سفارش تبلیغ
صبا

867) سوره هود (11) آیه 80 قالَ لَوْ أَنَّ لی‏ بِکُمْ قُوَّةً أَو

 بسم الله الرحمن الرحیم

867) سوره هود (11) آیه 80

قالَ لَوْ أَنَّ لی‏ بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوی إِلى‏ رُکْنٍ شَدیدٍ

30 ربیع‌الثانی 1440

ترجمه

گفت: کاشکی مرا به شما نیرویی بود یا اینکه به پایگاهی استوار پناه ببرم!

 

اختلاف قرائت[1] 

نکات ادبی

آوی

قبلا بیان شد که: ماده «أوی» را در جایی جمع شدن یا به چیزی منضم شدن دانسته‌اند و «مأوی» به مکانی گفته می‌شود که در آن گرد می‌آید و مستقر می‌شوند و در فارسی معادل کلمات قرارگاه و پناهگاه می‌باشد. (فَإِنَّ الْجَحیمَ هِیَ الْمَأْوى ... فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوى‏؛ نازعات/39و41)

البته ابن‌فارس بر این باور است که این ماده در معنای دومی هم به کار رفته و دلالت بر «شفقت و مهربانی ورزیدن» هم دارد؛ اما مرحوم مصطفوی، که اصل معنای این ماده را «قصد کردن جایی به نیت استقرار و سکونت و استراحت در آن» معرفی کرده، معانی‌ای مانند جمع شدن، منضم شدن و شفقت ورزیدن را از لازمه‌های این معنا می‌داند.

جلسه 540 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-51/

 

لَوْ أَنَّ لی‏ بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوی إِلى ...

با توجه به معنای حرف «أو» سه گونه ارتباط بین جمله «أَنَّ لی‏ بِکُمْ قُوَّةً» و جمله «أوی ...» مطرح شده است:

  • معروفترین تحلیل این است که «أو» به معنای «یا» و برای عطف باشد؛ در این صورت،
    • می تواند عطف جمله فعلیه به فعلیه باشد؛ یعنی در جمله اول، فعلی در تقدیر باشد؛ مثلا: : لو ثبت أن لی بکم قوة، أو آوى ...
    • ویا بر مبنای سیبویه می‌تواند عطف جمله فعلیه باشد به کل شرط و جزای شرط؛ یعنی لَوْ أَنَّ لی‏ بِکُمْ قُوَّةً فافعل کذا، أَوْ آوی إِلى ...
  • اما ابوالبقاء این احتمال را هم داده که «أو» به معنای «یا» ولی جمله دوم جمله مستأنفه (کاملا مستقل و بدون ارتباط معنایی با جمله اول) باشد
  • و بر مبنای علمای نحو کوفی، «أو» می تواند به معنای «بل» باشد؛ یعنی اولش آرزویی می‌کند که ای کاش به شما قوتی داشتم؛ بعد از آن آرزو منصرف می‌شود و می‌گوید بلکه به تکیه‌گاهی محکمتر، یعنی خداوند متعال تکیه می‌کنم.

(البحر المحیط، ج‏6، ص188)[2]

رُکْنٍ

درباره اینکه اصل ماده «رکن» بر چه چیزی دلالت می‌کند[3] بین اهل لغت اختلاف است. در واقع، کلمه «رُکن» در دو معنا بسیار شیوع دارد: یکی رُکنِ ساختمان، به معنای اساس و پایه‌ای که ساختمان به آن استوار است؛ و دیگری «رکنا الجبل: دو رکن کوه» که به دو طرف کوه گفته می‌شود. (مجمع البیان، ج‏5، ص278)

بدین ترتیب، برخی اصل معنای آن را «قوت» می‌دانند و رکن چیزی را به معنای آن سمتِ قویِ شیء می‌دانند؛ و فلانی به «رُکن شدید»ی پناه می‌برد [آوی إِلى‏ رُکْنٍ شَدیدٍ؛ هود/80]، یعنی به چیزی که به او عزت می‌دهد و او را از گزند دیگران حفظ می‌کند؛ و «رَکَنَ الی» به معنای تکیه کردن و اعتماد کردن بر چیزی می‌باشد (معجم المقاییس اللغة، ج‏2، ص430)

