ مَا قَوْلُهُ: ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ قَالَ: یَمْکُثُ بَعْدَ قَتْلِهِ فِی الرَّجْعَةِ فَیَقْضِی مَا أَمَرَه‏

[5] . أَبُو بَکْرٍ الشِّیرَازِیُّ فِی کِتَابِهِ عَنْ مَالِکٍ عَنْ أَنَسٍ عَنِ ابْنِ شِهَابٍ وَ أَبُو یُوسُفَ یَعْقُوبُ بْنُ سُفْیَانَ فِی تَفْسِیرِهِ وَ أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ وَ أَبُو یَعْلَى فِی مُسْنَدَیْهِمَا قَالَ ابْنُ شِهَابٍ أَخْبَرَنِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ أَنَّ أَبَاهُ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ أَخْبَرَهُ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ أَخْبَرَهُ أَنَّ النَّبِیَّ طَرَقَهُ وَ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ أَ لَا تُصَلُّونَ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّمَا أَنْفُسُنَا بِیَدِ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ أَنْ یَبْعَثَنَا یَبْعَثُنَا أَیْ یُکْثِرُ اللُّطْفَ بِنَا فَانْصَرَفَ حِینَ قُلْتُ ذَلِکَ وَ لَمْ یَرْجِعْ إِلَیَّ ثُمَّ سَمِعْتُهُ وَ هُوَ مُوَلٍّ یَضْرِبُ فَخِذَیْهِ یَقُولُ وَ کانَ الْإِنْسانُ یَعْنِی عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلًا یَعْنِی مُتَکَلِّماً بِالْحَقِّ وَ الصِّدْقِ.

[6] . احتمال قوى در آیه شریفه آنست که مراد از صلب، قسمت آخر ستون فقرات مرد مقابل استخوانهاى عانه و مراد از ترائب استخوانهاى عانه و خاصره باشد در تفسیر پرتوى از قرآن میگوید: مجراى منى از بیضه امتداد یافته و از راه مجراى معیّنى که در امتداد کشاله ران است بطرف داخل شکم میرود و بطرف مثانه که در پشت استخوان عانه است بر میگردد و در زیر مثانه از میان پروستات (غدّه ایست که در محل خروج ادار قرار دارد و مجراى ناقل منى از وسط آن عبور میکند) رد شده وارد مجراى ادرار میشود قسمتى از این مجرا که داخل شکم است اطرافش حلقه استخوانى است که در جلو استخوان عانه و در طرفین و عقب استخوان خاصره و در پشت، ستون مهره و استخوان خارجى میباشد (تمام شد) على هذا مقصود از صلب قسمت آخر ستون مهره و از ترائب استخوانهاى دیگر است که منى از میان آنها گذشته وارد مجراى ادرار میشود و این است معناى یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ.

اگر گویند: تمام لغت نویسان و مفسّرین ترائب را استخوانهاى سینه و دنده‏ها و نحو آن معنى کرده‏اند و در مجمع البیان و غیره از اشعار عرب شاهد آورده که تریب استخوان سینه است مثلا در صحّاح هست «أَشْرَفَ ثَدْیَاهَا عَلَى- التَّرِیبِ» یعنى پستانهایش بر سینه مشرف است در این صورت چگونه ممکن است ترائب را استخوانهاى عانه و خاصره بدانیم؟!! گوئیم: تَرِیبَه و تَرَائِب در اصل لغت بمعنى استخوان سینه نیست و معناى اوّلى (تراب) در آن معتبر است و استخوانهاى سینه را از آنجهت ترائب گفته‏اند که مثل خاک بسهولت حرکت میکنند طبرسى فرموده: چون استخوانهاى سینه مانند خاک بآسانى حرکت میکنند از آنجهت ترائب گفته‏اند.

در این صورت چه مانعى دارد که بگوئیم استخوانهاى عانه و خاصره را از جهت نرم بودن و خاک مانند بودن تریبه گفته‏اند. اگر مفسّران گذشته در این عصر بوده و مجراى طبیعى منى را میدانستند، ترائب را استخوانهاى عانه و خاصره معنى میکردند.

در پرتوى از قرآن گوید:

ترائب که جمع تریبه است در اصل لغت بمعناى چیز نرم و نفوذ پذیر ...

