سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی وب هاست ایران
دانشمند می تواند هنگامی که از چیزی که نمی داند پرسیده شود، بگوید : «خدا داناتر است» و برای غیر دانشمند این حقّ نیست . [امام صادق علیه السلام]
 
جمعه 95 مهر 30 , ساعت 11:0 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

216) سوره ملک (67) آیه23

قُلْ هُوَ الَّذی أَنْشَأَکُمْ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلیلاً ما تَشْکُرُون‏

ترجمه

بگو او است آنکه شما را پدید آورد و برای شما شنوایی و دیدگان و دل‌ها قرار داد، بسیار اندک سپاس می‌گزارید.[1]

نکات ترجمه‌ای و نحوی

 «قَلیلاً ما تَشْکُرُون»: «قلیلا» در جایگاه مفعول مطلق (یا متعلق به م مفعول مطلق محذوف) برای «تشکرون» می‌‌باشد (تشکرون شکرا قلیلا) و «ما» حرف زائد برای تاکید قِلّت (= قلیلاً ما) باشد (به معنای «حقاً اندک») که معنای عبارت چنین می‌شود: «شکرگزاری می‌کنید شکرگذاری واقعاً اندکی) (الجدول فی إعراب القرآن، ج‏18، ص198؛ إعراب القرآن و بیانه، ج‏6، ص52) و برخی توضیح داده‌اند که این تعبیر، نه بدین معناست که شکرگزار هستند اما مقدار شکرشان کم است، بلکه شبیه آنکه در مذمت کسی که کفران نعمت می‌کند بگوییم «ما اقلّ شکرک: چقدر کم شکرگزاری!» درواقع، این اندک، دارای بار منفی است (مفاتیح الغیب، ج‏23، ص28) (شبیه few در مقابل a few در زبان انگلیسی)

به نظر می رسد ترکیب این جمله به صورت‌های مختلف دیگری هم قابل  بحث است:

-  اینکه «قلیلا» را مفعول به بگیریم: بسیار مقدار کمی را شکر می‌گزارید.

-  اینکه «قلیلا» را مفعول به بگیریم و «ما» را نافیه: شکر نمی‌گذارید قلیلی را؛ کنایه از اینکه حتی شکر اندکی از آن را هم به جا نمی‌آورید.

-  برخی قلیلا را همچنان نائب مفعول مطلق دانسته، اما «ما» را مصدریه گرفته‌اند و عبارت «ما تشکرون» را در تاویل مصدر و فاعل برای «قلیلاَ» بمعرفی کرده‌اند (إعراب القرآن الکریم، ج‏2، ص33) یعنی به صورت «قلیلا شُکرکم» باشد. در این صورت معنایش با آنچه در متن گذشت تفاوت نمی کند اما این اشکال به ذهن خطور می‌کند که آیا می‌شود چیزی هم وابسته باشد و هم عامل («قلیلا» از آن جهت که در مقام مفعول مطلق قرار گرفته، وابسته و متعلق به یشکرون است و از آن جهت که ما یشکرون در مقام فاعل آن قرار گرفته، عامل در آن است.)

-  همچنین برخی به صورت «عده بسیار کمى از شما شکر او به جاى مى‏آورید» ترجمه کرده‌اند (الهی قمشه‌ای) که ظاهرا ترجمه درستی نباشد زیرا در این ترجمه «قلیلا ما» را مبتدا (یا فاعل) در نظر گرفته است که در این صورت باید به صورت «قلیلٌ ما» می‌آمد. جالب اینجاست که با اینکه در متن المیزان، شکرا را مفعول مطلق گرفته، اما مترجم المیزان هم همین اشتباه را مرتکب شده و به صورت فوق ترجمه کرده است (ترجمه المیزان، ج‏15، ص74)

حدیث

1) از امیرالمومنین ع روایت شده است که فرمودند:

عجب از این آدمى! با پیه‌ای مى‏نگرد، و با گوشتی سخن مى‏گوید، و با استخوانی مى‏شنود، و از شکافى نفس می‌کشد.

نهج‌البلاغه، حکمت8

اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ یَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَ یَتَکَلَّمُ بِلَحْمٍ وَ یَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَ یَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْم‏.

2) از امام صادق ع روایت شده است:

کسی که خداوند نعمتی بر او بخشید و آنها را با قلبش شناخت [= نعمت خدا بودن آن را با تمام وجود درک کرد] شکر آن را ادا کرده است.

الکافی، ج‏2، ص96

أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ عِیسَى بْنِ أَیُّوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ أَبِی الْحَسَنِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ بِنِعْمَةٍ فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ فَقَدْ أَدَّى شُکْرَهَا.

3) از امیرالمومنین ع روایت شده است:

کسی که پیرامون نعمتها حصاری از شکر نکشد، آنها را در معرض زوال قرار داده است.

تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص280، ح6207

مَنْ لَمْ یُحِطِ النِّعَمَ بِالشُّکْرِ لَهَا فَقَدْ عَرَّضَهَا لِزَوَالِهَا (413/ 5).

 تدبر

چنانکه بیان شد، آیه مذکور در جلسه 7 (مومنون/78) بسیار شبیه این آیه است؛ لذا نکات آنجا مجددا تکرار نمی‌شود. ضمنا در جلسه 140 به مناسبت آیه «یستمعون القول» هم احادیثی درباره سمع آمده (بویژه حدیث4) و هم تدبرهایی درباره گوش و شنوایی مطرح شده (بویژه تدبرهای 2 و 3 و 7) که کاملا می‌تواند به این آیه هم مرتبط باشد و مجددا تکرار نمی‌شود.

1) «قُلْ هُوَ الَّذی أَنْشَأَکُمْ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلیلاً ما تَشْکُرُون‏»:

در این آیه نعمت آفریده شدن ما در کنار نعمت اعطای شنوایی و دیدگان و دل‌ها قرار گرفته و به خاطر کمی شکرگزاری مورد مذمت قرار گرفته‌ایم.

اما چرا میان این همه نعمت، بر این سه نعمت شنوایی و دیدگان و دلها تاکید کرد؟

بحث تخصصی انسان‌شناسی

الف. راه‌های ادراکی انسان یا حواس وی است و یا دل وی. در میان حواس هم اگرچه حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، لامسه) معروفند اما عمده علم و شناخت ما از عالم، مدیون دو حس بینایی و شنوایی است؛ زیرا که انسان از طریق آنها با عرصه بسیار گسترده‌تری از عالم ارتباط برقرار می‌کند (بویایی و چشایی و لامسه، تنها در فاصله‌های بسیار نزدیک مفید است) و مقصود از دل هم قوه عاقله است که بهره‌مندی از آن وسعت ادراکی انسان را بسیار بیشتر می‌کند. (المیزان، ج15، ص54) توجه شود که مقصود از ادارک دل کلیه اداراکات نیازمند فکر است که اعم از ادراکات جزیی خیالی و ادراکات کلی عقلی است. (المیزان، ج16، ص250)

ب. عمده معرفت انسانها، بیش از آنکه محصول تجربه مستقیم از عالم باشد، محصول خواندن و شنیدن است که در این دو زمینه کار اصلی بر عهده بینایی و شنوایی و فاهمه انسان است و در واقع کارکرد این سه باهم ویژگی اختصاصی انسان (یعنی زبان) است که مایه تمایز او با سایر موجودات گردیده است. (درباره اهمیت زبان در انسان‌شناسی، در جلسه59، تدبر2 و نیز در احادیث و تدبرهای جلسه 43 (علق/4) توضیحاتی ارائه شد)

ب. فعالیت‌های انسان را به دو دسته فعالیت‌های التذاذی و فعالیت‌های تدبیری تقسیم می‌کنند. دسته اول محصول مستقیم غریزه است (مانند خوردن و آشامیدن و ...) و دسته دوم محصول تدبیر و تعقل انسان. و انسان به گونه‌ای است که حتی فعالیت‌های التذاذیش را هم غالبا در ذیل فعالیت‌های تدبیری انجام می‌دهد (مثلا خوردن غذا در انسان را با حیوانات مقایسه کنید) و در عرصه فعالیت‌های تدبیری است که شکرگزاری یا عدم آن بشدت قابل طرح است. آن دسته از ادراکات انسان که فعالیت‌های تدبیری را رقم می‌زنند، ادراکاتی‌اند که مولد علم حصولی در انسان هستند. اگر ادای شکر هر نعمت را در گروی معرفت صحیح نسبت به آن نعمت (حدیث2) و در نتیجه استفاده آن در راستایی که برای آن آفریده شده، بدانیم، آنگاه در میان نعمت‌هایی که به انسان داده شده، آن نعمت‌هایی که انسان باید راستای صحیح استفاده از آنها را مورد توجه قرار دهد، همین نعمت‌هایی هستند که زمینه‌ساز فعالیت‌های تدبیری ما می‌شوند یعنی شنیدن و دیدن و فهمیدن؛ که به ترتیب محصول شنوایی و دیدگان و دلهاست. درواقع، شکرگزار نبودن در خصوص این سه نعمت است که خیلی بروز و ظهور دارد.

د. بر شنوایی و دیدگان و دلها منافعی مترتب می‌شود که بر هیچ چیز دیگری مترتب نمی‌شود؛ برترینش این است که درک آیات الهی توسط این سه انجام می‌شود چنانکه خداوند وقتی این سه به کار درک آیات الهی نیاید، آنها را کان لم‌یکن قلمداد کرده است: «جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِذْ کانُوا یَجْحَدُونَ بِآیاتِ اللَّهِ» (احقاف/26) (الکشاف، ج3، ص199)

ه ...

2) «هُوَ الَّذی أَنْشَأَکُمْ وَ جَعَلَ لَکُمُ ... قَلیلاً ما تَشْکُرُون»

خداست کسی که ما را ایجاد کرده؛ و اوست که برایمان قرار داده ... . ما این نعمتها را در اختیار داریم: از هستی‌مان تا شنوایی و دیدگان و دلها. ما دائما با این نعمت‌ها در حال گذران زندگی هستیم؛ اما در مجموع چه اندازه در زندگی‌مان توجه داریم که اینها مال خودمان نبوده و خداوند اینها را به ما داده است؟

البته از اینکه شکر تمام نعمتها را بگذاریم ناتوانیم، چرا که به قول سعدی:

هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات است و چون برمی‌آید مفرّح ذات؛ پس در هر نفسی دو نعمت است و بر هر نعمتی شکری واجب:

از دست و زبان که برآید

کز عهده شکرش بدرآید

و خداوند هم علی‌القاعده از ما انتظار چنین شکری هم ندارد. اما واقعا این همه از نعمتهای دم‌دستی‌ای همچون شنوایی و دیدگان و دل استفاده می‌کنیم، چه اندازه یادمان هست که اصلا اینها نعمتهایی است که خدا به ما داده؟ و به فرض هم به یاد آوریم که خدا به ما داده، چه اندازه دغدغه این را داریم که اینها را در راهی که خدا داده استفاده کنیم؟

3) «قُلْ هُوَ الَّذی أَنْشَأَکُمْ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلیلاً ما تَشْکُرُون‏»:

در این آیه نعمت آفریده شدن ما در کنار نعمت اعطای شنوایی و دیدگان و دل‌ها قرار گرفته و به خاطر کمی شکرگزاری مورد مذمت قرار گرفته‌ایم. در آیه78 سوره مومنون (وَ هُوَ الَّذی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلیلاً ما تَشْکُرُون‏) فقط به اعطای شنوایی و دیدگان و دل‌ها اشاره شده و سپس به خاطر کمی شکرگزاری مورد مذمت قرار گرفته‌ایم. با کنار هم گذاشتن این دو آیه شاید بتوان به این نتیجه رسید که نعمت اعطای شنوایی و دیدگان و دل‌هاست که انسان را انسان می‌کند و اگر انسان سپاس اینها را نگذارد، دیگر سپاسگزاری در قبال اصل آفرینش خودش هم در کار نخواهد بود ویا اگر هم باشد، فایده‌ای ندارد.

4) «قُلْ هُوَ الَّذی أَنْشَأَکُمْ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلیلاً ما تَشْکُرُون‏»:

در چهار جای قرآن این تعبیر که خدا «سمع و ابصار و افئده» به انسان داده، آمده است. (نحل/78؛ مومنون/78، سجده/9، ملک/23) در تمامی آنها قبل ویا بعدش بحثی درباره قیامت و سرنوشت نهایی انسان مطرح است؛ و در قبل از آیه حاضر و آیه 78 مومنون، درباره فاصله گرفتن از صراط مستقیم هشدار داده شده است.

می‌توان نتیجه گرفت: مهمترین ابزارهای ما برای راه‌یابی (صراط مستقیم) و رسیدن به سعادت حقیقی (در قیامت)، ادای شکر شنوایی، دیدگان و دل‌هاست؛ و اگر ادای شکر را حق معرفت آنها بدانیم (حدیث2) آنگاه مهمترین اقدام برای قرار گرفتن در صراط و رسیدن به مقام قرب، این است که تمام هم و غم خود را صرف مراقبت از این سه امر (شنوایی، دیده و دل) کرده و بکوشیم از آنها درست استفاده کنیم.

5) «قَلیلاً ما تَشْکُرُون»:

چنانکه در «نکات ترجمه» اشاره شد این تعبیر ناظر به میزان شکرگزاری انسانهاست، نه تعداد شکرگزاران؛ و آیه در مقام این است که مذمت کند که: چه اندک شگرگزاری می‌کنید.

اگر توجه کنیم که شکر حقیقی یک نعمت، استفاده از آن در مسیری است که خدا برایش تعیین کرده، شاید می‌خواهد اشاره کند که بالاخره اقتضای اولیه شنوایی و دیدگان و دلها، حداقلی از شکر هست که افراد، خواسته یا ناخواسته، آن مقدار را ادا می‌کنند. اما چرا این اندازه اندک؟!

درواقع چرا نعمتی را که خدا برای رسیدن به بالاترین مقامات عالم به شما داده، این طور هدر می‌دهیم و فقط بهره بسیار اندکی از آن می‌گیریم. با این نعمت قرار بوده ما صراط مستقیم را بیابیم و تا برترین منازل آخرت را درنوردیم (تدبر4) اما آنها را صرفا خرج دنیا می‌کنیم.

آیا این نحوه هدر دادن امکانات جای مذمت ندارد؟

6) «جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ»

چرا «سمع: شنوایی» ‌را به صورت مصدر و منفرد آورد؛ اما «بصر و فؤاد» را به صورت اسم ابزار (بصر= دیده= ابزار بینایی، فؤاد= دل = ابزار فهم و گرایش) آورد؟

من هنوز پاسخ قانع کننده‌ای برای این سوال نیافته‌ام

هرکس پاسخی یافت ممنون می‌شوم که در اختیار بنده نیز قرار دهد.

این را در کانال نگذاشتم

7) «قُلْ هُوَ الَّذی ...

مطالبی که از این آیه می‌فهمید، مطالبی است که باید به گوش دیگران هم رساند.



[1] . امروز ابتدا در ادامه آیات قبل، آیه 78 سوره مومنون را قرار دادم که بعد متوجه شدم که این آیه جزء اولین آیاتی بوده که در همین کانال درباره‌اش تدبر کرده‌ایم (جلسه7) و در واقع، تکراری است. برای همین به نظرم رسید آیه امروز را آیه فوق قرار دهم که هم آیه‌ای به آیات قبلی اضافه شده باشد و هم بسیار به آیه فوق شبیه است و احادیث فوق و نیز تدبر در آن می‌تواند بسیار به هم نزدیک باشد.

 


پنج شنبه 95 مهر 29 , ساعت 7:5 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

215) سوره مؤمنون (23) آیه 77 

حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدیدٍ إِذا هُمْ فیهِ مُبْلِسُونَ

ترجمه

تا اینکه بر آنها دری را که عذابی سخت داشت گشودیم، بناگاه خود را در آن بی‌چاره و نومید یافتند.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«حَتَّى إِذا فَتَحْنا ...»: مبداء «حتی: تا وقتی که» می‌تواند عبارت قبلی باشد (تضرع نمی‌کنند تا وقتی که ...) (الکشاف، ج3، ص198) و می‌تواند معنای مندرج در عبارت «ولو رحمناهم ...» باشد (ما بر اینها رحم نمی‌کنیم و رهایشان نمی‌کنیم (و عذاب‌های کوچک بر آنها می فرستیم) تا وقتی که زمان آن برسد که عذاب اصلی را متوجه آنها کنیم) (تفسیر نور، ج8، ص120)

«مُبْلِسُونَ»: از ماده «بلس» می‌باشد که البته در زبان عربی به نحو ثلاثی مجرد به کار نرفته و عمدتا در همین وزن افعال (ابلاس) به کار می‌رود (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏1، ص330) و به معنای ناامیدی (معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص299) و غم و اندوهی است که از شدت سختی گریبانگیر آدمی می‌شود (مفردات ألفاظ القرآن، ص143). «مُبلِس» به شخص درمانده غمگین پشیمان گفته می‌شود (کتاب العین، ج7، ص262) و تفاوت ابلاس با ناامیدی در این است که ابلاس ناامیدی شدیدی است که اولا ناشی از سوء عمل خود شخص باشد و ثانیا غم و سختی فراوان در پی داشته باشد (التحقیق ...، ج‏1، ص330)

برخی «ابلیس» (اسم خاص شیطان) را هم از همین ماده «ابلاس» دانسته‌اند به معنای کسی که از رحمت خدا کاملا ناامید شد (کتاب العین، ج7، ص262) در مقابل عده‌ای بر این باورند که ابلیس، معرّب از فارسی است (یعنی اصلش عربی نیست و از زبان فارسی وارد عربی شده) و اصلش هم از «پلاس» فارسی بوده، نه از «ابلاس»؛ و دلیلشان هم این است که جزء کلمات غیرمنصرف است در حالی که کلمات عربی‌ای که بر این وزن هستند (مانند اجفیل و اخریط) قابل صرف می‌باشند (المصباح المنیر، ج‏2، ص60؛ التحقیق، ج1، ص330)

حدیث 

1) از امام باقر ع روایتی درباره رجعت نقل شده است که در آن روایت، امام ع آیاتی متعددی از قرآن کریم را ناظر به رجعت معرفی می‌کنند [رجعت بدین معناست که عده‌ای از مومنان محض و فاجران حقیقی بعد از ظهور و قبل از قیامت به دنیا برمی‌گردند]. در فراز پایانی این حدیث آمده است:

... و منظور از سخن خداوند عز و جل که می‌فرماید: «تا اینکه بر آنها دری را که عذابی سخت داشت گشودیم» علی بن ابی‌طالب است هنگامی که در رجعت برگردد.

مختصر البصائر، ص88

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنِ الْمُنَخَّلِ بْنِ جَمِیلٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: ...[1]

وَ قَوْلَهُ تَعَالَى «حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِیدٍ» هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع إِذَا رَجَعَ فِی الرَّجْعَة.

2) از امام باقر ع درباره آیه «تا اینکه بر آنها دری را که عذابی سخت داشت گشودیم» روایت شده است که فرمودند: این در رجعت است.

مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏7، ص182

«حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِیدٍ» ... قال أبو جعفر (ع) هو فی الرجعة

تدبر

1) «حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدیدٍ إِذا هُمْ فیهِ مُبْلِسُونَ»

گاهی عذاب الهی زمینه است برای اینکه انسان تضرع کند، (آیه قبل) اما اگر انسان با این حد از عذاب تضرع و توبه نکند، مبتلا به عذاب شدیدی می‌شود که دیگر هیچ کاری از او ساخته نیست و ناامیدی سراپای وجودش را خواهد گرفت.

