سفارش تبلیغ
صبا

647) سوره کهف (18) آیه66 قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَل

بسم الله الرحمن الرحیم

647) سوره کهف (18) آیه66  

 قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً

ترجمه

موسی به او گفت: آیا تو را پیروی کنم به این [شرط] که مرا از آنچه  آموخته‌ شده‌ای، کمالی بیاموزی؟!

نکات ادبی

«رَشَداً»

قبلا بیان شد که ماده «رشد» در اصل بر «استقامت در راه» دلالت دارد و به نحوی مشتمل بر معنای «هدایت شدن به سوی خیر و صلاح» می‌باشد.

مصدر این ماده در حالت ثلاثی مجرد هم به صورت «رُشْد» (مثلا: تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً، کهف/66؛ وَ لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ، ابراهیم/51) و «رَشَاد» (سَبیلَ الرَّشادِ؛ غافر/29 و 38) آمده که از فعل «رَشَدَ یَرْشُدُ» می‌باشد (لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ، بقره/186)؛ و هم به صورت «رَشَد» (فَأُولئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً، جن/14؛ لا أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لا رَشَداً، جن/21) که آن را از فعل «رَشِدَ یَرْشَدُ» دانسته‌اند؛ اما اینکه تفاوت این دو در چیست بین اهل لغت اختلاف است:

برخی «رُشد» را نقطه مقابل «غیّ»، و «رَشَد» را نقطه مقابل «ضلالت» دانسته‌اند؛

برخی احتمال داده‌اند که «رَشَد» اخص از «رُشد» است؛ «رُشد» درباره امور دنیوی و اخروی باشد اما «رَشَد» تنها در امور اخروی باشد؛

برخی بر این باورند که «رُشد» دلالت بر وقوع و بهره‌مندی از مطلق معنای رشد می‌کند؛ اما «رَشَد» دلالت بر وضعیتی متحول که شخص در معرض رشد قرار گرفته است؛ و «رشاد» هم دلالت بر استمرار رشد دارد؛

و نهایتا برخی هم معتقدند که «رُشْد» استقامت در دین است؛ اما «رَشَد» همان صلاح است.

اگرچه معنای «رشد» به «هدایت» بسیار نزدیک است اما تفاوت ظریفی هم با هم دارند و آن این است که «ارشاد به چیزی» به معنای «راه به سوی آن را نشان دادن» است؛ اما «اهتداء» امکان و زمینه وصول به آن چیز را عملا مهیا نمودن است.

جلسه 591 http://yekaye.ir/al-kahf-18-10/             

جایگاه نحوی «رُشْداً» در این آیه را هم می‌توان مفعول به دانست، و هم مفعول له (مجمع البیان، ج‏6، ص745)[1]؛ و در هر حالت می‌تواند متعلق به «اتّبعک» باشد، یا متعلق به «تعلّمنی» و یا متعلق به «علّمت».

اختلاف قرائت

کلمه «رشدا» در اغلب قرائات به صورت «رُشْداً» قرائت کرده‌اند؛ اما در قرائت اهل بصره (ابوعمرو) و یعقوب (از قراء عشره) و حسن و ابن‌محیصن و یزیدی (از قرائات اربعة عشر)‌ و برخی دیگر از قرائات غیر مشهور (مانند زهری و اوبحریه و ابن‌مناذر و ابوعبید) «رَشَداً» قرائت کرده‌اند. (مجمع البیان، ج‏6، ص744[2]؛ البحر المحیط، ج‏7، ص206[3])

حدیث

1) از امام صادق ع روایت شده است:

حضر ت موسی ع از خضر داناتر بود.

تفسیر العیاشی، ج‏2، ص330

عن هشام بن سالم عن أبی عبد الله ع قال کان موسى أعلم من الخضر.


2) یونس و هشام بن ابراهیم در مورد عالِمی که حضرت موسی ع به سراغش رفت اختلاف داشتند که کدامیک از آن دو عالم‌تر بوده است و آیا امکان دارد که کسی حجت بر حضرت موسی ع باشد در حالی که او حجت خدا بر خلایق بوده است؛ پس نامه‌ای نوشتند خدمت امام رضا ع و از ایشان سوال کردند. جواب آمد:

حضرت موسی ع سراغ آن عالِم آمد و به او رسید در حالی که او در جزیره‌ای از جزایر دریا، نشسته، یا تکیه داده بود. حضرت موسی ع بر او سلام کرد؛ و او تعجب کرد زیرا در سرزیمی بود که سلام در آنجا [رسم] نبود! گفت تو کیستی؟

گفت: موسی بن عمران.