و خاک مانند است. این عبارت مبالغه آمیز است زیرا مادّه اوّلى که تراب است بمعنى خاک میباشد اگر مطلب آنطور بود امثال صحاح و قاموس مینوشتند. که تراب بمعنى نرمى است و خاک را از جهت نرم بودن تراب گویند. حال آنکه چنین ننوشته‏اند.

[7] . حَدَّثَنَا الْحَاکِمُ أَبُو عَلِیٍّ الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ الْبَیْهَقِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الصَّوْلِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی الْقَاسِمُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ أَبِی ذَکْوَانَ قَالَ سَمِعْتُ إِبْرَاهِیمَ بْنَ الْعَبَّاسِ یُحَدِّثُ عَنِ الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع إِنَّ رَجُلًا سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع مَا بَالُ الْقُرْآنِ لَا یَزْدَادُ عِنْدَ النَّشْرِ وَ الدِّرَاسَةِ إِلَّا غَضَاضَةً فَقَالَ لِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یُنْزِلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لَا لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ فَهُوَ فِی کُلِّ زَمَانٍ جَدِیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ.

[8] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ هَذِهِ الرِّوَایَةِ مَا مِنَ الْقُرْآنِ آیَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِیلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِیلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ یَکُنْ یَجْرِی کَمَا یَجْرِی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ کَمَا جَاءَ تَأْوِیلُ شَیْ‏ءٍ مِنْهُ یَکُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ کَمَا یَکُونُ عَلَى الْأَحْیَاءِ قَالَ اللَّهُ «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» نَحْنُ نَعْلَمُهُ.

[9] . عن الفضیل بن یسار قال سألت أبا جعفر ع عن هذه الروایة «ما فی القرآن آیة إلا و لها ظهر و بطن، و ما فیه حرف إلا و له حد و لکل حد مطلع». ما یعنی بقوله لها ظهر و بطن؟ قال: ظهره و بطنه تأویله، منه ما مضى و منه ما لم یکن بعد، یجری کما یجری الشمس و القمر، کلما جاء منه شی‏ء وقع قال الله تعالى «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» [نحن نعلمه‏]

[10] . و هذه الأخبار من قبیل الجری، و عد المصداق للآیة، و اعلم أن الجری (و کثیرا ما نستعمله فی هذا الکتاب) اصطلاح مأخوذ من قول أئمة أهل البیت ع.

ففی تفسیر العیاشی، عن الفضیل بن یسار قال: سألت أبا جعفر ع عن هذه الروایة ما فی القرآن آیة إلا و لها ظهر و بطن- و ما فیها حرف إلا و له حد، و لکل حد مطلع ما یعنی بقوله: ظهر و بطن؟ قال؟ ظهره تنزیله و بطنه تأویله، منه ما مضى و منه ما لم یکن بعد، یجری کما یجری الشمس و القمر، کلما جاء منه شی‏ء وقع الحدیث.

و فی هذا المعنى روایات أخر، و هذه سلیقة أئمة أهل البیت فإنهم ع یطبقون الآیة من القرآن على ما یقبل أن ینطبق علیه من الموارد و إن کان خارجا عن مورد النزول، و الاعتبار یساعده، فإن القرآن نزل هدى للعالمین یهدیهم إلى واجب الاعتقاد و واجب الخلق و واجب العمل، و ما بینه من المعارف النظریة حقائق لا تختص بحال دون حال و لا زمان، دون زمان و ما ذکره من فضیلة أو رذیلة أو شرعة من حکم عملی لا یتقید بفرد دون فرد و لا عصر دون عصر لعموم التشریع.

و ما ورد من شأن النزول (و هو الأمر أو الحادثة التی تعقب نزول آیة أو آیات فی شخص أو واقعة) لا یوجب قصر الحکم على الواقعة لینقضی الحکم بانقضائها و یموت بموتها لأن البیان عام و التعلیل مطلق، فإن المدح النازل فی حق أفراد من المؤمنین أو الذم النازل فی حق آخرین معللا بوجود صفات فیهم، لا یمکن قصرهما على شخص مورد النزول مع وجود عین تلک الصفات فی قوم آخر بعدهم و هکذا، و القرآن أیضا یدل علیه، قال تعالى: «یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ»: المائدة- 16 و قال: «وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ»: حم سجدة- 42. و قال تعالى: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»: الحجر- 9. و الروایات فی تطبیق الآیات القرآنیة علیهم ع أو على أعدائهم أعنی: روایات الجری، کثیرة فی الأبواب المختلفة، و ربما تبلغ المئین، و نحن بعد هذا التنبیه العام نترک إیراد أکثرها فی الأبحاث الروائیة لخروجها عن الغرض فی الکتاب، إلا ما تعلق بها غرض فی البحث فلیتذکر.