2) «حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدیدٍ إِذا هُمْ فیهِ مُبْلِسُونَ»

وقتی درهای عذاب شدید را بر آنها باز کردند، یکدفعه کلاً ناامید شدند. اما چرا ناامید شدند؟ خوب، چرا توبه نکردند؟ ظاهرا این آیه ناظر به موقعیتی است که دیگر امکان توبه وجود ندارد. همان موقعیتی که دیگر ایمان آوردن فایده‌ای ندارد. این آیه مربوط به جهنم نیست، زیرا در جهنم، جهنمیان درون عذاب شدید هستند در حالی که در این آیه از باز شدن درهای عذاب شدید سخن به میان آمده است؛ یعنی هنوز وارد عذاب شدید نشده‌اند.

اگر این آیه درباره جهنم نیست، پس درباره کجاست؟

در قرآن کریم اگرچه بیان شده که در آخرت و قبل از ورود به جهنم، درهای جهنم برای افراد باز می‌شود (زمر/71)؛ اما وضعیتهایی را که ایمان آوردن و توبه کردن دیگر سودی ندارد منحصر به آخرت ندانسته و دو موقعیت دیگر را نیز برای انسان مطرح نموده که ایمان آوردن دیگر فایده ندارد و زمانش گذشته است:

یکی در لحظه مردن است که فرعون در لحظه غرق شدن ادعا می‌کند ایمان آوردم و خطاب می‌شود: آیا الان؟ (یونس/90-91)؛

و دیگری در رجعت است که خداوند می‌فرماید وقتی برخی از آیات پروردگارت آمد، دیگر ایمان آوردن کسی که قبلا ایمان نیاورده یا در ایمانش بهره خوبی کسب نکرده، فایده‌ای ندارد (انعام/158) [علت اینکه این آیه، مربوط به رجعت، و نه آخرت دانسته شد، این است که در این آیه از آمدن «بعض آیات ربّ» سخن گفته شده، در حالی که قیامت عرصه بروز تمام آیات رب است. همچنین در زیارت آل‌یس صریحا جملات این آیه مربوط به رجعت معرفی شده است.] اگرچه برخی از مفسران صدر اسلام در میان صحابه و تابعین، به نظرشان رسیده که شان نزول این آیه مربوط به جنگ بدر، یا قحطی مکه به نفرین پیامبر ص ویا مربوط به فتح مکه باشد (مجمع‌البیان، ج7، ص181)[2] اما طبق بیان فوق، معلوم می‌شود حق با اهل بیت بوده است که این آیه را بر رجعت تطبیق داده‌اند (احادیث1 و 2)

3) از مقایسه این آیه با آیه قبل معلوم می‌شود که شدت عذاب‌ها با همدیگر متفاوت است. گاهی شخص عذاب می‌شود اما بقدری مغرور است که حتی تضرع نمی‌کند؛ اما در موردی دیگر، همین شخص، هنوز عذاب نشده، اما همین که در عذاب برویش گشوده می‌شود، وی تمام امیدش را از دست می‌دهد و یاس کامل بر وجودش مستولی می‌شود.

4) «حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدیدٍ إِذا هُمْ فیهِ مُبْلِسُونَ»:

این گونه نیست که عذابها صرفا برای پاک شدن انسانها باشد. البته برخی عذابها برای پاک شدن انسانهاست و شاید به همین جهت بود که در آیه قبل (مومنون/76) تعبیر کرد که «با عذاب آنها را گرفتیم» (توضیح بیشتر در جلسه 214، تدبر3). اما وقتی که آن عذاب در پاک شدن و برگشت آنها موثر نبود، در این آیه تعبیر کرد «در دارای عذاب را بر آنها گشودیم» و دیگر تعبیر «با عذاب گرفتیم» به کار نمی‌برد. چنین عذابی دیگر برای پاک کردن نیست، زیرا در دو آیه قبل‌تر (مومنون/75) نشان داده که آنها بقدری در طغیان فرو رفته‌اند که رحم کردن بر آنها جز بدتر شدنشان ثمره‌ای ندارد.

اما اگر عذاب آنها را پاک نمی‌کند، پس چرا عذاب می‌شوند؟

ظاهرا این عذاب، همان حقیقت و باطن طغیان آنهاست و آخرت عرصه ظهور باطن امور است. اینها به خاطر شدت طغیانشان، باطنشان صددرصد پلید و جهنمی شده، برای همین در جهنم جاویدان می‌مانند و هیچگاه پاک نمی‌شوند.

5) «حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدیدٍ إِذا هُمْ فیهِ مُبْلِسُونَ»

دومین تعبیر «إذا» در این آیه را اصطلاحا «إذا»ی فُجائیه می‌نامند، که به معنای وقوع یکدفعه و غیرمنتظره واقعه‌ای است (در ترجمه از کلمه «بناگاه» استفاده شد). اگر انسان در مسیر کفر و لجاجت و طغیان پیش برود، و عذابها و سختی‌هایی که در مسیر زندگیش پیش می‌آید او را از انحرافش باز ندارد، به نقطه‌ای می‌رسد که یکدفعه با باطن عمل خود مواجه می‌شود؛ و (اگر دقت کنیم که امید مهمترین عامل برای ادامه زندگی و فعالیت انسان است) این مواجهه غیرمنتظره، همه انگیزه‌های وی برای زندگی و هر فعالیتی را یکجا بر باد می‌دهد.

6) «حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدیدٍ إِذا هُمْ فیهِ مُبْلِسُونَ»:

برای مرجع ضمیر «ه» در «فیه» دست کم دو احتمال وجود دارد، که با توجه به قاعده امکان استعمال یک لفظ در چند معنا، هر دو می‌تواند مد نظر بوده باشد:

الف. منظور، همان موقعیت باز شدن درهای عذاب است، یعنی با باز شدن درهای عذاب، یاس تمام وجود آنها را فرامی‌گیرد.

ب. منظور، وضعیت عذاب شدید است؛ یعنی آیه می‌خواهد بگوید وقتی درهای عذاب شدید بر آنها باز می‌شود یکدفعه و پیش از آنکه به خود بیایند، متوجه می‌شوند که درون آن عذاب شدید قرار گرفته‌اند.

7) این آیات (مومنون/74-77) یک پیام مهم برای ما دارد:

وقوع آخرت و عذاب‌های الهی کاملا جدی است و شوخی‌بردار نیست. آنها را جدی بگیریم. اگر با نمونه‌های کوچکش در دنیا به صراط مستقیم برنگردیم، به نمونه‌های خیلی جدی‌تر و شدیدترش مبتلا خواهیم شد که دیگر امیدی به نجات نمی‌ماند.



[1] . عبارت حذف شده چنین است:

«لَیْسَ مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لَهُ قَتْلَةٌ وَ مَوْتَةٌ، إِنَّهُ مَنْ قُتِلَ نُشِرَ حَتَّى یَمُوتَ، وَ مَنْ مَاتَ نُشِرَ حَتَّى یُقْتَلَ» ثُمَّ تَلَوْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ ع هَذِهِ الْآیَةَ کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ... ثُمَّ قَالَ: «مَا فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ إِلَّا وَ یُنْشَرُ، فَأَمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیُنْشَرُونَ إِلَى قُرَّةِ أَعْیُنِهِمْ، وَ أَمَّا الْفُجَّارُ فَیُنْشَرُونَ إِلَى خِزْیِ اللَّهِ إِیَّاهُمْ، أَ لَمْ تَسْمَعْ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ‏ وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى‏ دُونَ الْعَذابِ الْأَکْبَرِ.

وَ قَوْلَهُ تَعَالَى‏ «یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ. قُمْ فَأَنْذِرْ» یُعْنَى بِذَلِکَ مُحَمَّدٌ ص وَ قِیَامُهُ فِی الرَّجْعَةِ یُنْذِرُ فِیهَا.

وَ قَوْلَهُ تَعَالَى‏ «إِنَّها لَإِحْدَى الْکُبَرِ. نَذِیراً لِلْبَشَرِ» یُعْنَى مُحَمَّدٌ ص نَذِیراً لِلْبَشَرِ فِی الرَّجْعَةِ.

وَ قَوْلَهُ تَعَالَى‏ «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» قَالَ: یُظْهِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الرَّجْعَةِ.

ترجمه: هیچ مومن [حقیقی] ای نیست مگر اینکه شهید شدنی و مردنی دارد، همانا آن که شهید می‌شود برانگیخته می‌شود تا بمیرد، و آن که می‌میرد برانگیخته می‌شود تا شهید شود ... سپس فرمود: «هیچ یک از این امت، نیکوکار یا بدکار نیست، مگر اینکه برانگیخته می‌شود، اما مومنون برانگیخته می‌شوند به جانب چیزی که چشمشان را روشن می‌کند، اما بدکاران برانگیخته می‌شوند به جانب خواری‌ای که خدا برایشان مقدر کرده است؛ آیا نشنیده‌ای که خداوند متعال می‌فرماید: «و قطعا به آنها از عذاب تزدیک قبل از عذاب بزرگتر می‌چشانیم» و می‌فرماید: «ای جامه به خود پیچیده، بپاخیز و انذار کن، که منظور حضرت محمد ص و بپاخاستن ایشان در رجعت است که در آن موقع انذار می‌کند، و می‌فرماید: «آن یکی از دو امر بزرگ است، هشدار دهنده‌ای برای آدمی» یعنی حضرت محمد ص هشدار دهنده آدمیان است در رجعت. و می‌فرماید: «او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد  تا بر کل دین‌[ها] سیطره یابد هرچند مشرکان خوششان نیاید» که خداوند عز و جل در رجعت اورا سیطره می‌دهد.

[2] . درباره شأن نزول آیه «حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِیدٍ» مرحوم طبرسی اقوال زیر را ذکر کرده است:

مجاهد: مربوط به وقتی است که پیامبر ص علیه آنها [کفار قریش] دعا کرد و گفت: پروردگارا آنها را به قحطی‌ای مانند قحطی زمان حضرت یوسف مبتلا کن. پس چنان به گرسنگی افتادند که «علهز» (پشم آغشته به خون) می خوردند.

ابن عباس: کشتاری است که در جنگ بدر مسلمانان در کفار انجام دادند.

جبائی: دری از عذاب در آخرت است

همچنین گفته شده مربوط به فتح مکه است.

امام باقر ع فرموده: مربوط به رجعت است.

ذاک حین‏ دعا النبی ص علیهم فقال اللهم سنین کسنی یوسف‏ فجاعوا حتى أکلوا العلهز و هو الوبر بالدم عن مجاهد و قیل هو القتل یوم بدر عن ابن عباس و قیل فتحنا علیهم بابا من عذاب جهنم فی الآخرة عن الجبائی و قیل ذلک حین فتح مکة و قال أبو جعفر (ع) هو فی الرجعة.

و در تفاسیر اهل سنت در الدر المنثور، ج‏5، ص14 آمده است:

و أخرج ابن أبى شیبة و ابن جریر و ابن مردویه عن ابن عباس فی قوله حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِیدٍ قال قد مضى کان یوم بدر؛ و أخرج ابن جریر عن ابن جریج حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِیدٍ قال یوم بدر؛ و أخرج ابن جریر عن مجاهد حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِیدٍ قال لکفار قریش الجوع و ما قبلها من القصة لهم أیضا

 


چهارشنبه 95 مهر 28 , ساعت 11:0 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

214) سوره مؤمنون (23) آیه 76 

وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ

ترجمه

و بی‌شک آنها را به عذاب گرفتار کردیم، اما نه برای پروردگارشان خضوع کردند و نه ناله و زاری‌ای می‌کنند.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«اسْتَکانُوا»: کلمه «استکان» را عموم اهل لغت به معنای «خاضع و ذلیل شد» دانسته‌اند، اما درباره اینکه از چه ماده‌ای گرفته شده اختلاف نظر دارند. برخی احتمال بیشتر را در این دانسته‌اند که از ماده «سکن» و بر وزن افتعال باشد که حاوی یک الف زاید است و توضیح داده‌اند که «سکن» به معنای سکونت و آرامش پیدا کردن در جایی است، و «مسکین» کسی است که با تکیه بر مردم سکونت می‌یابد (که وضعیتی شدیدتر از فقیر است) و نیز به معنای شخصی است که ذلیل شده و مورد خشم قرار گرفته، هرچند ثروتمند باشد، و بر این اساس، «استکان» به معنای «خاضع و ذلیل شد» می‌باشد (المصباح المنیر، ج‏2، ص283؛ النهایة، ج2، ص385؛ مجمع‌البحرین، ج6، ص267) در مقابل، برخی احتمال قویتر را این دانسته‌اند که «استکان» بر وزن «استفعل» و از ماده «کین» باشد که دلالت بر بودن (= کَون) در حالت خواری و انکسار می‌باشد که این بر اساس اشتقاق کبیر، ناشی از تبدیل حرف «و» (کَون) به «ی» (کَین) می‌باشد (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏10، ص151؛ المحیط فی اللغة، ج6، ص334)[1] برخی هم وزن را «استفعل» دانسته‌اند اما از همان ماده «کَون» (=بودن) و قرار گرفتن ماده «کَون» در باب استفعال را به معنای انتقال از یک وضعیت (بودن) به وضعیت (بودن) دیگر دانسته‌اند همان گونه که «استحاله» ‌به معنای از حالتی به حالت دیگر درآمدن است (الکشاف، ج3، ص197-198)

«یَتَضَرَّعُونَ» از ماده «ضرع» گرفته شده که این ماده در اصل دلالت بر نرمی و انعطاف‌پذیری و مقاومت نشان ندادن در برابر امر خارجی می‌کند و به انسان ضعیف و ذلیل «ضَرَع»، و به پستان حیواناتی که شیر می‌دهند، «ضَرْع‏» گویند (معجم المقاییس اللغة، ج‏3، ص396) و تفاوت «ضارع» با «ذلیل» در این است که «ضارع» حالت تسلیم و انقیاد دارد، همان گونه که حیوانی که شیر می‌دهد در برابر کسی که شیرش را می‌دوشد، رام است و «ضریع» هم طعامی است که جز ذلت و خواری عاید انسان نمی‌کند (غاشیه/7) و «تضرع» هم خود را در حالت تسلیم و زاری قرار دادن و اظهار «ضراعه» است و به اینکه انسان از روی خوف و ذلت انگشتان دست را به چپ و راست حرکت دهد نیز گفته می‌شود؛ و «مضارعه» هم شریک شدن در این وضعیت ذلیلانه است و کم‌کم به هرگونه مشارکتی اطلاق شده است و علمای علم نحو هم کلمه «مضارع» را از همین معنا استعاره گرفته‌اند (الفروق فی اللغة، ص245، مفردات ألفاظ القرآن، ص506) در جمع‌بندی معنای این ماده برخی گفته‌اند که این ماده دلالت بر نوعی ذلت و تذلل همراه با ابراز حاجت و نیازمندی می‌کند. (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏7، ص28)

حدیث

1) از امام باقر ع درباره آیه «نه برای پروردگارشان «استکانة» کردند و نه «تضرع» نمودند» سوال شد، فرمودند:

«استکانة» همان خضوع است و «تضرع» عبارت است از بلند کردن دستها و با آنها [به درگاه الهی] گریه و زاری کردن.

الکافی، ج‏2، ص480

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ‏ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ» فَقَالَ الِاسْتِکَانَةُ هُوَ الْخُضُوعُ وَ التَّضَرُّعُ هُوَ رَفْعُ الْیَدَیْنِ وَ التَّضَرُّعُ بِهِمَا.

2) از امیرالمومنین ع درباره آیه «لاتجأروا الیوم» (مومنون/65) سوال شد؛ فرمودند: یعنی امروز دیگر دعا و التماس نکنید. و درباره آیه «نه برای پروردگارشان خضوع کردند و نه تضرعی نمودند» (مومنون/76) فرمودند: یعنی در دعا و درخواستشان تواضع نکردند و خضوع ننمودند و اگر در مقابل خداوند عز و جل خاضع شده بودند خداوند استجابتشان می‌کرد.

الجعفریات (الأشعثیات)، ص224

أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِی مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِیلَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَى «لا تَجْأَرُوا الْیَوْمَ» قَالَ لَا تَدْعُوا الْیَوْمَ وَ قَوْلِهِ تَعَالَى «فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ» أَیْ لَمْ یَتَوَاضَعُوا فِی الدُّعَاءِ وَ لَمْ یَخْضَعُوا وَ لَوْ خَضَعُوا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَاسْتَجَابَ لَهُمْ.

3) از امام باقر ع از امام سجاد ع در مورد اعمال روز جمعه، دعایی بعد از نماز عصر روایت شده است که در فرازی از آن می‌فرماید:

خدایا ! بر ندای من رحم کن وقتی ندایت می‌کنم، و به من روی آور وقتی با تو مناجات می‌کنم؛ که واقعا نزد تو به گناهانم اعتراف می‌نمایم و به تو جاجتم را بیان می‌کنم و در پیشگاه تو از فقر و نداری‌ام و سنگدلی‌ام و میل و خواهش نفسانی‌ام شکایت می‌کنم که تو خود فرمودی «نه برای پروردگارشان خضوع کردند و نه گریه و زاری‌ای نمودند» و این من هستم خدایا که به تو پناه آورده‌ام و بیچاره در برابرت نشسته‌ام و نالان به تو روی آورده‌ام و به آنچه نزد توست امید دارم؛ مرا می‌بینی و آنچه در من است می‌دانی و سخنم را می‌شنوی و نیاز و درماندگی‌ام و حال و آینده‌ام و جایگاهم را می‌شناسی ...

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص396

رُوِیَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع فِی عَمَلِ یَوْمِ الْجُمُعَةِ الدُّعَاءُ بَعْدَ الْعَصْرِ ...

 اللَّهُمَّ فَارْحَمْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَإِنِّی أَعْتَرِفُ لَکَ بِذُنُوبِی وَ أَذْکُرُ لَکَ حَاجَتِی وَ أَشْکُو إِلَیْکَ مَسْکَنَتِی وَ فَاقَتِی وَ قَسْوَةَ قَلْبِی وَ مَیْلَ نَفْسِی فَإِنَّکَ قُلْتَ «فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ» وَ هَا أَنَا ذَا یَا إِلَهِی قَدِ اسْتَجَرْتُ بِکَ وَ قَعَدْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکِیناً مُتَضَرِّعاً إِلَیْکَ رَاجِیاً لِمَا عِنْدَکَ تَرَانِی وَ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَ تَسْمَعُ کَلَامِی وَ تَعْرِفُ حَاجَتِی وَ مَسْکَنَتِی وَ حَالِی وَ مُنْقَلَبِی وَ مَثْوَای‏ ...


تدبر

1) «وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ»:

عذاب‌های خدا در دنیا، برای رشد ماست که این رشد با تضرع و ناله و زاری به درگاه خدا حاصل می‌شود؛ و اگر کسی در برابر این عذابها و سختی‌ها به تضرع نیفتد، دیگر امیدی به هدایت و رشد او نیست.

توضیح تخصصی انسان‌شناختی:

ما بنده‌ی خداییم و اگر به اقتضای بندگی رفتار کنیم، به مقام خلیفة‌اللهی می‌رسیم که مقامی است فوق همه موجودات و حتی بالاتر از فرشتگان مقرب؛ چنانکه در تشهد درباره پیامبر اکرم ص که برترین مخلوق خداست، ابتدا بنده بودن وی را مطرح می‌کنیم و سپس پیامبر بودنش را «أشهد أن محمداً عبدُه و رسولُه».

