سفارش تبلیغ
صبا

ادامه جلسه 868

 

حدیث

1) در بحث از آیه 78 روایتی از یکی از دو امام باقر ع یا صادق ع گذشت (حدیث5). در ادامه اش فرمودند:

لوط «گفت: کاشکی مرا به شما نیرویی بود یا اینکه به پایگاهی استوار پناه ببرم!» در حالی که جبرئیل به او نگاه می کرد و [آهسته] گفت: کاش می دانست چه نیرویی برایش هست! سپس او را خواند و وی نزد او آمد؛ پس آنان در را گشودند و وارد شدند؛ جبرئیل به آنان با دستش اشاره ای کرد و کور برگشتند در حالی که با دستشان دیوار را لمس می کردند و هم سوگند می شدند که اگر صبح شود هیچیک از خاندان لوط را زنده نگذاریم!

وقتی جبرئیل گفت «همانا ما فرستادگان پروردگار توییم» لوط گفت: جبرئیل عجله کن!

او گفت: باشد!

گفت: جبرئیل عجله کن!

گفت: «بدرستی که وعده‌گاه آنان صبح است؛ آیا مگر صبح نزدیک نیست؟» سپس گفت: لوط! تو و فرزندانت بیرون روید تا به موقعیت چنین و چنان برسید!

لوط گفت: جبرئیل این الاغ های ما ضعیفند! [ظاهرا کنایه از اینکه نمی توانند تا قبل از صبح ما را بدانجا برسانند]

گفت: کوچ کنید و از اینجا بیرون روید.

پس او کوچ کرد تا اینکه وقت سحر که شد جبرئیل بر آن شهر فرود آمد و جناحش را زیر آن گذاشت و آن را زیر و رو کرد و دیوارهای شهر را با سنگهایی از سجّیل منضود [سنگْ گِلِ پخته شده و نُضج گرفته] مورد اصابت قرار داد؛ و زن لوط آن صدای مهیب را شنید و بدین سبب هلاک شد!

علل الشرائع، ج‏2، ص552؛ تفسیر العیاشی، ج‏2، ص156

أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ وَ غَیْرِهِ عَنْ أَحَدِهِمَا قَالَ: ... فَقَالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ قَالَ وَ جَبْرَئِیلُ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ فَقَالَ لَوْ یَعْلَمُ أَیُّ قُوَّةٍ لَهُ ثُمَّ دَعَاهُ فَأَتَاهُ فَفَتَحُوا الْبَابَ وَ دَخَلُوا فَأَشَارَ إِلَیْهِمْ جَبْرَئِیلُ بِیَدِهِ فَرَجَعُوا عُمْیَاناً یَلْتَمِسُونَ الْجِدَارَ بِأَیْدِیهِمْ یُعَاهِدُونَ اللَّهَ لَئِنْ أَصْبَحْنَا لَا نَسْتَبْقِی أَحَداً مِنْ آلِ لُوطٍ قَالَ [فـ]لَمَّا قَالَ جَبْرَئِیلُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ قَالَ لَهُ لُوطٌ یَا جَبْرَئِیلُ عَجِّلْ قَالَ نَعَمْ [ثمَّ] قَالَ یَا جَبْرَئِیلُ عَجِّلْ قَالَ «إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ» ثُمَّ قَالَ جَبْرَئِیلُ یَا لُوطُ اخْرُجْ مِنْهَا أَنْتَ وَ وُلْدُکَ حَتَّى تَبْلُغَ مَوْضِعَ کَذَا وَ کَذَا قَالَ یَا جَبْرَئِیلُ إِنَّ حُمُرِی [حمراتی حمرات] ضِعَافٌ قَالَ ارْتَحِلْ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَارْتَحَلَ حَتَّى إِذَا کَانَ السَّحَرُ نَزَلَ إِلَیْهَا جَبْرَئِیلُ فَأَدْخَلَ جَنَاحَهُ تَحْتَهَا حَتَّى إِذَا اسْتَعْلَتْ [استقلت] قَلَبَهَا عَلَیْهِمْ وَ رَمَى [جبرئیل] جُدْرَانَ الْمَدِینَةِ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ وَ سَمِعَتِ امْرَأَةُ لُوطٍ الْهَدَّةَ فَهَلَکَتْ مِنْهَا.

