سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی وب هاست ایران
آنکه اندیشناک پایان است، از فرو رفتن در آنچه نمی داند، باز ایستد و هرکه ندانسته به کاری بشتابد، خود را خوار کند [امام صادق علیه السلام]
 
سه شنبه 96 آبان 23 , ساعت 11:5 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

592) سوره کهف (18) آیه11 

فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنینَ عَدَداً

ترجمه

پس در آن کهف بر گوشهای آنان زدیم سالیانی چند.

حدیث

1) از امام صادق ع در بیان داستان اصحاب کهف روایت شده است:

...پس چون عصر شد وارد آن غار شدند و آن سگ هم با آنان بود؛ پس خداوند خواب‌آلودگی را بر آنان مستولی کرد همان گونه که فرمود: «پس در آن کهف بر گوشهای آنان زدیم سالیانی چند.» پس خوابیدند تا اینکه خداوند آن پادشاه و اهل مملکتش را به هلاکت رساند و آن زمان رفت و زمان دیگر و قوم دیگری آمدند و سپس آنان بیدار شدند...

تفسیر القمی، ج‏2، ص33

قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فَحَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ

... فَلَمَّا أَمْسَوْا دَخَلُوا ذَلِکَ الْکَهْفَ وَ الْکَلْبَ مَعَهُمْ- فَأَلْقَى اللَّهُ عَلَیْهِمُ النُّعَاسَ- کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً، فَنَامُوا حَتَّى أَهْلَکَ اللَّهُ ذَلِکَ الْمَلِکَ وَ أَهْلَ مَمْلَکَتِهِ- وَ ذَهَبَ ذَلِکَ الزَّمَانُ وَ جَاءَ زَمَانٌ آخَرُ وَ قَوْمٌ آخَرُونَ- ثُمَّ انْتَبَهُوا ...


2) از امام صادق ع در ضمن روایت مفصلی آمده است:

و خداوند از آن کسانی که مردند بسیاری را به دنیا برگرداند؛ از جمله آنها اصحاب کهف بود که خداوند سیصد و نه سال آنان را میراند و سپس در زمان کسانی آنان را برانگیخت که منکر برانگیخته شدن بودند، تا حجت را بر آنان تمام کند و قدرتش را به آنان نشان دهد و بدانند که برانگیختن حق است.

الإحتجاج (للطبرسی)، ج‏2، ص344

عن أَبَی عَبْدِ اللَّهِ ع:

... وَ قَدْ رَجَعَ إِلَى الدُّنْیَا مِمَّا مَاتَ خَلْقٌ کَثِیرٌ مِنْهُمْ أَصْحَابُ الْکَهْفِ أَمَاتَهُمُ اللَّهُ ثَلَاثَمِائَةِ عَامٍ وَ تِسْعَةً ثُمَّ بَعَثَهُمْ فِی زَمَانِ قَوْمٍ أَنْکَرُوا الْبَعْثَ لِیَقْطَعَ حُجَّتَهُمْ وَ لِیُرِیَهُمْ قُدْرَتَهُ وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّ الْبَعْثَ حَق‏...

تدبر

1) «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنینَ عَدَداً»

اگرچه معدودی از روایات، مقصود از «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ: بر گوش‌های آنان زدیم» را «میراندن» دانسته‌اند (مثلا حدیث2) اما اغلب، آن را به معنای «به خواب فرو بردیمشان» قلمداد کرده‌اند (حدیث1) چنانکه در روایات فراوان دیگری هم برای «خوابیدن» تعبیر «بر گوشش زدن» به کار رفته است (مثلا:  الکافی، ج‏2، ص61[1]؛ الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص94[2]) و درباره چرایی چنین تعبیری برای خوابیدن تحلیل‌های مختلفی شده است؛ از جمله:

الف. به معنای «مسلط کردن خواب بر آنان» است (مجمع البیان، ج‏6، ص696)[3] یعنی گوش‌های آنان را با خوابی که مانع وارد شدن صدا در گوش آنان شود، مسدود کردیم؛ چرا که فردی که به خواب می‌رود با شنیدن صداست که از خواب بیدار می‌شود؛ و خداوند سبحان با این تعبیر می‌خواهد بفرماید که آنان نمردند، بلکه در حالت امن و راحتی به خواب رفته بودند و این از تعابیر بسیار فصیح قرآنی است که ترجمه‌ای که دقیقا همان معنا را برساند، ندارد. (همان، ص698)[4]

ب. در اینجا کلمه «حجاب» در تقدیر است؛ یعنی بر گوش آنان حجابی زدیم که مانع شنیدن آنها می‌شد؛ یعنی آنان را در چنان خواب سنگینی فرو بردیم که صداها بیدارشان نکند، همان طور که کسی که خوابش سنگین است با هیچ سر و صدایی بیدار می‌شود؛ و چنین حذف مفعولی رایج است همان طور که مثلا گفته می‌شود که « بنى على امرأته: روی همسرش بنا کرد» که یعنی «روی [قبر] همسرش، قبه‌ای بنا کرد». (الکشاف، ج‏2، ص705)[5]

ج. شاید برگرفته باشد از کاری که مادران در مورد کودکشان انجام می‌دهند که با کف دست یا انگشتان آرام آرام روی گوش او می‌زنند تا کم‌کم او را به خواب ببرند؛ و در واقع، این تعبیر کنایه است از خواباندن با آرامش و از روی مهربانی‌ای همانند مادری که بچه شیرخواره‌اش را می‌خواباند. (المیزان، ج‏13، ص248)[6]

د ...