اما از مهمترین مشکلات ما انسانها در زندگی‌مان این است که جایگاه و نقش واقعی خود را فراموش می‌کنیم. وقتی عبد بودن خود (و در واقع، نسبت حقیقیِ خود با خداوند) را فراموش می‌کنیم، با توجه به برتری‌هایی که بر دیگران داریم، غرور بر ما مسلط می‌شود. (البته این غرور ناشی از حقارت ماست زیرا اگر بنده خدا می‌بودیم می‌فهمیدیم که از تمامی عوالم و از فرشتگان برتریم، اما وقتی بندگی را کنار گذاشته، از رابطه خود با خدا غفلت می‌ورزیم، حداکثر خودمان را با حیوانات و موجودات روی کره زمین ویا سایر انسانهایی که آنها را هم هم‌سطح حیوانات می‌دانیم، مقایسه می‌کنیم.)

در چنین فضایی است که انسان به اهمیت و ارزش تضرع و گریه و ناله به درگاه الهی پی می‌برد. کسی که به درگاه الهی تضرع کرده و خود را در برابر خدا کوچک ببیند، در واقع به رابطه خود با خدا پی برده و عظمت حقیقیِ خویش در قبال سایر موجودات را می‌فهمد؛ پس این تضرع، اگر چه ظاهرش زاری و ناله و اظهار عجز است؛ اما باطنش درک موقعیت عظیم خود در عالم است. بر این اساس، معلوم می‌شود تضرع به درگاه خداوند، در جایی رخ می‌دهد که انسان به موقعیت حقیقی خویش پی ببرد و این تضرع انسان را به عالی‌ترین جایگاهی که می‌تواند برسد می‌رساند.

با این توضیحات معلوم می‌شود که بسیاری از عذاب‌هایی که در دنیا متوجه ما می‌شود واقعا رحمت خداست؛ زیرا این عذاب می خواهد غرور کاذب ما را بشکند و ارتباط حقیقی ما با خدا را به ما یادآوری کند و اینجاست که اگر عذاب برسد و انسان تضرع کند، با استجابت خدا مواجه می‌شود و به کمال خود برمی‌گردد (حدیث 2) و اگر تضرع نکند، یعنی حتی با این عذاب هم متوجه جایگاه واقعی خود نشده است.

2) «وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ»:

این آیه ظاهرا در مقام استدلال بر آیه قبلی است که فرمود: «و اگر هم بر آنها رحم می‌کردیم و آنچه از زحمت و ناراحتی گریبانگیر آنها بود برطرف می‌نمودیم، قطعا، در حالی که سرگردان بودند، در سرکشی‌شان اصرار می‌ورزیدند.» یعنی در آن آیه، بی‌فایده بودن رحم کردن بر آنها را بیان کرد، و در این آیه توضیح می‌دهد که چرا چنین است.

توضیح تخصصی:

عذاب (که گاه به «شکنجه» ترجمه می‌شود) وضعیت دهشتناکی است که انسان راه‌های عادی نجات را بر خود بسته می‌بیند و چه‌بسا از جان خود هم دست می‌شوید. درواقع، اقتضای عذاب، قطع امید انسان از اسباب و علل عادی است و انسان فطرتا به گونه‌ای است که وقتی دستش از همه اسباب عادی قطع شود، متوجه مسبب‌الاسباب (کسی که اسباب را اسباب کرده است) می‌گردد (عنکبوت/65). پس ارسال عذاب در دنیا، آخرین گام برای هدایت انسانی است که از خدا و آخرت غافل است. اما کسی با این هم هدایت نشود، یعنی چنان به دنیا چسبیده که فطرتش دیگر جایی برای نفس کشیدن نمی‌یابد؛ به تعبیر دیگر، کسی که حتی وقوع در عذاب هم وی را از خواب غفلت بیدار نکند، دیگر به هیچ عنوان از خواب غفلت بیدار نخواهد شد و رحم کردن بر او هیچ فایده‌ای نخواهد داشت. لذا اینکه «آنها را به عذاب گرفتار کردیم، اما نه برای پروردگارشان خضوع کردند و نه ناله و زاری‌ای نمودند» دلیلی است بر اینکه «اگر بر آنها رحم کنیم و سختی‌هایشان را برطرف کنیم، طغیانگریشان شدیدتر می‌شود»

3) «أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ»:

اگرچه این آیه ناظر به عذاب است، اما تعابیر این آیه در رساندن مقصود خود بسیار شیوا و شیرین است. تعبیر «أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ» یعنی «آنها را با عذاب گرفتیم» یعنی به جای اینکه بگوید آنها را با عذاب طرد کردیم و از خود راندیم، می‌فرماید آنها را گرفتیم. این نشان می‌دهد که فلسفه این عذاب، نوعی رحمت و عاملی برای بازگشت آنها به سوی خدا بوده، نه صرفا انتقام‌جویی (تدبر1). [2]

4) «فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ»:

چرا «استکانوا» را ماضی آورد و «یتضرعون» را مضارع؛ و هر دو را ماضی یا مضارع نیاورد؟

الف. ماضی دلالت بر تحقق و تمام شدن کار دارد و مضارع دلالت بر اینکه کار ادامه دارد و در جریان است. این فعل ماضی، ناظر به جمله قبل است، و فعل مضارع ناظر به جمله بعد (که در آیه بعد می‌آید: تا هنگامی که باب عذاب شدیدی را بر آنها باز کنیم ...) پس آیه می‌فرماید: آنها را به سختی و عذاب انداختیم اما خضوع نکردند؛ و آنها همچنان تکبر می‌ورزند و تضرع نمی‌کنند تا اینکه باب عذاب شدیدی را بر آنها باز کنیم و ... . (الکشاف، ج3، ص198)

ب. استکان و تضرع به لحاظ معنایی بسیار به هم نزدیک است و و این دو تعبیر، نمی‌خواهد دو مفهوم مختلف را در مورد آنها بیان کند، بلکه آیه در مقام گزارش از دو مقطع زمانی مربوط به آنهاست و در واقع یک مفهوم را به طور همیشگی در مورد آنها صادق می‌داند و می‌فرماید که آنها نه قبلا تضرع کردند و نه از این پس تضرع می‌کنند.

ج. ...



[1] . و برخی هم اساسا دو ماده «کَون» و «کَین» را کاملا مستقل دانسته  و توضیح داده‌اند که «کَین» به معنای گوشت و غده‌ای درون اندام جنسی زنان است و استکان را از همین ماده دانسته‌اند (المحیط فی اللغة، ج6، ص334؛ لسان العرب، ج13، ص371)

[2] . در مورد تعبیر «مَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ» هم ظرافتی دیگر در کار است. در «نکات ترجمه» اشاره شد که «استکان» یا از ماده «سکن» است ویا از ماده «کَون»:

اگر «استکان» از ریشه «سکن» باشد، در واقع این تضرع و خضوع کردن آنها را با کلمه‌ای بیان کرده که در دل آن معنایی از رسیدن به سکون و آرامش هست؛ به تعبیر دیگر بعد از اینکه می‌گوید ما آنها را با عذاب گرفتیم، در عین حال که تعجب می‌کند که چرا آنها خضوع و تضرع نکردند، اما تعبیری به کار برده که گویی تعجبش از این است که چرا آنها به پروردگارشان سکون و آرامش نجستند.

اگر هم «استکان» از ماده «کَون» باشد که در این صورت هم آمدن حرف «لـ» معنا را خیلی شیرین می‌کند یعنی در عین حال که تعجب می‌کند که چرا آنها خضوع و تضرع نکردند، اما تعبیری به کار برده که چرا آنها به خاطر پروردگارشان حال و وضعیت خود را دیگرگون نکردند.

 


سه شنبه 95 مهر 27 , ساعت 10:41 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

213) سوره مؤمنون (23) آیه 75 

وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فی‏ طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ

ترجمه

و اگر هم بر آنها رحم می‌کردیم و آنچه از زحمت و ناراحتی گریبانگیر آنها بود برطرف می‌نمودیم، قطعا، در حالی که سرگردان بودند، در سرکشی‌شان اصرار می‌ورزیدند.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«کَشَفْنا»: ماده «کشف» به معنای برداشتن چیزی از روی چیز دیگری است که آن را مخفی کرده بود تا آشکار شود (کتاب العین، ج5، ص297) و تفاوتش با «جهر» (آشکار کردن) در این است که در «کشف» به نحوی معنای زایل کردن و از بین بردن آن چیزی که پرده و مانع شده بود هم نهفته است، اما «جهر» دربردارنده چنین معنایی نیست. (الفروق فی اللغة، ص281)

«ضُرٍّ»: ماده «ضرر» نقطه مقابل نفع است و با توجه به اینکه نفع به معنای خیری است که به انسان می‌رسد، ضرر هم به معنای نقصی است که متوجه انسان می‌شود (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏7، ص25) و در تفاوت «ضُرّ» و «ضَرّ» گفته‌اند وقتی ضرر و نفع را با هم به کار می‌برند به صورت «ضَرّ» می‌آید اما وقتی تنها به کار می‌رود به صورت «ضُرّ» تعبیر می‌شود (کتاب العین، ج7، ص6) و نیز در معنای «ضُرّ» مفهوم بدحالی نیز نهفته است و دیگر اینکه مفهوم «ضُرّ» بلیغ‌تر و شدیدتر از «ضَرّ»است (زیرا «ضَرّ» مصدر است و بر اصل وقوع فعل دلالت می‌کند، اما «ضُرّ» صفت معدوله برای مبالغه است [= صیغه مبالغه‌ای بوده که از وزن اصلی اش خارج شده]) (الفروق فی اللغة، ص192) و همچنین تفاوت «ضرر» با «سوء» (=بدی) در این است که تعبیر «سوء» را تنها در مورد بدی‌هایی که ریشه و منشأش را می‌شناسیم به کار می‌برند اما «ضرر» را در مورد هر بدی‌ای که به انسان برسد ولو ریشه‌اش را نداند (همان)

«مِنْ ضُرٍّ»: حرف «مِن» در اینجا «من» بیانیه است یعنی بیان می‌کند هر آن چیزی را که از آنها قرار است برطرف شود، و من بیانیه دلالت بر شمول دارد، یعنی هر ضرری. جایگاه نحوی «من ضر»، حال است (إعراب القرآن و بیانه، ج‏6، ص53) ویا به تعبیر فنی‌تر، متعلق به امر محذوفی است که آن امر محذوف، حال برای ضمیر «هم» در «کشفنا بهم» می‌باشد (الجدول فی إعراب القرآن، ج‏18، ص196)

«لَجُّوا»: «لجاج» به معنای عنادورزی و اصرار غیرمنطقی بر انجام ویا ادامه یک کار است (مفردات ألفاظ القرآن، ص736 ؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏10، ص167) و در زبان فارسی ما تعابیر لجاجت و لجوج را در همین معنا به کار می‌بریم. برخی توضیح داده‌اند که اصل ماده «لجج» دلالت بر تردد و رفت و برگشت چیزی بر روی چیز دیگر می‌کند چنانکه به وضعیت طوفانی دریا که موج‌ها روی هم سوار می‌شوند «لُجّة البحر» می‌گویند (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص201)

کلمه «طُغْیان» ذیل کلمه «طاغوت» در جلسه 139 توضیح داده شد.

«یَعْمَهُونَ» از ماده «عمه» است که دلالت می‌کند بر حیرت و گمراهی‌ای که شخص می‌رود و برمی‌گردد و نمی‌داند به کجا باید روی آورد (معجم المقاییس اللغة، ج‏4، ص133) به تعبیر دیگر تردد و تردیدی است که ناشی از تحیر و سرگردانی باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص588) و شخص از رسیدن به هرگونه رأی و نظری درمانده شود (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏8، ص228) جایگاه نحوی این کلمه در آیه فوق، حال است.

حدیث

شأن نزول

1) روایت شده است که هنگامی که ثمامه بن اثال حنفی (زمامدار یمامه) اسلام آورد، و به یمامه برگشت، از ارسال آذوقه به اهل مکه ممانعت کرد به نحوی که دچار قحطی شدند تا حدی که علهز (شپش همراه پشم) می‌خوردند، ابوسفیان نزد رسول خدا ص آمد [در واقع در کتب تاریخ نوشته‌اند نامه‌ای به حضرت نوشت] و گفت: تو را به حق رَحِم سوگند می‌دهم، آیا مدعی این نیستی که خداوند تو را «رحمة للعالمین» (رحمت برای همه عالمیان) مبعوث کرده است؟

فرمود: بله.

گفت: پدران را با شیمشیر کشتی و اکنون فرزندان را با گرسنگی؟

و آین آیه نازل شد.

تفسیر نور الثقلین، ج‏3، ص549 ؛ تفسیر الثعلبی، ج7، ص53

رُوِیَ أَنَّهُ لَمَّا أَسْلَمَ ثُمَامَةَ بْنَ أُثَالٍ الْحَنَفِیَّ وَلَحِقَ بِالْیَمَامَةِ مُنِعَ الْمِیرَةَ مِنْ أَهْلِ مَکَّةَ، فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِینَ حَتَّى أَکَلُوا الْعِلْهِزَ [و هو دم القراد مع الصوف]، فَجَاءَ أَبُو سُفْیَانَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ فَقَالَ لَهُ: أَنْشُدُکَ اللَّهَ وَالرَّحِمَ، أَلَسْتَ تَزْعُمُ أَنَّکَ بعثت الرحمة لِلْعَالَمِینَ؟ فَقَالَ: «بَلَى» فَقَالَ: قَتَلْتَ الْآبَاءَ بِالسَّیْفِ وَالْأَبْنَاءَ بِالْجُوعِ فَنَزَلَتِ الْآیَةُ.

[ظاهرا این واقعه بعد از صلح حدیبیه رخ داده و طبق نقل‌های تاریخی پیامبر بعد از اطلاع از این واقعه، به ثماله نامه نوشت و از او خواست مانع ارسال آذوقه به مکه نشود.] برای گزارشی از این واقعه می‌توانید به لینک زیر مراجعه کنید.

http://tahoor.com/fa/Article/View/119179

2) امیرالمومنین ع در فرازی از اولین خطبه‌ای که در ابتدای خلافتشان ایراد کردند، فرمودند:

و اگر مردم هنگامی که سختی‌ها بر آنها نازل، و نعمتها از آنها زایل می‌شود با صدق نیت و شوق قلبی به جانب پروردگارشان تضرع می‌کردند، هرچه از دست داده بودند بدانها برمی‌گشت و هر امر فاسدی برایشان اصلاح می‌شد.

نهج‌البلاغه، خطبه 187

وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ حِینَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ فَزِعُوا إِلَى رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِیَّاتِهِمْ وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ لَرَدَّ عَلَیْهِمْ کُلَّ شَارِدٍ وَ أَصْلَحَ لَهُمْ کُلَّ فَاسِدٍ.

تدبر

1) «وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فی‏ طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ»:

این آیه تاکیدی است بر آیه قبل، که کافران، از صراط چه اندازه منحرف‌اند؛ یعنی کافرانی که جهنمی می‌شوند کسانی‌اند که حتی اگر مورد رحمت قرار بگیرند و از سختی‌ها بیرون آیند، این گونه نیست که شکر کنند و راه خدا را در پیش گیرند، بلکه مجددا و در کمال سرگردانی بر سرکشی خود اصرار می‌ورزند. (المیزان، ج15، ص49)

2) «وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فی‏ طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ»:

ما انسان‌ها غالبا از سختی‌ها گریزانیم و می‌خواهیم خداوند سختی‌ها را بردارد؛ اما این همواره به نفعمان نیست. بسیاری از انسانها هستند که اگر سختی از آنها برداشته شود، با تمام وجود و با لجاجت تمام و در حالی که راه را بلد نیستند و سرگردانند، مسیر طغیان و سرکشی را در پیش می‌گیرند.

3) «الذین لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فی‏ طُغْیانِهِمْ»:

اگرچه بلا و امتحان در درجه اول برای مومنان است تا آنها را خالص کند (آل‌عمران/140-141) اما این گونه نیست که کفار مبتلا به سختی‌ها نشوند. گاه برای اینکه طغیان این کفار کنترل شود و آنها نیز از حدی از سرکشی فراتر نروند، آنها نیز دچار سختی‌ها و شدت‌ها می‌شوند و این سختی‌ها از آنها برطرف نمی‌شود.

4) «وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فی‏ طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ»:

«اگر آنچه از زحمت و ناراحتی گریبانگیر آنها بود برطرف می‌نمودیم، در سرکشی‌شان اصرار می‌ورزیدند.» عکس نقیض این جمله می‌شود: «اگر در سرکشی‌شان اصرار نمی‌ورزند، زحمت و ناراحتی را از آنها برمی‌داشتیم.»

این همان مضمونی است که هم در آیات دیگر (اعراف/96) و هم در احادیث (مثلاً: حدیث2) هم تاکید شده که اگر انسانهایی که در وضعیت ناخوشایند هستند، دست از سرکشی و گناه بردارند حتما خداوند سختی آنان را به نعمت و خوشی تبدیل می‌کند.

5) «لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ ... لَوْ رَحِمْناهُمْ ... لَلَجُّوا فِی طُغْیانِهِمْ»

انسان‏هاى بى‏ایمان، از فرصت‏ها و مهلت‏ها سوء استفاده مى‏کنند. (تفسیر نور، ج‏8، ص119)

6) «لَلَجُّوا فی‏ طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ»

چرا کلمه «یعمهون» (= در حالی که سرگردان‌اند) را آورد، در حالی که می‌توانست صرفا بگوید: «اگر هم بر آنها رحم، و ضررها را برطرف می‌کردیم، در سرکشی‌شان اصرار می‌ورزیدند»؟

الف. شاید می‌خواهد نشان دهد که این طور نیست که کسانی که سرکشی و طغیان می‌کنند دقیقا راه و برنامه معینی داشته باشند؛ گاه خود سرکشی کردن برای افراد موضوعیت دارد، بدون اینکه هدف معینی داشته باشند و منفعت خاصی ببرند.

ب. شاید اشاره است به اینکه کسی که مسیر لجاجت و طغیان را در پیش گرفته، اساساً وضعیتش در تردد و سرگردانی است

ج. ...

7) چرا فرمود «کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ = برطرف کردیم آنچه به ایشان بود از ضرر» و نفرمود «کشفنا عنهم الضر = برطرف کردیم از آنها ضرر را»؟

الف. شاید به طور ضمنی می‌خواهد بفهماند علت رسیدن ضرر به آنها و قرار گرفتنشان در موقعیت پرضرر، خودشان هستند: («بـ» در «بهم» باء سببیت باشد: به سبب خودشان)

ب. ...

8) «وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ»

برداشتن ضررها و سختی‌ها از پیش روی انسان هم رحمت است؛ پس رحمت بر دو قسم است: گاهی رحمت ابتدایی و دادن نعمت است و گاهی برداشتن موانع.

چون در مورد صحت برداشت بعدی تردید داشتم، در کانال نگذاشتم.

9) «وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا»

رحمت ورزیدن و مهربانی بر کسانی که اهل ایمان به آخرت نیستند، بى‏ثمر است. (با اقتباس از تفسیر نور، ج‏8، ص119)


 


دوشنبه 95 مهر 26 , ساعت 11:23 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

212) سوره مؤمنون (23) آیه 74

وَ إِنَّ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ

ترجمه

و یقیناً کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، از این صراط، سخت منحرف‌اند.

نکات ترجمه‌ای و نحوی         

«الصِّراط» با توجه به اینکه در آیه قبل تعبیر «صراط» آمده است پس «الـ» در اینجا «الـ» عهد است، یعنی دارد به همان صراطی که در آیه قبل آمده اشاره می‌کند. [لذا در ترجمه از تعبیر «این صراط» استفاده شد]

تعبیر «عَنِ الصِّراطِ» جار و مجروری است که وابسته به «ناکبون» می‌باشد و در حالت عادی باید بعد از آن می‌آمد؛ وقتی قبلش آمده، دلالت بر حصر ویا تاکید شدید می‌کند: یعنی گویی اینها فقط از صراط است که منحرف می‌شوند نه از چیزی دیگر!