گفت: همان موسایی که خداوند با او سخن گفت؟

گفت:‌ بله

گفت: چه می‌خواهی؟

گفت: آمده‌ام که «مرا از آنچه  آموخته‌ شده‌ای، کمالی بیاموزی؟!» (کهف/66)

گفت: من به کاری مامور شده‌ام که تو طاقتش را نداری، و تو به کاری مامور شده‌ای که من طاقتش را ندارم. سپس آن عالِم برای وی حکایت کرد از آنچه از بلاها و مکاید دشمنان که بر آل محمد ص وارد می‌شود تا جایی که هر دو سخت گریستند. سپس آن عالِم از فضایل آل محمد ص برایش گفت تا جایی که حضرت موسی ع گفت: ای کاش من از آل محمد ص بودم؛ و او تعریف کرد از حکایت فلانی و فلانی و فلانی و برانگیخته شدن رسول الله ص به پیامبری برای قومش و آنچه از آنان دید و تکذیبی که در حق وی روا داشتند و برای او از تاویل این آیه گفت که «و دل‏ها و چشم‏هاى آنان را برمى‏گردانیم، همان گونه که نخستین بار بدان ایمان نیاوردند» (انعام/110) یعنی هنگامی که میثاق از آنها گرفته شد.

پس «موسی به او گفت: آیا تو را پیروی کنم به این [شرط] که مرا از آنچه  آموخته‌ شده‌ای، کمالی بیاموزی؟!» (کهف/66)

خضر گفت «همانا تو نمی‌توانی در کنار من صبر داشته باشی؛ و چگونه صبر کنی بر چیزی که بدان احاطه علمی نداری؟» (کهف/67-68)

موسی گفت: «ان شاءالله مرا صبور خواهی یافت و در هیچ کاری با تو مخالفت نکنم» (کهف/69)

خضر گفت: «پس اگر از من پیروی کردی، از چیزی سوال نکن تا اینکه [خودم] درباره آن سخنی برایت بگویم» یعنی گفت: از چیزی که انجام می‌دهم سوال نکن و انجام آن توسط مرا منکر نشمار تا اینکه تو را از حقیقت آن مطلع کنم.

موسی گفت: چشم.

تفسیر القمی، ج‏2، ص38-40

فَحَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ بِلَالٍ عَنْ یُونُسَ قَالَ اخْتَلَفَ یُونُسُ وَ هِشَامُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی الْعَالِمِ الَّذِی أَتَاهُ مُوسَى ع أَیُّهُمَا کَانَ أَعْلَمَ وَ هَلْ یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ عَلَى مُوسَى حُجَّةً فِی وَقْتِهِ وَ هُوَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ فَقَالَ قَاسِمٌ الصَّیْقَلُ: فَکَتَبُوا ذَلِکَ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع یَسْأَلُونَهُ عَنْ ذَلِکَ فَکَتَبَ فِی الْجَوَابِ: أَتَى مُوسَى الْعَالِمَ فَأَصَابَهُ وَ هُوَ فِی جَزِیرَةٍ مِنْ جَزَائِرِ الْبَحْرِ إِمَّا جَالِساً وَ إِمَّا مُتَّکِئاً فَسَلَّمَ عَلَیْهِ مُوسَى فَأَنْکَرَ السَّلَامَ إِذْ کَانَ بِأَرْضٍ لَیْسَ فِیهَا سَلَامٌ قَالَ: مَنْ أَنْتَ قَالَ: أَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ، قَالَ: أَنْتَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ الَّذِی کَلَّمَهُ اللَّهُ تَکْلِیماً قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: فَمَا حَاجَتُکَ قَالَ: جِئْتُ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً قَالَ: إِنِّی وُکِّلْتُ بِأَمْرٍ لَا تُطِیقُهُ وَ وُکِّلْتَ أَنْتَ بِأَمْرٍ لَا أُطِیقُهُ، ثُمَّ حَدَّثَهُ الْعَالِمُ بِمَا یُصِیبُ آلَ مُحَمَّدٍ مِنَ الْبَلَاءِ وَ کَیْدِ الْأَعْدَاءِ حَتَّى اشْتَدَّ بُکَاؤُهُمَا ثُمَّ حَدَّثَهُ الْعَالِمُ عَنْ فَضْلِ آلِ مُحَمَّدٍ حَتَّى جَعَلَ مُوسَى یَقُولُ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ حَتَّى ذَکَرَ فُلَاناً وَ فُلَاناً وَ فُلَاناً وَ مَبْعَثَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى قَوْمِهِ وَ مَا یَلْقَى مِنْهُمْ وَ مِنْ تَکْذِیبِهِمْ إِیَّاهُ وَ ذَکَرَ لَهُ مِنْ تَأْوِیلِ هَذِهِ الْآیَةِ «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ» حِینَ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَیْهِمْ فَـ«قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً» فَقَالَ الْخَضِرُ: «إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً» فَقَالَ مُوسَى ع: «سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِی لَکَ أَمْراً» قالَ الْخَضِرُ: «فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلا تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْ‏ءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً» یَقُولُ‏ لَا تَسْأَلْنِی عَنْ شَیْ‏ءٍ أَفْعَلُهُ وَ لَا تُنْکِرْهُ عَلَیَّ حَتَّى أَنَا أُخْبِرُکَ بِخَبَرِهِ قَالَ: نَعَمْ،...