 

2) در بحث از آیه قبل روایتی از امام صادق ع گذشت (حدیث1). در ادامه‌اش فرمودند:

سپس جبرئیل گفت: «ای لوط! همانا ما فرستادگان پروردگار توییم؛ هرگز به تو دست نمی‌یابند» پس بر تو بشارت باد و اندوهگین مباش! پس آن قوم به او هجوم آوردند در حالی که می گفتند: «آیا مگر تو را از جهانیان منع نکرده بودیم؟» یعنی از اینکه به میهمانی پناه بدهی! پس جمال و خوش چهره بودنِ آن جماعت چشمشان را خیره کرد و خواستند به سراغ آنان بروند؛ اما خداوند چشمانشان را محو کرد و یکباره کورهایی شدند که چیزی نمی دیدند و صورتشان به رنگ کلاغ، سیاه شد. در حالی که که دور خود می چرخیدند و به در و دیوار می خوردند و این همان سخن خداوند است که فرمود «پس قصد میهمانان او کردند پس چشمانشان را محو کردیم پس بچشید عذاب من و هشدارها را» (قمر/37) و در این موقع عده دیگری آنها را صدا زدند که شما که به مرادتان رسیدید بیرون بیایید که نوبت ماست! تا ما هم داخل شویم و به دلخواهمان برسیم!

آنان فریاد زد: ای مردم! لوط عده ای ساحر آورده که چشمان ما را جادو کردند. وارد شوید و دست ما را بگیرید و آنان وارد شدند و اینان را بیرون بردند و گفتند: لوط! وقتی صبح شد سراغت می آییم و نشانت می دهیم که چه چیزی دلت می خواهد!

لوط چیزی نگفت و آنان رفتند.

لوط گفتند: به چه کاری فرستاده شده اید؟

گفتند: برای هلاک کردن این قوم!

گفت: چه موقع؟

جبرئیل گفت «بدرستی که وعده‌گاه آنان صبح است؛ آیا مگر صبح نزدیک نیست؟» و جبرئیل گفت «پس به پاره‌ای از شب، با خانواده‌ات کوچ کن» یعنی آخر شب «و از شما هیچکس التفاتی نکند، جز زنت» که نامش قواب بود«بی‌شک به او می‌رسد آنچه بدانان رسید»

پس لوط فرزندان و خانواده و وسایلش را جمع کرد و جبرئیل آنان را از شهر بیرون برد و سپس جبرئیل گفت: لوط! «اینان صبحدم که شود پشت شان از زمین کنده می شود» زنش گفت: لوط: از خانه ات کجا داری که بروی؟ لوط وی را به هلاکت قوم و اینکه آنان فرستادگان الهی اند خبر داد.

او گفت: پروردگارت توانایی آن را ندارد که مردمان این هفت شهر عظیم را هلاک کند.

اما هنوز سخنش تمام نشده بود که سنگی از سنگهای سجیل آمد و بر سرش خورد و او را هلاک کرد.

تحفة الإخوان، ص48 (نسخه خطی، به نقل از البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص319)

ثم قال جبرئیل: «یا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ‏» فأبشر، و لا تحزن علینا. فهجم القوم علیه، و هم یقولون: «أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعالَمِینَ»‏، أی لا تؤوی ضیفا، فرأوا جمال القوم و حسن وجوههم، فبادروا نحوهم، فطمس الله على أعینهم، و إذا هم عمی لا یبصرون، و صارت وجوههم کالقار، و هم یدورون و وجوههم تضرب الحیطان، فذلک قوله تعالى: «وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنا أَعْیُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذابِی وَ نُذُرِ» قال و إذا نفر آخرون قد لحقوا بهم، و نادوهم: إن کنتم قضیتم شهوتکم منهم، فاخرجوا حتى ندخل و نقضی شهوتنا منهم. فصاحوا: یا قوم، إن لوطا أتى بقوم سحرة، لقد سحروا أعیننا، فادخلوا إلینا و خذوا بأیدینا. فدخلوا و أخرجوهم، و قالوا: یا لوط، إذا أصبح الصبح نأتیک و نریک ما تحب؛ فسکت عنهم لوط حتى خرجوا.

ثم قال لوط (علیه السلام) للملائکة: بماذا أرسلتم؟ فأخبروه بهلاک قومه، فقال: متى ذلک؟ فقال جبرئیل (علیه السلام): «إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ». فقال جبرئیل (علیه السلام): اخرج الآن- یا لوط- «فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ‏» یعنی فی آخر اللیل‏ «وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَکَ‏» قواب‏ «إِنَّهُ مُصِیبُها ما أَصابَهُمْ‏ من العذاب».