«لَناکِبُونَ = لـ + ناکب + ون»:

«ناکب» اسم فاعل از ماده «نکب» به معنای «میل» و انحراف از چیزی است؛ و به استخوان بین بازو و کتف هم «مَنکِب» می‌گویند که جمع آن «مناکب» است که در قرآن به کار رفته است (ملک/15).

«لـ» که در ابتدای آن آمده لام مزحلقه است که برای تاکید به کار می‌رود و عبارت «لناکبون» خبر «إنّ» می‌باشد.

حدیث 

1) از امام صادق ع روایت شده است که:

ابن‌الکوا خدمت امیرالمومنین ع آمد و از آیه «و بر اعراف شخصیتهایی هستند که همگی را به سیمایشان می‌شناسند» (اعراف/46) سوال کرد. حضرت فرمود:

ما بر اعراف هستیم و یارانمان را به سیمایشان می‌شناسیم؛

و ما «اعراف»ی هستیم که خداوند عز و جل جز ار راه معرفت ما شناخته نمی‌شود؛

و ما «اعراف»ی هستیم که خداوند عز و جل بر صراط ما را می‌شناساند، پس کسی وارد بهشت نمی‌شود مگر اینکه ما را بشناسد و ما هم او را بشناسیم؛ و هیچکس وارد جهنم نمی‌شود مگر کسی که منکر ما باشد و ما او را انکار کنیم.

بدرستی که خداوند تبارک و تعالی اگر می‌خواست خودش را به بندگان می‌شناساند ؛ ولی ما را ابواب و صراط و راه خود و وجه [= جهت]ی قرار داد که از آنجا بیایند، پس هر که از ولایت ما رویگردان شد ویا غیر ما را بر ما برتری داد آنها «از صراط سخت منحرف‌اند»؛ پس یکسان نیست کسی که مردم به او درآویزند و یکسان نیست آنجا که مردم به سمت چشمه‌های آلوده‌ای که مرتب آبشان را در همدیگر خالی می‌کنند بروند و کسی که به جانب ما و به سمت چشمه‌هایی زلالی می‌رود که به امر پروردگارش جاری است و نه تمامی‌ای دارد و نه قطع شدنی.

الکافی، ج‏1، ص184؛ بصائر الدرجات، ج‏1، ص498؛ تفسیر فرات الکوفی، ص143؛ مختصر البصائر، ص: 180

الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الْهَیْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ عَنْ مُقَرِّنٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ جَاءَ ابْنُ الْکَوَّاءِ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ «وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُمْ» فَقَالَ نَحْنُ عَلَى الْأَعْرَافِ نَعْرِفُ أَنْصَارَنَا بِسِیمَاهُمْ وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِی لَا یُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِسَبِیلِ مَعْرِفَتِنَا وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ یُعَرِّفُنَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى الصِّرَاطِ فَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاهُ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَنَا وَ أَنْکَرْنَاهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَکِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِیلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِی یُؤْتَى مِنْهُ فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَایَتِنَا أَوْ فَضَّلَ عَلَیْنَا غَیْرَنَا فَإِنَّهُمْ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاءٌ حَیْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُیُونٍ کَدِرَةٍ یُفْرَغُ بَعْضُهَا فِی بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَیْنَا إِلَى عُیُونٍ صَافِیَةٍ تَجْرِی بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاعَ.

2) از امام علی روایت شده است که در مورد آیه «و یقیناً کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، از این صراط، سخت منحرف‌اند» فرمود: یعنی از ولایت ما.

شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج‏1، ص524؛ تفسیر فرات الکوفی، ص: 278؛ تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص352

حَدَّثُونَا عَنْ أَبِی بَکْرٍ السَّبِیعِیِّ قَالَ: حَدَّثَنِی وَصِیفُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْطَاکِیُّ الْإِسْکَافُ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَلِیٍّ قَالَ: حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ حُسَیْنٍ [قَالَ: حَدَّثَنَا] ابْنُ عُلْوَانَ، عَنْ سَعْدٍ الْإِسْکَافِ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ عَلِیٍّ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: «وَ إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ» قَالَ عَنْ وَلَایَتِنا.[1]

3) امیرالمومنین ع در فرازی از خطبه «وسیله» که قبلا درباره‌اش توضیح داده شد (جلسه167، حدیث2)، فرمودند:

من هستم آن «ذکر»ی که از او گمراه شدند، و آن راهی که از او [به سوی دیگر] متمایل شدند، و آن ایمانی که بدو کفر ورزیدند و آن قرآنی که مهجور گذاشتند (مورد بی‌اعتنایی قرارش دادند) و دینی که تکذیبش کردند و صراطی که از منحرف شدند، واگرچه در متاعی زوال‌پذیر و فریبی زودگذر [کنایه از دنیا] به چرا مشغول شدند در حالی که در آن، بر پرتگاه دوزخ بودند که بی‌تردید ورود بسیار بدى برایشان به آن خواهد بود، در نومیدترین وضعیت و ملعون‏ترین پذیرایی‌‏ها: که بر سر آنها فریاد «لعنت باد» می‌کشند، و به جای آن راحتی‌ای را که داشتند حسرت را در آغوش می‌کشند، و از عذاب آن راه فراری نمی‌یابند. [سپس حضرت توضیحی از وضعیت مردم از زمان جاهلیت و سپس آمدن اسلام و وقایعی که بعد از رحلت پیامبر اکرم ص رخ داد، ارائه می‌کنند، و بین اقداماتی که مردم بعد از پیامبر کردند با سرنوشت امتهای قبلی مقایسه‌ای می‌کنند و نهایتا می‌فرمایند:]

«و خدا از آنچه انجام می‌دهند غافل نیست» (بقره/144) پس چیست جزای کسی که از مسیر واضح الهی منحرف شود و حجت او را انکار کند و با هدایتگرانش مخالفت ورزد و با نور خدا بجنگد و در ظلمتش غوطه‌ور شود و آب را با سراب، و نعمت را با عذاب، و رستگاری را با شقاوت، و شادی را با محنت، و گشایش را با تنگنا جایگزین کند جز جزای همان عملی که مرتکب شده و جایگزینی بدی که انجام داده است؟ پس باید که یقین کنند به آن وعده همان طور که حقیقت دارد و به یقین برسند درباره آنچه بدانها وعده داده شده در «روزی که آن صیحه خواهد آمد، آن (روز) روز بیرون شدن (همه از قبرها) است. بى‏تردید این ماییم که زنده مى‏کنیم و مى‏میرانیم، و بازگشت به سوى ماست. روزى که زمین از روى آنها بشکافد شتابان» (ق/42-44) تا آخر سوره.

الکافی، ج‏8، ص29 و 30

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مَعْمَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ عُکَایَةَ التَّمِیمِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ النَّضْرِ الْفِهْرِیِّ عَنْ أَبِی عَمْرٍو الْأَوْزَاعِیِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ ع فَقُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ أَرْمَضَنِی اخْتِلَافُ الشِّیعَةِ فِی مَذَاهِبِهَا فَقَالَ یَا جَابِرُ أَ لَمْ أَقِفْکَ عَلَى مَعْنَى اخْتِلَافِهِمْ مِنْ أَیْنَ اخْتَلَفُوا وَ مِنْ أَیِّ جِهَةٍ تَفَرَّقُوا قُلْتُ بَلَى یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ فَلَا تَخْتَلِفْ إِذَا اخْتَلَفُوا یَا جَابِرُ إِنَّ الْجَاحِدَ لِصَاحِبِ الزَّمَانِ کَالْجَاحِدِ لِرَسُولِ اللَّهِ ص فِی أَیَّامِهِ یَا جَابِرُ اسْمَعْ وَ عِ قُلْتُ إِذَا شِئْتَ قَالَ اسْمَعْ وَ عِ وَ بَلِّغْ حَیْثُ انْتَهَتْ بِکَ رَاحِلَتُکَ إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع خَطَبَ النَّاسَ بِالْمَدِینَةِ بَعْدَ سَبْعَةِ أَیَّامٍ مِنْ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ ذَلِکَ حِینَ فَرَغَ مِنْ جَمْعِ الْقُرْآنِ وَ تَأْلِیفِهِ فَقَال‏...

فَأَنَا الذِّکْرُ الَّذِی عَنْهُ ضَلَّ وَ السَّبِیلُ الَّذِی عَنْهُ مَالَ وَ الْإِیمَانُ الَّذِی بِهِ کَفَرَ وَ الْقُرْآنُ الَّذِی إِیَّاهُ هَجَرَ وَ الدِّینُ الَّذِی بِهِ کَذَّبَ وَ الصِّرَاطُ الَّذِی عَنْهُ نَکَبَ وَ لَئِنْ رَتَعَا فِی الْحُطَامِ الْمُنْصَرِمِ وَ الْغُرُورِ الْمُنْقَطِعِ وَ کَانَا مِنْهُ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ لَهُمَا عَلَى شَرِّ وُرُودٍ فِی أَخْیَبِ وُفُودٍ وَ أَلْعَنِ مَوْرُودٍ یَتَصَارَخَانِ بِاللَّعْنَةِ وَ یَتَنَاعَقَانِ بِالْحَسْرَةِ مَا لَهُمَا مِنْ رَاحَةٍ وَ لَا عَنْ عَذَابِهِمَا مِنْ مَنْدُوحَةٍ ...[2]

... وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ فَمَا جَزَاءُ مَنْ تَنَکَّبَ مَحَجَّتَهُ وَ أَنْکَرَ حُجَّتَهُ وَ خَالَفَ هُدَاتَهُ وَ حَادَّ عَنْ نُورِهِ وَ اقْتَحَمَ فِی ظُلَمِهِ وَ اسْتَبْدَلَ بِالْمَاءِ السَّرَابَ وَ بِالنَّعِیمِ الْعَذَابَ وَ بِالْفَوْزِ الشَّقَاءَ وَ بِالسَّرَّاءِ الضَّرَّاءَ وَ بِالسَّعَةِ الضَّنْکَ إِلَّا جَزَاءُ اقْتِرَافِهِ وَ سُوءُ خِلَافِهِ فَلْیُوقِنُوا بِالْوَعْدِ عَلَى حَقِیقَتِهِ وَ لْیَسْتَیْقِنُوا بِمَا یُوعَدُونَ یَوْمَ تَأْتِی الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ إِلَیْنَا الْمَصِیرُ یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً إِلَى آخِرِ السُّورَة.[3]

تدبر

1) «وَ إِنَّ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ»:

کسی که به آخرت ایمان نیاورد، در صراط حرکت نمی‌کند زیرا دغدغه صراط مستقیم و دین الهی ندارد. اما چرا؟ چون صراط مستقیم و دین حق برای کسی مطرح می‌شود که دغدغه مقصد متعالی داشته باشد و بخواهد برای بی‌نهایت برنامه‌ریزی کند. اما کسی که زندگی خود را در دنیا محدود بیند، طبیعی است که دین و تعالیم دینی برایش بیهوده به نظر برسد. (المیزان، ج15، ص49)

2) «وَ إِنَّ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ»:

کسی که ایمان به آخرت نداشته باشد، از صراط منحرف می‌شود. عکس نقیض این جمله می‌شود: کسی که از صراط منحرف نشده باشد، ایمان به آخرت دارد.

پس برای اینکه بتوانیم در صراط مستقیم ثابت‌قدم بمانیم، باید ایمان به آخرت را در وجود خود تقویت کنیم.

3) «وَ إِنَّ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ»:

در نکات ترجمه اشاره شد که «عَنِ الصِّراطِ» در حالت عادی باید بعد از «لناکبون» می‌آمد؛ و وقتی قبلش آمده، دلالت بر حصر ویا تاکید شدید می‌کند: یعنی گویی اینها فقط از صراط است که منحرف می‌شوند نه از چیزی دیگر!

و این نکته مهمی در مردم‌شناسی است:

اگر دقت کنید کسانی که دین را جدی نمی‌گیرند، گویی تنها وقتی به دین می‌رسند، یادشان می‌افتد که باید انسان‌های اهل استدلالی باشند و آنگاه با هیچ استدلالی هم قانع نشوند! یعنی در برنامه‌های عادی و در سراسر زندگی‌شان هزاران مشکل وجود دارد، اما فقط وقتی نوبت به دیانت می‌رسد، کوچکترین بهانه‌ای کافی است که دین و دینداری را مذمت کنند و از آن فاصله بگیرند. در منطق آنها، مثلا میلیاردها تومان خرج کردن برای سفرهای اروپایی هیچ اشکالی ندارد؛ اما یک دهم آن خرج کردن برای سفر حج، اسراف است! رجوع جاهل به عالم در مسائل دینی را تقلید کورکورانه می‌خوانند و در همان حال شبانه‌روزشان به تقلید از مدهایی می‌گذرد که حتی سازنده و طراح آن را نمی‌شناسند؛ و ...

واقعا کسانی که آخرت را جدی نمی‌گیرند، تنها مسیر دین است که از آن فاصله می‌گیرند.



[1] در شواهد التنزیل دو نقل آورده یکی «ولایتی» است که این را از فرات کوفی نقل کرده و دیگری «ولایتنا» است که در متن نقل شد؛ اما در متن تفسیر فرات کوفی «ولایته» آمده است. در تاویل الآیات الظاهره هم با دو سند مختلف دو تعبیر «ولایتنا» و «ولایتنا اهل البیت» آمده است.

[2] . إِنَّ الْقَوْمَ لَمْ یَزَالُوا عُبَّادَ أَصْنَامٍ وَ سَدَنَةَ أَوْثَانٍ یُقِیمُونَ لَهَا الْمَنَاسِکَ وَ یَنْصِبُونَ لَهَا الْعَتَائِرَ وَ یَتَّخِذُونَ لَهَا الْقُرْبَانَ وَ یَجْعَلُونَ لَهَا الْبَحِیرَةَ وَ الْوَصِیلَةَ وَ السَّائِبَةَ وَ الْحَامَ وَ یَسْتَقْسِمُونَ بِالْأَزْلَامِ عَامِهِینَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ ذِکْرُهُ حَائِرِینَ عَنِ الرَّشَادِ مُهْطِعِینَ إِلَى الْبِعَادِ وَ قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ وَ غَمَرَتْهُمْ سَوْدَاءُ الْجَاهِلِیَّةِ وَ رَضَعُوهَا جَهَالَةً وَ انْفَطَمُوهَا ضَلَالَةً فَأَخْرَجَنَا اللَّهُ إِلَیْهِمْ رَحْمَةً وَ أَطْلَعَنَا عَلَیْهِمْ رَأْفَةً وَ أَسْفَرَ بِنَا عَنِ الْحُجُبِ نُوراً لِمَنِ اقْتَبَسَهُ وَ فَضْلًا لِمَنِ اتَّبَعَهُ وَ تَأْیِیداً لِمَنْ صَدَّقَهُ فَتَبَوَّءُوا الْعِزَّ بَعْدَ الذِّلَّةِ وَ الْکَثْرَةَ بَعْدَ الْقِلَّةِ وَ هَابَتْهُمُ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَارُ وَ أَذْعَنَتْ لَهُمُ الْجَبَابِرَةُ وَ طَوَائِفُهَا وَ صَارُوا أَهْلَ نِعْمَةٍ مَذْکُورَةٍ وَ کَرَامَةٍ مَیْسُورَةٍ وَ أَمْنٍ بَعْدَ خَوْفٍ وَ جَمْعٍ بَعْدَ کَوْفٍ وَ أَضَاءَتْ بِنَا مَفَاخِرُ مَعَدِّ بْنِ عَدْنَانَ وَ أَوْلَجْنَاهُمْ بَابَ الْهُدَى وَ أَدْخَلْنَاهُمْ دَارَ السَّلَامِ وَ أَشْمَلْنَاهُمْ ثَوْبَ الْإِیمَانِ وَ فَلَجُوا بِنَا فِی الْعَالَمِینَ وَ أَبْدَتْ لَهُمْ أَیَّامُ الرَّسُولِ آثَارَ الصَّالِحِینَ مِنْ حَامٍ مُجَاهِدٍ وَ مُصَلٍ‏ قَانِتٍ وَ مُعْتَکِفٍ زَاهِدٍ یُظْهِرُونَ الْأَمَانَةَ وَ یَأْتُونَ الْمَثَابَةَ حَتَّى إِذَا دَعَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِیَّهُ ص وَ رَفَعَهُ إِلَیْهِ لَمْ یَکُ ذَلِکَ بَعْدَهُ إِلَّا کَلَمْحَةٍ مِنْ خَفْقَةٍ أَوْ وَمِیضٍ مِنْ بَرْقَةٍ إِلَى أَنْ رَجَعُوا عَلَى الْأَعْقَابِ وَ انْتَکَصُوا عَلَى الْأَدْبَارِ وَ طَلَبُوا بِالْأَوْتَارِ وَ أَظْهَرُوا الْکَتَائِبَ وَ رَدَمُوا الْبَابَ وَ فَلُّوا الدِّیَارَ وَ غَیَّرُوا آثَارَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ رَغِبُوا عَنْ أَحْکَامِهِ وَ بَعُدُوا مِنْ أَنْوَارِهِ وَ اسْتَبْدَلُوا بِمُسْتَخْلَفِهِ بَدِیلًا اتَّخَذُوهُ وَ کانُوا ظالِمِینَ وَ زَعَمُوا أَنَّ مَنِ اخْتَارُوا مِنْ آلِ أَبِی قُحَافَةَ أَوْلَى بِمَقَامِ رَسُولِ اللَّهِ ص مِمَّنِ اخْتَارَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِمَقَامِهِ وَ أَنَّ مُهَاجِرَ آلِ أَبِی قُحَافَةَ خَیْرٌ مِنَ الْمُهَاجِرِیِّ الْأَنْصَارِیِّ الرَّبَّانِیِّ نَامُوسِ هَاشِمِ بْنِ عَبْدِ مَنَافٍ أَلَا وَ إِنَّ أَوَّلَ شَهَادَةِ زُورٍ وَقَعَتْ فِی الْإِسْلَامِ شَهَادَتُهُمْ أَنَّ صَاحِبَهُمْ مُسْتَخْلَفُ رَسُولِ اللَّهِ ص فَلَمَّا کَانَ مِنْ أَمْرِ سَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ مَا کَانَ رَجَعُوا عَنْ ذَلِکَ وَ قَالُوا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص مَضَى وَ لَمْ یَسْتَخْلِفْ فَکَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص الطَّیِّبُ الْمُبَارَکُ أَوَّلَ مَشْهُودٍ عَلَیْهِ بِالزُّورِ فِی الْإِسْلَامِ وَ عَنْ قَلِیلٍ یَجِدُونَ غِبَّ مَا [یَعْلَمُونَ وَ سَیَجِدُونَ التَّالُونَ غِبَّ مَا أَسَّسَهُ الْأَوَّلُونَ وَ لَئِنْ کَانُوا فِی مَنْدُوحَةٍ مِنَ الْمَهْلِ وَ شِفَاءٍ مِنَ الْأَجَلِ وَ سَعَةٍ مِنَ الْمُنْقَلَبِ وَ اسْتِدْرَاجٍ مِنَ الْغُرُورِ وَ سُکُونٍ مِنَ الْحَالِ وَ إِدْرَاکٍ مِنَ الْأَمَلِ فَقَدْ أَمْهَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ شَدَّادَ بْنَ عَادٍ وَ ثَمُودَ بْنَ عَبُّودٍ وَ بَلْعَمَ بْنَ بَاعُورٍ وَ أَسْبَغَ عَلَیْهِمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ أَمَدَّهُمْ بِالْأَمْوَالِ وَ الْأَعْمَارِ وَ أَتَتْهُمُ الْأَرْضُ بِبَرَکَاتِهَا لِیَذَّکَّرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَ لِیَعْرِفُوا الْإِهَابَةَ لَهُ وَ الْإِنَابَةَ إِلَیْهِ وَ لِیَنْتَهُوا عَنِ الِاسْتِکْبَارِ فَلَمَّا بَلَغُوا الْمُدَّةَ وَ اسْتَتَمُّوا الْأُکْلَةَ أَخَذَهُمُ‏ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اصْطَلَمَهُمْ فَمِنْهُمْ مَنْ حُصِبَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَحْرَقَتْهُ الظُّلَّةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَوْدَتْهُ الرَّجْفَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَرْدَتْهُ الْخَسْفَةُ فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ أَلَا وَ إِنَّ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتَاباً فَإِذَا بَلَغَ الْکِتَابُ أَجَلَهُ لَوْ کُشِفَ لَکَ عَمَّا هَوَى إِلَیْهِ الظَّالِمُونَ وَ آلَ إِلَیْهِ الْأَخْسَرُونَ لَهَرَبْتَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِمَّا هُمْ عَلَیْهِ مُقِیمُونَ وَ إِلَیْهِ صَائِرُونَ أَلَا وَ إِنِّی فِیکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ کَهَارُونَ فِی آلِ فِرْعَوْنَ وَ کَبَابِ حِطَّةٍ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ کَسَفِینَةِ نُوحٍ فِی قَوْمِ نُوحٍ إِنِّی النَّبَأُ الْعَظِیمُ وَ الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ وَ عَنْ قَلِیلٍ سَتَعْلَمُونَ مَا تُوعَدُونَ وَ هَلْ هِیَ إِلَّا کَلُعْقَةِ الْآکِلِ وَ مَذْقَةِ الشَّارِبِ وَ خَفْقَةِ الْوَسْنَانِ ثُمَّ تُلْزِمُهُمُ الْمَعَرَّاتُ خِزْیاً فِی الدُّنْیَا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ ...