این حدیث ادامه‌ای دارد که ان‌شاءالله در جلسات بعد بدان خواهیم پرداخت.


3) سیف خرمافروش می‌گوید:

با جماعتی از شیعیان خدمت امام صادق ع در کنار حجر‌الاسود بودیم، حضرت پرسید: جاسوسی بر ما نگمارده‌اند؟

چپ و راستمان را نگاه کردیم و غریبه‌ای ندیدیم و گفتی: جاسوسی در کار نیست.

فرمود: به پروردگار کعبه و به پروردگار این خانه سوگند (سه بار این را گفت)، اگر بین موسی و خضر بودم هر دو را مطلع می‌ساختم که من از آن دو عالِم‌ترم و بدانها خبر می‌دادم از چیزی که در دست آنها نبود؛ چرا که به حضرت موسی ع و حضرت خضر، علمِ بدانچه هست داده شده بود، ولی علمِ بدانچه تا روز قیامت در کار خواهد بود، داده نشده بود، ولی به رسول الله ص علم بدانچه هست و علم بدانچه تا روز قیامت خواهد بود داده شده است، و ما این را از رسول الله ص به ارث برده‌ایم.

بصائر الدرجات، ج‏1، ص129 و 230؛ الکافی، ج‏1، ص261[4]؛ دلائل الإمامة، ص280

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ سَیْفٍ التَّمَّارِ قَالَ:

کُنَّا مَعَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جَمَاعَةً مِنَ الشِّیعَةِ فِی الْحِجْرِ فَقَالَ عَلَیْنَا عَیْنٌ فَالْتَفَتْنَا یَمْنَةً وَ یَسْرَةً فَلَمْ نَرَ أَحَداً فَقُلْنَا لَیْسَ عَلَیْنَا عَیْنٌ قَالَ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ وَ رَبِّ الْبَیْتِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَوْ کُنْتُ بَیْنَ مُوسَى وَ الْخَضِرِ لَأَخْبَرْتُهُمَا أَنِّی أَعْلَمُ مِنْهُمَا وَ لَأَنْبَأْتُهُمَا بِمَا لَیْسَ فِی أَیْدِیهِمَا لِأَنَّ مُوسَى وَ الْخَضِرَ أُعْطِیَا عِلْمَ مَا کَانَ وَ لَمْ یُعْطَیَا عِلْمَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أُعْطِیَ عِلْمَ مَا کَانَ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَوَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وِرَاثَةً. [5]


4) ابن‌ابی‌الحدید، در پایان شرح نهج‌البلاغه، حکمت‌های دیگری که به امیرالمومنین ع منسوب است، علاوه بر آنچه سید رضی در نهج البلاغه جمع کرده، آورده است. حکمت 968 آن، چنین است:

در آن علمی که خداوند تو را به آن متنعم فرموده است، با عامه مردم آن گونه معامله نکن که با خواص معامله می‌کنی [علوم خاصی که خداوند در اختیارت قرار داده را، آن طور که در اختیار خواص قرار می‌دهی، در اختیار هرکس قرار نده] و بدان خداوند سبحان را مردانی است که اسرار خفی را نزد آنان به ودیعه گذاشته و آنان را از اشاعه دادن آن منع فرموده است و به یاد آور سخن آن بنده صالح به حضرت موسی ع را که وقتی موسی به او گفت «آیا تو را پیروی کنم به این که مرا از آنچه  آموخته‌ شده‌ای، کمالی بیاموزی؟! پاسخ داد که همانا تو توان این را که همراه من صبر داشته باشی، نداری و چگونه بر مطلبی صبر کنی که بدان احاطه علمی نداری.

شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏20، ص345

لا تعامل العامة فیما أنعم به علیک من العلم کما تعامل الخاصة و اعلم أن لله سبحانه رجالا أودعهم أسرارا خفیة و منعهم عن إشاعتها و اذکر قول العبد الصالح لموسى و قد قال له هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً قالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً.



تدبر

1)‌ «قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

آموختن چیزی که به رشد انسان منجر شود بقدری اهمیت دارد که حضرت موسی ع، با اینکه پیامبر اولواالعزم، و پیروی‌اش بر همگان لازم بود، به خضر گفت که من از تو پیروی می‌کنم تا تو از آنچه آموخته‌ای رشدی به من تعلیم دهی.

به قول قتاده، «اگر قرار بود کسی به علمی که دارد بسنده کند، حضرت موسی ع که هم‌کلام با خداوند متعال شده بود، سزاوارترین فرد به این بود»، پس در این تعبیر وی (که از تو تبعیت کنم تا ...) نهایت احترام به خضر، و اوج بزرگداشت علم و علم‌آموزی است. (مجمع البیان، ج‏6، ص746)


2) «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

حضرت موسی ع صرفا نگفت «هَلْ تُعَلِّمُنِی مِمَّا عُلِّمْتَ: آیا از آنچه آموخته‌ای به من تعلیم می‌دهی؟»، بلکه هم اعلام کرد که حاضرم از تو پیروی کنم و هم اینکه موضوع آنچه را قرار است یاد بگیرد «رشد» قرار داد. چرا؟

الف. علم‌آموزی باید جهت‌دار و هدفمند (= در راستای رشد) باشد (لَا خَیْرَ فِی عِلْمٍ لَا یَنْفَعُ)[6]؛ و چنین علم‌آموزی‌ای صرفا با شنیدن حاصل نمی‌شود بلکه نیازمند پیروی عملی از معلم است.

ب. ادب علم‌آموزی را نشان می‌دهد: اگر از کسی انتظار داریم مطلبی به ما بیاموزاند که مایه رشد ما باشد، باید در مقابل او خضوع و فروتنی داشته باشیم (تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْم‏، کافی، ج1، ص36)[7]

ج. ...


3) «قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُکَ ...»

در کل این حکایت موسی و خضر (که 23 آیه است: آیات60-82) یکبار در اولین آیه اسم حضرت موسی ع را آورد و اولین جایی هم کخ خضر مطرح شد، از او به عنوان «بنده‌ای از بندگان ما» یاد کرد. در بقیه آیات، که گفتگوهای این دو را نقل کرده، فقط به تعبیر «قال ... قال» بسنده کرده است و تشخیص اینکه کدام سخن حضرت موسی ع است و کدام سخن خضر را برعهده خواننده گذاشت، که از سیاق آیات هم بخوبی معلوم می‌شود. چرا در اینجا همانند بقیه موارد، به «قال» بسنده نکرد و اسم حضرت موسی ع را آورد و فرمود «قال له موسی»؟

الف. شاید چون پیروی کردن یک پیامبر اولواالعزم از یک فرد دیگر، برای اغلب ذهن‌ها نامانوس بوده، و احتمال داشته که اینجا، جای موسی و خضر را اشتباه بگیرند.

ب. شاید بدین ترتیب می‌خواهد تاکید کند که حواستان باشد که این موسی است - همان موسایی که آن همه معجزه آورد و پیامبری اولواالعزم بود - که دارد اعلام می‌کند که من برای علم‌آموزی حاضرم از تو پیروی کنم.

ج. ...


4) «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ ...»