اما برخی اصل معنای آن را «متمایل شدن به چیزی همراه با آرام گرفتن نزد آن چیز» می‌دانند و بر این باورند که «رُکنِ» هر چیزی، آن قسمت از آن چیز است که شیء به آن سکون می‌یابد [فَتَوَلَّى بِرُکْنِهِ وَ قالَ ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ؛ ذاریات/39] و کاربرد آن برای «قدرت» و «قوت» از باب لازمه شیء و کاربردی استعاری است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص365؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏4، ص223)

برخی بین این دو سخن چنین جمع کرده‌اند که «رکون» یعنی اعتماد و تکیه کردن به چیزی که ناشی از نوعی محبت و تمایل بدان چیز باشد (مجمع البیان، ج‏،5، ص305؛ المیزان، ج11، ص50) چنانکه در موارد کاربرد این ماده به صورت فعل در قرآن، این نکته کاملا درست است: «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا» (هود/113) «وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلیلاً» (اسراء/74)

و شاهد بر این مدعا هم آن است که در تفاوت رکون و سکون گفته‌اند که رکون به چیزی، سکون و آرام گرفتنی بدان چیز است که با محبت بدان و ساکت شدن در پیشگاه آن همراه باشد و نقطه مقابل آن «نفور» (نفرت) از آن چیز است؛ اما سکون در مقابل حرکت است و در غیر این معنا به صورت مجازی به کار می‌رود. (الفروق فی اللغة، ص306)

ماده «رکن» همین 4 مورد در قرآن کریم به کار رفته است.

شَدیدٍ

درباره ماده «شدد» برخی گفته‌اند که این ماده در اصل بر «قوتی در چیزی» دلالت دارد. (معجم المقاییس اللغة، ج‏3، ص179). اما دیگران بر تفاوت معنای «قوت» و «شدت» تاکید کرده و گفته‌اند که «شدت» در اصل دلالت بر مبالغه در وصف چیزی دارد و لذا از قبیل قدرت نیست؛ (الفروق فی اللغة، ص100) و برخی این را که «شدت»، وصفِ «قدرت» قرار می‌گیرد (عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوى‏، نجم/5؛ وَ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً، روم/9) شاهدی آورده‌اند بر تفاوت معنایی این دو؛ و موید دیگرش هم این است که شدت در مقابل «رخوت» (سستی) است؛ در حالی که «قوت» در مقابل «ضعف» است؛ از این رو، گفته‌اند که اساساً «شدت» یک مفهوم مستقل نیست؛ بلکه بر درجه قوی عالی از هر مرتبه‌ای دلالت دارد و در هر موضوعی به حَسَبِ خودش است (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏6، ص27)

اما دیگران برای این کلمه معنای مستقل قبول دارند؛ و گفته‌اند «شدة» جمع شدن و گردهم‌آمدنی است که تفکیک و جدایی آن دشوار باشد؛ یا منقبض و بسته شدنی است که باز کردنش دشوار باشد (مجمع البیان، ج‏5، ص278).[4] در واقع، به نظر می‌رسد اصل این ماده از کلمه «شَدّ» به معنای «محکم گره زدن و بستن» (العقد القویّ) شروع شده باشد؛ و فعل «شَدَّ» به معنای محکم بستن می‌باشد: «وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ‏» (إنسان/28) «حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ»‏(محمد/4) و بتدریج شدت علاوه بر گره زدن، در مورد بدن (کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً؛ فاطر/44)، قدرت نفسانی (عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوى؛‏ نجم/5)، و عذاب (فَأَلْقِیاهُ فِی الْعَذابِ الشَّدِیدِ؛ ق/26) هم به کار رفته است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص447)

«شَدِید» و «مُتَشَدِّد» به معنای بخیل به کار رفته است «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ» (معجم المقاییس اللغة، ج‏3، ص179). درباره چرایی این وجه تسمیه، برخی توضیح داده‌اند که وزن «فعیل» می تواند هم به معنای مفعول باشد و هم به معنای فاعل. شدید به معنای «مفعول« یعنی گویی او را بسته و در زنجیر کرده‌اند که نمی‌تواند پول خرج کند؛ و «شدید» به معنای فاعل گویی سر کیسه‌اش را محکم بسته است و کیسه پولش را هیچگاه باز نمی‌کند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص447)