 


1163) جمعبندی سوره طارق (86) قسمت دوم

 

تدبر

1) مروری بر کلیت سوره

چنانکه در همان ابتدای سوره معلوم شد (جلسه 1145، محور غرض سوره و مروری بر محتوای کلی آن)، عموم مفسران درباره کلیت سوره بیشتر یک سلسله تعابیر کلی‌گویانه داشتند مانند اینکه محتوای این سوره ترغیب به معرفت درباره مبدا و معاد است (مفاتیح الغیب، ج‏31، ص: 117[1]) یا انذاری نسبت به معاد است و با مطلق بودن قدرت خداوند بر آن استدلال می‌شود و اشاره‌ای به حقیقت آن روز دارد (المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏20، ص258[2]) و ...

گویی این سوره به چند مطلب پرداخته که عموما نتوانسته‌اند ارتباط جدی‌ای بین مطالب آن  بیابند؛ در نگاه اول هم همین طور به نظر می‌رسد؛ یعنی دست کم به نظر می‌رسد سوره چند مطلب بی‌ربط به هم دارد:

فراز اول (سه آیه اول) توضیحاتی درباره طارق، که یک ستاره درخشان است؛ و در در آیه 4 می‌فرماید بر هر کسی حافظی هست؛ که شاید بتوان این را هم در همین فراز قرار داد.

فراز دوم (آیات 5-10) تذکری است که انسان ببیند از چه آفریده شده، و نتیجه می‌گیرد که خداوندی که انسان را این گونه آفریده بر برگرداندن وی تواناست در روزی که هیچکس را توان و یاوری نیست

فراز سوم (آیات 11-12) اشاره‌ای دارد به اینکه آسمان دارای چیست و زمین دارای چه.

فراز چهارم (آیات 13-14) می‌فرماید که آن سخنی فصل است نه بیهوده و شوخی.

و فراز پایانی (آیات15-17) توضیحی است درباره کیدورزی کافران و اینکه خدا هم کیدی می‌کند و از پیامبر می‌خواهد که مهلتی اندک به آنها بده.

اما آیا واقعا این فرازها بی‌ربط کنار هم قرار داده شده‌اند؟ آنچه بوضوح پاسخ این سوال را منفی می‌کند این است که دست کم یکی از این فرازها (یعنی فراز دوم، که اتفاقا در نگاه اول جزء بی‌ربط‌ترین فرازها به فراز قبلی‌اش به نظر می‌رسد) با حرف «ف» که برای تفریع (مترتب کردن مطلب، بر مطلب قبلی) است آمده‌ است.

اگرچه در ابتدای سوره یک مروری بر کلیت سوره داشتیم، اما برای اینکه این ربط و به تعبیر دغدغه کلی سوره را دریابیم، اکنون و پس از بحث درباره تک‌تک آیات، بد نیست مرور دوباره‌ای بر کل سوره داشته باشیم:

سوره با سوگندی به آسمان و «طارق» شروع می‌شود؛ و چنانکه دیدم کلمه طارق ظرفیت معانی متعددی داشت که متناسب با هریک، کل سوره معنای جدیدی به خود می‌گیرد. شاید آمدن تعبیر «و ما ادراک ما الطارق» برای این بود که ذهنمان بسرعت در اولین معنایی که در آن خطور می‌کند قفل نشود، که از بقیه معانی این امر محروم شویم. در هر صورت این طارق نسبتی مهم با نجم ثاقب دارد که خود این کلمه هم ظرفیتهای معنایی متعددی داشت؛ که اینها می‌تواند انواعی از ارتباط را با آیات بعدی رقم بزند.

سپس تأکید می‌کند که برای هر انسانی محافظی هست. این آیه اتفاقا هم ظرفیت جدی دارد که آیات قبل را توضیح دهد (خواه از این جهت که اگر طارق و نجم ثاقبی در کار هست محافظی هم در برابر آنها نیاز است و خواه از این جهت که چه‌بسا خود این طارق و نجم ثاقب یک نحوه کار محافظتی دارد انجام می‌دهد) و هم ظرفیت این را دارد که نشان‌دهنده جهت‌گیری و دغدغه آیات بعد باشد (که اگر روند آفرینش و برانگیخته شدن انسان مورد توجه است، همه اینها در یک فضای محافظت‌شده‌ای باید لحاظ شود).

سپس تذکری می‌دهد به روند آفرینش دنیوی انسان؛ آیا احتمال ندارد که این تعبیر زاویه دیگری از تعبیر طارق و نجم ثاقب باشد؛ یعنی می‌دانیم که در ادبیات قرآنی تأکید جدی بر وجود دو حیثیت در انسان هست:‌ یکی حیثیت کاملا آسمانی که با تعبیر نفخ روح از آن یاد شده و دیگری حیثیت کاملا زمینی که با تعبیر آفریده شدن از گل و خاک و نطفه بدان اشاره شده است؛ آیا احتمال ندارد که طارق آن روحی باشد که درب خانه خاکی انسان را می‌زند و آیات 5-7 اشاره‌ای به این خانه و مبدا خاکی انسان باشد؟

در این صورت، آیات 8-10، نه فقط ناظر به آیات 5-7، بلکه ناظر به کل آیات قبل است، با محوریت آیه 4؛ یعنی صرفا نمی‌خواهد بگوید ما که یکبار انسان را از ماء دافقی آفریدیم می‌توانیم دوباره او را زنده کنیم (یعنی شبیه آیاتی همچون «أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَه؛ بَلى‏ قادِرینَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَه‏» (قیامت/3-4))؛ بلکه بیشتر شبیه آیاتی است همچون «وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِی الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفی‏ خَلْقٍ جَدیدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ کافِرُون‏؛ قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّکُمْ تُرْجَعُون‏» (سجده/10-11)؛ یعنی چه‌بسا می‌خواهد بفرماید اگر از اول هر چیزی محافظی دارد و خداوند این گونه شروع انسان را در ید قدرت و حفاظت خویش دارد، پس چون تمام حقیقت انسان را تاکنون حفظ کرده، می‌تواند آن را برگرداند؛ و اتفاقا این معنا تناسبی جدی دارد با تأکید بر اینکه روز قیامت روزی است که هر امر مخفی‌ای هم آشکار می‌گردد و هیچ نیرو و یاوری جز خدا نیست (آیات9-10).

با این وصف، دو آیه بعد، یعنی ذات الرجع بودن آسمان و ذات الصدع بودن زمین، نیز تناسبی تام با آیات قبل پیدا می‌کند، آسمانی که شروع حرکت انسان بود و اصلا طارق از آسمان آمد، محل رجوعش هم هست؛ و زمینی هم در این میان، بستر و محلی است که انسان از آنجا شکوفایی خود را آغاز می‌کند.

آنگاه این مطلب که این سخنی فصل است، می‌تواند ناظر به این شرحی باشد که بر قوس نزول و صعود انسان داده شد؛ که این را سخن نهایی و فیصله‌بخش درباره انسان بدانید؛ همه انسان و آنچه را که مربوط به اوست با این توضیح دهید و آن را شوخی و سرسری نگیرید؛

و بلافاصله سراغ کافرانی می‌رود که این روند عالم را، روندی که خداوند برای انسان قرار داده و انسان باید آن را بپیماید، جدی نمی‌گیرند؛ چون این سیر انسان در جهان را جدی نمی‌گیرند، شروع به هدف‌گذاریها و برنامه‌ریزی‌ها و حیله‌هایی می‌کنند که نظام عالم را آن گونه که خودشان می‌خواهند بچرخانند، نه بر اساس آن نظم تعریف‌شده مبتنی بر عمیق‌ترین لایه‌های آفرینش (= شریعت) که خداوند مطرح کرده است، و خدا تذکر می‌دهد که هر برنامه‌ریزی‌ای هم که آنها بکنند بیرون از پازل الهی نیست؛ و به پیامبرش می‌گوید که از این برنامه‌ریزی‌های آنها ناراحت و دست‌پاچه نشو؛ که آنها از دست ما خارج نمی‌شوند؛ فعلا مهلتی به کافران بده تا من هم مهلت اندکی به آنان بدهم.