چرا نگفت: آیا از تو تبعیت کنم، «لأَنْ تُعَلِّمَنِ ...: برای اینکه تعلیم دهی ...»؛ بلکه فرمود: «عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ ...: بر اینکه تعلیم دهی»؟

الف. گویی نمی‌خواهد صرفا یک تقاضای تعلیم را مطرح کند (یعنی بگوید که از تو تبعیت می‌کنم چون می‌خواهی مرا تعلیم دهی و لازمه هر تعلیمی، این است که متعلم از معلم تبعیت کند)، بلکه می‌خواهد پیروی خود را مشروط کند بر این تعلیم، (از تو پیروی می‌کنم به شرط اینکه مرا تعلیم دهی)؛ که این گونه شرط‌گذاری معانی متعددی دارد از جمله:

الف.1. می‌خواهد بگوید من به قدری مایلم که تو تعلیمم دهی، که حاضرم به خاطر آن، از تو تبعیت کنم.

الف.2. پیروی من بر این اساس بوده که تو چنان تعلیمی به من بدهی، که اگر آنچنان تعلیمی در کار نباشد، پیروی من از تو وجهی ندارد.

ب. ...


5) «تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

اگرچه فطرت ما میل به رشد و کمال دارد، اما شناخت راه رشد، امری فطری نیست؛ بلکه امری آموختنی است.

نکته تخصصی فلسفه اخلاق

اگرچه امهات مسائل اخلاقی در فطرت انسان نهفته است و عقل کلیات خوبی و بدی را درک می‌کند؛ و مقداری از مسیر را می‌تواند بتنهایی بپیماید، اما در تشخیص جزییات، تزاحمات، و ظرائف سلوک اخلاقی ناتوان است؛

پس، «اخلاق سکولار»، که مدعی است با کنار زدنِ شریعت و برنامه‌ای که خداوند برای راهنمایی بشر فروفرستاده (و یا فروکاستن آن به مسائل عبادی محض)، می‌توان تمام مسیر رشد اخلاقی را پیمود، آموزه‌ی همان شیطانی است که در «صراط مستقیم» کمین نموده است (اعراف/16)، و به اسم اخلاق، می‌خواهد انسان را از مسیر اخلاق خارج کند (اعراف/20)[8].


6) «قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

تواضع نسبت به عالمان و اساتید، از اخلاق انبیاست. (تفسیر نور، ج‏7، ص201)


7) «قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

مسافرت با عالِم و تحمّل سختى‏ها در راه کسب علم و دانش و رسیدن به رشد و کمال ارزش دارد. (تفسیر نور، ج‏7، ص201)


8) «قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

علم انبیا، محدود و قابل افزایش است، و برخوردارى از تمام مراتب علم و کمال، شرط نبوّت نیست؛ و مراتب انبیا در بهره‏مندى از علم و کمال متفاوت است. (تفسیر نور، ج‏7، ص201)


اینها را در کانال نمی‌گذارم

9) «قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

چرا حضرت موسی ع از او تعلیم «هرآنچه را که می‌داند» درخواست نکرد، بلکه فرمود «از آنچه به تو آموخته‌اند، به من تعلیم بده»

الف. وی ادب شاگردی را رعایت کرد. (تفسیر نور، ج‏7، ص200)

ب. شاید خواسته زمینه‌سازی کند تا خضر اصل شاگردی وی را بپذیرد.

ج. چه‌بسا می‌دانسته که سنخ علمی که وی طاقتش را دارد با علمی که خضر طاقتش را دارد متفاوت است (حدیث2) و از این رو، به مقدار اندکی از آن هم راضی بوده است.

د. ...


10) «قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

تا آیه قبل، همه ضمایر تثنیه بود (جوانی همراه موسی بود که در تمام مسیر کارهایشان مشترک بود، حتی دنبال خضر بودن (کنا نبغ) و یافتن وی (وجدا) به صورت تثنیه آمد. چرا یکدفعه از این آیه به بعد دیگر از آن جوان خبری نیست و تنها موسی می‌ماند و بتنهایی از خضر می‌خواهد که همراهش شود؟

اگر از ابتدا قرار بود که فقط موسی ع با خضر همراه شود، آن جوان چرا این مسیر را همراه موسی ع آمد و خداوند چنان تعابیری را درباره جستجوی دو نفره و یافتن آنها به کار برد؟