«شَدَّ» و «اشْتَدَّ» به معنای سرعت گرفتن هم به کار می‌رود؛ که ممکن است برگرفته از تعبیر «شدّ حزامه للعدو: کمربندش را برای رفتن به سراغ دشمن محکم بست» باشد ویا از تعبیر «باد شدت گرفت»: «اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ‏» (إبراهیم/18). (مفردات ألفاظ القرآن، ص447)

جمع «شدید»، «أشدّاء» [وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ؛ فتح/29] و «شِداد» است (لسان العرب، ج‏3، ص233)؛ و تعبیر «شداد» در مورد چیزهایی به کار رفته که چنان محکم و قوی است که چیزی در او اثر نمی‌گذارد، خواه به این معنا که کارش را بی‌ملاحظه انجام می‌دهد و تحت تاثیر عواطف قرار نمی‌گیرد: «عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُم» (تحریم/6) ویا از این باب که نفوذناپذیر است و گذر زمان اثری در او ندارد: «وَ بَنَیْنا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِداداً» (نبأ12) «ثُمَّ یَأْتی‏ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ سَبْعٌ شِدادٌ یَأْکُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ» (یوسف/48) (الطراز الأول، ج‏6، ص8)

ماده «شدد» و مشتقات آن 102 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

حدیث

1) در بحث از آیه قبل روایتی از امام صادق ع گذشت (حدیث2). در ادامه‌اش فرمودند:

سپس [آن مردمی که درب خانه لوط جمع شده بودند] درب را شکستند و وارد شدند و گفتند: «لوط! آیا ما تو را از [پناه دادن به] جهانیان منع نکرده بودیم؟» (حجر/70) یعنی از همگی مردمان؛ اما لوط که در مقابل در، و جلوی میهمانانش ایستاده بود، گفت: به خدا سوگند که مادامی که توانی برای مبارزه داشته باشم میهمانانم را تسلیم شما نخواهم کرد، مگر اینکه جانم از دست برود یا اینکه توانی نداشته باشم؛ و این مقصود از آن چیزی است که خداوند نقل کرد: «کاشکی مرا به شما نیرویی بود یا اینکه به پایگاهی استوار پناه ببرم!» پس برخی از آنان پیش آمدند و سیلی بر صورتش زدند و محاسنش را گرفتند و او را از جلوی در کنا زدند؛ اینجا بود که لوط فرمود: «کاشکی مرا به شما نیرویی بود یا اینکه به پایگاهی استوار پناه ببرم!»

پس لوط سرش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! حق مرا از این قومم بگیر و آنان را فراوان لعنت کن. جبرئیل به اسرافیل گفت: این هم چهارمین شهادت وی.

بقیه روایت ان شاء الله در بحث از آیات بعد خواهد آمد.

تحفة الإخوان، ص48 (نسخه خطی، به نقل از البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص319)

ثم کسروا الباب و دخلوا، فقالوا: یا لوط أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعالَمِینَ‏ ؟، یعنی عن الناس أجمعین- قال- فوقف لوط على الباب دون أضیافه، و قال: و الله لا اسلم أضیافی إلیکم و فی عرق یضرب دون أن تذهب نفسی، أو لا أقدر على شی‏ء، و ذلک معنى قوله تعالى: لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ ، فتقدم بعضهم إلیه، فلطم وجهه، و أخذ بلحیته، و دفعه عن الباب، فعند ذلک قال لوط: لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ- قال- فرفع لوط (علیه السلام) رأسه إلى السماء، و قال: إلهی خذ لی من قومی حقی، و العنهم لعنا کثیرا، فقال جبرئیل لإسرافیل: هذه الرابعة.

 

2) در بحث از آیه 80 سوره اعراف (جلسه 851، حدیث1 http://yekaye.ir/al-aaraf-7-080/) روایتی طولانی گذشت که پایانش چنین بود:

امام باقر ع فرمود: خداوند لوط را رحمت کند! نمی دانست چه کسانی با او در خانه‌اش هستند و نمی‌دانست که او یاری شده است، آن زمانی که می‌فرمود «کاشکی مرا به شما نیرویی بود یا اینکه به پایگاهی استوار پناه ببرم!» (هود/80)؛ چه پایگاهی استوارتر از جبرئیل، که با او در خانه‌اش بود؟!