قال: فجمع لوط (علیه السلام) بناته و أهله و مواشیه و أمتعته، فأخرجهم جبرئیل (علیه السلام) من المدینة، ثم قال جبرئیل (علیه السلام): یا لوط قد قضى ربک أن دابر هؤلاء مقطوع مصبحین. فقالت له امرأته: إلى أین تخرج- یا لوط- من دورک؟ فأخبرها أن هؤلاء رسل ربی، جاءوا لهلاک المدن. فقالت: یا لوط، و ما لربک من القدرة حتى یقدر على هلاک هؤلاء المدائن السبع؟! فما استتمت کلامها حتى أتاها حجر من حجارة السجیل، فوقع على رأسها فأهلکها.[1]

 

3) در جلسه 863 (حدیث1) روایتی از امام باقر ع گذشت. در فرازی از ادامه آن روایت آمده است:

جبرئیل گفت: ای لوط «پس با خانواده‌ات کوچ کن» به اندازه‌ای که از امروز هفت شب و روز بگذرد «به پاره‌ای [ظلمتی] از شب [گذشته]، و از شما هیچکس التفاتی نکند، جز زنت؛ بی‌شک به او می‌رسد آنچه بدانان رسید» و از امشب «به آنجایی که به شما دستور داده شده بروید» (حجر/65).

علل الشرائع، ج‏2، ص550؛ تفسیر العیاشی، ج‏2، ص246؛

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ الْمُتَوَکِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَتَعَوَّذُ مِنَ الْبُخْل‏ ...

قالَ ... «فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ» یَا لُوطُ إِذَا مَضَى لَکَ مِنْ یَوْمِکَ هَذَا سَبْعَةُ أَیَّامٍ وَ لَیَالِیهَا [بلیالیها] «بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ‏» إِذَا مَضَى نِصْفُ اللَّیْلِ «وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُها ما أَصابَهُمْ» وَ امْضُوا مِنْ تِلْکَ اللَّیْلَةِ «حَیْثُ تُؤْمَرُون‏».

 

توجه

4) در بحث از آیه 80 سوره اعراف (جلسه 851، حدیث1 http://yekaye.ir/al-aaraf-7-080/) روایتی طولانی گذشت که فرازی از آن درباره این آیه است.[2]

5) در بحث از آیه 79 سوره هود (جلسه 866، حدیث1 http://yekaye.ir/hood-11-79/) نیز مطالبی ناظر به این آیه گذشت.

 

تدبر

1)‌ «قالُوا یا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ ...»

درست آن موقعی که لوط از هر گونه کمکی ناامید شد، فرشتگان خدا به او اطمینان خاطر دادند که اینان به هیچ عنوان به تو دست نخواهند یافت.

نکته انسان‌شناسی

در نگاه قرآنی، هرگاه انسان از همه چیز و همه کس قطع امید کند، امدادهای الهی زمانی فرامی‌‌رسد.

این نکته‌ای است که قاعده کلی‌اش در آیه «حَتَّى إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّیَ مَنْ نَشاءُ وَ لا یُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمینَ: تا آن گاه که رسولان مأیوس شدند، و [مردم] گمان کردند که به آنان دروغ گفته شده است؛ یارى ما به سراغ آنها آمد؛ پس آنان را که خواستیم نجات یافتند؛ و شدت عمل ما از قوم بزهکار بازگردانده نمى‏شود!» (یوسف/110) آمده است، و آیه حاضر درباره حضرت لوط را می توان مصداقی از این وعده خداوند دانست.

 

2) «قالُوا یا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ»

با اینکه فرشتگان الهی به یاری حضرت لوط آمدند و وعده دادند که آنان هرگز به تو دست نمی‌یابند، اما این گونه نبود که دیگر لوط کاری نداشته باشد. بلکه او هم باید شبانه خانواده‌اش را حرکت دهد و از آن معرکه بیرون بَرَد.

یعنی: دریافت امداد الهی به معنای دست روی دست گذاشتن و کاری نکردن نیست.

 

3) «فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ»

در این عبارت هم تعبیر «أسرِ» دلالت بر سیر شبانه و مخفیانه دارد، و هم تعبیر «قطع» را برخی به معنای ظلمت دانسته‌اند، و هم خود تعبیر «لیل» حکایت از وضعیت تاریک و ظلمانی دارد. این اندازه اصرار بر وضعیت تاریک و ظلمانی چیست؟

الف. می خواند توصیه کنند کاملا مخفیانه از شهر بیرون روید. (موید این برداشت، مطلبی است که علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود آورده که در میان آن قوم مرد فهمیده‌ای بود و به آنان گفت: عذابی که حضرت لوط وعده می‌داد رسیده است. مواظب وی باشید و مگذارید که از میانتان خارج شود، چرا که مادامی که او در میان شما باشد عذاب نازل نخواهد شد. و بدین جهت کاملا خانه وی را محاصره کرده بودند و وی با یک امداد الهی خاص از منزل بیرون رفت. تفسیر القمی، ج‏1، ص336)[3]

ب. در عین حال چه‌بسا می‌خواهد به نحو استعاره‌ای اشاره کند که چه اندازه ظلمت آن شهر را فراگرفته بوده است، که حرکت وی در چنین ظلمات تودرتویی باید انجام شود.