[1] . قوله «رُشْداً» یجوز أن ینتصب على أنه مفعول له و یکون المعنى هل أتبعک للرشد أو لطلب الرشد على أن تعلمنی فیکون «عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ» حالا من قوله «أَتَّبِعُکَ» و یجوز أن یکون قوله «رُشْداً» مفعولا به و تقدیره أتبعک على أن تعلمنی رشدا مما علمته و یکون العلم الذی یتعدى إلى مفعول واحد فیتعدى بتضعیف العین إلى مفعولین و المعنى على أن تعلمنی أمرا ذا رشد و علما ذا رشد

[2] . قرأ أبو عمرو و یعقوب رشدا بالفتح و الباقون «رُشْداً» بضم الراء و سکون الشین؛ ... قال أبو علی الرشد و الرشد لغتان و قد أجرى العرب کل واحد منهما مجرى الآخر فقالوا أسد و أسد و خشب و خشب فجمعوا فعلا على فعل ثم فعلا أیضا على فعل و ذلک قوله وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ و فی آیة أخرى فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ فهذا یدلک على أنهم أجروهما مجرى واحد

[3] . و قرأ الحسن و الزهری و أبو بحریة و ابن محیصن و ابن مناذر و یعقوب و أبو عبید و الیزیدی رُشْداً بفتحتین و هی قراءة أبی عمرو من السبعة. و قرأ باقی السبعة بضم الراء و إسکان الشین.

[4] . در کافی سندش چنین است: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ ...  . ضمنا به جای « رَبِّ الْبَیْتِ» تعبیر «رَبِّ الْبَنِیَّةِ» دارد. همچنین پایانش چنی است:  و لَمْ یُعْطَیَا عِلْمَ مَا یَکُونُ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ وَ قَدْ وَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وِرَاثَةً.

[5] . این حدیث هم درباره علم این دو بزرگوار قابل توجه است:

مِنْ رِیَاضِ الْجِنَانِ أَخَذَهُ مِنْ أَرْبَعِینَ السَّیِّدِ الْحُسَیْنِ بْنِ دِحْیَةَ بْنِ خَلِیفَةَ الْکَلْبِیِّ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَمَّارِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْحَاقَ الْأَزْرَقِ عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ سُلَیْمَانَ‏  قَالَ وُجِدَ فِی ذَخِیرَةِ أَحَدِ حَوَارِیِّ الْمَسِیحِ رِقٌّ فِیهِ مَکْتُوبٌ بِالْقَلَمِ السُّرْیَانِیِّ مَنْقُولٌ مِنَ التَّوْرَاةِ أَنَّهُ لَمَّا تَشَاجَرَ مُوسَى وَ الْخَضِرُ عَلَیْهِ السَّلَامُ فِی قِصَّةِ السَّفِینَةِ وَ الْغُلَامِ وَ الْجِدَارِ وَ رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ سَأَلَهُ أَخُوهُ هَارُونُ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَمَّا اسْتَعْلَمَهُ مِنَ الْخَضِرِ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ شَاهَدَهُ مِنْ عَجَائِبِ الْبَحْرِ قَالَ بَیْنَا أَنَا وَ الْخَضِرُ عَلَى شَاطِئِ الْبَحْرِ إِذْ سَقَطَ بَیْنَ أَیْدِینَا طَائِرٌ أَخَذَ فِی مِنْقَارِهِ قَطْرَةً  وَ رَمَى بِهَا نَحْوَ الْمَشْرِقِ وَ أَخَذَ ثَانِیَةً وَ رَمَاهَا فِی الْمَغْرِبِ وَ أَخَذَ ثَالِثَةً وَ رَمَى بِهَا نَحْوَ السَّمَاءِ وَ رَابِعَةً رَمَاهَا  إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ أَخَذَ خَامِسَةً وَ عَادَ أَلْقَاهَا فِی الْبَحْرِ فَبُهِتْنَا لِذَلِکَ فَسَأَلْتُ الْخَضِرَ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَنْ ذَلِکَ فَلَمْ یُجِبْ وَ إِذَا نَحْنُ بِصَیَّادٍ یَصْطَادُ فَنَظَرَ إِلَیْنَا وَ قَالَ مَا لِی أَرَاکُمَا فِی فِکْرٍ وَ تَعَجُّبٍ مِنَ الطَّائِرِ قُلْنَا هُوَ ذَلِکَ قَالَ أَنَا رَجُلٌ صَیَّادٌ قَدْ عَلِمْتُ‏  وَ أَنْتُمَا نَبِیَّانِ مَا تَعْلَمَانِ قُلْنَا مَا نَعْلَمُ إِلَّا مَا عَلَّمَنَا اللَّهُ قَالَ هَذَا طَائِرٌ فِی الْبَحْرِ یُسَمَّى مسلم‏  [مُسْلِماً] لِأَنَّهُ إِذَا صَاحَ یَقُولُ فِی صِیَاحِهِ مُسْلِمٌ فَأَشَارَ بِرَمْیِ الْمَاءِ مِنْ مِنْقَارِهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ إِلَى أَنَّهُ یُبْعَثُ نَبِیٌ‏  بَعْدَکُمَا تَمْلِکُ أُمَّتُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ وَ یَصْعَدُ إِلَى السَّمَاءِ وَ یُدْفَنُ فِی الْأَرْضِ وَ أَمَّا رَمْیُهُ الْمَاءَ فِی الْبَحْرِ یَقُولُ إِنَّ عِلْمَ الْعَالِمِ عِنْدَ عِلْمِهِ مِثْلُ هَذِهِ الْقَطْرَةِ وَ وَرِثَ عِلْمَهُ وَصِیُّهُ وَ ابْنُ عَمِّهِ فَسَکَنَ مَا کُنَّا فِیهِ مِنَ الْمُشَاجَرَةِ وَ اسْتَقَلَّ کُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا عِلْمَهُ بَعْدَ أَنْ کُنَّا مُعْجَبِینَ بِأَنْفُسِنَا ثُمَّ غَابَ الصَّیَّادُ عَنَّا فَعَلِمْنَا أَنَّهُ مَلَکٌ بَعَثَهُ اللَّهُ تَعَالَى إِلَیْنَا لِیُعَرِّفَنَا حَیْثُ ادَّعَیْنَا الْکَمَالَ‏.