المحاسن، ج‏1، ص111؛ الکافی، ج‏5، ص546؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص266

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ أَخْبَرَنِی زَکَرِیَّا بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَمْرٍو عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: کَانَ قَوْمُ لُوطٍ مِنْ أَفْضَلِ قَوْمٍ خَلَقَهُمُ اللَّهُ ...قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع رَحِمَ اللَّهُ لُوطاً لَمْ یَدْرِ مَنْ مَعَهُ فِی الْحُجْرَةِ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّهُ مَنْصُورٌ حِینَ یَقُولُ «لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ» أَیُّ رُکْنٍ أَشَدُّ مِنْ جَبْرَئِیلَ مَعَهُ فِی الْحُجْرَة ...

 

3) از پیامبر اکرم ص روایت شده است که می‌فرمود:

خداوند برادرم لوط را رحمت کند؛ او بود که به پایگاهی استوار پناه می‌برد و آن همان یاری جستن از خداوند متعال است.

مجمع البیان، ج‏5، ص280

روی عن النبی ص أنه قال:

رحم الله أخی لوطا کان یأوی إلى رکن شدید و هو معونة الله تعالی.[5]

 

4) الف. از امام صادق ع روایت شده است:

خداوند بعد از لوط هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر در عزتی نسبت به قوم خود.

تفسیر القمی، ج‏1، ص335

أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً بَعْدَ لُوطٍ إِلَّا فِی عِزٍّ مِنْ قَوْمِهِ‏.

ب. این مضمون عیناً از پیامبر اکرم ص روایت شده است، با این تفاوت که به جای «عزّة» تعبیر «ذِروة» را آورده، که به معنای «قله» و اوج هر چیزی می‌باشد:

المجازات النبویة (سید رضی)، ص370

قَوْلُهُ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ وَ قَدْ ذَکَرَ لُوطاً عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ قَوْلَهُ لِقَوْمِهِ: لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ»، قَالَ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ: «فَمَا بَعَثَ اللَّهُ بَعْدَهُ نَبِیّاً إِلَّا فِی ذِرْوَةِ[6] قَوْمِهِ»

ج. در منابع اهل سنت، شبیه این مضمون، از امیرالمومنین ع آمده که در آنجا به جای «عزت»، تعبیر «ثروت» آمده است؛ البته با توضیحی اضافه. روایت این است که:

امیرالمومنین ع خطبه‌ای خواندند و در آن فرمودند: [ثمره‌رسانیِ] عشیره (قوم و خویشِ) انسان برای انسان، بهتر است از خود انسان برای عشیره‌اش؛ چرا که اگر او دست از یاری و همراهی با آنان بردارد، فقط یک دست کنار رفته؛ اما اگر آنان دست بردارند، دستهای فراوانی کنار رفته، به علاوه دوستی‌ی آنان و محافظت و نصرتی که برای وی دارد؛ تا جایی که گاه شخصی به خاطر شخص دیگر خشمگین می‌شود در حالی که جزپیوند خویشاوندی، چیزی از اقدام او نمی‌داند [ظاهرا مقصود این است که نمی‌داند چه کاری انجام داده که الان وی در مقام وفاع از او وارد شده؛ فقط می‌داند که با او قوم و خویش است، و فقط به این جهت برای او دلسوزی می‌کند] ؛ سپس این آیه را تلاوت فرمود: «کاشکی مرا به شما نیرویی بود یا اینکه به پایگاهی استوار پناه ببرم!» (هود/80)

و حضرت علی ع افزودند: «پایگاه استوار» همان عشیره است؛ و حضرت لوط ع عشیره‌ای [در میان آن قوم] نداشت؛ و به کسی که جز او خدایی نیست سوگند که خداوند بعد از لوط پیامبری را نفرستاد مگر در ثروتی از قوم خود.

الدر المنثور، ج‏3، ص343

و أخرج أبو الشیخ عن على رضى الله عنه انه خطب فقال عشیرة الرجل للرجل خیر من الرجل لعشیرته انه ان کف یده عنهم کف یدا واحدة و کفوا عنه أیدیا کثیرة مع مودتهم و حفاظتهم و نصرتهم حتى لربما غضب الرجل للرجل و ما یعرفه الا بحسبه و ساتلو علیکم بذلک آیات من کتاب الله تعالى فتلا هذه الآیة «لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِید»ٍ قال على رضى الله عنه و الرکن الشدید العشیر فلم یکن للوط علیه السلام عشیرة فو الذی لا اله غیره ما بعث الله نبیا بعد لوط الا فی ثروة من قومه.