***

در تدبرهای آیه اول اشاره شد که در یک تقسیم کلی، می‌توان تفسیر آفاقی یا انفسی برای هر آیه‌ای داشت؛ و ذیل آیه 11 اضافه کردیم که تفسیر تأویلی را هم می‌توان در عرض این دو مطرح کرد. بر همین اساس در اینجا می‌کوشیم نگاهی به مجموعه‌ای از آیات سوره بر اساس این سه رویکرد داشته باشیم؛ و شاید یادآوری مجدد این نکته بد نباشد که بنا بر قاعده استفاده از یک لفظ در بیش از یک معنا، بعید نیست همه این معانی مد نظر باشد و قبول هریک به معنای نفی دیگری نیست؛ و چه‌بسا اینها را بتوان از جنس بطون مختلف آیه دانست؛ چنانکه امام باقر ع فرمودند: ای جابر، قرآن باطنی دارد و باطنش ظاهری دارد. ای جابر برای عقول مردان چیزی بعیدتر از این نیست؛ همانا گاه می‌شود آیه‌ای باشد که اولش درباره چیزی و وسطش درباره چیزی و آخرش درباره چیزی باشد در حالی که سخنی متصل است ولی بر وجوه مختلف پیاده می‌شود (عن جابر قال: قال أبو عبد الله ع یا جابر إن للقرآن بطنا و للبطن ظهرا. ثم قال یا جابر و لیس شی‏ء أبعد من عقول الرجال منه، إن الآیة لتنزل أولها فی شی‏ء و أوسطها فی شی‏ء و آخرها فی شی‏ء، و هو کلام متصل یتصرف على وجوه. تفسیر العیاشی، ج‏1، ص11).

الف. تفسیر آفاقی

2) آیه با سوگند به آسمان و طارق، که ظاهرا ستاره نورافشان در آسمان است، آغاز می‌شود. در این فضا، تأکید بر حافظی که برای هر انسانی هست می‌تواند ناظر باشد به آنچه از بلایای سماوی می‌تواند متوجه انسان شود، اعم از بلاهای عادی‌ای همچون طوفان و تندبادها و ...، یا بلاهایی که به نحوی با علم تنجیم (ستاره‌شناسی و طالع‌بینی و ...) و سحر و طلسمات گره خورده است.

اما انسان اگر به خودش برگردد و ببیند از چه مسیری به دنیا آمده است، یعنی از آبی جهنده که از بین صلب و ترائب بیرون می‌آید، می‌فهمد که حفاظتی که خداوند نسبت به او اعمال می‌کند جدی است؛ و اگر این را جدی بگیرد می‌فهمد که بازگشتی هم در کار است؛ برای روزی که همه چیز آشکار می‌شود. خدایی که نظم همه عالم دست اوست: آسمان را محل ریزش باران قرار داده و زمین را عرصه شکوفا شدن و برآمدن گیاهان، نظم وجودی انسان، که او را وارد دنیا کند و سپس برگرداند را هم در اختیار دارد؛ و روز قیامت است که معلوم می‌شود در قبال خداوند هیچکس هیچ قوت و یاوری ندارد و از کسی کاری ساخته نیست.

اینها مطالبی است که اگر کسی در آنها بیندیشد درمی‌یابد که خیلی جدی و قاطع و فیصله‌بخش و غیرقابل مناقشه است، نه سخنی سست و بیهوده و غیر جدی.

البته کافران چون خدا و برنامه‌های خدا را جدی نمی‌گیرند انواع کیدها برای رسیدن به اهدافشان و زمین زدن مومنان در پیش می‌گیرند؛ اما این گونه نیست که به حال خود رها شده باشند؛ همان خدایی که همه عالم و اصل آفرینش آنان را این گونه تدبیر کرده بود حتما کیدی در قبال کید آنان قرار می‌دهد که کید آنها عملا خروجی‌اش به ضرر خودشان تمام خواهد شد؛ و از این رو، جای هیچ عجله‌ای نیست؛ بلکه به آنها مهلتی اندک بدهید تا خودشان گور خودشان را بکنند.

 


[1] . سورة الطارق: سبع عشرة آیة مکیة و هی مشتملة على الترغیب فی معرفة المبدأ و المعاد

[2] . فی السورة إنذار بالمعاد و تستدل علیه بإطلاق القدرة و تؤکد القول فی ذلک، و فیها إشارة إلى حقیقة الیوم، و تختتم بوعید الکفار.