ج. ...

 

4)‌ «فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ»

مؤمن چنان سرعت عمل و آمادگى روحى دارد که می‌تواند در مدّت زمان کوتاهى (یک شب)، با چابکى [همراه با خانواده‌اش] نقل و انتقال یابد. (تفسیر نور، ج‏4، ص102)

 

5) «إِلَّا امْرَأَتَکَ»

نظام ارزشى باید بر اساس ضوابط باشد، نه بر محور روابط. (تفسیر نور، ج‏4، ص102)

 

6) «وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَکَ»

حسابِ شخصیّت‏هاى مذهبى را از حساب خانواده و نزدیکان آنها جدا کنیم؛ فامیل پیامبر بودن، وسیله نجات نیست. (تفسیر نور، ج‏4، ص102)

 

7) «وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَکَ»

مقصود از این «التفات نکنید» چه بود؟

الف. هیچکس به پشت سرش نگاه نکند؛ گویی یک امر تعبدی‌ای بوده که آنان ملزم به رعایتش بوده‌اند. (مجاهد، به نقل از مجمع البیان، ج‏5، ص280)

ب. کنایه است از اینکه وقتی دارید همه چیزتان را می‌گذارید و می‌روید، کسی از شما دیگر التفات و توجهی به مال و اموالش که باقی می گذارد، نکند. (جبائی، به نقل از مجمع البیان، ج‏5، ص280) در واقع، می خواهد بیاموزاند که براى انجام یک انقلاب و زیر و رو کردن منطقه‏ى فساد، به مسائل جزئى چون مال و اثاثیه‏ى خود توجّه نکنیم. (تفسیر نور، ج‏4، ص102)

ج. یعنی هیچکس از شما برجای نمانَد. (ابن‌عباس، ، به نقل از مجمع البیان، ج‏5، ص281)

د. منظور این است که وقتی صدای شدید ناشی از نزول عذاب را شنیدید، کسی روی برنگردانَد. (مجمع البیان، ج‏5، ص281)

ه. ..

 

8) «وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصیبُها ما أَصابَهُمْ»

در مورد زن حضرت لوط، صرفاً نفرمود که او هم به همان عذاب معذب می‌شود؛ بلکه ابتدا فرمود «و از شما هیچکس روی برنگرداند، جز زنت».

با آوردن این تعبیر چه نکته‌ای را می‌خواهد گوشزد کند؟

الف. با این تعبیر هم می‌خواهد بیان کند که علت گرفتار عذاب شدنِ زن حضرت لوط ع این بود که به آن قوم التفات داشت (یعنی از حضرت لوط ع رویگردانده و به آن قوم رو کرده بود). در واقع، هم نشان دهد که زن حضرت لوط ع چنین نبود که عمل قوم لوط را انجام دهد (چون اگر چنین می‌بود، باید همانجا می‌ماند و اصلا استثنا نمی‌شد) و در عین حال نشان دهد که او به خاطر اینکه ذهن و دلش با قوم لوط همراه بود به عذابِ قوم لوط معذب شد.

ثمره اجتماعی

اگر کسی خودش به عمل لواط روی نیاورد، اما با کسانی که رفتارهای همجنس‌گرایانه انجام می دهند همدل باشد، در زمره آنان محسوب می‌شود؛ و اگر عذابی برای آن اهل لواط در کار باشد، دامن وی را هم خواهد گرفت.

ب. نشان دهد اینکه حضرت لوط و برخی از اعضای خانواده‌اش از محدوده عذابی که نازل شد خارج شدند، از این باب بود که آنان دیگر التفاتی به قوم لوط نکردند و از مسیر حق به سمت آنان رویگردان نشدند.

ج. ...

9) «إِنَّهُ مُصیبُها ما أَصابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَریبٍ»

کارهاى خداوند بر اساس زمان‏بندى است؛ پس، در قهر خداوند عجله نکنیم. (تفسیر نور، ج‏4، ص102)

در واقع،

گاه با اینکه وضعیت به حدی رسیده است که نزول عذاب کاملا قطعی شده است، اما عذاب بلافاصله آغاز نمی‌شود!