 

5) دعایی از امام زمان ع روایت شده که به دعای «عبرات» معروف است. در فرازی از این دعا، بعد از سوگند دادن خداوند به حق چهارده معصوم علیهم‌السلام[7] آمده است:

خدایا، مرا پایگاهی نیست استوارتر از تو، تا «به پایگاهی استوار پناه ببرم!» (هود/80)؛ و سخنی نیست محکمتر از دعای به درگاه تو، تا با آن سخن محکم بر تو چیره شوم؛ و شفاعتگری نیست آبرومندتر از اینان، تا شفاعتگری صمیمی را نزد تو آورم؛ و من به تو پناه می‌آورم و برآورده شدن حاجتم را به تو واگذار و از تو درخواست می‌کنم همان گونه که امر کردی، پس دعایم را مستجاب فرما همان گونه که وعده دادی؛ پس پروردگارا! آیا چاره‌ای ماند جز اینکه جوابم دهی و بر گریه و زاری‌ام رحم آوری؛ ای خدایی که خدایی جز او نیست؛ ای کسی که مضطر را هنگامی که دعایت کند جواب می‌دهی» (نمل/62) ...

البلد الأمین، ص336

عَظِیمٌ مَرْوِیٌّ عَنِ الْقَائِمِ ع یُدْعَى بِهِ فِی الْمُهِمَّاتِ الْعِظَامِ وَ یُسَمَّى دُعَاءَ الْعَبَرَاتِ وَ هُوَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ یَا رَاحِمَ الْعَبَرَاتِ ...

إِلَهِی لَا رُکْنَ لِی أَشَدَّ مِنْکَ فَـ«آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ» وَ لَا قَوْلَ لِی أَسَدَّ مِنْ دُعَائِکَ فَأَسْتَظْهِرُکَ بِقَوْلٍ سَدِیدٍ وَ لَا شَفِیعَ لِی إِلَیْکَ أَوْجَهَ مِنْ هَؤُلَاءِ فَآتِیکَ بِشَفِیعٍ وَدِیدٍ وَ قَدْ أَوَیْتُ إِلَیْکَ وَ عَوَّلْتُ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِی عَلَیْکَ وَ دَعَوْتُکَ کَمَا أَمَرْتَ فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَ فَهَلْ بَقِیَ یَا رَبِّ غَیْرُ أَنْ تُجِیبَ وَ تَرْحَمَ مِنِّی الْبُکَاءَ وَ النَّحِیبَ یَا مَنْ لَا إِلَهَ سِوَاهُ یَا «مَنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاه‏» ...

 


[1] . آوی:

و قرأ شیبة، و أبو جعفر: أو آوی بنصب الیاء بإضمار أن بعد، أو فتتقدر بالمصدر عطفا على قوله: قوة. و نظیره من النصب بإضمار أن بعد أو قول الشاعر: (و لو لا رجال من رزام أعزة / و آل سبیع أو یسوؤک علقما) أی أو و مساءتک علقما. (البحر المحیط، ج‏6، ص188)

رکن:

قراءة الجماعة «رُکْن» بسکون الکاف؛ و قرأ عمرو بن عبید و سعید بن أبی عروبة «رُکُن» بضم الکاف و لعله من اتباع حرکة الراء. و الرکن بسکون الکاف و ضمها الناحیة من جبل و غیره و یجمع أرکان و أرکُن. (مجمع القراءات، ج4، ص114)

[2] . و قال الحوفی، و أبو البقاء: أو آوى عطف على المعنى تقدیره: أو أنی آوی. و الظاهر أن أو عطف جملة فعلیة على جملة فعلیة إن قدرت إنی فی موضع رفع على الفاعلیة على ما ذهب إلیه المبرد أی: لو ثبت أن لی بکم قوة، أو آوى. و یکون المضارع المقدر و آوى هذا وقعا موقع الماضی، و لو التی هی حرف لما کان سیقع لوقوع غیره نقلت المضارع إلى الماضی، و إن قدرت أن و ما بعدها جملة اسمیة على مذهب سیبویه فهی عطف علیها من حیث أنّ لو تأتی بعدها الجملة المقدرة اسمیة إذا کان الذی ینسبک إلیها أنّ و معمولاها. و قال أبو البقاء: و یجوز أن یکون أو آوى مستأنفا انتهى. و یجوز على رأی الکوفیین أن تکون أو بمعنى بل، و یکون قد أضرب عن الجملة السابقة و قال: بل آوى فی حالی معکم إلى رکن شدید، و کنى به عن جناب اللّه تعالى.