2) «فَقالُوا رَبَّنا ... هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً؛ فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ ...»

این کاری که خدا با آنان کرد (بر گوش‌های آنان زدیم) را با حرف «فـ» به جمله قبل وصل کرد؛ یعنی این را نتیجه جمله قبل دانست:

آنان تقاضا کردند که خدا در کارشان رشدی قرار دهد، پس خدا آنان را به خوابی عمیق فرو برد.

تدبیری که خدا برای رشد و هدایت و صلاح انسان انجام می‌دهد، گاه به قدری پیچیده است که خود شخص نه احتمالش را می‌دهد و نه حتی تا مدتی آن را باور می‌کند!

کسی که خدا را واقعا باور کند، خود را به او می‌سپارد و خدا از راهی که او گمانش را هم نمی‌برد کار او را سامان می‌دهد.

افکن این تدبیر خود را پیش دوست           گرچه تدبیرت هم از تدبیر اوست

کار، آن دارد که حق افراشتَست                  آخر آن روید که اول کاشتَست

هرچه کاری، از برای او بِکار                     چون اسیر دوستی ای دوستدار

گرد نفس دزد و کار او مپیچ                     هرچه آن نه کار حق، هیچَست هیچ

https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh24/


3) «أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ ... فَضَرَبْنا»

هجرت و قیام براى خدا، زمینه‏ى دریافت امدادهاى الهى است. (تفسیر نور، ج7، ص145)




[1] . مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ... وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ یَجْتَهِدُ فِی عِبَادَتِی فَیَقُومُ مِنْ رُقَادِهِ لَذِیذِ وِسَادِهِ فَیَتَهَجَّدُ لِیَ اللَّیَالِیَ فَیُتْعِبُ نَفْسَهُ فِی عِبَادَتِی فَأَضْرِبُهُ بِالنُّعَاسِ اللَّیْلَةَ وَ اللَّیْلَتَیْنِ نَظَراً مِنِّی لَهُ وَ إِبْقَاءً عَلَیْه‏

[2] . أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ الْحَمِیدِ رَوَى عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ یَزِیدَ بْنِ خَلِیفَةَ عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع ... فَلَمَّا کَانَ یَوْمُ الْخَنْدَقِ ضُرِبَ عَلَى أُذُنَیْهِ فَنَامَ فَلَمْ یَسْتَیْقِظْ حَتَّى أَصْبَحَ

[3] . الضرب معروف و معنى ضربنا على آذانهم سلطنا علیهم النوم و هو من الکلام البالغ فی الفصاحة یقال ضربه الله بالفالج إذا ابتلاه الله به قال قطرب: هو کقول العرب ضرب الأمیر على ید فلان إذا منعه من التصرف قال الأسود بن یعفر و کان ضریرا:

و من الحوادث لا أبا لک أننی                   ضربت علی الأرض بالأسداد

[4] . معناه أنمناهم سنین ذات عدد و تأویله فأجبنا دعاءهم و سددنا آذانهم بالنوم الغالب على نفوذ الأصوات إلیها سنین کثیرة لأن النائم إنما ینتبه بسماع الصوت و دل سبحانه بذلک على أنهم لم یموتوا و کانوا نیاما فی أمن و راحة و جمام نفس و هذا من فصیح لغات القرآن التی لا یمکن أن یترجم بمعنى یوافق اللفظ

[5] . فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ أى ضربنا علیها حجابا من أن تسمع، یعنى: أنمناهم إنامة ثقیلة لا تنبههم فیها الأصوات، کما ترى المستثقل فی نومه یصاح به فلا یسمع و لا یستنبه، فحذف المفعول الذی هو الحجاب کما یقال: بنى على امرأته، یریدون: بنى علیها القبة.

[6] . ما ذکره [= الطبرسی] من المعنى أبلغ مما ذکره الزمخشری؛ و هنا معنى ثالث و إن لم یذکروه: و هو أن یکون إشارة إلى ما تصنعه النساء عند إنامة الصبی غالبا من الضرب على أذنه بدق الأکف أو الأنامل علیها دقا نعیما لتتجمع حاسته علیه فیأخذه النوم بذلک فالجملة کنایة عن إنامتهم سنین معدودة بشفقة و حنان کما تفعل الأم المرضع بطفلها الرضیع.

 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