[3] . ذکر صاحب المصالت عن الباقر ع فی قوله تعالى إنهم عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ قال ع الأول و الثانی و الثالث عن الولایة معرضون.

الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم، ج‏1، ص285

 


یکشنبه 95 مهر 25 , ساعت 9:52 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

211) سوره مؤمنون (23) آیه 73  

وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم‏

ترجمه

و البته تو حتماً آنها را به صراطی مستقیم دعوت می‌کنی.

نکات ترجمه‌

درباره دو کلمه «صراط» و «مستقیم» قبلا در جلسه 108 توضیحات لازم ارائه شد.

حدیث 

1) ابن عباس و جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده‌اند که یکبار ما با جماعتی از اصحاب پیامبر ص، از جمله ابوبکر و عمر و عثمان و عبدالرحمن [بن عوف] در مسجد در خدمتشان بودیم، دو نفر از قراء قرآن، که هر دو از رزمندگان جنگ بدر بودند، یعنی عبدالله بن مسعود و ابیّ بن کعب، هم آنجا بودند و آیاتی را خواندند؛ [سپس توضیح می‌دهند که پیامبر درباره آن آیات سوالاتی می‌پرسد و تنها حضرت علی ع پاسخ دقیقی به آن سوالات می‌دهد]:

آنگاه پیامبر لبخندی زد و فرمود:

حکمت بر تو گوارا باد! علم بر تو گوارا باد ای ابوالحسن! تو وارث علم منی و تبیین کننده اموری هستی که امتم بعد از من در آن اختلاف می‌کنند، کسی که به خاطر دینت تو را دوست بدارد و راه تو را در پیش بگیرد، در زمره کسانی است که به صراط مستقیم هدایت شده‌اند؛ و کسی که از خواسته تو سرپیچی کند و بغض و نفرت تو را داشته باشد، به لقای خداوند در روز قیامت می‌رسد در حالی که هیچ فضیلت و بهره‌ای ندارد.

الأمالی (للطوسی)، ص492

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْعَلَوِیُّ النَّصِیبِیُّ (رَحِمَهُ اللَّهُ) بِبَغْدَادَ، قَالَ: سَمِعْتُ جَدِّی إِبْرَاهِیمَ بْنَ عَلِیٍّ یُحَدِّثُ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ، قَالَ: حَدَّثَنِی شَیْخَانِ بَرَّانِ مِنْ أَهْلِنَا سَیِّدَانِ: مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ أَبِی جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ، وَ حَدَّثَنِیهِ الْحُسَیْنُ بْنُ زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ ذُو الدَّمْعَةِ، قَالَ: حَدَّثَنِی عَمِّی عُمَرُ بْنُ عَلِیٍّ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَخِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ الْحُسَیْنِ (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): وَ حَدَّثَنِی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْعَبَّاسِ، وَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیُّ، وَ کَانَ بَدْرِیّاً أُحُدِیّاً شَجَرِیّاً، وَ مِمَّنْ مَحَضَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فِی مَوَدَّةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، قَالُوا: بَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فِی مَسْجِدِهِ فِی رَهْطٍ مِنْ أَصْحَابِهِ، فِیهِمْ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ وَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ وَ رَجُلَانِ مِنْ قُرَّاءِ الصَّحَابَةِ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ، هُمَا عَبْدُ اللَّهِ ابْنُ أُمِّ عَبْدٍ، وَ مِنَ الْأَنْصَارِ أُبَیُّ بْنُ کَعْبٍ وَ کَانَا بَدْرِیَّیْنِ،

.. فَتَبَسَّمَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ قَالَ: لِتَهْنِکَ الْحِکْمَةُ، لِیَهْنِکَ الْعِلْمُ یَا أَبَا الْحَسَنِ، وَ أَنْتَ وَارِثُ عِلْمِی، وَ الْمُبِینُ لِأُمَّتِی مَا اخْتَلَفَتْ فِیهِ مِنْ بَعْدِی، مَنْ أَحَبَّکَ لِدِینِکَ وَ أَخَذَ بِسَبِیلِکَ فَهُوَ مِمَّنْ هُدِیَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ، وَ مَنْ رَغِبَ عَنْ هَوَاکَ وَ أَبْغَضَکَ لَقِیَ اللَّهَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لَا خَلَاقَ لَهُ.

2) از ابن عباس روایت شده است که پیامبر اکرم ص خطاب به حضرت علی ع فرمود:

تو راه آشکاری، و تو صراط مستقیمی، و تو نسبت به مومنان مانند یعسوب (= ملکه زنبور عسل) هستی.

شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج‏1، ص76

أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ الْمُعَاذِیُّ بِقِرَاءَتِی عَلَیْهِ مِنْ أَصْلِهِ، قَالَ:حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْفَقِیهُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِی حَاتِمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ‏ إِسْحَاقَ قَالَ: حَدَّثَنِی عَبْدَةُ بْنُ سُلَیْمَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا کَامِلُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ: حَدَّثَنَا حَبِیبُ بْنُ أَبِی ثَابِتٍ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ: أَنْتَ الطَّرِیقُ الْوَاضِحُ وَ أَنْتَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ، وَ أَنْتَ یَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِین‏.

3) از امام باقر ع روایت شده است:

آل محمد (ص) همان صراطی هستند که خداوند بدان دعوت کرده است.

شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج‏1، ص: 79

 [أَخْبَرَنَا] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ خُرَّزَادَ، عَنِ الْبَرْقِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ، عَنْ سَعْدٍ: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ، قَالَ: آلُ مُحَمَّدٍ الصِّرَاطُ الَّذِی دَلَّ اللَّهُ عَلَیْهِ.

تدبر

1) «وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم»:

قبلا تبیین شد که مهمترین و بنیادی‌ترین خواسته انسان در جهان، یافتن «صراط مستقیم» است یعنی راه مهیا و سهل‌شده‌ای که بی‌هیچ انحراف و خللی رهروش را به مقصد نهایی (خدا) برساند (جلسه 108، تدبر1) ؛ و مهمترین کار پیامبر قطعا ارائه این راه به انسان‌هاست.

2) «وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم»:

«و البته تو حتماً آنها را به صراطی مستقیم دعوت می‌کنی» چه بخواهند و چه نخواهند، و چه به سخن تو توجه کنند، و چه توجه نکنند؛ چه مانعی در مقابل تو ایجاد بکنند و چه نکنند؛ و ...؛ یعنی:

رساندن رسالت الهی و ارائه راه مستقیم به انسانها وظیفه‌ای است که پیامبر حتما باید انجامش بدهد هرچند با مخالفت‌ها مواجه شود و حتی اگر کسی به سخن و دعوت وی اعتنا نکند.

3) «وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم»:

اینکه «البته تو حتماً آنها را به صراطی مستقیم دعوت می‌کنی» یعنی همه آنچه پیامبر مردم را بدان دعوت می‌کند «صراط مستقیم» است؛

اکنون اگر توجه کنیم که:

از طرفی صراط دوتاست و این صراط در دنیا، در آخرت در قالب صراطی که روی جهنم کشیده می‌شود و انسان را از روی جهنم عبور می‌دهد (جلسه، 108، احادیث 2 و 3) مجسم می‌شود؛

و از طرف دیگر، هر کاری که در این جهان انجام دهیم، در روز قیامت در گذر ما از صراط موثر خواهد بود؛

آنگاه می‌توان نتیجه گرفت در دعوت پیامبر (در دین الهی) برای تمام کارهایی که ما انجام می‌دهیم، وظیفه‌ای بیان شده است (که البته آن وظیفه می‌تواند حکم به «مباح» بودن باشد؛ اما تعیین اینکه چه چیزی مباح و جایز است نیز برعهده شریعت است).

در واقع کسی به هدایت پیامبر تن می‌دهد که تمام اعمال خود را با دعوت پیامبر تطبیق دهد.

4) «إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»:

چرا با اینکه «صراط مستقیم» یکی بیش نیست (جلسه 108، تدبر3) در این آیه صراط مستقیم را با تعبیر نکره آورد؟ آیا از این نکره بودن می‌توان کثرت صراطهای مستقیم را نتیجه گرفت (که اینکه پیامبر ما بدان دعوت می‌کند یکی از صراطهای مستقیم است)؟ (این ادعای دکتر عبدالکریم سروش در مقاله «صراطهای مستقیم» است)

پاسخ:

ظاهرا وقتی موصوف و صفت به صورت معرفه بیاید، تاکید کلام بر موصوف است (زیرا وقتی معرفه شد، وصف، دیگر قید احترازی نیست که با آمدنش، مصداقها و حالتهای خاصی از موصوف کنار گذاشته شود، بلکه صرفا قید توضیحی است) و وقتی به صورت نکره بیاید، تاکید بر صفتی است که آن موصوف دارد (زیرا در اینجا اقتضای وصف این است که با آمدنش موصوف محدود و معین شود). پس، وقتی در سوره حمد می گوییم «اهدنا الصراط المستقیم» توجه و درخواست اصلی ما این است که به حقیقت صراط (که البته یکی بیش نیست) هدایت شویم و البته با توجه به اینکه این صراط مستقیم است. اما در این آیه وقتی می‌فرماید تو به صراطی مستقیم دعوت می‌کنی، تاکید بر مستقیم بودن این صراط است، چنانکه در آیه بعد هم تاکید می‌شود که آنها از این صراط «انحراف» پیدا می‌کنند.

لذا آمدن این تعبیر دلیلی بر کثرت صراط‌ مستقیم نمی‌شود و با توجه به آیات دیگر (مانند حمد/6) و نیز اینکه در هیچ جای قرآن صراط به صورت جمع به کار نرفته، از نکره آمدن صراط در این آیه نمی‌توان وجود صراطهای مستقیم متکثر را نتیجه گرفت.

5) «وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»:

با توجه به اینکه در معنای «صراط مستقیم» این نکته نهفته است که حتما رهروش را به مقصد می‌رساند (جلسه108، تدبر3)، پس تو ای پیامبر مردم را به چیزی دعوت می‌کنی که اگر کسی به دعوت تو تن بدهد حتما به مقصد و مقصود خود خواهد رسید.

 


شنبه 95 مهر 24 , ساعت 11:11 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

210) عنکبوت (29) آیه45

اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُون‏

ترجمه

آنچه به تو از این کتاب وحی شده تلاوت کن و نماز را برپا دار، بدرستی که نماز از فحشاء و منکر (امور ناشایست و ناپسند) بازمی‌دارد؛ و البته یاد خداوند بلندمرتبه‌تر (بلندمرتبه‌ترین) است؛ و خداوند می‌داند آنچه را می‌سازید.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«الْفَحْشاء»: این کلمه از ماده «فحش» است که این ماده دلالت بر زشتی و قبح و شناعت در چیزی می‌کند، به طوری که در مورد هر چیزی که از حد خودش تجاوز کند (که به نحوی موجب کراهت شود) «فاحش» گفته می‌شود (معجم المقاییس اللغة، ج‏4، ص478) و تفاوتش با «قبح» در این است که اولا «فحش» قبح شدید است و ثانیا «قبح» را در مورد صورت و ظاهر هم به کار می‌برند، مثلا می گویند فلانی «قبیح المنظر» است، در حالی که فحش را غالبا فقط در مورد سخن ویا فعل قبیح به کار می‌برند (الفروق فی اللغة، ص227؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص626) بدین ترتیب، هر کاری قبحش شدید و آشکار باشد «فاحشه» نامیده می‌شود (و شخص زناکار را هم از همین جهت فاحشه گفته‌اند) و کلمه «فحشاء» به لحاظ مفهومی اشد از «فاحشه» می‌باشد (اضافه شدن مد در لفظ بر این شدت در مفهوم دلالت می‌کند) (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏9، ص36)

الْمُنْکَر: از ماده «نکر» است که این ماده درست نقطه مقابل ماده «عرف» است. «عرف» وضعیتی است که انسان می‌شناسد و دلش با آن آرام می‌گیرد (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص476) و «انکار» در اصل چیزی است که دل انسان آن را تصور نکرده و زیر بار آن نمی‌رود و نوعی جهل بوده، و کم‌کم در مورد هر چیزی که با زبان مورد انکار و مخالفت قرار می گیرد به کار رفته، چون سبب این انکار این بوده که قلب انسان بدان اذعان نمی‌کرده است؛ هرچند گاه در مورد چیزی که انسان در باطن می‌داند اما با زبان انکار می‌کند (و در مقام دروغ گفتن برمی‌آید) هم به کار می‌رود. بدین ترتیب، «منکَر» هر کاری است عقل سالم به زشتی و قباحت آن حکم می‌کند ویا در حسن و قبحش متوقف مانده اما شریعت به قبح آن حکم کرده باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص823)

«وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ» «و» در ابتدای این جمله را برخی استینافیه (که جمله بعد از آن کاملا جمله‌ای جدید و مستقل است) دانسته‌اند (إعراب القرآن و بیانه، ج‏7، ص441) و برخی آن را واو حالیه (که جمله بعد از آن بیان حال و وضعیت جمله قبلی است) معرفی کرده‌اند (إعراب القرآن الکریم، ج‏2، ص456)

در تعبیر «ذکر الله» اولین معنایی که به ذهن می‌رسد، اضافه مفعولی است (یعنی خدا را یاد کردن) اما می‌توان این را به صورت اضافه به فاعل هم در نظر گرفت (خدا یاد کند ما را)[1] که متناسب با هر یک، مقصود از اینکه «ذکر الله»، «اکبر» از چه چیزی باشد، مختلف می‌گردد؛ و نیز اینکه اکبر به معنای «بزرگتر» باشد یا «بزرگترین» هر دو محتمل است (مجمع البیان، ج‏8، ص447؛ المیزان، ج16، ص137) و حتی برخی از اهل لغت، این احتمال را هم که در اینجا «اکبر» به معنای «کبیر» به کار برده شده باشد مطرح کرده‌اند. (إعراب القرآن (للنحاس)، ج‏3، ص175)[2]

حدیث

1) از امام صادق ع روایت شده است:

بدانید که نماز مانع و حایل خداوند در زمین است، پس هرکس دوست دارد که بداند از سود نمازش چه اندازه عاید وی شده، ببیند که: اگر نمازش مانع او از انجام فواحش و منکرات (کارهای ناشایست و ناپسند) شده، از سود نمازش همان اندازه که مانع وی شده، عاید وی گردیده است.

و کسی که دوست دارد بداند که نزد خداوند چه چیزی دارد [= چه جایگاهی دارد]، ببیند خداوند نزد او چه چیزی دارد [چه جایگاهی دارد] ...

معانی الأخبار، ص237

 حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ یُونُسَ بْنِ‏ ظَبْیَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

 اعْلَمْ أَنَّ الصَّلَاةَ حُجْزَةُ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ أَحَبَّ أَنْ یَعْلَمَ مَا أَدْرَکَ مِنْ نَفْعِ صَلَاتِهِ فَلْیَنْظُرْ فَإِنْ کَانَتْ صَلَاتُهُ حَجَزَتْهُ عَنِ الْفَوَاحِشِ وَ الْمُنْکَرِ فَإِنَّمَا أَدْرَکَ مِنْ نَفْعِهَا بِقَدْرِ مَا احْتَجَزَ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَعْلَمَ مَا لَهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلْیَعْلَمْ مَا لِلَّهِ عِنْدَهُ[3]

2) منصور دوانیقی روز جمعه‏اى خارج شد در حالی که تکیه بر دست امام صادق علیه السّلام داشت.

مردى به نام رزام گفت: این کیست که مقامش به جایى رسیده که امیر المؤمنین بر دست او تکیه می‌کند؟

گفتند این شخص ابو عبد اللَّه جعفر بن محمّد صادق ع است.

گفت: به خدا من نشناختم و گرنه آرزو می‌کردم رخسار ابوجعفر [= منصور دوانیقی] کفش جعفر [= امام صادق ع] می‌بود.

سپس مقابل منصور ایستاد و گفت: یا امیر المؤمنین سؤالى دارم‏.

منصور گفت از این شخص سؤال کن.

رزام رو کرد به امام صادق ع و گفت: از نماز و حدود آن به من خبر ده!

امام ع فرمود: نماز داراى چهار هزار حد است که تو را در مورد آنها بازخواست نمی‌کنند. [ظاهرا اشاره است به اینکه این بیش از حد فهم توست که بدان مکلف باشی و بخواهی بفهمی و عمل کنی]

گفت از آن مقداری به من خبر دهید که ترک آن جایز نیست و نماز بدون آن تمام نمی‌شود.

امام صادق ع فرمود:

نماز تمام می‌شود مگر برای کسی که وضوى کاملی گرفته و اهتمام خود را به وسعش انجام داده [یا: به بلوغ رسیده است] نه فاسد است و نه منحرف [یا: نه وضویش را نصفه نیمه گرفته و نه در حین نماز از قبله روگردان شود] پس بایستد و فروتنی ورزد و از جای خود تکان نخورد، به نحوی که خود را در بین بیم و امید و صبر و اضطراب ببیند، گویى وعده‏هاى بهشت برای او محقق شده و تهدیدهاى دوزخ در مورد او پیاده شده است. آبرویش را در برابر خود بگذارد و غرض و مقصودش را در مقابل دیدگانش آورد، جان خود را در طبق اخلاص گذاشته، خود را مقابل خدا خاکسار و بدون هیچ حجتی در نظر آورد، بینی خود را بر خاک مالیده و چشم امیدش از همه‌جا قطع و تنها به جانب درگاه کسی باشد که رو سوی او نهاده و پاداش او را انتظار می‌برد و از او عنایتی می‌طلبد. اگر چنین نمازى خواند آن نمازی است که بدان امر شده و از آن خبر داده شده و این همان نمازی است که از فحشاء و منکر (کارهای ناشایست و ناپسند) بازمی‌دارد.

منصور متوجه حضرت صادق شده گفت: یا ابا عبد اللَّه! پیوسته از دریاى سرشار دانشت جرعه‌ای می‌نوشیم و به تو نزدیک می‌شویم، از کوری شفا می‌دهی و با نور خود ظلمت را می‌زدایی بدون اینکه به فساد ویا انحرافی کشیده شوی.

 کنز الفوائد، ج‏2، ص224؛ فلاح السائل و نجاح المسائل، ص23

أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ الْمَنْصُورَ خَرَجَ فِی یَوْمِ جُمُعَةٍ مُتَوَکِّئاً عَلَى یَدِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ رَجُلٌ یُقَالُ لَهُ رِزَامٌ مَوْلَى خَالِدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ مَنْ هَذَا الَّذِی بَلَغَ مِنْ خَطَرِهِ مَا یَعْتَمِدُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى یَدِهِ فَقِیلَ لَهُ هَذَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ ع فَقَالَ إِنِّی وَ اللَّهِ مَا عَلِمْتُ لَوَدِدْتُ أَنَّ خَدَّ أَبِی جَعْفَرٍ نَعْلٌ لِجَعْفَرٍ ثُمَّ قَامَ فَوَقَفَ بَیْنَ یَدَیِ الْمَنْصُورِ فَقَالَ لَهُ أَسْأَلُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ لَهُ الْمَنْصُورُ سَلْ هَذَا فَالْتَفَتَ رِزَامٌ إِلَى الْإِمَامِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ أَخْبِرْنِی عَنِ الصَّلَاةِ وَ حُدُودِهَا فَقَالَ الصَّادِقُ ع لِلصَّلَاةِ أَرْبَعَةُ آلَافِ حَدٍّ لَسْتَ تُؤَاخَذُ بِهَا فَقَالَ أَخْبِرْنِی بِمَا لَا یَحِلُّ تَرْکُهُ وَ لَا تَتِمُّ الصَّلَاةُ إِلَّا بِهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ لَا تَتِمُّ الصَّلَاةُ إِلَّا لِذِی طُهْرٍ سَابِغٍ وَ اهْتِمَامٍ بَالِغٍ غَیْرِ نَازِغٍ وَ لَا زَائِغٍ عَرَفَ فَوَقَفَ وَ أَخْبَتَ فَثَبَتَ فَهُوَ وَاقِفٌ بَیْنَ الْیَأْسِ وَ الطَّمَعِ وَ الصَّبْرِ وَ الْجَزَعِ کَأَنَّ الْوَعْدَ لَهُ صُنِعَ وَ الوَعِیدَ بِهِ وَقَعَ بَذَلَ عِرْضَهُ وَ تَمَثَّلَ غَرَضَهُ وَ بَذَلَ فِی اللَّهِ الْمُهْجَةَ وَ تَنَکَّبَ غَیْرَ الْحُجَّةِ مُرْتَغِماً بِإِرْغَامٍ یَقْطَعُ عَلَائِقَ الِاهْتِمَامِ یعین [بِعَیْنِ‏] مَنْ لَهُ قَصَدَ وَ إِلَیْهِ وَفَدَ وَ فِیهِ اسْتَرْفَدَ فَإِذَا أَتَى بِذَلِکَ کَانَتْ هِیَ الصَّلَاةُ الَّتِی بِهَا أُمِرَ وَ عَنْهَا أُخْبِرَ وَ إِنَّهَا هِیَ الصَّلَاةُ الَّتِی تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ فَالْتَفَتَ الْمَنْصُورُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَا نَزَالُ مِنْ بَحْرِکَ نَغْتَرِفُ وَ إِلَیْکَ نَزْدَلِفُ تُبَصِّرُ مِنَ الْعَمَى وَ تَجْلُو بِنُورِکَ الطَّخْیَاءُ غَیْرَ نَازِغٍ وَ لَا زَائِغٍ.

3) روایت شده است که جوانی از انصار همراه با پیامبر خدا ص نماز می گزارد و در عین حال مرتکب گناهان زشتی می‌شد. وضع و حال او را برای پیامبر اکرم ص بازگو کردند. فرمود: نمازش روزی او را از این کار بازمی‌دارد.

مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏8، ص447؛ بحار الأنوار، ج‏79، ص199 [4]

وَ رُوِیَ أَنَّ فَتًى مِنَ الْأَنْصَارِ کَانَ یُصَلِّی الصَّلَاةَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ یَرْتَکِبُ الْفَوَاحِشَ فَوُصِفَ ذَلِکَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ إِنَّ صَلَاتَهُ تَنْهَاهُ یَوْماً مَا.[5]  [6]

تدبر

1) «اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ ...»

چرا در این آیه عبارت «اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ» را در کنار بحث نماز آورد؟

الف. در این آیه، بعد از ذکر داستانهای امتها و اینکه شرک‌ورزیدن و ارتکاب فحشاء و منکر چه بلایی بر سر آنان آورد، دستور به تلاوت وحی و اقامه نماز داده، زیرا که تلاوت وحی نیز به خاطر بهره‌مندی از حکایتها و عبرتها و موعظه‌ها و وعد و وعیدها، در کنار نماز، از بهترین امور بازدارنده از شرک و ارتکاب فحشاء و منکر است. (المیزان، ج16، ص133)

ب. قرآن خواندن و نماز خواندن دو طرف ارتباط انسان و خداست (چنانکه گفته‌اند وقتی می‌خواهی خدا با تو سخن بگوید قرآن بخوان و وقتی می‌خواهی تو با خدا سخن بگویی نماز بخوان)

ج. ...

2) «أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»:

وقتی دستور به اقامه نماز آمده، بلافاصله یکی از ثمرات آن اشاره شده است: نماز را برپادار که نماز از فحشاء و منکر بازمی‌دارد. اگر توجه کنیم که نماز بارزترین مصداق یک عمل تعبدی است، این تعبیر نشان می‌دهد که در اسلام، حتی تعبدی‌ترین اعمال هم حکمت و فلسفه‌ای دارند و درصدد تامین مصلحتی برای زندگی انسان هستند.

به تعبیر دیگر، تعبدی بودن واجبات، به معنای بی‌ضابطه و بی‌منطق بودن آنها نیست.

3) «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»:

چرا نماز، مانع و بازدارنده از فحشاء و منکر است؟

الف. «فحشاء» به معنای امر کاملا زشت و ناشایست است درست نقطه مقابل نماز که تماما ارتباطی زیبا با خدا و ثناگویی خالق متعال است. جهت‌گیری و میل به سوی خالق متعالی مستلزم دوری از تمایلات به امور زشت و ناپسند است.  (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏9، ص36)

ب. چون:

از طرفی نمازهای پنجگانه با تلقین‌های مکرر انسان را دائما به یاد خدا و آخرت و جزای عمل و ... می‌اندازد و کسی که به خدا توجه کند از ارتکاب فحشاء و منکر می‌پرهیزد؛

و از طرف دیگر، خود نماز که یک رابطه قلبی با ساحت کبریایی است [که این رابطه، با تقویت معنویت در انسان، از میل به گناه می‌کاهد]؛

و از طرف سوم، نماز مشتمل بر رعایت طهارت و حق‌الناس و مولفه‌های تربیتی فراوانی است که توجه مکرر به آنها، کم‌کم انسان را به توجه به این امور در کل زندگی فرامی‌خواند. (المیزان، ج16، ص133-134)

ج. چون نماز خواندن دلیلی ندارد جز اطاعت از دستور خدا؛ و دستور خدا هم نشان‌دهنده‌ی خواسته‌ی خداست. پس با انجام نماز، ما مصداقی از خواسته‌های خدا را در عالم محقق می‌کنیم و از آنجا که خواسته خدا، از خدا جدا نیست، با نماز (و هر دستور واجب دیگری) به خدا وصل می‌شویم (اصطلاحا: فنای در مقام فعل) (این خلاصه برهانی است که علامه طباطبایی در رساله الوسائط درباره چگونگی تاثیر واجبات در تقرب انسان آورده‌اند) و اتصال به خدا انسان را از هر امر زشت و ناپسندی دور می‌سازد.

د. ...

شبهه

چگونه این آیه می‌فرماید که نماز بازدارنده از فحشاء و منکر است، در حالی که همه ما افرادی را می‌شناسیم که نماز می‌خوانند اما کارهای زشت و ناشایست هم انجام می‌دهند؟

الف. بسیاری از نمازها فقط ظاهر نماز را دارد. یعنی نماز به اندازه‌ای که واقعا نماز باشد، انسان را از ارتکاب بدیها بازمی‌دارد. (مجمع‌البیان، ج8، ص448) (همچنین احادیث 1 و 2)

ب. نماز خاصیت بازدارندگی دارد، اما گاه تا این خاصیت در انسان اثر کند طول می‌کشد (مجمع‌البیان، ج8، ص448) (همچنین حدیث3)

ج. این آیه «اقتضای نماز» را نشان می‌دهد نه اینکه نماز «علت تامه» باشد؛ یعنی این یک عامل موثر در زندگی انسان است و عوامل و موانع دیگری هم در تصمیم‌گیری انسان وجود دارد که چه‌بسا گاه اثر این عامل را خنثی می‌کنند (المیزان، ج16، ص133-136) [7]

د. انسان مادام که حال و هوای نماز را در خود حفظ کرده، اثر این بازدارندگی را هم مشاهده می‌کند. (مجمع‌البیان، ج8، ص448)

هـ . نماز حتی در همین افراد هم تا حدودی مانع شده است. باید حال شخصی را که نماز می‌خواند و گناهانی انجام می‌دهد با حال خود همان شخص در نظر بگیریم که اگر نماز نمی‌خواند چه گناهانی می‌کرد.[8]

و ...

4) «وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ»:

قبلا درباره اینکه یک لفظ ممکن است در چند معنا به کار رود که همگی صحیح باشند، توضیحاتی ارائه شد. عبارت «وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ» مصداق بارز چنین الفاظی است که دیدگاه‌های متعددی از جانب مفسران درباره مراد از آن آمده، که همگی می‌توانند صحیح باشند. این دیدگاه‌ها عبارتند از :

الف. الله در نقش فاعل «ذکر» باشد:

- اینکه خداوند شما را با رحمت خود یاد می‌کند بزرگتر است از آنچه شما او را یاد می‌کنید (ابن عباس و سلمان و ابن مسعود و مجاهد) (مجمع‌البیان، ج8، ص448)

- اینکه خدا در هنگام نماز به یاد بنده است و به او توجه دارد بیش از آن است که بنده در نمازش به خدا توجه دارد (أبی مالک) (مجمع‌البیان، ج8، ص448)

ب. الله در نقش مفعول «ذکر» باشد:

- اینکه بنده خدا را یاد کند از جمیع اعمال او برتر است (سلمان فی روایة أخرى و ابن زید و قتادة و أبی الدرداء و معاذ بن جبل) (مجمع‌البیان، ج8، ص448) به تعبیر دیگر، ذکر خدا برترین کار ممکن است، چه در نماز و چه در غیر نماز؛ در نماز، از این جهت که همه اعمال نماز حرکاتی است که اگر ذکر نباشد هیچ خاصیتی ندارد؛ و در غیر نماز هم این ذکر خداست که مانع هر گناهی می‌شود و انسان را به سوی ملکوت بالا می‌برد. (ابن‌عطیه) (البحر المحیط فی التفسیر، ج‏8، ص360)

- نماز بازدارنده از فحشاء و منکر است اما یاد خدا که حاصل نماز است، اثرش بیشتر از این است (زیرا هم مانع از فحشاء و منکر می‌شود و هم عاملی برای تقرب انسان به سوی خداست) (المیزان، ج16، ص136)

- بزرگترین چیز در بازداشتن انسان از فحشاء، این است که انسان پروردگار خویش و امر و نهی‌های او و آنچه از ثواب و عقاب آماده کرده، که انسان را به طاعت و اجتناب از معصیت می‌کشاند، را به یاد داشته باشد که این از هر لطفی بزرگتر است. (مجمع‌البیان، ج8، ص448) به تعبیر دیگر، یاد خدا، براى جلوگیرى از فحشا و منکر، بالاتر از هر اهرم دیگر است. (تفسیر نور، ج‏7، ص150)

-ذکر خدا که همان تسبیح و تقدیس و لا اله الا الله گفتن است بزرگتر و سزاوارتر است که انسان را از فحشاء و منکر بازدارد (الفراء) یعنی کسی که به یاد خداست سزاوارتر است که این ذکرش او را از ارتکاب فحشاء و منکر بازدارد. (مجمع‌البیان، ج8، ص448)

- یاد خدا (و حضور قلب)، بالاتر از ظاهر نماز است. (تفسیر نور، ج‏7، ص150)[9]

- با توجه به اینکه در آیات دیگر «ذکر الله» را کنایه از نماز به کار برده است (جمعه/9) [و فلسفه نماز را ذکر الله معرفی کرده است: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی» (طه/14)] در اینجا هم ذکر الله کنایه از خود نماز است و می‌خواهد بفرماید نماز برترین کار است. (الکشاف، ج3، ص457)[10]

- ذکر خدا در نماز برتر از ذکر خدا در غیر نماز است (البحر المحیط فی التفسیر، ج‏8، ص360)

5) «وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ»:

اینکه خدا می‌داند چه می‌سازید، هشداری است به اینکه مراقب کارهای خود باشید (المیزان، ج16، ص137)

اما چرا به جای «وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَفْعلون: خدا می‌داند چه می‌کنید» فرمود: «خدا می‌داند چه می‌سازید»؟

علی‌القاعده این تعبیر، به جای تاکید بر خود عمل، بر آنچه ثمره عمل ماست تاکید دارد؛ لذا:

الف. شاید اشاره‌ای است به «تجسم اعمال» یعنی عمل ما صرفا یک کاری نیست که انجام و تمام شود. بلکه ما با اعمال خود، واقعیاتی را در عالم رقم می‌زنیم و ایجاد می‌کنیم که در روز قیامت همه آنها نزد ما ظاهر خواهد شد.

ب. چه‌بسا تاکیدی است بر اینکه ما اساسا با عمل خود، خودمان را می‌سازیم.

ج. ...



[1] مثلا در این روایت در تفسیر القمی، ج‏2، ص150 آمده است:

وَ فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ «وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ» یَقُولُ ذِکْرُ اللَّهِ لِأَهْلِ الصَّلَاةِ أَکْبَرُ مِنْ ذِکْرِهِمْ إِیَّاهُ أَ لَا تَرَى أَنَّهُ یَقُولُ «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُم‏»

[2] . «مِنَ الْکِتابِ» حرف «مِن» را غالبا «من» بیانیه گرفته‌اند یعنی موضوع وحی را بیان می‌کند که در این صورت منظور از «الکتاب» همین قرآن نازل شده است (آنچه به تو وحی شده، که همین قرآن است) ولی ظاهرا می‌توان آن را «من» نشویه ویا ابتدائیه هم دانست که در این صورت منظور از «الکتاب» حقیقت قرآن در لوح محفوظ است و معنای آیه چنین می‌شود: آنچه از لوح محفوظ به سوی تو وحی می‌شود.

[3] . ادامه حدیث چنین است:

وَ مَنْ خَلَا بِعَمَلٍ فَلْیَنْظُرْ فِیهِ فَإِنْ کَانَ حَسَناً جَمِیلًا فَلْیَمْضِ عَلَیْهِ وَ إِنْ کَانَ سَیِّئاً قَبِیحاً فَلْیَجْتَنِبْهُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْلَى بِالْوَفَاءِ وَ الزِّیَادَةِ وَ مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فِی السِّرِّ فَلْیَعْمَلْ حَسَنَةً فِی السِّرِّ وَ مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فِی الْعَلَانِیَةِ فَلْیَعْمَلْ حَسَنَةً فِی الْعَلَانِیَةِ.

همچنین به این روایت توجه شود در مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏8، ص447

روى أصحابنا عن أبی عبد الله (ع) قال من أحب أن یعلم أ قبلت صلاته أم لم تقبل فلینظر هل منعته صلاته عن الفحشاء و المنکر فبقدر ما منعته قبلت منه

[4] . در بحارالانوار این عبارت را هم در ادامه دارد: فَلَمْ یَلْبَثْ أَنْ تَابَ. مدت زیادی نگذشت که توبه کرد.

[5] . در همین مضمون سه روایت زیر هم قابل توجه است:

روی أنس بن مالک الجهنی عن النبی ص قَالَ مَنْ لَمْ تَنْهَهُ صَلاتُه عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ لَمْ یَزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْدا

مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏8، ص447؛ تفسیر القمی، ج‏2، ص150

روی عن ابن مسعود أیضا عن النبی ص أنه قال لا صلاة لمن لم یطع الصلاة و طاعة الصلاة أن ینتهی عن الفحشاء و المنکر

مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏8، ص447

عن جابر قال قیل لرسول الله ص إن فلانا یصلی بالنهار و یسرق باللیل فقال إن صلاته لتردعه

مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏8، ص447

[6] .درباره این آیه روایات تفسیری دیگری هم بود که به علت ضیق مجال ارائه نشد:

عن أبی بصیر عن أبی عبد الله ع قال: قال رسول الله ص خذوا جننکم قالوا: یا رسول الله عدو حضر قال: لا، و لکن خذوا جننکم من النار، فقالوا: بم نأخذ جننا یا رسول الله من النار قال سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلا الله و الله أکبر، فإنهن یأتین یوم القیامة و لهن مقدمات و مؤخرات و منجیات و معقبات، و هن الباقیات الصالحات، ثم قال أبو عبد الله ع «وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ» قال: ذکر الله عند ما أحل أو حرم و شبه هذا و مؤخرات‏

تفسیر العیاشی، ج‏2، ص327

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ الْمَلَکَ یَنْزِلُ بِصَحِیفَةٍ أَوَّلَ النَّهَارِ وَ أَوَّلَ اللَّیْلِ فَیَکْتُبُ فِیهَا عَمَلَ ابْنِ آدَمَ فَأَمْلُوا فِی أَوَّلِهَا خَیْراً وَ فِی آخِرِهَا خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَغْفِرُ لَکُمْ فِیمَا بَیْنَ ذَلِکَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ یَقُولُ جَلَّ جَلَالُهُ «وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَر»

الأمالی( للصدوق)، ص579

یَا ابْنَ مَسْعُودٍ لَا تَخْتَرْ عَلَى ذِکْرِ اللَّهِ شَیْئاً فَإِنَّ اللَّهَ یَقُولُ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَر

مکارم الأخلاق، ص456

عن معاذ بن جبل قال سألت رسول الله ص أی الأعمال أحب إلى الله قال إن تموت و لسانک رطب من ذکر الله عز و جل و قال ص یا معاذ إن السابقین الذین یسهرون بذکر الله عز و جل و من أحب أن یرتع فی ریاض الجنة فلیکثر ذکر الله عز و جل

مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏8، ص448

عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ سُفْیَانَ الْحَرِیرِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ الْخَفَّافِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: یَا سَعْدُ تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّ الْقُرْآنَ یَأْتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی أَحْسَنِ صُورَةٍ ...

...قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا أَبَا جَعْفَرٍ وَ هَلْ یَتَکَلَّمُ الْقُرْآنُ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ رَحِمَ اللَّهُ الضُّعَفَاءَ مِنْ شِیعَتِنَا إِنَّهُمْ أَهْلُ تَسْلِیمٍ ثُمَّ قَالَ نَعَمْ یَا سَعْدُ وَ الصَّلَاةُ تَتَکَلَّمُ وَ لَهَا صُورَةٌ وَ خَلْقٌ تَأْمُرُ وَ تَنْهَى قَالَ سَعْدٌ فَتَغَیَّرَ لِذَلِکَ لَوْنِی وَ قُلْتُ هَذَا شَیْ‏ءٌ لَا أَسْتَطِیعُ أَنَا أَتَکَلَّمُ بِهِ فِی النَّاسِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ هَلِ النَّاسُ إِلَّا شِیعَتُنَا فَمَنْ لَمْ یَعْرِفِ الصَّلَاةَ فَقَدْ أَنْکَرَ حَقَّنَا ثُمَّ قَالَ یَا سَعْدُ أُسْمِعُکَ کَلَامَ الْقُرْآنِ قَالَ سَعْدٌ فَقُلْتُ بَلَى صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ فَقَالَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ فَالنَّهْیُ کَلَامٌ وَ الْفَحْشَاءُ وَ الْمُنْکَرُ رِجَالٌ وَ نَحْنُ ذِکْرُ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَکْبَرُ.

الکافی، ج‏2، ص598

[7] . یک دیدگاه این است که نماز مانند یک دعوت‌کننده به خوبی و برحذر دارنده از بدی است، همان طور که خدا هم امر به خوبی و نهی از بدی کرده است اما معنایش این نیست که حتما آن وضعیت شود (مجمع‌البیان، ج8، ص448) علامه طباطبایی در این قول اشکال کرده که با دلالت آیه بیش از یک دعوت ساده است و به نظر می‌رسد که این قول تنها اگر به قول ج برگردد قابل قبول باشد.

[8] . علامه طباطبایی در المیزان، ج16، ص135 ابتدا این برداشت را رد می‌کنند اما گویی در اواخر بحث آن را هم قابل قبول می‌دانند، به عنوان توضیحی از حالت ج

[9] . آقای قرائتی این نکته را هم خواسته‌اند از آیه برداشت کنند که: اگرچه اصل مطلب درست است اما این مطلب از این آیه برداشت نمی‌شود زیرا برای چنین برداشتی باید

[10] . آقای قرائتی به عنوان یک برداشت مطرح کرده‌اند: «نماز، بزرگ‏ترین ذکر الهى است. به دلیل آیه‏ى «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی» (طه/14) که نماز را ذکر خداوند مى‏داند.» (تفسیر نور، ج‏7، ص150) این برداشت بر این اساس می‌تواند باشد که این عبارت را نه یک جمله مستقل بلکه خبر دوم برای «إنّ» بدانیم یعنی گویی این چنین بوده است: إن الصلوه تنهی ... و ان الصلوة لذکر الله اکبر؛ و ضمنا در این صورت اکبر را هم صفت برای ذکر نمی‌توان قلمداد کرد (که چنین ترجمه شود: نماز ذکر بزرگتر خداست» چون در چنین حالتی ظاهرا لازم می‌بود که «اکبر به صورت «الاکبر» بیاید؛ بلکه باید کل این جمله (لذکر الله اکبر) را خبر برای «ان الصلوة» در نظر گرفت که درواقع معنایش چنین می‌شود: «همانا نماز، ذکر خدا بزرگتر است، است» که معنای بعیدی است اما احتمال آن کاملا منتفی نیست.

 


پنج شنبه 95 مهر 22 , ساعت 8:40 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

208) سوره نحل (16) آیه 103

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ  لِسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ

ترجمه

و نیک مى‏دانیم که آنها مى‏گویند: جز این نیست که این [قرآن] را بشرى به او مى‏آموزد؛ زبان کسى که [این را] به او می‌بندند، اعجمی [= گنگ و نارسا] است، و این زبانی است عربى [= رسا] آشکار. 

نکات ترجمه

یلحدون از ماده لحد است که این ماده در اصل دلالت بر متمایل شدن و انحراف پیدا کردن از مسیر اصلی می کند. ملحد کسی است که از راه حق و ایمان منحرف شده باشد. ملتحد نیز که در قرآن به کار رفته به معنای ملجأ و پناهگاه است از این جهت که پناهنده بدان متمایل می شود.(معجم المقاییس اللغة؛ مفردات الفاظ القرآن، ص737)

اعجمی غیر از عجمی است. عجم به غیر عرب گویند و عجمی یعنی کسی که عرب نیست و عجم است اما میتواند زبان فصیحی داشته باشد و حتی به عربی فصیح مسلط باشد مانند سیبویه عالم معروف علم نحو. اما اعجمی یعنی کسی که بیانش گنگ و نارساست و نمی‌تواند به عربی فصیح سخن بگوید (مجمع البیان، ج6، ص596)

برخی جمله «لسان الذی ...» را جمله استینافیه گرفته‌اند (الکشاف، ج2، ص636) اما به نظر می‌رسد بهتر است این جمله را حال در نظر بگیریم که برای رد بر آنان بلیغ‌تر است یعنی آنها می‌گویند کسی به پیامبر قرآن را تعلیم کرده در حالی که با توجه به اعجمی بودن آن شخص و عربی مبین بودن قرآن نباید چنین حرفی می‌زدند (البحر المحیط فی التفسیر، ج6، ص596)

حدیث

1) از امام باقر یا امام صادق ع سوال شد درباره سخن خداوند که می‌فرماید: «[قرآن] به زبان عربی مبین است» فرمودند:

زبانها را بیان می‌کند ولی زبانها نمی‌توانند او را بیان کنند. [ظاهرا مقصود این است که هر مطلبی در هر زبان دیگری باشد قرآن آن را بیان کرده و می تواند بیان کند اما هیچ زبانی نمی‌تواند تمام مطالب قرآن را بیان کند]

الکافی، ج‏2، ص632

عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ» قَالَ یُبِینُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبِینُهُ الْأَلْسُنُ.

2) یکبار عده‌ای از اصحاب نزد پیامبر بودند سوالاتی درباره ابر و رعد و برق می‌پرسند ایشان با عباراتی بسیار کوتاه وشیوا پاسخهای زیبایی می‌دهند، حاضران می‌گویند:

پیامبر خدا ! چقدر فصیح و شیوا سخن می‌گویی؛ ما کسی را به فصاحت و شیوایی تو ندیده‌ایم؟

فرمود: و چرا چنین نباشد در حالی خداوند قرآن را بر زبان من جاری کرد [و فرمود] «به زبان عربی آشکار»

[ظاهرا منظور حضرت این است که چون قرآن بسیار فصیح است و بر زبان ایشان جاری شده، این فصاحت قرآن در سخن گفتن خود ایشان هم تاثیر گذاشته است]

معانی الأخبار، ص320

حَدَّثَنَا الْحَاکِمُ أَبُو الْحَسَنِ عَبْدُ الْحَمِیدِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحُسَیْنِ النَّیْسَابُورِیُّ الْفَقِیهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الْهَاشِمِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو الضَّرِیرُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ عَبَّادٍ الْمُهَلَّبِیُّ عَنْ مُوسَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ التَّمِیمِیِّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: کُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص

... فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْصَحَکَ وَ مَا رَأَیْنَا الَّذِی هُوَ أَفْصَحُ مِنْکَ فَقَالَ وَ مَا یَمْنَعُنِی مِنْ ذَلِکَ وَ بِلِسَانِی نَزَلَ الْقُرْآنُ بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِین‏

تدبر

1) «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ  لِسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ»:

شبهه درباره اصالت قرآن از همان زمان نزول قرآن مطرح بوده است و خداوند از این شبهات آگاه است؛ اما نظام الهی این گونه نیست که برای حفظ دین و کتابش، کاری کند که انسانها نتوانند شبهه کنند؛ بلکه حقیقت را آن گونه که عقل می‌فهمد و تصدیق می‌کند نمایان ساخته است: آنها شبهه می‌کنند که یک غیر عرب‌زبانی که عربی فصیح سخن نمی‌گوید این قرآن را به پیامبر تعلیم کرده، اما عقل براحتی می‌فهمد که قرآنی که در اوج فصاحت و شیوایی است، نمی‌تواند توسط یک غیرعرب‌زبانی که بهره‌ای از فصاحت نبرده، تعلیم داده شده باشد. با این حال، راه شبهه کردن باز است و اگر کسی شبهه کرد و خواست زیر بار حقیقت نرود، نظام الهی مانع شبهه کردنش نمی‌شود.

ثمره در تحلیل دینی:

گاه ما انتظار داریم خدا مانع وقوع بدی‌ها در عالم شود. این انتظار نابجایی است. اگر خدا به بشر اختیار داده، باید بشر کار بد هم بتواند انجام دهد؛ حتی اگر این کار بد موضع گیری علیه خود خداوند  کتاب آسمانی وی باشد. البته خدا عقلی هم داده که بتواند حقیقت را از شبهه تشخیص دهد.

2) «یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ  ... وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ»:

شاید از این آیه بتوان نتیجه گرفت که عربی قرآن، که در این آیه با تعبیر «عربی مبین» از آن یاد شده، با عربی عادی متفاوت است؛ زیرا در قبال اینکه آنها می‌گویند «این تعلیم بشر است»، می‌گوید «این عربی مبین است».

احادیثی هم که «مبین» بودن را نه صرفا آشکار بودن[1]، بلکه این دانسته‌اند که زبان قرآن فوق همه زبانها و مسلط بر همه است به نحوی که از عهده تبیین هر زبانی برمی‌آید ولی هیچ زبانی از عهده تبیین آن برنمی‌آید، موید این برداشت است. (حدیث1)

موید دیگر اینکه انسان با آموختن اندکی عربی بسادگی می‌تواند اغلب آیات قرآن را بفهمد، در حالی که با همین مقدار اطلاعات، نمی‌تواند یک روزنامه عربی بخواند؛

و دیگر اینکه حفظ کردن قرآن، برای غیر عرب‌زبانان بسادگی حفظ کردن آن برای عرب‌زبانان است. (چنانکه مثلا در مسابقات بین‌المللی حفظ قرآن تعداد غیرعرب‌زبانان حافظ به هیچ عنوان کمتر از عرب‌زبانان نیست)



[1] . «مُبین» اسم فاعل از باب افعال است که در این باب، معنای کلمه متعدی می‌شود، در حالی که «آشکار» بودن یک صفت لازم است، نه متعدی؛ و «آشکار کننده بودن» است که متعدی است. یعنی این عربی‌ای است که نه‌تنها خودش آشکار است، بلکه آشکار کننده امور دیگر هم هست.

 


چهارشنبه 95 مهر 21 , ساعت 11:46 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

207) سوره فرقان (25) آیه52        

  فَلا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبیراً

ترجمه

پس، از کافران اطاعت مکن و به وسیله آن با آنها جهاد کن جهادی بزرگ.

تسلیت عاشورا

عاشورای حسینی، سالروز سنگین‌ترین مصیبت تاریخ عالم و آدم، که نه‌تنها بر جمیع اهل اسلام سنگین آمده، بلکه عظمتش آسمان‌ها و زمین را تحت تاثیر خود قرار داده، و حتی ملکوتیان را عزادار خویش ساخته، بر تمامی دلسوختگان و دردآشنایان و مصیبت‌دیدگانش تسلیت باد.

??و از سوی دیگر، عظیم‌ترین و باشکوه‌ترین صحنه‌های عبودیت انسان و وصول جمعی از انسانها به عالی‌ترین مقامات رضا و تسلیم، که پاسخی کوبنده به اعتراض فرشتگان در آفرینش آدمی بوده، و زیباترین و متعالی‌ترین جلوه‌های انسانیت را در جهان رقم زده، بر آن عاشقان شهادت و دلدادگان امامت و سرداران به خاک و خون غلطیده‌ی ولایت مبارک باد.??

کوتاه کن کلام ... بماند بقیه‌اش                 مرده است احترام ... بماند بقیه‌اش

از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود             آن هم نشد حرام ... بماند بقیه‌اش

هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت   آمد به انتقام ... بماند بقیه‌اش

شمشیرها تمام شد و نیزه‌ها تمام                شد سنگ‌ها تمام... بماند بقیه‌اش

گویا هنوز باور زینب نمی شود                 بر سینه ی امام؟! ... بماند بقیه‌اش

پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته                در بین ازدحام... بماند بقیه‌اش

راحت شد از حسین همین که خیالشان        شد نوبت خیام....بماند بقیه‌اش

رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول              یافاطمه! سلام ... بماند بقیه‌اش

از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش                  خون علی الدوام ... بماند بقیه‌اش

سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش       از پیکر امام ... بماند بقیه‌اش

بر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو              من میروم به شام ...بماند بقیه‌اش

دلواپسم برای سرت روی نیزه ها               از سنگ پشت بام ...بماند بقیه‌اش

دلواپسی برای من و بهر دخترت                در مجلس حرام ...بماند بقیه‌اش

حالا قرار هست کجاها رود سرش              از کوفه تا به شام ... بماند بقیه‌اش

تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن              از روی پشت بام ... بماند بقیه‌اش

قصه به «سر» رسید و تازه شروع شد           شعرم نشد تمام ... بماند بقیه‌اش

(شعر از محمد رسولی)

نکات ترجمه‌‌ای و نحوی

«جاهِدْهُمْ ... جِهاداً»: ماده «جهد» را به معنای «مشقت و طاقت» دانسته‌اند و گفته شده «جَهد» به معنای «مشقت»، و «جُهد» به معنای «طاقت» و «وسع» (تاب و توان) است (معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص487؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص208) و لذا برخی توضیح داده‌اند که این ماده به معنای به کار بستن نهایت توان و وسع خود برای انجام کار است (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏2، ص128) «جَهاد» به معنای «زمین سخت و صلب» است (معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص487) و «جِهاد» و «مُجاهده» به معنای به کار بستن تمام توان و تلاش خود برای دفع کردن دشمن می‌باشد.

«جاهِدْهُمْ بِهِ»: مرجع ضمیر «ه» را اغلب مفسران - به تَبَعِ سیاق آیه (المیزان، ج15،‌ص228) و یا با استناد به تفسیر ابن‌عباس از این آیه (مجمع‌البیان، ج7، ص273) - به «قرآن» برگردانده‌اند؛ یعنی با قرآن با آنها مجاهده کن؛ و برخی به عنوان احتمال دوم گفته‌اند می‌تواند منظور «با ترک اطاعت کفار» باشد که از عبارت «فلا تطع» استفاده می‌شود (أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج‏4، ص128؛ تفسیر الصافی، ج4، ص19)

حدیث

1) از پیامبر اکرم ص روایت شده است:

با کفار با دست و زبانتان به جهاد برخیزید.

بحار الأنوار، ج‏65، ص371

قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه و سَلَّمَ «جَاهِدُوا الْکُفَّارَ بِأَیْدِیکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُمْ»[1]

2) از امام صادق ع روایت شده است:

خداوند تبارک و تعالی در قرآن بیان و توضیح هر چیزی را قرار داده است تا جایی که خداوند هیچ چیزی که بندگان بدان نیاز دارند را فروگذار نکرده تا بنده نتواند بگوید «اگر چنین بود در قرآن نازل شده بود»؛ و حتما خدا در آن مورد چیزی نازل کرده است.

 الکافی، ج‏1، ص59

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَدِیدٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِی الْقُرْآنِ تِبْیَانَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَتَّى وَ اللَّهِ مَا تَرَکَ اللَّهُ شَیْئاً یَحْتَاجُ إِلَیْهِ الْعِبَادُ حَتَّى لَا یَسْتَطِیعَ عَبْدٌ یَقُولُ لَوْ کَانَ هَذَا أُنْزِلَ فِی الْقُرْآنِ- إِلَّا وَ قَدْ أَنْزَلَهُ اللَّهُ فِیهِ.

3) از امام صادق ع روایت شده است: در هیچ امری دو نفر اختلاف پیدا نمی‌کنند مگر اینکه در کتاب خداوند عز و جل اصل و اساسی [برای حل آن اختلاف] وجود دارد، ولی [مشکل این است که غالبا] عقل مردم بدان نمی‌رسد.

الکافی، ج‏1، ص60

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا مِنْ أَمْرٍ یَخْتَلِفُ فِیهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَکِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ.[2]

4) امیرالمومنین ع در یکی از خطبه‌های خود فرمودند:

ای مردم! در مسیر هدایت به خاطر کمیِ اهل آن دچار وحشت نشوید...

نهج البلاغة، خطبه201؛ الغیبة للنعمانی، ص27

أَیُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِه‏...

5) یهودی‌ای از نوادگان هارون (برادر حضرت موسی ع) خدمت امیرالمومنین ع می‌رسد و سوالاتی می‌پرسد از جمله می گوید:

به من خبر بده که حضرت محمد ص چند امام عدل دارد و در کدام بهشت ساکن می‌شوند و چه کسی همراه او در بهشتش ساکن می‌شود؟

فرمود:

بدرستی که حضرت محمد ص دوازده امام عدل دارد که خوار کردن کسانی که آنها را خوار می کنند صرری به آنها نمی‌زند و از مخالفت کسانی که با آنها مخالفت می‌کنند نمی‌ترسند و آنها در دین ریشه‌دارتر از کوههای استوار زمین‌اند و ...

الکافی، ج‏1، ص530

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ حَنَانِ بْنِ السَّرَّاجِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَیْمَانَ الْکِسَائِیِّ عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ قَالَ: شَهِدْتُ جِنَازَةَ أَبِی بَکْرٍ یَوْمَ مَاتَ وَ شَهِدْتُ عُمَرَ حِینَ بُویِعَ وَ عَلِیٌّ ع جَالِسٌ نَاحِیَةً فَأَقْبَلَ غُلَامٌ یَهُودِیٌّ جَمِیلُ الْوَجْهِ بَهِیٌّ عَلَیْهِ ثِیَابُ حِسَانٌ وَ هُوَ مِنْ وُلْدِ هَارُونَ ...[3] ص‏ فَأَقْبَلَ الْیَهُودِیُّ عَلَى عَلِیٍّ ع

... أَخْبِرْنِی عَنْ مُحَمَّدٍ کَمْ لَهُ مِنْ إِمَامِ عَدْلٍ وَ فِی أَیِّ جَنَّةٍ یَکُونُ وَ مَنْ سَاکَنَهُ مَعَهُ فِی جَنَّتِهِ

فَقَالَ ع یَا هَارُونِیُّ إِنَّ لِمُحَمَّدٍ اثْنَیْ عَشَرَ إِمَامَ عَدْلٍ لَا یَضُرُّهُمْ خِذْلَانُ مَنْ خَذَلَهُمْ وَ لَا یَسْتَوْحِشُونَ بِخِلَافِ مَنْ خَالَفَهُمْ وَ إِنَّهُمْ فِی الدِّینِ أَرْسَبُ مِنَ الْجِبَالِ الرَّوَاسِی فِی الْأَرْضِ وَ ...

تدبر

1) «فَلا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبیراً»

در آیات قبل اشاره شد که اغلب مردم فقط کفران می‌ورزند و ما اگر می‌خواستیم در هر قریه‌ای انذاردهنده‌ای می‌فرستادیم؛ اما نفرستادیم و پیامبر را برای همه قریه‌ها فرستادیم؛ و در این آیه نتیجه می‌گیرد که حال که چنین است، پس تو هم از این کافران و کفرورزان تبعیت نکن و با این قرآن (یا با همین تبعیت نکردن) به جهاد و مقابله با آنها برخیز.

در واقع، آیات دارد هشدار می‌دهد که روالی را اغلب مردم در پیش کرفته‌اند که باطل است؛ تو هم چون آنها اکثریت‌اند مرعوبشان نشو (حدیث4) و با همین قرآن می‌توانی همه آنها را کنار بزنی (حدیث2).

2) «فَلا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبیراً»

در قرآن کریم اگرچه جهاد به معنای مبارزه نظامی زیاد به کار رفته، اما این تنها موردی است که از «جهاد کبیر» سخن به میان آمده و جالب اینجاست که این جهاد از سنخ مبارزه‌های نظامی نیست، بلکه مبارزه فرهنگی است؛ زیرا اولا آیه مکی است و در مکه هنوز مسلمانان اجازه جهاد نظامی نداشتند؛ و ثانیا تعبیر «به» دارد که مرجع ضمیر آن یا «قرآن» است و یا «خود اطاعت نکردن از کفار» (توضیح در نکات ترجمه گذشت) و در هر دو حالت، از جنس مبارزه فرهنگی است، نه نظامی.

و اگر جهاد همواره برای دفع تجاوز دشمن است، پس براحتی از این آیه می‌توان به واقعیتی به نام «تهاجم فرهنگی» که از جانب دشمنان اسلام همواره جامعه اسلامی را تهدید می‌کند پی برد.

3) «فَلا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبیراً»

 اگر جامعه اسلامی از سوی جامعه کفر همواره با پدیده‌ای به نام تهاجم فرهنگی مواجه است (تدبر2) راه علاجش استغنا در برابر کفار و اطاعت نکردن از آنها (فَلا تُطِعِ الْکافِرینَ) و اعتماد به سرمایه‌های دینی خود (قرآن) است (وَ جاهِدْهُمْ بِهِ)

4) «فَلا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبیراً»

اطاعت کردن از کسی یعنی نظر وی را مبنای تصمیم گیری خود قرار دادن؛ و این آیه می‌فرماید مبنای تصمیم‌گیری خود را از کفار نگیرید، بلکه از قرآن بگیرید. و آنگاه با این کار خود به جهاد کبیری با کفار دست بزنید.

اما چرا قرآن کریم از مبارزه نظامی را به صورت یک جهاد معمولی یاد کرده، اما این را جهاد کبیر معرفی کرده است؟

هر تصمیمی که می‌گیریم دو مولفه دارد: صغرای تصمیم (که از جنس تشخیص مصداق است) و کبرای تصمیم (که مبنای تصمیم‌گیری است). مثلا وقتی تصمیم می‌گیرم به شخصی که وی را نیازمند می‌دانم کمک کنم در واقع استدلالی در ذهنم می گذرد.

این استدلال ممکن است بدین صورت باشد:

این شخص نیازمند است.

هر نیازمندی شایسته کمک کردن است.

اما گاهی استدلال دیگری در ذهنم می‌گذرد:

وضعیت این شحص احساسات مرا برانگیخت.

هرکس احساسات مرا برانگیزاند، شایسته کمک کردن است.

اگر دقت کنید با اینکه این دو استدلال به یک نتیجه منجر شود، اما مبنای تصمیم‌گیری در اینها متفاوت است. استدلال اول استدلال مناسبی برای یک تصمیم عاقلانه است، اما استدلال دوم از مبنای عقلی مناسبی برخوردار نیست.

هر فرهنگی در درجه اول بر اساس مبناهای تصمیم‌گیری‌اش بنا می‌شود تا بر اساس مصداق‌های تصمیمی که می‌گیرد. برای همین اگر مبنای تصمیم‌گیری فرهنگی عوض شود، هرچند نتیجه تصمیم‌ها فعلا تغییر نکند، اما آن فرهنگ در واقع تسلیم فرهنگ مهاجم شده و دیر یا زود، مصداق‌های تصمیمش هم تغییر خواهد کرد.

در مبارزه نظامی، می‌خواهیم بر اساس مبنای تصمیم‌گیری خودمان، یک مصداق باطل را براندازیم؛ اما در مبارزه فرهنگی، مساله این است که دشمن می‌خواهد مبنای تصمیم‌گیری ما را از ما بگیرد؛ که اگر این را از ما بگیرد، دیگر بدون اینکه با زور اسلحه ما را محبور کنند، ما عملا از آنها اطاعت خواهیم کرد؛ و لذا قرآن اصرار دارد که مبنای تصمیم‌تان را از کافران نگیرید و برای این کار به قرآن تکیه کنید که این مبارزه، جهاد کبیر است.

5) با اینکه دشمنان دین را جمع بست (الکافرین)، چرا نفرمود «فلا تطیعوا ... و جاهدوهم ...»؟

در آیات قبل بر اینکه پیامبری پیامبر اکرم برای همگان کافی است تاکید کرد و این آیه در مقام بیان نقش خاصی است که پیامبر به عنوان رهبر جامعه دینی ایفا می‌کند. در واقع، شاید آیه در مقام تاکید بر این است که این وظیفه که نباید در برابر کافران مطیع بود، بیش و پیش از هر چیز وظیفه کسی است که رهبری جامعه دینی را برعهده دارد. به تعبیر دیگر، کسی می‌تواند رهبری جامعه دینی را برعهده بگیرد که اهل اطاعت نکردن و تسلیم نشدن در برابر کفار باشد و با منطق قرآنی به مبارزه و مقابله جدی با تفکری که اطاعت ار کفار را ترویج می‌کند بپردازد. (حدیث5)



[1] . این حدیث را راغب اصفهانی در مفردات (ص208) نقل کرده و همه از او نقل کرده‌اند. در کتب اهل سنت حدیثی هست که به این مضمون نزدیک است در أحکام القرآن (الجصاص)، ج‏4، ص314 :

حدثنا عبد الباقی بن قانع قال حدثنا إبراهیم بن عبد اللَّه قال حدثنا حجاج قال حدثنا حماد أخبرنا حمید عن أنس بن مالک أن رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلم قال جاهدوا المشرکین بأموالکم و أنفسکم و ألسنتکم

[2] . الکافی، ج‏1، ص36

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِیِّ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْقَمَّاطِ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِالْفَقِیهِ حَقِّ الْفَقِیهِ مَنْ لَمْ یُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْهُمْ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ لَمْ یُرَخِّصْ لَهُمْ فِی مَعَاصِی اللَّهِ وَ لَمْ یَتْرُکِ الْقُرْآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلَى غَیْرِهِ أَلَا لَا خَیْرَ فِی عِلْمٍ لَیْسَ فِیهِ تَفَهُّمٌ أَلَا لَا خَیْرَ فِی قِرَاءَةٍ لَیْسَ فِیهَا تَدَبُّرٌ أَلَا لَا خَیْرَ فِی عِبَادَةٍ لَیْسَ فِیهَا تَفَکُّرٌ وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى أَلَا لَا خَیْرَ فِی عِلْمٍ لَیْسَ فِیهِ تَفَهُّمٌ أَلَا لَا خَیْرَ فِی قِرَاءَةٍ لَیْسَ فِیهَا تَدَبُّرٌ أَلَا لَا خَیْرَ فِی عِبَادَةٍ لَا فِقْهَ فِیهَا أَلَا لَا خَیْرَ فِی نُسُکٍ لَا وَرَعَ فِیهِ.

[3] . حَتَّى قَامَ عَلَى رَأْسِ عُمَرَ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْتَ أَعْلَمُ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِکِتَابِهِمْ وَ أَمْرِ نَبِیِّهِمْ قَالَ فَطَأْطَأَ عُمَرُ رَأْسَهُ فَقَالَ إِیَّاکَ أَعْنِی وَ أَعَادَ عَلَیْهِ الْقَوْلَ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لِمَ ذَاکَ قَالَ إِنِّی جِئْتُکَ مُرْتَاداً لِنَفْسِی شَاکّاً فِی دِینِی فَقَالَ دُونَکَ هَذَا الشَّابَّ قَالَ وَ مَنْ هَذَا الشَّابُّ قَالَ هَذَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ابْنُ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هَذَا أَبُو الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ابْنَیْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هَذَا زَوْجُ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ

 


سه شنبه 95 مهر 20 , ساعت 11:23 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

206) سوره فرقان (25) آیه51 

وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فی‏ کُلِّ قَرْیَةٍ نَذیراً

ترجمه

و اگر می‌خواستیم حتماً در هر مجتمعی انذاردهنده‌ای برمی‌انگیختیم؛

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«لو»: قبلا اشاره شد که حرف «لو» را «شرطیه امتناعیه» می‌گویند و در جایی می‌آید که جمله مقدم در شرطیه، امکان وقوع نداشته باشد.[1] لذا این آیه بدین معناست که «اگر که می‌خواستیم ...، اما نخواستیم». درباره اینکه «چرا نخواستیم و به جایش چه خواستیم» غالبا به این معنا گرفته‌اند: «از باب نشان دادن عظمت تو بود و می‌خواستیم تو را نذیر برای همه عالم فرستادیم» (المیزان، ج15، ص228) البته برخی احتمال دیگری را هم مطرح کرده‌اند که ممکن است آیه در مقام اشاره به قدرت خدا باشد که یعنی اگر می‌خواستیم می‌توانستیم همان طور که برای هر قومی بارانی می‌فرستیم، برای هر جمعیتی هم نذیری بفرستیم، اما نخواستیم و مصلحت را در این دیدیم که تو را برای همگان بفرستیم (مجمع‌البیان، ج7، ص273)

«قریة» درباره این کلمه در جلسه 172 توضیحات لازم ارائه شد.

«نذیر» صفت مشبهه از ماده «نذر» است که در معنای اسم فاعل به کار رفته و به همان معنای «مُنذِر» می‌باشد و تعبیر جمعی که برای هر دو به کار می‌رود «نُذُر» می‌باشد (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص414؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص798)که قبلا درباره منذر توضیحات لازم ارائه شد که خلاصه‌اش این است که «انذار» به معنای ابلاغ و بیانی است که با ترساندن توأم باشد (در فارسی: هشدار دادن) (جلسه113)

حدیث

1) از امیرالمومنین ع در توصیف وضعیت پیش از پیامبر اکرم ص روایت شده است:

 او را هنگامى فرستاد که: پیامبران نبودند، و مردمان در خوابى دراز مى‏غنودند، اسب فتنه در جولان، کارها پریشان، آتش جنگها فروزان، جهان تیره، فریب دنیا بر همه چیره، باغ آن افسرده، برگ آن زرد و پژمرده، از میوه‏اش نومید، آبش در دل زمین ناپدید، نشانه‏هاى رستگارى ناپیدا، علامتهاى گمراهى هویدا، دنیا با مردم خود ناخوشروى، و با خواهنده خویش ترش‌روى، بارَش محنت و آزار، خوردنى آن مردار، درونش بیم، برونش تیغ مرگبار.

پس بندگان خدا! عبرت گیرید. و کرده‏هاى پدران و برادران خود را به یاد آرید، که چگونه در گرو آن کردارند، و حساب آن را عهده دارند. به جانم سوگند، هنوز میان شما و آنان روزگارى نگذشته و سالها و قرنها فاصله نگشته. و امروز که دیده به جهان گشوده‏اید چندان دور نیست از روزى که در پشت آنان بوده‏اید ...

نهج‌البلاغه، خطبه89 ؛ (ترجمه شهیدی، ص72) (این خطبه با اندکی تفاوت در کافی، ج1، ص61 آمده است)

قال امیرالمومنین ع:

أَرْسَلَهُ عَلَى حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْیَا کَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَى حِینِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِیَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا وَ اغْوِرَارٍ مِنْ مَائِهَا قَدْ دَرَسَتْ مَنَارُ الْهُدَى وَ ظَهَرَتْ أَعْلَامُ الرَّدَى فَهِیَ مُتَجَهِّمَةٌ لِأَهْلِهَا عَابِسَةٌ فِی وَجْهِ طَالِبِهَا ثَمَرُهَا الْفِتْنَةُ وَ طَعَامُهَا الْجِیفَةُ وَ شِعَارُهَا الْخَوْفُ وَ دِثَارُهَا السَّیْفُ.

فَاعْتَبِرُوا عِبَادَ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا تِیکَ الَّتِی آبَاؤُکُمْ وَ إِخْوَانُکُمْ بِهَا مُرْتَهَنُونَ وَ عَلَیْهَا مُحَاسَبُونَ وَ لَعَمْرِی مَا تَقَادَمَتْ بِکُمْ وَ لَا بِهِمُ الْعُهُودُ وَ لَا خَلَتْ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمُ الْأَحْقَابُ وَ الْقُرُونُ وَ مَا أَنْتُمُ الْیَوْمَ مِنْ یَوْمَ کُنْتُمْ فِی أَصْلَابِهِمْ بِبَعِیدٍ...[2]

تدبر

1) «وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فی‏ کُلِّ قَرْیَةٍ نَذیراً»

ظاهرا این انتظار نادرست در انسانها وجود دارد که خداوند باید برای هر جمعیت و گروهی مستقلاً یک پیامبر و انذاردهنده بفرستد. این آیه می‌فرماید این گونه نیست که نتوانیم چنین کاری کنیم. اگر چنین نکردیم بدین جهت بود که مصلحتی را در نظر گرفته و نمی‌خواستیم، نه اینکه نمی‌توانستیم.؛ و چنانکه همه مفسران گفته‌اند (مثلا: المیزان، ج15، ص228) با همین مضمونش دلالتی بر احترام و عظمت ویژه‌ای برای پیامبر اکرم ص دارد که خدا با اینکه می‌توانست برای هر قریه‌ای نذیری بفرستد چنین نکرد و حضرت محمد ص را برای کل عالم کافی دانست.

2) «وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فی‏ کُلِّ قَرْیَةٍ نَذیراً»

برخی این آیه را شاهدی گرفته‌اند بر اینکه مرجع ضمیر «ه» (صرفناه) در آیه قبل «قرآن» است (الدرالمنثور، ج5، ص74) ظاهرا بیانش این است که: ما قرآن را در بین اقوام مختلف می‌گردانیم و اگر می‌خواستیم می‌توانستیم به جای این کار در هر قریه‌ای یک نذیر بفرسیم؛ اما همین گرداندن قرآن در اقوام مختلف، ما را از فرستادن نذیر در هر قریه بی‌نیاز کرده است.

ضمیمه کردن نکته فوق، به این مطلب که «برای هر امتی حتما نذیری وجود دارد» (فاطر/24) نتیجه می‌دهد که قرآن کریم و پیامبر اکرم ص، نه تنها نیاز به نذیر در هر قریه‌ای را مرتفع کرده، بلکه پاسخگوی تمامی امتها نیز می‌باشد.

3) «وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فی‏ کُلِّ قَرْیَةٍ نَذیراً»

این آیه به نوعى بیانگر خاتمیّت پیامبر اسلام و جامعیّت مکتب اوست، چرا که مى‏فرماید: در کنار تو هیچ پیامبرى در هیچ کجا مبعوث نشده است، زیرا در مکتب و شخصیّت تو توان اداره‏ى کلّ جامعه هست و نیازى به دیگرى نیست. تو داراى چنان مقامى هستى که با وجود تو پرونده‏ى نبوّت خاتمه مى‏یابد (تفسیر نور، ج‏8، ص265)

4) «وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فی‏ کُلِّ قَرْیَةٍ نَذیراً»

 اگر «کُفور» در آیه قبل را به معنای «قریه‌هایی که از فضای تمدنی دور  و در جهالت غوطه‌ورند» بدانیم، آنگاه مضمون این آیه نوعی طعنه به عده‌ای از انسانها هست بدین صورت که اگرچه خداوند وعده داده «برای هر امتی نذیری باشد» (فاطر/24) اما خود افراد هم باید بخواهند که از این انذارها استفاده کنند اگر گروهی کاملا خواستند در جهالت بسر ببرند، خدا در قبال آنها مسئولیتی ندارد؛ و لذا با اینکه می تواند برای هر قریه‌ای نذیری بفرستد اما چنین نمی‌کند.

مورد زیر را در کانال نیاوردم

5) «وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا ...»

نکته فلسفی:

ظاهرا این آیه این تلقی فلسفی که «هر چیزی در مورد خدا ممکن باشد حتما واجب است» را رد می‌کند؛ گویی علاوه بر امکان، باید مشیت خدا هم به فعل تعلق بگیرد، خصوصا آوردن حرف «لـ» بر روی تالی، نشان می‌دهد تنها و تنها مشیت الهی مانع از انجام این کار شده و این کار بخودی خود ممکن، و چه‌بسا اگر این مشیت نبود، ضروری بود.



[1] جلسه 117، نکات ترجمه؛ و جلسه 126، تدبر3

[2] . مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَرْسَلَ إِلَیْکُمُ الرَّسُولَ ص وَ أَنْزَلَ إِلَیْهِ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ وَ أَنْتُمْ أُمِّیُّونَ عَنِ الْکِتَابِ وَ مَنْ أَنْزَلَهُ وَ عَنِ الرَّسُولِ وَ مَنْ أَرْسَلَهُ عَلَى حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ انْبِسَاطٍ مِنَ الْجَهْلِ وَ اعْتِرَاضٍ مِنَ الْفِتْنَةِ وَ انْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ وَ عَمًى عَنِ الْحَقِّ وَ اعْتِسَافٍ مِنَ الْجَوْرِ وَ امْتِحَاقٍ مِنَ الدِّینِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ عَلَى حِینِ اصْفِرَارٍ مِنْ رِیَاضِ جَنَّاتِ الدُّنْیَا وَ یُبْسٍ مِنْ أَغْصَانِهَا وَ انْتِثَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ یَأْسٍ مِنْ ثَمَرِهَا وَ اغْوِرَارٍ مِنْ مَائِهَا قَدْ دَرَسَتْ أَعْلَامُ الْهُدَى فَظَهَرَتْ أَعْلَامُ الرَّدَى فَالدُّنْیَا مُتَهَجِّمَةٌ فِی وُجُوهِ أَهْلِهَا مُکْفَهِرَّةٌ مُدْبِرَةٌ غَیْرُ مُقْبِلَةٍ ثَمَرَتُهَا الْفِتْنَةُ وَ طَعَامُهَا الْجِیفَةُ وَ شِعَارُهَا الْخَوْفُ وَ دِثَارُهَا السَّیْفُ مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ وَ قَدْ أَعْمَتْ عُیُونَ أَهْلِهَا وَ أَظْلَمَتْ عَلَیْهَا أَیَّامُهَا قَدْ قَطَّعُوا أَرْحَامَهُمْ وَ سَفَکُوا دِمَاءَهُمْ وَ دَفَنُوا فِی التُّرَابِ الْمَوْءُودَةَ بَیْنَهُم مِنْ أَوْلَادِهِمْ یَجْتَازُ دُونَهُمْ طِیبُ الْعَیْشِ وَ رَفَاهِیَةُ خُفُوضِ الدُّنْیَا لَا یَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ثَوَاباً وَ لَا یَخَافُونَ وَ اللَّهِ مِنْهُ عِقَاباً حَیُّهُمْ أَعْمَى نَجِسٌ وَ مَیِّتُهُمْ فِی النَّارِ مُبْلِسٌ فَجَاءَهُمْ بِنُسْخَةِ مَا فِی الصُّحُفِ الْأُولَى وَ تَصْدِیقِ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلِ الْحَلَالِ مِنْ رَیْبِ الْحَرَامِ ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ لَکُمْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا مَضَى وَ عِلْمَ مَا یَأْتِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حُکْمَ مَا بَیْنَکُمْ وَ بَیَانَ مَا أَصْبَحْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ فَلَوْ سَأَلْتُمُونِی عَنْهُ لَعَلَّمْتُکُمْ.

 


   1   2   3   4      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