[3] . قبلا در جلسه 90 درباره این ماده توضیح داده شده بود، http://yekaye.ir/hud-001-113/ اما اکنون تکمیل شد.

[4] . الشدة تجمع یصعب معه التفکک و قد تکون الشدة تقبضا یعسر معه التحلل

[5] . در منابع اهل سنت، این مضمون چنین روایت شده است:

أخرج ابن جریر عن الحسن رضى الله عنه ان هذه الآیة لما نزلت لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ قال رسول الله صلى الله علیه و سلم رحم الله أخى لوطا لقد کان یأوی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ لأی شی استکان. (الدر المنثور، ج‏3، ص343)

قال النبی ص عجبت من أخی لوط کیف قال أَوْ آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ و هو یأوی إلى الله تعالى. (شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏13، ص258)

[6] . سید رضی همانجا توضیح داده است: و هذه استعارة، و المراد: فما بعث اللّه نبیّا إلّا فی أعلى شرف قومه؛ لئلّا یغمض حسبه، و یزدرى منصبه، فیکون ذلک منفّرا عنه، و موحشا منه، فشبّه علیه الصلاة و السلام ذلک بذروة البعیر: و هی سنامه، أو ذروة الجبل: و هی رأسه، و یقولون: «فلان فی الغوارب من قومه» کما یقولون: «فی الذرى من قومه» فالغارب هاهنا کالذروة هناک، و یقولون أیضا» هو فی علیا قصر قومه» و فی روایة: «علیا قومه» إذا أرادوا هذا المعنى، و ذلک فی أشعارهم و کلامهم أکثر من أن یستقصى.

[7] . آن فراز که امام زمان ع نحوه رجوع به چهارده معصوم را ذکر می‌کنند، بدین قرار است:

 إِلَهِی فَإِذَا قَامَ ذُو حَاجَةٍ بِحَاجَتِهِ شَفِیعاً فَوَجَدْتُهُ مُمْتَنِعَ النَّجَاحِ سَهْلَ الْقِیَادِ مُطِیعاً فَإِنِّی أَسْتَشْفِعُ إِلَیْکَ بِکَرَامَتِکَ وَ الصَّفْوَةِ مِنْ أَنَامِکَ الَّذِینَ أَنْشَأْتَ لَهُمْ مَا تَظِلُّ وَ تَقِلُّ وَ بَرَأْتَ مَا یَدِقُّ وَ یَحِلُّ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِأَوَّلِ مَنْ تَوَّجْتَهُ تَاجَ الْجَلَالَةِ وَ أَحْلَلْتَهُ مِنَ الْفِطْرَةِ الرَّوْحَانِیَّةِ مَحَلَّ السُّلَالَةِ حُجَّتِکَ فِی خَلْقِکَ وَ أَمِینِکَ عَلَى عِبَادِکَ مُحَمَّدٍ رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ بِمَنْ جَعَلْتَهُ لِنُورِهِ مَغْرِباً وَ عَنْ مَکْنُونِ سِرِّهِ مُعْرِباً سَیِّدِ الْأَوْصِیَاءِ وَ إِمَامِ الْأَتْقِیَاءِ یَعْسُوبِ الدِّینِ وَ قَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ وَ أَبُو الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِینَ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِخِیَرَةِ الْأَخْیَارِ وَ أُمِّ الْأَنْوَارِ الْإِنْسِیَّةِ الْحَوْرَاءِ الْبَتُولِ الْعَذْرَاءِ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ بِقُرَّتَیْ عَیْنِ الرَّسُولِ وَ ثَمَرَتَیْ فُؤَادِ الْبَتُولِ السَّیِّدَیْنِ الْإِمَامَیْنِ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ وَ بِالسَّجَّادِ زَیْنِ الْعِبَادِ ذِی الثَّفِنَاتِ رَاهِبِ الْعَرَبِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ بِالْإِمَامِ الْعَالِمِ وَ السَّیِّدِ الْحَاکِمِ النَّجْمِ الزَّاهِرِ وَ الْقَمَرِ الْبَاهِرِ مَوْلَایَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ وَ بِالْإِمَامِ الصَّادِقِ مُبَیِّنِ الْمُشْکِلَاتِ مُظْهِرِ الْحَقَائِقِ الْمُفْحِمِ بِحُجَّتِهِ کُلَّ نَاطِقٍ مُخْرِسِ أَلْسِنَةِ أَهْلِ الْجِدَالِ مُسَاکِنِ الشَّقَاشِقِ مَوْلَایَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ وَ بِالْإِمَامِ التَّقِیِّ وَ الْمُخْلِصِ الصَّفِیِّ وَ النُّورِ الْأَحْمَدِیِّ النُّورِ الْأَنْوَرِ وَ الضِّیَاءِ الْأَزْهَرِ مَوْلَایَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ بِالْإِمَامِ الْمُرْتَضَى وَ السَّیْفِ الْمُنْتَضَى وَ الرَّاضِی بِالْقَضَا مَوْلَایَ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا وَ بِالْإِمَامِ الْأَمْجَدِ وَ الْبَابِ الْأَقْصَدِ وَ الطَّرِیقِ الْأَرْشَدِ وَ الْعَالِمِ الْمُؤَیَّدِ یَنْبُوعِ الْحُکْمِ وَ مِصْبَاحِ الظُّلَمِ سَیِّدِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ الْهَادِی إِلَى الرَّشَادِ وَ الْمُوَفَّقِ بِالتَّأْیِیدِ وَ السَّدَادِ مَوْلَایَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْجَوَادِ وَ بِالْإِمَامِ مِنْحَةِ الْجَبَّارِ وَ وَالِدِ الْأَئِمَّةِ الْأَطْهَارِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمَوْلُودِ بِالْعَسْکَرِ الَّذِی حَذَّرَ بِمَوَاعِظِهِ وَ أَنْذَرَ وَ بِالْإِمَامِ الْمُنَزَّهِ عَنِ الْمَآثِمِ الْمُطَهَّرِ مِنَ الْمَظَالِمِ الْحَبِرِ الْعَالِمِ رَبِیعِ الْأَنَامِ وَ بَدْرِ الظَّلَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ الطَّاهِرِ الزَّکِیِّ مَوْلَایَ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَسْکَرِیِّ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِالْحَفِیظِ الْعَلِیمِ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ وَ الْأَبِ الرَّحِیمِ الَّذِی مَلَّکْتَهُ أَزِمَّةَ الْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ صَاحِبِ النَّقِیبَةِ الْمَیْمُونَةِ وَ قَاصِفِ الشَّجَرَةِ الْمَلْعُونَةِ مُکَلِّمِ النَّاسِ فِی الْمَهْدِ وَ الدَّالِّ عَلَى مِنْهَاجِ الرُّشْدِ الْغَائِبِ عَنِ الْأَبْصَارِ الْحَاضِرِ فِی الْأَمْصَارِ الْغَائِبِ عَنِ الْعُیُونِ الْحَاضِرِ فِی الْأَفْکَارِ بَقِیَّةِ الْأَخْیَارِ الْوَارِثِ لِذِی الْفَقَارِ الَّذِی یَظْهَرُ فِی بَیْتِ اللَّهِ ذِی الْأَسْتَارِ الْعَالِمِ الْمُطَهَّرِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَلَیْهِمْ أَفْضَلَ التَّحِیَّاتِ وَ أَعْظَمَ الْبَرَکَاتِ وَ أَتَمَّ الصَّلَوَاتِ اللَّهُمَّ فَهَؤُلَاءِ مَعَاقِلِی إِلَیْکَ فِی طَلِبَاتِی وَ وَسَائِلِی فَصَلِّ عَلَیْهِمْ صَلَاةً لَا یَعْرِفُ سِوَاکَ مَقَادِیرَهَا وَ لَا یَبْلُغُ کَثِیرُ هِمَمِ الْخَلَائِقِ صَغِیرَهَا وَ کُنْ لِی بِهِمْ عِنْدَ أَحْسَنِ ظَنِّی وَ حَقِّقْ لِی بِمَقَادِیرِکَ تَهْیِئَةَ التَّمَنِّی‏