این نقل قول از مرحوم مجلسی در بحار الأنوار، ج‏13، ص313 بود؛ مرحوم استرآبادی در تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص110 از سندی دیگر عینا همین را روایت کرده است: ذَکَرَ أَصْحَابُنَا مِنْ رُوَاةِ الْحَدِیثِ مِنْ کِتَابِ الْأَرْبَعِینَ رِوَایَة أَسْعَدَ الْإِرْبِلِیِّ عَنْ عَمَّارِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْحَاقَ الْأَزْرَقِ عِنْدَ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ سُلَیْمَانَ قَالَ: وُجِدَ فِی ذَخِیرَةِ حَوَارِیِّ عِیسَى ع رَقٌّ فِیهِ مَکْتُوبٌ بِالْقَلَمِ السُّرْیَانِیِّ مَنْقُولٌ مِنَ التَّوْرَاةِ وَ ذَلِکَ لَمَّا تَشَاجَرَ مُوسَى‏ وَ الْخَضِرُ

[6] . امیرالمومنین ع در نامه31 نهج‌البلاغه خطاب به امام حسن ع وصیت کرده‌اند: َ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا خَیْرَ فِی عِلْمٍ لَا یَنْفَعُ وَ لَا یُنْتَفَعُ بِعِلْمٍ لَا یَحِقُ‏ تَعَلُّمُه‏

[7] . مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَیَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ وَ لَا تَکُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِینَ فَیَذْهَبَ بَاطِلُکُمْ بِحَقِّکُمْ.

همچنین به امیرالمومنین ع منسوب است که «مَن‏ عَلّمنی‏ حَرفاً، فقد صَیَّرنی عبداً»... (کشف الخفاء للعجلونی، ج 2، ص 265؛ جامع السعادات، ج 3، ص 112).

[8] . فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدین‏. در این آیه شیطان وعده فرشته شدن می‌دهد که آنها حکم خدا را کنار بگذارند: و فرشته در ذهن همه ما مظهر اخلاقی بودن است، پس در واقع، با دعوت به اخلاق سکولار (به سخن خدا اعتنا نکن و فرشته شو!) می‌خواهد انسان را برهنه کند و به بیراهه کشاند.