ثمره انسان‌شناسی

در مورد وضعیت‌های نابسامان اجتماعی، گاه به دلایلی که بر ما معلوم نیست، واقعه‌ای از زمانی که در ظاهر باید رخ دهد به تاخیر می‌افتد. طبق روایات، حضرت لوط ع از جبرئیل درخواست می‌کند که در نزول عذاب عجله کند، اما وی پاسخ می‌دهد که وعده ما صبح است. پس، با دیدن ناملایمات (حتی ناملایماتی که در بد بودن‌شان و ضرورت نزول عذاب الهی در این شرایط تردید نداریم) گمان نکنیم که کار انسان‌ها از دست خدا بیرون رفته ویا خداوند نمی‌خواهد کاری کند!

 

10) «فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ»

مقصود از «قطع»ی از شب چیست؟

الف. به معنای ظلمت شب است (ابن‌عباس، به نقل از مجمع‌البیان، ج5، ص280)؛ یعنی در وقتی از شب که بشدت ظلمانی شده است.

ب. به معنای پاره‌ای از شب است. (قتاده، به نقل از مجمع‌البیان، ج5، ص280)

ج. به معنای نیمه شب است. (جبائی، به نقل از مجمع‌البیان، ج5، ص280)

د. ...

 


[1] . و قیل: إنها بقیت ممسوخة حجرا أسود عشرین سنة، ثم خسف بها فی بطن الأرض».

[2] . فرازی از پایان آن هم در بحث از آیه قبل (حدیث2) گذشت.

[3] . قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ لَوْ عَلِمَ مَا لَهُ مِنَ الْقُوَّةِ، فَقَالَ مَنْ أَنْتُمْ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ أَنَا جَبْرَئِیلُ، فَقَالَ لُوطٌ بِمَا ذَا أُمِرْتَ قَالَ بِهَلَاکِهِمْ فَسَأَلَهُ السَّاعَةَ قَالَ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ فَکَسَرُوا الْبَابَ وَ دَخَلُوا الْبَیْتَ فَضَرَبَ جَبْرَئِیلُ بِجَنَاحِهِ عَلَى وُجُوهِهِمْ فَطَمَسَهَا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنا أَعْیُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذابِی وَ نُذُرِ» فَلَمَّا رَأَوْا ذَلِکَ عَلِمُوا أَنَّهُمْ قَدْ أَتَاهُمُ الْعَذَابُ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ یَا لُوطُ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ اخْرُجْ مِنْ بَیْنِهِمْ أَنْتَ وَ وُلْدُکَ وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُها ما أَصابَهُمْ وَ کَانَ فِی قَوْمِ لُوطٍ رَجُلٌ عَالِمٌ فَقَالَ لَهُمْ یَا قَوْمِ قَدْ جَاءَکُمُ الْعَذَابُ الَّذِی کَانَ یَعِدُکُمْ لُوطٌ فَاحْرُسُوهُ وَ لَا تَدَعُوهُ یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِکُمْ فَإِنَّهُ مَا دَامَ فِیکُمْ لَا یَأْتِیکُمُ الْعَذَابُ، فَاجْتَمَعُوا حَوْلَ دَارِهِ یَحْرُسُونَهُ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ یَا لُوطُ اخْرُجْ مِنْ بَیْنِهِمْ فَقَالَ کَیْفَ أَخْرُجُ وَ قَدِ اجْتَمَعُوا حَوْلَ دَارِی، فَوَضَعَ بَیْنَ یَدَیْهِ عَمُوداً مِنْ نُورٍ فَقَالَ لَهُ اتَّبِعْ هَذَا الْعَمُودَ وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ فَخَرَجُوا مِنَ الْقَرْیَةِ مِنْ تَحْتِ الْأَرْضِ فَالْتَفَتَتِ امْرَأَتُهُ فَأَرْسَلَ اللَّهُ عَلَیْهَا صَخْرَةً فَقَتَلَتْهَا، فَلَمَّا طَلَعَ الْفَجْرُ صَارَتِ الْمَلَائِکَةُ الْأَرْبَعَةُ کُلُّ وَاحِدٍ فِی طَرَفٍ مِنْ قَرْیَتِهِمْ فَقَلَعُوهَا مِنْ سَبْعِ أَرَضِینَ إِلَى تُخُومِ الْأَرْضِ ثُمَّ رَفَعُوهَا فِی الْهَوَاءِ حَتَّى سَمِعَ أَهْلُ السَّمَاءِ نُبَاحَ الْکِلَابِ وَ صُرَاخَ الدِّیَکَةِ ثُمَّ قَلَبُوهَا عَلَیْهِمْ وَ أَمْطَرَهُمُ اللَّهُ حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ وَ ما هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِید